نامه‌ی سرگشاده به صداوسیمای مرکز استان گیلان

در ماه‌های پايانی سال 1383، نامه‌ای سرگشاده، به ابتکار گروه تحريريه نشريه دانشجويی نی‌ناکی و به امضای جمع زيادی از استادان و دانشجويان گيلک دانشگاه گيلان، خطاب به رياست صدا و سيمای جمهوری اسلامی، مرکز گيلان ارسال و در نشريات چاپ شد.
از آن‌جايی که متن نامه مذکور حالت اعتراض و به سياست‌های فرهنگی آن سازمان داشت و با توجه به اين نکته که نيکوتر است که به دنبال هر اعتراض به وضعی، پيشنهادی هم برای اصلاح آن وضع داده شود، همان گروه تحريريه که اينک در نشريه دانشجويی زيته به فعاليت خويش ادامه می‌دهند، در اين نامه، قصد دارند که پيشنهادات خويش را به گوش مسئولان امر برسانند.

پيش از هر چيز، نويسنده‌گان اين نامه و نيز خواننده‌گان آن، بايد از دو امر مطمئن باشند. اول آن‌که، آيا مسئولان سازمان صداوسيمای مرکز گيلان، قصد حفظ زبان گيلکی به عنوان يک زبان ايرانی و احيای هويت بومی گيلان‌زمين را دارند يا نه؟! و دوم آن‌که مخاطب اصلی برنامه‌های اين سازمان در راديو و تلويزيون، ساکنان منطقه گيلان که اکثريت‌شان به گيلکی صحبت می‌کنند و يا با آن آشنايی دارند، می‌باشند يا نه؟
اگر پاسخ دو پرسش بالا، آری است، از مسئولان محترم و زحمتکش سازمان، تقاضا داريم که به پيشنهادات ما، به عنوان جمعی از دانشجويان که در نشريه‌ای دانشجويی و برای فرهنگ بومی گيلان زمين قلم می‌زنيم نيز اندک توجهی کنند، شايد از ميان درددل‌های ما نيز ايده کاربردی برای سياست‌گذاران و برنامه‌سازان آن سازمان به دست آمد. با اين اميد، پيشنهادات خويش را مطرح می‌کنيم:

1-توجه بيشتر به موسيقی پاپ و سنتی گيلکی
1-1- چرا به طور جدی‌تر و بيشتر و نه تنها به عنوان خالی نبودن عريضه، از خواننده‌گان پيش‌کسوت و نيز خواننده‌گان جوان که آثار موسيقی پاپ يا سنتی با ملودی‌های بومی و اشعار گيلکی توليد می‌کنند، استفاده نمی‌کنيد؟
چرا در سال‌های پيش‌تر، برنامه‌ای به‌نام پنجره از شبکه سراسری سوم سيما، با دعوت از دو هنرمند بزرگ گيلانی، آقايان کيومرث ملک‌مطيعی و ناصر مسعودی و اجرای بسياری از آهنگ‌های خاطره‌انگيز و نيز آهنگ‌های جديدتر استاد مسعودی، توانست يک شب فراموش‌نشدنی را به مخاطبان خويش هديه کند و موفق به جذب خيل عظيمی از بيننده‌گان شبکه‌های ديگر تلويزيونی شود. تا جايی که بسياری برنامه مذکور را ضبط کردند و درخواست پخش مجدد آن را داشتند. در حالی که شبکه استانی گيلان، از حضور اين بزرگان و هنر صددرصد بومی‌شان بی‌بهره است.
1-2- استفاده از آثار موسيقی اجرا شده در پيش از انقلاب، که کشکلی از نظر قوانين مميزی صدا و سيما ندارند، چه اشکالی دارد؟ همين حالا، شبکه راديويی پرطرفدار پيام، اقدام به پخش آثار قديمی و معروف موسيقی هنرمندان پيش از انقلاب (آن دسته که دارای مشکلی نيستند) کرده است. با توجه به اين نکته، پخش ترانه‌های قديمی اساتيدی هم‌چون عاشورپور، مسعودی، پوررضا، جفرودی، دعايی و… که دارای بار عاطفی بسياری در بين مردم گيلان و مازندران هستند، چه اشکالی دارد؟

