پراکنده‌نویسی‌هایی در باب بی‌غیرتی و جوک رشتی و گیلکان

(۱)
اساس خنده‌دار بودن بسیاری از جوک‌ها، موقعیت پارادوکسیکال (متناقض‌نما) است. در داخل جوک موقعیتی رقم می‌خورد یا در قبال موقعیتی خاص، واکنشی پیش می‌آید که با عادت ذهنی ما تناقض دارد. نوعی از آشنازدایی که برعکس آشنایی‌زدایی ادبی در داستان، به جای رخ دادن در جهان درونی داستان، به طور مستقیم در جهان واقعی رخ می‌دهد و به همین دلیل خنده‌ی مخاطب را برمی‌انگیزد.
حال بسته به سطح آگاهی و تجربه‌های درونی و بیرونی فرد، گاه لیز خوردن روی یک پوست موز برای ذهن ایجاد تناقض و خنده می‌کند و گاه موقعیت‌های پیچیده و زیرپوستی این نقش را ایفا می‌کنند. مانند تناقض‌های عمیق -گاه زبانی- در جوک‌های انگلیسی.

(۲)
اغلب در جوامعی با فرهنگ رو به زوال، هم‌چون فرهنگ ایرانی -به رغم تمام ادعاهای مبنی بر هنر نزد ایرانیان است و بس!-، لودگی و با لوله به مغز کسی زدن و از متلک‌های کوچه و بازار استفاده کردن برای خنداندن مخاطب بس است.
ترویج نوعی خاص از کمدی در سریال‌های تلویزیونی که از سویی ذهن مخاطب را در سطح تناقض‌های پوچ و بی‌مایه نگاه داشته و از سوی دیگر به صورت زیرپوستی به کار ترویج لمپنیسم و زورسالاری و تحقیر روشنفکری و نگاه عقلانی به جهان مشغول است؛ به آن‌جا ختم می‌شود که برای مثال، در نمایش عمومی فیلم «جدایی نادر از سیمین» وقتی در یکی از صحنه‌های پایانی، شهاب حسینی (بازیگر نقش مرد فقیر) در آشپزخانه پی به دروغ همسرش می‌برد، دروغی که نشانه‌ی سقوط خانواده در بن‌بستی تراژیک است، وقتی شهاب حسینی از روی درماندگی در چنین موقعیتی، شروع به زدن مشت و سیلی به سر و روی خودش می‌کند، سالن از خنده‌ی تماشاگرانی که لابد مشتری پر و پا قرص سریال‌های نود شبی هم هستند منفجر می‌شود.


(۳)
هر دو حالتی که در جوک‌های رشتی زمینه‌ساز خنده می‌شود (هالو بودن مرد رشتی و یا خونسردی و آرامش او در مقابل رابطه‌ی همسر با دیگری) حالت‌هایی منحط و به شدت ارتجاعی برای خلق موقعیت کمیک‌ند.

(۴)
در حالت نخست، با مسأله‌ی خشونت جنسی و نگاه به زن به مثابه ناموس، مال و عورت روبه‌روییم. سهیلا وحدتی در یادداشت «چرا به جوک رشتی می‌خندیم؟» به خوبی به این مسأله پرداخته اما در حمله به این رویه‌ی جوک‌های رشتی، به جای تاکید روی آزادی تن، و به جای در نظر گرفتن قرارداد اجتماعی ازدواج از سویی و مسأله‌ی رابطه و تعهد در رابطه‌ی بیرون از ازدواج، تصویری از زن را نشان داده که به جای آزادی باید بر آن نام هرزگی گذاشت. زن رشتی حتی در دفاع خانم وحدتی هم، به هر حال با هر که از راه می‌رسد خواهد خوابید.
در حالی که در اروپا، ازدواج نوعی قرارداد است که به هر حال، نقض آن مسئولیت‌هایی در پی خواهد داشت. و در رابطه‌ی بیرون از ازدواج هم، ورود نفر سوم به رابطه، از سوی هر یک از دو طرف با واکنش منفی روبه‌رو خواهد شد که اغلب و در نخستین مرحله در قالب واژه و ابراز انزجار خواهد بود و بعد مسأله‌ی انتخاب مرد/زن برای ادامه‌ی رابطه یا قطع آن فرا می‌رسد.
پس بحث بر سر خونسردی و بی‌تفاوت بودن نیست، مسأله نحوه‌ی برخورد با خیانت است. اما در دفاع‌هایی هم‌چون دفاع خانم وحدتی، وجود یک رابطه و پذیرش الزام‌های آن از سوی دو طرف نادیده گرفته می‌شود و ما با یک گونه از زن و دو گونه از مرد روبه‌روییم:
زنی که به هر حال با هر که از راه برسد می‌خوابد، چون اختیار تن خود را دارد.
مرد سنتی ایرانی که در مقابل این رویداد دست به خشونت می‌زند.
مرد رشتی که خونسرد و بی‌تفاوت از کنار این اتفاق می‌گذرد.
می‌بینیم که در این وضعیت، زن به هر حال به صورت مجرد از رابطه و مرد و تنها در قالب تنی که یا محصور در خشونت جنسی مرد است و یا به صورت کامل رها و آزاد از هر چیز، حتی قید و بند رابطه تصویر می‌شود. شاید این گونه نقد از جوک رشتی، ریشه در سنت فرو افتادن از آن سوی بام ما ایرانی‌ها داشته باشد. وگرنه در میان مردمانی که زن عورت و ناموس تلقی نمی‌شود هم برخورد با خیانت، با بی‌تفاوتی همراه نیست. بلکه به هر حال رابطه را دچار بحران می‌کند. بحرانی که باید از سوی دو طرف رابطه حل شود. اما در هر دو حالت مرد غیرتی دست به اسلحه و مرد بی‌تفاوت و خونسرد، ما با فرار از بحران روبه‌روییم. این میانه، هم مرد رشتی و هم زن رشتی مورد حمله قرار می‌گیرند.

(۵)
در حالت دوم اما، با نسبت دادن ویژگی منفی (هالو بودن) به گروه زیادی از مردم، «توهین» رخ داده و وقتی این گروه مردم، یک ققوم یا ملت باشند، ما با چیزی به نام راسیسم (نژادپرستی) روبه‌روییم. این گونه از نژادپرستی در فرهنگ ایرانی نمونه‌های بسیار دارد و می‌خواهم ادعا کنم که ما ایرانی‌ها از این جهت یکی از کشورهای نژادپرست محسوب می‌شویم. این همه نفرت از دیگری در قالب جوک و شعر و سخنرانی (از اشعار فردوسی درباره اعراب بگیرید تا فعالیت‌های جهت‌دار روشنفکران دوران رضاخانی تا سخن‌رانی‌های مسئولان دولتی معاصر برای تحریک حس ناسیونالیستی ایرانیان) شاید در میان مردمان کشورهای کمی دیده شود.
همیشه و هرجا که در جمعی به جوک رشتی اعتراض کرده‌ام از سوی دیگران (حتی دوستان گیلکی که در کل عادت به خندیدن به جوک‌های بدون مطلع تورک و لور و رشتی ندارند و اغلب هم پشت فیگور روشنفکری سنگر می‌گیرند) متهم به تعصب شده‌ام و این توجیه را شنیده‌ام که این‌ها فقط جوک‌ند و در همه جای جهان وجود دارند و شوخی محض‌ند. و به سرعت مثال‌های دم دستی هم‌چون جوک‌های اسکاتلندی مطرح می‌شود. لابد انگلیسی‌ها با جوک‌های قومیتی به قله‌های مدرنیته دست یافته‌اند!
گرچه نمی‌دانم در کشورهای توسعه‌یافته و مدرن، به واقع تا چه میزان اقوام خودی با صفت‌هایی چون خر، بی‌فرهنگ، خونسرد در برابر همه‌کس‌خوابی همسر، سوسمارخور و وحشی و… اطلاق می‌شوند. اما به هر حال، به گمان من وقتی کسی با توجیه «شوخی بودن» و «رواج این نوع جوک در جهان» سعی در تحمیق مخاطب معترض دارد، باید فرهنگ منحط و ارتجاعی‌ش را به رخش کشید و تاکید کرد که رواج یک عمل زشت در معروف‌ترین شهرهای جهان، به آن مقبولیت نمی‌دهد.

(۶)
برخورد ولنگار و نامسئولانه در برابر تبدیل «توهین نژادی» به نقل مجلس و گرمی‌بخش محفل، با عبارات غلط‌اندازی چون «ای بابا بی‌خیال» و «گیر نده» و «آدم نباید این قدر حساس باشه» و «من خودم رشتی‌ام» و «این جوک‌ها از روی حسادت به خوب بودن رشتی‌ها و… است» و «تعصب چیز خوبی نیست» و… اگر از روی دورویی و لاپوشانی رذیلت موجود در این تفریح منحط نباشد، لابد از روی نادانی‌ست. وظیفه‌ی هر انسان روشن‌فکر و علاقمند به انسانیت این است که در هر حال، رگه‌های نژادپرستانه و ارتجاعی چنین تفریحی را نشانه رود.

(۷)
می‌گویند امر بی‌واسطه (امری که خودمان در شکل‌گیری‌اش نقشی نداشته‌ایم، هم‌چون نژاد و جنسیت و نیاکان و…) افتخار ندارد. راست هم گفته‌اند. اما نمی‌توانم از این‌که در سرزمینی زندگی می‌کنم که مردمانش به زن نگاهی مثبت دارند و سالیان سال «گاو» را (به دلیل اهمیت حیاتی این حیوان مقدس در مناسبات تولید و تقدسش در آیین کهن مهرپرستی) با عباراتی چون مأر (مادر) و لا (خطاب دوستانه به دختر) فرا می‌خوانند و اقتصاد خانواده به دست زن می‌چرخید و لباس زنانش سرشار از رنگ‌های شاد بود و در همه جا -حتی میدان جنگ- می‌شد زنان را هم‌دوش مردان دید و رقص معروفش (قاسم‌آبادی) رقص با وقار و دل‌انگیز و آهنگین یک زن با لباسی رنگارنگ است و اصلا رقصیدن زنان و مردان گیلک در میهمانی‌ها و عروسی‌ها امری پسندیده و ارزشمند است، ذوق نکنم. و البته نترسم از اتفاقی که طی دهه‌های اخیر دارد می‌افتد و آن رواج فرهنگ تعصب در میان همین مردم است که از این داشته‌های خود خجالت می‌کشند و داس‌هایی که زمانی برای کشتن متجاوزان به این سرزمین تیز بود، کم-کم به کار دعواهای ناموسی می‌آیند.

(۸)
نوشته‌های بند ۷ به این معنی و منظور نیست که ما گیلکان در بهشت زندگی می‌کردیم و انسان‌هایی خوب بودیم و حال آن بهشت و خوبی در حال نابودی‌ست. تنها تاکید روی برخی ویژگی‌ها و جهان‌بینی‌مان بود که مثبت بودند و یا دست‌کم می‌توانستند و می‌توانند نقشی مثبت در زیست مدرن داشته باشند.
از همین جای‌گاه است که باید ادعا کنم: هر گیلکی موظف است این ارزش‌های انسانی گیلکان را زنده نگه داشته و فریاد کند و از رواج خشونت جنسی و بازگشتن زنان به کنج خانه‌ها بترسد. در کنار افول زبان گیلکی و مرگ کشاورزی و کوه و جنگل و دریا، از بین رفتن نقش اجتماعی زنان نیز تهدیدی برای هویت قومی گیلکان است. آن را جدی بگیریم.

پرونده‌ی ویژه‌ی ورگ را درباره جوک رشتی بخوانید.

نویسنده: ورگ

I am a dead man.

147 دیدگاه برای “پراکنده‌نویسی‌هایی در باب بی‌غیرتی و جوک رشتی و گیلکان”

  1. خیلی عالی بو. مدیریت کاملی از مطالب قبلی این بخش بود. سپاس.

    هر گیلکی موظف است این ارزش‌های انسانی گیلکان را زنده نگه داشته و فریاد کند و از رواج خشونت جنسی و بازگشتن زنان به کنج خانه‌ها بترسد. در کنار افول زبان گیلکی و مرگ کشاورزی و کوه و جنگل و دریا، از بین رفتن نقش اجتماعی زنان نیز تهدیدی برای هویت قومی گیلکان است. آن را جدی بگیریم….

  2. دمت گرم بلا میسر
    اما خودت هم دوئنی چی راه سختی دانیم تا ای فرهنگ غلط از بین ببریم
    امی دور و بر پور ایسه از مردمی که عادت های بدی دانن .
    هفته پیش نمایشی که با هم بوشویم تا یاد بایی !
    اما همه باید امی سعی و تلاشِ بوکونیم .
    دم همه گرم ، تی دس درد نوکونی

  3. من گیلکی نیستم هر چند در گیلان زندگی میکنم و البته تفاوتی هم نداشت اگر اینجا نبودم که بگویم از نوشته تان حظ وافر بردم . به خصوص آنجا که به فرهنگ منحط ریشه کرده در ما اشاره داشته اید.
    دست مریزاد و خسته نباشید.

  4. سلام و درود – دوستان عزیز ، من هم گیلانی هستم و از این مسئله دل بسیار خونی دارم . اما من هیچوقت این جوکسازان را به عنوان دشمن خوبی هامان قلمداد نمی کنم ! آنها آئینه ای هستند که بدی هامان را بنحو احسن به ما می نمایند ! دوستان عزیز غیرتی شدن تو خالی دردی را درمان نمی کند عروسی هامان را در آخر شب نگاه کنید ، واقعا” پایان افتضاحی دارد . من هم با دوستان غیر استانی ام در این عروسی ها بوده ام طوری که تمام ستون فقرات من خیس عرق بوده ! قومی با ظاهر متمدن رفتاری به جد دور از تمدن ، دور از اخلاق …که آن جوکها در مقابلش هیچ بوده !! بیائید خودمان را
    اصلاح کنیم یا بی غیرت یا با غیرت !! نه عمل این و ادعای آن ! چرا خودمان
    را گول می زنیم … به نظر من تمام این مسائل ریشه در رفتار های نادرست خودمان دارد . بیائیم اول قدم در راه اصلاح خودمان بگذاریم . آنوقت است که از خودمان طرد می شویم ، توهین می شنویم … عفوم کنید که اندکی محتویات دلم را بیرون ریختم !

    1. در پاسخ به گیله‌طنز:
      لطفا توضیح بیش‌تری درباره «پایان عروسی‌ها» بدهید و ربطش با مسلله‌ی غیرت و ناموس و جوک رشتی را هم شرح دهید. ممنونم.

  5. با ادعا می گویم ! من اکثریت جوک هائی را که خوانده ام یا شنیده ام مصداق یا مصداق های آن را به وفور در زندگی ما گیلانیان یافته ام !
    ما از این جوک ها به جای اینکه تحقیر شویم باید درس بگیریم و راه زندگی
    مان را پیدا کنیم ! اهل فرهنگ و روشنفکران این قوم بجای اینکه به ما بگویند
    تا جوکسازان را فحاشی کنیم ، یا مدرک و دلیل بیاورند که آن جوک ها بنام قومی دیگر بوده و بنام ما جعل شده !! یا تاریخ افتخارات موهوم برایمان بنویسند …تا تحقیر قومی مان را فراموش کنیم و خود را باور کنیم !!!بیایند انگشت روی زخم و عفونتی بگذارند که خودمانیم !! جسارتا مثل است و مناقشه نیست ، پوزش می طلبم همه ما حکایت آن روباهی را که در خم رنگرزی افتاده بود و ادعای طاووس شدن می کرد را خوانده ایم !! دور باد از ما… خنده های دیگران برای ما از اینگونه است ! من این حرفها را نوشتم با نظر باز منتظر هر گونه نقد و اهانتی ایستاده ام ! با آرزوی داشتن گیلان و گیلانی سر بلند و منطقی و عقلانی … بدرود .

  6. اَ موضو پور مي ذهنا مشغولا گوده چند ده بار شايدم ني بيشتر به ان موضو فكر بو گودم ولي اَ پستاني كي بنايي براي اولين بار باعث ببوست كي دنبال موشكافي دقيقتري بشم حتما چند روز آينده مي نظرا فدم و قصد درم اَ بحثا ميان شركت بوكونم
    ضمنا ايه ايتا بحثي شكل بيگيفتوبو در هه مورد:
    http://www.iranian.com/main/blog/sashas-0

    و ايتا بحث بي ارتباط با اَ بحث سايت شمال فردا دورون (كي بختر بو خو نامَ بنابي مازندران فردا)
    … و ” گيلان ” شهر مازندران ياد باد!

    http://www.shomalefarda.com/component/content/article/380-binandeh/17049-1390-07-06-04-38-12

  7. از این دست جُک سازی ها برای اقوام دیگر و تحقیر کردن نژادهای مختلف که در واقع معنایی جز برتر شمردن نژادی خود ما ندارد، چیزی نیست جز پناه بردن به دامان ارتجاعی ترین نوع هویت جمعی، برای سرپوش گداشتن بر بی هویتی فردی تک تک ما جُک سازان و تحقیر کننده گان. در حالی که در تمام دنیا مسئله یِ هویت فردی جایگزین هویت جمعی شده جای تاسف است که در کشور ما این مسیر به عکس طی می شود. گاهی می گویم خدا را شکر که مملکت ما مثل فلان کشور اروپایی نیست که از جمع همسایگانمان یکی آفریقایی باشد،یکی عرب،یکی سباه،و دیگری زرد…
    وگرنه فاجعه فراتر از حد تصور می بود

    پی نوشت:مدیریتِ محترمِ وب گاهِ وزینِ ورگ! این دفعه خودم هستم

    1. پاسخ به سعید صلح‌جو:
      مرسی از کامنتت سعید جان و این توضیح را بدهم که کامنت بالاتر با نام سعید صلح‌جو از آن کس دیگری‌ست که گویا با این نام و ایمیل کامنت گذاشته.

