گیلکؤنˇ ادبیات و فرهنگ و «غیره»!



مسافران نوروزی؛ یک جمع‌بندی و دو پیشنهاد

ورگ

«الف» می‌گوید: هجوم این همه مسافر در تعطیلات نوروزی، یک فاجعه است. میزان موثر آلودگی زیست‌محیطی و آلودگی‌های سطح شهر که پاک‌سازی‌شان نیازمند هزینه و نیروی انسانی زیادی‌ست. چهره‌ی زشت فرهنگی که این مسافران اغلب ناآشنا با شرایط منطقه از خود به جای می‌گذارند، خود بدتر از هر نوع آسیب مادی‌ست؛ از عربده‌کشی‌های این مسافران در خیابان‌های شهر که لابد ناشی از ذوق‌زدگی دیدن این همه طراوت و سرسبزی و آزادفکری‌ست بگیرید تا چادر زدن جلو در خانه‌ی مردم.
گرانی و ترافیک و تعطیلی سیستم حمل و نقل درون‌شهری و معلق ماندن کارهای روزمره شهروندان هم باید به این زیان‌ها افزوده شوند.
این‌ها به کنار، نیمی از این مسافران، خریداران آینده‌ی زمین‌های منطقه هستند که ماندنی شوند و به دلیل موضع برترشان -از لحاظ اقتصادی و فرهنگی- خیلی راحت می‌توانند پول خوبی به اهالی بومی بدهند و این‌طوری چیزی از بافت جمعیتی بومی منطقه و در نتیجه چیزی از کالبد فرهنگی منطقه باقی نخواهد ماند.
«ب» می‌گوید: چرا به میزان نقدینگی که توسط این مسافران وارد منطقه می‌شود اشاره نمی‌کنی؟ بده‌بستان فرهنگی خوبی هم صورت می‌گیرد. خیلی‌ها خانه‌ها و اتاق‌های خود را اجاره می‌دهند و این‌طوری پول مستقیم به جیب مردم می‌رود و خریدهایی که می‌کنند باعث سرازیر شدن پول به منطقه و ایجاد اشتغال می‌شود.

تازه، مگر ما حق داریم که برای دیگران محل زیستن را تعیین کنیم؟ هر انسانی حق دارد که هر کجا را که دوست داشت برای زندگی انتخاب کند. و مگر مردم بومی زیر ضرب و زور زمین‌های خودشان را می‌فروشند؟ مگر مجانی می‌دهند؟
گفت‌وگوی الف و ب، گفت‌وگویی‌ست که سال‌هاست ادامه دارد و هنوز به نتیجه‌ی مشخصی نرسیده است. تو گویی هر دو حق دارند. دیدن مسافرانی با سر و وضع و رفتاری که تو می‌دانی اگر با اندکی از همان سر و وضع و رفتار در شهرشان می‌بودی، جان سالم نمی‌توانستی به در ببری. و در بعضی‌های دیگر هرگز اجازه‌ی چادر زدن و کمپ برپا کردن در محدوده‌ی شهری را نداری و تو را به میهمان‌خانه‌ها راهنمایی خواهند کرد. و همین مسافران، یا به قول اهالی شعار؛ میهمانان نوروزی، گاه تداعی‌گر ایجاد اشتغال -گرچه اشتغال فصلی یا همان بی‌کاری پنهان- و ورود پول به منطقه است.


یک زمانی قرار بود که در گیلان هم مانند بسیاری جاهای دیگر صنعت شکل بگیرد. با توجه به وضعیت اقلیمی منطقه و موقعیت ارتباطی‌اش، می‌توانست بستری باشد برای صنایع تبدیلی و بسته‌بندی که ریشه درکشاورزی داشته باشند. صنعت اما در حد چند کارخانه‌ی کلوچه و ماکارونی و پفک ماند و پف همان چند کارخانه‌ی تاسیس شده در دهه‌ی پنجاه هم به دست مبارک خصوصی‌سازی -تو بگو فروش زمین کارخانه‌ها به زمین‌خواران خودی- خوابید.
زمانی هم قرار بود که گیلان بشود قطب کشاورزی. البته این تصمیم زمانی گرفته شد که محصولاتی چون کنف و ابریشم (نوغان) جان به جان‌آفرین تسلیم کرده بودند و چای هم در بستر احتضار بود و البته هنوز جواب آزمایش برنج نیامده بود که بدانیم غدد سرطانی قاچاق رسمی و غیررسمی برنج هندی و پاکستانی و تایلندی و بازی‌های سیاسی میان بازار و دولت در تن و جان کشاورزی جنوب دریای کاسپین چه ریشه‌ای دوانده است.
اینک اما، کارگران بی‌کار و کشاورزان به خاک سیاه نشانده را تشویق می‌کنند به توجه به «صنعت» توریسم. و از تمام رسانه‌ها عبارت «میهمان‌نواز و خون‌گرم» را به مردمی حقنه می‌کنند که سفره‌های خالی‌شان از میهمان می‌هراسد و گرمی خون‌شان باید از به جوش آمدن باشد.
این مقدمه‌ی پر از آه و ناله‌های تکراری اما، به این دلیل آورده شد تا ورگ دو پیشنهاد خود را برای به حداقل رساندن رنج مردمی که دست‌شان به جایی بند نیست بدهد و این دو پیشنهاد متوجه آنانی‌ست که دستی به قلم و سری در مطالعه دارند و یا دست‌شان به جایی بند است.
پیشنهاد نخست:
در شرایط فعلی، برای به حداقل رساندن آسیب‌های زیست‌محیطی و اجتماعی، باید جهت گردشگرپذیری را تغییر دهیم. یعنی سرسبزی و آب و هوا و دریا و رودخانه‌های منطقه، باید از وضعیت «مزیت اصلی بودن» خارج شده و به «یکی» از پارامترهای گردشگری منطقه تبدیل شوند.
و راه حل عملی این است که روی عناصر تاریخی منطقه تبلیغات و درنگ شود. منطقه‌ی جنوبی دریای کاسپین جغرافیای تاریخی مهمی دارد که متاسفانه در هیچ کجای ایران شناخته شده نیست. بنای عظیمی هم‌چون قلعه‌روخان یا برج تاریخی گرماور و یا حمام‌ها و مسجدهای کهنی چون حمام گلشن و مسجد اکبریه و یا وجود نمادهایی چون میرزا کوچک خان و دکتر محمد معین و شیون فومنی و…، همگی عناصر گردشگرپذیری هستند که می‌توانند ایجاد نقدینگی بیش از سایر عناصر کنند.
تبلیغات بیش از حد مردم و مدیران بر «سرسبزی» و «آب و هوای خوب»، بیش از جذب مسافر، در جذب مشتری برای زمین‌های منطقه موفق عمل کرده که امیدواریم این موفقیت ناخواسته باشد!
پیشنهاد دوم:
در شرایط فعلی به شدت -تاکید می‌کنم که به شدت- این نیاز احساس می‌شود که جمعی -باز تاکید می‌کنم که جمعی، نه فرد- آشنا به روش‌های آماری و اصول اقتصادی و مالی، به بررسی دقیق درآمدها و هزینه‌های این مسافرپذیری‌ها بپردازد.
باید میزان پولی که مسافران برای مثال در 13 روز عید در منطقه خرج می‌کنند، میزان پولی که بابت عوارض مختلف می‌پردازند، خریدهایی که می‌کنند و… محاسبه شود و آن‌گاه میزان هزینه‌ی خدمات شهری ارائه شده، میزان پولی آسیب‌های زیست‌محیطی، میزان مشخص عوارضی که مغازه‌داران به دولت می‌پردازند، میزان تورمی که به دلیل هجوم مسافران بر گرده‌ی شهروندان و روستاییان فشار می‌آورد و هر هزینه‌ی دیگری که از این جهت بر منطقه تحمیل می‌شود نیز محاسبه گردد.
تا بتوان با عدد و رقم نشان داد که تراز اقتصادی این امر برای منطقه مثبت است یا منفی. تنها در صورت دانستن این موضوع خواهد بود که می‌توانیم تصمیم سرنوشت‌ساز را بگیریم: آیا باید آینده‌ی اقتصادی منطقه را به توریسم بسپاریم؟ یا نه؟ اگر نه، چه‌گونه و اگر آری چه‌گونه.
متاسفانه چنین کاری در محدوده‌ی شایستگی ارگان‌ها و اداره‌های دولتی نیست -نهادهای دولتی کارهای مهم‌تری هم‌چون کاغذبازی و صندلی‌بازی دارند و نمی‌توانند بدون جهت‌گیری و امر حکیم‌فرموده کار پژوهشی و مطالعاتی و محاسباتی این‌چنینی را به انجام برسانند- و در حد و توان ورگ هم نیست، اما در این مسیر، هر جمع، ارگان، نهاد، سازمان مدنی و پژوهشی که پا پیش بگذارد، می‌تواند روی هم‌یاری ورگ نیز حساب باز کند.
سرزمین مادری‌تان نیاز به کمک علمی و پژوهشی شما دارد؛ همین حالا هم به اندازه‌ی کافی دیر شده.
این رفقا هم در همین زمینه نوشته‌اند:
کاش ورودی شهرمان عوارضی داشت!
گردشگری از تئوری تا عمل
مسافران نوروزی
پی‌نوشت:
گرچه میزان رضایتمندی گردشگران از گیلان 96درصد بوده، ولی تنها 15 درصد گردشگران در مکان‌های اقامتی اسکان يافتند

