گیلکؤنˇ ادبیات و فرهنگ و «غیره»!



دریای خزر و خلیج عربی!

ورگ

بزرگ‌ترین دریاچه جهان، دریاچه‌ای که در شمال ایران قرار گرفته و در میان پنج کشور ایران، ترکمنستان، آذربایجان، قزاقستان و روسیه محصور است، در تمام دنیا و در تمام گفتگوهای بین‌المللی، Caspian Sea یا همان دریای کاسپین خوانده می‌شود. اما در کشور ما ایران، با نام‌های مختلف دیگری نامیده می‌شود که معروف‌ترین‌شان دو نام خزر و مازندران است. نام خزر، سالیان سال است که در داخل ایران بر این دریاچه که از فرط بزرگی آن را دریا می‌خوانند، نهاده می‌شود و نام دریاچه مازندران هم نامی تازه‌ساخت و البته عجیب است که گاه مورد استفاده قرار می‌گیرد. بگذریم از این‌که کشورهای حاشیه‌ای این دریا هم هریک به نسبت سیاست‌های قومی و نژادی خود نام‌های دیگری بر آن می‌نهند.

کاسپی دریا


کاسپین، از نام قوم باستانی ساکن در حاشیه جنوبی این دریا (دریاچه) گرفته شده است که کاسپی نامیده می‌شدند. مردمانی شجاع و قوی هیکلی که دارای موهای روشن و چشمان آبی و سبز بودند. چنانکه هنوز هم در زبان گیلکی، به چشمانی این‌چنین «کاس» یا «کاسِ چوم» گفته می‌شود. این اقوام در محل فعلی سکونت گیلک‌ها می‌زیسته‌اند.
اما، نام «خزر»، از نام قومی دیگر گرفته شده که در حاشیه شمالی این دریا می‌زیسته‌اند. اصطخری در مسالک و ممالک خود چنین آورده است:
«مردم خزر به ترکان نزدیک اند ، و اما به ترکان نمانند. و ایشان دو گروه اند: گروهی سیاه چرده باشند و سیاه موی – گویی از نژاد هندوان اند و گروهی سپیدروی باشند و با جمال – و از بت پرستان باشند،- ایشان فرزندان خود را بفروشند…»
«در کهن ترین نقشه های جهان که موقعیت این پهنه در آنها آمده ، چون نقشه هکاتوس (مربوط به ۵۰۰ پ .م) و نقشه معروف آراتوتس (۲۰۰ پ . م) همه جا نام این دریا بر گرفته از نام (کاسپین) است ، نه نام دیگر. در نقشه اراتوستن که بوسیله دکتر عبدالکریم صبحی استاد دانشگاه قاهره در سال ۱۹۶۶ به چاپ رسیده ، نام ( دریای قزوین) آورده شده که بر گرفته ازهمان نام کاسپین است.
در متن های دانشنامه های روسها همه جا از این پهنه با نام (کاسپیس کویه موره) یاد شده است. جالب اینکه ترک زبانان جمهوری آذربایجان وقتی به ترکی نوشته اند از آن با نام (خزر دنیزی) یاد کرده اند و وقتی به روسی مطلبی نوشته اند به همان صورت (کاسپین کویه موره) از این دریا نام برده اند.» [+]
حال سوال این است، وقتی یک شرکت انتشاراتی اطلس‌های جغرافیایی، در یکی از طرح‌های کتاب جدید خود، و تنها در داخل پرانتز، نام «خلیج عربی» را در مقابل نام ابدی «خلیج فارس» اضافه کرد، رگ غیرت تمام ایرانیان به جوش آمد و کار به جاهای باریک کشید. و می‌دانیم که سالیان سال است که عرب‌ها، این نام مجعول را تبلیغ می‌کنند.
اما، وقتی تمام جهان، یک‌صدا نام دریاچه مذکور را «کاسپین» می‌خواند که نام یکی از اقوام شمال ایران و در نتیجه کاملن ایرانی است، ما ایرانی‌ها، در اقدامی عجیب، نام یک قوم وحشی غیرایرانی را بر دریاچه کاسپین می‌گذاریم و حتا کار بدان‌جا می‌کشد که خیلی‌ها با شنیدن نام «کاسپین» تصور می‌کنند که واژه‌ای انگلیسی می‌شنوند!
این دوگونه‌گی در عمل گرچه در بین ما ایرانیان سابقه‌دار است، اما به این شدت، عجیب می‌نماید. چنانکه، این‌جا که دیگر نیازی به اعتراض دسته‌جمعی و پتیشن و طومار امضا نمودن و محکوم کردن فلان وزیرخارجه و بهمان سخنگو نیست، و همه حرف حق را قبول دارند، خودمان، به دست خود، در نفی هویت خویش کوشیده‌ایم.
در چنین وضعیتی، شکایت به که باید برد؟
پی نوشت: دوست عزیزم مسعود، در وبلاگ انگلیسی خود، خیلی پیش از من در یادداشتی به این مسئله اشاره کرده است.
در همین باره:
نام دریای شمال ایران کاسپی است‌
خزر نام مناسبی نیست/ گفت‌وگوی خبرگزاری دانشجویان ایران با استاد دکتر عنایت‌الله رضا
سیدحسین موسوی (عطا) گیلان‌شناس: دریای خزر نه، بلکه دریای «کاس پی» یا «دریای کاس»

بنویشته‌کس: ورگ

۱۳

وانيويس جرگه مئن تلمبار ببؤ

شهریور ۲۸م, ۱۳۸۴

۹۶ ته نظر

ای مطلبˇ نظرانˇ RSS

  1. خیلی ببخشید که هنوز در مورد لینک شما در وبلاگ اجتماع لاهیجانی ها ترتیب اثر ندادم
    دلیلش هم این بود که می خواستم که سایت جدی برای اجتماع لاهیجانی ها طراحی کنم که حالت مرجع داشته باشه … هنوز دارم روش فکر می کنم… امیدوارم وقت کافی برای طراحی و اجراش پیدا بشه

    شمالگان

    ۲۸ شهریور ۸۴ در ۵:۳۴ ب.ظ

  2. ضمنا لازم بود ذکر کنم که من و شخص ثالث (۸۶۱٫blogfa)و شمالگانی که در بلاگفا خانه دارد هر سه یه نفریم به نام احمد !

    شمالگان

    ۲۸ شهریور ۸۴ در ۵:۴۶ ب.ظ

  3. درود…..چه فایده داره وقتی توی مملکت ما دیگه هیچ کس بلد نیست از کوچکترین حق خودش دفاع کنه؟چه فایده داره با این همه باد به پرچم ها…
    امیدوارم صدای شما و شمایان به همه برسه….و جوونهای ما بلد بشن مثل شما از حق شون دفاع کنن.به روزم. به روز و بهروز باشی. بدرود

    paniz

    ۲۸ شهریور ۸۴ در ۱۰:۳۲ ب.ظ

  4. تازه الان مطلبت رو خوندم …
    چه جالب ! کاس چوشم !
    علتش فقط اینه که کسی از این موضوع خبر نداره
    نام خزر فرم ایرانی تری نسبت به کاسپین داره !
    واقعا برام جالب بود

    شمالگان

    ۲۹ شهریور ۸۴ در ۱۲:۲۶ ق.ظ

  5. منم تا حالا معنی واقعی کاسپین را نمی‌دانستم.اگر از اول معنی این کلمه را به ما می‌گفتند شاید بهتر بر‌خورد می‌کردیم.

    مرجان

    ۲۹ شهریور ۸۴ در ۱۲:۳۲ ق.ظ

  6. سلام. خسته نباشی. لینک شد.

    Saeid

    ۲۹ شهریور ۸۴ در ۱۲:۵۵ ق.ظ

  7. جالب بود.
    از طریق گیلیران به این‌جا آمدم.

    Majid Z

    ۲۹ شهریور ۸۴ در ۹:۰۳ ق.ظ

  8. به این نوشته ی خوب لینک دادم

    سرزمین رویایی

    ۲۹ شهریور ۸۴ در ۲:۳۹ ب.ظ

  9. شاید علت اصلی غیر ایرانی بودن کاسپین ian آخر آن است، ولی با این همه دلیلی نمی شود که از نام اصلی آن یعنی کاسپین استفاده نکنیم یا حتی می توانیم از نام کاسپیان استفاده کنیم که انگلیسی نیست، به هر حال من دلیل اصلی آن را سیطره ترکها بر سیاست ایران می دانم چرا که خزر نام قومی ترک نژاد می باشد و همچنین وجود نام اجداد گیلکها وتالشها بر این دریا باعث یاد آوری پر اهمیت شدن قوم ما می گردد که اصلاٌ خواسته دولت مردان ما نمی باشد

    حامد

    ۲۹ شهریور ۸۴ در ۷:۳۳ ب.ظ

  10. سلام و ممنون.. متاسفانه امروز ایمیل را دیدم وگرنه دیروز یکی از دوستان رفتند ایران بهش میدادم تا کتاب را گیر بیاورد …..من کمی گیج شدم، چونکه خیال میکردم خزر تلفظ عبری کاسپیان هست … نه نه ، راست میگی، خزر یک قوم سامی در شمال دریاچه بود که قبل از امدن کاسپیان ها به نواحی جنوبی یک امپراتوری یهودی داشتند که منقرض شد و اصلا به انی نکته توجه نرکده بودم که چرا تمام دنیا بهش کاسپین میگویند و ما بهش خزر!! اگر اشتباه نکنم اسم دریای مازندران از زمان رضا شاه شروع شد که مازندران را ملک خصوصی خود میدانست و سعی میکرد ملک خصوصی خود را از لحاظ وسعت بزرگتر کند، اما خزر!!؟؟ راست میگی، چرا ما بهش خزر میگوییم…… بایستی یک سری به کتبی بزنم ….

    آرمین گیله مرد

    ۲۹ شهریور ۸۴ در ۷:۵۴ ب.ظ

  11. سلام.از انی که مازندران بگوئیم همان بهتر که خزر بنامیمش . این تلویزیون گیلان هم نامش را دریای مازندران بلغور میکند. یادم میاید چند وقتی پیش در مجله محترم گیله وا که بسیار ارجمند است برایم هم خودش و هم مسئولش جکتاجی عزیز در مقاله ای اثبات کرده بود که نام این دریاچه دریای گیلان است البته با اشعاری از فرودوسی و چند شاعر بزرگ دیگر . بار ی از اسم که بگذریم ما دیگر سهمی نداریم از این دریا جز شناکردن در محدوده های طرحش که امسال وبا آن را نیز گرفت از ما. سیاستمداران ما هنوز درگیر نام خلیجند در حالیکه از مال کوچکترش در شمال ایران هیچ چیز نمانده است و کشورهای تازه بزرگ شده آذربایجان و ترکمنستان و … همه اش را برده اند. نوش جانشان.و اما از شغلم چه اهمیت دارم در دنیای وب خودم هستم با کمی تامل در نوشته هایم به راحتی میابی هر چند که سر نیست و اگر اسرار بر ان داشته باشی با یه فنجان چای مهمانت خواهم کرد در محل کار

    لاهیجی

    ۲۹ شهریور ۸۴ در ۸:۱۰ ب.ظ

  12. درود بر شما! به مسئله بسیار مهمی اشاره نموده اید.قوم “کاسپین” یکی از اقوام باستانی آریایی می باشد که در هزاره های دوم و یکم پیش از میلاد در نیمه شمالی ایران حضور داشته است.نام شهرهایی مانند “قزوین” و “کاشان” برگرفته از نام قوم کاسپین می باشد.این در حالی است که قوم وحشی و ترک تبار “خزر” هزاران سال پس از قوم کاشی و در سده های ۶ و ۷ میلادی آنهم در گوشه شمال غربی دریای کاسپین ظهور نموده است.جالب اینجاست که جمهوری اسلامی که شعار “مرگ بر اسرائیل” اش گوش همه را کر کرده حاضر می شود تا نام این قوم وحشی ترک تبار یهودی مذهب را بر دریای ایرانی کاسپین بگذارد! این دقیقا در راستای سیاست های ضدملی رژیم آخوندی است و می بایست در دنباله حرکتهایی چون درخواست ننگین پیوستن به “اتحادیه عرب” و یا تخریب آرامگاه کوروش کبیر تحلیل و تفسیر شود.
    در ضمن برای دریافتن پیوندهای پان ترکیستی-صهیونیستی درباره قوم وحشی خزر به سایت زیر مراجعه کنید:
    http://www.khazaria.com
    با سپاس!

    Ardashir

    ۳۰ شهریور ۸۴ در ۱۰:۴۴ ق.ظ

  13. ننگ بر آریا پرستان نژادپرست ابدی باد!شما نژادپرستان واقعیتها را انکار میکنید.خزرها قومی ترکزبان بودندو دیرینترین قوم متمدن حاشیه دریای همیشه خزر بودند.

    تانیش

    ۳۱ شهریور ۸۴ در ۱۲:۰۸ ب.ظ

  14. سلام. جالب بود. من این را نمی دانستم که کاسپین انگلیسی نیست. خب از ایرانی ها البته دور از جان(!)هر چیزی بر می آید!موفق باشی و پایدار.

    لیلی

    ۳۱ شهریور ۸۴ در ۵:۳۸ ب.ظ

  15. می نظر انی کی شیمی کار خیلی جالب و خشنگه مرا خوش بامو

    یزدان

    ۳۱ شهریور ۸۴ در ۷:۵۵ ب.ظ

  16. امین جان دستت درد نکنه که نوشته من به انگلیسی رو در اینجا منعکس کردید اما:
    ۱- حامد عزیر وجود ian در آخرCaspi اصلا غیر ایرانی نیست. چرا؟
    caspian از Cas+pi+ian تشکیل شده است. Cas که توضیح داده شد و اظهر من الشمس است.
    pi یعنی چلگه یعنی کاسهایی که در نواحی جلگه ای زندگی می کرده اند . در مقابل کاس سی ها در مناطق کوهستانی زندگی می کرده اند. که اقوام باستانی شمالغرب و غرب ایرانند. دوستی که ترکها را باستانی می دانند و شعار مرگ سر می دهند!!!!!!!!! به من بگویند وجود جمعیتی عظیم از آذربایجانیهای کاس چوم و مو طلایی رو چگونه توجیه و ارتباط آنها با ترکان که از لحاظ تبار شناسی زردپوستند را در چه می دانند؟
    si در کلمه سیمرغ اصلا معنی عدد ۳۰ را نمی دهد بلکه به معنی کوه است. سی پورد (پل کوهی)، سی بن (پایین کون)، سی ور(کنار کوه) وسیا سی (صخره سیاه) و … در گیلان تمامی به این معنی اند.
    ۲- ian واژه ای کاملا گیلکی است. امروزه yen,yan, en علامتهای جمع گیلکی اند که به ian بسیار نزدیکند. در انگلیسی امروز an و در فارسی نیز ian با a کشیده، علامت جمع بوده و هم خانواده اند.

    مسعود

    ۴ مهر ۸۴ در ۹:۵۱ ق.ظ

  17. با درود
    گام نخست اینست که ما این قوم باستانی را به جهان بشناسیم:
    http://www.iranica.com/articles/search/searchpdf.isc?ReqStrPDFPath=/home1/iranica/articles/v5_articles/caspians&OptStrLogFile=/home/iranica/public_html/logs/pdfdownload.html
    من صد در صد از این امر حمایت میکنم. چرا که نام کاسپین دست کم دو هزار ساله است و نام دریای خزر پس از اسلام امده است. تازه دریای خراسان، قزوین، گیلان، دیلمان، طبرستان، آبسکون، ساری.. نیز پس از اسلام گفته شده است. ولی کاسپین هم از همه کهنتر است و هم از همه جا قدیمیتر.
    کامیاب باشید.

    ایرانی وطندوست

    ۴ مهر ۸۴ در ۱۰:۳۷ ق.ظ

  18. به پوستر نمایشگاه بین المللی گیلان که نگاه کردم، در کنار نام انگلیسی گیلان Guilan نوشته شده است که یک اشتباه تاریخی است. نام صحیح لاتین آن: Gilan می باشد ولاغیر. همچنین بجای کلاچای میباید k6lacha و بجای ماچیان mach6n بجای پل رودpulorud صحیح است. بجای طول لات tile lat صحیح است.که البته برای نگارش آن از الفبای موجود فارسی نمی توان استفاده نمود. شیمی فدا

    مسعود

    ۵ مهر ۸۴ در ۸:۱۰ ق.ظ

  19. . همچنین بجای کلاچای میباید k6lacha و بجای ماچیان mach6n بجای پل رودpulorud صحیح است. بجای طول لات tile lat صحیح است.که البته برای نگارش آن از الفبای موجود فارسی نمی توان استفاده نمود. شیمی فدا

    مسعود

    ۵ مهر ۸۴ در ۸:۱۲ ق.ظ

  20. سلام در جواب اولین نوشته ی شما با عنوان دریای خزر و خلیج عربی باید بگویم کاسپین و خزر و خوز و هوز همه از یک ریشه اند وبر قوم واحدی دلالت میکنند. تغییرات آوایی یا در اصطلاح زبان شناسی «فرایندهای واجی سبب شده که واژه ی kasarبه شکلkhazarدرآید
    با تشکر- اصغر محمودآبادی
    اهر پژوهش سرای خیّام

    اصغر محمودآبادی

    ۲۷ دی ۸۴ در ۷:۰۲ ب.ظ

  21. Caspians , Khazars and Khuzes in view of race, Geographical location, culture and history are quite different from each other

    Muta

    ۳۰ دی ۸۴ در ۱۱:۰۴ ق.ظ

  22. مطلب خوبی بود ولی فکر می کنم قدری تندروی توش دیده میشه
    http://rasht11.blogfa.com/

    محمد

    ۲ بهمن ۸۴ در ۱:۴۰ ق.ظ

  23. با درود به همه ی دوستان گیلانی و البته ایرانی
    دوستان من یکی از بچه های ایل بختیاری هستم و همه ی نوشته های شما را خواندم. چند نکته رابایسته دیدم بازگو کنم:
    نخست دوستان گرامی اگر چه کاسپین نامی کاملا ایرانی است ولی باید به این نکته توجه داشت که این قوم در اسناد خودشان :
    خودشان را کاشو kashu و یا کاشی kashi نامیده اند.
    این اسناد به زبان بابلی ( میان رودانی ) است و از هزاره ی دوم پیش از گاهشماری ترسایی به یادگار مانده است.
    در زبان بابلی بین واک ها sh وs تفاوت چندانی نمی گذاشته اند (اگرچه که برای هر دو آوا نویسه ی جداگانه ای داشته اند ولی بارها به جای هم بکار می برده اند٬ به گونه ای که این دگردیسی بین s و sh کاملا عادی است.)
    اما همان گونه که دکتر ارفعی (تنها خوزی شناس ایرانی (خوزی واژه ای درست است که باز همه پافشاری می کنند بجای آن از واژه ی یهودی و سامی ایلام و ایلامی (تازه این اواخر آمدن به حساب گونه پارسی تری به کار برده و به جای عیلامی کاملا یهودی از ایلامی استفاده کرده اند) استفاده کنند.!!)) بازگو کرده اند نمی دانم چرا همه پافشاری می کنند که بجای نام واقعی آنها از واژه یونانی kassite (کاسیت) استفاده می کنند. (البته دلیلش آشکار است چون که از دوستان غربی پیروی کرده و همه غربی زده اند!!)
    بچه ها اگر چه واژه کاسپی نیز روایی(رواج) دارد ولی من میگویم چرا از نامی که خود این قوم خودشان را به آن خوانده اند و همچنین می دانیم که در این جا برخلاف دیگر واژگان بابلی٬ نباید sh را به s دگرگون ساخت و دلیلش هم نام های کنونی است که از این قوم به یادگار مانده است: کاشان قزوین کشکان رود و کاشی و بیش از ده ها ده و رود در گیلان.
    نام کاشان(کاش+آن) و نام سامی گشته ی قزوین ( ق در زبان های سامی← ک در زبان های ایرانی) ( ز در زبان های سامی←ش در زبان های آریایی) پس این نام به آریایی به (کشوین) دگرگون می شود.
    در هر دو نام واژه ی کاش یا کشو یا کاشو را داریم. برای دلیل بیشتر به نام کشکان رود اشاره می کنم.
    همچنین نامی که بر “کاشی” گذاشته شده که به عنوان نوعی سرامیک استفاده شده است.
    همه بازگو کننده ی خوانش درست (صحیح) کاشی می باشند.(در بیشتر نام های بابلی واکه u جایگرین I و a در زبان های آریایی می شوند پس شاید بهتر باشد از خوانش کاشو استفاده نکنیم.)
    من فکر می کنم نام این دریاچه ی بزرگ ایرانی را باید کشوین یا کاشوین نامید تا هم خوانشی درست تر داشته باشد و هم دیگر به هیچ وجه نامی انگلیسی دانسته نشود.
    از سویی دیگر باید به این توجه کرد که این دریاچه در حقیقت به یادگار مانده ی دریای بزرگ سیلک است که باز به کاشان و کشوین(قزوین) نزدیک تر است و خوانش دریای کاشوین را تایید می کند.
    راستی خوانش کاسپی هم درستر از کاسی یا کاسیت است.
    ضمنا باقی دنیا بررومونو ماه ندیدن (بر روی ما را ماه ندیدن یعنی کاری که می کنند در راه خدا برای ما نمی کنند!)
    که این دریا رو کاسپین خواندن بلکه پشت این نام هم فلسفه هایی وجود داره!
    دوستان من شکیبانه چشم به راه نام های ده ها و روستا ها و رود های شمالی کشور که با این واژه کاشی آمیزش یافته اند از سوی شما می مانم.
    (دوستان به تارنمای من سری بزنید دراین باره و دیگر توطئه ها و کج خوانی های عمدی اروپاییان بسیار نگاشته و خواهم نوشت.) تارنما : p a r d I s e p a r s
    دوست گرامی مسعود جان با اجازه دانستنی های شما را ذخیره کرده و پسان تر از آن استفاده خواهم کرد.

    داریوش ب

    ۷ بهمن ۸۴ در ۱۰:۲۳ ق.ظ

  24. با درود
    دوستان گیلانی و شمالی من منتظر یاری شما هستم.
    در ادامه پژوهش ها در باره ی قوم کاشی از دوستان می خوام اگر واژه یا نامی وابسته به این قوم در زبان بومی گیلان می دانند ما را یاری رسانند.
    با سپاس از شما دوستان سواحل دریای کاشوین

    داریوش ب

    ۱۳ بهمن ۸۴ در ۲:۳۴ ب.ظ

  25. anche kolliyeye tarikh negarane ghadim dar morede an mottafeghoghol hasand ebarat az gheyre-Aryayi budane ghome Kas ya Kaspian mibashad

    Gil Amard

    ۲۴ بهمن ۸۴ در ۵:۰۵ ق.ظ

  26. درود
    این دریا را تا دوران ساسانی دریاس کاسپی ها می نامیدند و نام کاسپیان مناشب ترین نام برای آن است.
    برر جان تی جان قوربان خیلی عالی بو ویشتر بینیویس

    بابک

    ۵ اردیبهشت ۸۵ در ۵:۴۷ ق.ظ

  27. با درود
    دوست من دانشگاه گیلان اسیر خود بینی و تنبلی عمیق و فراگیر است!
    چرا سفید و زیته نمی آیند! جالب است که هنوز نشریه ترکمانان در این دانشگاه منتشر می شود!