  8. سلام.

    خب ،بايد بگويم كاملاً با “گيله طنز” موافقم، من مدت هاست كه “تا نباشد چيزكي،مردم نگويند چيزها” را ديده ام.
    بله ، نگاه من با خوانش شما از مفهوم روشنفكر بسيار متفاوت است، به عنوان كسي كه حداقل مي توانم افتخار كنم كه روزي پدربزرگ گيلاني ام كانديداي رياست اداره ي فرهنگ گيلان در زمان هاي دور بود و خانواده ام از جنس مذهبي-روشنفكرهاي قديمي ،مي توانم با اين نخوت شايد نه چندان خوب بنشينم و برايتان بگويم : “آهاي برارك رشتي! آهاي خواخورك رشتي! آهاي قديمي رشتي! تره پيدا نوكودم…” يعني من با رشت امروز غريبه ام، با رشد تن فروشي و بي غيرتي، با رشتي كه روزگاري اين گونه ره به تفريط نبرده بود.من نگاه منفي اي كه “روشنفكران” امروز رشت(گيلان) به حجاب دارند را هيچ گاه درك نكردم،چرا نمي شود هم با حجاب بود و با انتخاب خود خود را و شخصيت خود را پوشاند و هم افكار مترقي داشت؟

    ما در جائي ايستاده ايم كه روزگاري پاي سربازان متدين و آزاد انديش جنگل بر آن كوبيده شده است،اما حيف كه انسان شناسي فرهنگي گيلك ابعاد شخصيت مهربان و صميمي ،اما بعضاً بدون تعصب نسبت به داشته هايش را برايمان بازگو مي كند،گيلكي كه امروز نه به زبانش و نه به داشته هاي ديني و شيعي و آزاد انديشانه اش وفادار نمانده است.
    شايد جنس حرف هاي من براي شما غريبه باشد،اما من نسلي را در آخرين روزهاي حياتشان ديده ام كه با آن كراوات و تحصيلات! خيلي متدين بودند و در عين حال بسيار مترقي،اما فرزندان آن نسل…؟!

    اين نيز خواهد گذشت.

  9. در جواب دوستانمان “گیله طنز” و “میرزا کوچی زای”:
    مسئله بدحجابی و عدم توجه به حفظ شئونات ربطی به مستحق بودن ما در رابطه با جُک سازی نداره، این توی تمام شهرهای ایران هست و بلکم خیلی بدتر، سری به شیراز، اصفهان، کرج، تهران، تبریز، مشهد و… بزنید، مشکلیه که برمیگرده به خیلی چیزا،مثلا ارتباطات و چربش فرهنگی غرب خیلی بیشتر از کشور ماست و اونا خیلی بیشتر از ما رو این قضیه ها حرفه ای و عملی کار می کنن تا مایی که فقط بلدیم سخنرانی کنیم! هر جور حساب کتاب میکنم میبینم ما که توی دوران مشروطه پیش قدم بودیم تو هشت سال جنگ این کشور نسبت به جمعیت استانهای غیر درگیر جنگ بیشترین شهید رو دادیم ، کلی افراد سرشناس تحویل این کشور دادیم، پدرا و مادرای ما توی مزرعه و باغ جون میکنن و رنج میبرن و… چطور باید مستحق ساختن جُک بر علیه خودمون باشیم؟؟؟ من رفقای رشتی هم زیاد داشتم و نهایتا تصور من از اونا اینه که آدم بد و خوب همه جا هست و اکثریت اونا بچه های خیلی متعصب نسبت به خانواده و شهرشون بودند، بودند کسایی که آبروی یه ملت رو میبردند و همین کافیه که یکی توی یه جمع صد نفری یه کاری کنه اونوقت میگن ببین میگن رشتی اینجاستا راست میگن!!!
    دوستان چرا بحث رو قاطی کردین ما میگیم مگه چی کم از بقیه مردم ایران داریم واقعا ما انقدر بی غیرتیم؟؟؟ بخدا اگه باشیم. توی شرق گیلان رو من خبر دارم هیچ محله و کوچه ای نیست که از نگاه هرزه یا کلام هرزه نسبت به ناموسشون بی تفاوت رد بشن، من تایید نمیکنم که خشونت خوبه ولی به شدت این رو هم نفی میکنم که ما مستحق جُک ساختنیم. با حرفهای امین موافقم در مورد کسانی که دم از روشن فکری میزنن و حتی به جُک دیگران بر علیه خودشون میخندند، بدبختانه درد من هم توی دوران دانشجوییم بود، چرا درک نمی کنیم شوخی یک بحثه تحقیر آبا و اجداد و سرزمین مادری و… یک بحث دیگه، ما نه خدای نکرده نژاد پرستیم و نه انقدر بی ظرفیت که تحمل شوخی رو نداشته باشیم! اما آیا چیزی که تاثیر مستقیم روی نگاه مردم و نگاه خودمون نسبت به خودمون داره، چیزی که باعث تحقیر یک ملت میشه شوخیه؟؟ چیزی که باعث بشه یه نفر اهل رشت خجالت بکشه بگه من رشتیم شوخیه؟؟ چیزی که باعث بشه یکی بگه مرتیکیه رشتی واسه من ادم شده شوخیه؟؟ چرا خودمون رو گول میزنیم اینا شوخی نیست بلکه توهین محضه! کاش فرهنگ ملت ما در عمل و نه در حرف انقدر بالا بود که می فهمیدیم پیشرفت یک مملکت در همبستگی هستش نه تحقیر همدیگه! به امید چنین روزی!

  10. در پاسخ ورگ
    باید بگویم من مشروح نظرات خودم را نوشتم . تعجب می کنم که شما چطور
    مفهوم اصلی حرف مرا که گویا و روشن هم هست نگرفتید ! در صورتی که خوانندگان وبلاگتان به راحتی حرفم را گرفتند و صریحا یا تلویحا” در لوای نظرات
    خویش کم و بیش با آن موافقت هم می کنند ! خودتان واقفید که در یک سایت عمومی نمی شود همه ی جزئیات را نوشت . آیا شما قصد دارید
    در همان اول بحث مرا سنگ روی یخ کنید ؟! من این شیوه بحث را نمی پسندم . متشکرم

  11. درود
    عرض ادب خدمت برادر گرامی میرزا کوچی زای
    نظر جنابعالی را خواندم و میخواهم به مانند شما در مورد موضوعات عنوان شده تان، راحت صحبت کنم قبل از آن جسارت بنده را می بخشید .
    در نوشته تان با کلماتی همچون ” رشت تن فروشی و بی غیرتی ” مواجه شدم و متعجب از اینکه یک گیلانی با تعصب(البته نه از نوع منفی، بنا به شناخت اندک بنده از نوع مثبت) چگونه می تواند اینگونه راحت شهر و شهروندان را اعم از خواهرانش، مادرانش، برادرانش را اینگونه صریح مورد خطاب قرار دهد! کما اینکه باید متذکر شوم که موضوعات عنوان شده تان تنها مختص برخی از شهروندان گیلانی نمی باشد(تاکیدم بر روی برخی شهروندان می باشد)، تمامی شهرها با چنین مسایلی روبرو شده اند و شک نکنید که خطر جرم و جنایت و فساد در سایر شهرها به مراتب بیشتر است .
    این موضوعات به مانند عفونتی می ماند که روز به روز گسترش بیشتری می یابد و حال شما نمی توانید برای مثال عفونت آرنج را جدا از عفونت مچ بدانید زیرا که منشایی یکسان دارند و در نتیجه فراگیر می باشند.
    کنون شما آمده اید انگشت اتهام را تنها به طرف شهر خودتان گرفته اید بی آنکه به دنبال گستردگی و ریشه یابی آن باشید .
    در بخشی از فرمایشات شما، از تفاوت دو نسل سخن می گویید نسلی که متدین است در حالی که کراوات داشته و به گفته ی من، میرزا ها و ستار باقر خوان ها تربیت کرده و از آن طرف نسلی که نسبت به ارزش ها و دین خود وفادار نمانده در حالی که کراوات هم نزده! … حال بیاییم کمی واقع بینانه بیندیشیم علت به وجود آمدن آن چنان نسلی و چنین نسلی در چیست؟
    برای پاسخ، به نوشته ی خود شما رجوع می کنم که می فرمایید:
    “من نگاه منفی ای که “روشنفکران” امروز رشت(گیلان) به حجاب دارند را هیچ گاه درک نکردم،چرا نمی شود هم با حجاب بود و با انتخاب خود خود را و شخصیت خود را پوشاند و هم افکار مترقی داشت؟ ”
    پاسخ به آن سوال، در یک جمله خلاصه شود : ما آمده ایم ریشه ها را رها کردیم و به ریش ها متوسل شده ایم میرزا ها، آرمان ها، ارزش ها را بوسیده ایم و به کناری گذاشته ایم و در عوض به مسایلی پرداختیم که در حیطه زندگی شخصی افراد می باشد و یادمان رفته به این مسایل در صورتی می توان پرداخت که آن ارزش ها در راس امور باشند حال آن که جایگاه آن ارزش ها در نزد هم نسلی هایمان بسیار می لنگد ولی در عوض و در عین حال می خواهیم متدین بودن (به همان معنایی که مد نظرتان هست، هرچند که مفهوم اش برایم غریبه است) را ترویج کنیم
    در انتها ما چیزی را یاد می گیریم که به ما آموخته اند

  12. آقا یا خانم گیله طنز: منظورتان از با ادعا می گویید چه بود؟ یعنی با دلیل و مدرک ادعا می کنید؟ تا جایی که من می دانم و ورگ هم یک بار آماری از مخاطبانش منتشر کرده بود مخاطبان این صفحه افرادی تحصیل کرده هستند و عوام الناس نیستند که بشود هر ادعایی کرد. سوال من این است: شما چه مصداق هایی دیده اید؟ چند مصداق دیده اید؟ 10 تا ؟ 100 تا؟ 1000 تا؟ خودتان طرف ماجرا بوده اید یا تنها چیزکی شنیده اید؟ چطور برای جامعه ی انسانی این طور ادعا می کنید؟ آماری در دست دارید؟ در علم آمار مشت نمونه ی خروار نیست. این را هر که یک درس آمار ابتدایی در دانشگاه پاس کرده باشد، باید بداند. البته شما هنوز مشتی را که دیده اید مشخصا نفرموده اید. پایان افتضاح دقیقا یعنی چه؟ راستش من هم در خیلی از عروسی های رشت و گیلان،که افرادی از طبقات و عقاید مختلف بوده اند،شرکت کرده ام. دقیقا چه اتفاقی افتاد که شما خیس عرق شدید؟ اگر شما در بک کشور غربی هم در عروسی ای که زنان و مردان با هم هستند( بگذریم که در گیلان هست که سالن ها از هم جدا هستند و مثلا در کردستان نیست) خیس عرق می شدید؟

  13. میرزا کوچی زای: چرا نمی شود هم با حجاب بود و با انتخاب خود خود را و شخصیت خود را پوشاند و هم افکار مترقی داشت؟

    می شود. چرا نمی شود؟ اما به نظر شما چرا نباید در انتخاب پوشش آزادی صاحب اختیار بود؟ چرا باید زن همانند یک کالای جنسی فرض شود که باید پوشاندش؟! شما عقیده ی شخصی خود را می خواهید به جامعه تحمیل کنید. چرا با خود چنین حقی می دهید؟ چرا به دیگری حق نمی دهید که شما را درک نکند که این همه بر حجاب تاکید دارید. از رشد تن فقروشی و بی غیرتی نوشته بودید. جامعه شناسا ن و مددکاران معتقدند اکثر تن فروشان به خاطر فقر مادی دست به این کار می زنند. احتیاج هست برایتان از وضعیت اقتصادی امروز بنویسم؟! بعد هم می شود بگویید خبر دارید در شهر های مذهبی و یا سایر استان ها وضعیت تن فروشی چه گونه هست؟ فرقی هست بین زنانی که کنار خیابان می ایستند و آنها که هر چند روز صیغه می شوند؟! آماری در این زمینه دارید یا با همان چیزهایی که شنیده اید ادعا می کنید؟ اگر بر طبق هم جک ها بتوان نظر داد باید گفت ستار خان و باقر خان افسانه ای بیش نبوده اند که مگر می شود قهرمانی از این مردم که این همه جک درموردشان گفته می شود، در آمده باشد! بی غیرتی را هم راستش نفهمیدم. غیرت یعنی تعصب؟ یعنی صاحب غیرت بیش از دیگری می فهمد؟ و باید با رگ غیرت ورم کرده( دقیقا این رگ کجا قرار دارد؟) با خشونت رفتار کند؟ بی غیرتی را می شود تعریف کنید؟ گاهی فکر می کنم دانشگاه رفتن و کتاب خواندن خیلی از ماها فایده ای نداشته است. مستدل حرف نمی زنیم. مانند عوام بی سواد و با افق دید کوتاه نظر می دهیم و بر نطر خود پافشاری می کنیم…

  14. و دیگر این که بارها و بارها افرادی را دیده ام که از جک هایی که برای رشتی ها ساخته اند، شاکی بوده اند و خودشان جک های قومی و قبیله ای سایر اقوام را تقبیح نمی کردند، همان ناسزاهای خنده دار جک ها را در مورد زنان و مردان اطرافشان به کار می بردند و همان ناسزاهای سخیف جک ها را به زنان اطرافشان نسبت داده اند. راستش هیچ گاه این واعظان جلوه گر را نتوانسته ام بفهمم… آنچه برای خود نمی پسندیم برای دیگران هم ناپسند است. این جمله را که بارها شنیده ایم را کمتر رعایت کرده ایم…

    1. پاسخ به دوستانی که تاکنون نظر داده‌اند:
      واژگان معنای مشخص خود را دارند و استفاده از آن‌ها در کاربردهایی دیگر اگر بدون شرح و پشتوانه باشد، یعنی یک جای کار می‌لنگد.
      دوستان؛
      تن‌فروش، معنا و مفهومش مشخصاست. فا.حشه یا قح..به یا جن..ده یا تن‌فرو..ش (نقطه‌ها از هراس سان..سور مسئولان مخابرات است که از هراس این‌که کسی تنش خیس عرق نشود سایت‌های حاوی این کلمات را فیل..تر می‌کنند) یعنی کسی که در ازای پول، تن خود را در اختیار دیگری می‌گذارد. این فرد می‌تواند مرد یا زن باشد.
      غیرت در دو معنا کاربرد دارد. یکی حس تعلق به چیزی داشتن و تاکید روی دفاع از آن. مثل غیرت روی تیم فوتبال یا ملیت یا عقیده یا… که صورت شدید آن تعصب نام می‌گیرد.
      دیگری دقیقا در ارتباط با زن و فرزند (اغلب مونث) است که تعریف عرفی گسترده‌ای دارد.
      به دلیل این اغتشاش معنایی واژه‌ی غیرت، ترجیح می‌دهم با صراحت و شفافیت (چیزی که دوستانی چون گیله‌طنز با هر دلیلی که می‌آورند از آن خوش‌شان نمی‌آید) حرف بزنم:
      هر انسانی، دقت کنید! هر انسانی (چه زن و چه مرد) اختیار تن خود را دارد. کاری به هیچ قانون و آیین و عرفی ندارم. دارم از انسان به طور کلی حرف می‌زنم که ممکن است بودایی یا کافر یا مسلمان یا مسیحی یا بت‌پرست باشد. تن انسان از آن خود اوست و اوست که در نهایت تصمیم می‌گیرد با آن چه کند.
      کسی که هر شب با کسی می‌خوابد،شاید از سوی من عنوان هرزه بگیرد، اما حق ندارم او را به خاطر این تصمیمش تحقیر یا بازداشت یا مضروب کنم.

