زبان مادری و عدالت اجتماعی

کم-کم به روز جهانی زبان مادری (أمير ما ۱۸ برابر با دوم اسفند) نزدیک می‌شویم و توی اینترنت هم فعالان و دلسوزان زبان گیلکی مشغول فعالیت‌هایی برای این روز هستند که سعی می‌کنم در ستون وبمجی تا حد ممکن منعکسشان کنم.

به عنوان مثال ابتکار جالب “چالش روز جهانی زبان مادری” که توی تلگرام راه افتاده و امیدوارم توی وبلاگ‌ها هم گسترش پیدا بکند.

این متن هم تحت عنوان “زبان مادری و عدالت اجتماعی؛ گزاره‌هایی به بهانهٔ روز جهانی زبان مادری” نوشتهٔ خواننده و همراه این وبلاگ، احمد زاهدی لنگرودی است که با هم می‌خوانیم:

 

مقبرهٔ یادمان شهید؛ در دانشگاه پزشکی و بیمارستان داکا در بنگلادش. به یاد آنهایی که در ۲۱ فوریه ۱۹۵۲ به خاطر جنبش زبان بنگالی تظاهرات کردند و کشته شدند.
مقبرهٔ یادمان شهید؛ در دانشگاه پزشکی و بیمارستان داکا در بنگلادش. به یاد آنهایی که در ۲۱ فوریه ۱۹۵۲ به خاطر جنبش زبان بنگالی تظاهرات کردند و کشته شدند.

الف) تمسخر زبان گیلکی در کشور، متاثر از آسیب‌های استبداد سلطنتی در تمسخر اقوام حاشیهٔ فلات ایران است، که متاسفانه مختص به گیلکان هم نیست. به‌نام ملت‌سازی، در ظاهر پیشرفت و با شعار جعلی «تمدن بزرگ» و با تحقیر فرهنگی و حذف مشارکت اقتصادی-سیاسی اقوام گوناگون فلات ایران -که منع آموزش و گسترش کاربرد زبان مادری و گویش‌های بومی ذیل طرح‌های توسعهٔ سرمایه‌دارانه، موسوم به «نوسازی» بارزترین نمود آن بود- اقدام به حذف زبان مادری مردمی شد که نظام حکومت مرکزی از هرکدام به نوعی کینه‌ای در دل داشت. از گیلک و بلوچ و کورد و تورک و عرب؛ پس به تمسخر زبان آنان نشست و بیان افراد الکن و نادان را در نمایش‌های عمومی و رسانه‌ها به آن زبان‌ها ترویج داد. آسیبی که تاثیرش هنوز هم برجاست. ادامه خواندن “زبان مادری و عدالت اجتماعی”

معامله‌ای بر سر روح شهر رشت.

کلانشهر باران۱

مجسمهٔ میرزا کوچک، چریک جنگلی و قهرمان مشروطه از میدان شهرداری رشت به جایی دیگر منتقل شد. این جابجایی کوچک و شاید چند صد متری، نماد تحولی بزرگ است.
تحولی که پروژهٔ پیاده‌راه‌سازی تنها بخشی از آن است. تلاش فعالان فرهنگی رشت برای آنچه که “برند سازی” برای شهر نامیده میشود (به اینجا، اینجا و اینجا نگاه کنید) و پیش‌بینی میشود که به زودی به شهرهای دیگر گیلان و غرب مازندران هم سرایت کند، ذوقزدگی مفرطی را پدید آورده که فعلاً چشمان منتقدان را به پلک فروبستن واداشته است. این ذوقزدگی در حدی است که حتی مجلهٔ گیله‌وا هم به منتقدان این موج توسعه در رشت تاخته و از توسعه‌های آمرانه ستایش کرده است. ادامه خواندن “معامله‌ای بر سر روح شهر رشت.”