    بابک

    ۵ اردیبهشت ۸۵ در ۵:۴۹ ق.ظ

  28. این دریا همواره در طول تاریخ به نام قوم قدرتمند شمال یعنی ما دیلمیها (گیلکهای امروزی) بوده ولی متاسفانه به دلایل سیاسی نام ما را از روی دریایمان که قدیمیترین قوم ساکن حوزه این دریا هستیم برداشته اند . به نظر من اونهایی که اینکار رو کردند اصلا ایرانی نیستند وگرنه نام کاسپین که تمام دنیا اینرو قبول دارند و پداران گیلکهای امروزی محسوب میشند رو از روی این دریا بر نمی داشتند . انشااله هر چه زودتر به اشتباهشان پی ببرند تاریخ ما مردمان گیلان با این کارها نابود نخواهد شد ما بیداریم .

    سیاهکلی

    ۱۸ خرداد ۸۵ در ۳:۵۹ ب.ظ

  29. همچنان که اولین ساکنان حاشیه خلیج جنوب، سومری ها بودند و سومری ها از تمدن های ترک زبان می باشند می بینید که فارس های فاشیست و اعراب شئونیست بر سر نام آن اختلاف دارند. در مورد دریاچه شمال نیز اولین ساکنان آن خزر ها بودند که باز تمدنی ترک زبان است. نام دیگر خزر، کاسپین نام دارد که لاتین شده کلمه قزوین می باشد و قزوین نیز یکی از شهر های آذربایجان بزرگ بوده و اکنون نیز اکثریت ساکنان حاشیه خزر کشور های ترک نژاد هستند… ولی چرا اسم این را گذشتند دریای مازندران؟ طبیعی است که وقتی پهلوی شئونیست حاکم ایران شد، قسم خورده بود که هرچه نام ترک است از بین ببرد و نام های جعلی فارسی بر آن ها نهد و پس از ۸۰ سال رژیم فاشیست کنونی نیز ادامه همان راه را می رود…!
    ————————————
    پاسخ ورگ: رفیق عزیز؛ فکر نمی‌کنم واقعیت آن‌طوری باشد که شما نوشته‌اید. درباره خلیج فارس و ترک بودن سومری‌ها بحثی نمی‌کنم. چون به اندازه کافی از این ادعای جالب شما متعجب شده‌ام.
    اما درباره دریای کاسپی، نکاتی را عرض کنم:
    اول آن‌که، خزرها به هیچ وجه «اولین» ساکنان حاشیه دریای کاسپی نبوده‌اند. گرچه اصلا بحث بر سر اولی و دومی نیست.
    دوم آن‌که: کاسپین، به هیچ وجه «لاتین‌شده» قزوین نیست. برعکس، قزوین، معرب کاسپین است و این را هرکسی که کم‌ترین سواد زبان‌شناسی و تاریخی داشته باشد، می‌داند. یعنی چه لاتین شده؟ نکند به خاطر ظاهر کلمه «کاسپین» و این‌که فقط «خارجی‌ها» می‌گویند کاسپین، گمان برده‌اید که کاسپین واژه‌ای خارجی است؟ کاسپین، یک نام کاملا گِلِکی است.
    سوم: چه جالب، اول می‌گویید کاسپین لاتین شده قزوین است. و بعد با توجه به تقسیمات استانی فعلی، چون قزوین جزو مناطق ترک‌نشین ست، پس دریای کاسپی، نامی ترکی دارد؟! عجبا!
    چه کسی است که نداند که مردم قزوین گِلِک بوده‌اند و در زمان حمله اعراب و پس از آن، آن را تبدیل به پایگاهی نظامی برای حمله به دیلمیان کردند و حتا حدیث ساختند که قزوین «باب الجنه» است و هرکس در آن شهید شود، یک راست به بهشت خواهد رفت، تا مسلمانان را به جهاد با دیلمیان تشویق کنند.
    ولی خوب، ما هم خوشحال می‌شویم که کاسپین به قول شما لاتین‌شده قزوین باشد. پس اگر ما نام دریای کاسپی را کاسپی یا کاسپین بخوانیم، نامی را به کار برده‌ایم که ریشه ترکی دارد؟ پس چه اشکال دارد که هم ما و هم شما، این دریا را «کاسپی» یا «کاسپین» بخوانیم؟ هان؟! ما به همین اسم «کاسپی» که به ادعای شما لاتین شده اسم یکی از شهرهای ترک‌نشین است راضی هستیم. شما چه؟
    چهارم، رفیق ترک یا آذری‌ام، نمی‌دانم چرا شما همیشه فکر می‌کنید هرکس در هرجای دنیا، هرکاری که می‌کند، در راستای نابودی و ضربه زدن به ترک‌هاست؟ و از آن مبهم‌تر، این است که با وجود دارا بودن گنجینه بزرگان و افتخارات، باز هم بر داشته‌های اقوام دیگر دست‌درازی می‌کنید؟ این ادعا که بیشتر اقوام حاشیه دریای کاسپی ترکند، اگر از قزاقان (که آن‌ها هم حتما ترکند دیگر؟!) و روس‌های بدبخت شمال دریا و ما گیلک‌های گیلان و مازندران و تالش‌ها (این‌ها هم لابد ترکند) فاکتور بگیریم، آن وقت قضیه جای اندیشیدن خواهد داشت.
    من بر سر اسامی دعوایی ندارم. اما برایم قابل هضم نیست که با بازی با کلمات قزوین و کاسپین و این نکته که در قرن اخیربیشتر جمعیت مردم قزوین ترکند (بگوییم ترکی تکلم می‌کنند)، این استدلال را می‌کنید که نام «کاسپین» نامی ترکی است. جل‌الخالق!
    راستی، بد نیست در همین بخش، به کامنتی که Daylami، به عنوان یک قزوینی نوشته نیز توجه کنی. خالی از لطف نیست. یاعلی

    بهبود

    ۱۰ تیر ۸۵ در ۵:۱۴ ب.ظ

  30. man nemidonam in torkhaii ke tarikheshon az dorea saljoghha va ghaznavian shoro shode va az shargh be inja omadand chetor mitonand saheb tamadon someri bashan valla khejalat dare dar zemn khoda nakone ma ghazviniha tork bashim
    —————————————-
    پاسخ ورگ: دیلمی عزیز، آفتاب آمد دلیل آفتاب. کاش این حرف را به رفیق عزیز آذری‌ام، بهبود بگویی که هم‌چون خیلی از ترک‌های هم‌وطنم، برای اثبات وجود خود، راهی جز ترک کردن زمین و زمان نمی‌دانند. تو که قزوینی هستی و خود را دیلمی می‌نامی، من دیگر چه بگویم اضافه بر این؟ جز این نکته از سیروس شمیسا که در مقاله‌ای تحت عنوان «واژه‌های گیلکی» نوشته است:
    «در کتاب التدوین فی اخبار قزوین آمده است که هنگامی که نماینده عثمان، کاسپین (شهر کناره دریای کاسپی) یا همان قزوین را محاصره کرد و برای مردم پیام فرستاد و آنان را به تسلیم دعوت کرد، قزوینیان در جواب گفتند:
    نه مسلمان ببیم و نه کزیت دهیم. یعنی: نه مسلمان شویم و نه جزیه دهیم.
    می‌توان احتمال داد که لهجه قدیم مردم قزوین نزدیک به گیلکی است»
    یاعلی

    daylami

    ۱۲ تیر ۸۵ در ۷:۲۹ ب.ظ

  31. با سلام دوست عزیز.
    متاسفم که شما نمی دانید ترک به چه می گویند، قزاق ها، ترکمن ها و آذری ها که بیشتر ساکنین حاشیه خزر (دریاچه همیشه خزر) هستند ترک می باشند… لطفا تاریخ و زبان شناسی مطالعه فرمائید تا معنی ترک را بدانید… حتما بخاطر تشابه نامی فکر می کنید که فقط ساکنین ترکیه ترک هستند؟؟؟ در ضمن، ترکان بعنوان یک نژاد متمدن از ۷۲۰۰ سال پیش در آلتای زندگی می کردند، این دوست دیلمی فکر می کند که تاریخ از زمان ورود به ایران آغاز می شود؟
    حاضر به یک مناظره جمله به جمله هستم… ولی افسوس که بجای اتحاد مقابل شئونیسم فارس، اینگونه بر هم می تازیم!
    در مقابل سخن شما هم بایستی ذکر کنم که منظور از ترک، یعنی نژاد ترک، نه زبان ترکیه، دیلمی جان برو DNA خودت رو چک کن می فهمی!
    ——————————-
    پاسخ ورگ: رفیق خوب ترک من؛
    اول این‌که، من می‌دانم به چه ترک می‌گویند. به آن که خودش را ترک می‌داند. ربطی هم به کشور ترکیه ندارد. چنان‌که پس از این همه سال که شوونیست‌های ترکیه، کردهای ترکیه را به لفظ مسخره «ترک کوه‌نشین» خواندند، هنوز هم، چون آن‌ها خودشان را ترک نمی‌دانند، کرد باقی ماندند. راجع به قزاق‌ها مطمئن نیستم که خودشان را ترک بدانند. اما در کل، قصد یارکشی ندارم که بگویم ترک‌ها بیشترند یا کردها یا فلان و بهمان‌ها. وگرنه، خوب معلوم است که تالشی‌ها و تبری‌ها و گیلانی‌ها همه کاسپی هستند. تازه روس‌ها هم در شمال دریاچه کاسپین، اسلاو هستند. تالشی‌های جمهوری آذربایجان را نیز که حساب کنیم، دیگر با این وجود، فکر نکنم اکثریت با ترک‌ها باشد.
    دوم آن‌که، در این‌که قوم ترک متمدن بودند شکی نیست. بر منکرش لعنت. گرچه برخی حقایق تاریخی ذهنم را قلقلک می‌دهد، اما حوصله دردسر ندارم!
    سوم این‌که آن دوست دیلمی قزوینی من و شما، تصور نمی‌کنم چنان که گفتید فکر کند.
    چهارم آن‌که، من اهل مناظره نیستم. من اهل بحث برای روشن شدن حقیقت هستم. عادت ندارم که برای متقاعد نمودن طرفم تلاش کنم. همان‌که خودم را توضیح دهم و در دل طرف مقابل روشنایی ایجاد کنم و برعکس، کافی است برایم.
    پنجم آن‌که، هنوز بر سر حرف خود هستید درباره وجه تسمیه کاسپین؟ خوب اگر به قول شما نام کاسپین از نام ترکی قزوین آمده، و در نظر ما کاسپین از نام قوم کاسپی امده، چه اشکالی دارد هردو از این نام استفاده کنیم؟ نامی که در مجامع بین‌المللی پذیرفته است و بیشترین سابقه تاریخی را نیز دارد. هان؟
    ششم، از دی‌ان‌ای صحبت کردید. دوست عزیز، ما در قرن بیست و یکم زندگی می‌کنیم. دوران خون و نژاد و خاک گذشته است. الان کسی ترک یا گیلک است که هویتش ترک یا گیلک باشد. یک مثال روشن برایت بزنم، مرادیان گروسی، یکی از شاعران معروف و پیش‌کسوت گیلک، که الان ساکن محله بوسار رشت هم هست، و آفریننده کتاب معروف ایجگره، یک کرد است در اصل و خون!!! اما خود را گیلک می‌داند و عمر خویش را برای پاسداری ادبیات گیلکی گذاشته است. می‌بینی؟ دنیا، دنیای فرهنگ و هویت است. نه خون و نژاد و دی‌ان‌ای.
    و هفتم که آخر باشد؛ هرچه می‌نگرم، خبری از شوونیسم فارس نمی‌بینم. آن فارس بدبخت هم هم‌چو من و تو، درگیر هزار بدبختی این مملکت است. و بر فرض که در انتخاب نام آن دشمن مشترک خطا رفته باشیم، در مقابله با آن دشمن مشترک من و تو، باور کن که نمی‌خواهم بر هیچ کسی بتازم، به خصوص تو، اما این شعربه ذهنم می‌نشیند که:
    ما،
    ستم را نشان گرفته بودیم
    اما،
    همه تیرها از کمان دانش پرتاب نشد؛
    ای‌کاش،
    نخست جهل را نشانه گرفته بودیم.
    [مصطفی بادکوبه‌ای]

    بهبود

    ۲۱ تیر ۸۵ در ۷:۳۳ ب.ظ

  32. BEHBODE AZIZE MAN NEMODONAM KI BEHET GOFTE KE GHAZVINIHA TORKAND SHAYAD BE KHATER IN BASHE KE VAGHTI JOKHAY GHAZVINI TARIF MIKONAND MAMOLAN ADAY GHAZVINIA RO BA LAHJEH TORKY DAR MIARAND ONAM BEKHATER INE KE MARDOM INGHADAR JOK TORKY TARIF MIKONAND KE DEGE BARAY TARIF KARDAN DO SE TA JOKE GHAZVINI SAY NEMIKONAND KE LAHJASHONO TAGIIR BEDAND VA BA HAMON LAHJE ADAY GHAZVINIHA RO HAM DAR MIARAND DAR ZEMN INO BEHET BEGAM KE BEDONI SAKENIN BOMI IN MANTEGHE TARKIBI AZ TATHA TALESHHA VA DAYLAMIHA MIBASHAND DAR MANATEGH ALEMAT VA TALEGHAN MARDOM DAYLAMI VA TAT VA HAMCHENIN BOMIHAY TAKESTAN VA DEGAR NOGHATE GHAZVIN AKSARAN TAT VA TALESHAND NEMIGAM GHAZVIN TORK NADARE DAR GHAZVIN TORK VA HATA KORD VA LOR HAM ZIADE VALI KHOB HAME MOHAJERAND NOKTE DEGARI RO KE BAYAD BEHET BEGAM INE KE MA HAMAMON MIDONIM TORKHA DARAY TARIKH BESIAR GHADIMI HASTAND VALI AGE DOST DARID DEGARAN BE TARIKH VA FARHANGETON EHTARAM GHAEL BESHAN SAY KONID KHAHESHAN EDEAHAII MESLE INKE SAHEB TAMADONE SOMERI HASTID VA NEMIDONAM KHALIJE FARS DAR ASL BE NAME TORKHAST VA GHAZVINIHA GILANIHA MAZANDRANIHA LORHA VA KORDHA HAM TORKAND DAST BARDARID KHODA VAKILI ZESHTE RASTI INAM BEHET BEGAM KE AGE KETABE SORODHAY AZARI AZ AHMADE KASRAVI KE KHODESH HAM DAR ASL TORKE RO MOTALEA KARDE BASHI KHAHI DID KE AKSARE KALAMATE AZARI DAR ASLTARKIBI AZ KALAMATE GILAKI TALESHI VA KORDI BODE HALA DEGE NEMEDONAM CHJORI AZ BIN RAFTE VA SAKENINE ONJA TORK SHODAND RASTI NIAZI HAM NIST KE BERI DNA KHODET RO CHEC KONI INO GOFTAM KE EK MEGHDARI BE DARONE KHODET ROJO KONI VA AZ IN BE BAD SAY KONI BA PEDARANET BA EHTARAME BESHTARI SOHBAT KONI ARE PESARAM

    daylami

    ۲۵ تیر ۸۵ در ۵:۱۶ ب.ظ

  33. تبریک ودرود بر پهلوان گیلانی فردین معصومی بابت کشتی های مقتدرانه ای که گرفت مخصوصا کشتیش با علیرضا حیدری . کاش از گیلان هم یه عده برای تشویق فردین پا میشدند و میرفتند ورزشگاه تا فردین مجبور نشه برای تشویق کردنش از بقیه خواهش کنه ما باید بیشتر هوای پهلوونمونو داشته باشیم . فردین جان انشا اله همیشه پیروز باشی .

    سیاهکلی

    ۳۰ تیر ۸۵ در ۳:۱۶ ب.ظ

  34. be jaye in harfa beshinid be dars o mash ghetoon beresid agar ham dars o mashgh nadarid kheyli bikarid!ti fada

    kord bacheh

    ۲۰ آذر ۸۵ در ۱۰:۳۳ ب.ظ

  35. من از نظر حمه ممنونم ولی امیدوارم دعوای بین بهبود و دوست دیگر تمام شده و به هم توهین نکونیم
    من اطلاعات زیادی در باره ی خزر ندارم و به حمین خاطر به این سایت سر زدم ولی از کار خودم یشیمان شدم.
    راستی من هم ترک هستم ولی حق رو به بهبود نمیدم چون حرف های بهبود دلیل محکمی ندارد و نیز امید وارم بیشتر از نظرات بهبود استواده کنم.
    و درباره ی daylami باید بگم خیلی دوست داره به دیگران توهین کنه و من خیلی متاسف هستم که مطالب ایشان حذف نشده است.
    باید گفت ترکها همواره میهن دوست بوده اند . برای همین اکثر مقامات بالای کشوری و لشکری از ترک ها انتخاب میشوند و البته نباید علم و دانش انها فراموش شود .
    در اکثر دوران تاریخی ایران افراد زیادی از ترکان زمامدار عمور بوده اند.
    در حال حاضر هم بسیاری از مقامات ترک هستند
    از جمله مقام معظم رهبری .
    و اما درباره ی کرد ها باید گفت انها بسیار مستقل هستند و اصلا مقید وطن نیستند و از هر فرستی برای جدا شدن سود می برند .
    همان طور که در طی سال های گذشته دیده ایم.
    ——————————–
    پاسخ ورگ:
    حسین جان، خوشبختانه دوستان در این‌جا دچار اختلاف نشدند و اگر جایی ناخواسته توهینی شده، من سعی کردم به جای حذف آن نوشته، تذکر دهم تا خود آن فرد هم به اشتباهش پی ببرد. چرا که این توهین‌ها ناخواسته و غیرعمدی‌اند.
    اما دوست خوب تورک من، شما هم حق ندارید درباره هم‌وطنان کورد چنین قضاوت کنید. ببینید، من نمی‌خواهم وارد مباحث سیاسی اقوام شوم. اما می‌خواهم بگویم که کورد و تورک و گیلک و لور، همه انسان هستند. همه حق زندگی دارند. همه شرافت و کرامت انسانی دارند.
    بیایید دچار اشتباه نشویم و یک‌دیگر را با فیلترهای نژادی و قومی نبینیم.
    در لیاقت و کاردانی تورک‌ها شکی نیست. همین امر دلیل مهمی در پیشرفت‌شان در هر سیستمی است. در دلاوری و رشادت کوردها هم نباید شک کرد. آن‌ها هم مردمان زحمت‌کش و سختی‌دیده‌ای هستند. که متاسفانه گاه به دلیل تفاوت مذهبی‌شان با اکثریت شیعه، دچار بی‌مهری‌هایی می‌شوند.
    تمام حرف من این است که بد و خوب در هر قومی وجود دارد و درست نیست که کل یک قوم را به یک صفت بد برانیم.

    حسین

    ۶ اسفند ۸۵ در ۱۱:۴۹ ق.ظ

  36. نام این دریا در واقع بین ما ایرانی ها، دریای مازندران است، همانگونه که آلمانی ها را ژرمن می خوانند و در بین کشور های اسلاو آن را نوسک می دانند ولی خود آلمانی ها دوئچ می گویند، تبرستان باستانی شامل همه مناطق از انزلی تا دهستان در ترکمنستان امروزی می شد و حتی اسم ورکانه که یونانی ها هیرکانیا نامیدند، و پایتخت آن ها زادراکارتا یعنی ساری امروزی بود نامی تبری است، ورک یعنی گرگ، و ورکانه همان معنی گرگان را می دهد، همان بهتر که آن را دریای مازندران بنامیم و خوشبختانه این نام نیز با اقبال عمومی از برخی کشورها مواجه بوده است.
    ——————————–
    پاسخ ورگ:
    رفیق عزیز، نمی‌دانم براساسس چه مدرک و سندی می‌گویید که «نام این دریا در بین ما ایرانی‌ها دریای مازندران است».
    شما در نوشته‌تان چند ادعا آورده‌اید که من عکس آن‌ها را با دلیل ثابت خواهم کرد.
    اول نوشته‌اید که تبرستان از انزلی! تا دهستان در ترکمنستان را دربرمی‌گرفت.
    خوب، نظر جالبی است. امّا تا آن‌جا که من می‌دانم در شهرهایی مثل رشت و انزلی، هرگز هیچ نامی از تبری یا تبرستان در هیچ جا نخوانده‌ام و نشنیده‌ام. حتا گویش مردمان غرب اماردوس (سپیدرود) اگر میانجی شرق و غرب گیلان نبود، هیچ ربطی با شرق مازندران و البته گلستان نداشت.
    در ضمن، تا آن‌جا که بنده در تاریخ مطالعه کرده‌ام، نه تنها هرگز گیلان را با نام تبرستان نخوانده‌اند، بلکه تا همین چند وقت پیش غرب مازندران هم جزیی از گیلان بود.
    نام تبرستان ماخوذ از نام قوم تپور است که اقوام ساکن در تبرستان بودند. و البته در همان زمان، گیل‌ها و اماردها هم در گیلان و غرب مازندران زیست می‌کردند. نام اماردوس (سپیدرود) ماخوذ از نام قوم امارد است.
    حق با شماست که دریای هیرکانی ماخوذ از ورگ یا ورک به معنی گرگ است. عنوان سایت بنده هم همین ورگ به معنی گرگ می‌باشد.
    اما نکته مهم این‌جاست که ما در گیلان هم از ورگ به همین معنی استفاده می‌کنیم. ولی نمی‌توانیم ادعا کنیم: پس نام استان شما و دریای مذکور، استان و دریای گیلان است!!!
    شما طی یک استدلال به شدت جالب، ابتدا ثابت می‌کنید که نام دریای هیرکانی، از همان ورگ گرفته شده، ورگ واژه‌ای تبری است، پس همان بهتر که این دریا را مازندران بنامیم! جل‌الخالق!
    یعنی چه؟ اگر نام باستانی سرزمین شما تبرستان است، پس مازندران چیست؟ آیا جدیدتر است؟ پس چرا دریا را تبرستان یا تپورستان ننامیم؟ اگر نام‌اش مازندران است و نام باستانی منطقه تبرستان است، پس نام مازندران پس از تبرستان پدید آمده و دارای آن قدمتی که رفقا ادعا می‌کنند نیست.
    اما درباره واژه کاسپین:
    رفیق عزیز، مادرقوم همه اقوام ساکن در حاشیه جنوبی دریای کاسپین، کاس‌ها بودند. دلیل اشتراکات فرهنگی و زبانی من گیلانی و شمای تبرستانی هم در همین است. اصالت و قدمت «کاس»، خیلی بیشتر از تپور و امارد و گیل و… و خیلی خیلی خیلی بیشتر از واژه‌های جدیدتری مثل گیلان و مازندران است.
    اگر بنده با دلیل و مدرک روی این نام پافشاری می‌کنم تنها به این دلیل است که میراث مشترک همه اقوام ساکن کرانه جنوبی آن است. تو تبری و من گیلک و آن رفیق تالشی‌ام، همه‌گی از اعقاب کاس‌ها هستیم و نام کاسپین ملک طلق هیچ استان و زبان خاصی نیست.
    عجیب است، وقتی جوامع جهانی هم این نام اصیل ما را قبول دارند، ما با جهان‌بینی محدودمان در سطح چند شهر و روستا دست و پا می‌زنیم.
    رفقای تبری من؛
    وقتی شما نام این دریا را از کاسپین که متعلق به خودتان هم هست، به مازندران تغییر می‌دهید، یعنی قدمت حضور خود در این منطقه و نیز عظمت تمدن اجدادتان (کاس‌ها) را از آن‌چه که به واقع بوده به همین سال‌های اخیر تقلیل می‌دهید.