      حال برسیم به مسأله‌ی عروسی‌ها و میهمانی‌ها و خیابان‌های رشت.
      عزیزان. چیزی که عرق بر تن شما می‌نشاند ممکن است برای خیلی از دیگران عادی و معمولی باشد. راهش این نیست که آن دیگران را تحقیر کنید. کافی‌ست از جایی که این طور عرق به تن‌تان می‌نشاند دور شوید. برای مثال من هرگز به ورزشگاه فوتبال نمی‌روم. چون حالم از فوتبال به هم می‌خورد و هیچ نمی‌فهمم چرا این همه آدم برای دیدن یک بازی پول می‌پردازند. اما آیا حق دارم به آنان توهین کنم؟ آیا حق دارم به وسیله نیروی قهریه -اگر روزی قدرتمند شدم- آنان را از ورزشگاه‌ها بیرون بیندازم؟

      زن با مرد برابر است. در همه‌ی شئون و حقوق. این را حتی مانیفست جنگلی‌های زمان میرزا هم می‌گوید. توجه کنید: در همه شئون و حقوق! من نمی‌دانم در چند دهه‌ی اخیر چه تغییراتی رخ داده. اما معنی شأن و حق خوشبختانه هنوز مشخص است.

  15. در پاسخ ورگ
    جناب ورگ در پاسخ دوستانی که نظر داده اند ! با ردیف کردن عناوینی
    چون فا…ح شه و قح …به و … با کنایه به مخابرات و اینکه کسی تنش
    خیس عرق نشود سر انجام خواسته اند جواب شفاف به کسانی چون
    گیله طنز جواب شفاف بدهند ! … استاد من ، ایـــن واژگان ردیف کرده
    شده چه ربطی به مـــن دارند ؟! چرا بعد از آنها اسم مرا آورده اید ! آیا
    می خواهید با این عناوین اصل بحث مــــرا مخدوش کنید ؟ تا با منکوب
    و منفور کــردن نظر من ، با وسیله ای نظر خود را بر کرسی بنشانید ؟
    آیا این همان ماکیاولیسم اخلاقی نیست ! استاد من فقط گفتم کـــــه
    سوژه های طنز ها اکثریت اش از کـردار و رفتار نادرست خودمان است
    بیائید خودمان را نقد کنیم . با مثال کلی عروسی کــه چیزی هم از آن
    هنوز هم عنوان ننموده ام … باز هم می گویم . این شیوه بحث را نمی
    پسندم . موفق باشید .

  16. با تشكر از همه ي دوستاني كه مرا نقد كردند: سركار خانم “بيداد(گيله زن)” ، “وحيد ميرزائي” ، “خواننده ورگ” و خود جناب “ورگ” كه تلويحاً به من اما صريح با من و نظرم به انتقاد برخواست.

    پس بگذاريد من هم صريح تر صحبت كنم :
    1. اين كه از واژه ي “تن فروشي” و “بي غيرتي” استفاده كردم قطعاً خطاب به همگان نيست ،اما در عين حال روح حاكم بر بسياري از اقشار رشتي را نشانه مي رود كه از كنار آن ساده گذشته اند و به آن رضايت داده اند. نمي دانم چه قدر با خانه هاي دانشجوئي برخي پسران در ديارمان آشنا هستيد(باز دوستان عزيز نگويند كه فلاني همه را گفته است،كه منظور من نه همه بلكه عده ي قابل توجهي در نوع خود است) ، جائي كه به هر دليلي گهگاه تبديل مي شود به مكاني براي تن فروشي،بله! دقيقاً تن فروشي،و دقيقاً از نظر من و دين من و حتي ياران به خواب رفته ي جنگل نماد بي غيرتي است و نماد بي غيرتي بود!
    2.بله. جناب گيله زن! اين ها هست،اما اين همه نيست! من هم همه ي اين مشكلات را مي دانم،اما آيا ديدن فاميل نزديكت كه زماني به قول خودش يك آزاد انديش مسلمان بوده وقتي كه در مقابل بد حجابي دختر نسل چهارمي اش و وضع ظاهري گاهاً زننده اش سكوت نزديك با رضايتي دارد،براي فردي كه مادربزرگ و اجدادش (كه مادر همين فاميل ما مي شود!) در دوران كشف حجاب رضا خواني هم چادر بر سر مي كردند چه حسي دارد؟!
    من هم از ريش نماها ناراضي هستم، اما براي من كه تربيت شده در يك اخلاق خانوادگي مذهبي هستم سخت است كه تنبلي ها و نا ملايمتي هاي هم نسلانم را هم به پاي فاسد بودن مركز قضيه بدانم،براي من سخت است كه يك جوان تحصيلكرده در اروپا و موسيقيدان مشهدي با ظاهر روشنفكري و همسر چادري اش! بيايد و از بي حجابي در شهرم و زادگاه همسرش شكوه كند و بگويد كه همه جا اين مشكلات هست اما اين جا بسيار وخيم تر!

    3.بله! من از عقايد و افكارم حرف مي زنم و “ورگ” هم از عقايد و افكارش حرف مي زند كه تكليفش را با عقايد من خيلي زود روشن كرد! از نظر ايشان مي شود به راحتي طرز رفتار خويش را بدون دغدغه اي انتخاب كرد بدون اين كه هيچگونه حق اعتراضي براي من شهروند رشتي وجود داشته باشد،مي شود “هرزه” باشي و كسي حق اعتراض به تو را نداشته باشد، مي شود در كنار خانه ي تو مجلس عروسيِ از نظر من مبتذل به راه انداخت و بعد به او و انتخابش احترام گذاشت.جناب ورگ!(البته اين جا جنابشان نماد يك فكر خاصند) نه! حداقل اسلام را مي دانم كه با اين افكار سازگاري ندارد!مختاريد كه بگوئيد اين اسلام تفسير خودتان است و يا اين كه تقسيري دگر انديشانه از اصل جنبش جنگل و رهبرش داشته باشيد،اما نمي توانيد به راحتي فرهنگي را كه اكثريت مردمش تا همين چندي پيش به آن گاهي كم تر و گاهي بيش تر تقيد داشتند ناديده بگيريد.گيلان با تمام داشته هاي فرهنگي اش برايم عزيز است…
    از نظر من اين قدر مثال زدن فوتبال و شبيه كردن آن به يك عروسي پر سر و صدا و مبتذل مع الفارق است كه ترجيح مي دهم حتي درباره اش سخن نرانم.

    4. جناب ميرزائي! چه كسي از اين وضعيت جك سازي و تحقير راضي است؟! به كجاي حرف هاي من جواب داديد وقتي كه مي بينم نظر من با ديدگاه شما تفاوتي نمي كند! و من تنها به دنبال اشاره به آن كساني هستم كه خودشان همسر و خواهر و يا هر كس ديگرشان را براي عرضه به چشمان هرزه عرضه مي كنند! شرق را نمي دانم مرد عزيز شرقي! اما من از منظريه،فلسطين،مطهري،تختي،گلسار،شهرداري،حاجي آباد و …حرف مي زنم،از شهري كه شايد از هر 10 يا بيشتر يك نفر حجاب عادي و متعارف اسلامي داشته باشد!

    من از منظر افكارم حرف مي زنم و دوست ندارم به كسي اين جا درس اخلاق بدهم چون در آن حد و اندازه نيستم،اما من از زيست جهان هائي حرف مي زنم كه تفاوتشان از “ميرزا كوچي زاي” است تا “ورگ”. كساني كه به سبك هاي مختلف تربيت شده اند و رشد فكري يافته اند و به همين خاطر است كه همديگر را خوب نمي فهمند، شخصيت هائي كه به قول دكتر سريع القلم خيلي ديرتر از افكار تغئير مي كنند، ما يا بايد شخصيت هايمان را كمي به يكديگر نزديك تر كنيم يعني جهان بيني هايمان را و يا به راحتي از كنار هم عبور كنيم! و من، جناب “ورگ” مدت هاست كه اين كار را مي كنم،اما برخي همفكران حضرتعالي در محافلشان من و امثال من را بايكوت مي كنند كه البته گله اي نيست، چون بلا تشبيه! ميرزا هم خيلي زود به اين تفاوت جهان بيني بين خود و برخي يارانش پي برد!

    1. در پاسخ به میرزاکوچی زای:
      دوست من، بایکوت هر اندیشه‌ای در نهایت به مرگ خویشتن ختم خواهد شد. بایکوت هیچ تفاوتی با سرکوب یا حبس آن اندیشه ندارد. من همیشه در این سایت تمام تلاش خود را کرده‌ام که همه چیز هم اگر نباشد، یک چیز بماند و آن امکان گفت‌وگوست. و خوشحالم از این‌که همه در این‌جا با راحتی و بی هراس از بایکوت شدن یا حذف،نظر خود را بیان می‌کنند.

  17. جناب میرزا کوچی زای:

    در رابطه با مسأله خانه‌های دانشجویی که مطرح کردی، از اونجا که من خودم دانشجوی شهر شما هستم، باید عرض کنم اغلب دخترهایی که به همون خونه‌ها رفت و آمد میکنن (سوای درستی یا نادرستی این عمل)، غیر بومی و اهل سایر سرزمین‌ها هستن که به دلیل دوری از خانواده آزادی عمل بیشتری توی خودشون میبینن. حداقل اون مواردی که من شاهدش بودم و شنیدم، به این صورت بوده.

    شما عقایدی داری و بر طبق اون عقاید در موضوعی خاص، نوع تفکر و رفتار افرادی رو نادرست میدونی و این اجازه رو به خودت میدی که القابی رو بهشون نسبت بدی و البته خواهان حذف اون تفکرات و رفتارها هم باشی.
    حالا می‌خوام به سبک خودت در رابطه با موضوعی (البته به صورت مختصر) استدلال و نتیجه‌گیری کنم:

    من به شخصه و به دلایلی هیچ دینی رو اعم از اسلام و مسیحیت و … قبول ندارم. خدا رو پدیده‌ای خیالی و ساخته ذهن بشر می‌دونم.
    بشری که توی دنیای خیالی ساخته ذهن خودش زندگی میکنه. خودش رو در کنار حوری‌های بهشتی میبینه، از آتش ساخته ذهن خودش میترسه و حتی اونقدر ناتوانه که نمیتونه وجود و ذهنش رو از این دنیای خیالی آزاد کنه.
    حالا من با فردی معتقد به مذهب و خدا برخورد میکنم. چون عقایدی متفاوت با این شخص دارم و از اونجا که بنا رو به درستی عقاید خودم می‌ذارم، به خودم این اجازه رو میدم که این شخص رو فردی متحجر و خیال‌پرداز بنامم. فردی ناتوان در خود بودن بدونم.

    یه موضوع رو میشه از زوایای مختلف مورد بررسی قرار داد و به همون تعداد هم به نتایج مختلف و متفاوتی دست پیدا کرد. این، دلیل تفاوت برداشت‌ها از یه موضوع یکسانه.
    نباید در صدد نابودی این تفاوت‌ها و یکسان‌سازی بر اومد. بلکه باید در کنار این تفاوت‌ها زندگی کرد. چون هر کدوم تو جایگاه خودشون می‌تونن درست باشن.

  18. و اما پاسخ شفاف جناب ورگ به خوانندگانش
    جناب ورگ می فرمایند که هر کسی اختیار تن خودش را دارد و خودش می تواند تصمیم بگیرد که آن را در اختیار چه کسی بگذارد ! کسی که هرشب پیش کسی می خوابد ممکن است از دید ما هرزه باشد . اما کسی حق ندارد متعرض اوشود . می گویم جناب ورگ امثال شما که روشنفکر مسئول قوم ما هستید ! منطق بسیار زیبائی دارید ! اما دقیقا” عمل به همین منطق
    زیبای شما باعث شده که قوم بزرگ گیلک سالیان دراز مورد بازیچه جوکسازان
    قرار بگیرد و بیشتر سایر اقوام شرافت و اعتبار و افتخارش … لکه دار شود! به نظر شما راه برون رفت از این مخمصه چیست ؟ آیا یکی از راه ها این نیست
    که رفتار و نظرات خودمان را نقد کنیم ؟!….

    1. پاسخ به گیله طنز:
      پاسخ واضح و روشن است. تحقیرکنندگان و جوک‌سازان باید اندیشه‌ی قرون وسطایی و تاریک خود را اصلاح کنند. این آن‌هایند که جوک می‌سازند و تحقیر می‌کنند. خیلی کودکانه است اگر مردمی به خاطر تحقیر و جوک دیگران (که بر اساس اندیشه‌های زن‌ستیزانه‌ست) فرهنگ خویش را تغییر بدهند.

      درباره‌ی واژه‌ی غیرت هم من فکر می‌کنم غیرت تا جایی که به معنای تعلق خاطر به چیزی محبوب باشد خوب است. اما نباید این واژه را وارد بحث‌های اخلاقی کرد. اگر غیرت به معنای تصاحب و تملک زن و ناموس‌پرستی و بستن راه انتخاب زن باشد، من می‌گویم بی‌غیرتی خوب است. اگر غیرت این است، پس باید برای نابودی غیرتی که زن‌ستیز و ضدانسان است تلاش کرد. و این هیچ ربطی به روشنفکری اصیل و غیراصیل ندارد. هر انسان آزاده و انسان‌دوستی از زن‌ستیزی و تملک بر زن متنفر است.
      من تلاش کردم که ذهن مخاطب را از حول این واژه‌ بیرون بکشم و او را متوجه این واقعیت بکنم که زن اموال و ناموس او نیست و او می‌تواند زنی را دوست بدارد یا ندارد. این مسائل ربطی به خصوصیت یک قوم و ملت ندارد. نیازی هم نیست از سوی کسی یا جایی درباره آن دستورالعمل صادر شود. مسائل شخصی مردم است.
      تاکید می‌کنم، من حرف از بی‌تفاوتی نمی‌زنم. اما احساس تملک و ناموس‌پرستی، ویژگی‌های به شدت خطرناک و ضدانسانی هستند.

      پی‌نوشت: در ضمن، من تحصیل‌کرده‌ی آکادمی هستم و اگر غیر از این بگویم به تمام جهان مدرن علم خیانت کرده‌ام. حرف شما متناقض است. از طرفی می‌گویید جامعه‌ی ما همین گونه هست که برایش جوک می‌سازند و از طرفی می‌گویید من به جامعه توجه نمی‌کنم که این جور حرف‌ها را می‌زنم. یعنی چه؟ جامعه هم مروج بی‌غیرتی‌ست و هم با حرف‌های در دفاع از بی‌غیرتی مشکل دارد؟ نکند منظورتان از اولی گیلان و دومی کل ایران است؟ خوب معلوم است که فرهنگ گیلان با کل ایران متفاوت است. در سرزمین من «هیبت» ششلول می‌بست و با پاتاوه در جنگل‌ها می‌جنگید. تازه شوهر خودش (صفر خان) را خودش انتخاب کرد و از شوهر سابقش جدا شد. مردم هم برایش شعرهای سوزناک ساختند. امروز اگر بود همه او را با هزار لقب ناجور خطاب می‌کردند. سرگذشت رعنای را هم بخوانید. سرگذشت زنان جنگنده‌ی دیلمانی را بخوانید. حالا اگر بود، هیبت به جرم پاتاوه بستن -که تبرج دارد- دستگیر می‌شد و رعنای هم به جرم فساد اخلاقی. چشم خود را باز کنید و تاریخ و فرهنگ سرزمین خودتان را بیشتر مطالعه کنید و تفاوت عمیقش را با فلات ایران دریابید. اگر مدافع سنتید، سنت شما این بوده. اگر مدافع انسانیت‌ید، انسان از زن و مرد با هم برابرند. آن‌چه که زوال و فساد است، فروافتادن ما در باورهای کهن و ضدیت با میل و آزادی انسان‌هاست. باید در این باره اعلام خطر کرد.

  19. و دیگر اینکه جناب ورگ با ارائه ی این منطق شدیدا” روشنفکرانه ! ( به زعم من نه روشنفکرانه ی اصیل ) نوعی اغتشاش در معنای واژه ی غیرت ایجاد
    کرده اند ! هر انسانی یا قومی تلاش می کند که در صحنه حیات دارای آبرو
    و اعتبار و افتخار باشد ! هر عملی این تلاش را ننگین و بی اعتبار کند ! بی غیرتی است چه مسئله ناموسی باشد یا غیر ناموسی ! می خواهم بدانم جناب ورگ با ارائه ی منطق فوق چه تعریفی از غیرت دارند ؟ آیا اساسا” غیرت باید در قاموس حیات بشر جائی داشته باشد یانه ؟! اگر پاسخ دهید ممنون می شوم .

  20. جواب به خواننده ورگ
    خانم یا آقای عزیز ، خواننده ورگ – من با ادعا گفتم و می گویم که آن جوک ها
    مصداق های زیادی را در زندگی ما گیلانیان دارند اگر تعداد ش را می خواهید
    بدانید به اندازه بی نهایت جوک هائی ست که درمورد ما گفته شده است !
    و دلیل من ، آفتاب آمد دلیل آفتاب ! ارجاع تان می دهم به پاسخ ورگ به خوانندگانش ! ایشان هم یکی از همان تحصیل کردگان دانشگاهی هستند که شما ادعا می کنید ! وقتی قشر روشنفکر و دانشگاهی ما چنین ادعائی می کنند وای به حال عوام ما ! خانم آیا آقای خواننده ورگ ! ما در سوئد نیستیم ! در گیلانیم ! اگر در سوئد بودیم کاملا” حق را به شما می دادم !
    ما در سر زمینی به نام ایرانیم زمانی که سوئد هنوز در خواب خرگوشی بود
    ما در اوج عظمت و افتخار و اعتبار بودیم ! اما متاسفانه با پیروی از افکار و
    اندیشه های نادرست داریم تمام آن افتخارات ما را لجن مال می کنیم !
    ما باید شدیدآ اندیشه ها و رفتار های ما را نقد علمی کنیم . گیلانی باید
    گیلانی را نقد کند ! حتا به قیمت توهین دانشگاهی نبودن و عوام بودن و
    اهانت های رکیک ! دیگر … اهانت های شما برای ام از شهد گوارا تر خواهد بود اگر من گیلانیان را بتوانم سر بلند دید . قربان شما .

