یک اتفاق خوب برای تئاتر گیلکی

خرس

امشب نمایش خرس و خواستگار رو دیدم. دو پرده، نوشتهٔ آنتون چخوف که مریم نژاد به زبان گیلکی ترجمه‌ش کرد و محمدحسن معجونی به روی صحنه برد و حتما اعلانش رو در پیشخوان ورگ دیدید.
این نمایش بی‌شک اتفاق مهمی در تئاتر گیلکیه. سالها پیش در لاهیجان تئاتری به زبان گیلکی دیده بودم به نام دوخونکا به کارگردانی اردشیر وزیری و بعدتر اگر اشتباه نکنم تنها تجربهٔ نمایشی به زبان گیلکی، اپرای گیلکی بود که پارسال در رشت به روی صحنه رفت (به خوانندگی مصطفی رحیم‌پور). اون اپرا رو ندیدم که درباره‌ش قضاوت کنم و نظر بدم که چه کیفیتی داشت. ادامه خواندن “یک اتفاق خوب برای تئاتر گیلکی”

گردنبند طلا

Necklace-Marlik

گردنبند طلا، مربوط به سدهٔ نهم یا دهم پیش از میلاد، متعلق به تمدن مارلیک-دیلمان.
این گردنبند جزئی از مجموعهٔ خانم پتی بیرچ (Patti Birch) است و در موزهٔ ارمیتاژ (Hermitage) شهر سن‌پترزبورگ نگهداری می‌شود.

نظرسنجی: گيلکي خط

چیزی نزدیک به یک سال از انتشار پیشنهاد ما برای گیلکی‌نویسی گذشته. توی این مدت دائم در حال بحث و شنیدن نقد و نظر دوستان بودم و از طرفی تاکید داشتم که در عمل این روش رو آزمایش کنیم.

در این مدت حتما شما هم این شیوهٔ نگارش رو دیده و با متنهایی مربوط به این شیوه برخورد کردید (+)؛ پس بد نیست در نظرسنجی ورگ شرکت کنید.

این نظرسنجی به ما کمک میکنه تا بهتر از میزان نفوذ این پیشنهاد و عیب و کاستیهاش باخبر بشیم.

اگر علاوه بر گزینه‌ای که انتخاب میکنید، نظر مفصلتری دارید هم در قسمت نظرات بنویسید.

[poll id=”4″]

دیه شوِ تاریک سی دیدنِ صو

سال ۸۱ کامپیوتردار شدم و وبلاگنویس. یک وبلاگ که جز دو نفر رفیق نزدیک هیچکس نمی‌دونست نویسنده‌اش منم. (محض آسایش خاطر بعضی‌ها که به خیرشان امید نیست عرض کنم که وبلاگ سیاسی نبود لطفا شر مرسانید.)
اون زمان وبلاگها اغلب موزیکی برای خودشون داشتند. این آهنگ یکی از وبلاگهایی بود که یک شب توی اینترنت پیدا کردم. شعری به زبان لری بختیاری:

دیه شوِ تاریک سی دیدنِ صو
تی به ره منشین
ایبَرت خَو
حالا ایتری
دی نگو نترم
خوت وُری بدرو
بیاو چی افتو…

(دیگر، شبِ تاریک، برای دیدن صبح/ چشم به راه منشین/ که به خواب خواهی رفت،/ می‌توانی/ نگو نمی‌توانم/ خودت طلوع کن و/ همچون خورشید بیرون بیا)
ادامه خواندن “دیه شوِ تاریک سی دیدنِ صو”

گیلکي فکته-دره؟

خئلي زمتؤن ىکچي گۊنيم ؤ تترج اۊنˇ سر استدلال کؤنيم ؤ نۊدؤنيم کي اۊن غلطه. بعضي عقيده’ن ىا ىپاره باورؤن، هيتؤرن. چاگۊده بۊبؤن ولي راسه-راسه نئن. اي باورؤنه اؤسانه (افسانه) ىا اسطۊره دۊخؤنيم. پيشتر مۊ ائره حقسأى بۊدم ىپاره اي اؤسانه’نه گيلکي زبؤنˇ سر نۊشؤن بدئم. (أگه تايسه نۊخؤندين ألنى بۊخؤنين.)