    علی

    ۷ اسفند ۸۵ در ۷:۱۵ ب.ظ

  37. دوست عزیز از شما که این جمله را که به استناد چه مدرکی می گویم نام آن در بین ایرانی ها دریای مازندران است، کاملا بعید بود! با این حرف نوشته های خودتان را زیر سوال بردید، یعنی اینکه نشان می دهد بدون تحقیق قبلی و بر پایه حدس و گمان نوشته اید!
    تبرستان از شرق اماردوس بوده و تا بسیاری از مناطق ترکمنستان پیش رفته بوده و حتی در زمان فرخان بزرگ (پیله فرخان)، تا مرو و نیشابور جزوی از تبرستان بود، (بهتر است کتاب تاریخ تبرستان نوشته اردشیر برزگر را بخوانید) همچنین حمد اله مستوفی که دیگه همگی به نوشته های وی اعتماد وافر و کامل دارنه ن، بنویشته که تبرستان ناحیتی بس بزرگ و شامل جرجان (گرگان)، قومش (کومس)، مازندران (مازرون)، و ری است و حتی نامی از گیلان نبرده است، من می گویم از انزلی چون تاریخ محمدی این را گفته، همچنین، اگر توجه کنید زبان بیه پیش هم کاملا شبیه مازندرانی ماست، و این به دلیل تبادل بسیاری بوده که تبری ها و رویانی ها و گیلانی ها داشته اند (دیلمی ها و گالشی ها رو نمی دونم)، آمارد ها در گیلان نمی زیسته اند بلکه همین نام آمل ما نیز برگرفته از آنان است، بگذریم که بسیاری نیز بر این عقیده اند که آن نام تبری الهه آمله است.
    این نظر نیست و بلکه عین واقعیت است از آنجا که کتاب ها نوشته اند، طبیعی است که نشنیده باشید، چون در ساری و گرگان هم مردم هیچ نامی از مملکت فارس ها نمی برند، بجز در دوره پهلوی که با سیاست های خود میخواست، از اقوام و مردم یک ملت ایران بسازد، همانگونه که کلاه پهلوی باب کرد، دوست عزیز نمی خواهیم خدای ناکرده توهین هاکونم، ولی تاریخ از منظر شما و برخی دوستان در بالا از ۲۰۰ سال پیش به این ور شروع می شود، تنکابن که خود یک واژه تبری است فقط در دوران زندیه جزوی از گیلان شد و سپس در زمان آقا محمد شاه، به مازندران انتقال یافت، رامسر و رودسر و لنگرود که هیچ شکی نیست که قبلا جزوی از مازندران بوده اند، ولی این شهر ها نه گیلانی اند و نه مازندرانی بلکه زبان و فرهنگ و همه چیز آنها متفاوت با ما و مشابه در بین خودشان است، اینکه که بگوییم، به زبان تبری-گیلکی صحبت کوندن، اشتباه کرده ایم، همانطور که مردم آن در سفر ریاست محترم جمهوری، جناب آقای دکتر احمدی نژاد، خدمت ایشان گفتند که خواستار استانی با نام مازندران غربی هستند، من هم موافقم، ولی شما حتی با تشکیل استان تالش مخالفت دارید،
    بله، گیلان هم جزو تبرستان بوده است، در زمان سلسله گاوباره، فرخان از نوادگان گیل گیلان شاه، حاکم تبرستان شد، و پایتخت تبرستان را از آمل به ساری آورد،
    بله، نام تبرستان از واژه تبری است، ولی انگار آن مطلب من در مورد آلمانی ها را نادیده گرفتید،
    من مثل شما از این استدلال های به شدت جالب نمی کنم، چرا که شما در مورد زبان تبری و گیلکی آن استدلال به شدت جالب را کردید،
    من که گفتم، بهتر است شما تاریخ بخوانید، ضعف همه ما تاریخ است، اگرچه در دوران پهلوی نام گذاری های بی دلیل می شد، و بیشتر نام ها حتی در تبرستان ما به شاه و پهلوی از قبیل بندر شاه، شاهپسند، شاهی، بندر پهلوی در آمد
    ولی دریای مازندران بی پایه و بی استناد نبوده و نیست، نمی دانم مردم، از چه زمانی دریای مازندران را به جای دریای تبرستان به کار بردند، ولی در زمان پیش از اسلام نام آن در میان فارس ها و اقوام دیگر و شاید کاسپی ها دریای تبرستان بوده است.
    لطفا از این حرف های به شدت جالب و تمسخر آمیز نزنید وگرنه دیگر جوابی در کار نیست، من کی گفتم بر پایه ورگ تبری آن را مازندران بنامیم ؟ دریای مازندران به اندازه کافی سابقه تاریخی و علمی دارد، با دیدن نقشه های اعراب در صدر اسلام، همانگونه که استاد بزرگ غلامحسین مصاحب فرمودند چنین چیزی امکان دارد،
    مازندران نام بخشی از سرزمین ما بوده است که تا نزدیکی های شما یعنی غرب لنگرود دنباله داشته است، که جزوی از سرزمین تبرستان که سرزمین ما و شما بوده است بوده است،
    مازندران قدمت بالایی دارد ولی برای فارس ها و عرب ها از قرن ده دوازده میلادی به بعد آشنا شده است،

    علی

    ۱۰ اسفند ۸۵ در ۹:۰۸ ب.ظ

  38. در ضمن در بیشتر مقاله منظور من از ما یعنی ما تبری ها و شما گیلی ها بود
    ———————————————
    پاسخ ورگ:
    رفیق عزیز، اول:
    بنده یادداشت‌ام را بر پایه حدس و گمان ننوشته‌ام. اگر خوب دقت کنید نوشته‌ام: نام دریای مازندران در زمان پهلوی اول رسم شد.
    در جامعه چند درصد این دریا را با نام مازندران می‌خوانند؟ تا جایی که من می‌دانم همه آن را دریای خزر می‌نامند. مگر این‌که تنها مازندرانی‌ها را ایرانی بدانید، که تازه همان‌ها هم خیلی‌هاشان این دریا را خزر می‌نامند. در واقع در مدرسه و کتاب‌ها و اطلس‌ها ما را با نام خزر عادت داده‌اند. (متاسفانه)
    در نتیجه: در جامعه ایرانی، نام مازندرانی چندان معمول نیست. در منابع رسمی هم قدمتی در حد هفتاد هشتاد سال دارد. تازه در همان منابع رسمی هم بیشتر خزر استفاده می‌شود.
    دوم:
    عین نوشته شماست که: «حمد اله مستوفی که دیگه همگی به نوشته های وی اعتماد وافر و کامل دارنه ن، بنویشته که تبرستان ناحیتی بس بزرگ و شامل جرجان (گرگان)، قومش (کومس)، مازندران (مازرون)، و ری است و حتی نامی از گیلان نبرده است»
    خوب، این عبارت چه چیزی را ثابت می‌کند؟ تبرستان ناحیتی بزرگ است. (ما هم قبول داریم. بر منکرش لعنت!) که قم و گرگان و مازندران و ری جزو تبرستان بودند؟ خوب این هم معلوم است. این‌ها چه ربطی به ادعای شما دارد که نوشته بودید شرق گیلان هم تبرستان بوده!!! نکند منظور آقای مستوفی از مازرون یا ری یا قم یا گرگان، همان مناطق بیه‌پیش بوده؟
    سوم:
    آفرین بر شما. دلیل جالبی برای تبرستان بودن از انزلی تا ترکمنستان می‌آورید: زبان مردم بیه‌پیش کاملن شبیه مازندرانی‌هاست.
    پیله برار، مونم کی اوّل جی هینه بگوتم. تو قبول نداشتی!
    من که زبانم مو در آورد از بس روی یک‌ریشه بودن ساکنان جنوبی کاسپین تاکید کردم. رامسری‌ها همه گالش‌اند و هنوز روزی یک مینیبوس بین رامسر و ییلاق اشکور رفت و آمد دارد. چون همه با هم قوم و خویش‌اند. زبان مردم شرق گیلان همان زبان غرب گیلان است اما با تفاوت لهجه. زبان مردم غرب مازندران هم همان زبان مردم شرق گیلان است منتها با تفاوت لهجه.
    رفیق عزیز، درست حدس زدی، این به خاطر مبادلات فرهنگی بین گیلانی‌ها و تبری‌ها بوده. و البته به خاطر نیای مشترک‌شان. در واقع از رضوان‌شهر تا گرگان ما با یک طیف پیوسته روبه‌روییم.
    چهارم:
    ادعا می‌کنید که تونکابن واژه‌ای تبری است. نمی‌توانم رد کنم. چون زبان تبری و گیلکی را به شدت درآمیخته می‌دانم. اما نمی‌توانم هم بگویم گیلکی نیست. چون گیلکی هم هست عزیز. گفتم که طیفی پیوسته است.
    چرا نمی‌خواهی قبول کنی که زبان تبری و گیلکی در هفتاددرصد لغات و افعال درهم آمیخته‌اند؟ باور کنید چیزی از عظمت‌تان کم نخواهد کرد!
    نروژی‌ها و سوئدی‌ها و فنلاندی‌ها که هرسه اسکانیناوی هستند و نیای مشترک‌شان وایکینگ بودند، این حقیقت را قبول کردند و هیج لطمه‌ای به عظمت‌شان که نخورد هیچ، الان سه زبان مستقل دارند با کم‌ترین تفاوت با هم.
    پنجم:
    کافی است در رودسر و لنگرود از مردم بپرسی زبان‌تان چیست تا بشنوی: گیلکی. تازه من این نام «گیلکی» را در چالوس و رامسر و تونکابون هم شنیده‌ام. تازه من به عنوان یک لاهیجانی (امیدوارم که دیگر شهر بنده را جزو تبرستان ندانی!) زبان مردم تونکابون و رامسر را به راحتی می‌فهمم. بنابراین: آیا من تبری‌ام؟
    ششم:
    چه کسی گفته بنده با استان شدن تالش مخالف‌ام؟ کجا چنین چیزی گفته یا نوشته‌ام؟ تالش‌ها دارای زبان و هویت فرهنگی و قومی و اقلیمی متفاوتی از گیلکان هستند. استان شدن یا نشدن‌شان هم ربطی به من ندارد. به خواست جمعی‌شان بازمی‌گردد. اما ادعاهای عجیبی دارند. چه‌طور شما لنگرود و رودسر را تبری می‌دانید، آن‌ها هم تا نزدیکی رشت را (خود رشت را دیگر کاری نمی‌شد کرد) جزو استان تالش می‌دانند!
    هفتم:
    نوشته‌اید: «بله، گیلان هم جزو تبرستان بوده است، در زمان سلسله گاوباره، فرخان از نوادگان گیل گیلان شاه»
    خوب، من سکوت کنم بهتر است. رفقا فقط به نام «گیل گاوباره» و به بازی با لغات این رفیق عزیز من توجه کنند.
    هشتم:
    می‌گویید در زمان رضاشاه اسامی مسخره‌ای در تبرستان هم گذارده شد و سپس نام‌گذاری دریای مازندران را استثنا می‌شمارید و ادعا می‌کنید: «لی دریای مازندران بی‌پایه و بی‌استناد نبوده» (پایه و استنادش چیست؟)
    و سپس عنوان می‌کنید: در پیش از اسلام نام این دریا حتا میان کاسپی‌ها دریای تبرستان بوده! (باز هم بی هیچ دلیل و منطق و سندی)
    یک نکته همین‌جا بگویم: پسوند «ستان» در زبان‌های حاشیه جنوبی کاسپین وجود ندارد. دست‌کم در گیلکی بیه‌پیش و بیه‌پس که این‌طور است. در غرب مازندران که همه گیلکی تکلم می‌کنند هم من ندیده‌ام. مگر این‌که در زبان تبری داشته باشیم.
    نهم:
    چیزهایی که در باب دریای کاسپین نوشته‌ای آن‌قدر بی‌منطق است که پاسخ‌گویی‌اش از توان من خارج.
    از بنده می‌خواهید گیلک‌هایی با چشم کاس به شما معرفی کنم. خوب، من چه باید در جواب بگویم؟ البته که می‌توانم به شما معرفی کنم. در همین رشت و لاهیجان و لنگرود افراد موبور و چشم‌آبی خیلی زیاد است. در کوهستان‌ها بیشتر.
    ولی جواب منطقی همان خنده تلخ است بر نوع نگاه شما به مسئله هویت قومی در قرن بیست و یکم.
    من پیش‌تر درباره مسئله هویت قومی و پارامترهای مدرن آن نوشته‌ام. لازم نیست دوباره توضیح دهم. دوران آزمایش دی.ان.ایْ و خون و خاک گذشته رفیق من. امروزه با این همه چنگ‌ها و آمیزش‌های نژادی و مهاجرت‌ها، ادعای انتساب به یک تیره و نژاد خاص خیلی مسخره است. امروزه زبان و فرهنگ و اداب و سنن است که هویت قومی را مشخص می‌کند.
    وقتی مردم تونکابون و چالوس و رامسر زبان خود را تبری می‌خوانند، شما با کدام آزمایش خون و نژاد می‌خواهید آن‌ها را تبری کنید؟
    رفیق عزیز،
    تاریخ خواندن خوب است. اما مهم برداشتن عینک پیش‌داوری است.
    از این می‌نالی که چرا بین ما (گیلک) و شما (تبری) تفرقه هست. و من می‌نالم از خودمان نمی‌خواهیم. در میان این همه ادعاهای ارضی و سمایی! هم‌دل باشیم. باز جای شکرش باقی است که کاس‌ها را به عنوان یکی از نیاهای خود قبول دارید. پس ما کمی با هم مشترکات هم داریم.
    وقتی من باید کلی جان بکنم که به شما ثابت کنم اگر نیای ما مشترک است و زبان‌مان هم‌ریشه و مشابه، به همه چیز قسم که قصد نداریم سرزمین شما، یا افتخارات‌تان را تصاحب کنیم! چه جای اتحاد و هم‌دلی؟
    (برعکس شما، من هرجا که «ما» می‌آورم، منظورم همه مردمان گیلان و تبرستان است)
    در پایان، به رسم همیشه‌گی‌ام، چون من دیگر حرف‌ام را زده‌ام و احساس می‌کنم بحث از این‌جا به بعد حالت مشاجره و پرسش و پاسخ می‌گیرد و دیگر مفید نیست، سعی می‌کنم در جواب نوشته بعدی شما، چیزی ننویسم. خواهش می‌کنم این کارم را حمل بر بی‌توجهی یا توهین نکنید. من از نقدتان خوشحال‌ام، ولی دوست ندارم برای قانع کردن طرف مقابل‌ام تلاش کنم. قصد من تنها بیان نظر خودم و ایجاد روشنایی در دل دیگران و خود است.
    خنابدون.

    علی

    ۱۰ اسفند ۸۵ در ۹:۰۹ ب.ظ

  39. با سلام خدمت دوستان، میبینم که بحث به جاهای خیلی علمی منتهی شد و از آنجا که من مطالعه تاریخی ندارم ترجیه میدم که با توجه به جامعه امروز ما یه تحلیلی داشته باشم. اول در مورد کلمه شمالی بگم، این کلمه رو مردم تهران برای ما به کار میبرن که دو مفهوم از اون برداشت میشه، یکی جهت جغرافیایی شمال کشور و دیگری نژاد شمالی. البته در اینکه این کلمه همین اواخر ایجاد شده شکی نیست و حتی میتونم بگم که قبل از این، کلمه منسوخ شده رشتی استفاده میشده. حال آیا فقط شمالی به جهت جغرافیایی اشاره میکنه یا به نژاد ما هم اشاره میکنه؟ من با توجه به طرز کاربرد کلمه شمالی توسط دوستانم ( قیافش شمالیه، زبونش شمالیه و … ) این برداشت بیشتر به ذهنم تداعی میشه که اونها بیشتر به نژاد اشاره میکنن و برای اینکه بین خودشون یعنی فارسها و مردمی که با اونها تفاوت زبانی و نژادی دارند و در شمال کشور زندگی میکنن تمایز قایل بشن کلمه شمالی رو اختراع کردند. البته همونطوری که گفتم این کلمه تازه ابداع شده و به نظر میرسه که ما باید از کلمه کاسی یا کاسپی استفاده کنیم.
    اما شمالی ها کجا زندگی میکنند؟ شمال جاییه که از شرق و غرب به وسیله ترکها و از جنوب به وسیله فارسها تحدید شده. من در خیلی جاها میبینم که بین ما شمالیها گفته میشه من نژادم با نژاد تو فرق داره یا زبانم با زبان تو فرق داره اما در حد بسیار تابلویی باید بگم که داریم اشتباه میکنیم و این به این دلیله که ما شرقی ترین نقطه رو با غربی ترین نقطه مقایسه میکنیم بدون اینکه این وسط رو هم در نظر بگیریم. مثلن گفته میشه که ساروی حرف فومنی رو نمیفهمه که البته این درسته اما اگه شما از سمت شاهرود حرکت کنید و شهر به شهر لهجه های زبان گیلکی رو بررسی کنید میبینید که هر شهری یه مقدار با شهر بعدی تفاوت لهجه داره تا اونجا که دیگه یه شاهرودی اگه تو صومعه سرا گیلکی صحبت کنه ممکنه تو لحظه اول حرف همدیگه رو نفهمن و اینجاست که به اشتباه گفته میشه شاهرودی از صومعه سرایی جداست! من میتونم بگم که لهجه های گیلکی مثل طیف نور هستن، تو طیف نور نمیشه مرز مشخصی برای رنگها پیدا کرد اما تو این طیف ما هم قرمز داریم و هم آبی. به هر حال ما شمالیها اگه داریم تو زمینه های مختلف درجا میزنیم مربوط به همین تفرقه ایه که بین ماست. ما باید بجای نقاط اختلاف، رو نقاط اشتراکمون پافشاری کنیم و به سمت یکی شدن پیش بریم تا بتونیم حرفمون رو به کرسی بنشونیم.
    زمنن در مورد کلمه کاسپین باید بگم که این کلمه خیلی واسم دوست داشتنیه و هر موقع که این کلمه رو میشنوم یه شهر گم شده زیر دریا تو ذهنم تداعی میشه. آیا این شهر گم شده زیر دریا خود ما نیستیم؟

    امین ثنایی مقدم

    ۱۱ اسفند ۸۵ در ۲:۱۵ ب.ظ

  40. هورا امین (ثنایی) جون، ما باید در برابر تهاجم فرهنگی فارس ها دست برادری بدیم، و به همه بفهمونیم که رشتی و شمالی نژاد نیست! البته متاسفانه فارس ها با راه انداختن جوک های ترک و رشتی به خوبی چهره نفاق افکن خودشون رو نشون دادن، و یا برای مردم مظلوم استان گیلان جنوبی (قزوین) جوک در نیارن،
    ما باید جلوی این جوک ها رو بگیریم، من ترجیح می دم، ترک ایرانی باشم ولی فارس نباشم، اونا با راه انداختن جوک های خیلی زشت، و ایجاد تفرقه بین ما تبری ها و گیلکی ها، دارن خوب از آب گل آلود ماهی می گیرن و ریشخند می زنن، نمونش همین برنامه گل بهار مهران مدیری بود، به طوری که حتی تو مازندران خودمون که برخی گول اونا رو خورده و جوک ترکی تعریف می کنن، باعث میشه که خوشون رو فارس بدونن،
    تمدن کاسپی ها اونقدر بزرگ بوده که تیسفون هم از نام کاسپی بوده، از طرفی، وجود شهری به نام دروازه کاسپین یا دربند که به خوبی نشون می ده کاسپی ها در مازندران هم بودند، از طرفی نشون می ده که منطقه و سرزمین ما کاملا جداگانه بوده، و هیچ ربطی با اونا نداشته،
    متاسفانه، متاسفانه، همشون علاقه دارن، شوهر یا زن خودشون، به قول خودشون شمالی باشه، از خود منم، هی می پرسیدن راه و رسم رفاقت با ما چطوریه، تا کی باید مهمان نواز بود؟ خوبه برای مردمی مهمان نواز بود که وقتی از ما می خوان خلیجشون عربی نشه، اونا هم دریای کنار ما رو با اسم درست صداش کنن، و اما جواب دوست ورگ خودمون رو بعدا سر فرصت می دم، مه گمبه غلامحسین مصاحب دائره المعارف ره بوخون، دریای خزر بنویشته عرب ئون مازندران دریا نقشه های درون نیویشته بوبون،
    کاسپی ها خودشون اسم این دریا رو کاسپین نامیدند، نه اینکه تبرستان بگن! شما وقتی گفتی که ما هم کاملا کاسپی هستیم، من گفتم، در بین خودشون این نام رو می گفتن، البته ما، اجداد ما نمی گفتن تبرستان، فارس ها می گفتن، بهتره سفرنامه های رابینو، ملنگوف، پیتر دلاواله، که در مورد رشت و آستارا و مازندران و استرآباد نوشتن رو مطالعه داشته باشی که میگن ایرونی ها اونو دریای مازندران می گن، تازه جالب ترینش اینه که خود مترجم نوشته ایرونی ها دریای خزر رو مازندران می گن !!!!،
    در ضمن من که کتابها رو معرفی کردم، چرا باز می گی الکی حرف می زنم، باشه اگه می خوای هر چی تو می گی درسته، من حاضرم زبون خودم رو گیلکی بنامم، به شرطی که شما هم بقبولونید که جزو یک ناحیت تبرستان بودین، ـستان هم یک پسوند قدیمی ایرانیه و ربطی به فارس ها هم نداره، ولی خوب چه باید کرد که متاسفانه اونا عادت دارن همه چیزو فارس کنن؛
    گیل گیلان شاه خودش دو رگه گیلک و خزری بوده ! خزر ها تا همین اردبیل خودمون هم حکومت می کردند، فکر خوبیه که یک نام متحد کننده پیدا کنیم و پولامونو جم کنیم و در برابر تهاجم فرهنگی نزاریم فرهنگ البرزیان از بین بره، من امیدوارم که پایتخت از تهران به یه جایی مثل همدان یا اون ور اصفهان بره تا هم اگه زلزله ای تو استان مازندران جنوبی ( تهران ) اومد، فاجعه ای برای هم وطنانم (چه فارس و غیر فارس) پیش نیاد و هم راهشون دور بشه که پنجشنبه ها و جمعه هوس شمال نکنن . بهتره بحث رو به مشاجره نکشونیم و بچه هم نشیم و قهر کنیم و روی همدیگه رو ببوسیم، در ضمن دریای مازندران از قدیم بوده و است و نام من درآوردی مازندرانی ها نیست، وگرنه تو خود همین مازندران خودمون اسم هر کارخونه و مغازه ای خزر نبود و یا تو تلویزیونش گهگاه از دستشون در نمی رفت خزر بگن. نژاد ما (اگه تهمت نژاد پرستی نزنید) از مرو ترکمنستان، تا اون ور کوه های آناتولی بوده، همون طور که از جنوب تا سر حد دیار یا مملکت فارس ها یعنی کاشان (که خود نیمه عربی است کاسان شده قاشان) و تفرش ( که خود عربی تپورس هست ) تا مناطق آران، برخی میگن مادر نظامی گنجوی کرد و پدرش گیلک بوده، تو ترکیه هم زازا ها هم نژاد ما هستن، حساب کنید که ما چقدر خواهر و برادر داریم، ولی همه با هم غریبه ایم، امین (ورگ) جون خواهشا اگه برنامه فرهنگی داری برای آشتی مردم مازندران و گیلان منو خبر کن.
    خواهشا زبونای دیگه هم راه بنداز، اگه تو ترجمه مطالب مشکل داری بهم بگو تا برات به بسیاری زبون های اروپایی ترجمه کنم، ما باید توریست خارجی به مازندران و گیلان بفرستیم، نه داخلی، متاسفانه داخلی ها، هی دارن محیط زیستو نابود می کنن و حیوانات دوست داشتنی رو …
    در ضمن من با هیچ فارسی دعوا ندارما، اگه احساس می کنین بد نوشتم معذرت میخوام، ولی شما فارس ها باور کنین که برخی از دوستاتون زیرآب می زنن و خوب ما رو نمی خوان، اینکه آدم مدرنیزه باشه خوبه یعنی با آخرین اطلاعات روز دنیا پیش شونه، ولی فرهنگی رو که نیاکانش دست کم سه هزار سال حفظش هاکوردن رو نباید فارسش هاکونیم.
    ————————————-
    پاسخ ورگ:
    علی جان؛ قرار بود دیگر چیزی ننویسم. اما می‌بینم به نکاتی اشاره کردی که از نظر من خیلی مهم‌اند.
    با نوشته‌های امین ثنایی موافقم. ما نورهای یک طیف هستیم.
    می‌دانی رفیق؟ چندی پیش یک محققی در مجله گیله‌وا با دلیل و مدرک اثبات کرده بود که نام این دریا گیلان است. کارش درست بود. همان‌طور که تو هم می‌توانی ثابت کنی نام این دریا مازندران است. همان‌طور که در آذربایجان شوروی آن را بادکوبه می‌نامند.
    اما مهم این است که کاس‌ها یعنی نیای مشترک همه ما، خیلی پیش‌تر از خزرها می‌زیسته‌اند و نام کاسپین، نامی متحدکننده است.
    وقتی می‌گوییم کاسپین: یعنی هم تبری و هم گیلک. و حتا هم قزوین.
    تمدن جنوبی کاسپین تمدنی یک‌پارچه است. چنان‌که اگر مقالات تاریخ گیلان آقای دکتر دوبخشری را در نشریه گیله‌وا دنبال کنید، می‌بینید که با دلیل و مدرک و استنتاج به این نتیجه می‌رسند که تمدن کرانه جنوبی کاسپین از دشت گرگان به سمت غرب سرازیر شده. حتا کشت برنج یا از چین و یا از هند به دشت گرگان و به سایر نقاط جلگه‌ای مازندران و گیلان رسیده است. پس هرکسی که تبری و گیلک را دور از هم می‌خواهد یا بدخواه است و یا نادان.
    درباره تغییر پایتخت هم که خدا از دلت بشنود رفیق.
    متاسفانه ماها همیشه چوب نواقص پایتخت را خورده‌ایم. هوای آن‌جا کثیف است و ترافیک آن‌جا خردکننده است، آن‌وقت زمین‌ها و مراتع ماست که به اشغال آنان درمی‌آید و سرزمین‌مان تفریح‌گاه‌شان می‌شود که متاسفانه این وضع در مازندران خیلی بدتر است.
    محیط زیست‌مان را که نابود می‌کنند (به وضع جنگل گلستان بنگرید) و دیواره البرز را هم با جاده‌سازی‌های بی‌هوده سوراخ سوراخ می‌کنند و گونه‌های جانوری را نابود می‌کنند.
    چه کسی این روزها خبری از ببر مازندران دارد؟ چه کسی نابودش کرد؟ اهالی بومی یا…؟
    کاش آن‌قدر با هم متحد بودیم که از بیرون این‌گونه ضربه نزنند که بشویم منطقه ۲۳ تهران که هروقت زلزله آمد سرازیر شوند به این‌جا و باز هم عذاب‌اش بماند برای ما.
    درباره آشتی گیلان و مازندران هم من از همان آغاز هرکاری از دستم برامده کرده‌ام و می‌کنم. اگر به لیست «رفئقؤن» یا همان رفیقان نگاه کنی، سایت‌های مازندنومه و تبرستان دو سایتی هستند که مرتب به‌شان سر می‌زنم.
    اخبار تخریب و انهدام جنگل گلستان را در «وب‌موجی» منعکس می‌کنم. در مسابقه اخیر گیلکی‌نویسی ورگ یک داستان تبری داشتم از مهرداد مهرجو عزیز که به طور اختصاصی برای ورگ ارسال کرد.
    در ویژه‌نامه هساشعر نزدیک به بیست اساشعر (هساشعر) زیبای تبری منتشر نمودم.
    و باز هم چشم‌انتظار همکاری همه هستم.
    یک نکته جالب بگویم برای‌ات. در جلسات داستان‌خوانی گیلکی خانه فرهنگ (در رشت)، یک قانون نانوشته‌ای وجود دارد مبنی بر این‌که اگر برای واژه‌ای معادل گیلکی بیه‌پسی یا بیه‌پیشی وجود نداشت، در درجه اول از معادل تبری استفاده شود و اگر نبود به فارسی یا عربی‌اش بسنده گردد.
    برای پایان یک هساشعر زیبای تبری که خودم خیلی دوست‌اش دارم و به واقع نمی‌دانم گیلکی‌اش بنامم یا تبری. قنبر یوسفی است که سروده:
    «چه نزنّه؟
    چه نخونّه؟
    نکِنه شعر ِ ورگ ِ چش
    ته غم ِ رمه ره
    نظر هاکرده؛
    گالش.»
    (چرا نمی‌نوازی؟/ چرا نمی‌خوانی؟/ نکند چشمان گُرگی شعر،/ رمه اندوهت را/ چشم زده باشد؛/ گالش.)
    Xenäbedun

