گامی برای درک حضور دیگری

چگونه می‌توان به هویت قومی توجه کرد اما در دام قوم‌مداری و هویت‌طلبی نیافتاد؟ انتخاب بخش عمده‌اي از روشنفکران فرار از هر نوع سیاست هویتی بوده و کرنش در مقابل روند جهانی‌شدن حذف زبان‌ها و فرهنگ‌ها و یک‌شکل شدن همه‌کس و همه چیز روی سیارهٔ ما.

نیاز به شناخت خویشتن قومی، به عنوان نتیجهٔ فرایندي تاریخی که از میان خاطرات و جنگ‌ها و بلایا و شادی‌ها و مناسبات تولیدی و اقلیم مشترک عبور کرده و به صورت زبان، آداب و رسوم، هنر و ادبیات و سایر ویژگی‌های قومی درآمده، نیازي نیست که بتوان آن را انکار کرد. دقیقاً همین نیاز و اشتیاق میان توده‌های مردم در جاهای مختلف جهان است که دولت‌ها در کشورهای مختلف از آن به نفع بسیج مردم علیه یکدیگر و ادامهٔ سلطهٔ خویش بر طبقهٔ کارگر و چه بسا گرمابخشی به بازار اسلحه و اقتصاد جنگ استفاده می‌کنند. نیروهای مترقی، با خالی کردن فضای پاسخگویی به این نیاز، تصور می‌کنند که تلاش تاریخی انسان برای ساختن جهاني بهتر را از پیرایهٔ تعصب‌های قومی و نژادی پاک می‌کنند اما در عمل فقط سنگر را برای واپسگراترین و بداندیشترین نیروهای راست‌گرا با عقاید ضدمهاجر و ضددیگری و ضدزن خالی می‌کنند. ادامه خواندن “گامی برای درک حضور دیگری”

ارامنهٔ گیلان در نهضت جنگل

بخشی از خاطرات خاچاطور میناسیان به ترجمهٔ گریگور قازاریان به همراه توضیحاتی از علی فروحی را در اینجا بخوانید.

علل و پیامد اقامت اسماعیل میرزای صفوی در گیلان

این مقاله با عنوان نقد و بررسی علل و پیامد اقامت اسماعیل میرزای صفوی در گیلان نوشتهٔ دکتر حسین میرجعفری، دکتر اصغر فروغی ابری، دکتر علی‌اکبر کجباف و محمد شورمیج به مقطعی حساس در تاریخ ایران و گیلان میپرازد.

این مقاله را از اینجا بگیرید و بخوانید.

به ناسیونالیستهای نوآمده

طی چهار پنج سال اخیر، همهٔ ما از شکل گرفتن انواع و اقسام صفحه‌ها و کانالها و سایتهای علاقمند به هویت قومی گیلک، تبری، تالش، کاسپی و… باخبریم. در واقع جریانیه که داره روز به روز فربه‌تر میشه و تعداد قابل توجهی از جوانان و نوجوانان بین سنین ۱۵ تا ۳۰ سال رو دربرمیگیره.

تا پیش از این در ایران، طی دهه‌های گذشته دو جریان فکری عمده، مسائل قومی رو دنبال میکردند. یکی جریانهای چپ و سوسیالیستی بودند و دیگری جریانات راستگرایی که میلی ارتجاعی برای بازگشت به دوران ارباب-رعیتی داشتند. ادامه خواندن “به ناسیونالیستهای نوآمده”

یکته قهوه‌دیکؤن، خؤمامˇ مئن.

یکته قهوه‌دیکؤن خؤمامˇ نزدیکي - کامران عدل

 

یکته قهوه‌دیکؤن، خؤمامˇ مئن، یکشمبه‌بازار، سال ۱۳۵۰ هجري شمسي.
اي عکسه کامران عدل بکنده، اینˇ بازارهای ایرانˇ گردأگیته (مجمۊعه) مئن دره. اۊ عبا بنأ مردأی أني نقاله. (اگه خأنین عکسه پیلتر بینین اۊنˇ سر کيليک بکۊنین.)

 

تکمیلي اطلاعات: اي ديکؤن، سید اشرف هاشمي دیکؤنه کي بأزۊن اينˇ ريکه’ن (یۊسف ؤ جعفر) اؤره مشغۊل بۊبؤن ؤ الؤن دئه ديکؤنه بفۊرتن. رضا دادرسˇ جي ممنۊنم کي اي اطلاعاته سرأدأ.

شهردار فومن باید عوض بشه!

نمیخوام وارد بحث مفصل زن دستفروش فومنی بشم که این روزها دیگه همه ازش خبر دارن. از اون مفصلتر و مهمتر بحث دستفروشیه و کیه که ندونه دستفروشی بخشی از فرهنگ قومی ماست و سرکوب و غارت اموال دستفروشها به بهانهٔ مقابله با سد معبر و یا تلکه کردنشون به بهانهٔ عوارض و کرایهٔ جا و… انگارهٔ جدیدیه که باید با این انگاره مبارزه کرد؟

مادران و مادربزرگان تعداد زیادی از ما، در هفته‌بازارهای مختلف گیلان و یا در جاهای مختلف، محصولات خودشون رو فروختند و هرگز به هیچ کسی باج مفت ندادند. زنهایی رو میشناسم که فقط با دستفروشی عرق کوتکوتو، بچه بزرگ کردن و دانشگاه فرستادن. در واقع اون سیلی به صورت اون زن، سیلی به صورت مردم گیلان هم بود. مردمی که کشاورزی دهقانی و فروش محصولاتشون، قراره قربانی شرکتهای واردات و درآمدهای نجومی کسانی بشه که خیابون و هوای شهرها رو هم میفروشن.

بگذریم. ولی با دیدن این گفتگوی رضا رشیدپور هربار اون قدر ستایشم نسبت به این زن بیشتر میشه که مجبورم این چند سطر رو بنویسم. این ویدئو چند دقیقه‌ای رو ببینید. رضا رشیدپور مثل کسی که از طرف جایی مامور فیصلهٔ دعوا و کسب رضایت شده، با آگاهی از فقر کسی که قراره رضایت بده، با اندکی لبخند به خاطر ناآشنایی زن گیلک به زبان فارسی برای رسوندن منظورش، از وام بلاعوض و سفر به تهران و استقبال با اتومبیل و… حرف میزنه و فکر میکنه این خانم هم مثل هزاران شرکت‌کنندهٔ مسابقات پوچ و بی‌ارزش تلویزیونی با تشویق همکاران در پشت‌صحنه سر ذوق میاد! ادامه خواندن “شهردار فومن باید عوض بشه!”