2-چرا مجريان و گوينده‌گان گيلکی حرف نزنند؟
دست‌کم می‌توان در برنامه‌هايی که مهمان برنامه قادر به صحبت کردن به گيلکی هست، مجری برنامه نيز با وی به گيلکی صحبت کند. چرا مجريان پرطرفدار شبانه اين شبکه بايد فارسی صحبت کنند و وظيفه صحبت کردن به گيلکی را به عهده شخصيت‌ها و مجری‌های طنز برنامه‌ها می‌گذاريد؟

3-مجريان از عنوان کردن «زبان گيلکی» ترسی نداشته باشند.
چرا هنوز هم نمی‌بايد تکليف مجريان برای گويش، لهجه يا زبان خواندن زبان گيلکی روشن نشده باشد؟ اگر با همه برهان‌ها و دلايل زبان‌شناسانه، هنوز هم زبان گيلکی را زبان نمی‌دانيد، دست‌کم در گويش يا لهجه خواندن آن در برنامه‌های صداوسيما به قطعيت برسيد و تکليف مخاطب را روشن سازيد.

4-اخبار گيلکی را به منبعی برای کسب خبر تبديل کنيد.
اخبار گيلکی، تنها در حد رفع تکليف نبوده و زبان به کار برده شده در آن، تنها جملاتی فارسی با افعال گيلکی در پايان نباشد. می‌توان کاری کرد که اخبار گيلکی، به زبان گيلکی واقعی گفته شود و در ضمن، منبع مهمی برای اطلاع‌رسانی روزانه مردم از اخبار استان گردد. چگونه است که مردم در ساعت‌های خاصی چون 21 يا 22:30 بر حسب نياز به مطلع شدن از اخبار کل کشور و جهان به برنامه‌های خبری مذکور روی می‌آورند، همان‌طور نيز برای مطلع شدن از اخبار استان در ساعت مقرر، به اخبار گيلکی راديو و تلويزيون مرکز گيلان روی آورند. و اين نخواهد شد جز با جدی گرفتن اخبار گيلکی.

5-واحد دوبلاژ راه‌اندازی شود.
چرا در راستای دوبله محصولات هنری غيرگيلکی به گيلکی فعاليتی صورت نمی‌گيرد؟ در حالی که نمونه‌های بسياری در مراکز استان‌های ديگر ديده شده است.

6-به برنامه‌های کودک اهميت داده شود.
وقتی که شهر و روستا پر شده از سی‌دی‌های کارتون و فيلم و موسيقی به زبان‌های خارجی، چرا در برنامه‌های ويژه کودکان از آشنايی کودکان با زبان گيلکی خودداری می‌شود؟ در حالی که می‌توان با استفاده از زبان گيلکی در برنامه‌های کودک و از زبان مجريان برنامه‌ها، کودکان اين استان را با فرهنگ بومی خويش آشتی داد و حرکتی هرچند کوچک در مقابل تبليغ رسانه‌های بيگانه که کودکان ايران‌زمين و فرهنگ رنگارنگ بومی‌شان را نشانه رفته‌اند انجام داد.

7-مرثيه و تبليغات مذهبی به زبان گيلکی را بيشتر و بيشتر کنيد.
مردم اين استان، همچون اکثر ايران مسلمان و شيعه مذهب و علاقمند به اهل‌بيت پيامبر اسلام هستند. هنوز هم در بسياری از مناطق استان، مرثيه‌ها و نوحه‌سرايی‌های زيبايی به زبان گيلکی اجرا می‌شود که خيلی بيشتر از نمونه‌های فارسی آن زمزمه دل‌های عاشق اين مرز و بوم است. چرا از تاثيرگذاری زبان گيلکی در پررنگ شدن فضای معنوی استان گيلان در صداوسيما استفاده نشود؟
در پايان از همه دست‌اندرکاران آن سازمان، به خاطر زحمات‌شان قدردانی می‌کنيم و اميدواريم که پيشنهادات‌مان تاثيری هرچند اندک در سياست‌های برنامه‌سازی آن سازمان داشته باشد.