از زبان محمد ساعد

محمد ساعد  ميرزا کۊچي خؤن

او را میشناختم، خیلی خوب و از نزدیک، آشنایی من و میرزا کوچک خان به طرز عجیبی آغاز شد. من کنسول تفلیس بودم و برای بازرسی به بادکوبه آمده بودم. به من اطلاع دادند که چهار نفر ایرانی مجروح در یک کشتی روسی به سر میبرند و کشتی در بادکوبه لنگر انداخته است و از من تقاضا شد که بروم و آن‌ها را تحویل بگیرم، به این طریق من با میرزا کوچک خان که یکی از این چهار تن بود آشنا شدم. ادامه خواندن “از زبان محمد ساعد”

همین کار را خواهم کرد و لاغیر! (رودررو با دکتر منوچهر ستوده)

درآمد: قرار گفت‌وگو با یکی از بزرگان پژوهش ایران، به ویژه پژوهش در حوزه‌ی جنوب دریای کاسپین، با چند تماس تلفنی گذاشته شد تا در آذر ماه سال ۱۳۸۶، پس از نخستین برفی که خبر از چله‌ی بزرگ می‌داد، به متل‌قو (سلمان‌شهر) برویم و در خانه‌ی ویلایی زیبای نویسنده‌ی «از آستارا تا استارباد»، در مقابل مردی بنشینیم که غرور و صلابت چهره و صدا و رفتارش، نشانی از مردان دوران بازگشت به شکوه ایران کهن را دارد، مردان دورانی که پس از شهریور ۱۳۲۰، به بازخوانی تاریخ ایران نشستند. این بازخوانی و بازنویسی تاریخ، در کنار تشکیل ارتش و دولت مدرن و ایجاد دیوان‌سالاری کارآمد، نوید زاده شدن ایران جوان را در قامت «ملت» به معنای مدرن خود می‌داد. گرچه حرف و حدیث پیرامون چند و چون دگرفرهنگ‌ها و قومیت‌هایی که به میمنت زاده شدن این کودک نوظهور رضاخان و حزب تجدد، قربانی شدند تا این نورسیده از چشم‌زخم بدچشمان در امان بماند، بسیار است.

sotude1
باری، آن هنگام که پیش از آغاز گفت‌وگو، دلیل مخالفت دکتر منوچهر ستوده را با نشر مطالب گیلکی جویا می‌شویم، هراس از تجزیه‌خواهی و از میان رفتن مملکتی را عنوان می‌کند که نتیجه‌ی کوشش و پویش مردانی از جنس اوست. و می‌گوید چرا باید صفحاتی به شعر و داستان گیلکی اختصاص داده شود، وقتی من نمی‌توانم آن‌ها را بخوانم؟!
اگر در کارنامه‌ی این دکتر زبان و ادبیات فارسی، تنها به اثر ارزنده‌ای چون «از آستارا تا استارباد» اشاره شود نیز، بسنده‌ی نمایاندن بزرگی این مرد خواهد بود.
منوچهر ستوده‌ای که تصحیح سه کتاب پایه‌ی تاریخ گیلان (تاریخ گیلان عبدالفتاح، گیلان و دیلمستان مرعشی و تاریخ خانی میرشمس‌الدین)، جمع‌آوری نخستین واژه‌نامه‌ی گیلکی و قلاع اسماعیلیه در رشته کوه های البرز، نیز تصحیح و تحشیه «حدود العالم» همچنین تصحیح و تحشیه «تاریخ رویان» تنها گوشه‌ای از کارنامه‌ی کاری وی (*) به حساب می‌آید، در ۲۸ تیر ۱۲۹۶ زاده شد.
مبنای اساسی این گفت‌وگو، مهم‌ترین اثر این استاد (از آستارا تا استارباد) در حوزه‌ی پژوهش در حاشیه‌ی جنوبی کاسپین است که در کنار آن به گذشته و حال و آینده‌ی منوچهر ستوده و پژوهش (که به راستی این دو در هم تنیده‌اند) نیز پرداخته شده، ضمن این‌که این پیر پژوهش ایران، در جای‌جای سخنان خویش از دغدغه‌ی دست‌نیافته‌اش یعنی سر و سامان دادن به اعلام جغرافیایی شمال ایران می‌گوید.