    علی

    ۱۱ اسفند ۸۵ در ۱۱:۴۹ ب.ظ

  41. سلام مه برارون و خاخورون، خیلی می بخشید که این بحث دیگه داره از دریای مازندران دور می شه، ولی یک نکته مهم برای امین جون، من امروز یکی دو تا مطالب این سایت رو خوندم، ذکر چند تا نکته کاملا ضروریه، اولا اینکه، ما هنوز تنوستیم مقابل این همه حربه های فارس مؤابانه به یک اجماع برسیم، مطالبی نوشتید که باعث شد جنجال به پا شه، اولین و مهم ترین چیزی که خیلی مهمه اینه که، ثابت کنیم ما هستیم، نه به ایرانی ها، بلکه به همه دنیا، بدونن که ایران فقط فارس نیست، ما الان باید به فکر طرح دوستی و هواخواهی از همدیگه باشیم، تازه اگر هم سیستم ایران، وطن عزیز ما، جمهوری فدرال اسلامی ایران به شه، کما اینکه بحثش چند سال پیش توی مجلس مطرح بود، و ما یک منطقه دارای یه سری قوانین داخلی بشیم،
    حتی اون موقع هم نباید دنبال یک رنگ گرایی بشیم، باید اونقدر ریز فرهنگ ها رو پرورش بدیم، از گالشی، رویانی، تبری، آماردی، گیلی، تالشی، ورکانی، سنگسری، سرخه ای، لاسگردی، سه مه نی (سمنانی)، پیروزجایی، طالقانی، و … تا جلوی تهاجم فرهنگی فارس ها کاملا گرفته به شه، نه اینکه همه چیزو یک رنگ کنیم، چون باعث می شه با یک رنگ کردن، زودتر این فرهنگ از بین بره ولی مثلا زبان اول همه به شه زبان ده خودشون و زبان دومشون به شه یک معیار، بعدش انگلیسی و عربی و بعد ترکی و فارسی، من خودم با اینکه زبان شناس نیستم، ولی با بلد بودن آلمانی، به راحتی می توانم، هلندی رو متوجه بشم، تازه تو ویکی پدیا، چندین وچند ویکی به زیر شاخه های آلمانی پیدا می شه، که کاملا همگیشو میشه فهمید، ولی همه خودشونو جدا می دونن، چرا ما نکنیم؟ که این چند رنگی فرهنگی ولی با یک ارق ملی بین خودمون کمک کونه، نمی دونم منظور منو گرفتید یا نه، ولی خوب این قضیه به کنار، یادمه اینجا توی بابابزرگ ها و مامان بزرگ های مازندران (پیله پی یر ئون و پیله مارئون)، وقتی یه مسافری از رشت می یومد، همه باهاش خوش و بش می کردن و می گفتن راه دور چه خور ها، حتی هنوز بزرگ تر ها وقتی می خوان برا بچه هاشون تو راه دور خونه بگیرن، براش رفیق رشتی می گیرن تا آدم های دیگه،
    یا اصلا همین مادرم، وقتی تو تهران به یه فروشنده رشتی می رسه، بی اختیار کلی ازش خرید می کنه، حتی اگه قیمت اون جنس چند برابر یا اصلا نیازی به اون جنس نداشته باشیم،
    این به خوبی نشون می ده که اختلاف ها یک بحث جدیده، دیگه اونقد وضع افتضاح شده که مردم برا اینکه نشون بدن رشتی نیستن جلو رفیق فارسشون وقتی جوک رشتی میگه قش قش می خندن، ما هنوز این مشکلات رو داریم،
    مطمئن باشیم اگه همشهری هامون رو همین امروز به سوی همدیگه جذب نکنیم، فردا بیچاره می شیم، ما باید تلاش کنیم تا نطفه این راه عظیم شکل بگیره، ما مازندرانی ها و گیلانی ها به جرات آریایی نیستیم ولی کی اینو میدونه؟ کدوم فارسی اصلا میذاره که اینو بدونیم؟ کی میدونه که ما از نظر نژادی به یونانی ها و گرجی ها و ارمنی ها و توی ایرانی ها با کرد ها و آذری ها شبیه تریم ؟
    من افتخار میکنم که آریایی نیستم، چون آریایی ها تو تاریخ آدم های خوبی نبودند، ما نباید مثل فارس ها باشیم، خصوصا وقتی که هنوز با هم احساس غریبی داریم،
    کوروش یک بار توی عمرش پبروز شد، تا ۲۵۰۰ سال همه خودشون رو شاهنشاهی فارس می خوندن، در حالی که همین کوروش تمدن پدران ما یعنی پارت ها، و پدران کورد ها یعنی ماد ها را از بین برد، حتی توی کتیبه داریوش، که از قلمروهاش میگه، اصلا حرفی از سرزمین ما نیست، این خودش یکی از بزرگترین دلایله که ما با اون آریایی ها فرق داریم،
    یا یونانی ها نوشتن که هیرکانی ها دولتی مستقل بودند، این حرف ها رو نمی زنم که فکر کنید ما تافته ای جدا بافته ایم، ولی لا اقل باید اینو قبول داشت، اینو میدونستین که اسم تهران یک نام از زبون ماست ؟ مثل موزران که شد مازرون یا به قول فارسیش مازندران، یا شمیران، ران در زبان ما معنای دامنه را می دهد، ولی کدامیک از تاریخ شناسان عزیز، توی تاریخ تهران اینو نوشتن ؟ همش گفتن فارسی ! اگه ران فارسیه پس دامنه دیگه چیه ؟
    مطمئن باشیم که هیچ بشری توی دنیا به فکر ما نیست، ما همه اعضای یک خانواده ایم، ممکنه بابامون فلان ملک رو به نام برادره بکنه، ولی برادر کشی که نباید کنیم ؟ که اگه حتی یه جای برادرمون آسیب ببینه، مطمئن باشیم یه روزی میرسه که دیگران ممکنه به ما آسیب بزنن، اونوقت ما کیو داریم؟
    وقتی آمریکا رفت تو افغانستان، کلی ترکمن ها رو زخمی کرد، ترکیه بود که به دادشون برسه، وقتی صدام کورد های عراق رو اون بلا رو سرشون آورد، کورد های ایران بودن، ولی وقتی روس تو زمان قاجاریه، سواحل جنوبی دریای ما رو تصرف کرد یعنی سرزمین ما رو تصرف کرد، هیچ فارسی نبود که کمک کنه، مگه مازیار کی بود که جلوی اعراب و خلفای زورگوی عباسی ایستاد؟ مگه ونداد هرمزد کی بود که جلوی زورگویی های خلیفه های عرب عباسی ری رو گرفت ؟ خدا رو شکر توی ایران کنونی زور گویی نداریم، ولی اگه خدای نکرده یه روز یه قدرت خارجی اگه حمله کنه؟ ما باید جلوش وای سیم، همانطور که توی هشت سال جنگ با عراق مازندرانی ها بودند و لشگر ۲۵ کربلا بود که پیش رفت که اگه اونا نبودند، معلوم نبود ایران دست صدام چی می شد؟ اون وقت همین فارس ها باید عربی صحبت می کردند!
    ببخشید که همش مازندران مازندران کردم ولی اطلاعات من در حد مازندران بود، یه پیشنهادی دارم که از چندین ماه پیش توی ذهنم بود، برای استان های مازندران و گیلان یک پرچم درست کنیم، و در کنار پرچم ایران به اون پرچم هم که نشانه دوستی ماست اعتقاد داشته باشیم، این بحث خیلی وقته که بین مردم هست و جنبه سیاسی هم نداره.

    علی

    ۱۳ اسفند ۸۵ در ۷:۲۶ ب.ظ

  42. با سلام .
    نظرات طولانی را نخوانده ام . شاید جواب سوالم آنجا باشد.
    ببین امین عزیز . جلوی ضرر رو هر وقت بگیری منفعته . بسیاری از عزیزان و ایرانیان . این قضیه ی کاسپین و خزر را نمی دانستند. ( خود من سال گذشته متوجه این قضیه شدم ! ) به هر صورت . خلیج فارس همیشه پرشین گالف بوده . منتهی آنقدر عربها خودشان را به آن چسبانیده اند و خلیج عربی گفته اند و به خاطر اینکه عربها روابط بهتری با سایر کشورها دارند . کم کم داشتند این اسم را جا می انداختند . حالا داخل پرانتز . دو فردای دیگر به جای نام حقیقی . ان مطلبی که تو هم بهش اشاره کردی . باید بستر سازی شود و مردم مطلع گردند . فکر می کنی چندنفر از مقامات ایرانی از قضیه ی کاسپین اطلاع دارند ؟ تفکر غالب این است که کاسپین نامی خارجی و خزر نامی اصیل و ایرانیست . دریای مازندران هم که شعر است و جز آن نیست !! آنها دیگر چه می خواهند نمی دانم . بهر صورت . حتما نظرات را می خوانم . شاید چیزی دستگیرم شد . اما بدان دلیل نمی شود که خلیج فارس را از دست بدهیم .
    شاد زی
    ——————————
    پاسخ ورگ:
    علی جان، من اصلن منظورم این نبود که نام خلیج فارس را از دست دهیم. قصدم مقایسه رفتار ما در دو موقعیت تقریبن مشابه بود. گفتم چرا روی نام آن خلیج تعصب داریم و آن‌وقت خیلی راحت از کنار این ستم نسبت به یک نام تاریخی و ایرانی می‌گذریم.
    که البته تو در نوشته‌ات اشاره‌هایی به برخی از علل‌اش نمودی.

    علی یوسفی

    ۱۴ اسفند ۸۵ در ۹:۳۹ ق.ظ

  43. ای بابا، من این همه حنجره پاره کردم که پشت سر هم بد نگیم، ولی هنوز که هنوزه باید راه درازی رفت

    علی

    ۱۴ اسفند ۸۵ در ۷:۱۴ ب.ظ

  44. با سلام خدمت دوستان عزیز
    نمی دونم چرا هر وقت بحث افتخارات میشه همه گیلکند به قول شما نیما یوشیج گیلک بوده یا چون قدیمیها زبان خودشون رو گلکی geleki می گفتند همه گیلکند اما وقتی بحث دریا میشه نامیدن دریای مازندران برای شما غیر قابل تحمل میشه
    درمورد علی اقا باید بگم حرفای ضد و نقیض زیاد می زنه احتمالا از اون پان ترکهاست که می خواد همه رو به جون هم بندازه
    چه طور یک مازنی قبول میکنه که پاره ی تنش رو ازش جدا کنند کاری که با کردکو وگرگان علی اباد و فیروزکوه کردند فیروزکوه جزو مازندران بود اجداد من در اننجا ییلاق داشتند
    درنوشته علی اقا چند جا میخواد نشون بده مازندرانیه اما کلماتی که بکار برده ماندرانی نیست
    ——————————
    پاسخ ورگ:
    ساروکلای عزیز،
    خودت می‌بری و خودت هم می‌دوزی و لابد ما ناچاریم بپوشیم؟!
    چه کسی گفته ما تنها در زمان افتخارات همه را گیلک می‌دانیم؟ ما اصلن کی همه را گیلک دانستیم؟ من شما را به مجموعه اشعار روجا نیما یوشیج ارجاع می‌دهم و این را بگویم که بنده با زحمت خیلی کم، می‌توانم اشعار تبری ایشان را بفهمم.
    خودتان می‌گویید قدیمی‌ها از عنوان گِلِک برای خویش استفاده می‌کنند؟ خوب به ما چه مربوط؟ خودشان وقتی خود را گیلک می‌دانند؟ بنده تنها حرف همان هم‌ولایتی‌های‌تان را نقل کردم. بروید آن‌ها را راضی کنید که خود را گِلِک و زبان‌شان را گِلِکی ننامند!
    درباره دریای کاسپین هم همین بحث هست. نام مازندران نامی جدیدساخت است و هرچه تلاش کنید نمی‌توانید سابقه تاریخی بیش از نام کاسپین برای آن بیابید.
    اما نام کاسپین نامی است متعلق به همه اقوام جنوبی این دریا. حتا اگر شما خود را گیلک ندانید، باز هم ما با هم هم‌ریشه‌ایم و کاسپین نامی است متعلق به ما و شما.
    در مورد علی هم خواهش می‌کنم یک‌طرفه به قاضی نرو. یعنی چه که پان‌ترک است؟ چرا نظرات متفاوت را با انگ و برچسب می‌رانی؟

    ساروکلا

    ۱۶ اسفند ۸۵ در ۱۰:۲۹ ق.ظ

  45. آقای محترم، من نه اهل سیاستم، نه عضو گروه و جنبش سیاسی، و نه هیچ حزب و مسلکی، نه میخوام کسی آزار ببینه، نه میخوام فرهنگ اجدادی خودم رو از دست بدم.
    من خیلی خلاصه و نکته وار مطالب رو می گم، خواستی گوش کن، زیر مهم هاش خط بکش، خواستی تو همون خیالات خود سیر کن.
    ۱) یعنی چی که قدیمی ها می گفتن گیلکی؟ مگه حالا شما جوون ها که فرهنگ اجدادی خودتون رو فراموش کردین و فارسی صحبت می کنین، فارس شدین؟
    ۲) تو میگی ضد ونقیض؟ چرا؟ چونکه من برخی جاها باب میل تو صحبت میکنم؟ برخی جاها باب میلت نیست؟
    ۳) من مردم رو جون همدیگه می ندازم، یا تو که بر علیه برادرات تو گیلان اینطور حرف می زنی؟
    ۴) علت اینکه زبون منو خوب نفهمیدی برا اینه که من اینجا، این زبون شیرین خودمونو از هزار جور آدم یاد گرفتم، در ضمن من داشتم با زبون هم ولایتی های غربی (رشتی) صحبت می کردم.
    ۵) به طرز صحبت هات میخوره فارس باشی، اگه نبودی، چهار کامه زبون خودمون صحبت می کردی.
    ۶) خوشبختانه تو آلمان مردم مازندرانی صحبت می کنند، ولی تو که اونجایی چقدر صحبت می کنی؟
    ۷) کاش که من ترکی بلد بودم، چون همه دنیا این زبون به درد میخوره، تا فارسی.
    ۸) همه به کرد ها و آذری ها جدایی طلب و ازین تهمت ها می زنن، بی آنکه بدونن مازندران تحت نام جمهوری گیلان که همه حتی تمامی سایت های دولتی از سردمدارش یعنی میرزا کوچک خان تعریف میکنن، تا همین ۸۰ سال پیش جدا از ایران بود، البته جدا بودن و تفرقه بین ما توی دنیای اسلام، باب میل دشمنان اسلام هست، و ما باید متحد باشیم، راستی کی میدونه توی همین مازندران پل شاپور کجاست؟ یا مازندران چند تا منطقه به اسم عباس آباد داره؟ حتما می گی چهار پنج تا.
    ۹) در ضمن خودت پان ترکیستی، تا وقتی معنی واژه ای رو نمی دونی به کار نبرش، اونا متاسفانه میخوان ایران از هم بپاشه، مثل اینکه من دیگه زیاد اینجا حرف بزنم، تهمت های دیگه هم می زنین، بهتره حرف نزنم. ببین چطوری از حرف های فرهنگی ما برداشت سیاسی میکنن؟
    ۱۰) من به راحتی می تونم ثابت کنم قوم تبری و گیلک و آمارد توی مازندران زندگی می کردند، چون ماز در زبان ما به کوه البرز گفته میشه، و مازران، یعنی درون منطقه دامنه ای البرز، همانطور که دریای مازندران این معنی رو میده، مثل تهران، شمیران که هر دو نام هایی از زبون ما هستند، همانطور زبان مردم مازندران هم میشه گیلکی نامید، مثلا مثل فنلاند، که مردمش زبانشونو سوومی میدونن.
    ته شه یاد دنیه، مه فکر کامبه تی سلک وچو بوئی، مازندرون خله خله پیله و گت بیه، تهرون، سه مه نون، کاشون، تفرش وه ره دله بی یه ن، راسته گانی، ئه تا کم ای جه گی لی کی – ته به ری کی گپ بزن، توندی؟ دکل نتوندی.
    ———————————-
    پاسخ ورگ:
    علی جان، با خیلی از حرف‌های شما موافق‌ام. اما خواهش می‌کنم این‌قدر به تورک‌ها و کوردها توهین نکنید.

