بهارˇ وؤسیسه لشکر

حسین طوافی در شعرهای بلند گیلکی‌ش، بلاهایی سر این زبان می‌آورد که گاهی موجب خشم و گاهی تعجب شاعران سنتی‌تر گیلکی‌سرا می‌شود. اما همین زبان دشوار، دارد به کمک تخیل در شعر گیلکی می‌آید. خواننده‌ی شعر را مجبور می‌کند که با زبان شعر گلاویز شود. البته دنیای شعری حسین طوافی با تاریخ به یغمارفته‌ی گیلکان گره خورده و شاید وفور کلمه‌های آرکائیک و اصطلاح‌های نظامی و ارتشی کهن در دو شعر بلند اخیرش (همین شعر و شعر «اوشان دکشه دپیچسته جان») ریشه در همین آبشخور داشته باشد. اما به هر حال، نباید از کنار سختی این شعرها به سادگی گذشت. این شعرها دیگر برای علاقمندان به گیلان‌شناسی و ثبت و ضبط کنندگان واژه که به اشتباه شاعر یا خواننده‌ی شعر شده‌اند چیز دندان‌گیری ندارد. چون حسین طوافی بازیگوشی‌ها و ابداع‌های خودش را بر سر زبان می‌آورد. این بلایی‌ست که شاعر بر سر زبان می‌آورد.

حسین طوافی

آوانگاره:

امی نتاج
ببئه دارؤنن
و زمت
امی پیلˇمأرؤن
کو کارکیا ببئه دسˇ جی
تیتی بودیم
کی امی دس
دارهꞌ؟ ادامه خواندن “بهارˇ وؤسیسه لشکر”

فراخوان برای ثبت‌نام در دوره‌ی ابتدایی آموزش زبان گیلکی

سایت ورگ در پاییز و زمستان امسال برای نخستین بار دوره‌ی آموزش زبان گیلکی را در سطح ابتدایی به صورت اینترنتی برگزار می‌کند.
این دوره برای افراد بالای ۱۵ سال بوده و در شانزده درس (به ازای هر هفته یک درس) به آموزش خواندن و نوشتن و مکالمه‌ و نیز آشنایی مقدماتی با دستور زبان گیلکی می‌پردازد.
نحوه‌ی ارزیابی شما در پایان دوره نه بر اساس آزمونی پایانی، بلکه بر اساس عملکردتان طی دوره و چند و چون انجام فعالیت‌های تمرینی‌ خواهد بود.
برای ثبت نام در این دوره، باید مبلغ ده هزار تومان به شماره حساب زیر واریز کرده و شماره‌ی فیش واریزی (یا کد پیگیری) را به همراه نام و نام خانوادگی (یا در صورت تمایل خودتان نام مستعار) خود به ایمیل ورگ (v6rg[at]v6rg.com) بفرستید تا پس از تایید، اطلاعات عضویت در دوره‌ی آموزشی زبان گیلکی برای شما ارسال شود.
مهلت ثبت‌نام تا ۱۵ مهر ماه بوده تمام شده و تمدید نخواهد شد.
شماره‌ی حساب: 0329746893005
شماره‌ی کارت: 6037691138960604
بانک صادرات ایران. به نام امین حسن‌پور. مبلغ ده هزار تومان.
ایمیل: v6rg[at]v6rg.com

گیلکی زوان ۱-۴

آن‌چه تحت عنوان «گیلکی زوان» در ورگ می‌خوانید، ترجمه‌ای‌ست از کتاب The Gilaki Language نوشته‌ی و.س. راستارگؤوا (В.С. РАСТОРГУЕВА)، آ.آ. کریمؤوا (А.А. КЕРИМОВА)، آ.ک. مأمدزاده (А.К. МАМЕДЗАДЕ)، ل.ای. پریئنکؤ (Л.А. ПИРЕИКО)، د.ای. ادئلمن (Д.И. ЕДЕЛьМАН) که توسط رؤنالد م. لاکوود (Ronald M. Lockwood) از روسی به انگلیسی ترجمه و توسط انتشارات دانشگاه اوپسالا (Uppsala) منتشر شده است و شما در ورگ ترجمه‌ی گیلکی آن را خواهید خواند. این بار قرار است برای نخستین بار به زبان گیلکی درباره‌ی گیلکی بخوانیم و این تلاش و آزمایشی‌ست در راستای به کار گیری این زبان در خدمت خودش. فکر و ابتکار ترجمه از نسخه‌ی انگلیسی کتاب متعلق به خانم دکتر تهمینه گیلانی، استادیار زبان و ادبیات انگلیسی بود که در همکاری مشترکی با ورگ پی گرفته خواهد شد.
بی‌شک در این ترجمه‌ی مشترک، اشتباهات و زیاده‌روی‌ها و کم‌کاری‌های زیادی وجود دارد که تنها با راهنمایی‌ها و یادآوری‌ها و انتقادهای شما بر ما آشکار خواهد شد.
این هم بخش یکم از فصل چهارم این کتاب. (فصل سوم را در این‌جا بخوانید)

4: کلمه‌ چاکودن

گیلکی زوانˇ مئن بنه‌ٰن[1] کسؤنˇ همره تویمأگودن و چربانئن[2]ˇ همره واژه چاکؤنن.