نام‌های گیلکی

این مجموعه، که برای نخستین بار در ورگ به این صورت منسجم منتشر میشود، مجموعه‌ی نام‌های گیلکی‌ست که اولین بار پوراحمد جکتاجی در «گيلان‌نامه، مجموعه مقالات گيلان‌شناسی» (چاپ 1366) در مقاله‌ای با عنوان «نام‌های گيلانی» منتشر کرده است به علاوه‌ی نام‌های گیلکی که سحر اخوان در روزنامه‌ی گیلان امروز منتشر کرده (که منبع دقیق را نمیدانم) و نیز برخی نام‌ها که خودم به فهرست افزوده‌ام. توضیحات داخل قلاب [] از من است و این فهرست به تدریج به‌روز می‌شود؛ پس شما هم اگر نامی در ذهن دارید به همراه توضیح در بخش نظرها (گب) بنویسید.

 

 

لاکو

نام‌های دختران

آ-آلف
آبچين / کاغذهای شفاف و بسيار نازک رنگی.
آییل / پری شاهرخ،نوعی پرنده.
اَرسو / اشک (غم و شادی)
آکوله / از انواع برنج.
اللاتیتی / مهتاب. هاله‌ی دور ماه.
اليزه / اسم مکان، محلی در رودبار.
آمله / دختر اشتاد ديلمی که بنای شهر آمل منسوب به اوست.
آموج / آموخته، خوگرفته.
آمولای / پروانه.
انگاره / تهيه و تدارک.
اياز / شبنم.
ايسپيلی / گياه گل‌دار آدونتيس تابستانه.

ب
برفانک / پرنده‌ای از انواع سهره.
برفانو / =برفانک
برفين / =برفانک
بی‌بی / کرم ابريشم.
بينه / گياه معطر، نعنا.

پ
پاپلی / پروانه.
پامچال / گل معروف.
پَرزَه / آهو.
پلهام / گل صورتی و سفيد با مزه بادام تلخ و ميوه سياه.
پورسو / پرنور.
پيتونَک / پونه، گياه معطر.
پيندِره / گياه دارويی، پنيرک.

ت
تاگيره / از سبزی‌های صحرايی و خورشتی.
تال / از گیاهان شبيه به نیلوفر.
تاله / هوس، ميل.
تايه / ابريشم تابيده.
ترمی / مه
تلايه / صبح خيلی زود.
تورنگ / قرقاول.
تونْگْ / النگو، از انواع درختان شمال.
تونگوله (تونگولی) / تلنگر.
تیاور / یار و یاور تو.
تی‌تی / گل، شکوفه.
تی‌تی‌پری / دختر قرامحمدچپک، همسر خان‌احمد لاهيجی.
تی‌شين (تی‌شينا) / مال تو.

چ
چاپلا / کف زدن از روی شادمانی.
چرين / از پرنده‌گان.
چمپا / از انواع برنج، خوش‌بو.
چولی / چکاوک.
چيره / چهره، رخسار.
چيری / از انواع سهره.
چيکا / نام پرنده.

خ
خوجير / خوب.
خورتاو / مشرق، زمين رو به آفتاب.
خورتؤ / »
خورته / »
خوری‌سو / اسم تاريخی، خواهر اميره ساسان گسکری فرمان‌روای گيلان. معشوقه و همسر شرفشاه دولايی، شاعر گيلکی‌سرای قرن 8 ه.ق. نور و اشعه خورشيد.

د
دوجين (دوجينا) / دست‌چين، انتخاب. [الف پايانی دوجينا، به احتمال زياد پسوند نسبت است. «ا» يکی از پسوندهای معروف نسبت در گيلکی است.]
ديل‌زنش / مطابق ميل و دل‌خواه.
ديل‌سوج / دل‌سوز
ديل‌سوجه / »
ديلمای / زن ديلمانی.

ر
راپا / منتظر.
رافا / »
راکه / چوب نازک و قابل انعطاف، ترکه.
رَزِ ووشه / خوشه انگور.
رمش / پرچين اطراف مزارع و باغ‌ها.
روجا / ستاره.

ز
زرج / کبک.
زرکا / از انواع مرغان آبی.
زفه / جوانه درختان.
زيبه / از پرنده‌گان.