  21. گیله طنز: من دوباره کامنتم را خواندم. به نظرم توهین آمیز نبود و نیست. من از شما خواستم مستند و مستدل ، نظرتان را بفرمایید. یک نفر ورگ که تنها عقیده اش را بیان کرده، که نمی شود معیار و دلیل قانع کننده. در سوئد به من چه حقی می دادید؟ که انتظار داشته باشم با دلیل و مدرک ادعا کنید؟ و در گیلان نه؟! من هم شدیدا نقد علمی می خواهم ولی دلیل و آماری از شما نخوانده ام هنوز.

  22. پاسخ خواننده ورگ
    شما چطور از من می خواهید که من خطای قومم را در یک سایت عمومی بنویسم ، من به هیچ وجه این کار را نخواهم کرد . اما در مورد آمار باید بگویم که من آمار گیر هیچ جائی نیستم . منم مثل شما یک شهروند گیلانی هستم که نمونه های بسیاری را دارم می بینم که همچین مشت نمونه خروار هم نیست از حد متعاوف خودش گذشته است . اما در مورد منطقی که جناب
    ورگ ارائه می دهند . امثال ایشان روشنفکران قوم ما هستند که دارند
    از حقوق انسانی ما قوم گیلک دفاع کنند ، ببینیم نتیجه عملی منطق ایشان ما را به کجا می رساند آیا به قله ی افتخار یا باتلاق بد نامی . اما اگر سوئد بودید حق با شما بود هرجور نظر بدهید چون سوئد به درست یا نادرست فرهنگ خودش را دارد . اما در ایران من شما با پیشینه ی فرهنگی می بینم که حداقل 6هزار و حداکثر 12هزار سابقه ی فرهنگی داشته و روزگارانی
    مردمان این سرزمین در اوج عظمت و افتخار می زیسته اند… ادامه دارد

  23. ادامه پاسخ خواننده ورگ
    بله دوست عزیز ، ما با آن ریشه های عمیق فکری و انسانی که روزگاری در
    اوج عظمت و افتخار می زیستیم ، حال به روزی افتاده ایم که به پیروی از اندیشه های نادرست خجالت می کشیم نام وطن خود را ببریم ( می دانید
    که در فرهنگ ما وطن ما مادر ماست ) آری نام مادرمان را خجالت می کشیم ببریم . آنوقت جناب ورگ ها با آن منطق حق به جانب به توجیه حقارت های ما می نشینند ، امثال منی که هیچ دانشگاهی ندیده ایم به علت عدم توانائی مالی پدر کشاورزم ، در همان اول بحث باید از طرف شما بایکوت شویم
    که درس اول دانشگاه را پاس نکرده ایم . اگرچه خود دانشگاه نرفته ام و در حسرت آن می سوزم . اما دو فرزند برومند دانشگاهی در خانه خودم دارم
    شما تصور کنید که این ها توهین نیست استاد . ولی ما می فهمیم !

  24. پاسخ ورگ
    دقیقا” روشن نفرموده اید تناقضم کجاست . من تناقضی ندیدم . لطفا”
    روشن تر بیان فرمائید .

  25. پاسخ ورگ
    جناب ورگ من این تناقض را در اندیشه ی آکادمیک شما به روشن دارم می بینم . شما ازطرفی می گوئید که زن یا مرد آزاد است پیش هرکسی بخوابد
    و با داشتن فرزندان مختار است زن یا مرد را دوست داشته باشد یا نداشته باشد ! کسی حق اهانت و اعتراض به او را ندارد ، از طرفی می گوئید من حرف از بی تفاو ت بودن نمی زنم . کدام عقل آکادمیک این ارا منطقی می داند ؟! وقتی حق اعتراض نداشته باشی چگونه می توانی با تفاوت باشی ؟
    زهی تناقض !

  26. پاسخ ورگ
    جناب ورگ این را یک بچه ی ابتدائی رفته هم می داند که وقتی زن و مرد
    با هم پیمان زناشوئی می بندند همدیگر را نخریده اند و مالک هم نیستند
    چرا که پیمان ازدواج فروش نامه نیست پیمان مهر است ( میترا یا میترائسم )
    که از لحاظ اجتماعی حق و حقوقی را برای زن و مرد استوار می دارد ! تا زمانی که این پیمان استوار است ناقضین آن چه زن و چه مرد خائن و جفاکار …به شمار می روند . این هم از آن مواردی ست که شما می خواهید نام » زن ستیزی » به آن بدهید تا با به جوش آوردن خون خوانندگان تان نظر مخالف را بایکوت و از صحنه خارج کنید ! ما تاریخ را خوانده ایم میرزای جنگلی یا حتا خسرو گلسرخی کمونیست هم این را نگفته اند که هرکس هرکاری باتن خودش کرد هیچ کس حق اعتراض ندارد …

  27. گیله طنز: فکر نمی کنم بحث بین من و شما فایده ای داشته باشد. من دیگر حرفی ندارم جز اینکه اگر برایتان امکان دارد یک سال در شهرهای مرکزی ایران زندگی کنید. یا از دانشجویان غیر بومی این شهرها در مورد مواردی که اعتراض شما را بلند کرده، پرس و جو کنید.

  28. پاسخ خواننده ورگ
    خوشبختانه من هم در شهرهای مرکزی ایران زندگی کرده ام و هم در حاشیه ای آن . از توصیه های شما ممنونم . قضاوت فایده را به افکار عمومی می سپارم . موفق باشید .

    1. در پاسخ به گیله‌طنز:

      دوست گرامی و خواننده‌ی پی‌گیر ورگ؛ اگر اجازه دهید هم درباره‌ی چیزی که خطاب به من نوشتید و هم درباره برخی چیزهایی که خطاب به «خواننده ورگ» نوشتید نظر خودم را بگویم. به شماره می‌نویسم که با هم قاطی نشوند.

      یک/ نوشته‌اید «چطور از من می خواهید که من خطای قومم را در یک سایت عمومی بنویسم». من فکر می‌کنم باید از زشتی‌ها و بدی‌ها نوشت. مبادا گرفتار باور شوم «مصلحت‌گرایی» شویم و از گفتن حقیقت خویشتن به بهانه‌ی عدم سیاه‌نمایی یا مصلحت خودداری کنیم. در دنیایی که همه چیز در طول ثانیه‌هایی قابل تجربه کردن و فاش شدن است، چی را از کی پنهان کنیم؟

      دو/ نوشته‌اید «منم مثل شما یک شهروند گیلانی هستم که نمونه های بسیاری را دارم می‌بینم که همچین مشت نمونه خروار هم نیست از حد متعاوف خودش گذشته است». نه! اشتباه نکنید. شما و من و دیگران مثل هم نیستیم. نماینده‌ی دیگران هم نیستیم. هرکس خودش هست و به اندازه‌ی فردیت خودش حق دارد و نه کم و بیش‌تر. نظر ما و برداشت ما نمی‌تواند معرف یک رای و حکم علمی که باید بر اساس استنتاج یا استقرا باشد، شود. اگر شما به زعم خود «موارد زیادی» از امری دیده‌اید که شما را به حکمی رهنمون شده، کسی چون من هم موارد بسیاری برعکس رای و حکم شما دیده‌ام. تازه همان امر مورد مشاهده‌ی شما هم برای هر یک از ما معنا و تاویل خاص خودش را دارد.
      در دانشگاه دانشجویان از استان‌های خاصی را می‌شناسم که با شنیدن صدای خنده‌ی یک دانشجوی دختر می‌گفتند «فلانی خراب است»! یا کسانی را می‌شناسم که به دلیل معلوم بودن ساق پای یک دختر می‌گویند «… است». می‌دانید این یعنی چه؟ از نگاه انسانی این یعنی خراب بودن ذهن گوینده. یعنی بیمار بودنش. و از نظر اسلامی هم این بدترین گناهان است. نمی‌دانم در اسلام برای این گناه آیا بخششی هست یا نه؟ چون قضاوت کردن درباره‌ی امر شخصی کسی (کسی توی خیابان با دیگری نمی‌خوابد و تازه حکم هم‌خوابی با نامحرم هم نیاز به سه شاهد عاقل و بالغ دارد) و نسبت دادن امری که در جامعه مضموم است، به زبان فقه اسلامی، هم اثرات ماتقدم دارد و هم ماتاخر و حق‌الناس هم هست. در سال‌های اخیر گویا همه ترس را فراموش کرده و به راحتی حکم صادر می‌کنند.
      آیا من باید به دلیل این حرف‌ها به هم‌زبانم بگویم آرام بخند و ساقت را بپوشان؟ اصلا به من و آن دیگری چه؟ این دایره هی ممکن است تنگ‌تر و تنگ‌تر شود. ممکن است روزی مثل مادربزرگ من «زیر ابرو برداشتن دختری» را نشانه‌ی «خراب بودن و هرجایی بودنش» بدانند. آن وقت هم باید زیر ابرو برداشتن را ممنوع کنم؟ و بعد آدامس خوردن؟ بعد کفش خاصی پوشیدن. بعد نوع خاصی راه رفتن و بعد مثل برخی روستاهای استان‌های دیگر، اگر زنی از پشت در برای پاسخ دادن به میهمان انگشت لای دهان نگذارد و صدایش را کلفت نکند خراب است؟ خوب می‌دانید که این چیزها حد و مرزی ندارد و تاریخ هم خوب نشان داده که حد و مرزی نداشته. پس بیاییم ذهن بیمار و شکاک و ضدزن را درمان کنیم.

      سه/ از تاریخ پرشکوه حرف زدید. البته من در تاریخ آن‌گونه که شما می‌بینید شکوه نمی‌بینم. تاریخ، تاریخ است. بد و خوب دارد. تاریخ ما سرشار از سرب داغ بر گلو ریختن (به جرم تغییر عقیده) و مثله کردن و چشم از حدقه بیرون آوردن و از کله‌ مناره درست کردن و قطع اعضای بدن و هزاران شکنجه‌ی فجیع دیگر در محضر پادشاهان و خلیفگان است. البته جنبه‌های مثبت بسیار هم دارد. اما در کل، من در نوشته‌ی قبلی‌م گوشه‌هایی از نقش زنان در تاریخ سرزمین کاسپین را توضیح دادم. آن‌ها هم تاریخ‌ند. اتفاقا تاریخ خود مایند نه تاریخ استان‌های دیگر. بیخ گوش‌مان اتفاق افتاده.

      چهار/ بر عکس شما، من از بردن نام وطنم هیچ شرم نمی‌کنم و افتخار هم می‌کنم. در سرزمین من، زن مدیر اقتصادی خانه بوده از قدیم. نگاه به زن انسانی‌تر از دیگر استان‌ها و کشورهای خاورمیانه بوده. نگاه مردم لطیف‌تر و انسانی‌تر روادارتر بوده. زن حق انتخاب داشته. لباسش آزاد و پر از رنگ‌های شاد بوده. اگر یکی از زنان شهری روزی لباس یک زن روستایی قدیمی را بپوشد با آن لچک و با آن رنگ‌های شاد و با آن پاچه‌ی بالا زده‌ی شلوار، حتما به جرم فساد دستگیر خواهد شد! چه کنیم؟ لباس محلی‌مان هم باب میل جوک‌سازان در آوریم؟ موسیقی محلی‌مان که اغلب در توصیف یار و عشق‌های پاک روستایی و دیدار معشوق و اندام اوست حذف کنیم؟

      پنج/ درباره‌ی دانشگاه هم فقط این را بگویم که انسانیت و فرهنگ به دانشگاه نیست. یکی از بزرگان ادبیات گیلکی که من علاقه‌ی بسیار زیادی به او دارم، یعنی مم‌ولی مظفری، حتی تحصیلات ابتدایی هم نداشت. اما جهان‌بینی شعرش چنان انسان‌گراست که باید در مقابلش سر تعظیم فرود آورد.

      شش/ تناقضی که من گفتم این بود که شما از طرفی مرا به دلیل حرف‌هایم در حمله به غیرت سرزنش می‌کنید و می‌گویید من نباید فراموش کنم که ما در سوئد زندگی نمی‌کنیم بلکه در ایران هستیم. این یعنی چون جامعه ما مثل سوئد نیست، پس من باید این مسأله را رعایت کنم.
      از طرف دیگر می‌گویید جامعه‌ی ما آن جوری هست که درباره‌اش جوک می‌سازند.
      خوب من می‌گویم اگر جامعه‌مان به هر دلیلی این طور شده که از آن ناراحتید، یعنی حکم اول‌تان صادق نیست و این جزء فرهنگ عمومی شده و مانعی ندارد که من به راحتی حرف بزنم. اما اگر نه!این موارد در اقلیت است و هنوز اکثریت نیست، پس آن جوک‌ها بی‌مورد است.

      هفت/ تناقضی که شما در حرف من یافته‌اید، تناقض نیست. ببینید، همه‌ی حرف من این است: این مسائل مسأله‌ی شخصی انسان‌هاست و نباید آن را به حقوق و قانون و اصول اخلاقی کلی سپرد.
      فراموش نکنید که من از هرزگی متنفرم. اما این مسأله‌ی شخصی فرد است. من حق ندارم برای او تعیین تکلیف کنم.
      هر کس که کسی را دوست دارد یا با او زندگی یا ازدواج می‌کند، مسلما از این‌که طرفش دل به دیگری بسپارد ناراحت خواهد شد و اعتراض خواهد کرد. مسأله‌ی خیانت در همه جای جهان بد و زشت است. اما واکنش به آن خیلی مهم است. بحث بر سر همین واکنش است. این واکنش را خود شخص انتخاب می‌کند نباید قانون یا جامعه به فرد دیکته کند.

      سخن آخر؛
      به گمان من، به اندازه کافی برای شرح نظرم در این مورد حرف زده‌ام و به همین دلیل چیز دیگری اضافه نخواهم کرد. شما هم می‌توانید نظر خود را آن جور که صلاح می‌دانید شرح دهید. اما من قانونی در بحث دارم و آن این است که هرگز به دنبال قانع کردن طرف مقابلم نیستم و همین‌که دو طرف در دل یک‌دیگر چراغ شکی روشن کنیم بس است. ممنونم از آغاز این بحث از سوی شما که موجب شکل گرفتن فضایی برای گفت‌وگو شد.