4-1: بنهٰ تویم گودن[3]
کلمه‌ٰنی کی بنه‌ٰنه تویم گودنˇ همره چاکوده بنه دو جوره: کسؤنأجی[4] و برازکش[5]. کسؤنأجی کلمه‌ٰنˇ مئن، کلمه فولوغؤن[6]ˇ ارزش کسؤنˇ همره برابره. بزن-بوکوب (bəzən-bukub)ˇ مورسؤن. (بزن «زئن»ˇ فعلˇ امری وجهه و بوکوب نی «کوبستن» (kobəstən)ˇ امری وجه.) یا دگردن-وگردن (dəgərdənvəgərdən)ˇ مورسؤن.
برازکشˇ مئن، کلمه فولوغؤن کسؤنه بستگی دأنن: سبیل‌دراز (səbildəraz)، اژدم‌آب (aždəmåb). ادامه خواندن “گیلکی زوان ۱-۴”

عکس‌هایی از طبیعت چابکسر

با سلام خدمت ورگ عزیز
به عنوان مخاطب هر روزه سایت، گاهی دلم برای بخش «غیره» سایت شما تنگ می‌شود. گاهی باید رفت سراغ «غیره»ها. مخاطب دلش می‌گیرد از این همه یادداشت و مقاله.
در روزهای آخر ماه مرداد سفری به مناطق کوهستانی چابکسر در منتهی‌الیه مرزهای سیاسی گیلان داشتم که در آن خشکی اواخر مرداد انتظار هر چه داشتم جز آن همه طراوت که بدون شک که نقش بی‌نظیر جغرافیای گیلان را به رخ آدمی می‌کشد!
روند انتشار یادداشت‌ها در سایت از یک سو و کمتر شناخته شده بودن مناطق کوهستانی چابکسر به دلیل موقعیت دور از مرکز آن سبب شد که تعدادی عکس را خدمت شما ارائه کنم تا با قرارگیری در سایت، البته بنا به میل شما، شناخت‌نامه تصویری از آن باشد. باشد که مورد پسند قرار گیرد.

نیما فرید مجتهدی

نمائی از ارتفاعات حوضه آچی‌رود چابکسر است با مناطق چون تمشه کوه
نمائی از ارتفاعات حوضه آچی‌رود چابکسر است با مناطق چون تمشه کوه

ادامه خواندن “عکس‌هایی از طبیعت چابکسر”

پرونده‌ی ویژه: جوک رشتی

در این پرونده چهار مطلب گرد آمده که امیدوارم با نظرهای شما کامل شود. با ایمیل از محمد قائد و سهیلا وحدتی برای بازنشر یادداشت‌هاشان در ورگ با ویرایش دوباره -طبق اصول نگارشی مرسوم در ورگ- اجازه گرفتم و در کنار یادداشت قدیمی «بله گیلک بی‌غیرت است» که طی سال‌های گذشته پرخواننده‌ترین یادداشت ورگ بوده، یادداشتی جدید نوشته‌ام که به نوعی نشان‌دهنده‌ی تغییر برخی از دیدگاه‌های خودم درباره جوک رشتی و مسأله‌ی غیرت است که با مقایسه دو یادداشت به آن پی خواهید برد. این شما و این هم چهار یادداشت این پرونده:

درباره نقش ما در ترویج خشونت ناموسی: چرا به جوک رشتی می‌خندیم؟/ سهیلا وحدتی
بله، گیلک بی‌غیرت است!/ ورگ
اکراد و الوار و غیره/ محمد قائد
پراکنده‌نویسی‌هایی در باب بی‌غیرتی و جوک رشتی و گیلکان/ ورگ
روان‌کاوی ناموس و شعر «مادر مادرم» از ساقی قهرمان/ داریوش برادری
ما به چی و چرا می‌خندیم؟/ ورگ
جوک‌های نژادپرستانه در فضای مجازی و یک تکمله/ گروهی از دانشجویان انسان‌شناسی دانشکدهٔ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

پراکنده‌نویسی‌هایی در باب بی‌غیرتی و جوک رشتی و گیلکان

(۱)
اساس خنده‌دار بودن بسیاری از جوک‌ها، موقعیت پارادوکسیکال (متناقض‌نما) است. در داخل جوک موقعیتی رقم می‌خورد یا در قبال موقعیتی خاص، واکنشی پیش می‌آید که با عادت ذهنی ما تناقض دارد. نوعی از آشنازدایی که برعکس آشنایی‌زدایی ادبی در داستان، به جای رخ دادن در جهان درونی داستان، به طور مستقیم در جهان واقعی رخ می‌دهد و به همین دلیل خنده‌ی مخاطب را برمی‌انگیزد.
حال بسته به سطح آگاهی و تجربه‌های درونی و بیرونی فرد، گاه لیز خوردن روی یک پوست موز برای ذهن ایجاد تناقض و خنده می‌کند و گاه موقعیت‌های پیچیده و زیرپوستی این نقش را ایفا می‌کنند. مانند تناقض‌های عمیق -گاه زبانی- در جوک‌های انگلیسی.