بنویشته‌کس: ورگ

۱

وانيويس جرگه مئن تلمبار ببؤ

آوریل 5th, 2009

36 ته نظر

ای مطلبˇ نظرانˇ RSS

  1. جالب بود، موفق باشی

  2. در مورد کشاورزی گیلان کمتر(گاه اصلن) به این مساله توجه می شود که زیتون رودبار هم محصولی بود منحصر به فرد گیلان.
    به مدد بی تدبیری مسئولان آفتش از عراق به زیتونستان هایمان سرایت کرد .آفتی که نداشتیم و باعث کم شدن محصول شدن و خاکستر نشین شدن کشاورزان شد. آفتی که ایتالیا مدتها با آن دست و پنجه کرده بود.
    به مدد طرح طوبی هم کاشت زیتون نامرغوب و درشت ! در هر بر و بیابانی (که از نظر کیفیت اصلن قابل مقایسه با این محصول رودبار نیست ) در جای جای میهن فراوان شد و…
    باقی را که گفتید …

    سمیرا

    5 Apr 09 در 19:02

  3. salam amin jan. ye ketabe7 jeldie gilan hasta nemidoonam esmesh daghighan chie jaei roo net soragh nadari ke dastresi behesh momken bashe? yekam ajale daram zood behem khabar midi?

    tina

    5 Apr 09 در 22:28

  4. سلام پيل برار . تي ا حرف همه تا گيلكان _ ديل _ گبه .تي قلم گولباران.تي دوشمن اوير .

    حسين طوافي

    5 Apr 09 در 23:45

  5. 1.شايد ما هم بايد مثل ديگر قوم ها مي بوديم كه اگر غريبه زمين اطرافمان را مي خريد زندگي را در آنجا برايش سياه مي كرديم تا اين موفقيت ناخواسته از بين برود
    2.پيشنهاد دومت تا چه حد عمليست؟كدام نهاد؟كدام ارگان؟كدام سازمان مدني و پژوهشي؟بهتر نيست براي تسريع در اين عمل خود ورگ و يارانش با نهاد هاي دولتي وارد مذاكره شوند؟شايد تيري باشد در تاريكي اما مي ارزد،نه؟

    مهاجر

    5 Apr 09 در 23:48

  6. احسنت بر کسی که این مقاله زیبا را نوشته
    من با حرفهای الف موافقم چون خودم در دوران نوروز بارها به این موضوع که مسافران برای گیلان دست آورد مثبت دارند یا منفی فکر کردم آخرش هم به این نتیجه رسیدم که مسافران برای گیلان دست آورد منفی بیشتری دارند
    چون پول که خرج نمی کنند بروند هتل در کنار پارک چادر می زنند
    قضا هم که آماده از شهرشان می آورند و کمتر مسافری به رستوران می رود
    و به قول شما آخرش زمین های ما را می خرند و به اشغال خود در می آورند
    باعث گرانی هم میشوند و از همه مهمتر فرهنگ هم ندارند و محیط زیست ما را آلوده می کنند
    وقتی هم که از کویرستان زشت به شمال زیبا می آیند شروع به اربده کشی هم می کنند.
    آخرش مسافران نمک نشناس وقتی استانمان را ترک می کنند جواب مهمان نوازیمان رابا بدترین جوک ها جواب میدهند و……
    به نظر من نیامدنشان بهتر از آمدنشان است من که اصلا نسبت به مسافران خارج استان احساس خوبی ندارم.
    ولی مسافر خارجی فرق می کنه اگر ما بتونیم عین اصفهان و شیراز مسافر خارجی جذب کنیم خیلی به رشد استان زیبامون کمک می کند چون آنها هم پول خرج می کنند هم فرهنگ دارند محیط زیست ما را خراب نمی کنند هم اینکه ما با این کار می تونیم استانمون را به جهانیان معرفی کنیم.

    سعید

    6 Apr 09 در 00:00

  7. سلام.خیلی خیلی خوب بنویشتی امین خان، خوشحالم که “ورگی” وجود دره مردم ذهن روشنانَه. با اجازه از عنوان تی مطلب می یادداشت میین استفاده بوئدم، هر چند بیشتر یته پیشنهاد هیسه و فنی و حرفه ای ننویشتم. امیدوارم از اینکه عنوان تی مقاله ذکر بوئدم امر ببخشی، البته دوءنم که تی هدف خیلی فراتر از ای حرفون هیسه.پاینده ببی