    علی

    ۱۶ اسفند ۸۵ در ۱۰:۳۰ ب.ظ

  46. age mi harfe ja narahet baini mazerat khambe.ali baute ghaemshariun torki yad darenne men she ghaemshahre vachume torkiem yad nedarembe .mi nazer ve temum moshkelat re farsun taghsir dundene amma in derest nie un geder ke jamee pishraft kende va shahrhenishten ziad bune taghirati jamee dele ettefagh kafene ke atta tabii padidue shema geni farsun in jokun re derest kendene ager taveju hakenin in jokun vishter dar bareie torkuno rashtiuno lorune ettefagen mashruteie enghelab re hamina radembedane engilisiun beraie inke veshun re kherab hakenen in joka re radembedane shema geni farsun shema tundi kasi re pida hakeni ke bavve men farseme fars nezhade khassi nie irani ademun ande hamdigereje ghati baine ke natundi bauvi men mazerunime ya gilakime ya chize dige .ager haghighaten mazeruni farhangese naraheti navene farsun re bakubi (ager farsi dave)chon veshune ja vishter ema mughasseremi
    در مورد ورگ هم باید بگویم که من حرف ایشان را درباره ی همریشه بودن تمام اقوام شمالی با کاسها قبول ندارم و از اسم دریای مازندران استفاده میکنم و با متهم کردن این و ان نمیتوان فرهنگی را زنده نگه داشت . به نظر من به جای خیال بافی و مرده پرستی بهتر است همه با تلاش برای ایجاد یک ساختار دموکراتیک و عادلانه به حقوق همه اقوام و طبقات جامعه برسیم
    ———————————-
    پاسخ ورگ:
    رفیق عزیز، بنده نه مرده‌پرست‌ام و نه خیال‌باف. من دلیل و منطق می‌آورم و شما روی عقیده خود پافشاری می‌کنید. بسیار خوب، من وظیفه ندارم که عقیده‌تان را تغییر دهم. من وظیفه دارم آن‌چه را که درست می‌دانم، اعلام کنم.
    درباره نژادها، از جمله نژاد فارس هم شما را ارجاع می‌دهم به بحث‌های پیشین. اصلن بحث ما، بحث خون و خاک و نژاد نیست. قومیت در دوران مدرن تابع شاخصه‌هایی دیگر است. و طبق این شاخصه‌ها، ما هم فارس داریم و هم لر و هم گیلک و تورک و…
    در ضمن، یکی از پیش‌شرط‌های رسیدن به یک جامعه دموکراتیک و عادلانه، تحمل عقیده مخالف و خودداری از توهین و افترا و چسباندن انگ و برچسب به جای نقد منطقی است. شما که ما را چنین نصیحت می‌کنید، این‌ها را رعایت می‌کنید؟

    ساروکلا

    ۱۷ اسفند ۸۵ در ۱۱:۱۱ ق.ظ

  47. باز بگویید نام دریای مازندران از هشتاد سال پیش به کار رفته
    دریای مازندران: در اسنادی که در مؤسسات معتبر روسیه است آمده که نوجین زیس برای روس ها اولین بار آن را در قرن دوازدهم ثبت نموده و ذکر کرده که ایرانیان آن را قرن ها دریای تبرستان می خواندند ولی چون واژه مازندران میان بومیان تبرستان جایگزین گشته، آن را دریای مازندران می خوانند (منبع: سفرنامه ملنگوف روسی)، همچنین در میان دانشمندان اسلامی دریای مازندران بروی نقشه ها ثبت می گشته (منبع: دایرة المعارف فارسی استاد مصاحب)، گذشته از آن نام دریای تبرستان به دلیل مجاورت دولت تبرستان به آن بوده است، از طرفی هیرکانیا که در منابع یونانی و لاتین (Hyrcania Maro) آمده (منبع: هرودوت)، و نام های جرجان، ساری، خراسان، گیلان که زمانی بروی این دریا بوده است، همگی به مناطقی از تبرستان باستانی (که مازندران امروزی باقیمانده آن است) برمی گردد. (منبع: مازندران و استرآباد، نوشته علی یوسفی نیا)
    لطفا کمی علمی تر بحث کنید

    ساروکلا

    ۲۱ اسفند ۸۵ در ۷:۰۸ ب.ظ

  48. az anjayi ke hichkas dar maghlate va por gooyi va tassob be doostane fars nemirasad pishnahadi dashtam va an inke shoma nesbat chizi ke midanid va tarikhcheye khodetan har chizi ke hast rast ya doroogh har shekli ke mikhahis be onvane tarikh estefade konid daryacheye khazar ro namgozari konid vali be digaran mesle chizhaye digar tahmil nakonid kasi majboor be bavar kardanesh nist. ma azarbayjaniha ham nesbat be tarikhe khodeman azash esm mibarim va minamimesh dar in ke moshkeli nist ke. akhe shenidam doostane fars eddea kardan ke gharreye orupa ro ham farsha kashf kardan va hagheshoon ro khordan ..khoda sehhat va salamati behetoo ata kone. movvagh bashid

    fars ali

    ۱۳ فروردین ۸۶ در ۱۱:۰۷ ب.ظ

  49. سلام و خسته نباشی میگم به صاحب وبلاگ! من اول از همه موضع خودمو مشخص کنم بهتره. من آملی هستم و مخلص تمام گیلکها چه گیلانیای عزیز و چه مازندرانی. دوست من من فقط یه سوال دارم و اینکه بکار بردن هر کدوم از این اسامی واقعا چه توفیری میتونه برا ما داشته باشه فرض کنیم نام دریا اصلا کاسپین نه باشه دریای گیلان که اتفاقا اسم قشنگی هم هست. حالا اونوقت میخواین چی کار کنین؟ فقط خودتون استفاده کنین؟ یا که بلیطیش میکنید؟ واقعا چه فرقی میکنه مگه گیلان جدای از ایرانه؟ اینو بدون همون اندازه که شما نسبت به گیلانتون عرق دارین عرق ما هم اگه بیشتر نباشه کمتر هم تیست. ولی در هر صورت این دریا به هر اسمی که باشه باید یک اسم داشته باشه و همینکه اون اسم ریشه اش ایرونی باشه قشنگه. دریای گیلان ، کاسپیان،خزر ، مازندران … همشون به یک اندازه قشنگند. یه چیزی گفتی از اینکه غرب مازندران > گیلانه و از این حرفا . من و همشهریام به خاطر آملی بودنمون ( یعنی تقریبا مرکز منطققه شمال) زمانی که میریم سمت بابل و ساری میشیم غرب مازندرانی وقتی هم میایم سمت چالوس و شهسوار میشیم شرق استان یعنی یه جورایی چوب دو سر طلاییم (شکل مودبانش!) و شاید بیهودگی پرداختن به این مسائل برای ما خیلی بهتر قابل لمس باشه الانم که چند سالیه شهسوار زندگی میکنیم واینجور حساسیتهای الکیو بیشتر حس میکنمو یه جورایی واقعا دلم از این همه دیدگاهای نه چندان منطقی میگیره که واقعا چرا؟؟؟مگه خرج از این باریکه سبز جنوب خزر کی بهتر از خود گیلان ومازندرانیها میتونند هوای همو داشته باشن و از هم حمایت کنند؟ پس خواهش میکنم تو این عصر ارتباطات که کل دنیا شده مثل یه دهکده کاری نکنیم که نسلهای بعد که قطعا همه این مرزارو برای ارتباط بهتر خواهند شکوند مسخرمون کنند. دوستدارتون تیرداد
    ——————————
    پاسخ ورگ:
    دوست عزیز، تیرداد؛
    شما گویا متوجه اصل بحث نشدید. بنده تعصبی روی نام خاصی ندارم که حال به فرض از گیلان یا مازندران خواندن آن دریا شاد یا ناشاد گردم.
    استدلال شما مثل این است که کسی پیدا شود و به من که ۲۳ سال نامم «امین» بوده و به این نام عادت کرده و با آن خاطره دارم و دوست‌اش دارم، بگوید از امروز نامت داریوش است و بعد بگوید که این نام یکی از شاهان و یکی از خواننده‌گان معروف است. از امین هم قشنگ‌تر است. تو چرا تعصب داری؟
    یعنی چه؟!! نام من امین است. امین بوده. حتا اگر زشت‌تر از داریوش باشد و تنها خودم حق تغییرش را دارم.
    نام قدیمی این دریا و نام جهانی و مورد قبول در مجامع بین‌المللی آن کاسپین بوده و هست. حال یکی آن را بادکوبه، یکی مازندران و یکی گیلان می‌نامد! تمام حرف من این است که به اصل رجوع کنیم.
    در ضمن، عصر ارتباطات، عصر برداشته شدن تعصب و مرزها است. نه عصر نابودی فرهنگ‌ها و زبان‌ها. نگاهی به برنامه‌های طولانی مدت سازمان جهانی یونسکو یا خیزش‌های منطقه‌ای در جهان برای حفظ هویت بومی بیندازید تا علی‌رغم شعارهای قشنگ نولیبرالیسم که جهانی یک‌گونه می‌خواهد، متوجه تنوع رنگ‌های تابولی جهان شوید.
    عادت ما جهان‌سومی‌ها همیشه این است که کاسه داغ‌تر از آشیم. یک زمانی از امام علی هم شیعه‌تر بودیم. یک زمانی از ژان‌پل سارتر هم پیشروتر بودیم و یک زمانی از مارکس هم مارکسیست‌تر! این روزها هم از نولیبرال‌ها بیشتر برای ویرانی فرهنگ و هویت بومی و حل شدن در فرهنگ جهانی (انگلوساکسون؟ امریکایی؟…) عجله داریم.
    رفیق خوب من، جهانی‌سازی را با جهانی‌شدن اشتباه نگیرید. جهانی زیباست که همه در کنار هم و به سلیقه و رنگ و زبان خویش حضور داشته باشند. نه یک‌سان و مسخ‌شده.

    تیرداد

    ۷ اردیبهشت ۸۶ در ۲:۳۱ ق.ظ

  50. شما با این رویه ای که در پیش گرفتید بیشتر موجب انشقاق بین شمالیها می شوید در حالی که تمام مردم ایران برای احقاق حقوق از دست رفته ی خود اماده می شوند اما شمالی ها هم چنان با سادگیشان نظاره گر جریانند عدم احداث کارخانجات صنعتی و طرح های عمرانی و … و غارت زمینها توسط تهرانی ها مهاجرت گسترده ی تورکها ایرانی_افغانی ها کم کم هویت این مردم را از بین میبرد نونه ی بارز ان وضعیت اسف بار شرق گلستان (سیستان دوم)حال شما با مطرح کردن این بحثها نه تنها مشکلی را حل نمیکنید بلکه اندک امیدی را برای اتحاد و پیروزی را از بین می برید
    در مورد کاسپین نامیدن دریای مازندران هم باید بگویم : شما هیچ منبعی را در سخنان خود نیاورده اید و بر اساس یک واژه کاس چوم مقاله خود را نوشتید در برابر مستندات ساروکلا هم سکوت کرده اید . پس لطفا بر اساس تخیلات مطلب به خورد مردم ندهید .
    ——————————
    پاسخ ورگ:
    دوست عزیز، معلوم است که شما نه تنها همین مطلب که هیچ مطلب دیگری از ورگ را به دقت نخوانده‌اید. بخش اعظم تلاش ورگ که در مطالب آن نیز متبور است، در جهت احیای هویت و اتحاد گیلکان است و بارها و بارها به بی‌مهری‌هایی که به این قوم گشته، اشاره شده است. ورگ را دوباره و با تأمل مطالعه کنید و آن‌گاه دست به نقد بزنید.
    شما وقتی می‌گویید «شمالی»، یعنی چه؟ آیا ساکنان پارس‌آباد مغان شمالی نیستند؟ تالش‌ها شمالی نیستند؟ ترکمن صحرا یا بندر گز یا گرگان شمالی نیستند؟ مفهوم جغرافیایی شمالی که ورد زبان‌ها شده چیست؟ کیست؟
    ما را عادت داده‌اند به این رسم که همیشه از بیرون ما را بنامند و ما قبول کنیم. (رجوع شود به مقاله «ثبت اسامی گیلکی با ذهنیت فارسی» در همین ورگ) اعراب ما را «دیلمی» می‌نامیدند و ما به خاطر ذهنیت منفی نسبت به عنوان «گالش» (گیلکان کوه‌نشین) خود را دیلمی! نامیدیم و تازه‌گی برخی از دوستان لهجه گیلکی گالشی را نیز «زبان دیلمی» می‌نامند!
    فارس‌ها ما را شمالی خواندن و دریامان را مازندران و خزر و … و ما نیز کورکورانه قبول کردیم.
    ورگ به هویت و فرهنگ قوم گیلک می‌پردازد. و به هیچ وجه قصد ایجاد تفرقه میان گیلکان را ندارد. گیلک که می‌گویم منظورم همه کسانی ست که زبان مادری خود را گیلکی می‌دانند. چه فومنی و رضوان‌شهری و چه رودسری و رامسری و جؤردهی (رجوع شود به کتاب گیلان جان، مجموعه اشعار گیلکی رامسری از سید مجتبا روحانی)، چه چالوس و تونکابون و کلاردشت (رجوع شود به گویش کلاردشت، ایران کلباسی) و چه گالش‌های رشته‌کوه‌های البرز و حتا دامنه‌های جنوبی آن.
    در ضمن، مطرح نمودن این بحث‌ها هیچ منافاتی با اتحاد به زعم شما، شمالی‌ها ندارد. چرا که مدت‌هاست گیلانی‌ها هم یاد گرفته‌اند که برای عقب نماندن از قافله! با استناد به سندهایی که اتفاقن زیاد هم غیرمستدل نیست، این دریا را «دریای گیلان» (در مقابله با دریای مازندران) بنامند.
    در حالی که نام جهانی و معتبر «کاسپین» اشاره به مادر-قوم همه ساکنان جنوبی و غربی این دریا (کاس‌ها) دارد که صاحبان تمدنی بس عظیم بودند و مربوط به استان و شهر خاصی نیز نبودند.

    احسان

    ۳۰ اردیبهشت ۸۶ در ۶:۲۰ ب.ظ

  51. دوست گرامی اگر ورگ فقط به هویت وفرهنگ قوم گیلک ؟ می پردازد پس نباید در مسائل دیگر اظهار نظر بکند . شما می فرمائید قوم گیلک یعنی کسانی که زبان مادری خود را گیلکی میداند امد فرد مورد نظر از روی جهل و عادت زبانی که واقعا گیلکی نیست را گلکی بداند باز هم جزئ قوم گیلک؟ است ؟ شما میذانید اصلی ترین وعده قضائی که در روز می خورید را ناهار می دانید در صو رتی که این یک غلط رائج است ناهار همان نهار عربی است به معنی روز است شماهر روز می گوئید من روز می خورم و به ان اعتقاد هم دارید . قضیه گلکی نامیدن زبان مردم مازندران و مردم اصیل گلستان هم یک غلط رائج است که در حال اصلاح شذن است.
    وقتی همه ی مردم ایران مردم گیلان و مازندران وگلستان را شمالی می نامند مشکل شما با ان چیست من نمی ذانم اما شاید از جنس مشکلتان با دریای مازندران است که امیدوارم برطرف شود.
    شما که ارجاع دادن به منبع را سند سازی میدانید پس چرا خود از ان استفاده می کنید؟ اگر ارجاع به منبع سند سازی است پس کار شما که رسما تاریخ را جعل می کنید چیست؟
    من نمی دانستم که شما هم سیاست کبک را در پیش گرفته اید و گر نه برای شما چیزی نمی نوشتم .
    —————————
    پاسخ ورگ:
    رفیق عزیز، ورگ تنها و تنها به مسائل گیلکان می‌پردازد و تاکنون هم کاری جز این ننموده. خدا را شکر که این حقیقت را نمی‌توان کتمان نمود که گیلکان در دو استان گیلان و مازندران، در کرانه‌های دریای کاسپین زندگی می‌کنند و با اجازه شما، ما گیلکان هم حق داریم درباره این دریا چیزکی بنویسیم.
    چه جالب است نظر شما که معتقدید مردم بومی «از روی جهل و عادت زبانی» زبان خود را گلکی می‌نامند. و لابد شما امروزی‌ها هستید که باید این‌ها را از اشتباه درآورید؟ بله؟ گویا به قول شما «در حال اصلاح شدن است» این عادت اشتباه زبانی!
    هیچ متوجه مغلطه و بازی با زبان (زبان‌بازی؟!) که با دو واژه نهار و ناهار می‌کنید هستید؟ واژه «ناهار» وقتی وارد زبان فارسی شد و کارکرد جدید خود رایافت، دیگر از نهار عربی متمایز شده است و واژه‌ای است متعلق به زبان فارسی. حال شما هر چه دلیل لغت‌شناسانه بیاورید که ای داد و بی‌داد که نهار عربی است و یعنی روز، فارس‌ها می‌گویند که ناهار نام وعده‌ای غذایی است و فارسی! و لابد این‌جا هم مردم فارس دچار یک عادت زبانی و بر اشتباه‌اند و باید کم‌کم اصلاح شود جهل‌شان. بله؟
    حالا تو بیا و با این دغدغه‌ی اصالت‌ات، به آن روستایی دهات دورافتاده‌ی گیلان که صد سال است گوجه را «پامادور» و سیگار را «پابلوس» و تخمه آفتاب‌گردان را «سیویشکا» می‌خواند بیاموز که عزیزم، این واژه‌ها روسی‌اند، نه گیلکی!
    این‌طور اگر پیش برویم که دیگر چیزی از هیچ زبانی باقی نخواهد ماند. چه، زبان‌ها سرشار از بده‌بستان‌های واژه‌گانی‌اند.
    دوست عزیز، ایران کلباسی، یک مازندرانی بود و کتابش درباره گویش مردم کلاردشت است. دکتر سیدمجتبی روحانی، رامسری (جؤردشتی) بود. این‌ها هم همه‌گی دچار عادت زبانی و بر جهل بودند؟
    رفیق عزیز،
    «دیگران» ممکن است ما را خیلی چیزها بنامند. آیا باید قبول کنیم؟
    دیگران ما را و حتا مازندرانی‌ها را «رشتی» می‌نامند. پس ما رشتی هستیم؟ رشتی را بی‌غیرت می‌نامند و مازندرانی را «آدم‌فروش» و تورک را خر و اصفهانی را خصیص و… پس قبول است؟ دیگران، «جؤر دشت» را جواهردشت می‌نامند، پولورود را «پُل‌رود»، «سوماسرا» را صومعه‌سرا و خیلی چیزها را خیلی چیزهای دیگر می‌نامند.
    این چه منطقی است که دارید؟ و عجیب که ما را نیز بدان فرامی‌خوانید!
    رفیق من؛
    دیگر چرا حرف مرا تحریف می‌کنید؟ من کی ارجاع به منبع را سندسازی نامیدم؟ من خودم صددرصد از منبع و سند استفاده خواهم نمود.
    رفیق گرامی‌ام،
    من اگر سیاست کبک را در پیش گرفته بودم، هرگز وقت صرف مطالعه نقدها و نوشتن پاسخ نمی‌نمودم. من تلاش نمی‌کنم که شما را متقاعد یا قانع سازم. شما می‌توانید این دریا را مازندران بنامید. یا حتا می‌توانید آن را به نام شهرتان یا به نام کوچه‌تان صدا بزنید. بسته‌گی به افق جهان‌بینی‌تان دارد. کیست که جلوتان را بگیرد؟ چه کسی چنین حقی دارد؟
    ولی هرگز از من نخواهید که واقعیتی را که به درستی‌اش (دست‌کم تا این لحظه) ایمان دارم و برای‌اش دلیل و مدرک هم آورده‌ام، نگویم.
    به قول سید اشرف‌الدین حسینی (نسیم شمال): هیچ مگوی، این سخن عنوان مکن،… خواهش نافهمی انسان مکن…لال شوم، کور شوم، کر شوم… لیک محال است که من خر شوم!
    یاعلی