(۲)
اغلب در جوامعی با فرهنگ رو به زوال، هم‌چون فرهنگ ایرانی -به رغم تمام ادعاهای مبنی بر هنر نزد ایرانیان است و بس!-، لودگی و با لوله به مغز کسی زدن و از متلک‌های کوچه و بازار استفاده کردن برای خنداندن مخاطب بس است.
ترویج نوعی خاص از کمدی در سریال‌های تلویزیونی که از سویی ذهن مخاطب را در سطح تناقض‌های پوچ و بی‌مایه نگاه داشته و از سوی دیگر به صورت زیرپوستی به کار ترویج لمپنیسم و زورسالاری و تحقیر روشنفکری و نگاه عقلانی به جهان مشغول است؛ به آن‌جا ختم می‌شود که برای مثال، در نمایش عمومی فیلم «جدایی نادر از سیمین» وقتی در یکی از صحنه‌های پایانی، شهاب حسینی (بازیگر نقش مرد فقیر) در آشپزخانه پی به دروغ همسرش می‌برد، دروغی که نشانه‌ی سقوط خانواده در بن‌بستی تراژیک است، وقتی شهاب حسینی از روی درماندگی در چنین موقعیتی، شروع به زدن مشت و سیلی به سر و روی خودش می‌کند، سالن از خنده‌ی تماشاگرانی که لابد مشتری پر و پا قرص سریال‌های نود شبی هم هستند منفجر می‌شود.

ادامه خواندن “پراکنده‌نویسی‌هایی در باب بی‌غیرتی و جوک رشتی و گیلکان”

درباره نقش ما در ترویج خشونت ناموسی: چرا به جوک رشتی می‌خندیم؟

«یه روز یه رشتی وارد خونه میشه، می‌بینه زنش لخت روی تخت خوابیده…»
«یه روز یه رشتی در کمد را باز می‌کنه، می‌بینه حسن آقا…»

چه چیزی درباره لطیفه‌های رشتی خنده‌آور است؟

پژوهش درباره دلیل خنده‌دار بودن یک مطلب میدان‌های گوناگون روانشناسی، جامعه‌شناسی، زبان‌شناسی، فلسفه، ادبیات و حتی علوم کامپیوتری را در بر می‌گیرد. براساس این پژوهش‌ها، به طور خلاصه می‌توان گفت که آن‌چه مطلب یا لطیفه‌ای را برای ما خنده‌دار می‌سازد یا حماقت کاراکتر لطیفه است، یا این‌که وضعیت تعریف شده در لطیفه با انتظارات ما بر اساس تربیت و جامعه‌پذیری و شناخت ما تناقض دارد. بدین ترتیب که تربیت اجتماعی ما یک سری انتظارات عمومی در ما ایجاد کرده که همه ما بر سر آن‌ها اتفاق نظر داریم. این تربیت اجتماعی بر اساس فرهنگ و سنت و عرف و مذهب و روابط اجتماعی‌ست که توسط همه ما به خوبی شناخته شده است و افزون برآن، توسط همه ما پذیرفته شده است. زمینه‌ی بیان یک لطیفه همین است که همه ما به پیش زمینه‌ی آن آگاهی داشته و این انتظارات عمومی را خیلی دقیق شناخته و پذیرفته‌ایم. بیان لطیفه در حقیقت بیان یک کنش یا واکنش ناهم‌خوان یا متناقض با این مجموعه از انتظارات عمومی ماست.

هنگامی که ماجرایی تعریف می‌شود که در آن فردی از میان ما بر خلاف همه آن انتظارات عمومی رفتار می‌کند، ما آن را بانمک و خنده دار می‌یابیم.

بر این مبنا، می‌توان دید که در هر لطیفه خنده داری یک لایه پنهان فرهنگی وجود دارد که ناگفته می‌ماند زیرا که نیازی به بیان آن نیست و فقط کنش یا واکنش ناهمخوان و متناقض با آن است که در لطیفه بیان می‌شود. این لایه پنهان و ناگفته همان فرهنگی است که همه ما با آن کاملا آشنا هستیم و آن را به خوبی می‌شناسیم و در بطن این فرهنگ کاملا شناخته شده و پذیرفته شده ی ماست که می‌توانیم مسخره بودن و یا خنده آور بودن وضعیتی را که با آن ناهمخوان است، تشخیص دهیم و همه با هم بدان بخندیم. ادامه خواندن “درباره نقش ما در ترویج خشونت ناموسی: چرا به جوک رشتی می‌خندیم؟”