    وحید

    6 Apr 09 در 00:09

  8. اینی که می نویسم، « از روی دلتنگیِ » منه، بعد از خوندن «از روی دلتنگیِ » تو و همچنین بعد از خوندن این متن. چون این دو تا متن هر دوتاشون دارن به یه چیز اشاره می کنن، با این تفاوت که در متن اخیر پیشنهاداتی هم طرح شده.
    تا یه جاهایی از این چیزایی که دارم می گم، مربوط می شه به متن « از روی دلتنگی » که به کسانی که این متن رو تاکنون نخوندن، پیشنهاد می کنم از آرشیو ورگ اون رو هم بخونن.
    حرفای من نه قصد مخالفت با حرفای بقیه رو داره و نه هیچ چیز دیگه. فقط و فقط « از روی دلتنگیه » .
    همه ی این چیزایی که در اینجا و در متن «از روی دلتنگی » گفته شده تلخه، ولی عین حقیقته. البته چرا می گم عین حقیقت، خود حقیقته.
    در بیان هر حقیقتی هم، مخصوصاً اگه تلخ باشه و بخوایم تلنگری باشه برای آدما، حتماً باید با احساس گفته شه تا تأثیر بذاره. اگه حقیقتی با بی تفاوتی بیان بشه، آدما متوجه اهمیتش نمی شن.
    پس باید گفت خیلی خوب بود. البته منظورم موضوع بیان شده در اینجا نیست، چون اون که ناراحت کننده و تأسف باره. منظورم از خوب بودن، طرز بیان موضوعه که تأثیرگذار بود.
    البته بیشتر رو کسانی تأثیر می ذاره که متوجه قضیه هستن و این متن تنها براشون تلنگری دوباره است. کسانی که به موضوع اهمیت نمی دن، هزارتا مطلب مثل این رو هم بخونن، فرقی براشون نمی کنه. صد افسوس!!!
    موضوع فقط مسافرانی که به استان های شمالی می یان، نیست. قضیه پیچیده تر از این حرفاست. موضوع فرهنگِ غلط مردمه. مخصوصاً مردم ایران که متأسفانه در این مورد پیشگام هستن. مثلاً همین که مردم آشغالاشون رو در حالی که دارن از کنار سطل زباله رد می شن، رو زمین می ندازن، این معنیش چیه؟ این خود بی فرهنگیه که فقط به مسافرا خلاصه نمی شه. با جرأت می تونم بگم که اکثر مردم ایران همین طوری هستن. این اصلاً ربطی به مسافرا نداره. چرا ما همش همه چیز رو به پای مسافرا می ندازیم؟! مگه فقط اونا هستن که دارن طبیعت ما رو خراب می کنن؟ نه، خود ساکنان هم مقصرن. مسافرا فقط در بعضی از اوقات خاص سال به این سمت می یان و خوب مسلماً هم خرابی هایی به بار می یارن، اما تنها مقصر اونا نیستن. مگه در بقیه ی اوقات سال همه جا تمیز هست همه چی روی نظم و ترنیب پیش می ره و هر چیز دیگه از جمله اوضاع زندگی مردم روبراه هست که حالا مسافرا با ورودشون اوضاع رو به هم ریختن؟!
    تو کشور ما همه چی همین جوریه. شما رودخونه و دریامون رو در نظر بگیرید. رسماً فاضلابن. فاضلاب رو باز!!! واقعاً که جای تأسفه!!!
    قسمت دردناک تر اینجاست که این قضیه فقط به کوه و جنگل و دریا و فقط هم به استان های شمالی خلاصه نمی شه. این بشر دوپای بی فکر و خودخواه و جاه طلب، البته در همه ی کشورها، نه فقط ایران، دستش به هرجا که رسیده، یه بلایی سرش آورده و درب و داغونش کرده. جالب اینه که فقط به زمین هم قانع نبوده، به جَو و فضا هم آسیب رسونده؛ از آسیب رسوندن به لایه ی اوزن و رها کردن گازهای گلخانه ای در جَو بگیرید تا کلی ماهواره و تجهیزات فضایی از کار افتاده که تو فضا سرگردون به حال خودشون رها شدن، چون هزینه ی برگردوندن اونا به زمین زیاده!!!
    تازه این موجود نابغه (همین بشر دوپا رو می گم!) هر روز هم کلی فکر بکر به ذهنش می رسه که چه طور این بلایی رو که سر زمین آورده، سر جاهای دیگه هم بیاره. مثلاً شنیدم که بعضی از پژوهشگران و دانشمندان پیشنهاد کردن برای این که زمینِ بیچاره از این چیزی که هست، آلوده تر نشه، از این به بعد زباله ها در فضا رها بشن (البته منظورشون به خارج از جو زمینه). هر چند این قضیه فقط در حد یه حرف یا تئوری باشه، شما ببینید که این بشر فکرش تا کجاها که پرواز نمی کنه!
    چرا ما آدما فکر می کنیم هر بلایی که دلمون بخواد می تونیم سر هر چی که دلمون می خواد بیاریم. بذارید بهتون بگم چرا. چون خودخواهیم. چون فقط به خودمون و آسایش خودمون فکر می کنیم. به این فکر نمی کنیم که بعد از ما هم کسانی هستن که می خوان روی این زمین زندگی کنن. روی این زمینی که ما داریم با دستای خودمون نابودش می کنیم.
    واقعاً چی کار باید کرد؟!
    من با پیشنهاد اولت موافقم. چون هم منطقیه و هم عملی. اما با پیشنهاد دومت، نه. چون گرچه معقولانه و منطقیه، اما عملی نیست. برای مسائلی مهم تر از این هم در کشور ما هیچ حساب و کتابی وجود نداره، حالا چه برسه به این موضوع که کسی بهش اهمیت نمی ده. بعدش هم گیریم که همه ی این محاسبات به عمل اومد و فرضاً معلوم شد که سودی که مسافرا به ما می رسونن خیلی کمتر از آسیب ها و ضرر و زیان هاییه که به بار میارن. خوب چی کار می شه کرد؟! نه می شه جلوی مسافرا رو گرفت و نه هیچ ارگانی به موضوع اهمیت می ده.
    ما هممون یه جورایی خواسته و ناخواسته مقصریم. هرکدوم از ما اگه درست رفتار کنیم و به کسانی هم که دور و برمون هستن دائماً مسائلی این چنین رو گوشزد کنیم، می تونیم سهم بزرگی تو این کار مهم داشته باشیم.
    من همه ی این چیزا رو گفتم که بگم : به نظر من تنها یه راه حل وجود داره برای این که مشکلاتی این چنین در کشور ما حل شه و اون هم اینه که مردم با فرهنگ درست گردشگری و رفتار درست با طبیعت آشنا بشن.
    هِی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی……………!!!! چی باید گفت؟؟!! چی می شه گفت؟؟!!
    می خوام بگم هر چقدر هم با اعداد و ارقام سر و کله بزنیم و زیر و زبرشون کنیم، تا مردم درست نشن، هیچی درست نمی شه.
    به امید یه زمین پاک و سرسبز! ( شاید البته بهتر باشه بگم : به امید آدم هایی باشعور و بافرهنگ!!! که اگه این محقق بشه، اولی نیز به خودی خود محقق خواهد شد.)

    نرگس

    6 Apr 09 در 01:18

  9. یادم هست که امسال یکی از همشهریان لاهیجانی، یکی از همین مهمانان را در زیر شیطانکوه دیده بود که دنبال جایی می گشت تا آب بردارد و سماور خود را پر کند، او می گفت که اینها حتی حاضر نیستند چای را هم از اینجا بخرند و همه چیز را با ود می آورند! از کنسرو تن ماهی تا آب معدنی! فقط می آیند گند می زنند به شهر و می روند. اکثراً هم گدا و بدبختند. پول زمین خریدن ندارند!

    ss

    6 Apr 09 در 09:00

  10. سلام امین جان عالی نوشتی خیلی از هم استانی ها دوست دارن از این درد دلها بنویسن تا بلد نیستن یا وقت ندارن یا امکانات خوب تونستی این حرفها و درد دلها رو کنار هم بچینی دس مریزاد
    موفق باشی

    رهنما

    6 Apr 09 در 10:06

  11. چه واقعیت تلخ ومدامیه این قصه سفرهای نوروزی وابستانی و…
    اعلام شد امسال 40 در صد مسافرتهای نوروزی بیشتر شده!!! من خودم بندر انزلی بودم ودیدم اما ندیدم که 40در صد هم به امکانات پذیرایی این شهر اضافه شده باشه ویاآستارا ولنگرود ولاهیجان ووو
    میدونین حقیقت چیه؟
    اون بالا کسی نمیخواد به این چیزا بها بده اما اگه مکان زیارتی دارین رو کننین تا واستون یه کاری بکنیم چون توریست شنا ودریا و بازار خوشگذرانی با اصول وعقاید بعضی ها همچین جور در نمیآد . بله!!!!
    اخلاقیات وشرعیات بهم می خوره