 

DSC00184

أمما ىکته اؤسانه راجه به گيلکي اينه کي اي زبؤن مرده-دره؛ فکته-دره؛ اصطلاحاً مؤنقرضأبؤدره!
ادامه خواندن “گیلکي فکته-دره؟”

زبان مادری و عدالت اجتماعی

کم-کم به روز جهانی زبان مادری (أمير ما ۱۸ برابر با دوم اسفند) نزدیک می‌شویم و توی اینترنت هم فعالان و دلسوزان زبان گیلکی مشغول فعالیت‌هایی برای این روز هستند که سعی می‌کنم در ستون وبمجی تا حد ممکن منعکسشان کنم.

به عنوان مثال ابتکار جالب “چالش روز جهانی زبان مادری” که توی تلگرام راه افتاده و امیدوارم توی وبلاگ‌ها هم گسترش پیدا بکند.

این متن هم تحت عنوان “زبان مادری و عدالت اجتماعی؛ گزاره‌هایی به بهانهٔ روز جهانی زبان مادری” نوشتهٔ خواننده و همراه این وبلاگ، احمد زاهدی لنگرودی است که با هم می‌خوانیم:

 

مقبرهٔ یادمان شهید؛ در دانشگاه پزشکی و بیمارستان داکا در بنگلادش. به یاد آنهایی که در ۲۱ فوریه ۱۹۵۲ به خاطر جنبش زبان بنگالی تظاهرات کردند و کشته شدند.
مقبرهٔ یادمان شهید؛ در دانشگاه پزشکی و بیمارستان داکا در بنگلادش. به یاد آنهایی که در ۲۱ فوریه ۱۹۵۲ به خاطر جنبش زبان بنگالی تظاهرات کردند و کشته شدند.

الف) تمسخر زبان گیلکی در کشور، متاثر از آسیب‌های استبداد سلطنتی در تمسخر اقوام حاشیهٔ فلات ایران است، که متاسفانه مختص به گیلکان هم نیست. به‌نام ملت‌سازی، در ظاهر پیشرفت و با شعار جعلی «تمدن بزرگ» و با تحقیر فرهنگی و حذف مشارکت اقتصادی-سیاسی اقوام گوناگون فلات ایران -که منع آموزش و گسترش کاربرد زبان مادری و گویش‌های بومی ذیل طرح‌های توسعهٔ سرمایه‌دارانه، موسوم به «نوسازی» بارزترین نمود آن بود- اقدام به حذف زبان مادری مردمی شد که نظام حکومت مرکزی از هرکدام به نوعی کینه‌ای در دل داشت. از گیلک و بلوچ و کورد و تورک و عرب؛ پس به تمسخر زبان آنان نشست و بیان افراد الکن و نادان را در نمایش‌های عمومی و رسانه‌ها به آن زبان‌ها ترویج داد. آسیبی که تاثیرش هنوز هم برجاست. ادامه خواندن “زبان مادری و عدالت اجتماعی”

معامله‌ای بر سر روح شهر رشت.

کلانشهر باران۱

مجسمهٔ میرزا کوچک، چریک جنگلی و قهرمان مشروطه از میدان شهرداری رشت به جایی دیگر منتقل شد. این جابجایی کوچک و شاید چند صد متری، نماد تحولی بزرگ است.
تحولی که پروژهٔ پیاده‌راه‌سازی تنها بخشی از آن است. تلاش فعالان فرهنگی رشت برای آنچه که “برند سازی” برای شهر نامیده میشود (به اینجا، اینجا و اینجا نگاه کنید) و پیش‌بینی میشود که به زودی به شهرهای دیگر گیلان و غرب مازندران هم سرایت کند، ذوقزدگی مفرطی را پدید آورده که فعلاً چشمان منتقدان را به پلک فروبستن واداشته است. این ذوقزدگی در حدی است که حتی مجلهٔ گیله‌وا هم به منتقدان این موج توسعه در رشت تاخته و از توسعه‌های آمرانه ستایش کرده است. ادامه خواندن “معامله‌ای بر سر روح شهر رشت.”