به ناسیونالیستهای نوآمده

طی چهار پنج سال اخیر، همهٔ ما از شکل گرفتن انواع و اقسام صفحه‌ها و کانالها و سایتهای علاقمند به هویت قومی گیلک، تبری، تالش، کاسپی و… باخبریم. در واقع جریانیه که داره روز به روز فربه‌تر میشه و تعداد قابل توجهی از جوانان و نوجوانان بین سنین ۱۵ تا ۳۰ سال رو دربرمیگیره.

تا پیش از این در ایران، طی دهه‌های گذشته دو جریان فکری عمده، مسائل قومی رو دنبال میکردند. یکی جریانهای چپ و سوسیالیستی بودند و دیگری جریانات راستگرایی که میلی ارتجاعی برای بازگشت به دوران ارباب-رعیتی داشتند. ادامه خواندن “به ناسیونالیستهای نوآمده”

یکته قهوه‌دیکؤن، خؤمامˇ مئن.

یکته قهوه‌دیکؤن خؤمامˇ نزدیکي - کامران عدل

 

یکته قهوه‌دیکؤن، خؤمامˇ مئن، یکشمبه‌بازار، سال ۱۳۵۰ هجري شمسي.
اي عکسه کامران عدل بکنده، اینˇ بازارهای ایرانˇ گردأگیته (مجمۊعه) مئن دره. اۊ عبا بنأ مردأی أني نقاله. (اگه خأنین عکسه پیلتر بینین اۊنˇ سر کيليک بکۊنین.)

 

تکمیلي اطلاعات: اي ديکؤن، سید اشرف هاشمي دیکؤنه کي بأزۊن اينˇ ريکه’ن (یۊسف ؤ جعفر) اؤره مشغۊل بۊبؤن ؤ الؤن دئه ديکؤنه بفۊرتن. رضا دادرسˇ جي ممنۊنم کي اي اطلاعاته سرأدأ.

شهردار فومن باید عوض بشه!

نمیخوام وارد بحث مفصل زن دستفروش فومنی بشم که این روزها دیگه همه ازش خبر دارن. از اون مفصلتر و مهمتر بحث دستفروشیه و کیه که ندونه دستفروشی بخشی از فرهنگ قومی ماست و سرکوب و غارت اموال دستفروشها به بهانهٔ مقابله با سد معبر و یا تلکه کردنشون به بهانهٔ عوارض و کرایهٔ جا و… انگارهٔ جدیدیه که باید با این انگاره مبارزه کرد؟

مادران و مادربزرگان تعداد زیادی از ما، در هفته‌بازارهای مختلف گیلان و یا در جاهای مختلف، محصولات خودشون رو فروختند و هرگز به هیچ کسی باج مفت ندادند. زنهایی رو میشناسم که فقط با دستفروشی عرق کوتکوتو، بچه بزرگ کردن و دانشگاه فرستادن. در واقع اون سیلی به صورت اون زن، سیلی به صورت مردم گیلان هم بود. مردمی که کشاورزی دهقانی و فروش محصولاتشون، قراره قربانی شرکتهای واردات و درآمدهای نجومی کسانی بشه که خیابون و هوای شهرها رو هم میفروشن.

بگذریم. ولی با دیدن این گفتگوی رضا رشیدپور هربار اون قدر ستایشم نسبت به این زن بیشتر میشه که مجبورم این چند سطر رو بنویسم. این ویدئو چند دقیقه‌ای رو ببینید. رضا رشیدپور مثل کسی که از طرف جایی مامور فیصلهٔ دعوا و کسب رضایت شده، با آگاهی از فقر کسی که قراره رضایت بده، با اندکی لبخند به خاطر ناآشنایی زن گیلک به زبان فارسی برای رسوندن منظورش، از وام بلاعوض و سفر به تهران و استقبال با اتومبیل و… حرف میزنه و فکر میکنه این خانم هم مثل هزاران شرکت‌کنندهٔ مسابقات پوچ و بی‌ارزش تلویزیونی با تشویق همکاران در پشت‌صحنه سر ذوق میاد! ادامه خواندن “شهردار فومن باید عوض بشه!”

چرا مشکلات در نظام پزشکی کشور آزاردهنده‌تر از باقی مشکلاته؟

نمیدونم چقدر با بازی‌های وبلاگی آشنا هستید ولی قبل از به وجود اومدن سرگرمی چالش (که دیگه معنی کلمهٔ چالش رو هم لوث کرده) رسم طرح یک موضوع و نوشتن از اون موضوع در وبلاگستان رایج بود؛ که البته من با جادی موافقم که امروزه اسم مناسبترش میتونه بازی شبکه‌ای باشه.

این بار “نظام مشکل‌دار پزشکی ایران” موضوع بازی شبکه‌ای یا وبلاگی شده و من هم قصد دارم در همین مورد بنویسم.