    بهرام

    6 Apr 09 در 14:29

  12. سلام بر شما و درود بر نوشته عالیتان
    اگه از دید کلی به قضیه نگاه کنیم می بینیم که در اکثر نقاط ایران مسافران بدینگونه مسافرت می کنند و نان شب خود را هم با خود به اینور و آنور می برند!
    باید دید ریشه این ناهنجاری ها در چیه که مهمترینش می تونه مشکلات اقتصادی باشه که به این وضع سفر می کنند و به دلیل فقر فرهنگی به هر جایی که می روند فکر می کنند اینجا خونشونه کثیف می کنند! این دسته از مسافرها تو زندگیشون به سفر به شمال دلخوشن و کاریشون هم نمیشه کرد! اون مسافرهای به اصطلاح پولدار هم وقتی می بینند که یک هتل درست و حسابی حتی تو مرکز شهر نیست یا اگه باشه پر، بی خیال موندن میشن!
    این وسط برام جالب بود که رشتی ها به هر جا که مسافرت می کردند مثل یک جننتلمن یا به هتل می رفتند و یا خانه اجاره می کردند.من اینو به عینه در اکثر نقاط ایران دیدم و واقعا برای من جای افتخار داشت وقتی می دیدم پلاک 46 اینطوری سفر می کنه.

    مهدی راد

    6 Apr 09 در 15:18

  13. نباید فراموش کرد که گیلان امکانات اقامتی بسیار کمتری نسبت به مازندران داره. و اگه با میهمانان زیادی روبرو بشه : کسی تدارکی براش ندیده. تا به حال لایجان رو اینقدر شلوغ ندیده بودم که در نوروز 88

    ارماییل

    7 Apr 09 در 02:42

  14. همیشه روشنفکران ونخبگان گیلک آنقدرکه به فکرایران هستند,نگران سرزمینشان گیلان نیستند.گیلان نشریات قوی هم نداره,حساسیت نسبت به مسایل گیلان چطوربایدبه مردم منتقل بشه؟کاش این دردی که نویسنده ی این سایت وکامنت گذاران رو وادار به واکنش نموده,درهمه بیدار می شد!

    شوروم

    7 Apr 09 در 04:30

  15. در روز بيست و نهم اكتبر 2007 كاسيان بخشي از اين كثافتكاريهاي ايرانيها (كه اكثرا ريشه عربي هم دارند و دم از آريا ميزنند) و عربها و تركها (كه شامل تركمنها هم ميشود) را در يك نوشته 518 صفحه اي براي صدها تلويزيونها و مطبوعات انگليسي زبان دنيا فاش ساختند.
    اين نوشته كه به زبان انگيسي ميباشد و قسمتهايي از تاريخ سيزده-هزار ساله آدمي (يا اومانيستي) “كاس” را آشكار ميسازد متاسفانه فقط براي “مسن هاي عاقل” قابل درك هست. براي مثال براي كاسيان اثبات اينكه حتي تصادفات رانندگان كاسي در جاده هاي “كاس” و ايران ساختگي است براي “مسن هاي عاقل” آسان است ولي براي جوانترها اصلا ميسر نيست. اينكه “كاس” تاريخ مدون و كتبي حتي صد سال گذشته خود را هم ندارد و اين تاريخ سيزده-هزار ساله آدمي (يا اومانيستي) از كجا آمده است هم متاسفانه فقط براي “مسن هاي عاقل” قابل درك هست.
    نوشته دوم سرنوشت ساز كاسيان كه بايد حدود 700 تا 1000 صفه بشود ادامه تاريخ آدمي (يا اومانيستي) “كاس” است و همه چيز اعراب و ايرانيها و تركها را براي جهانيان برملا ميسازد.
    همچنين هر دو نوشته چندين صفه اي كاسيان ثابت ميكند كه “كاس” شامل استانهاي مازندران و گلستان و گيلان و بخشهاي دزديده شده جنوبي آنها (همچون فيروزكوه و روستاهاي تاريخ ساز و شكست ناپذير آن و شهميرزاد و قسمت اعظم و شايد همه شهر تهران و الموت و ديگر مناطق شمالي و كوهستاني استانهاي سمنان و تهران و قزوين و زنجان) و اكثر يا همه استان خراسان شمالي و تمامي استانهاي تركي غرب ايران و كردستانهاي ايران و تركيه و عراق و سوريه و قسمت اعظم كشور تركيه و كشورهاي ارمنستان و گرجستان و آذربايجان و قسمتهاي قفقاز جنوب غربي روسيه (حداقل تا همسايگي اوكراين) و قسمتهاي غربي سه كشور […] و تركي قزقستان و ازبكستان و تركمنستان و قسمتهايي از كشور قزقستان كه در شمال درياي كاسپين واقع ميباشد و سرانجام تمامي درياي كاسپين ميشود.
    ترجمه فارسي “كاس” همان قفقاز است.
    همچنين سند 518 صفحه اي كاسيان فاش ساخت كه زبان اصلي “كاس” توسط تركها و اعراب و ايرانيها از بين رفت و فقط 15 درصد كلمات گرجي امروزه كاسي هست اگرچه خيلي كلمات نيمه كاسي هم دارد.
    فقط خداي خريست (مسيح) “كاس” را كمك كند و كاسيان اين سند دوم را تا كشته نشدند براي تلويزيونها و مطبوعات انگليسي زبان دنيا و اينبار همچنين دگر كاسيان “كاس” و خارج فاش سازند.
    درود بر “كاس”.
    ——————————-
    ورگ:
    بخشی از نظر این خواننده به دلیل توهین حذف شد و به جای آن بخش، […] گذاشته شد.

    كاسيان

    7 Apr 09 در 05:00

  16. مطلبی را در وبلاگم در تکمیل مطالب شما نوشتم. نظرتون رو بگین ممنون می شم. با آرزوی موفقیت .

    اسماعیل

    8 Apr 09 در 11:56

  17. هارشا(نظر)=هارش(ببین)+ا
    اینتا واژه ره اما تبری ویکی‌پدیای دله استفاده کمبی. اگه بتوندیم اتا مجازی فرهنگستان، شمالی زوونون وسه، اینترنت دله ایجاد هاکنیم، تومبی خله از واژه‌ئون ره جایگزین هاکنیم.
    ته خنابدون.

    اسماعیل

    8 Apr 09 در 18:49

  18. ممنون امین جان … مطلب رو خوب بیان کردی و پیشنهادهای خوبی هم ارائه کردی . اما به قول خودت : کدوم ارگان یا مرجع می تونه و یا میخواد به این مسئله مهم رسیدگی کنه ، خدا میدونه ! داداش خوبم ، سرزمین مادری مون بد جوری رو به نابودیه! امیدوارم تلاش دوستان، آغازگر اقدامی اساسی برای بهبودی اوضاع شهرمون باشه ! به امید آن روز .

