معامله‌ای بر سر روح شهر رشت.

کلانشهر باران۱

مجسمهٔ میرزا کوچک، چریک جنگلی و قهرمان مشروطه از میدان شهرداری رشت به جایی دیگر منتقل شد. این جابجایی کوچک و شاید چند صد متری، نماد تحولی بزرگ است.
تحولی که پروژهٔ پیاده‌راه‌سازی تنها بخشی از آن است. تلاش فعالان فرهنگی رشت برای آنچه که “برند سازی” برای شهر نامیده میشود (به اینجا، اینجا و اینجا نگاه کنید) و پیش‌بینی میشود که به زودی به شهرهای دیگر گیلان و غرب مازندران هم سرایت کند، ذوقزدگی مفرطی را پدید آورده که فعلاً چشمان منتقدان را به پلک فروبستن واداشته است. این ذوقزدگی در حدی است که حتی مجلهٔ گیله‌وا هم به منتقدان این موج توسعه در رشت تاخته و از توسعه‌های آمرانه ستایش کرده است. ادامه خواندن “معامله‌ای بر سر روح شهر رشت.”

همین کار را خواهم کرد و لاغیر! (رودررو با دکتر منوچهر ستوده)

درآمد: قرار گفت‌وگو با یکی از بزرگان پژوهش ایران، به ویژه پژوهش در حوزه‌ی جنوب دریای کاسپین، با چند تماس تلفنی گذاشته شد تا در آذر ماه سال ۱۳۸۶، پس از نخستین برفی که خبر از چله‌ی بزرگ می‌داد، به متل‌قو (سلمان‌شهر) برویم و در خانه‌ی ویلایی زیبای نویسنده‌ی «از آستارا تا استارباد»، در مقابل مردی بنشینیم که غرور و صلابت چهره و صدا و رفتارش، نشانی از مردان دوران بازگشت به شکوه ایران کهن را دارد، مردان دورانی که پس از شهریور ۱۳۲۰، به بازخوانی تاریخ ایران نشستند. این بازخوانی و بازنویسی تاریخ، در کنار تشکیل ارتش و دولت مدرن و ایجاد دیوان‌سالاری کارآمد، نوید زاده شدن ایران جوان را در قامت «ملت» به معنای مدرن خود می‌داد. گرچه حرف و حدیث پیرامون چند و چون دگرفرهنگ‌ها و قومیت‌هایی که به میمنت زاده شدن این کودک نوظهور رضاخان و حزب تجدد، قربانی شدند تا این نورسیده از چشم‌زخم بدچشمان در امان بماند، بسیار است.

sotude1
باری، آن هنگام که پیش از آغاز گفت‌وگو، دلیل مخالفت دکتر منوچهر ستوده را با نشر مطالب گیلکی جویا می‌شویم، هراس از تجزیه‌خواهی و از میان رفتن مملکتی را عنوان می‌کند که نتیجه‌ی کوشش و پویش مردانی از جنس اوست. و می‌گوید چرا باید صفحاتی به شعر و داستان گیلکی اختصاص داده شود، وقتی من نمی‌توانم آن‌ها را بخوانم؟!
اگر در کارنامه‌ی این دکتر زبان و ادبیات فارسی، تنها به اثر ارزنده‌ای چون «از آستارا تا استارباد» اشاره شود نیز، بسنده‌ی نمایاندن بزرگی این مرد خواهد بود.
منوچهر ستوده‌ای که تصحیح سه کتاب پایه‌ی تاریخ گیلان (تاریخ گیلان عبدالفتاح، گیلان و دیلمستان مرعشی و تاریخ خانی میرشمس‌الدین)، جمع‌آوری نخستین واژه‌نامه‌ی گیلکی و قلاع اسماعیلیه در رشته کوه های البرز، نیز تصحیح و تحشیه «حدود العالم» همچنین تصحیح و تحشیه «تاریخ رویان» تنها گوشه‌ای از کارنامه‌ی کاری وی (*) به حساب می‌آید، در ۲۸ تیر ۱۲۹۶ زاده شد.
مبنای اساسی این گفت‌وگو، مهم‌ترین اثر این استاد (از آستارا تا استارباد) در حوزه‌ی پژوهش در حاشیه‌ی جنوبی کاسپین است که در کنار آن به گذشته و حال و آینده‌ی منوچهر ستوده و پژوهش (که به راستی این دو در هم تنیده‌اند) نیز پرداخته شده، ضمن این‌که این پیر پژوهش ایران، در جای‌جای سخنان خویش از دغدغه‌ی دست‌نیافته‌اش یعنی سر و سامان دادن به اعلام جغرافیایی شمال ایران می‌گوید.