نیما فرید مجتهدی – ورگ

ادامه خواندن “همین کار را خواهم کرد و لاغیر! (رودررو با دکتر منوچهر ستوده)”

ویژگی‌های فعل «داشتن» در زبان‌های گیلکی و فارسی: از منظری تطبیقی-مقابله‌ای

فعل «داشتن» در زبان گیلکی با فعل «داشتن» در زبان فارسی «همزاد» محسوب شده، هر دوی آنها دارای یک نیای مشترک می‌باشند. با صرف نظر از معنای اصلی و اولیة مالکیت که از عنصر «داشتن» در دو زبان مزبور برمی‌خیزد، این عنصر در گیلکی خصوصیاتی را چه به لحاظ صوری و چه به لحاظ معنایی از خود بروز می‌دهد که نمی‌توان آن را در همه موارد، با خصوصیات برخاسته از کلمهٔ «داشتن» در زبان فارسی منطبق دانست. ما در این نوشتار بیش از هر چیز به این عدم انطباق پرداخته، با نگاهی مقایسه‌ای-مقابله‌ای به بررسی برجسته‌ترین ویژگی‌های برآمده از فعل نامبرده در دو زبان مورد نظر، مبادرت خواهیم ورزید.

میرهاشمی

ادامه خواندن “ویژگی‌های فعل «داشتن» در زبان‌های گیلکی و فارسی: از منظری تطبیقی-مقابله‌ای”

سياگالش

دامداران سنتی استان گیلان و غرب مازندران به ویژه جنگل‌نشینان این سرزمين که در محل، اصطلاحاً گالش خوانده می‌شوند با نام سیاگالش (سیاه گالش) آشنایی دیرینه دارند؛ نامی اسطوره‌ای که با گذشت سده ها و هزاره‌ها، از گیس‌سفیدان و ریش‌سفیدان نقل شده و شبح کمرنگی از آن تا این زمان سینه به سینه به نسل حاضر رسیده است. نویسنده که خود از مردم آن دیارم و با زندگی سنتی دامدارن منطقه تا حدی آشنا، خاطره‌هایی از این نام اسطوره‌ای دارم که به قدر بضاعت ناچیز خود نکته‌هایی را به قلم آورده و به دوستداران فرهنگ سنتی تقدیم می‌دارم.
آنچه را که در وصف سیاگالش از پیران به خاطر دارم چنین است: سیاگالش موجودی ذهنی به صورت انسانی میانه‌بالا، سیاه‌چرده با پوششی شبانی؛ شلوار پشمی، پاپوشی از چموش و جوراب ساق بلند پشمی، پاتاوه، پیراهنی چپ یقه و در فصل سرما با سینه پوشی پشمی و شولا و کلاه پشمی و چوبدستی شبانی که شبان روزان در کوه و کمر همیشهٔ وقت، نگهبان چهارپایان سودمند وحشی چون آهو و گوزن و بز کوهی بوده و احشام اهلی را هم که گاهی دور از شبانان در کوه و صحرا   می‌چریدند مواظبت می‌کرد. کمتر کسانی بودند که سیاگالش را دیده باشند و تنها وصف او را از هم شنیده بودند چون سیاگالش به دیدهٔ همه نمی‌آمد و بینادیده ای باید می‌بود تا او را به دیده آورد. ادامه خواندن “سياگالش”

رؤشنأگۊدن: اشپتکا ؤ زربانۊکأی ؤ گنجˇبانؤی ؤ پيچئه-شآل چيسن ؤ چي فرقي دأنن!

شاید شمرأني شمئبه سؤال پيش بمأبۊن کي ايشؤن چيسن ؤ همديگرˇ همرأ چي فرقي کۊنن؟

پيچئه-شآل (/pice:šəāl/):
پيچئه-شآل فارسي مئن بنه: گربهٔ وحشی ؤ رۊسي مئن بنه  Лесной кот ؤ اينˇ علمي نؤم  Felis silvestris ايسه.

 

گنجˇبانۊ
گنجˇبانۊ

ادامه خواندن “رؤشنأگۊدن: اشپتکا ؤ زربانۊکأی ؤ گنجˇبانؤی ؤ پيچئه-شآل چيسن ؤ چي فرقي دأنن!”