س
ساره / ستاره.
سِچومه / سياه‌چشم.
سَلَمبار / چشمه‌ای گوارا در اشکورات.
سوجان / سوزان.
سورخِ‌ جول / صورت گل انداخته.
سونه / توت وحشی.
سيتکا / مرغ مينا.
سيتی / سار.
سی‌ده / اسم تاريخی، زن فخرالدوله بويه‌ای و خواهر شهرياربن قارن.
سيکيه / از پرنده‌گان صحرايی.
سيمبر / ميدان دلگشا و مصفا.
سِب‌گول (گل سيب)

ش
شامار / ملکه، بهترين مادر.
شاناز / اسم تاريخی، شاهزاده خانمی از آل‌بويه.
شروين‌دخت / اسم تاريخی.
شوروم / مه صبحگاهی.
شوکا / برزه، نام کوچکترين گوزن ايران که در جنگل‌های گيلان زندگی می‌کند.
شوماهان / اسم تاريخی.
شیشک / ستاره پروين.
شِيلان / اطعام و انفاق عامه مردم به شکرانه سلامتی و همچنين وسعت و گشايش رزق و روزی.

ف
فازومّا / نوعی رقص، حرکات زيبای پيش از کشتی گيله‌مردی.
فرنگ / سنجاقک.
فوتور / زبر و زرنگ.
فوتيربلا / زبر و زرنگ، آتشپاره.

ق
قاينا / قانع، متقاعد.

ک
کاس‌خانم / دختری که چشمان زاغ (آبی) دارد.
کاس‌ِگول / از ديگر نام‌های محلی گياه سوته‌واش است که از گل‌های وحشی صحرايی به حساب می‌آيد و به نام گل استکانی در منازل می‌کارند.
کاس مار / مادر (دختر) زاغ چشم.
کاسی / از اسامی دخترانه روستايی و به معنی چشم زاغ.
کاکوله / از پرنده‌گان.
کرماج / نوعی گل پامچال که در اطراف درفک می‌رويد.
کِلِکا / دختر کوچک.
کؤره‌کا / دختر کوچک.
کياتاج / از اسماء تاريخی.
کی‌شين (کی‌شينا) / مال که؟
کيشيم / از مرغان دريايی.

گ
گولاز / افتخار، مباهات.
گول‌تره / نيلوفر صحرايی.
گول‌چيره / گل‌چهره.
گول‌ناز / نوعی گل، گلی که نازنين و زيباست.
گِئسه / گيسو.
گِئشه / عروس. [عروسک نيز]
گيلا / مخفف گيلان، گيل (دختر)
گيلار / از انواع مرغان دريايی.
گيلان / گيلان
گیلان بانو/ (منبع: دایره آفرینش تمدن کوه پایه های کرانۀ کاسپین. ذبیح‌ الله شبان. 1386، ص76)
گيلان‌تاج / تاج سر گيلان.
گيلان‌دخت / دختر گيلان.
گیل‌بانو/ (منبع: دایره آفرینش تمدن کوه پایه های کرانۀ کاسپین. ذبیح‌ الله شبان. 1386، ص76)
گيل‌سو (گيلی‌سو) / روشنايی گيل (دختر)
گيلِ‌کؤر / دختر گیل.
گيله‌وا / باد شمال شرقی.
گيلی / دختر گيلک.
گيل‌يار (گيلی‌يار) / يار گيل، همسر گيل.

ل
ليجار / نيزار، محل رويش نی.
ليرو / گلی زردرنگ با ساقه بلند و بسيار معطر (اشکورات)
ليما / اسم کوهی در منطقه تنکابن.

م
ماتيشکا / ریشهٔ روسی دارد و به معنی عروس و زیبا.
مارخو / دوست‌دار مادر، متکی به مادر.
ماسو / روشنايی ماه.
مانگه‌ديم / ماه‌رو، ماه‌رخ
ماه‌تیتی / شکوفه‌ی ماه. مهتاب. هاله‌ی دور ماه.
مرجانی / گل مريم.
مرخه / دانه‌ها و مهره‌های رنگی و تزيينی.
مريم‌گوله / گل مريم.
مستوره / نمونه.
مليجه / گنجشک.
منگه‌تاوْ / مهتاب.
مورجانه / جوانه.
مورواری / مرواريد.
ميجام / اسم تاريخی، زن ماکان (به روايت ابن‌اسفنديار)
ميجان / جان من.
ميجنک / مژگان.
ميجی / مژگان.
ميشيم / بنفشه وحشی.