  29. درود به همه دوستان
    خیلی خوشحالم که فرصتی پیش اومد تا علارغم تنگناهایی که برای این نوع از گفتگوها وجود دارد محفلی در این مورد ایجاد بشه در حالیکه برای این گفتگو چشم در چشم هم ندوختیم اما امکان بزرگتری در اختیارمون هست و اون اینکه می تونیم بارها کلمه به کلمه ی صحبتامون رو بخونیم و تفکر کنیم و به نتیجه ی بهتری بدور از تعصب برسیم .
    دوستان
    می دونیم که خداوند انسان را آزاد آفرید بالاترین نعمت یعنی قدرت تفکر و درک را به انسان هدیه کرد قدرتی را که به هیچ کدام از مخلوقات دیگرش نبخشید
    بنابراین به دلیل بخشیدن چنین نعمتی، فکر نمی کنم عقیده یک انسان آزاد اندیش خلاف این جمله باشه:
    انسان اعم از زن و مرد در تمامی حقوق انسانی با یکدیگر برابرند

    حال من از جنس زنم و از جامعه ای می نویسم که نگاهش به زن، خلاف این نگاه رو ثابت می کنه.
    برادران عزیز من و جناب میرزا کوچی زای من و بقیه ی زنان به غیر از حجابی که شما تماما در گفتار خودتون به عنوان معیاری از خوب و بد بودن یک زن، ازش استفاده کردین، مطالبات دیگری هم داریم مطالباتی که بارها و بارها نادیده گرفته شدند. شما که تنبلی ها و ناملایمات را نسبت به بی حجابی بسیار واضح میدانید آیا با خود فکر کرده اید که در مورد حقوق زن تنبلی ها و کوتاهی ها، به قدری زیادند که موجب ایجاد تنگناهایی برای حال و آینده دختران و زنان شده.
    دختری که به او یاد داده اند که باید تسلیم مردان و شیوه ی زندگی آنان باشد این دختر مادر نسل فردای کشور است، دختری که اعتماد به نفسش را گرفته اند و ترس و وحشت را جایگزین آن کرده اند در نتیجه بعید نیست که در برخورد با کمترین مشکلات و سختی ها کم بیاورد و او مغلوب گردد، حال چگونه می تواند فردا را بسازد و در دامان خود میرزاها تربیت کند که شجاعانه می ایستند و در راه آرمان خویش جان خود را فدا می کنند؟ مگر غیر از این است که زنان می توانند با پشتوانه های حقوقی و حال و آینده ی روشن خود، فردای یک سرزمین را زیبا بسازند.
    گاها این مرزهای جنسیتی ست که دست و پای زنان را می بندد خوب که بنگرید حتما این مرزهای تنگ و صعب العبور را می بینید البته اگر هنوز تعصبات راه نگاه تان را نبسته باشد .
    برادر بزرگوار، شما دختر امروزی را با مادربزرگش که چندین دهه پیش می زیسته مقایسه می کنید دختری که امرزه علارغم برخی مشکلات توان یافته تا به ذهن آزاد اندیش خود رجوع کند و بیندیشد و آگاهانه مسیر خویش را انتخاب کند و این مسیر بسیار با ارزش تر از تفکر ناآگاهانه ایست که دیگران بر او تحمیل کرده اند،
    کما اینکه اگر تفکر آگاهانه اش غلط است او مقصر نیست بلکه مقصر جامعی ست که قدرت درست بارور کردن ذهن دختران جوان خود را ندارد البته که سخت معتقدم که مقوله ی حجاب بحثی کاملا شخصی و در حیطه ی زندگی شخصی افراد است و من در این مقوله وارد بحث نمی شوم.
    نکته ی دیگر آنکه، برادر من ظاهرا شما مقوله بی حجابی را با و هرزگی یکی می دانید پس این نتیجه درست است که فردی که حجابش از لحاظ اسلامی مشکل دارد هرزه است؟ و یا هرزه به کسی گفته می شود که بی حجاب است؟
    هرزگی در تمامی اقوام، مذاهب و عقاید ضداخلاقیت است و به شخصه قبولش ندارم اما همان فرد در یک جامعه آرمانی حق زندگی آزادانه دارد و من و شما همانند آزادی او ، آزادیم برپایه ی عقاید خویش، از معاشرت با چنین افرادی کناره گیری کنیم اما آیا حق این را داریم که زندگی او
    را مختل کنیم و حق زندگی کردن را که خداوند به او بخشیده، از او بگیریم؟ کما اینکه آزاری به ما نرسانده . عزیز من، خداوند از حق خود می گذرد اما از آزار بندگانش و حق الناس ابدا نمی گذرد .

    در انتها از جناب گیله طنز تشکر می کنم که این بحث و دوستان رو تنها نگذاشتند به جد می گویم در این مدتی که وارد دنیای مجاری شده ام از مطالب ایشان که بی شک برآمده از ذهن پربار ایشان می باشد بسیار آموختم اغلب مطالب شان با طنز همراه است اما لابه لای آن مسایلی را گوشزد می کند که زیبایی آن را دوچندان و شک دارم که به غیر از نگاه طنزآمیز ایشان این خلق زیبا صورت می گرفت. و خواهشی از همه دارم که علارغم اینکه نظرات متفاوت با یکدیگر داریم اما سعی کنیم احترام به همدیگر رو فراموش نکنیم متاسفانه در جامعه کنون نگاه انتقادی زشت انگاشته می شود و وجود ندارد در حالی که می تواند به ابزاری برای پیشرفت تبدیل شود حال من و شما بیاییم و سعی کنیم جرقه ایجاد آن در همین سایت زده شود .

  30. سلام و درود بر گیله زن
    خواهر بزرگوارم ، من نیز چون امام غزالی معتقدم که آزادی لازمه ی دوام انسان در مقام انسانی ست . من هم معتقدم که هر انسانی آزاد آفریده
    شده دارای حق انتخاب شیوه ی زندگی خود است . اما معتقد نیستم
    که آزادی من باعث خواری و زبونی خانواده ام یا قوم و قبیله ی من شود !
    آیا شما می پسندید که شوهری از صبح تا شب در کارخانه یا هر جای
    دیگر ی کار بکند و برای زنش و بچه اش وسایل رفاه و آسایش فراهم
    کند . برای زنش کفش و لباس و وسایل آرایش بخرد ، اما هرشب دیگران
    ازوجود زن متمتع گردند . یا زنی همه ی آسایش شوهر و بچه های اش
    را بارنج و مرارت فراهم نماید اما شوهر آزاد باشد اورا دوست داشته باشد
    یا نداشته باشد ! چون شوهر فقط و فقط اختیار تن اش را دارد ! پس
    به من بگوئید آیا اساسا” پیمان زناشوئی معنا دارد یا ندارد ؟! صحبت از
    تملک زن و مرد نیست . صحبت از آزادی پیمان بستن است ! ما هم ازادیم
    که پیمان ببندیم یا نبندیم ! آیا اگر بستیم نقض پیمان خیانت و جفا نیست !
    آیا زن یا مرد نباید حق اعتراض داشته باشد ؟

  31. خواهرم گیله زن بزرگوار ، منم از زمانی که وارد عرصه ی این د نیای مجازی
    شده ام ، در نزد شما شاگردی کرده ام و درس ها آموخته ام . بی تملق
    می گویم آرزو کرده ام که گیلان ما ای کاش فرزندان برومند فکری چون شما
    بیشتر داشت . وقتی که ما مردان هویت و تاریخ و فرهنگ مان را داریم کم کم
    به فراموشی می سپاریم ، و اصلا” یادمان نیست که قوم گیلک کی بوده ؟
    قومی که حتا اثر سترگ حماسه ملی ما شاهنامه نتوانسته نام اش را نادیده
    بگیرد ، نام این قوم را با عظمت و افتخار یاد کرده است . خواهرم در این تند باد سموم اخلاق کش ، شما گل های استثنای افتخاری هستید که در منجلاب زندگی مان روئیده اید ! ما شما قدر می داریم و خدا را سپاس می گوئیم !

  32. افلاطون:
    در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می‌شوند تا مردها و زن‌ها چیزی که بین‌شان جریان داشته باشد، “شهوت بیمارگونه‌ی” ناشی از توهم شناخت از هم باشد. تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص دهد و زن‌ها و مردها در انتخاب هم به اندازه “شهوت‌برانگیز” بودن توجه داشته باشند و بس. چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد، آن دیوار شهوت فرو می‌ریزد و زن‌ها و مردها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می‌دهند و خانواده‌هایی که تشکیل می دهند، بر “دوست داشتن انسانی” بنا می‌کنند و فرزندان سالم تربیت می‌کنند که تاب استبداد را ندارد. به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است. چرا که “آزاد” پرورش می‌یابند.

  33. سلام
    حقیقتاً برای خودم متاسفم که همشهریانی مثل شما دارم.
    همشهریان گرانقدر من تصور نمی کنید بحث های اینچنینی یعنی دامن زدن به مزخرفاتی که عوام می گویند. اگر دلتان بی تاب نوشتن بود لااقل گیلکی می نوشتید تا هر غریبه ای هم نتواند آنرا بفهمد. متنفرم از امثال “گیله طنز” که می خواهد دگر اندیشی خود را این گونه واگویه کند. آقای گیله طنز هزار هزار بار متاسفم برای تو که فقط برای مطرح کردن مثلاً دگر اندیشی مزخرفت خواهر و مادرت رو می فروشی! آقای امین خان! آیا واقعا این فرد گیلک است؟ آقای گیله طنز حرف سخیف شما چگونه می تواند درست باشد وقتی سابقه تاریخی به موازات عقیده شما نیست. ای کاش مستند صحبت کنی اما نه در اینجا! ضلع سوم مثلث استعمار گران و مزدوران، مردم عوام هستند.
    ای کاش از عوام نباشیم!
    آیا شما با طرح موضوع اینچنینی آب به آسیاب دشمن ( بنویسید دشمن بخوانید مردم عوام ایران) نمی ریزید. ایا عوام به نوشته های این سایت استناد نخواهند کرد. آیا نخواهند گفت خودشان هم جک ها را قبول دارند؟
    هر چند هر چند ایمان دارم روزی می رسد دیدگاه گیلکان در مورد زن باعث افتخارشان خواهد شد نه مانند امروز اسباب تمسخر.
    دوستان گرانقدر می دانم این بحث ها را ادامه خواهید داد اما باور کنید نوشته های شما هم، هم اثر نوشته های همان ” گیله طنز” خواهد شد.
    ای کاش امین عزیز می توانستی برای خواندن این مطالب رمزگذاری کنی تاهر کسی به آن دسترسی نداشته باشد هر چند در مورد خودت هم می دانم اعتقادی به این مسائل نداری و تصورت این است که می توان با باز کردن مسائل به فهماند که اشتباه می کنند اما والله خودت در اشتباهی! نباید به استناد اینکه الان همه چیز را خیلی زود همه می فهمند پس دلیلی دارد در مورد این مسائل بحث نکنیم!
    این مصلحت گرایی نیست که در اینجا در یک محل عمومی مجازی به اعتقادات بی ریشه ی عوام دامن زده شود. امین جان بحث، بحث خوب و سازنده ایست اما اینجا محلش نیست آن هم به این شکل.
    در محل کارم هستم و از این که پراکنده نوشتم عذرخواهی می کنم شاید حتی نوشته های من دچار مشکل انشایی – املایی هم شده باشد. بی نزاکتی مرا ببخشید که واقعا زمان تصحیح انرا نداشتم. بعد از خواندن این مطالب خونم به جوش آمد و واقعا نمی توانستم که الان ننویسم.

  34. درود مجدد
    برادر بزرگوار ، جناب گیله طنز همانطور که در نظر قبلی ام توضیح دادم از نظر من هرزگی و مجموعه رفتارها و اعمالی که خلاف اخلاق و هر عقل سلیمی باشد از جمله خیانت ، بد و زشت انگاشته می شود. و فکر می کنم من و شما در این مورد هم نظر باشیم . موضوع این است که در برابر این رفتار چگونه برخوردی صورت می گیرد .
    طبق مثالی که فرمودید مردی که همسرش به او خیانت کرده و یا برعکس ، طبق باورهای عموم، همین فرد مختار است که در حین دیدن رابطه همسرش با فرد دیگر، زن را در همان لحظه بکشد کما اینکه بارها شاهد خواندن چنین اخباری بودیم و قاتل نیز نه محاکمه ای می شود و نه خانواده زن جرات کشاندنش را به پای میز محاکمه دارد
    و سوال این است سکوت قانون در برابر چنین قتلی چه معنایی دارد؟ آن زن مرتکب عمل زشت و مخالف با اخلاق انسانی شده است اما آیا عمل آن مرد از او زشت تر و غیر انسانی تر نیست؟
    در ابتدای نظر قبلی نوشتم که خداوند به ما نعمتی بخشید که به دیگر مخلوقاتش نبخشید و آن قدرت عقل است در چنین مواقعی با وجود این نعمت کشتن یک انسان چه معنایی دارد؟ آیا غیر از این است که میزان خشونت در جامعه روند افزایشی و نگران کننده ای دارد؟ آیا دلیلش برخوردهای غیرمعقولانه در چنین حوادثی نیست؟
    اگر به عقل رجوع کنیم ما را از چنین اعمال خشونت آمیزی باز می دارد، زیرا که همان عقل راه های قانونی را، برای چنین روزهایی طرح کرده است.

    متاسفانه در جامعه ما راه گریزی از مسایل و موضوعاتی همچون غیرت و ناموس و … وجود ندارد یک انسان چه زن و چه مرد باید در چهارچوبی که خداوند برایش تعیین کرده گام بردارد و خداوند قدرت درک و تشخیص خوب و یا بد بودن را هم به زن بخشیده و هم به مرد .
    با غیرت هایی روبرو شده ام که جان یک زن را یک شبه گرفته، یک دختر را خانه نشین و محبوس کرده و … اگر غیرتی که از سخن می گویند عامل محدود کننده و مانع پیشرفت زن به عنوان یک انسان می شود ارزشی برایش قایل نیستم و به عنوان یک دید افراط گرایانه و ناپسند قلمدادش می کنم.

    در جواب آقای صدر که در نوشته شان، گاهی به نعل کوبیدند و گاهی به میخ، تنها می توانم بگویم برادر من با شیوه و روش فکری شما و امثال شما، کورکورانه تا به اینجا آمده ایم غافل از آنکه مقصد مسیر دیگری بود، پس بگذارید باقی راه را بدون مشعل شما سپری کنیم
    باشد که به سر منزل مقصود برسیم .

    در پایان تشکر می کنم از جناب گیله طنز که همیشه لطف شان شامل حال من می شود .

  35. پاسخ جناب صدر
    استاد بزرگوار – من همه فحش هائی را که در دهانت بلغور کردی به جان و دل خریدارم . شاید دغدغه وطن داشته باشی ! استاد از شما که خود را عوام نمی دانید بعید است اهانت عوامانه ! از دهانت در بیاوری . که هیچ استاد و روشنفکری در مقابل حرف و دلیل ! فحش ارائه نمی دهد . واقعن راست گفته اند « پسته ی بی مغز چون لب واکند رسوا شود ! » . جناب صدر من هم معتقدم که عوام ضلع سوم استعمار گران اند . اما عوام را مقصر نمی دانم روشنفکر نمایانی امثال شما را مقصر می دانم که با فحش و کم حوصلگی و بی منطقی تان آنها را از خود رانده اید و از روشنفکری فقط ژست توخالی اش برای شما مانده است . جناب صدر تا زمانی که مثل شما گیلانی هستند البته که مثل من نباید گیلانی باشند و اشتباها” در این آب و خاک بدنیا آمده ایم ! جناب صدر شما با آن ژست اوطو کشیده ی روشنفکری تان انگار جز خودت هیچکس را در این آب و خاک مردم نمی دانید ! من برای
    یکایک روشنفکران اصیل و دلسوز هر کجای جهان احترام قائلم ! اما کسانی
    که می خواهند ادای روشنفکری در بیاورند ، مطمئن باش سر انجام روزی
    کاریکاتور خو اهند شد !

  36. “انسان اعم از زن و مرد در تمامی حقوق انسانی با یکدیگر برابرند ”
    خواهر گرانقدر ،جناب گيله زن:

    1.در انديشه ي من زن با مرد برابر نيست،چون اصلاً روح و روان و جسم او متفاوت با مرد است، البته اين به معناي پائين تر بودن مرتبه ي او از مرد نيست،بلكه بايد در مورد حقوق انساني هر كدام “عدالت” را در نظر بگيريم،نه “برابري”.
    2.بله، انديشه ي مادربزرگ ديروز شايد متفاوت از نوه ي دختري بي حجاب امروزش باشد، اما دقت كنيد كه مادربزرگ داستان ما(مادربزرگ بنده) در چه شرايطي حجاب را انتخاب كرد: در شرايطي كه همسر او شايد هيچ مشكلي با بي حجابي او نمي داشت و حتي در برهه اي اين حجاب با “كشف حجاب” رضاخاني در گيلان مصادف شده بود.پس او با آزادي كامل حجاب را برگزيد و اين بار شما زود قضاوت كرديد.
    3.نه،نه،نه! بي حجابي برابر با هرزگي نيست، و نمي دانم چطور اين را برداشت كرديد [‍؟!] اما به نظر بي حجاب ممكن است آسان تر از يك محجبه به سمت هرزگي كشيده شود و فكر مي كنم اگر از چند مثال دست آويز در قم! بگذريم،اين را خودتان در جاي جاي استانمان به چشم ديده ايد،كه اگر نديده ايد لا اقل من به روشني ديده ام.
    4.چه كسي خواست بقيه ي حقوق زن را نبيند؟ اما نمي شود به اين بهانه فكر در مورد حجاب را از وي دريغ ساخت.
    تمام انديشه ي من در نهايت به “حجاب” ختم مي شود،چون آن را مصونيت و آزادي مي دانم و اين را از خود زنان محجبه به كرات شنيده ام كه با چادر راحت تر مي توانند در مقابل مردان فعاليت اجتماعي داشته باشند.اما حداقلي ترين مرتبه ي آن را اجباري(در حدي كه فرد مصداق “شهر آشوب” نشود!) و بقيه را اختياري مي دانم. و اصلاً و به عنوان مثال در خود ايالات متحده هم قوانين حجاب حداقلي در اماكن عمومي و دانشگاه ها وجود دارد.

    اميدوارم كه حرف هاي بنده را درست برداشت بفرمائيد،چون نه قصد توهين و جسارتي به شما داشته ام و نه ديگر دوستان.