نیما فرید مجتهدی – ورگ

ادامه خواندن “همین کار را خواهم کرد و لاغیر! (رودررو با دکتر منوچهر ستوده)”

ویژگی‌های فعل «داشتن» در زبان‌های گیلکی و فارسی: از منظری تطبیقی-مقابله‌ای

فعل «داشتن» در زبان گیلکی با فعل «داشتن» در زبان فارسی «همزاد» محسوب شده، هر دوی آنها دارای یک نیای مشترک می‌باشند. با صرف نظر از معنای اصلی و اولیة مالکیت که از عنصر «داشتن» در دو زبان مزبور برمی‌خیزد، این عنصر در گیلکی خصوصیاتی را چه به لحاظ صوری و چه به لحاظ معنایی از خود بروز می‌دهد که نمی‌توان آن را در همه موارد، با خصوصیات برخاسته از کلمهٔ «داشتن» در زبان فارسی منطبق دانست. ما در این نوشتار بیش از هر چیز به این عدم انطباق پرداخته، با نگاهی مقایسه‌ای-مقابله‌ای به بررسی برجسته‌ترین ویژگی‌های برآمده از فعل نامبرده در دو زبان مورد نظر، مبادرت خواهیم ورزید.

میرهاشمی

ادامه خواندن “ویژگی‌های فعل «داشتن» در زبان‌های گیلکی و فارسی: از منظری تطبیقی-مقابله‌ای”

سياگالش

دامداران سنتی استان گیلان و غرب مازندران به ویژه جنگل‌نشینان این سرزمين که در محل، اصطلاحاً گالش خوانده می‌شوند با نام سیاگالش (سیاه گالش) آشنایی دیرینه دارند؛ نامی اسطوره‌ای که با گذشت سده ها و هزاره‌ها، از گیس‌سفیدان و ریش‌سفیدان نقل شده و شبح کمرنگی از آن تا این زمان سینه به سینه به نسل حاضر رسیده است. نویسنده که خود از مردم آن دیارم و با زندگی سنتی دامدارن منطقه تا حدی آشنا، خاطره‌هایی از این نام اسطوره‌ای دارم که به قدر بضاعت ناچیز خود نکته‌هایی را به قلم آورده و به دوستداران فرهنگ سنتی تقدیم می‌دارم.
آنچه را که در وصف سیاگالش از پیران به خاطر دارم چنین است: سیاگالش موجودی ذهنی به صورت انسانی میانه‌بالا، سیاه‌چرده با پوششی شبانی؛ شلوار پشمی، پاپوشی از چموش و جوراب ساق بلند پشمی، پاتاوه، پیراهنی چپ یقه و در فصل سرما با سینه پوشی پشمی و شولا و کلاه پشمی و چوبدستی شبانی که شبان روزان در کوه و کمر همیشهٔ وقت، نگهبان چهارپایان سودمند وحشی چون آهو و گوزن و بز کوهی بوده و احشام اهلی را هم که گاهی دور از شبانان در کوه و صحرا   می‌چریدند مواظبت می‌کرد. کمتر کسانی بودند که سیاگالش را دیده باشند و تنها وصف او را از هم شنیده بودند چون سیاگالش به دیدهٔ همه نمی‌آمد و بینادیده ای باید می‌بود تا او را به دیده آورد. ادامه خواندن “سياگالش”

جوک‌های نژادپرستانه در فضای مجازی

آنچه در ادامه می‌آید بخشی از تحقیق درس فرهنگ عامهٔ یک گروه از دانشجویان انسان‌شناسی دانشکدهٔ علوم اجتماعی دانشگاه تهران [۱] است به اضافهٔ توضیحاتی که من در انتها با شماره‌های داخل قلاب [] اضافه کرده‌ام.