    احسان

    ۵ خرداد ۸۶ در ۸:۰۶ ب.ظ

  52. نمی دانم چرا شما خود را نماینده ی تمام گیلکان در دو استان می دانید . هر کسی حق دارد ابراز عقیده کند بنده نگفتم که شما حق اظهار عقیده ندارید . حداقل ان دلیل و مدرک نیاورده را بیا ورید تا شاید من هم باور کنم و دریای مازندران را دریای کاسپین بنامم.
    شما مثل کسی میماننید که به ان ماه را نشان می دهند ولی او نوک انگشت را می بید . من هرگز نخواسته ام که فارسها را از اشتباه در بیاورم بلکه برای شما مثالی اوردم تا متوجه شوید هر انچه که در زبان ها جاری است وحی منزل نیست که بتوان از ان استنباط کرد که تمام مازندرانی ها گیلکند چون زبان خود را گلکی مینامند . این هم به قول خودتان بعد از انکه وارد زبان شد تغییر کاربری داد .
    چند وقت پیش فیلمی درباره ی سلمان هراتی از شبکه ی سراسری نشان داده شد مادرش نمی توانست فارسی حرف میزد و ما زندرانی صحبت می کرد . سلمان هراتی اهل تنکابن بود باطبع طبق گفته ی شما تنکابن هم در محدوده ی گیلان است پس چرا مادر سلمان هراتی رشتی صحبت نمی کرد . شاید از او در مورد زبانش بپرسید بگوید گلکی و شما هم نتیجه بگیرید ایشان گیلک هستند همان نتیجه ای که از کتاب ایران کلباسی گرفته اید و چالوس را هم ضمیمه ی گیلان کردید .
    من هر گز نمی خواهم به زور جهل کسی را بر طرف کنم وقتی قومی بیذار و اگاه شود خود راه را میابد ودرست را از غلط تشخیص خواهد داد .
    اعتراض من به شما از دو جهت است یکی به دلیل نوشتن بی سند مدرک و دیگری به دلیل تشخیص ندادن اولویت . اصلا بر فرض محال حرف شما کاملا درست باشد کاسپین نامیدن دریای مازندران کدام مشکل را حل میکند ؟ شما که خود را نماینده ی یک قو میدانید ایا نباید برای قوم خود کاری را بکنید حا لا که وقت کار است . وقتی می گویم کبک دلیل دارد چون کبک سرش را در برق قرو می کند ومی گوید همه جا امن امان است ولی دشمن در بالای سر او ایستاده است . شما هم میگوئید بله من فقط کار فرهنگی می کنم و گور بابای گیل ماز و بقیه . شما با مطرح کردن مسائلی که اهمیت کمی دارند دارید افکار را از مسائل مهم تر منحرف می کنید واندک امیدی را که میتوانست با همدلی واتحاد به دست یابی حقوق حداقل مردم شمال( یا هرچه که شما بگوئید۹ بینجامد از بین ببرید.
    در حال حاضر ما که دریائی نمی بینیم وهمه در اختیار ساز مانها یا از ما بهتران است ویلاها مثل علفهای هرز در همه جا در حال رشدند روند تتخریب جنگلها توسط دولت سرسام اور است در حالی دامدارانی که هزاران سال در جنگلها زندگی می کردند و به ان در طول این مدت اسیبی نرساندند را از ان بیرون کرده اند.از نظر اقتصادی ما مستعمره ی تهرانی ها تبدیل شده ایم انها به ما طوری نگاهمیکنند گوئی ما سرخپوستهای امریکاهستیم . از نظر فرهنگی هم انها زبان مارا در حد کما پیش برده اند نمی خواهم مسائل سیاسی را مطرح کنم اما ایا هر ملتی حق تععیین سرنوشت خود را ندارد . البته” مایغیر به قوم حتی یغیر به انفسهم” اما با وجود افرادی با عقاید شما که اولویتها را فراموش کرده اید ما حا لا حا لا کار داریم تا به” یغیر به قوم” برسیم اما احتمالا ان وقت سر نوشت ما هم به سر نوشت ببر مازندران تبدیل می شود .
    ———————-
    پاسخ ورگ:
    ببین احسان عزیز! نمی‌دانم چرا، اما می‌بینم که بحث دارد به یکی به دو و جدل می‌کشد. من خیلی واضح و روشن نظرم را نوشتم و در رد نقد شما هم دلیل آوردم. اما حال با یک سری اتهام و نظر جدید روبه‌رو می‌شوم.
    فرمودید: «نمی دانم چرا شما خود را نماینده ی تمام گیلکان در دو استان می دانید»
    من اما می‌‌دانم که خود را نماینده‌ی تمام گیلکان نمی‌دانم. من یک رسانه در اختیار دارم و آن‌چه را که فکر می‌کنم درست است و شایسته‌ی نشر، نشر می‌دهم. (این را بارها در ورگ گفته‌ام و دومین بار است که به شما می‌گویم. گویا دل‌تان نمی‌خواهد این را قبول کنید.)
    فرمودید: «هر کسی حق دارد ابراز عقیده کند بنده نگفتم که شما حق اظهار عقیده ندارید»
    عرض می‌کنم که متشکرم.
    سپس افزودید: «حداقل ان دلیل و مدرک نیاورده را بیا ورید تا شاید من هم باور کنم و دریای مازندران را دریای کاسپین بنامم»
    عرض کنم که آخرش نفهمیدم. اگر مدرک و سند نیاورم، به قول شما حرف دروغ به خورد مردم می‌دهم و اگر بیاورم باز به قول شما مشغول سندسازی و جعل تاریخم. من چه کنم؟
    نام «کاسپین»، قدمت این قوم که خیلی بیشتر از خزر و گیلک و مازندرانی و… است، خود آفتاب است. چه دلیلی برای آفتاب بیاورم؟ رفیق جان، اصلن بحث سر درست بودن یک نام و نادرست بودن نامی دیگر نیست. بحث این است که کدام نام اصیل‌تر و قدیمی‌تر است.
    من اصلن تلاش نمی‌کنم که باور شما رفیق عزیز را بر هم بزنم. اگر با نام «مازندران» راحتید، خوب مازندران بنامیدش. آذربایجانی‌ها هم آن را دریای بادکوبه (باکو) می‌نامند. مشکلی نیست. باور کنید!
    فرمودید: «هر انچه که در زبان ها جاری است وحی منزل نیست که بتوان از ان استنباط کرد که تمام مازندرانی ها گیلکند چون زبان خود را گلکی مینامند»
    من نگفتم تمام مازندرانی‌ها گیلک‌اند. در مناطق غرب مازندران، با دلیل و مدرک، ادعا کردم که مردم رامسر و کلاردشت زبان خود را گیلکی می‌نامند.
    شما فرمودید: «چند وقت پیش فیلمی درباره ی سلمان هراتی از شبکه ی سراسری نشان داده شد مادرش نمی توانست فارسی حرف میزد و ما زندرانی صحبت می کرد . سلمان هراتی اهل تنکابن بود باطبع طبق گفته ی شما تنکابن هم در محدوده ی گیلان است پس چرا مادر سلمان هراتی رشتی صحبت نمی کرد»
    طبق گفته‌ی شما، مادر ایشان به زبانی غیر از فارسی صحبت می‌کرد. سلمان هراتی اهل تونکابون بود. بعد از من می‌پرسید حالا که تونکابون را جزو گیلان می‌دانم، پس چرا وی رشتی صحبت نمی‌کرد! (جل‌الخالق!)
    اول این‌که، من کی بحث محدوده‌ی استان گیلان را نمودم؟ مگر من مسئول تقسیمات کشوری‌ام؟ مگر تالش‌ها که در استان گیلان هستند، گیلکی حرف می‌زنند؟ بحث روی زبان گیلکی است. نه استان سیاسی گیلان.
    دوم هم این‌که، سلمان هراتی به همان دلیلی رشتی حرف نمی‌زد که من رشتی حرف نمی‌زنم! من لاهیجانی حرف می‌زنم که با رشتی خیلی فرق می‌کند. اتفاقن گویش من به تونکابونی‌ها و رامسری‌ها نزدیک‌تر است تا رشتی! اما همه‌ی ما به گویش‌هایی از زبان گیلکی حرف می‌زنیم.
    سپس فرمایش کرده‌اید که «شاید از او در مورد زبانش بپرسید بگوید گلکی و شما هم نتیجه بگیرید ایشان گیلک هستند همان نتیجه ای که از کتاب ایران کلباسی گرفته اید و چالوس را هم ضمیمه ی گیلان کردید»
    خوب پس می‌گویید من چه کار کنم؟ به نوشته‌ی یک محقق اعتنا نکنم، به گفته‌ی دکتر مملکت که خودش جؤردشتی است و زبان خویش را گویش گالشی از زبان گیلکی می‌داند بی‌محلی کنم، به گفته مردم بومی و سالخورده‌گان محلی وقعی ننهم، پس چه کنم؟ از رفقای ساروی بپرسم که زبان مردم رامسر و کلاردشت چیست، خوب است؟ پس این مدرک و دلیل و سندی که شما دنبال‌اش هستید چه جور چیزی است؟
    دوباره افزودید: «وقتی قومی بیدار و اگاه شود خود راه را میابد ودرست را از غلط تشخیص خواهد داد»
    احسنت! گفته‌ی زیبایی است. اما یک عادت بدی در روشنفکران اقوام جهان سومی وجود دارد و آن «خوی قیم‌مآبی» و «چنین است و جز این نیست» می‌باشد. گاهی ما تعریف خاصی از «آگاهی» داریم که در واقع همان پذیرفتن نظر شخصی ماست! متوجه‌اید که؟!
    سپس از دو جهت به بنده اعتراض نموده‌اید: «یکی به دلیل نوشتن بی سند مدرک»
    که درمورد این موجود به نام «سند و مدرک» در سطور بالاتر توضیح دادم.
    و «دیگری به دلیل تشخیص ندادن اولویت»
    رفیق مهربان من، اولویت چیست؟ باز هم به موضوعات پرداخته شده در ورگ بنگرید و به حوزه کاری ورگ. آیا دغدغه زبان و ادبیات و محیط زیست و بی‌کاری، در لیست اولویت‌های شما جایی ندارد؟
    سپس فرمودید: «اصلا بر فرض محال حرف شما کاملا درست باشد کاسپین نامیدن دریای مازندران کدام مشکل را حل میکند»
    عرض کنم که از بس توضیح داده‌ام خسته شده‌ام. اما فکر می‌کنم که نام‌ها همواره چیزی بیش از یک واژه‌ی صرف هستند. دارای بار تاریخی‌اند. تو به عنوان یک مازندرانی، مازندران را دارای بار تاریخی بیشتر می‌دانی یا کاسپین را؟ قوم کاسپین مادرقوم همه گیلک‌ها و مازندرانی‌ها و تالش‌ها بودند.
    ببین عزیز، دعوا سر واژه‌ها نیست. دعوا سر بار تاریخی و هویتی واژه‌گان است. کاش بتوانم اهمیت موضوع را به تو هم انتقال دهم. وقتی به ایرانی‌ها می‌گویند تو ۲۵۰۰ سال تاریخ داری و او سر از پا نمی‌شناسد، از یاد می‌برد که تاریخ هفت‌هزارساله‌اش را به ۲۵۰۰ سال تخفیف داده‌اند. و ممکن است خرده بگیری که اصلن به ما چه؟ چرا بر سر رقم و عدد جدل می‌کنی. اما… کاش بتوانم اهمیت تاریخ را برای حیات یک قوم به تو نیز منتقل کرده باشم.
    می‌فرمایید: «وقتی می گویم کبک دلیل دارد چون کبک سرش را در برف قرو می کند ومی گوید همه جا امن امان است ولی دشمن در بالای سر او ایستاده است . شما هم میگوئید بله من فقط کار فرهنگی می کنم و گور بابای گیل ماز و بقیه»
    والله ما تا امروز خیال می‌کردیم گرگ هستیم، آن هم گرگ جنگل‌های گیلان که با وضع ناجور محیط زیست دارد برای «بقا» تلاش می‌کند. تو نگو کبک هستیم و اشتباه فکر می‌کردیم.
    من هم مثل شما معتقدم که هیچ جا امن و امان نیست و اتفاقن دشمن را بر بالای سر خود حس می‌کنم. اما، گویا من و شما در تشخیص دشمن تفاوت داریم. رفیق عزیز، عامل مهم در مشکلات ما گیلک‌ها و مازرونی‌ها و تالش‌ها، جهل و تفرقه و خودبینی خودمان است. و تمام تلاش من این است که ما به خودباوری و آگاهی برسیم.
    تو هم اگر مسیر دیگری را برای نجات مردم‌مان از نسیان تاریخی و این عدم توسعه در نظر داری، پای به همان مسیر بگذار و باور کن که کارت درست است و من هم خوشحال می‌شوم.
    می‌گویی «شما با مطرح کردن مسائلی که اهمیت کمی دارند دارید افکار را از مسائل مهم تر منحرف می کنید واندک امیدی را که میتوانست با همدلی واتحاد به دست یابی حقوق حداقل مردم شمال( یا هرچه که شما بگوئید) بینجامد از بین ببرید»
    نمی‌دانم نام تاریخی و جهانی کاسپین که خود نماینده مادرقوم همه اقوام گیلک و مازرونی و تالش است، نشانه‌ی تفرقه محسوب می‌شود؟ یا نام‌هایی مثل خزر و مازندران و گیلان و…
    کدام یک ایجاد هم‌دلی می‌کند رفیق؟
    من نمی‌گویم قضیه‌ی نام این دریا اهمیت زیادی دارد. اما آن‌قدر بی‌اهمیت هم نیست که نتوان در ورگ بیان‌اش کرد و اگر نگاهی به میزان بحث پیرامونش بنگری متوجه می‌شوی که اتفاقن برای مردم خیلی هم مهم است.
    مسئله، عدم آگاهی ما از گذشته تاریخی ماست. گویا کسانی نمی‌خواهند که ما گذشته‌مان پیش از هجوم آریایی‌یان را بدانیم.
    رفیق عزیز، آن‌چه که از وضع ساحل و جنگل و زبان و باقی قضایا نوشتی را قبول دارم. بارها در ورگ به این موضوع پرداخته‌ام و اگر نگاهی به وب‌موجی بیندازی، یا به آرشیو همین گیجیک، می‌بینی که دغدغه‌ی عمده این بخش‌ها همین موضوعات است.
    اما خوب، قومی که نسبت به تاریخ و هویت خویش ناآگاه باشد، باید هم از زبان خویش احساس حقارت کند و یا زمین‌های نیاکانش را به راحتی بفروشد و یا در برابر هر زورگویی سر خم کند.
    تغییر در هر قومی در صورت آگاهی آن قوم و خواستن تغییر در آن قوم روی می‌دهد. آیا مردم ما نسبت به داشته‌های تاریخی و فرهنگی خویش آگاه‌اند؟ پس فکر نکن که کار فرهنگی بی‌اهمیت است.

    احسان

    ۷ خرداد ۸۶ در ۸:۱۳ ب.ظ

  53. من نمی دانم شما دقیقا مشغول چه کاری هستید . من طبق نوشته ی خودتان در بالای همین صفحه نظرم را گفتم . یکبار ان را بخا نید و خودتان از روی ان نتیجه گیری کنید.
    شمامی فرمائید(اصلن بحث سر درست بودن یک نام و نادرست بودن نامی دیگر نیست. بحث این است که کدام نام اصیل‌تر و قدیمی‌تر است.)عجب پس بحث سر چیست ؟ ایا صرف قدمت داشتن می تواند دلیلی برای نام گذاری باشد . حال من روایت دیگری را از مادرقوم مطرح می کنم که مادر قوم تمام کاسها و کادوسیها (تالشها) گلیلها و مازها (امردها و تپورها و دهه ها )مردها بودند پس نام دریا را مرد دریا بنامیم. اصلا مگر همه ی ما فرزندان ادم(ع) نیستیم چرا نام در یا را دریای ادم ننا میم مگر کاسها پیش از حضرت ادم بودند. پس صرف قدمت نمی تواند دلیلل باشد. در ضمن درست است که کاسها قدیمی تر بودند اما دلیل بر نیای مشترک بودن نیست .
    شاید منظور من را از نام بردن از ان مستند متوجه نشدید من عرض کردم من که مازنی هستم وقتی حرف ان مادر را شنیدم نتیجه گرفتم که حرف زدن او با من هیچ فرقی ندارد پس او که تنکابنی است مازنی حرف می زند . نمی دانم شما چه طور چالوس را در محدوده ی زبان گیلکی می دانید ؟ بله مناطق کوهستانی رامسر در حوزه ی گالشها است کسی در ان بحثی ندارد اما در حوزه ی گیلک نیست . گویا شما گالش را گیل کوه نشین میدانید همانند ترکها که کرد ها را ترک کوهی می دانند . نمی توانید گالشی را لهجه ی گیلک بدانید بلکه بینا بین مازنی و گیلکی است البته هویت مستفلی دارد .
    شما تمام تنکابن رامسر وچالوس و.. وبهشهر کردکوی و گرگان وعلی اباد و …( فکر کنم تا چند وقت دیگر اگر کسی جلوی شما را نگیرد به مشهد میرسید)را جز گویشهای گیلکی می دانید. اصولا تعاریف شما از زبان لهجه و گویش خود بسیار جالب است می توانید انها را به عنوان اختراع به ثبت برسانید .شما نیازی نست از رفیق ساروی بپرسید بهتر است از رفیق لاهیجانی بپرسید که تنکابنی گویش گیلکی است یا نه .
    (عامل مهم در مشکلات ما گیلک‌ها و مازرونی‌ها و تالش‌ها، جهل و تفرقه و خودبینی خودمان است.) افرین من هم همین را میگو یم همین خود بینی است که تنکابنی را گویش گیلکی می داند و دریای مازندران را بر نمی تابد .
    ایا برنتابیدن نام مازندران و غارت معنوی ان تفرقه ایجاد نمی کند ؟ ببینید ما قبل از انجام هر کاری اول باید احترام به همدیگر را یاد بگیریم .( نام دریاچه مازندران هم نامی تازه‌ساخت و البته عجیب است که گاه مورد استفاده قرار می‌گیرد. ) این را با این مقا یسه کنید با ( دریای مازندران: در اسنادی که در مؤسسات معتبر روسیه است آمده که نوجین زیس برای روس ها اولین بار آن را در قرن دوازدهم ثبت نموده و ذکر کرده که ایرانیان آن را قرن ها دریای تبرستان می خواندند ولی چون واژه مازندران میان بومیان تبرستان جایگزین گشته، آن را دریای مازندران می خوانند (منبع: سفرنامه ملنگوف روسی)، همچنین در میان دانشمندان اسلامی دریای مازندران بروی نقشه ها ثبت می گشته (منبع: دایرة المعارف فارسی استاد مصاحب)، گذشته از آن نام دریای تبرستان به دلیل مجاورت دولت تبرستان به آن بوده است، از طرفی هیرکانیا که در منابع یونانی و لاتین (Hyrcania Maro) آمده (منبع: هرودوت)، و نام های جرجان، ساری، خراسان، گیلان که زمانی بروی این دریا بوده است، همگی به مناطقی از تبرستان باستانی (که مازندران امروزی باقیمانده آن است) برمی گردد. (منبع: مازندران و استرآباد، نوشته علی یوسفی نیا)
    )حال در باره ی کار علمی فر هنگی خود اظهار نظر بفر مائید .
    در ضمن به نظر بنده کار فرهنگی اولویت دارد اما نه کار فرهنگی مغرضانه و غیر علمی که دیگر تبدیل به کار غیر فرهنگی می شود .
    و بعد از کار فرهنگی اگر به حقوق خود نرسیدیم مبارزه ی منفی است . البته ما برای رسیدن به انجا ها با وجود افرادی مثل شما که کار فرهنگی در این سطح انجام می دهند خیلی کار داریم .
    —————————-
    پاسخ ورگ:
    رفیق عزیز، ادعای شما درباره گالش‌ها چنان خنده‌دار و دور از واقع است، که من از دادن هر پاسخی عاجزم! بهتر است کمی «گالشی» بشنوید و بعد درباره گیلکی بودن یا نبودن آن حرف بزنید. در شهر من، گالش‌ها و گیله‌مردها توأمان زندگی می‌کنند. عزیز من، شما که گیلکی را رشتی می‌دانید، باید هم گالش‌ها را گیلک ندانید. گیلکان به دو دسته‌ی گیل و دیلم (گیله‌مرد و گالش) تقسیم می‌شوند. و زبان هر دوشان گیلکی ست. نگاهی به کتاب «گویش گالشی» نوشته رقیه رادمرد و محمود رنجبر بیندازید. باور کنید خود آقای رنجبر که اتفاقن در دانشگاه ما (البته دانشکده‌ی انسانی، نه فنی) استاد است، خودش گالش است.
    عزیز دل من، که هر از گاه ادعاهای عجیب و غریب عنوان می‌کنی، نود درصد کارهای پوررضا و خیلی از کارهای معروف شعر و موسیقی گیلکی، جزو موسیقی کوه و متعلق به گالشان است. به کتاب و نوار شعر نوغاندار (محمدولی مظفری) و منظومه‌ی «مخوس» و «عروس و شومار» از مصطفا رحیم‌پور نگاه کنید. بد نیست مقاله‌ی «گالش‌ها چه کسانی هستند» نوشته‌ی میثم نوائیان (که خود رامسری و کارشناس باستان‌شناسی ست) را که در شماره‌ی ۹۱ گیله‌وا چاپ شده بخوانید.
    رفیق عزیز، کمی مطالعه کنید.
    درباره‌ی باقی مسائل و استناداتی که فرمودید، شما می‌توانید این دریا را «هر طور که راحتید» بخوانید. من تلاشی برای قانع ساختن شما نخواهم نمود.

    احسان

    ۱۰ خرداد ۸۶ در ۳:۵۸ ب.ظ

  54. پاسخ ورگ: رفیق عزیز تورک، پیام شما به دلیل توهین حذف شد.

    نادر

    ۱۹ مرداد ۸۶ در ۵:۵۶ ب.ظ

  55. نام دریا فقط کاسپین

    جلال

    ۹ مهر ۸۶ در ۲:۰۵ ق.ظ

  56. azizane fars va ariya parast shoma har che doost darid benamid ma torkha ham har che doost darim minamim in ke dava nadarad. majboor nakonid hame hame harfhaye shoma ro tabe bashand chon be nazare man bahs dar in mavared kare bikhodiye. fars va tork hichvaght ba ham doost naboodeand va hichvaght ham nakhahand bood ellatash ham hamin karhaye gheyr maghoole shomast. mamnoon

    aydin

    ۱۲ مهر ۸۶ در ۱۰:۵۹ ب.ظ

  57. Bara ti das dard nookooneh ke amare ami tarikh o farhanhehama bashtar ashena gootedari balamisar faghat toonam boogom arezooye salamatio movaffaghiat tare danam.

    ahmad

    ۲۰ آذر ۸۶ در ۱۰:۵۴ ق.ظ

  58. به نظر من تنها نامی که برآزنده دریاچه شمالی کشورمان است مازندران است و بس.
    که مازندران شهر ما یاد باد همیشه برو بومش آباد
    یا دریای طبرستان

    مازندران

    ۲۵ آذر ۸۶ در ۱۱:۰۱ ق.ظ

  59. به نظر من گیلان شرق نداره و مازندران غرب نداره بنابراین باید شرق گیلان و غرب مازندران از استانهای خود جدا و استان جدیدی به مرکزیت چالوس و نوشهر تشکیل شود.
    —————————-
    ورگ ِ اؤجا:
    مرحبا و احسنت بر این منطق و استدلال شما!
    پس هر وقت دو «چیز» شرق و غرب نداشت، باید تکه‌ی سمت چپی! این یکی و تکه‌ی سمت راستی! آن یکی را بکنیم و به هم بچسبانیم و استان تشکیل دهیم، آن هم با مرکزیت چالوس یا نوشهر!!!
    اما تا آن‌جایی که ما در جغرافی مدرسه آموخته‌ایم، هر مکان جغرافیایی دست‌کم چهار سو دارد، از جمله شرق و غرب. فلذا حتا اگر شرق گیلان را از گیلان و غرب مازندران را از مازندران جدا کنیم، غرب گیلان و شرق مازندران خود ناخواسته باز به دو بخش شرقی و غربی تقسیم می‌شوند و ما ناچاریم باز استان تشکیل دهیم و این روش تا تقسیم استان‌های کشورمان به ذرات بنیادی و غیرقابل تقسیم (چیزی در حد پوزیترون!) ادامه خواهد یافت.

    شمال

    ۲۵ آذر ۸۶ در ۱۱:۲۴ ق.ظ

  60. بله دوست خوب من .
    از اونجایی که رشت به شرق گیلان توجهی ندارد و درواقع مثل ساری که به غرب مازندران توجهی ندارد و به قول معروف نمی رسن.پس بهتر این دو منطقه از استانهای خود جدا و استانی تحت نام استان ساحلی ایجاد شود.
    ——————————
    ورگ ِ اؤجا:
    رفیق عزیز، خواهش می‌کنم از جانب همه‌ی مردم حرف نزنید. نظریه‌ی تشکیل استان بی‌هویتی به نام «استان ساحلی»! نه تنها هیچ ربطی به دلسوزی پردازنده‌گان این نظریه به حال مردم ندارد، بلکه بیشتر ریشه‌ی آن را باید در بالا رفتن بهای زمین‌های بعضی‌ها و جذب اعتبارات اداری برخی‌ها جست!!!
    وگرنه، مگر کل استان گیلان چه‌قدر مورد لطف و مرحمت دولت قرار می‌گیرد که حالا بخش اعظم آن لطف و مرحمت در رشت هزینه شود و به بقیه نرسد.

    شمال

    ۱۷ دی ۸۶ در ۱۱:۳۰ ق.ظ

  61. در سفر اخیر محمود احمدی نژاد رئیس جمهورحکومت مذهبی مردم شهرهای محمود آباد،نور ،نوشهر ،چالوس،شهسوار،رامسر،رودسر،و..با امضای طوماری درخواست تشکیل استانی جدید را به احمدی نژاد اعلام داشتند.
    با آرزوی تشکیل استان توریسیتی و زیبای ساحلی
    ————————————
    ورگ ِ اؤجا:
    رفیق عزیز؛ نمی‌دانم روش آماری شما چیست، اما اگر روش آماری‌تان همین سبک پوپولیستی طومار است، که البته حق با شماست.
    من هم به عنوان یک گیلک ساکن لاهیجان و استان گیلان، تشکیل استان «توریستی» و «زیبا»ی «ساحلی» را پیشاپیش به ساکنانش و امضاکننده‌گان طومار تبریک عرض می‌کنم.
    امیدوارم که زیبایی آن استان هر روز بیش از دیروز موجب جذب توریست و مسافر به سواحل‌اش گردد.

    شمال

    ۱۸ دی ۸۶ در ۱۰:۲۶ ق.ظ

  62. با آرزوی آزادی مناطق شمالی از لوس وجود گیلکها و مازنی هاوبر گردانندن این مناطق به صاحبان اصلیشان.
    ——————————
    ورگ ِ اؤجا:
    خدمت «صاحب اصلی» دریای کاسپین عرض کنم که «لوث» درست است، نه لوس. لوس ادعایی بود که فرمودید!

    دریای عربی شمال

    ۱۹ دی ۸۶ در ۹:۳۰ ق.ظ

  63. بیایید برای آزاد سازی شهرهای آستارا و بندر انزلی از دست اشغالگران گیلک تلاش کنیم و این مناطق را به آذر آبادگان خود برگردانیم.

    آذر آبادگان من

    ۲۰ دی ۸۶ در ۱۲:۳۴ ب.ظ

  64. دوست عزیز من، از کی تا به حال آستارا و انزلی! مال ترکها بوده که شما باید پسش بگیرید؟ شما که فرهنگ کل ایران رو دارید نابود میکنید، دیگه تلاش کنید چی میشه!

    mahan

    ۲۶ دی ۸۶ در ۱۱:۳۱ ق.ظ

  65. اطلاعات جالبی بود دستتون درد نکنه کاسپین اسم قشنگیه حالا که فارسیه قشنگتر هم شده.درود بر خلیج همیشه فارس ایران. یاسمن از نوشهر

    یاسمن

    ۱۶ اردیبهشت ۸۷ در ۳:۲۴ ب.ظ

  66. کاسپینه دریا همیشه کاسپین مانه.

    مازیار

    ۱۷ اردیبهشت ۸۷ در ۸:۵۳ ق.ظ

  67. امیدوارم فقط منطقی باشین :
    کشورهای حوزه خلیج همگی عربند به غیر از ظاهرآ ایران .
    اما چرا ظاهرآ خوب معلومه مردمان سواحل ایران هم عربند ،خوب پس خلیجی که اطرافش کلآ عربند ،خوب معلومه اسمش باید خلیج عرب باشه نه خلیج فارس.