  37. “ورگ” گرامي:

    1.دلگير كننده است ديدن اين كه از افراط به جاي اعتدال به سوي تفريط قدم نهاده ايم…
    “ناموس” و “غيرت” و …ادبياتي است كه اگر در چهارچوب غريزه ي انساني و اخلاقي انساني باشد حافظ كيان نسل و خانواده و جامعه ي اخلاقي است،و بر عكس اگر در آن افراط ورزيده شود مصداق ظلم به زن و حبس او و برده كردن اوست و من شما را به اعتدال توصيه خواهم كرد(با حفظ احترام).
    2.زن گيلاني با همين اختيار و آزادگي “حجاب” را برگزيد،لباس “قاسم آبادي پوشيد” و به راحتي و با حفظ كرامت و پوشش به “شاليكاري” پرداخت،”هيبت”(اگر درست نوشته باشم) را نمي شناسم،اما هزاران زن گيلك را اين چنين كه توصيف كردم مي شناسم.گيلك آزاد ديروز حجاب را به زور نپذيرفت كه امروز چنين پرشور از نداشتنش دفاع مي كنيد!
    3. ما نيز چونان كه ذكر كرديد با بروز انديشه هاي منطقي و به دور از توهين موافقيم و به اين عمل شايسته ي شما دوست گرامي احترام مي گذاريم(كسي كه اين قسمت آخر را شبيه پادشاه هاي قجري حرف زد!)

    موفق باشيد

    1. دوستان؛
      از همه خواهش می‌کنم کمی صبورتر و با آرامش بیش‌تری به بحث بپردازیم. این بحث‌ها برای ساختن آینده‌ی ما لازم است و باور کنید کم‌تر قومی را در ایران می‌شناسم -در واقع اصلا نمی‌شناسم!- که این‌طور به بررسی عادت‌های اخلاقی خویش بنشیند. این‌ها نشانه‌های خوبی هستند.

  38. دوستان: ما پيگير و خواننده بحث شما عزيزان هستيم و واقعا داره به جاهاي خوب ميرسه ؛ بايد همه به اين نتيجه برسيم كه اول خودمون رو نقد كنيم؛ درسته ممكنه كسي بياد از نوشته هاي ما سوء استفاده كنه ؛ ولي اينجا تنها فضايي هست كه متفكرين يك قوم ميتونند بدون مزاحمت با هم آزادانه صحبت كنند ، مطمئنا ده ها نفر ديگ مثل من دارند اين بحث را پيگيري ميكنند
    ،
    ورگ جا خايم او جاياني كي اعتراف ببسته به بعضي چيزان ؛ گيلكي امرا وانويس بوكونه ؛تا امي اويتا برارم بايه، شايدم ني، اونم ايپچه حق بداره؟؟!! بدار اون نظرم تامين ببه ،زاكان جايم اَنَ بخا. تي دست قوربان

  39. جناب ورگ بزرگوار
    سرورم من همه حرفم این است که ما قوم گیلک متاسفانه شاید بعلت
    عدم یادگیری یا عدم آگاهی یا منطقی نیندیشیدن یا برنتابیدن نقد و انتقادات
    یک سری عادت های ناپسندی نه فقط در مسائل ناموس داریم که باید
    با حفظ رعایت حرمت و احترام هم به نقد آنها بنشینیم . استاد من نقد
    افکار و سنجش اندیشه فقط در محیط آرامش امکان پذیر است ! متاسفانه
    دوستان شما امثال صدر با قلم عصبی و خون به جوش آمده ! از پشت
    میز کار چیزهائی را برای بنده می نگارند ! که پاسخ به مثل آن به هیچوجه
    برای بنده دشوار نیست ! جناب ورگ به چشم ، از آنجا که شما میزبان
    مائید و امثال من مهمان ناخوانده ی شما ، سعی می کنم حتی الامکان
    جواب ها را محترمانه بدهم !

  40. به نظر من اکثر دوستانی که حرف از نقد میزنن یه چیز رو فراموش کردن، بیشتر رفتار های اجتماعی معلول هستند نه علت، علت رو باید خیلی فراتر جستجو کرد، شاید تکراری باشه ولی واقعیته، بیکاری، فقر، اعتیاد، ضعف و طرز فکر بسته نهادها و رسانه های فرهنگ ساز، سیستم غلط آموزشی و خیلی چیزهای دیگه نهایتا جامعه ای رو میسازه که تب داره و بیماره! همین مسائل روی خانواده ها تاثیر میذاره و مشکلات ریز و درشت و غفلت ها شکل میگیره، مجموعه ی این مسائل در دراز مدت نمود اجتماعی وبیرونی پیدا میکنه. به نظرم جامعه گیلانی (در کل و نسبت به کل ایران) به اعتدال و فطرت بشری نزدیکترند یعنی نه اونچنان خشک و متعصب هستند و نه انقدر بی قید و ریشه. نه انقدر متعصب (منفی) هستند که مثلا در عروسی ها رقص محلی و موسیقی سنتی رو بد بدونن و نه انقدر بی قید که هر نوع ارتباطی رو آزاد بدونن، از طرفی اگه به تاریخ نگاه کنیم همیشه ارتباطات شمال ایران به دلایل جغرافیایی با کل ایران دچار مشکل بوده و تعاملات فرهنگی بسیار کمی صورت گرفته، (شاید یکی از دلایل کم رنگ جلوه داده شدن تاریخ گیلان در تاریخ ایران هم همین مسئله باشه) و الان که خطوط ارتباطی بیشتر شده یه نوع اصطکاک فرهنگی شکل گرفته مثلا برای من برخی رفتارهای مردمانی از جاهای دیگه ایران ممکنه خیلی عجیب یا ناپسند باشه ولی دلیل نمیشه این مسئله رو با برچسب زدن به اونها نشون بدم، اونها هم حق ندارن فرهنگ من و سرزمین من رو بازیچه شادی خودشون قرار بدن در غیر اینصورت حق اعتراض و برخورد رو برای خودم محفوظ میدونم و به هیچ احدی چنین اجازه ای رو نمیدم، از طرفی مسئله جُک از زمان رضا خان و به دلایل سیاسی شکل گرفته و چیز جدیدی نیست که ما علت رو در شرایط کنونی جستجو کنیم. نتیجه من از تمام بحث های مطرح شده اینه که انسانیت مهمتر از هر چیز دیگه ای هستش و احساساتی مثل محبت، نوع دوستی، عشق، وطن دوستی، اعتدال رفتاری، احترام به عقاید، هم زیستی مسالمت آمیز و… در هر جامعه ای بیشتر حاکم باشه اون جامعه به تمدن و فطرت بشری نزدیک تره و وقتی به کشو ایران نگاه میکنم می بینم که جایگاه ما بدون هیچ گزافه ای حتما در نخستین ها است.

  41. برادر عزیز میرزا کوچی زای:
    خدمت تان نوشته بودم که در مورد مقوله ی حجاب وارد بحث نمی شوم و معتقدم حجاب موضوعی در حیطه ی زندگی شخصی افراد می باشد و برای همه کسانی که یا به مانند من می اندیشند و یا جدا از من، به طور یکسان احترام قایلم و این اعتقادم در مورد مذاهب،اقوام گوناگون نیز صدق می کند .

    دوست عزیزم، آنطور که پیداست اندیشه هایمان با یکدیگر بسیار متفاوت است من از زن و جایگاه او در اجتماع صحبت می کنم و شما از حجاب زن به عنوان مانعی برای نرسیدن به هرزگی! کما اینکه به شخصه از نزدیک دیده ام که افرادی کاملا عکس این را ثابت کرده اند. رفتار درست و معقولانه هر انسانی جدا از پوشش اوست. به قول بزرگی : انسانیت جویباری از نور است.

    برادرم، من از سامان دادن روان های دختران و پسران مان حرف می زنم و شما از سامان دادن بدن های آنان !

    بزرگوار، من از برابری حقوق انسانی یک زن حرف می زنم و شما از تفاوت بین جسم و روحش با مرد و در نتیجه عدالت انسانی برایش. عدالت کلمه ی زیبایی ست ولی چه اندازه از این زیبایی بهرمند گشتیم؟
    برادر عزیز، من از جامعه ای می گویم که نگاه او به زن نگاهی بسته و سنت گرایانه است، از جامعه ای که برای زن، مرزهای بسیاری تعیین کرده اند و گاهی خطوط باریک همین مرزها هستند که به مانند طنابی راه نفس کشیدنش را هم مسدود می کنند.
    به فرمایش خودتان برای مصونیت و آزادی، تمام اندیشه هایتان به حجاب ختم می شود.
    اما تمام اندیشه های من به زنان بیوه ای ختم می شود که برای گذراندن زندگی خود و بچه شان ناچار اند تن به هر خفتی بدهند، به زنی که با بچه و شوهر معتادش در خانه ای با سقفی از پلاستیک زندگی می کند و کمترین دغدغه اش چکه های بارانی ست که شب ها خلوت فقیرانه اش را می شکند،
    اندیشه های من به زنانی ختم می شود که سالهای سال می سوزنند و می سازند زیرا که در گوش شان دایما گفته اند با لباس سفید به خانه بخت می روی و با کفن سفید از آن خارج می شوی
    و زنانی که….
    ای کاش می توانستم تا در این سایت از حقایقی دیگر برایتان بگویم ولی می دانیم که نمی شود بیشتر از این گفت…

    جناب میرزا کوچی زای:
    منطق و جهت فکری شما با من فرق می کند در عین حال نباید اندیشه های یکدیگر را حذف کنیم، چون فکر می کنم دنیا به قدری بزرگ باشد که جایی هم برای در کنار هم ماندن اندیشه هایمان داشته باشد .
    برای اندیشه هایتان به مانند اندیشه های خودم احترام قایلم
    و ممنونم که همراه با این گفتگو بودید.

    برای حسن ختام این بحث،سخنی از یکی از شاعران نامدار نقل می کنم :

    بسیاری از دین ها به شیشه ی پنجره می مانند. راستی را از پس آنها می بینیم ، اما خود، ما را از راستی جدا می کند

    دیده بگشا و نیک بنگر
    نقش خویش را در همه ی نقش ها خواهی یافت

    گوش بگشا و نیک بشنو
    آوای خویش را در همه ی آواها خواهی شنید .

    با احترام

  42. با سلام ضمن تشكر از زحمت شما و باخبركردن مان از اين پرونده؛ بعد از مدتها دوباره به يكي از بحث هاي مورد علاقه من كه خيلي كليدي ست پرداختيد، از اين نظر ميگم كليدي كه كل جامعه گيلان به نوعي تحت تاثير آن قرار دارند ؛بويژه رشتيان و گيلانياني كه در ارتباط بيشتري با قوميت هاي ديگر هستند و پس از آن همه شماليها و اينكه موضوع اين 4 نوشتار از سابقه مداوم و پيوسته 100 ساله برخوردار است(تا جايي كه من ميدونم) و موضوعيست كه هر روز ابعاد تازه تري به خود ميگيرد و هرروز بيشتر به اين نتيجه ميرسيم كه بايد به اين گونه توهين ها پايان داده شود ، قبل از پرداختن به بحث اصلي خودم ياد آوري ميكنم آن طور كه من فهميدم اين موضوع بيشتر بين عوام مطرح ميباشد و هرچه به لايه هاي بالاي اجتماعي و فرهنگي ميرسيم ،از پرداختن به اين موضوع كاسته ميشودو بيشتر اوقات در نزد فرهيختگان ساير مناطق ايران ؛ فرهنگ مردمان شهري مثل رشت تحسين شده است و مورد اعتراف بوده ، البته در اين لايه هاي اجتماعي هم گاهي بقول معروف نَقل اين جك ها نُقل مجالس ميشود.
    در پاسخ به يكي از خوانندگان سايت در مورد نوع لباس ها در عروسي هاي گيلان و اختلاط زن و مرد ، بايد بگم كه اين لباس هاي زننده و بدن نما به هيچ وجه مربوط به فرهنگ گيلان نيست و سوغات مدرنيته ست ، البته قبول بايد كرد در گيلان بيشتر مورد قبول مردم واقع شده تا درجاهاي ديگر ايران؛ نميدانم شايد خلاء فرهنگي اي كه در گيلان در دهه هاي اخير بواسطه دوري و نااگاهي مردم و جداشدن انها از ريشه هاي چندهزار ساله خود و بعضا انكار و حتي نكوهش آن توسط عده اي، باعث پر شدن اين خلاء توسط اين المان هاي وارداتي شده است كه بايد صاحبنظران و محققين علوم اجتماعي و انساني در اين باب نظر دهند، طوري كه مشهود است در نقاط ديگر كشور كه به هر دليل بيشتر پايبند به رسوم و آئين هاي قوم و مذهبي كهن خود بوده اند ؛ اين اجزاء فرهنگي ديرتر وارد فرهنگشان شده كه البته همان راهي را كه ما رفتيم اقوام ديگر هم با فاصله زماني چند ده ساله به همان راه ميروند.به هر روي به نظر من سست شدن ريشه هاي فرهنگي در گيلان كه باعث اين خلاء شده تغييراتي در فرهنگ عموم مردم بوجود آورده كه نمونه آن رشد شديد مصرف گرايي ،استفاده از مخدر هاي صنعتي ،افزايش بيماري هاي رواني ، عدم گرايش به ازدواج و دوستي هاي زن و مردان متاهل با مرد وزن غريبه،(اختلاط زن ومرد و روابط آزاد) مقبوليت ديدگاه تعداد فرزندان كمتر، ابتذال، كم كاري ،نگاه انساني به زن و محترم شمردن حقوق انساني زنان ، احترام به محيط ريست، تفريح و خوش باشي ، بريز و بپاش و تجمل گرايي ، مهمتر از همه مطالبه آزادي هاي اجتماعي و حق تصميم گيري براي خويش و مختار بودن در تمام شئونات زندگي فردي (نمونه موردي تغيير دين و مذهب دربين عده اي) كه به نظر درگيلان(بويژه رشت) بيشتر ازبسياري نقاط ديگر ايران وجود دارد(شايد بجز تهران)
    …….

  43. درباره نوشته خانم سهيلا وحدتي؛ آن جا كه گفته اند:
    « هنگامي كه ماجرايي تعريف مي شود كه در آن فردي از ميان ما بر خلاف همه آن انتظارات عمومي رفتار ميكند ، ما آن را با نمك و خنده دار مي يابيم »
    بله ايشان درست گفته اند براي اكثريت مردم ايران يا بقولي مردم تهران در زمان پهلوي اول يا قبل از آن به هر حال حدود يك قرن پيش كه در اين زمان شايد بيشتر از گذشته مردم گيلان را ديدند و مردم رشت را ، و پي به تفاوتهاي بسيار زيادي بين خود و آن گيلاني بردند ، آرام آرام و شايد براي بارهاي نخست و شايد حتي بدون توهين ، به همديگر گوشزد ميكردند ؛ كه آن رشتي كه آن كار را كرد يا زنش آن لباس را پوشيد يا وقتي رفتيم خانه اش زنش با ما سلام عليك كرد و با ما كه مهمان بوديم به گرمي صحبت كرد ، رفتارش عجيب نبود ؟! و آن دوستش هم بلافاصله گفت؛ چه آدم ب ي ب خ ا ر ي بود كه گذاشت زنش بيايد و وقتي داشت با ما به گرمي صحبت ميكرد عكس العملي نداشت و مثلا زنش را تحقير نكرد و به پستوي خانه نفرستادش، كه اگر من بودم با زنم كاري ميكردم ديگه جرات چنين بلبل زباني اي را جلوي مرد غريبه انجام ندهد.
    فكر كنم در دوران مشروطه و پس از آن اولين برخورد جدي فرهنگي مردم گيلان يا بويژه رشت با مردم ايران بويژه تهران و مناطق همجوار بوجود آمده (برخورد رشت و تهران) و يا از مركز و پايتخت مردم بيشتري به هر دليل بويژه اداره چي ها و ماموران دولت و نظاميان پايشان به گيلان باز ميشد (البته از صفويه اين آمدن ماموران حكومتي شروع شد ولي به هر دليل ان روزها برخورد فرهنگي دو گروه بسيار اندك بود و حتي برخورد مردم گيلان و ماموران صفويه بسيار قهر آميز و خشن بود) يا در زمان فتح تهران توسط مجاهدين گيلان و يا اشغال گيلان توسط روسيه در جنگ جهاني و متواري شدن و مهاجرت عده زيادي از مردم رشت به تهران و قزوين باعث اين برخوردهاي اوليه شده و بنظر ميرسد همانطور كه گفتم اولين برخورد بر ميگرده به اواخر قاجار و اوايل پهلوي كه اين برخورد باعث بهت و تعجب دوطرف ازهم شده ، گفتم دو طرف ؛ تا حالا به ابن موضوع پرداخته نشده كه ما گيلاني ها در برخورد با تهراني ها چگونه از آنها ياد كرده ايم و يا از چه اصطلاحات و واژگاني استفاده كرده ايم ؟؟ نميدانم شايد ميگفتيم اينها گدا گشنه اند؟؟!! تا حالا رنگ برنج را نديده اند و نميدانند برنج چيست، يا چقدر عقب افتاده اند و لباس پوشيدنشان چرا اينگونه است چرا چادر شان اين شكلي است و فقط بيني شان زده بيرون ؟؟!! يا چرا زن فلاني و دختر فلاني اينقدر بي ادبانه از كنار ما رد شدند ؛ بدون سلام و احوالپرسي؟!(خوب دراينجا بر خلاف انتظارات فرهنگي گيلاني ها برخورد شده) (حالا چرا نمود انتظارات اجتماعي و فرهنگي تهراني ها بر گيلاني ها چربيده، دلايل مختلفي دارد و در جاي ديگري قابل بحث است)ما ميتوانيم باهم فضاي آن سالها را باز آفريني كنيم ،
    مثلا مورد ديگر همين ماهي ! چطور رشتي شده ك ل ه م ا ه ي خ و ر ؟كجا براي اولين بار ديدند كه رشتي ها علاوه بر ماهي ، ك ل ه م اه ي را هم ميخورد ؟؟!!كه تا جايي كه من ميدانم و خاطرم هست ؛ قديمي ها مغز ماهي را ميخوردن حتي مغز اردك و… خوب يكي ديده و از نظر او سزاوار خنده بوده و آرام آرام همه گير شده ، كساني كه در تمام عمرشان ماهي نخورده بودند، و يا حتي نديده بودند به ك ل ه م ا ه ي خوردن عده اي استهزاء كردند ؛ يا اصلا فلسفه اين كه همه شماليها را رشتي ميدانند ومينامند چيست؟؟ ميشود ثابت كرد كه جريانات مشروطه و نهضت جنگل و جنگ جهاني نقش عمده اي را در اين زمينه بازي كرده ؛ و باعث حضور مستمر رشتي ها درتهران ميشد و خوب ميشود نتيجه گرفت رشتي ها اولين شمالياني بودند كه بصورت گسترده پا به تهران گذاشتندوآنها همه شماليها را رشتي ناميدند… خوب اگر مثلا لنگرودي ها يا چالوسي ها بجاي رشتي ها بودند ، باتوجه به فرهنگ مشابه شماليها ، همين اتفاقات براي آنها ميافتاد( پيشنهاد ميدهم در ادامه اين پرونده به تك تك اين موارد پرداخته شود)
    از اين قسمت اين گونه نتيجه ميگيرم كه برخوردهاي فرهنگي ميان اقوام بوجود امده كه رفتارهاو هنجارهاي هركدام از دو جامعه،باعث بهت و تعجب و خنده طرف ديگر شده (به اين نكته اشاره ميكنم كه آمار هاي تاريخي هم اين موضوع را تائيد ميكند كه بيشترين برخورد مردم تهران درآن سالها با مردم گيلان و آذربايجان بوده و در رتبه هاي بعدي شايد لرزبانان و اصفهانيان بوده و در آمار آمده كه در دهه هاي 30 تا 60 هميشه گيلان بعد از آذربايجان داراي رتبه دوم مهاجرت به تهران بوده است و احتمال ميدهم قبل تر از آن هم طبق نوشته ها و اسناد مختلف گيلانيان مهاجرت زيادي به تهران داشته اند و طبيعي ست كه مردم تهران به اين تفاوت فرهنگي حساسيت نشان دهند)
    ………..