    گلی

    8 Apr 09 در 22:29

  19. سلام.بابت لینک تی دس درد نونه امین ،امیدوارم همیشک هیتو پور اینرژی ببی.یا علی

    وحید

    10 Apr 09 در 01:18

  20. ای ول به کاسیان
    برام جالب بود

    سعید

    10 Apr 09 در 01:37

  21. Ta oo zamat ki Gilan, Gilani shin nubosta dare, ami ruzagar ana ja bextar nakhaye bostan

    Farid

    10 Apr 09 در 04:30

  22. درود امین جئن
    درود گوله برا
    چی جامعه یی مئن زیندگی کئاریم ؟؟؟
    به قوله جامعه شناسون ” جامعه ی بزن در رو ” ، ” جامعه ی بی مبالات ” …. جه همه عوذر خامه ولی بختره روک ببیم … ای اصلن جامعه نیه ! ” گله های انسانی ” …موتمرکز (شهر) ، نامتمرکز (روستا)..
    امی فرهنگه نیگا نکونیم ( هر چن کی خالی جه ایراد نییئیم ) ولی جه باخی ب خصوصن جه بیابونیونه فرهنگ ،امی فرهنگ ومنش صد در صد سر تر ایسسه .
    ای گله های انسانی میون هم کسانی یاتته ( پیدا ) بده کی اوشونه سر به اوشونه تن بیارزی . پس کیون ایسسد کی امو جه اوشون دیلخوریم ؟… باخی…اخر خب فاندیریم دینمی کی اوشن یگ موشت همنوعه بی فرهنگ و بی موبالات ایسسد کی فقط به خوشونه راحتی فیکر کونن . جه اوشون چی اینتظاری شا ( شانه ) داشتن ؟
    چی راه حلی موقابله واسی هننا ؟
    آیا وا خون فودن ؟ وا سر ایشکنن ؟……… موطمئیننا نه !
    امی جیگا و امی وجدان و فیکر به عونوانه هیزاره ی سوم انسان و گیلونه شهروند، امره ایجازه نده کی برخورد جزمی و دگم بدئریم.
    اخر ( اگه) امو خودمونه اهل قلم دونیمی ، وا در وهله ی اول مردومه جه خوشونه وضعیت و خوشونه حق اگاه بکونیم . خیلیون نودونده کی چی بلایی نازیل بئوره و خیلیانی اینه دونده ولی نودونده کی خوشونه حق چیسه .
    امو وا در وهله ی اول اگاهی دهی بکونیم تا موطالیبات به وجود بای.
    حیف کی جه می دس و تی دس ویشتر بر نایه . امو فقد تونیمی بنویسیم و ایطلاع دهی بکونیم. اینانی ( این هم ) خوره کلی مفیده کاره و موطمئینا یکته شروع ایسسه. جه اینکی ای بحثه پیشاکشی ( پیش کشیدی ) جه تو سپاس دارمه.
    مو شخصا به تمامت آدمون چی هم وطن ببد یا نبد چی گیلک ببد یا نبد چی مسلمون ببد یا نبد ایحتروم نمه و البته ای ایحتروم تا او زماتی باخی ایسسه کی اوشونانی خوشونه ایحتروم بدئرد. گردشگریانی (گردشگری هم )یکته بدیهی چیز ایسسه . امممممما…………..
    جه گیلونه گردشگری وضع همته موتاذی بومایم . جه امی دس جوز هی ایطلاع رسونی چیزه دیگری به عمل نایه . امو دولته حیمایته امی پوشت ندارمی. جودا جه ای قضیه امو هیچ ایجرایی مقامی در مورد ای مسئله ندارمی یا اخه ایساد خوتد !!
    تی کئار کئاره تحسین برانگیزی ایسسه . اومید دارمه کی بتئونیم ای آگاهی و ای ایحساسه نیازه در تمامت مردومه اوستان ایجاد بکونیم کی خوشونه حقوقه بدوند و پی گیره خوشونه حقوق ببد . او زمات شا( شانه ) گوتن کی امو به صورت رسمی و بنیادی گب گوتنه ره دارمی . تا او زمات کی امو ( خلق گیلن ) تاماچه ( ساکت ) ایسایم و جه دولت محترم موطالیبه نداریمی ..خب کامیلن واضیح و آشکاره کی اوشونانی اصلن نیاز ندینده کی ب امو حتا فیکر بکوند!!!
    می ناجه ایسسه کی ( اول خودم ) و بازین امی مردوم خوشونه “مطالیعه” و “موطالیباته” گوسترش بدد !
    در پایون
    یکته شعر جه یکته جلگه (گروه ) به نئومه kiosk م یئد بوما کی بی موناسیبت نیه ( هر چن ای ترونه به موناسیبت نیازی نداره و شومو تونیدی هر زمات و هر جیگا اونه شیمی مچه جیر هواش هواشی زمزمه بکونید !!!) :
    از اون حرفای سر بسته
    از اون طرحها که در دسته
    دکونه عقل شده تعطیل
    در احساس شده بسته
    از اون نیمکتهای خالی
    از اون رسوایی مالی
    از اون بحران بی پایان
    همه استاد ماست مالی
    آآآآی ی ی ( ….اسم یه آقایی اینجاست که حذف شده !! )…نژاد !!

    Durag

    13 Apr 09 در 04:00

  23. سلام و درود به شما دوست نازنین و فرهیخته
    در وبلاگم -جسارتا-شما را هم دعوت کردم به اعتراف یا بازی سبز
    پیوندتان به این اندیشه یا بارش افکار – brain storming را پذیراییم
    سربلند و همیشه سبز باشید[گل]
    http://sabzmiras.blogfa.com/

    hassan.a

    14 Apr 09 در 16:13

  24. سلام مجدد امین جوءن، تی وقت بخیر ببون، تی حرفون مو کاملا قبول درم و او چیزی که باعث بونه مو همیشه از خوندن تی مطالب لذت ببورم اینه که خیلی قشنگ حرف دیل مردوم زنی و هیتو بعضی کارشناسون موثن پاستوریزه و کلیشه ای گب نزنی، آمو گیم بَرَ گیلون کشاورزی نابود بوءدره هر چی کشاورز و باغدار و…به خاک سیا بنیشتن،امی تیلویزون هنه گه “پارسال با وجود خشکسالی(اونم گیلون میین که پوربارون ترین جای ایرون هیسه که خور جای سوءالَ، چر بَ خشکسالی بدریم) تولید برنج توسط کشاورزان پرتلاش و سختکوش گیلانی نتنها کاهش نیافت بلکه افزایش هم یافت و چند گام(بلکه چندین گام) به خودکفایی نزدیک شدیم!!!” تو هی مورد نییا بکون بقیه تی دس هنه ک مسئولین دولتی جی آبی گرما نبون، اوشن ور بیسی آمو مدینه ی فاضله میین زندگی دریم، همه جا امن و امان است،آسوده بخوابید!!! امی وظیفه هیسه که هر چی همره ببو امی گب بزنیم و مُر و تو هم دوءنیم که او کَسونی که خَ بشتوبن گوش پنبه دره، در مورد عوارضی هم حق با تو هیسه، موشکل این هیسه که اگه امی جامعه و کشور یته بدن فرض بوئنیم و مردم و سیستم آموزشی ، اقتصادی و … به عنوان اعضای او بدن، نتیجه این بونه که اعضا یته یته بَ سالم ببون و خو کار خوجیر انجام بدن تا او بدَن سالم کار بوئنَ، خا امی جامعه ک فعلا هزار جور بیماری دره (البته این می نظر شخصی هیسه و شاید %100 صدق نونه)مسلما ایجور طرحون عملی گودن کار خیلی موشکلی هیسه،اینکه تو بوءتی شوراءن ای کار بوءنن فکر جالبی هیسه، اما به نظرم تا وقتی اوشون جورسرنشینن توجیه نُبُن ای جیرسرنشینن دس جی زیاد کاری بر نییَنَ و تازه متاسفانه حتی اشونم(شوراءن) تحت تاثیر ادارات دولتی هیسن و بی اجازه آب نخورن!!. تی سر درد نییرم.آمو نیویسیم امین جوءن یه نفرم آگاه ببون کافی هیسه.تی دم گرم که واقعا خیلی زحمت ای آب و خاک ر کشی.تی دم گرم