    غریبه

    ۱۸ اردیبهشت ۸۷ در ۱۲:۲۱ ق.ظ

  68. سلام مِی خواستم به همسایه های محترم عرب زبان بگم که فکر نکنید امریکا وعمالش به فکر شما هستند اونا استعمارگرند بخدا قسم انها دشمنان قسم خورده دین خدا هستند وازسیاست قدیمی وکار ساز( تفرقه بنداز وحکومت کن )استفاده می کنند اگر آمریکا به فکر شما بود چرا بعد از ۶۰سال هنوز مشکل فلسطین حل نشده به خودبیایید وبه حق خود قانع نشوید امریکا یک روز مسئله جزایر تنب کوچک وبزرگ رامطرح می کند یه روز دیگه نام خلیج فارس را . همسایه های محترم بخداوندی خدا که اینها بهانه برای تضعیف اسلام و صرف انرژی وبودجهء ما برای جلوگیری رشد اقتصادی وسیاسی است بخود بیاید و بهانه به د شمن ندهید .انشا اله با اتحاد وهمدلی منطقه ای آرام وپاک از آمریکایی ها خواهیم داشت وهمانند گذشته با صلح وصفا زنگی خواهیم کرد

    omidbasbasi

    ۲۳ اردیبهشت ۸۷ در ۱۰:۱۰ ب.ظ

  69. با سلام به دوستان گرامی
    جای بسی تاسف داره که شما گیلکها حاضرین اسم دریامون خزر باشه اما مازندران نباشه در صورتی که هممون از یه نژادیم و ایرانی زبونممون هم ریشه پارسی باستان داره در ضمن مازندران تو شاهنامه هم اومده سعی کنین که با بقیه شمالی ها و ساکنان اصلی ایران متحد باشید
    ———————–
    ورگˇ اؤجا:
    علی جان، من نفهمیدم که در کجای یاداشت نوشته شده بود که ما حاضریم نام این دریا خزر باشه!
    همین‌طور که نفهمیدم منظورت از زبانی به نام «پارسی باستان» چیه!

    ali

    ۲۴ اردیبهشت ۸۷ در ۱۲:۴۳ ب.ظ

  70. در ارتباط با تغییر نام دریای خزر به نام کاسپین عرض شود که خزر ها قومی وحشی و متجاوز و خون ریز بوده اند.اقوام سرزمین های همسایه از هجوم پی در پی آنان که برای غارتگری انجام می شد و با شقاوت و بی رحمی بسیار همراه بود پیوسته در وحشت مرگ بسر می بردند.
    خوب است بدانید که در جنگ های ایران و روم در عصر خسرو پرویز خزر ها از متحدان اصلی رومیان در حمله به ایران بودند.آیا ننگ آور نیست که ما نام این دریای زیبا را به جای اینکه کاسپین(کاسپی ها یکی از قدیمیترین اقوام ایرانی هستند که نام قزوین که عربی شده کاسپی است برگرفته از نام این قوم ایرانی است )بنامیم از اصطلاح تهوع آور خزر استفاده می کنیم.صد تاسف اینکه هموطنان آذری به دفاع از این قوم می کوشند در صورتی که آذری ها اقوام ایرانی بوده با ترک ها هیچ سنخیتی نداشته تنها بر اساس گسترش لغات ترکی خود را در لباس ترک ها می بینند.!!!

    کاسپین

    ۲۵ اردیبهشت ۸۷ در ۳:۳۴ ب.ظ

  71. آفرین !خلیج فارس را عربهای …!میخواهند عرب کنند و دریای کاسپین را ما خدمان خزر کردیم!!
    موضوع فقط اینها نیست ما زبانمان را هم داریم از دست میدهیم!
    واژه های زشت عربی کم کم دارد جای زبان زیبای ما ایرانیها را میگیرد ، آذری ها به شدت زبان وارداتی را تبلیغ میکنند ، و زبانهای اصیل قوم آریا که بخصوص در گویشهای گیلکی ،لری ، کردی ، بختیاری و … شاهد آن هستیم در معرض تهدید قرار دارد!!
    مثلاً در زبان ما این وازه ها کم کم جایگزین واژه های اصلی میشود :
    جمع کردن بجای گرد کردن!
    غروب بجای ایواره
    عنکبوت بجای کارتنک !!
    و …

    رضا

    ۳۱ خرداد ۸۷ در ۴:۲۶ ب.ظ

  72. اقا شمه دست درد نوکونه برارجان مرا احساس غرور و سر بوجوری دست بدا خودا شمه را بداره وشمه فعالییت دوچندان بوهن

    علیرضا

    ۶ شهریور ۸۷ در ۱:۵۲ ب.ظ

  73. با سلام خدمت مخاطبین محترم
    به استحضار شما هموطنان گرامی میرسانم طی مطالعه تمامی نوشته های عزیزان پی به این مسئله برده ام که همگی در نهان خود حرفهایی برای گفتن داریم که متاسفانه در بیان آن صد البته از نحوه گفتار صحیح (در بعضی مواقع) خارج شده ایم .
    دوستان عزیز متاسفانه بحثها بجای ایجاد اتحاد و همدلی رو به سوی تفرقه میرود این بر خلاف اوضاع و احوال تمدن بشری است بیایید بجای حرفهای تند و متعصبانه با دلیل و منطق با یکدیگر بحث نماییم. من نه بعنوان فقط یک فرد ایرانی بلکه بعنوان یک انسان و نه فقط از روی احساس بلکه از روی تجربه و گشت وگذار و کار و زندگی در سطح کل کشور و برخورد با فرهنگهای مختلف نسبت به تمامی اقوام ایرانی اعم از گیلک لر آذری کرد بلوچ سیستانی عرب ترکمن فارس تالش و…احترام قایل بوده و زبان را منشا یار گری و دوستیابی ندیدم که همدلی از همزبانی بهتر است.
    با تمام ان اوصاف می خواستم بگویم تراوشات ناسیونالیستی شما عزیزان که از نحوه گفتارتان حدس و گمان می برم که در عنفوان جوانی بسر میبرید هم خوب و هم بد است .بدانید کسانی که به مسایل ناسیونالیستی دامن میزنند اگر نظرشان حفظ فرهنگ و آداب و رسوم آن قوم و فرهنگ باشد عملی شایسته انجام داده اند در صورتی که اگر افرادی در جهت تخریب دیگر قومیتها سخن می رانند راه بس نا مناسب و سخیف را می پیمایند . شما عزیز آذری یا کرد یا گیلک یا فارس یا.. که در مزمت قوم دیگر سخن میرانی آیا واقعا” می دانی که شجرهات به کیست؟
    قاطعا” نمی دانی .
    پس بجای این بحثهای غلط آذری و فارس و گیلک و … بیایید با هم دوست باشیم و به هم احترام بگذاریم .
    البته احترام گذاشتن به همدیگر به این معنی نیست که در فضای مناسب با هم بحث نکنیم بلکه با توجه به استنادات و دلایل متقن سخن بگوییم.
    در ارتباط با نام دریاچه واقع در شمال کشور آنچه مهم است این است که نامی از جنس موطن ما باشد.سوال میکنم که آیا در کجای تاریخ و فرهنگ این سرزمین نام خزر بکار رفته است . بنده در هیچ کجا از کتابهای تاریخی نشانی از قوم خزر و دیار و یا شهر خزر که در چهار چوب مملکت خود بیابم ندیدم. ولی در کتابهی تاریخی نام کاسپین که معرب آن قزوین است و نام تبرستان و نیز نام قوم گیلک و تپور را مشاهده نمودم حال یک سوال دارم از شمای آذری زبان شمای گیلک زبان مازندرانی زبان لر کرد.. آیا می توانی به جد بگویی که واقعا” نژادت چیست ؟! بغیر از این که به جد بگویی که نژادم در چهار چوب ایران زمین است و بس ؟
    حال بنظر شما دربین اسامی خزر ، مازندران، گیلان وکاسپین و تبرستان کدام واژه زیبنده نام دریای شمال ایران است . اگر در تاریخ بنگریم دو نام تبرستان و کاسپین رواج داشته که صد البته هر دو ایرانی است اگر در حال بنگریم دو نام کاسپین و خزر که البته این بار نام کاسپین ایرانی است و نام خزر غیر ایرانی .
    حال وجهه اشتراک این دو نام کدام است؟ کدام نام بر نقشه های عالم نشان دهنده ایرانی بودن است؟ درست است که تبرستان نامی ایرانی است اما آیا بهتر نیست که با استفاده از فرست مناسب بین المللی بودن نام کاسپین نسبت به نام گذاری آن در بین خودمان بیشتر تعمق کنیم . دریایی که بدلایل مختلف که بحث در آن به این مقال نمی گنجد هر روز بیش تر از بیش از حقانیت تاریخی و نفوذ فیزیکی ما در آن کاسته میشود و منابع آن به یغما برده میشود . حال که در تمامی نقشه های بین المللی نام caspian seaبر آن نقش بسته و این نام یک نام ایرانی است و شکی بر ایرانی بودن آن نیست ایجاد تفرقه و عدم استفاده از این فرصت تاریخی صحیح نیست . عزیزان من دوستان گرامی ما با تمامی تلاش خود در حفظ نام خلیج فارس می کوشیم . آیا این که ما میکوشیم تا نام خلیج فارس جاودان بماند آیا بدلیل این است که ما از قوم پارس هستیم ؟ البته که نه چون نام خلیج فارس نشان دهنده ایرانی بودن آن است نه چیز دیگر . و این بدلیل این است که هیچ کدام ما در ایرانی بودن نام فارس شکی نداریم چون بدون هیچ مطالعه ای این را در خاطر داریم اما نام کاسپین بدلیل عدم اطلاع رسانی حکومت وقت از زمان پهلوی تا همین حالا در اذهان تمامی آهاد ملت نا آشنا است همانطور که نام تبرستان نا آشنا است که البته با افزایش سطح سواد عمومی امید بر دانستن این نادانسته های فرهنگی بیشتر از پیش مایه خوشبختی خواهد بود انشاا..ه
    حال با شما مخاطب عزیز سوالی دارم آیا نام کاسپین در نقشه های بین المللی است یا نه؟ که اگر منصف باشید جوابتان آری است .آیا نام خزر ایرانی است؟ نه هیچ جای ایران زمین نام چنین قومی وجود ندارد.آیا در همه گیر کردن یک نام ایرانی (کاسپین) در جوامع بین المللی می بایست هزینه کنیم ؟ نه هزینه ای نداریم جز اینکه بجان هم بیفتیم و بخواهیم با هزینه بسیار زیاد که اگر بشود یا نشود نام ایرانی دیگری را بر روی آن بگذاریم که دراین صورت با توجه به عدم دسترسی ما به رسانه های دنیا نه تنها از بکار گیری یک نام ایرانی محروم خواهیم شد بلکه یک نام سخیف و مجهول دیگری مثل نام خزر جایگزین آن خواهد شد . یعنی همان سیاست غلط پهلوی که در صدد نامگذاری جدید برروی این دریا بود که نام پهلوی را بر آن نهاد که بعد تبدیل به متاسفانه واژه غلط خزر شد. والسلام فدایی ایران از خلیج همیشه پارس تا دریای کاسپین از سرخس تا خرمشهر قهرمان از چابهارو سیتان تا بوکان و مغان دلیر و سرافراز
    (دوستان عزیز من نمی دانم بلکه ایمان دارم که در طول تاریخ این سرزمین خون پدرانمان در دفاع از این مملکت بزمین ریخته و سرزمین ایران را سیراب از غیرت و برادری و تعصب نموده است) موفق باشید
    جلال از رشت

    جلال

    ۱۵ شهریور ۸۷ در ۱:۴۹ ق.ظ

  74. هیج دنیدی کی خلیجˇفارسˇدور بره کن دریا بیگیفته؟ می جه وابرسید. می جه وانبرسید بیشید هر نقشه ای شیمی دیل باخاست فندرید. ان خلیجˇدورا دریایی بیگیفته بنام “دریای عربی”(عربین سی). البته من قوبول درم بهانهخوبی نیه کی کسی بخایه خلیجˇفارس ˇ نامهˇ عوضا کونه.
    الان فرسیم به کاسپین. چی دور و بر ان دریای با عظمته و بی نظیره بیگیفته؟ نقشه یا خوب فندرید. ویشترین چیزی کی شه ان دریا دور و بر دی ین، هوتویی کی ورگ بوگفت، کاسˇموردوماند. تورکان فقط سهمˇناچیزی ان دریای عظیمه جه دارد.

    مازیار

    ۳۰ دی ۸۷ در ۱۱:۵۹ ق.ظ

  75. خلیج عربی است برای مردم عرب که که از ازل تا ا بد دران زندگی میکنند
    وخلیج فارس است برای انهایی که فارسند چرا اینقدر میخواهید دیکتاتور باشید

    ابی

    ۲۹ اردیبهشت ۸۹ در ۱۲:۳۸ ب.ظ

  76. خلیج فارس همیشه خلیج فارس بوووووو…..از ازلی که نقشه اختراع بئست و وجود داشتی .بخاطر اینکه اون سرزمینان و خلیج و اون آب تحت فرمان پارسیان بوووو..بحرینم چند سال پیش امی شین بو…خلیج فارس نام همیشه فارس و تغییر یافتنی نیه .چطور تا حدود ۱۰۰ سال پیش اصلا خلیج عربی نشتیم .ایورکی خلیج اسم به پیشنهاد انگلیسیان دزد و عقده ای بوئوسته عربی؟؟؟؟………با اسم کاسپین هم موافقم.بخاطر اینکه از قدیم به هه اسم بو

    گلصباحی

    ۳ خرداد ۸۹ در ۲:۵۲ ب.ظ

  77. اول در مورد خلیج فارس : دوستی گفتند چون اطراف خلیج فارس اعراب هستند پس باید نام آن را خلیج … بنامیم. اولا فقط در جنوب خلیج فارس اعراب هستند و در ایران هم در خوزستان بویژه شهرهای جنوبی این استان عربها زندگی میکنند که ۴۰ تا ۵۰ درصد جمعیت این استان هستند. در استان بوشهر هم شاید در بعضی از جزایر اعراب باشند ولی خود مردم بوشهر لر ،فارس،تنگستانی و دشتستانی هستند و مردم استان هرمزگان بستکی،بندری،فارس،لر و بلوچ هستند. در مورد نام دریایی که در شمال ایران هست فکر میکنم مناسب ترین نام ،دریای کاسپین باشه. ودر تعجب هستم که این دشمنی پان ترکها با فارسها برای چیست این همه عقده و حس حقارت و کوچکی که این آدمهای بی هویت و بی ادب نسبت به فارسها دارن برای چیست،اگر آذری هستی که از نژاد آریا هستی و اینقدر خودت را به ترکها نچسبان. با جعل تاریخ و ساختن هویت دروغین و درست کردن تاریخ دروغین به جایی نمیرسید فقط خودتان را در نزد فارسها که منظور شما پان ترکها از فارسها همه مردم ایران به غیر از ترکها هستند حقیر تر و کوچکتر میکنید. هنوز ایل بختیاری نمرده و زندس و هر پان ترکی بخواهد به ایران دست درازی کند ایل کهن بختیاری به همراه دیگر اقوام شریف ایرانی دست آن را قطع خواهد کرد. امیدوارم روزی برسد که این بحثهای قومیتی در ایران پایان پذیرد تا کمی این سرزمین پیشرفت کند

    علی اهوازی

    ۸ اسفند ۹۰ در ۱۰:۱۸ ق.ظ

  78. من شمالیم اهل شهرستان ساری.به نظر من ما شمالیها باید متحد باشیم.مثل اذری ها.از گیلان و مازندران و شرق گلستان.من شمالی هستم.فارس نیستم و افتخار می کنم

    حامد واثقی

    ۲۳ اسفند ۹۰ در ۷:۱۴ ب.ظ

  79. [hi, and Iranians Iran, for Iran and Persian Gulf will remain Persian Gulf. Dear friends, please share it with the name of the Persian Gulf with . THANK'S FOR YOU in page :Ronak(PERSIAN CIVIL ENGINEERING CENTRAL)].

    Ronak

    ۲۳ خرداد ۹۱ در ۶:۳۷ ق.ظ

  80. آقا یا خانم تانیش این گفته ها همه با سند و مدرک تاریخی است. در ضمن نژاد پرست شما و امثال شما هستید که تا اسم ترک و ترک زبان در اول و آخر تاریخ از ایران و کناره هایش گرفته تا چین و ماچین می آید به شدت تعصبی می شوید و بدون هیچ گونه اندیشه ای تنها بر اساس تعصب بیش از اندازه به واژه ترک از آن تا سر حد جنون (از رک گویی ام پوزش می طلبم) جانب داری می کنید . یادتان هم نرود که شما از هر قومی باشید در نهایت اگر به اصل اولیه تان برگردید از تبار آریایی ها هستید هر چند مغولان …

    بهزاد

    ۳۰ مرداد ۹۱ در ۴:۲۹ ق.ظ

  81. درود بر شما آقای واثقی . کاملا موافقم . امیدوارم که همینطور بشه

    بهزاد

    ۳۰ مرداد ۹۱ در ۴:۳۱ ق.ظ

  82. ای خدا …. عزیزان ایرانی بیاین همه با هم متحد باشیم..من فقط ایرانیم.. درسته که قومیت پارس دارم اما جانم را برای همه مناطق ایران میدهم همانطور که صدها هزار شهید خون پاکشان را تقدیم خاک وطن کردند و همچنان که همه ما در خواب ناز هستیم در راه امنیت کشور جان میدهند و کاری ندارند که مردم کشورشان پارس یا آذری یا کرد و یا دیگر اقوام هستند.فقط به عشق زنده بودن نام ایران جانفشانی میکنند.همانطور که پدر بنده جانباز شیمیایی و موج انفجار است و بعضی شبها نمیتواند راحت بخوابد در صورتی که بعد از پنجاه و یک سال هنوز مستاجر است!البته پول و اموالش را خوردند وگرنه الان باید صاحب خانه باشد ولی همین پدر هر موقع اسم ایران را میشنود اشک در چشمانش جاری میشود.بله عزیزان نه تنها پدرم بلکه چهار عمویم و یک داییم هم جانباز هستند و هر کدام گهگاهی در بیمارستان یا اتاق عمل هستند. و باز نه تنها آنها بلکه مردم شهرستان من یعنی آران و بیدگل به نسبت جمعیت بیشترین تعداد شهید و جانباز و رزمنده را در جبهه در کل کشور دارند.سوال اینجاست که آیا به آران و بیدگل ما حمله شد؟؟؟؟ باور کنید هیچ کدام کوچکترین صدایی از جنگ نشنیده بودند و میتوانستند در کنار خانواده های خود باشند و زندگی آرامی داشته باشند اما وقتی دیدند هزاران کیلومتر آن طرف تر خاک سرزمین عزیزشان ایران مورد هجوم قرار گرفته و مردم کشورشان بی گناه به خاک و خون کشیده میشوند از همه چیز خود گذشتند و به سوی جبهه های جنگ رفتند. بله عزیزان همه ما میتوانیم اظهار نظر کنیم ولی نباید به هم توهین کنیم! به طور مثال دریاچه نمک بین آران و بیدگل ما و شهر قم میباشد ولی در نقشه درج میشود دریاچه نمک قم. خب بنویسند! چه اشکالی دارد؟؟ مگه قم جزو وطن من نیست؟؟یا مگه حضرت معصومه س و مسجد مقدس جمکران فقط متعلق به قم است؟؟ یا حرم حضرت هلال بن علی ع فرزند بلافصل حضرت علی ع که در شهر ما هست فقط متعلق به ماست؟؟ تو رو خدا به خود بیایید.اینا همه نقشه این صهیونیست هاست که وقتی میبینند نمیتونند دین و کشور و اعتقاداتمون رو ازمون بگیرن میخوان با قومیت گرایی و جنگهای قومی مذهبی ما رو به جون هم بیندازند.البته همه ما باید به تاریخ کشورمان حساس باشیم و ازش مراقبت کنیم و نذاریم که تحریفی در اون صورت بگیره! واقعا اگه میبینید که اسم جای مثل خزر واقعا ریشه ایرانی نداره به جای تمسخر و توهین به یکدیگر بیاین با هم دیگه تعامل داشته باشیم و در همایش و یا جلساتی در حضور اساتید اهل فن و تاریخ شناس و مسئولین کشور اونه رو مطرح کنیم. به خاک پاک وطنمون ایران قسم کاری نداره.سختش نکنیم و ازش دیو نسازیم. برای ما باید همه ایران مهم باشه همانطور که در زمان دفاع مقدس برای عزیزان رزمنده فقط حفظ وطن و ناموس و دین این کشور مهم بود.اگر بیگانگان بخواهند نام زیبای خلیج همیشه فارس را بردارند هموطن آذری ما باید در مقابلش بایستد مانند بقیه هموطنان و اگر کشوری خواست به آذربایجان ما حمله کند باید همه ما چه پارس و چه کرد و چه آذری و لر و بلوچ و دیگر قومیتهای عزیز کشورم در مقابلشان ایستادگی کنیم و اگر لازم باشد جان بدهیم. ما ایانیان اگر به هر جای دنیا هم که برویم به ما به چشم ایرانی نگاه میکنند و کاری ندارند که از چه قومیتی هستیم.باور کنید همه جهان وقتی خدای ناکرده اتفاقی برای ما می افتد به همدلی و اتحاد ما حسرت میخورند و میگویند کاش ما هم همانند ایرانیان در موقع مشکلات یکدل و یکصدا بودیم. وگرنه در همه جای دنیا در هر کشوری مردم از قومیتهای مختلف تشکیل شدند. یک سری به هندوستان یا چین و یا آمریکا بزنید و یا اروپا. با یک جستجوی ساده در اینترنت میتوانید به همه اطلاعات دست پیدا کنید و یا کتابهای معتبر در این زمینه را در همه جا بیابید. در آخر از همه شما عزیزان به خاطر درد دلهای خودم عذرخواهی میکنم ولی باید میگفتم. باور کنید ما ایرانی ها اگه خدای ناکرده با کسی اختلافی هم داشته باشیم به محض اینکه پای خود را از ایران بیرون میگذاریم و آن شخص را ببینیم حاضریم همه کار برایش انجام بدهیم هر چند به ما بدی کرده باشد. پاینده و سربلند باد ایران و ایرانی.
    میلاد کاظمی آرانی از دروازه کویر مرکزی ایران شهرستان آران و بیدگل

    میلاد کاظمی آرانی

    ۲۶ شهریور ۹۱ در ۱:۰۶ ق.ظ

  83. تاریخ آموزگار خوبیست نمیدانم ما چرا همه چیز را با تعصب نابخردانه خود می سنجیم در طول تاریخ شاهد بودیم که ایران تکه تکه جدا شده و تقریبا هر صد سال یکبار یک تکه از این کشور جدا شده و مطمئنا چه بخواهیم و چه نخواهیم در آینده هم اینگونه خواهد شد و ما علیرغم دم زدن از عرق ملی هنوز توی کوچه های بن بست تعصب و نژاد و قومیت مانده ایم مثلا: روی کوچه مان بیشتر از محله مان تعصب داریم، روی محله مان بیشتر از شهر مان تعصب داریم و همینطور روی شهر مان بیشتر از استان مان و روی استان مان بیشتر از کشور مان؛ و اینگونه محدوده وهویت خود را تعریف میکنیم مثلا بچه های محله های مختلف تهران هر کدام خودشان را بالاتر از دیگری میدانند و چه بساط هایی هم اعم از دعوا و چاقو کشی و.. سر محله و محله بازی که راه نمی افتد. ولی همین ها وقتی به شمال میروند میشوند بچه تهران و در مقابل شمالی ها موضع میگیرند و همینطور در خارج از کشور شمالی و ترک و تهرانی در یک جبهه در مقابل غربیها موضع میگیرند و تا زمانی که این عادت ناپسند در این کشور و کشور های جهان سوم جریان دارد ، ما نه میتوانیم از عرق ملی دم بزنیم و نه میتوانیم این تعصب نژادی رو انکار کنیم ؛ ما برای بالا بردن نژاد و قومیت و زبان و شهر خودمون سعی میکنیم شهر ها ونژادها و قومیت های دیگه رو پست تر نشون بدیم تا خودمون بالاتر و برتر به نظر برسیم و این همون اشتباهی هست که در طول تاریخ منجر به جدا شدن تکه هایی از ایران شده ؛ البته دلایل دیگری هم داره که اینجا جای توضیحش نیست (مثل تقسیم ناعادلانه ثروت توسط دولت مرکزی) و در این دوره دیگه ادعای خالص بودن نژادی فقط یک تفکر احمقانه و خنده آوره! بیاین یه خورده منطقی فکر کنیم . با وجود حمله اسکندر مقدونی و حمله اعراب و مغول ها و افغان ها و تداخل های قومی دیگر، چه کسی میتونه ادعا کنه که یک آریایی اصیله؟ یا یه ترکه اصیله؟ وتازه به فرض هم کسی بتونه چنین ادعایی داشته باشه و ثابت هم بکنه خب که چی؟ دیگه توی دنیای امروزی کسی برای این حرفها تره هم خورد نمیکنه! الان اصالت به فرهنگ و شعور و درک انسانها بستگی داره نه به نژادشون. امید وارم منظورم رو رسونده باشم.
    در ضمن به نظر من تا زمانیکه این تفکر بین ما ایرانیها هست این کشور به همان ورطه تکه تکه شدن پیش میره و اگه زودتر فکری به حالش نکنیم حتما این اتفاق خواهد افتاد هر چند که فدرالی شدن شاید بتونه کاری بکنه ولی به نظر من این هم یک مسکن کوتاه مدت خواهد بود و فقط فرهنگ درسته که میتونه جلوی این فرسایش رو بگیره.
    پس بهتره بجای اینکه بخوایم با نصیحت های شعار گونه و پدربزرگ مآبانه دم از اتحاد و آشتی و دوست داشتن بزنیم ، فرهنگ خودمون رو ارتقا بدیم و درک کنیم که هیچ نژاد و زبان و قومیتی در دنیا برتر نیست و برتری انسانها به علم وفرهنگ و شعور شون هست به زبان ساده تر در تمام جوامع دزد ، قاتل ، هرزه ، بی بندوبار و همچنین دکتر، مهندس و دانشمند وجود داره و این فرهنگه و طرز فکر جامعه هست که میتونه درصد اینها رو بالا پایین بکنه.