  44. مورد ديگر كه بارها و در جاهاي مختلف به آن اشاره شده ؛ دشمني ها و كينه هايي سياسي بوده و مبارزه طلبي برخي سران كشور بويژه در اواخر قاجار و پهلوي اول ؛ مانند ادعايي كه درمورد رضاخان و دشمني او با ميرزا وجود دارد كه اين كينه و دشمني ميتواند ناشي از ضربه اي باشد كه استبداد از مبارزان گيلاني فاتح تهران و نهضت جنگل خوردند ، كه شايد دولتهاي استعماري هم پايشان به اين پرونده باز شود و غير مستقيم در اين موضوع تاثير گذار بوده باشند( اينجا نكته اي را ياد آور شوم كه خيلي از گيلانيان باور كردند كه سزاوار اين توهين ها هستند و اينكه معترفند : تانباشد چيزكي مردم نگويند چيزها، ميخواهم اين را بگويم كه برعكس هم ميتواند اتفاق افتاده باشد يك جريان پرقدرت سياسي و حكومتي كه داراي بازوي رسانه اي و تبليغاتي هم بوده دست به چنين توهين هايي زده در برابر قومي كه كاملا دستش بسته بوده و از نظر فرهنگي خود باخته، نتيجه اش هم اين شده كه گيلانيان يا عمده مردم گيلان بهشان قبولانده شده كه فلان و بهمان هستند )
    اولين ريشه هاي جك رشتي به نظر من از اينجا بوجود آمده: برخورد دو آدم غريبه از دو قوميت و با دو فرهنگ متفاوت ، حال ممكن است آن شخص رضاخان بوده باشد يا يكي از عوام الناس به هر حال تفاوتي در هنجارها و رفتارهاي شخص مقابل را مشاهده كرده ، با غرض يا بدون غرض ؛ كنشي نشان داده كه بمرور زمان به آن شاخ وبرگ داده شده و نتيجه شده جك قوميتي امروز و وسيله اي براي خنديدن و تحقير، كه كسي كه يك كاري از طرف مقابلش كه از شهر ديگر است سرزده و در عرف او عجيب است ،بدون اينكه بداند آن كار در فرهنگ شخص مقابل اصلا عجيب نيست و كاملا براي او عرف است ، او را مورد استهزاء و توهين قرار ميدهد ، نتيجتا جهل و ناداني تحقير كننده و كسي كه ميخندد باعث توليد و گسترش چنين بي اخلاقي هايي شده ؛ (يادآور جمله اي از كسي ميشوم كه در پاسخ به عملي كه از من در چندين سال قبل سرزده بود جمله اي به من گفت كه تا الان آويزه گوشم شده : تو به حماقت خودت ميخندي) مثالي در اين مورد ميزنم : يك خانواده تهراني را در نظر بگيريد در سال 1310، يك همسايه رشتي تازه مهاجر دارد و كم كم دو خانواده با هم رفت و آمد ميكنند و سلام عليك پيدا ميكنند ( احتمالا بر طبق اطلاعاتي كه از رفتار مردم آن سالها داريم انها به سرعت باهم روابط نزديك پيدا ميكنند) بعد كم كم تفاوت هاي فرهنگي عميق بين دو خانواده نمايان ميشود ؛ با زهم جزئي تر بنگريم : زن رشتي لچك به سر در كوچه را باز كرده (صورت وكمي از گوش و موي او مشخص است) و آستينش را زده بالا و چادر به كمرش بسته چون مشغول انجام كارخانه بوده(دقيقا همانطور كه در گيلان بوده) و فرزندش كه در كوچه داشته بازي ميكرده را صدا ميزند ، همان لحظه همسايه تهراني ، يا هر جايي ، زن گيلاني را ميبيند و برايش تعجب آور مينمايد و شايد احساس شرم و گناه هم به او دست دهد ،و احتمالا در فضاي آن روز ميگويد :واي برمن ، اگر شوهرم بفهمد كه من با اين آدم فلان و… رفت و آمد دارم ؛ مرا ميكشد يا حتي اگر شوهرش متوجه شود حسابي خدمت زنش ميرسد و تهديد ميكند كه بايد ارتباطت با آن زن قطع شود و گرنه…. ؛(و برخوردهاي فراواني از اين دست) ؛ حالا تهراني چه ميداند اون تازه مهاجر رشتي در گيلان چگونه زندگي ميكرده و لباس پوشيدن مردم گيلان چگونه است ،(مثلا رنگهاي به كار رفته در لباس) و نوع برخورد زن و مرد چگونه است ؟ وده ها سوال ديگر كه تا بخواهد بفهمد كار از كار گذشته و….(تازه اگر آن تهراني غرض ورز نباشد ، حداقل مثل خيلي از ايراني ها پياز داغشو زياد ميكند)
    خلاصه نتيجه اين بخش هم اينكه كسي كه به اين بحث ها ميپردازد (سازنده جك ، گوينده جك ، خنده كننده به جك و…) به حماقت و ناداني خود ميخندد نه چيز ديگر.

  45. اما نكته ديگري كه در نوشته خانم وحدتي بود اين مورد است كه ميگويد : ما انتظارات فرهنگي و اجتماعي خاصي داريم ، بخاطر همين اگر در جايي بر خلاف آن از كسي سر زد موجب بهت و تعجب مان ميشود و همچنين ممكن است مورد استهزاء و خنده قرار گيرد ؛ من فكر نكنم در ديگر نقاط ايران انتظار فرهنگي مردان براين اساس باشد كه در مورد خيانت جنسي همسر دست به چاقو برده و مرتكب قتل و جنايت و خشونت شوند و به اين خاطر آنان را باغيرت بناميم!! بسيار اتفاق افتاده در اين سالها در صفحه حوادث روزنامه ها و سايت هاي خبري به خيانت هاي متعدد زن و مرد تهراني ، قمي ، قزويني ، اصفهاني ، تبريزي و … به همديگر را خوانده ايم و شنيديم ، شايد عكس العمل بيشترشان شكايت بوده و كارشان به دادگاه و پاسگاه كشيده و عده اي هم بيتفاوت بوده اند و عده كمي هم به خشونت دست زده اند ، بنظر در گذشته هم همينطور بوده ، وفرق بزرگي بين گيلان و جاهاي ديگر نبوده در رابطه با خيانت هاي جنسي و برخورد مرد و زن. پس خلاف انتظارات فرهنگي مردم غير گيلاني اتفاق نيافناده كه ميشود نتيجه گرفت كه لزوما اگر برخلاف انتظارات فرهنگي ما،عملي از كسي سر بزند ،نميتواند موجب توهين و تحقير شود ،البته ميتواند يكي از دلايل عمده باشد. (مطمئنا در جامعه اي كه اخلاق در آنجا بصورت نسبي هم حاكم باشد ، در برابر كارِ از نظر آنها ناهنجار كسي ، با توهين و استهزاء مواجه نميشود و سعي ميكنند طرف مقابل را درك كنند.)
    مثلا من در گيلان در رابطه با خيانت؛ مثل جاهاي ديگر(بجز چند مورد استثناء) شخصا هر دو عكس العمل اعتراض غير خشونت آميز و اعتراض همراه با خشونت منجر به قتل و جنايت را ديده ام ، مثل بقيه مناطق كشور ، خوب طبيعتا در مناطق شهري اين اعتراض بيشتر گرايش به خشونت كم و برخورد قانوني دارد و برعكس در مناطق روستايي ، واكنش خشن تر خواهد بود ، فكر ميكنم در استانهاي ديگرهم اين تفاوت بين شهربزرگ و روستا يا شهر كوچك وجود داشته باشد و در عين حال تفاوت چنداني بين شهر بزرگ گيلاني و شهربزرگ در مناطق ديگر كشور وجود ندارد و در روستا هم همينطور، خوب در همه جاي جهان نه تنها گيلان و ايران ، بعضي ها خونسرد هستند ؛ يعني واكنش بيروني ندارند نه اينكه بيتفاوت باشند ، عكس العمل و تنش دروني دارند ؛ در غرب فكر كنم مردم برخوردشان دامنه اي از برخورد غير خشن (بدون آسيب و جراحت بدني) بصورت زباني و در گيريهاي لفظي وقطع ارتباط و واكنش هاي دروني مانند تنفر ؛ بدبيني؛ اصطلاح خودمون خودخوري و دلخوري باشد.
    در ادامه مورد ديگري كه به ذهنم ميرسد كه بارها و بارها بويژه در سايت هاي اينترنتي مشاهده كردم مسئله بهره كشي جنسي از زنان است(ن ام وس ف روش ي) كه تا جايي كه من ميدونم در بيشتر نقاط ايران از گيلان بيشتر وجود دارد
    و مورد پنجم ، مسئله ريپ و تجاوز است كه با جرات ميتوانم بگويم كه در گيلان اين ناهنجاري بسيار كمتر از نقاط ديگر كشور است و سطح امنيت جنسي در گيلان بسيار بالاتر از متوسط كشور است (كه منتج از فرهنگ مردم است نه امنيت انتظامي)و حداقل اين چنين مواردي انگشت شمار بوده اند كه مثلا كسي از نشستن در اتومبيل مسافركش بترسد يا اينكه بترسد ساعت 9 شب به بعد از خانه بيرون بيايد يا … و در تاريخ هم كمتر اين مسئله در گيلان اتفاق افتاده و اين زنان ديگر نقاط ايران بودند كه مورد تجاوز اقوام بيگانه و خودي قرار ميگرفتندو حتي در سر تسويه حسابهاي قومي و ايلي و در مواقع شورش و نا امني و خلاء قدرت ، اين بي اخلاقي بارها و بارها مستندا گزارش شده و ريپ در فرهنگ آنان سابقه اي چند هزار ساله دارد مانند حمله اسكندر ؛ حمله اعراب، يورش تركان و خزران به سرحدات ساساني ، مهاجرت عظيم تركان بعد از اسلام ؛ حمله مغول و جنايات تيمور و ديگر بازمانده هاي ترك و ايل هاي فراوان تجاوز گر ترك بعضافه مظالم فئودالها در اين اواخر مانند نائبيان در كاشان يا فروش دختران قوچان در قاجار و..و ..و ..
    در مورد نتيجه گيري خانم وحدتي كه بسيار عجب آور است و در جملات آخر ايمان مي آورد كه م –ر –د –ر –ش –ت -ي بي غيرت است و نسبت به خيانت همسرش كاملا بي تفاوت عمل ميكند ، يعني از دو حالتي كه شما ذكر كريد (هالو بودن ، خونسرد بودن) اولي را نقض و دومي را تائيد؟؟!!(البته به معني سيب زميني) بنظر ميرسد ايشان هدفشان از اين تحقيق نفي خشونت بود و اصلا تحقيق نبود (پيش داوري قبل از تحقيق) و. با رفتار خشونت آميز مخالفند ولي با خيانت و عدم پايبند بودن زنان به قرار داد اجتماعي ازدواج هيچ اعتقادي ندارندو عجب از كسي كه محقق است و دست به قلم! و مثل بقيه به سادگي اسير اين فريب و بهتان تاريخي ميشود و به راحتي بدون تحقيق مردان و زنان يك شهر را به ترتيب : ب –ي –غ –ي –ر -ت و بي تفاوت و ف –ا –ح –ش –ه و خائن به همسرو خانواده ميداند ؛ ترجيح ميدهم كه كه خشونت وجود داشته باشد بجاي فرهنگي كه نويسنده به آن باور دارد .
    در پايان در مورد تاريخچه جك رشتي بايد بگم كه اين جك ها به اعتقاد من همانطور كه د رنوشته هايم گفتم ، از ابتدا به اين شدت نبوده و حتي اصطلاحا ناموسي نبوده ، آرام آرام به اين شكل در آمده و شدتش بيشتر شده و اين ديگر جا افتاده و مردمان آن زمان رشت به هيچ وجه سزاوار اين جك ها نبودند و اصلا در ان زمان جك ها به اين شكل و اينقدر توهين آميز نبوده،( اما در مورد مردم اكنون گيلان بايد جداگانه بحث شود) ولي به هرحال اين جك ها مثل سرسبزي و شهرباران و كلوچه و برنج و چاي و… با نام ر – ش – ت و گيلان اجين شده و مثلا اصفهاني با تاريخ و صفويه و شيعه و معماري و صنايع دستي و خسيس بودن اجين شده يا تركا و لرها با فلان چيزها، حالا چرا توصيفي كه براي ما بكار گرفته ميشود بسيار منزجر كننده و حساسيت برانگيز و توصيفي كه براي قزويني و آباداني بكار برده اند اصلا حساسيت برانگيز نيست باز جاي بحث دارد.
    و بايد تلاش كرد همانطور كه بعد از حدود يك قرن يا كمتر ، اين جك ها بوجود آمده ، آرام آرام با گذشت سالها و دهه ها اين جك ها از فرهنگ واژگان پاك شود و چيزهي ديگري جايگزين آن شود كه اين وابسته به رشد فرهنگ مبدا و فرهنگ مقصد ميباشد كه البته با توجه به شرايط اكنون جامعه بي اخلاق و فاسد ايران و گيلان ، بعيد به نظر ميرسد، ولي اميدوارم شرايط را به گونه اي رقم بزنيم كه روشنفكران گيلان موتور محرك خلق گيلان براي رهايي از اين رفتار نژادپرستانه و ديگر ظلم ها به گيلان شوند، و برخوردي در شان عوامل و مجريان اين عمل نژادپرستانه بروز دهندو احساسات برما غلبه نكند.* و انرژي ما گيلكان در مسير درستي قرار گيرد تا سرنوشت روشني براي گيلان (گيلان تاريخي و فرهنگي) رقم بخورد و سربلندي هزاره هاي پيشين را باز يابيم البته نه با حركت به گذشته ، (مصداق اين مثال : گيرم پدر تو بود فاضل ، از فضل پدر تو را چه حاصل ؟! نباشيم . )حركت به سوي آزادي و حقوق بشر و دمكراسي گيلاني، كه باور كنيد جز عده انگشت شماري از مردم گيلان ، بقيه راه زوال را پيموده اند ، و عمل و افكارشان در جهت نيل به يك جامعه انساني نيست كه خود به خود يكي از نتايج آن تامين نشدن منافع خاك عزيزمان گيلان است.
    از شما تشكر ميكنم و اگر حرفم به درازا كشيد معذرت ميخواهم و اميدوارم اين بحث كليشه اي نشود و به ابعاد مختلف آن رسيدگي شود و دوستان بيشتري در بحث ها شركت كنند چون موضوع مهمي است و فقط صحبت از جك نيست ، باز هم تشكر و عذر خواهي .
    *در اين مورد در ايميلي توضيح خواهم داد.