    وحید

    15 Apr 09 در 01:45

  25. امین جان سلام
    جکتاجی ره یه چیزایی ویکی گیلکی مین بینیویشتم ولی می منابع کمه اگه تانی چند تا منبع معذفی بوکون تی دس درد نوکونه خوش ببی

    رهنما

    15 Apr 09 در 13:58

  26. شرمنده معرفی ایشتباهی معذفی تایپ ببو

    رهنما

    15 Apr 09 در 14:00

  27. سلام
    آقا دقیقا توضیح بده تو ویکی فارسی باید چکار بکنیم سر بسته گفتی کسی متوجه نمیشه خوب

    رهنما

    15 Apr 09 در 14:52

  28. یه چیزی رو نفهمیدم.
    به قول شما ان.جی. اوها بچه سوسول مایه دار زیاددارد!
    و این بچه سوسول های عشق جک و جانور تا به حال نتوانسته اند کاری از پیش ببرند؟ و یا هیچ کار مثبتی ازشان بر نیامده که شمای غیر سوسول بی مایه حیوان آزار سابق این چنین همه را با یک چوب می رانید. حتا اگر فرض سوسول بودن این جماعت هم درست باشد، مهم نتیجه ی کار و هدفشان است. کاری را که شما تا به حال فکر می کردید غلط است -آنها مدتها پیش از درستی اش اطمینان داشتند…
    با این گونه طبقه بندی های مغرضانه و شخصی همدیگررا می رانیم. آنهم وقتی از همه سو در مشکل و فقر و بیچارگی دست و پا می زنیم …اشتباه می گویم؟
    —————————————
    ورگ اؤجا:
    رفیق، من اعتراف کردم که آن زمان اشتباه فکر می‌کردم و اشتباه خود را بد و خطرناک دانستم.
    و شما مرا به خاطر اشتباهی که در گذشته مرتکب شدم و به آن اعتراف هم کردم، بی‌مایه خوانده‌اید!
    خیلی متشکر.
    از این‌ها گذشته، این‌که آن افراد زودتر از من دست به آن کار زده‌اند (کدام کار؟) دلیلی بر این نیست که محق باشند. چون وقتی چندین و چند نفر با هم در یک مسیری حرکت می‌کنند، دلیل نمی‌شود که هدف همه یکی باشد.
    من نظر شخصی خودم را درباره‌ی همین عزیزانی گفتم که شما از ایشان دفاع می‌کنید و از حرف من برآشفتید.
    درباره‌ی نتیجه‌ی کار این دوستان اجازه بدهید قضاوتی نکنیم و نگاهی بیندازیم به جایگاه مطالبات زیست‌محیطی در میان مطالبات مردمی. تا قضیه دست‌مان بیاید و بفهمیم که کجای کاریم.
    رفیق عزیز من؛
    من قصد راندن کسی را ندارم. و البته تحلیل خود را گرچه ریشه گرفت از نگاه طبقاتی می‌دانم، ولی طبقه‌بندی مغرضانه نمی‌دانم.
    واقعیت این است که طبقه‌ای جدید در ایران در حال رشد است که حیاتش وابسته به بساز و بفروش و خرید و فروش زمین است و در این مسیر به حیات هیچ جنگل و دریا و دشتی رحم نخواهد کرد و هر بار در قامتی و لباسی جدید خودی نشان می‌دهد و این طبقه‌ی مایه‌دار و البته اقشار دیگر، فرزندانی دارند که تنها و تنها از پایگاهی رمانتیک دل‌شان برای جک و جانور و محیط زیست می‌سوزد. به این‌ها اضافه کنید جوانان برومند دیگری را که چند سالی مشغول فعالیت‌های خیریه‌ای از جمله فعالیت‌های زیست‌محیطی هستند و پس از ازدواج پی‌گیر زندگی می‌شوند و مشغول «پول در آوردن» و این‌که این پول در آوردن چه ارتباطی با محیط اطراف (از جمله محیط زیست) این‌ها دارد کم‌کم برایشان کم‌رنگ می‌شود چون از همان ابتدا آن فعالیت‌ها نه مبتنی بر نیاز به تغییر که مبتنی بر نیازهایی دیگر بوده.
    من همان‌جا هم نوشتم که منظور من «همه» نیستند و تازه همان باور را هم خطرناک شمردم. چرا که معتقدم با وجود این‌که چنین تفکراتی هم وجود دارد، ما باید تلاش کنیم که مردم (منظورم کسانی‌ست که کار می‌کنند و از دست‌رنج خوشان نان می‌خورند و کسی را استثمار نمی‌کنند و از هیچ رانت و سرمایه‌ای برخوردارنیستند و سالی یک بار سفر دوبی نمی‌روند و اگر اوضاع خراب شد نمی‌توانند جمع کنند و بروند آن سوی آب!) نیز اهمیت محیط زیست را درک کنند. چون محیط زیست، به معنای واقعی واژه، محیط «زیستن» همین‌هاست.
    اما، انجام کارهای نمادین و لوکس تنها و تنها ارضاکننده‌ی همان کسانی‌ست که نام بردم و شما عصبانی شدید و این مطالبه‌ها را درهمان سطح نگاه خواهد داشت و خواهد شد آن‌چه شد.