    در ضمن به نظر من نام این دریا نه دریای گیلان ، نه دریای مازندران، نه دریای گرگان و نه خزر باید باشه، چون باعث ایجاد تفرقه و دلخوری میشه و بنا به تحقیقاتی که من کردم و بنا بر پیش فرض اینکه اگر این استانها یکپارچه بودند( گیلان، مازندران و گرگان) چه اسمی باید برایشان انتخاب میکردیم که به هیچ یک از قومیت ها و زبانها بر نخورد، به این نتیجه رسیدم که باید اسمش را یا کاسپین نامید یا هیرکانیا.

    کوروش

    ۱۳ مهر ۹۱ در ۱۰:۰۳ ق.ظ

  84. سلام منکل نقشه های جهانو دیدم ولی هیچ اثری از دریای کاسپین ندیدم و اسم این دریاچه خزر ثبت شده که اسم یکی از اقوام باستانی ترک است ولی ذر پارسی قدیم(کتابهای ایرانی) دریای طبرستان نیز نوشته شده با این حال اسم بین المللی آن خزه!
    درمورد خلیج هم باید بگویم که اگر ما به کتابهای آسمان مانند تورات و انجیل و قرآن مراجعه کنیم میفهمیم که ساکنان اصلی دریای جنوبی ایران عرب هستند که عربها هم به این خلیج العربی میگویند حتی عربهای ایران به این دریا بحرالعربی یا خلیج العربی میگویند و واژه خلیج فارس اولین بار توسط کوروش هخامنشی بنیاگذاری شد و کوروش دستور داد در کتیبه ها خلیج فارس قید شود.

    ایلقار

    ۱ دی ۹۱ در ۱۱:۲۵ ق.ظ

  85. در پاسخ به ایلقار:
    «کل نقشه‌های جهان» رو خوب اومدی. :))
    ببخش این اولین باری‌ست که در پاسخ کامنت یکی از خوانندگان ورگ این جور می‌خندم. یعنی این ایده‌ی خلیج عربی در کتاب‌های آسمانی عالی بود. من مطمئنم که هر سه این متون مقدس را خوانده‌ای. D:

    Vөrg

    ۴ دی ۹۱ در ۲:۴۳ ب.ظ

  86. اسم این دریا در تمام دنیا کاسپین می باشد ، که یک اسم کاملا حقیقی و تاریخی است ، مازندران و خزر و و….. ریشه تاریخی یا ندارند یا اینکه به زور به چند سال می رسند در حالی کاسپی تاریخی چند هزار ساله دارد

    علی

    ۱۳ دی ۹۱ در ۱۰:۰۶ ب.ظ

  87. معمولا ما ایرانیها (شهروندان کشوری به نام ایران)وقتی در مورد پیشرفت و صنعت کشورمان فکر می کنیم ،دوست داریم مثل ژاپن ؛آلمان یا آمریکا کشوری با تولیدات بسیار عالی و مورد اقبال جهانی باشیم ؛فوتبال مثل ایتالیا و آلمان و اسپانیا و برزیل و انگلیس و آرژانتین داشته باشیم،فضا مثل روسیه و آمریکا باشیم؛آثار باستانی از مصر و یونان بهتر باشیم ؛از نظر توریست حتما ما باید تا حالا بهترین جای دنیا می بودیم؛ و از نظر بهره هوشی حتما در رده بهترین ها هستیم؛همیشه یک کشور دیگه(کس دیگه ،شهر دیگه ؛و…) آمده حق ما رو خورده و از این حرف ها؛من فکر می کنم که بهتره رنجهای گذشتگان رو بی خیال بشیم و به آینده باهم بودن وساختن فکر کنیم و یااگه نمی تونیم جمعی و ایرانی فکر کنیم حداقل بچسبیم به زندگی خودمون و درستش کنیم؛چون آیندگان یا گذشتگان برای خودشون اینکارو کردند یا نکردند میکنن یا نمی کنند ما مسول زندگی خودمان هستیم؛آمریکا به متنوع ترین کشور دنیا بودن افتخار می کنه و ما از اینکه چرا قوم های مختلفی با هم هستیم و داریم زندگی می کنیم ناراحتیم!

    حمید

    ۲۹ فروردین ۹۲ در ۱۲:۴۷ ب.ظ

  88. من تاریخ مازندران و گیلان رو خیلی میخونم پسر همش افتخار و دلاوری به شما پیشنهاد میکنم برین سراغ کتاب های تاریخی مازندران از جمله مازیار قارن که هنگام حمله اعراب به ایران تا اخرین قطره خون با اعراب جنگید بابک خرمدین ارمنی هم همین طور اون مرد واقعی بود اگه شمالیا نبودن عرب ها خیلی خیلی تو ایران بهشون خوش میگذشت اما فکر کردن تو شمال ایران هم مثل جنوب مردم سریع تسلیم میشن اما دقیقا بر عکس فکر میکردن دیگه خودتون برید تحقیق کنید فقط بندر انزلی قفط بابل همه شهر های تپورستان و گیلان همه عشق است و افتخار

    گیله مرد

    ۸ تیر ۹۲ در ۱۰:۱۷ ق.ظ

  89. خیلی ممنونم از مطالب شما دوست عزیز. من هم سالهاست که در گفتمانم از دریای کاسپین استفاده می کنم. نه به دلیل اینکه خودم ریشه گیلک دارم و نه به دلیل اینکه گیلکها را از اصیل ترین اقوام ایرانی می دانم و نه حتی به علت ریشه آریایی گیلکها. به همان علتی که همانگونه که خلیج فارس خلیج فارس بوده و هست. مولوی ایرانی الاصل است و نه شاعر ترکیه ای. دریای کاسپین ، کاسپین بوده و هست. همیشه هم به دوستان عزیز ترکم گفته ام واژه خزر یک واژه یهودی است که توسط افرادی مثل شاپشال روسی ( معلم یهوی / روسی محمدعلی شاه در هنگام ولیعهدی ) با یک هدف به ما تحمیل شده. یعنی من و تو ایرانی هیچ سهمی از این دریا نداریم. با همین نام عملاً کلی امتیاز استعماری در زمان قاجار از ما گرفتند. با همین نام سهم ۵۰ درصد ما را روسها یا کمک کشورهای همسایه به ۱۱ درصد رسانده اند.
    اما ما گیلکها به قول خدا رحمت کنه مادر بزرگم ما گیلکها آزاده بوده ایم و همیشه با افتخار از هویت قومی خود در زیر آسمان ایران دفاع کرده ایم و خروش ما از ازمنه باستان تا امروز برای حفظ ایرانمان دلیل این مدعا است.
    اما یک چیز را خواستم حدمت دوستان عرض کنم. اینجا دوستی حضور دارند به نام امین ثنایی که اگر اشتباه نکنم با نام سی کاسپی در ویکی پدیا حضور دارند. حواسم به شما به شدت هست برار!!!! می دانی که ما از نسل پرفسور سمیعی ، دکتر پورداوود هستیم در زیر کلمات هر هدفی داری اگر به ضررکشورم باشم شک نکن که فرزندان آل بوییه برای هر حمله ای به ضد ایرانی آماده اند.
    اما علی جان مطلبی گفتی در مورد فدارلیسم. ان شاءالله بدون غرض سراغ این واژه نامناسب برای ایران رفته باشی. اولاً عزیزم اینجا اتحادیه هانسایی آلمان یا ایالت متحده نیست که از اتحاد فدرال ایجاد شده باشد. همیشه وحدت وجودی داشته و هر قومی هم در ایران از دیروز تا امروز دوست داشته بر تمامی ایران حکومت کند و وجب به وجبش را خاک خود می داند. دیدم سی کاسپی در مورد پرچم بایرها در آلمان صحبت کرد. ما فقط یک پرچم داریم آنهم پرچم رسمی است. خواه درفش کاویانی در زمان قدیم باشد و خواه پرچم امروزی کشورمان. در پایان یک تذکر دیگر هم عرض می کنم. امیدوارم بین ورگ و گرگهای خاکستری و استفاده از الفبای مورد استفاده در بادکوبه ارتباطی نباشد!!!!. تا حالا سعی کردم خوشبین باشم و ان شاءالله همانند هموطنان تالشی امان در درجه اول به ایرانی بودن افتخار کنیم و توهین کوته فکران ( گیلکی فلان، ترک بهمان. اصفهانی فلان و لر بهمان ) چه در عامه و چه در اصحاب رسانه تصویری و غیر تصویری آگراندیسمان بعضی اهداف خاص قرار ندهیم. در کل وبلاگ خوبی دارید این چند تذکر هم برای این عرض کردم چرا که می تواند مورد سؤاستفاده غیر قرار گیرد.
    درود بر همه ایرانیان به خصوص قوم گیلک که از شریف ترین ایرانیان هستند.

    هموطنی از تهران

    ۱ مرداد ۹۲ در ۱۱:۴۱ ق.ظ

  90. علی جان نمی دانم از کجا فهمیدی که گیلانی ها آریایی نیستند!!! گرچه بنده روی نژاد تعصب ندارم اما حرفهایی زدی که اگر به آنها پاسخ ندهم ممکن است دیگران هم به اشتباه بیاندازی.
    اولاً کاسی ها از اولین آریایی هایی بودن که خیلی پیشتر از مادها. پارسها و پارتها به ایران آمدند. بله زودتر از پارسها آمدیم اما با آنها متفاوت نیستیم.
    بعد هم عزیزم نژاد آریایی مانند ترک. عرب. مغول و هر نژاد دیگر دارای خوبی و بدی است. با اندیشه برتری جویی مخالفم اما دوست ندارم به بهانه کارهای هیتلر مانند پان تورکها قضاوت کنی.
    کوروش چه بدی به من و شما کرده؟ میشه به من بگویی؟ جایی را در رشت یا فومن ویران کرده؟ کسی را در لنگرود یا سمنان کشته؟
    با پدربزرگ مادی اش اختلاف داشته . به من و شما چه مربوطه؟. مگر کسی به اختلاف میرزاکوچک خان ما و خان کسما کاری داره؟ یا می تونه کاری داشته باشه؟. مگر شما اون موقع بودی یا که پسر خاله پدر بزرگ کوروش بودی؟
    دنیا به کوروش می نازد چرا من و تو ننازیم. مگر در استوانه اش نوشته من چون از فلان جا هستم پس بی خیال بقیه!!!!
    در مورد داریوش هم. من از تو یک سئوال می پرسم یک عده بیایند در گلسار ، تختی و پل بوسار عربده بکشند و دنبال مردم کنند. اگر پلیس باهاشون برخورد کنه ،کار پلیس میشه وحشی گری؟ یعنی انقدر ما باید بیچاره شویم که تحت تاثیر یک عده پان تورک ماجراجو و آلت دست موساد از داریوش و کوروش متنفر باشیم.
    گفتی فارسی فلانه. بهمانه. لابد بایستی مثل پان تورکها به فردوسی هم فحش دهیم. فردوسیه که میگه :
    ز گیل و ز دیلم بیامد سپاه همى گرد لشکر بر آمد به ماه‏
    یا در جای دیگرش می فرماید :
    سیاوش سپر خواست گیلى چهار دو جوشن دگر ز آهن آبدار
    باز در جای دیگر :
    هم از پهلوى پارس کوچ و بلوچ ز گیلان جنگى و دشت سروج‏
    سپرور پیاده و ده و دو هزار گزین کرد شاه از در کارزار
    یا این ابیات :
    چو آمد بنزدیک شاه و سپاه فریدون پیاده بیامد براه‏
    همه گیلمردان چو شیر یله ابا طوق زرین و مشکین کله‏
    آیا در شهرهای فارس زبان مانند مشهد ، اصفهان ، شیراز رسمه که به گیلانی ها توهین کنند؟!!!
    مقوله تهران جداست و این به نوعی خودباختگی ما شهرستانی هاست و ربطی به ترک. فارس و گیلک و لر نداره. من خودم متولد تهرانم اما یادم نرفته که ریشه اصلیه من از سرخبنده رشته. مرتب هم رشت میایم.
    یادم نرفته که جدم از حامیان میرزا کوچک بوده. گیلکی شاید العان به خوبی شما بلد نباشم اما اطلاعاتم شک نکنید که در مورد ریشه و تبارم کمتر از شما نیست.
    محترمانه عرض کنم نه با جوک سازی و توهین عده ای که نه مال قومیت خاصی هستند و نه حتی شایسته ایرانی بودن هستند ، پیراهن عثمان نسازید. من و دوستانم در مرکز استراتژیک با این نتیجه گیریها کم آشنا نیستیم.
    با تاریخ بازی نکنید. حکومت جنگل همچون حرکت کلنل برای تجزیه طلبی نبود. میرزا عاشقانه ایران را دوست داشت و آرزو داشت همه ایران از یوغ استعمار آزاد بشه.
    این را هم به شما و هم به مدیر این سایت عرض می کنم تا زمانی که مساله غرور قومی و حفظ ارشهای گیلکی باشد من هم گیله مردی هستم شاید متعصب تر از شما. اما بحث اگر قرار باشد با ضدیت با ایرانم باشد شک نکنید که برای ایران همه کار می کنیم. ان شاءالله این تحریم ، مشکلات اقتصادی و بعضی سؤمدیریتها عده ای رای اندیشه خامی وسوسه نکند. ملت ایران از هر قوم و تباری فارغ از تعصب قومی و زبان مادری اشان که امری است ممدوح و اجب عاشق ایرانند و متنفر از ایران ستیزی. زبان فارسی هم نه فقط ساخته مردم مشهد ، اصفهان و یزد که برگرفته از ریشه های گیلکی.مازندی. لری. کردی و در تعامل با ترکی و عربی است. لذا حفظ هر کدام از این زبانها هم حفظ هویت قومی است هم در جهت صیانت از زبان فارسی امری ملی است. با خرد ورزی از گیلکی این زیبا کهن همریشه فارسی حفاظت کنید و در دام اندیشه های افراطی نیافتید.

    هموطنی از تهران

    ۱ مرداد ۹۲ در ۴:۲۰ ب.ظ

  91. اما در جواب بهبود. عزیزم تمامی قبایل اورال آلتایی دارای فاکتور گیلکو پروتیینی هستند به نام فاکتور دیگو که نوعی گروه خونی خاص و محافظت شده هم هست . بنده اعتقاد ندارم که همه آریایی خالص هستیم . اینجا ترک ، آریا ، مغول ، عرب و رومی و … مخلوط شده اند. اما این امکان را در نظر بگیر که ممکنه بنده نوعی حائز فاکتور دیگو یا هاپلوگروپ q باشم اما شما اصلاً نباشی!!!! اگر خواستی با هم برویم آزمایشگاهی هست بعد پل بوسار رشت انجام دهیم!! اما نکته دیگر برهان قاطع را خواندی یا تاریخ طبری. از قزوین به نام کاسپین نام برده شده. چنان که این متن مشهوره که چون سپاه عثمان به کاسپین ( یعنی قزوین امروزی ) شدند ( به پارسی پهلوی یعنی رسیدند) گفتند یا مسلمان شوید یا جزیه دهید. اهالی پاسخ دادند که نه مسلمان بویم نه کزیه دهیم. نکته جالب تر که خانواده آل بوییه که گیلانی الاصل هم هستند از قزوین برخواستند. امروز هم در نقاطی از استان قزوین هنوز به گیلکی حرف می زنند. من ترکها را دوست دارم. با این خود برتر بینی بعضی تازه به دوران رسیده ها مخالفم ( طرف تا دیروز معلوم نیست کجا بوده میره تهران دیگه….. ) وگرنه تهرانی واقعی عین رشتیه واقعی . عین تبریزی واقعیه دنبال این جوک و کارهای زشت نیست.
    اما دیدم در برابر خزر واکنش نشان دادی. خزر نامی است که توسط تزارهای استعمارگر به ما تحمیل شد ربطی به حقوق ترکهای خوب ما را نداره. شما ترک ایرانی هستی نه قیم تمام ترکهای جهان.
    بگذار برایت مثال بزنم. قرنها قبل عده ای از آلانها که آریایی و با گیلانی ها نسبت خونی دارند به بلغارستان رفتند و با اقوام اونجا مخلوط شدند. حالا فرض کن بین ترکیه و بلغارستان جنگ بشه. به خاطر ترکیه و بلغارستان خوبه من و تو یقه هم را بگیریم. به قول خودتان آخه ما را سنه نه. داداش گلم اینجا بحث تاریخیه. والا اگر اسم دریای کاسپین از روز اول دریای تبریز. سراب. اردبیل یا آذربایجان بود شک نکن ما گیلکهای که عشق امان به ایران معروفه ، طرفدار اون بودیم تا اسمی که به زور تزارها برای گرفتن خقوق ایرانی ها به ما تحمیل کردند. تعصبه خوبه . من هم اگر کسی جرئت کنه به رشتی ها توهین کنه چنان برخوردی باهاش می کنم که پشیمان بشه ( خدا قایقران را رحمت کنه!!! . کسی سر به سر گیلانی بگذاره دیگه برایش شیون فومنی نمی خوانیم!!) اما حقیقت بهتر از تعصبه. گرفتی داداش گلم؟

    هموطنی از تهران

    ۳ مرداد ۹۲ در ۱۲:۲۷ ب.ظ

  92. کاسپین نام درست این دریا است.و اندازه آن هم خیلی بزرگتر بود که با تجزیه ایران در دروه قاجار داده شد.
    من گیلانی هستم و زبانم گیلکی اما اگه یه آذری یا فارس توی جمع ما بیاد فارسی حرف میزنیم که اونم متوجه بشه.
    درسته گیلانی هستم اما اول خودم رو ایرانی میدونم و بعد گیلانی.
    اما متاسفانه خیلی برام اتفاق افتاده در جمعی بودم که زبانشون رو متوجه نشدم و دیدم که وقتی با هم همکلام شدن دیگه به حرف بنده هیچ توجهی نکردن و این خیلی زشته.این یه جور نژادپرستی هست.
    متاسفانه در دو سالی که گذشته توهین به اسطوره های ایرانی مثل کوروش بزرگ زیاد شده.

    مرداوبج گیلی

    ۱۷ شهریور ۹۲ در ۱۱:۰۳ ب.ظ

  93. مه شن گناسوالو . گرجی ها هم به دریای خزر میگن ( کاسپین ) . به زبان گرجی ( کاسپییس زقوا ) kaspiis zghva
    گاومرجوس ساکارتولوس دا گیلانس
    یعنی درود بر گرجستان و گیلان

    مهدی

    ۱۵ آبان ۹۲ در ۷:۱۰ ب.ظ

  94. ارتی مقاله روم کرتولبیس دا گیلانبیس بلزه ایقوس میندا . مومه ایمیل شی

    مهدی گرجی فریدونشهری

    ۱۵ آبان ۹۲ در ۷:۳۲ ب.ظ

  95. درود بر گرجستان – گیلان – رشت – فریدونشهر – گرجی ها – گیلانی ها . بهتره که گرجیها و گیلانی ها به افتخاراتشون ببالند . مانند : امامقلی خان اوندیلادزه – اورژونیکیدزه – گرگین خان گرجی- خسرو خان گرجی – الله وردیخان اوندیلادزه – میرزا کوچک خان . چون دو قوم هم خون و هم نژادند تاریخی مشترک دارند . هر گاه گیلانی ها در جاهایی نیاز به یاری داشتند گرجیان دست یاری به سوی آنها دراز کرده اند مانند قیام میرزا کوچک خان – یا قیام مشروطه گیلان . عده ای گرجیان را نژاد پرست می دانند که فقط گرجی و گیلانی را قبول دارند و دیگر اقوام از نظر آنها ارزشی ندارند که این تصور کاملا اشتباهی است .
    شن مه گناسواله . چمی خاتیا سامشوبلو – ساخاته متلی کوقانا – گاناتبولی متا باری – زیلناقاریا غمرت تانا – تاویسوپلبا دغس چونی – موماوالس اومغرس دیدباس – تسیسکریس ورسکولاوی امودیس – امودیس دا اور زغواس شوا برزقیندبا – دا دیدبا تاویسوپلباس – تاویسوپلباس دیدبا .

    مهدی گرجی فریدونشهری

    ۱۵ آبان ۹۲ در ۹:۲۸ ب.ظ

  96. این دریاچه اسمهای قدیمی تری هم داره دوستان ترکها باید در ترکستان که همه ما میدونیم به کجاها میگن دنبال ریشه خودشون بگردن البته منظورم اون کسانیه که خودشونو از نژاد ترک یا همان هم نزادان چنگیز معلوم الحال میدانند اسمهای قدیمی تر این دریاچه یکی دریای (ورکانه)ودیگری دریای هیرکانی هست هر چند من اسم کاسپین رو به خاطر قوم بزرگ کاسپی مناسب تر میدونم

    patriot

    ۲ آذر ۹۲ در ۲:۱۴ ق.ظ

تی گب

./ این کامنت‌ها حذف خواهند شد:
- حاوی توهین و تهمت باشد. (یعنی نسبت دادن چیزی یا کاری، بدون ارائه دلیل برای اثبات)
- حاوی تبلیغ به نفع کالا، رسانه، شخص حقیقی یا حقوقی باشد.
- بی‌ارتباط با مطلب باشد.

Switch to our mobile site