  46. سلام دوست عزیز جناب اسپهبد دیلمی – واقعن خسته نباشید و دست مریزاد ! از شما استاد بزرگواری انتظار داشتم که بحث را به خوبی شروع کنید
    اگرچه از اصل موضوع طرح شده توسط جناب ورگ اندکی اجازه بدهید چون با شما راحت ترم بگویم بسیار طفره رفتید . تاریخچه سیاسی و اجتماعی جوک ها را از ابتدا تا امروز تحلیل زیبائی کردید ! حتما ” استفاده خواهیم برد .
    اما بنده بعید می دانم که همه این جوکسازی های ناموسی فقط به خاطر
    دست دادن ساده زنی با مردی غریبه یا بیرون آمدن اندکی از موی زن گیلانی باشد ، اگرچه این ها همه می توانست تاثیر گذار باشد ، اما علت اصلی نبوده ! حال می گویم که علت اصلی چیست ؟ علت اصلی نوع نگاه و نحوه نگرش مرد گیلانی به آزادی زن بوده و تعریفی که مرد گیلانی از آزادی زن داشته و سایر استان های دیگر نداشته اند !

  47. دوست من – به نظرم ما از این بحث ها به نتیجه و جواب نخواهیم رسید .
    چون از اساس هم صورت مسئله طرح شده توسط جناب ورگ و هم راه رسیدن ماها به جواب مسئله اساسا” نادرست بوده ، چون از هر راهی به دنبال جواب بگردیم می رسیم به آزادی زنان ! من پیشنهاد می کنم

  48. من پیشنهاد می کنم که از آنجائی که آزادی واژه ای ست با معنایی فراخ
    وقتی این واژه ی فراخ معنا را در مورد آزادی زنان بکار می بریم ، معناهای متکثری به ذهن متبادر می گردد و راه تحلیل را بر فرد تحلیل گر می بندد .
    لذا بیائیم ابتدا تعریف مشخص خودمان را از « آزادی زنان » و ارائه حد و مرز داشته یا نداشته آن بدهیم و سپس به نوع نگرش و نگاه مرد گیلک به آن بپردازیم و سر انجام بررسی جوک های گفته شده در رابه با آن .

  49. دوست گرامی ام جناب اسپهبد دیلمی
    به شما خسته نباشید می گویم و مبحث خوبی را باز کرده اید . امیدوارم
    تاپایان بحث در کنار ما و همکلام ما باشید .

  50. برای آقای گیله طنز!‏
    امین عزیز سلام . خواهش می کنم این نوشته را پاک نکن. حتی اگر به زعم خودت دیدی حرمت قلم را نگه نداشته ام. حتی ‏اگر دیدی بی احترامی کرده ام. بگذار این آد م بفهمد که کجا ایستاده است. مرا ببخش . ‏
    اگر این مطلب از صفحه ورگ حذف نشد از همه دوستان هم عذر خواهی می کنم.. به دل خونم ببخشید.‏
    همچنین اگر غلط املایی یا انشایی وجود داشت بی نزاکتی ادبی مرا ببخشید.‏
    آقای گیله طنز!‏
    مگر کسی به شما توهین کرده؟ من اصلاً قصدم جسارت به شما نبود. اگر برداشتتان این بوده من عذر خواهی میکنم من فقط و ‏فقط حرفهایی که شما به دایره بزرگ گیلکان نسبت دادی محدودترش کردم و مثال زدم خانواده خودت را !! یعنی فقط و فقط ‏حرف خودت را بلغور کردم !و یک خانواده بی غیرت را میان این همه خانواده بی غیرت. گیلک انتخاب کردم .گفتی به جان ‏و دل خریداری پس باز هم با دل و جان بخر که دارم تکرار می کنم!‏
    ‏ از من نرنج ناهمشهری عزیز!! مگر عبارات پایین عین جمله تو نیست؟
    ‏ ” آنها آئینه ای هستند که بدی هامان را بنحو احسن به ما می نمایند !… قومی با ظاهر متمدن رفتاری به جد دور از تمدن ، ‏دور از اخلاق …که آن جوکها در مقابلش هیچ بوده !! “‏
    من هم آیینه را جلوی روی خودت گرفتم تا ببنی که در حال فروختن مادر و خواهر و زن و بچه خودت هستی! ایرادی ‏داشت؟ قرار است مرگ برای همسایه خوب باشد؟ چرا به من انگ زدی ؟ برو به همان فامیل هایت انگ بزن و به خودشان ‏بگو زن خود را به مرد غریبه تعارف نکنند! چرا جرات نداری حرف احمقانه ای که زدی پس بگیری؟ آمدی “دگر اندیشی ‏بازی ” در بیاوری اما ببخشید رسماً اراجیف گفتی! به خوبی و نشناخته می دانم نه تو و نه فامیل هایت شرافتشان از بیشتر ‏مردم ایران بیشتر است مثل غالب مردم گیلک که شرف و آبروی خود را با هیچ چیز دیگر عوض نمی کنند. هر چند در هر ‏فامیلی نخاله پیدا می شود.برادر شرف آنی نیست بیشتر مردم احمق می گویند.‏
    می خواهی بعضی از مزخرفاتی که گفتی برایت ردیف کنم و دوست دارم دوباره تایید کنی تا من بگویم تف به رویت !‏
    ‏1)‏ آنها آئینه ای هستند که بدی هامان را بنحو احسن به ما می نمایند ! ‏
    ‏2)‏ عروسی هامان را در آخر شب نگاه کنید ، واقعا” پایان افتضاحی دارد
    ‏3)‏ قومی با ظاهر متمدن رفتاری به جد دور از تمدن ، دور از اخلاق …که آن جوکها در مقابلش هیچ بوده !!‏
    ‏4)‏ به نظر من تمام این مسائل ریشه در رفتار های نادرست خودمان دارد
    ‏5)‏ با ادعا می گویم ! من اکثریت جوک هائی را که خوانده ام یا شنیده ام مصداق یا مصداق های آن را به وفور در ‏زندگی ما گیلانیان یافته ام !‏
    ‏6)‏ مدرک و دلیل بیاورند که آن جوک ها بنام قومی دیگر بوده و بنام ما جعل شده !!‏
    ‏7)‏ من با ادعا گفتم و می گویم که آن جوک ها مصداق های زیادی را در زندگی ما گیلانیان دارند اگر تعداد ش را می ‏خواهید بدانید به اندازه بی نهایت جوک هائی ست که درمورد ما گفته شده است !‏
    ‏8)‏ نمونه های بسیاری را دارم می بینم که همچین مشت نمونه خروار هم نیست از حد متعاوف خودش گذشته است
    ‏9)‏ حال به روزی افتاده ایم که به پیروی از اندیشه های نادرست خجالت می کشیم نام وطن خود را ببریم
    پایان افتضاح عروسی های چه می شود زنان اخر شب به خانه کسان دیگری می روند؟ من به دلیل اینکه در ایران به دنیا آمده ‏ام شاید نتوانم بپسندم اما این به معنی فساد بودن مهمانان عروسی نیست. اینکه شما درمورد شماره 3 گفته ای که جوکها هم در ‏مقابل کارهای ما گیلکان هیچ است دیگر آخر زر زدن بود. مورد شماره 4 ریشه در رفتنار های نادرست ما دارد یا فرهنگ ‏اشغال غالب ایرانیان مشکل دارد؟ اینکه به زن مثل حیوان نگاه کندد فرهنگ درستی است. اینکه زیر چادر هزار غلطی را ‏می کنند درست است. من در تهران زندگی می کنم جوانم و مشتریان و آشنایان جوان بسیاری هم دارم و بارها و بارها از انان ‏پرسیده ام در مورد هم خوابه یک شبه شان. می دانی کجایی هستن؟ .. و .. و.. و .. این نقطه چین ها اسم همان استانهایی استن ‏که مدام دم از غیرت می زنند. یک جوان شهرستانی در آزانس املاک محل ما بود که یک کار دیگر هم داشت . خانم جور ‏می کرد می دانی از کجا؟ از شهر خودش . می دانی اهل کدام شهر بود؟ اهل شهری که ادعایش آسمان را برداشته. اما حرفش ‏را که کی می شنود گیلک بی پناه. گیلکی که عده ای احمق از خدا بی خبر، آزادادگیش را بی غیرتی قلمداد می کنند
    در مورد شماره 5 که با ادعا می گویی!! یعنی چی با ادعا می گویی ؟ مگر چیزی را با ادعا می گویند. جمله ات را نمی فهمم ‏ببخش نفهمیم را.جمله ات کلاً غلط اندر غلط اندر غلط است. شاید منظورت این بود که مستند حرف می زنی! دانشگاه نرفته ‏ای اصلا چیز مهمی نیست اما کمی سواد داشته باشی بد نیست! راستی با ادعا چه می گویی ؟ در زندگی چه کسانی یافته ای؟ ‏ادعایت را ثابت کن. مستند رو کن. مثلاً ز.ن همس.ایه روبرویی شما هر روز صبح به خانه بر می گردد؟ آقا عباس بابای ‏بچه های محله شما هست ؟ مورد شماره 6 ، مدرک و دلیل بیاوریم که جوک ها مال ما نبوده؟ مگر کسی گفته مال قوم دیگر ‏بوده؟ مگر آدمی می تواند آنقدر بی شرف باشد که در جوک می گویند مگر یک ترک می تواند آنقدر خر باشد؟ در قزوین همه ‏لوا.ط کارند؟ لرها آنقدر احمقند؟ مورد شماره 7 باز هم که با ادعا گفته ای؟ همان حرف را تکرار می کنم کمی سوات یاد بگیر ‏من هم سوات ندارم امکا اندازه سواتم حرف می زنم. گفتی جک ها بی نهایت است حالا ریاضی من خراب است. بی نهایت ‏تقسیم بر تعادا گیلانی ها خیلی در می آید ها ! حالا توی تقسیم بندی که شما کرده ای بیشتر ما بقیه گیلک ها کمترش مال شما؟ ‏تو که اینقدر اهل حق و حقگویی هستی کمی از موارد خانواده خودت بگو؟! آخر برادر چرا چرند می گویی که مجبور شوم ‏اینگونه بی ادبانه جواب تورا بدهم. چرا بدون فکر حرف می زنی؟ می خواهی چند تا از آن جکها را برایت تعریف کنم؟ تا آب ‏شوی ! باز هم میگویم ایمان دارم تو و خانواده محترمت هزاران بار بری از این مسائل هستید. باز هم نشناخته می گویم ‏فرزندانت خوش غیرتند چون تو هم دغدغه داری. اما چون دغدغه داری که نباید اینگونه به چرند گویی بیفتی! در مورد ‏شماره 8 ، آبروی ضرب المثل را بردی. یک بار دیگر به جمله خودتن نگاه کن. انگار معنی ضرب المثل را نمی دانی؟ در ‏مورد جمله شماره 9 ولله قسم هیچ وقت از اینکه بگویم رشتیم واهمه نداشته ام .والله قسم همین امروز هم در جلسه ای که ‏غریبه در آن کم نبود و دلیلی نداشت که بگویم “رشتیم” گفتم رشتی هستم. نکته جالب آنکه من متولد رشت نیستم و متولد یکی ‏از شهرهای شرق گیلانم اما همه جا خودم را اهل رشت معرفی کرده ام . برادر، من رشتیم من رشتیم من رشتیم. حتی اگر ‏رشتی گیلک باشد و تبار من دیلمی برادر من رشتیم!‏
    دوست عزیز از دانشگاه چه تصوری داری؟ در دانشگاه به کسی شعور یاد نمی دهند. در دانشگاه عوام زیاد است احمق خیلی ‏خیلی زیاد است. مدرک تحصیلی فهم اجتماعی نمی آورد. پس اینقدر حسرت نخور و عقده ات را رونمایی نکن چون گوری در ‏آن گریه می کنی مرده ای درونش نیست. شاید نداشتن مدرک باعث شوذ ادم نتواند به چیزی که حقش هست برسد اما دلیل نمی ‏شود بگوییم هر کس مدرک دارد ال و بل است و من نوعی که دانشگاه رفته ام شعور هم پیدا کرده ام.‏
    ببخش که این همه بی ادبی می کنم به زعم عقل ناقص من باید سر جایت بنشینی و حرف زیادی نزنی که باعث آبرو ریزی ‏هستی. باید یاد بگیری روی هوا حرف نزنی. باید یاد بگیری به خانواده من و خودت انگ بی شرافتی نزنی . باید یاد بگیری ‏مایه شرمساری نباشی و اب به اسیاب دیگر احمقان ایرانی غیر گیلک نریزی.‏
    جناب گیله طنز! چرا اینقدر استاد استاد می کنی؟ کارت شبیه کسی است که دوست دارد همه به او بگویند خوشتیپ بنابراین ‏به همه می گوید خوشتیپت که طرف مقابل هم در جواب او بگوید خوشتیپ! آقای خوشتیپ این قدر به این و آن نگو استاد نگو ‏روشن فکر. اینقدر عقده اینچنینی خود را به رخ دیگران نکش. لازم هم نیست برای بعضی نوشابه باز کنی.‏
    من ادعا کردم که روشن فکرم؟ من ژست اتو کشیده روشن فکری گرفتم. یک بار دیگر نوشته های قبلی مرا بخوان! من تفکرم ‏کاملا رادیکالی است که اعتقادم این است که تنها راه نجات از دست این چرند گویان ایرانی، رادیکالی شدن تفکر غالب ‏گیلکان است. ‏
    اصلا روشن فکر نیستم و صرفا سعی می کنم یک عامی رادیکالی باشم اگر البته سعادت مبارزه نصیبم شود.‏
    آقای با مغز علاقمند به روشن فکر بودن! ای کاش اینقدر لجاجت نکنی و بگویی که تند رفته ای آن هم خیلی خیلی زیاد و دور ‏از واقعیت. امده ای حرفی زده ای و خودت هم در ان مانده ای . خودت هم نمی دانی چرندیاتی که به گیلکان نسبت دادی ‏چطور جمع کنی. پس برای انکه کم نیاوری به مزخرفاتت اضافه کرده ای. ای کاش خجالت بکشی و تمامش کنی.. ای کاش ‏امین تمام نوشته های تورا پاک کند و به تبع آن نوشته های مرا! ‏
    خدانگهدار.‏

    ‏. ‏

  51. آقای دیلمی عزیز بسیار بسیار ممنونم
    قصد داشتم مطلبی شبیه به مطالبی که نوشتی رو بنویسم کارم را راحت کردی و بسیار بهتر و سنجیده تر از انجه میخواستم بنویسم نوشتی
    حقیقتا دستت درد نکنه.
    می دونم زمان زیادی هم گذاشتی برای نوشتن اون. خیلی خیلی ممنون
    با قسمت های زیادی از نوشته هات خیلی خیلی موافقم
    حالا راه حل چیه؟
    چه باید کرد؟
    چطور باید این بیماری فرهنگی رو حل کرد؟
    مثلاً میشه تبلیغات در سطح وسیعی از گیلان انجام بشه و از مردم خواست تحت هیچ شرایطی مثلاً جک ترکی تعریف نکنن. آیا شدنی هست؟
    ای کاش در این مورد هم نظرت رو بگی
    متشکرم

  52. سرکار خانم گیله زن!‏
    لطفا نعل و میخ منو نشونم بده تا جاهل از دنیا نرم. لطفا مثل رحیم پور ازغدی حرف نزن. خوشحال میشم منم مثل اقای گیله ‏طنز چیزی ازت یاد بگیرم!‏
    بحث هایی که اینجا شده در چندین مقوله بوده و نوشته های شما در مورد مسائلی بوده که من در اون ورود نکردم هر چند اون ‏هم جای بحث داره. خیلی کوتاه به اون ورود می کنم.‏
    شما از دیدگاه یک زن وارد این مقولات شدی که برای من قابل احترامه. مرد و زن تفاوتهایی با هم دارن و یکی از اونها اینه ‏که وقتی پشت سر رشتی صحبت می کنن یه مرد گیلانی فشار بیشتری رو تحمل میکنه تا یک زن گیلانی. ممکنه شما بگی نه ‏اینجور نیست اما نظر من اینه.اما نه شما میتونی متر کنی نه من. اما هروقت صحبت از این مسائل میشه زن ها حساسیت ‏کمتری نشون میدن فکر میکنم در این موارد، زنها و مردها توان درک تفکرات همدیگر رو نخواهند داشت. یک زن هرگز ‏نمی تونه چیزی رو مرد بهش می گه غیرت، کاملاً درک کنه و به تبع اون سخت گیری های یک مرد رو نسبت به اناث ‏خانواده اش رو. و اگر زن سعی می کنه که رعایت کنه آگاه و یا نا آگاه به علت قویتر بودن فیزیک بدن جنس مذکره و کم کم ‏این شده یک آموزه س