    صنم

    16 Apr 09 در 15:05

  29. راستش نمی دانستم متضاد مایه دار چه می شود. بی مایه را نوشتم که اگر سو برداشت شد متاسفم و معذرت می خواهم. لازم است چند مطلب را بنویسم حتمن. اول اینکه نمی دانم از سر عادت است مرا رفیق خطاب کردید یا نه. من فکر می کردم و می کنم شما
    از آن دسته هستید که با طبقه بندی آدمها هر که را از شما نباشد علیه می دانید و بر خودتان.
    راستش من آنها را که برای حفظ محیط زیست فعالیت می کنند(منظورم از کار این است) همسفران مسیری می دانم که به یک هدف فکر می کنند. انگیزه و طبقه اجتماعیشان برای من مهم نیست. هدف حفظ محیط زیست است. درمورد مردم گفتید. من خودم را جز مردم می دانم. همان ها که تعریفش کردید.
    بعله. حق با شماست؛ باید مردم را آگاه کرد. من هم قبول دارم . اما وقتی فقر و غصه نان شب مطرح باشد کارهای ما و امثال ما می شود سوسول بازی. به من بگویید چگونه عامه بی سواد و کم سوادرا متوجه کنم که
    جنگلمان را بیابان می کنند… چند نفر از آنها برای نجان دبیرستان فروغ به کمک ما آمدند…
    ودر موردزمین خوا ربودن و معاملات زمین داری من هم دلی دارم پر خون. اما خوب که فکر می کنم می بینم ترس از آینده ، بی پولی باعث این همه تقلا برای داشتن زمین و خانه ای دیگر- برای روز مبادا باشد.(حداقل برای بعضی ها دلیلش این است)
    شاید یادمان رفته چگونه و به راحتی زندگی ما و نسل قبل یک شبه زیر و رو شد و پدرانمان سر افت کشاورزی در سالهای اخر رژیم پهلوی چه کشیدند…
    و … پیشگویی هم که می کنید. من اما پیشگو نیستم. چند سال بعد اگر عمری بود ، به یک کدام از ما ثابت می شود کدام بر سر حرفمان ایستادیم و زن و زاک و روزمرگی و شوهر داری ما را از اهدافمان باز نگاه نداشت.
    امین حسن پور عزیز ممنون از پاسخ شما. من شما را رفیق خطاب نمی کنم. رفاقت و رفیق به حرف نیست…
    ———————————————-
    ورگˇ اؤجا:
    من آدم‌ها را طبقه‌بندی نمی‌کنم. این نوع زیستن و شیوه‌ی کار کردن و منبع درآمدشان است که انسا‌ن‌ها را از هم متمایز می‌کند. و البته من «چیز» یا «گروه» یا «ارگانی» نیستم که دیگران از من باشند یا نباشند. من تنها به هرچه که اعتراضی داشته باشم، بی‌تعارف با خودم، اعتراض می‌کنم و هرچه که فکر می‌کنم درست است، می‌گویم. و تو هم می‌توانی به من اعتراض کنی و بگویی که من اشتباه می‌کنم.
    باری؛
    «حفظ محیط زیست» نمی‌تواند هدف باشد. دست‌کم برای من این‌گونه نیست. بله. شاید برای خیلی‌های دیگر، «حفظ محیط زیست» هدف است، برای من اما «انسان» هدف است.
    روزانه تعداد بسیار زیادی حیوان اهلی کشته می‌شود تا خوراک گوشتی انسان فراهم شود. در کنارش در تیتراژ فیلم‌های بسیاری این عبارت به چشم می‌خورد: «در جریان ساخته شدن این فیلم، هیچ حیوانی آسیب ندید».
    خوب، این خیلی قشنگ است. نه؟ ولی تمام دست‌اندرکاران آن فیلم در طول زندگی‌شان کلی گاو و گوسفند و خوک و مرغ و بلدرچین و ماهی و بوقلمون و سایر جانداران را خورده‌اند. با لذت هم خورده‌اند.
    ما با تنه‌ی درختان بسیار بسیار زیاد، درس خوانده‌ایم، نوشته‌ایم و خوانده‌ایم و بر روی‌شان نشسته‌ایم.
    من وقتی گوشت یک گاو یا یک پرنده را با لذت به دندان می‌کشم یا یک درخت را از بیخ و بن قطع می‌کنم تا ابزاری با آن بسازم، یک ذره هم عذاب وجدان ندارم. انسانم و عضوی از زنجیره‌ی تکامل.
    پس، محیط زیست هدف نیست و انسان هدف است و وقتی حفاظت از محیط زیست -که باید با هدف انسانی باشد- صورتی رمانتیک و احساسی به خود می‌گیرد و تبدیل می‌شود به یک کار فوق‌برنامه، شاخک‌های حسی -و به زعم شما طبقاتی- من حساس می‌شوند.
    می‌نویسی «اما وقتی فقر و غصه نان شب مطرح باشد کارهای ما و امثال ما می شود سوسول بازی» و من می‌گویم حق با توست. خواسته‌ی زیست‌محیطی در رتبه‌ی چندم اولویت‌های انسان ایرانی‌ست؟
    انسان ایرانی را می‌گویم که به احتمال زیاد از هر ده نفرش، هفت نفر خاطرات بچگی‌شان توأم با حیوان‌آزاری‌ست. که سگ را نجس می‌داند. که به گربه سنگ پرت می‌کند. که درصد بالایی از آن کویر است و اصلا نمی‌داند جنگل چی‌ست! که هنوز هم در آب قناتش هم ظرف می‌شوید و هم گوسفند می‌شوید و هم آب می‌نوشد و هم شنا می‌کند!
    و پرسش من این است، هم من و هم تو می‌دانیم که «امر زیست‌محیطی» به همان اندازه برای انسان و به ویژه انسان ایرانی مهم است که نان و مسکن و کار و امنیت و…
    تنها تفاوت این است که این یکی سازی‌ست که صدایش یک نسل بعد بلند خواهد شد و مثل بقیه نیست که همان لحظه به انسان فشار بیاورد و به همین دلیل درک و حسش نسل‌ها طول می‌کشد.
    خوب، حال پرسش بعدی من این است که این ان.جی.اوهای زیست‌محیطی با این افراد زحمت‌کشی که انگیزه و طبقه‌ی اجتماعی‌شان برایت مهم نیست و تلاش‌های ایشان، چه‌قدر در راستای فهماندن این درد است تا انسان ایرانی که گفتیم، این درد را کمی زودتر حس کند و پیش از این‌که صدای آن ساز بدصدا درآید، فکری به حالش کند؟
    آیا با رویکرد فعلی که فعالان زیست‌محیطی دارند و بسیار بسیار از شرایط واقعی مردم دور است، این امر شدنی‌ست؟
    از تو پاسخ نمی‌خواهم چون معتقدم که افراد بسیاری هستند که با همین رویکرد تلاش می‌کنند، ولی این ناقض وجود آن یکی دسته که از نظر من خیلی بیشترند نیست.
    و در پایان آرزو می‌کنم که هرگز ازدواج یا کار یا حتی پول‌درآوردن -و هی بیشتر پول درآوردن که این روزها شهوتی همگانی شده- شما را از اهداف‌تان بازندارد.
    درباره‌ی واژه‌ی رفیق هم یک توضیح بدهم و آن این که رفیق یک تکیه کلام است، اما نه عادتی صرف و پوچ از معنی. رفیق خواندن تو، یعنی با هم برابر بودن و در یک مقام و رتبه بودن ما. سطحی که سن و سال و دارایی و مالکیت و مدرک آکادمیک و رتبه‌ی اداری و نژاد و مذهب و جنسیت و… در آن تاثیرگذار نباشند. اگر ناراحت شدی، شرمنده. ببخش.
    (خیلی پرحرفی کردم)

    صنم

    16 Apr 09 در 18:19

  30. فکر نمی کنم بحث و گفتگوی بیش از این فایده داشته باشد. از صورت جلسه متفاوتی استفاده می کنیم و ره به جایی نمی برد …
    اما … چرا شرمنده شدید؟ از ناراحتی من-ما؟ اگر شما هنوز بر سر حرف خود هستید و خیلی از ماها را سوسول های عشق جک و جانور می دانید که شرمندگی را نمی فهمم. اگر هم نه … بهتر نیست کمی در حرفهایتان دقت کنید و سبب رنجش رفیقان خود نشوید؟ برای ناراحت شدن ما احتیاج به بد دهانی و گفتن آن فحشها که به آن مفتخر و معترفید نیست…
    می دانی رفیق ! حکایت ما حکایت چوب دو سر نجس(و نه طلا) است که از یک سو مورد خشم و تمسخر و بی اعتنایی عوام الناس (از کارگر و کشاورز و بقال و چقال و بی کار گرفته تا نماینده مجلس و مسولین) هستیم از سوی دیگر نویسندگانی چون شما با ابزار قلم و قدرت تاثیر گذاری خود ما را می رانید و دیگران را از ما.
    از صبر و حوصله و ادب شما ممنونم آقای حسن پور
    ——————————
    ورگˇ اؤجا:
    جناب مازیار عزیز… آخ ببخشید، اشتباه شد، منظورم همان صنم است، نمی‌دانم چرا یک لحظه اشتباه کردم؛ حتما همان‌طور که مرا می‌شناسید، من حافظه‌ی اسمی خوبی ندارم و نام‌ها خیلی زود از یادم می‌روند -یادها اما نه-؛
    من در آن یادداشت کوچک که هرگز فکر نمی‌کردم این قدر مورد توجه و انتقاد شما قرار گیرد، یک اعترافی کردم از نوع تفکری که یک زمانی داشتم و در همان جا هم این نوع تفکر را «خطرناک» و «نادرست» خواندم. و نوشتم که شاید دلیل این تفکر وجود برخی افراد با برخی ویژگی‌ها در این گونه جمع‌ها باشد.
    بنابراین:
    1- من به آن اعتراف خودم مفتخر نیستم. آن گونه که شما می‌گویید.
    2- من همه‌ی فعالان زیست‌محیطی را دارای آن ویژگی‌هایی که گفتم – و شما بدجوری به خود گرفته‌اید- نمی‌دانم.
    در ضمن؛ شرمندگی من از این بود که شما را با این این دیدگاه که هیچ برتری بر هم نداریم رفیق خواندم و شما ناراحت شدید و به همین دلیل دیگر شما را رفیق نمی‌خوانم. وگرنه هرگز از ابراز عقایدم شرمنده نیستم.
    و آخر این‌که نمی‌دانم شما چرا خیلی تند و سریع آن جمله‌ها را به خود گرفته‌اید. آیا خود را از آن بخشی از فعالان زیست‌محیطی می‌دانید که من برشمرده‌ام؟ آیا خود را دارنده‌ی آن خصوصیاتی می‌دانید که من گفته‌ام؟ نمی‌دانم و نمی‌خواهم که بدانم.