جوک‌های قومیتی[۲]  چه کسری از جوک‌های فارسی را تشکیل می‌دهند؟
آنچه در اینجا می‌آید حاصل بررسی ۴۶ وبلاگ فارسی از مجموعه وبلاگ‌های طنز پرشین بلاگ است که به طور تصادفی انتخاب شده و در آن روز خاص مجموعاً بیش از هزار جوک را در صفحات اصلی خود داشته‌اند. ما در ابتدا این جوک‌ها را در ۶ سرفصل کلی مذهبی، سیاسی، قومیتی، بازی با کلمات، بی‌ادبانه و سایر، جای دادیم اما جالب آنجا بود که حدود ۷۰ درصد این جوک‌ها دارای عنصر قومیت بوده و به نوعی در سرفصل قومیتی ما قرار گرفتند. آیا این مساله ارتباطی به چندفرهنگی و چندقومیتی بودن ایران دارد؟ کارکردهای این جوک‌ها چیست؟ چه کسانی این جوک‌ها را می‌سازند؟ قومیت‌های جوک‌ساز کدام‌ها هستند؟ چه مواردی بیشتر در جوک‌های قومیتی تکرار می‌شوند؟ علت گسترش این جوک‌ها در چیست؟ همین رقم بالا و این سوال‌ها بود که مسیر تحقیق را تغییر داد و ما را به بررسی جوک‌های قومیتی، دلیل تکرار و اهمیتشان در جامعهٔ ایران علاقمند کرد.
طی بررسی‌های بعدی، توجه ما باز هم جزئی‌تر و دقیق‌تر شد؛ به طوری که پس از طبقه‌بندی جوک‌های قومیتی و جای دادن آنها در ۸ گروه، توانستیم تعدادشان را با درصدهایی مشخص کنیم که به شرح زیر است:
ادامه خواندن “جوک‌های نژادپرستانه در فضای مجازی”

تپهٔ پنچ‌پیران لاهیجان، محوطهٔ باستانی یا پارکینگ عمومی؟!

متن زیر را خانم مهتاب غلام‌دوست، کارشناس ارشد باستان‌شناسی و خوانندهٔ ورگ فرستاده است. ورگ آمادهٔ انتشار هر شکلی از توضیح میراث فرهنگی و دیگر صاحبان نظر در این مورد است.

 

وضعیت کنونی تپه پنج‌پیران و نمایی از جبههٔ جنوبی آن.
وضعیت کنونی تپه پنج‌پیران و نمایی از جبههٔ جنوبی آن.

 