ن
نأجه / آرزو.
نازبداشته / نازپرورده.
نازِگول / نازگل
نسا (نسو) / جنگل هميشه سايه، سمت رو به سايه. [Nasaa يا Nasum در لغت به معنی جهت جغرافيايی حنوب می‌باشد.]
نسپر / از انواع پرندگان جنگلی خوش آواز.
نوشْکْ / از پرنده‌گان کناره مرداب و نيزار.
نيلو / اسم مکان، اشکورات.
نيناکی / مردمک چشم.
نينای / عروسک.

و
وارن‌بو / از گياهان معطر و دارويی، بادرنگ‌بويه.
وارش / باران.
وانيشا / نهال. جوانه.
واهيلا / بی‌قرار، بی‌تاب، رسوا.
وسمار / مادر (دختر) بس است. آخرين دختر باشد.
ووشه / خوشه.
وزگه / جوانه.

ه
هَرای / گريه، فغان.
هيلَک / تکمه‌های فلزی که زن‌ها به پيراهن خود می‌دوزند.

ی
ياکند / اسم تاريخی، دختر فرخان کوچک (به روايت ابن اسفنديار)
يالمَند / تيرکمان، قوس قزح.
یاور / کمک، یار.

 

ریکه

 

نام‌های پسران

آ-الف
آرنگ / نام کوهی در اشکورات.
آموج / آموخته، خوگرفته.
ارغش (ارگاش) / اسم تاريخی، از شاهان باستانی گيلان.
اسفار / اسم تاريخی، از سرداران.
اسفان / » »
اسوار / =اسفار
اشاکيد / اسم تاريخی، از شاهان باستانی
اشتاد / اسم تاريخی.
افرا / از درختان چنگلی.
افراشته / شاعر معروف گيلکی‌سرا.
آلندا / اسم تاريخی، از شاهان باستانی.
امينا / امين (با تلفظ رايج در قديم)
انام / نام یکی از رزمندگان جنگل و یاران میرزا (انام آبکناری) و یکی از نامهای قدیمی گیلکی.
انور / یکی از نامهای رایج در گیلان قدیم. (anur)
انوز / اسم تاريخی، از فرمان‌روايان گيلان.
اُوجا / از درحتان، جواب و پاسخ.
اوخان / پژواک، انعکاس صدا.
اَياز / شبنم.
ايجگره / فرياد.
ایسوب / صورت گیلکی شده‌ی یوسف.
ايلشام / اسم تاريخی، از سرداران.

ب
بازان / اسم تاريخی، از سرداران.
بالام / نام یکی از رزمندگان جنگلی و یاران کوچک جنگلی (بالام پاتاوانی).
باوْ / اسم تاريخی، سلسله باونديان مأخوذ از آن است.
باوند / اسم تاريخی، از شاهان باستانی.
بایجَن / نام اعیان و بزرگان لاهیجان.
بَتَوَل / نام اعیان و بزرگان لاهیجان.
بکران / از سرداران مرداويج زياری.
بنجاسپ / از سرداران.
بُندار / از سرداران. نام شاعر معروف.
بويه / پدر موسس سلسله ال‌بويه.

پ
پادوسبان / اسم تاريخی. سلسله پادوسبانان منسوب به آن است.
پاموج / راه‌پيما. هم‌پا.
پشنگ / اسم تاريخی، از سلسله پادوسبانان.
پليام (پليم) / گياهی که در اطراف رشت «شوند» گويند.
پورديل / آدم با دل و جرأت.
پورگيل / اسم تاريخی، از سرداران.

ت
تالجين / اسم تاريخی، از سرداران.
تام / آرام، ساکت.
تجاسب / از فرمان‌روايان. سلسله تجاسپی مأخوذ از ان است.
تکيدار / اسم تاريخی، از سرداران.
توکا / پرنده‌ای از انواع کاکلی‌ها.
توکالی / قله کوه.
تیاور / یار و یاور تو.
تيدا / اسم تاريخی، از سرداران.
تيرمَزَن / اسم تاريخی.