    صنم

    17 Apr 09 در 22:27

  31. نویسنده محترم سلام
    صنعت توریست درتقابل باصنعت کشاورزی نیست چه بهترکه صنعت توریست درگیلان رونق پیداکند امروزه حرف اول را ارتباطات می زند. برنج ، چای ،صنایع دستی و تنوع غذایی درکیلان متاسفانه بازارخوبی ندارد .همیشه با این حرفها، گیلان قطب کشاورزی است خود را فریب داده ایم . نه کشاورزی ما پیشرفت کرده است نه دیگر صنایع ما .

    خورشید

    19 Apr 09 در 15:55

  32. سلام به همه گیلانیهایی که یه زمانی به وجودشون افتخار می کردم و با تمام وجود دوستشون داشتم و از این که خودم هم گیلانی محسوب می شم به خودم می بالیدم چند روزه که تو اینترنت دنبال سایتی میگردم که برام از گیلان عزیزم بگه تا اینکه شما رو پیدا کردم کلی خوشحال شدم اما امروز که اومدم تو سایت این مطلب رو خوندم یک کم دلم گرفت
    پدرو مادر من لاهیجانی هستن و الان حدود 50 ساله که اومدن تهران من متولد تهرانم ولی همیشه همه جا گفتم که اهل شمالم چند سال پیش هم یه آپارتمان تو لاهیجان خریدم که هر وقت خواستم بیام گیلان ازش استفاده کنم ولی اگه می دونستم با اومدنم به شمال باعث ناراحتی شما اون هم تا این حد میشم هیچوقت این کار رو نمی کردم
    شما حق دارین زمین های گیلان رو غریبه ها نباید بخرن توجیه خود من هم از خرید این آپارتمان این بود که این سهم پدرو مادر من ازاین سرزمینه کاش یه استثنا برای مسافرهای نوروزی قائل میشدین وهمه رابا یک دید نگاه نمی کردید
    ما که دلمون شکست امیدوارم پیروز و شاد باشید
    —————————————–
    ورگˇ اؤجا:
    دوست عزیز و حساس، من ابتدا با خواندن نوشته‌ی شما و این‌که گفتید پدر و مادرتان گیلانی هستند، حدس زدم که شما نیز باید گیلک یا گیلانی باشید. اما وقتی دیدم که تنها با خواندن یک یادداشت در ورگ نظرتان درباره‌ی یک قوم تغییر کرد (چه نظری که به این راحتی تغییر می‌کند) و از طرفی وقتی دیدم هم خود را گیلانی «محسوب»‌می‌کنید و هم از طرفی دم از «دوست داشتن یا دوست نداشتن گیلانی‌ها» می‌زنید، دریافتم که حق با من نبود و شما گیلانی نیستید و همان واژه مسافر نوروزی برای شما مناسب‌تر است.
    چون یک گیلانی، نمی‌تواند این‌گونه از بیرون «گیلانی‌ها» را خطاب قرار دهد و درباره دوست داشتن یا نداشتن‌شان تصمیم بگیرد.
    به هر حال مکتشکرم از این‌که نظر و نقدتان را نوشتید.

    وکیلی

    30 Aug 09 در 10:46

  33. سلام ممنون از اینکه جواب مطلبم رو دادید من به هیچ وجه نظرم درباره گیلان و گیلانی عوض نشده اگه دقت کرده باشید گفتم فقط دلم از مطلبتون گرفت تا اونجایی هم که من فهمیدم هیچ نظری درباره دوست داشتن یا نداشتن گیلانیها ابراز نکردم و این برداشت شخصی شما از مطلب من بوده به هر حال چه شما من رو یک گیلانی محسوب بکنید چه نکنید من گیلانیم و به این موضوع افتخار می کنم پاینده و پیروز باشید

    وکیلی

    19 Oct 09 در 14:22

  34. سلام خسته نباشید
    خوشحالم که میبینم هستند کسانیکه هنوز برای آب و خاک خود تلاش میکنند. من در اروپا زندگی میکنم و وقتی میبینم که اینها چقدر به محیط زیستشون اهمیت میدن دلم بدرد میاد . برای مثال کشور هلند که از نظر موقعیت با گیلان سرسبز خودمون تفاوت زیاد نداره ( البته از نظر اب و هوا ) ولی به خدا خیلی با گیلان ما فرق داره. یکی از مهمترین چیزها بی کفایتی استدانداری گیلان هستش که میتونه مثلا در تابستان و زمانهایی که هجوم مسافران به گیلان زیاد میشه تعدادی افراد بیکار را استخدام کنه که در مناطق مختلف باشند و حالت انتظامات دوران مدرسه را داشته باشند و هم مراقب محیط زیست باشند تا کسی آسیب نرسونه و هم با ارائه بروشورهای تبلیغاتی کم کم به مردم آموزش بدهند. فروش زمین به غیر گیلانی محدود بشه و زمینهایی برنج کاری که در نزدیکی فومن ( آقا سر و جمعه بازار ) به تهرانیها و مشهدیها فروخته شده و آنها خانه سازی میکنند یا تجاری باید متوقف شود و کمی هم به نوع و حالت شهر سازی توجه شود و …
    البته راههای زیادی وجود داره ولی در اینجا امکان عنوان همه آنها نیست . من به عنوان یک گیلانی از شما دوستان تشکر میکنم و امیدوارم روزی برسه که گیلان زیبا تر از همیشه بشه .. به امید آن روز

    آرش

    3 Jan 10 در 16:38

  35. خسته ام ، خسته از خودمان! خسته از دیگران !!! دیروز امامزاده ابراهیم بودم و به جای اینکه خستگی درکنم با دیدن هر بطری آب بیشتر خسته تر شدم!
    و خستگی ما حالا حالاها رفع نخواهد شد ….

    مهدی راد

    30 Mar 11 در 12:55

  36. نگاه دو طرفه خیلی خوبی بود جناب ورگ

    خیالباف

    30 Mar 11 در 13:53

تی گب

./ این کامنت‌ها حذف خواهند شد:
- حاوی توهین و تهمت باشد. (یعنی نسبت دادن چیزی یا کاری، بدون ارائه دلیل برای اثبات)
- حاوی تبلیغ به نفع کالا، رسانه، شخص حقیقی یا حقوقی باشد.
- بی‌ارتباط با مطلب باشد.