یادم می‌آید اوّلین بار پاییز سه سال پیش بود که در جریان انجام پروژه‌ٔ درسی‌ام، از تپهٔ پنج‌پیران بازدید و عکس‌برداری کردم. اگرچه قبل از آن نیز چند باری وقتی که با وسیله‌ای، به طور اتفاقی از جادّهٔ خاکی کنار آن می‌گذشتیم، توجّه‌ام به این تودهٔ خاکی جلب شده بود! یادم هست وقتی اولین بار پا روی سطح تپه گذاشتم، از دیدن چاله‌های حفاری قاچاق در کنار قطعات شکستهٔ سفال و آجر و البته بقایای سرنگ و سایر ابزار مصرف مواد مخدر، چندان تعجبی نکردم! آخر آن زمان این تپه در یک منطقهٔ شهری خلوت و تا حدّی پرت قرار گرفته بود که جادّهٔ کناری آن به یک جادّهٔ خاکی منتهی می‌شد و رفت و آمد چندانی در اطراف آن صورت نمی‌گرفت. من که پیش از این تجربهٔ دیدن چنین صحنه‌هایی را در بزرگ‌ترین سایت‌های باستانی کشور، مثل غار قمری که از معروف‌ترین و مهم‌ترین محوطه‌های پیش از تاریخی ایران است داشتم، مسلما نه تعجّب کردم، نه -راستش را بگویم- حتّی توقع دیگری داشتم. چه انتظاری می‌شود از وضعیت تپه‌ای داشت که آن‌قدر کوچک شده و آب رفته که حتّی دیگر نمی‌شود به آن گفت تپه؟! تپه‌ای که فقط اسماً ثبت آثار ملّی شده و حتّی یک تابلو هم ندارد که اطّلاع دهد این تپه جز میراث باستانی است! ادامه خواندن “تپهٔ پنچ‌پیران لاهیجان، محوطهٔ باستانی یا پارکینگ عمومی؟!”

تيرماسينزه موارک بۊبۊن!

متنی که می‌خوانید، نه برای پژوهش از چند و چون گذشته و نه برای دقت در جزئيات بازمانده از گذشته، بلکه تنها و تنها برای استفاده و به کار گرفتن در زمانهٔ خودمان نوشته شده تا جشن تیرماسینزه به عنوان جشنی زیبا که هنوز می‌تواند بهانه‌ای باشد برای دور هم جمع شدن و شاد بودن و خوردن و نوشیدن و خندیدن و به سرنوشت اندیشیدن و از آب و باران ستایش کردن، دستورالعملی مکتوب برای انسان امروز در اختیار داشته باشد. در نوشتن این متن بدون شک از منابع زیادی استفاده کرده‌ام و چیزیش حاصل پژوهش خودم نیست جز برخی تبیین‌ها و تحلیل‌ها و برداشت‌ها. بنابراین بدون آن‌که در متن بارها و بارها به دو بزرگمرد (محمدولی مظفری کجیدی و محمد پاینده لنگرودی) ارجاع دهم، عرض می‌کنم که هرچه هست حاصل پژوهش اینهاست و البته کتاب ارزشمند نصرالله هومند (گاهشماری باستانی مردمان مازندران و گیلان).

 

تيرماسينزه. تاتاىي سربس: محمود پاینده لنگرودی. آئین‌ها و باورداشت‌های گیل و دیلم. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. ۱۳۷۷.
تيرماسينزه. تاتاىي سربس: محمود پاینده لنگرودی. آئین‌ها و باورداشت‌های گیل و دیلم. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. ۱۳۷۷.

 

تیرماسینزه جشنی است در ستایش آب و باران و از آن دسته جشن‌هایی است که نه در میدان و بیرون از خانه‌ها، بلکه در خانه‌ها و میان حلقهٔ دوستان و خویشان برگزار می‌شود.از دو شکل جشن‌های اجرایی و نمایشی گیلکان، این جشن، جشنی اجرایی است و همهٔ حاضران در آن مي‌توانند به شکلی در اجرای آن مشارکت داشته باشند.

سیزدهمین روز از چهارمین ماه سال و سومین ماه از فصل پاییز در تقویم دیلمی، یعنی تیر ماه، روز جشن تیرماسینزه است. دربارهٔ ریشه و دلیل به وجود آمدن چنین جشنی چند افسانه و قصه نقل شده؛ که همگی گرد ستایش و گرامی داشتن آب و باران مي‌گردد. پیش از هر توضیحی دربارهٔ این جشن بد نیست دربارهٔ سه عنوان تیرماسینزه، تیرگان و آبریزگان ابهام‌زدایی کنیم و ببینیم آیا این سه نام که اغلب به عنوان نام‌های مختلف یک جشن به کار برده مي‌شوند به واقع یکی هستند؟

ادامه خواندن “تيرماسينزه موارک بۊبۊن!”