سرمایه‌داری

ادامه خواندن “چرا مشکلات در نظام پزشکی کشور آزاردهنده‌تر از باقی مشکلاته؟”

هشت اصل نوروزبل

نوروزبل امسال هم مثل یک دههٔ اخیر برگزار شد. این بار در هألي دشت (هلو دشت) املش. در تمام این ده سال، با همهٔ فراز و نشیب‌ها و مشکلاتی که از جاهایی خاص اعمال شد، آتش نوروزی گیلکان خاموش نموند و این باعث افتخار و خوشحالی همهٔ ماست.

خوشبختانه خبرگزاری‌های بسیاری هم خبر برگزاریش رو پوشش دادند* تا دیگه مثل سالهای اول نیازی به وبلاگ ورگ نباشه؛ پس امسال فقط هشت اصل بسیار مهم دربارهٔ برگزاری این جشن رو یادآوری می‌کنم. اصول هشتگانه‌ای که طی سالها مطالعه دربارهٔ تقویم دیلمی و تلاش برای احیا و برگزاری این جشن بهشون رسیدم.

steve cutts

ادامه خواندن “هشت اصل نوروزبل”

مصدق و چای؛ سیاست یک دولت ملی واقعا چه شکلی ست؟

مصدق در حصر
مصدق در حصر

 

توی این سالها که فارغ از دولتی خاص (مهرورز یا امید) سیل واردات به کشور روانه‌ست و منطقهٔ آزاد در بندر انزلی به مثابهٔ شرکتی غول‌آسا با “اقتدار” زمینه رو برای پخش و توزیع این واردات در استان و بین طبقات برخوردار فراهم میکنه و حرکت کشتی‌های باربری بین انزلی و کشورهای حاشیهٔ دریای کاسپین در واقع فقط برای وارد کردن همه چیزه و چه بسیار موارد که خالی حرکت میکنه و پر برمیگرده، اشاره کردن به تنها ملی‌ترین و آزادی‌خواه‌ترین دولتی که طی تاریخ معاصر بر کشورمون حاکم بوده، یعنی دولت محمد مصدق بسیار الهام‌بخشه. ادامه خواندن “مصدق و چای؛ سیاست یک دولت ملی واقعا چه شکلی ست؟”

بر سر زن، فرزند و خانوادهٔ کوچک خان چه آمد؟

این متن در واقع سرمقالهٔ دومین شمارهٔ مجلهٔ دیلمان به سردبیری مهدی بازرگانی ست که در ورگ بار دیگر و با اجازهٔ مهدی منتشر می‌شود.

 

میرزا جوؤنی

سالها پیش از آنکه انقلابی آرژانتینی ارنستو چگوارا در بولیوی طی عملیاتی که توسط سازمان سیا طراحی شده بود دستگیر و به طرز فجیعی کشته شود، میرزا کوچک جنگلی پرچم مبارزه با استعمار و استبداد را در مستعمرات به پا کرده بود. کوچک خان در جنگ و گریزی مداوم روبروی قدرت های مسلط دوران خود ایستاد، مقاومتی جانانه نشان داد، موفق به تاسیس جمهوری شد و سپس تنها و تنهاتر شد. آن هنگام که یارانش او را رها کردند و یا تسلیم شدند، در دامنه پر برف گیلوان به همراه یار آلمانی خود از سرمای هوا از پا درآمد و پس از آن در اقدامی وحشیانه سرش از تن جدا شد، چند روزی در رشت در محدوده باغ شاه برای رعب آفرینی به تماشا گذاشته شد و سرانجام به تهران برده شد. دو تصویر برجای مانده از پایان این دو قهرمان بخوبی این پایان تلخ را روایت می کنند. اگر به عکس به یادگار مانده از چگوارا در حادثه کشتار وحشیانه اش دقت کنید، می بینید به گونه ای گرفته شده که دست چپ چگوارا که توسط مامورین سیا زیر شکنجه قطع شده بود در تصویر نیفتد؛ اما عکس سر بریده کوچک خان بر روی میز در کنار آن سرباز خودفروخته به گونه ای آشکار خودنمایی می کند که گویی نیازی به چنین لاپوشانی ای برای ما وجود ندارد. چگوارا پس از آن ترور به قهرمان نهضت های عدالت خواهانه در سراسر جهان تبدیل شد و میرزا کوچک این قهرمان شرق در سکوت و سانسور در گورستان حسن آباد تهران مدفون گشت. هم سرش و هم سِرّش مدفون شد. کوچک خانی که سالها قبل از چگوارا به مبارزه عملی با استعمار و استبداد دست زده بود. ادامه خواندن “بر سر زن، فرزند و خانوادهٔ کوچک خان چه آمد؟”