ج
جانگول / بدنی که چون گل است.
جستان / اسم تاريخی، سلسله جستانيان مأخوذ از ان است.
جوانگول / گل شاداب، جوانی که چون گل است.
جيم‌رو / سرخ‌رو. آتشين‌رخ. [جيم در لغت يعنی جرقه و اخگر آتش.]
جيگلی / فرياد. [ژِگِله، در گويش بيه‌پيشی به معنی جيغ است.]

چ
چارخو / از پرنده‌گانی که کنار نيزار زنده‌گی می‌کنند.
چيران / اسم مکان
چيکا / پرنده‌ای است.

خ
خُجيران / خوب‌ها.
خوجير / زيبا، خوب، جميل.
خورزاد / اسم تاريخی، از شاهان پادوسبانی.
خورکيا / اسم تاريخی، از شاهان کيايی.
خورگام / اسم مکان.
خوندش / پژواک، انعکاس صدا. [بايد از مصدر خؤندن (خواندن) باشد. خؤنده‌گی: آواز]
خيلو / اسم تاريخی.

د
دابو / اسم تاريخی، سلسله دابوان يا دابويه مأخوذ از آن است.
دابويه / اسم تاريخی، پسر گاوباره از شاهان باستانی گيلان.
داتا / از شاهان باستانی، معاصر کورش کبير.
داره / داس مخصوص درو برنج، سلاح هميشه‌گی دهقانان شمال.
دامون / جنگل
دردان / اسم تاريخی، از سرداران.
دُرفک / يکی از بلندترين کوه‌های گيلان.
دفراز / تکيه‌گاه.
دکيه / اسم تاريخی.
دلفک / =درفک
دوباج / اسم تاريخی. از فرمان‌روايان گيلان.
دیواروَز / شاعر دیلمی.

ر
رافا / منتظر.
رشاموج / اسم تاريخی، از سرداران.
روخان / رودخانه.
روزمان / اسم تاريخی، از سرداران.

ز
زربين / سرو کوهی.
زرمان / اسم تاريخی، از سرداران.
زرهوا / » »
زريزاد / » »
زمانا / زمان (با تلفظ رايج در قديم) [البته معادل گيلکی زمان، زمات يا زِمِت است که هنوز هم مورد استفاده قرار می‌گيرد.]
زهار / فرياد
زيار / اسم تاريخی، نام سلسله آل‌زيار مأخوذ از آن است.

ژ
ژيوير / فرياد.

س
سالوک / اسم تاريخی، از فرمان‌روايان.
سراوان / نام روستايی است.
سرخاب / اسم تاريخی، از فرمان‌روايان.
سليم / از پرنده‌گان.
سوخرا / اسم تاريخی.
سورخانی / نام رودخانه‌ای بين گيلان و مازندران.
سوريل / اسم تاريخی، از سرداران.
سيالَک / پرسياوشان، گياه دارويی.
سیاگالش / يکی از اساطير افسانه‌ای گيلکان کوه‌نشين و الهه نگاهبان دام‌ها و چارپايان. (البته اين اسطوره در مناطق جلگه‌ای، گاه چهره کمی منفی يافته و معروف است که چوپانان را سحر می‌کند و برای مدتی با خود به جای نامعلومی می‌برد. اما در کل، سياگالش، راهنمای رمه‌ها و چوپان‌های گم‌شده است.
سياه‌گيل / اسم تاريخی.
سيلاک / بارنده‌گی زياد.

ش
شاه‌ميران / اسم تاريخی.
شراگيم / اسم تاريخی.
شرفشاه / شاعر عارف و گيلکی‌سرای قرن هشتم هجری.
شرمزن / اسم تاريخی.
شروين / اسم تاريخی.
شوروم / مِه.
شيراسفار / اسم تاريخی، از سرداران.
شيراسوار / =شيراسفار.
شيرديل / شجاع با دل شير.
شيرزيل / اسم تاريخی، قرن چهارم هجری.
شيرَج / اسم تاريخیع از سلسله کاکوان.
شيرود / نام رودی در تنکابن، اسم مکان.
شيرويه / اسم تاريخی.
شِيلان / اطعام و انفاق عامه مردم به شکرانه سلامتی و همچنين وسعت و گشايش رزق و روزی.

ف
فاراب / اسم مکان، يکی از بلوک عمارلو.
فرخان / اسم تاريخی.
فرشوازگر / اسم تاريخی، لقب گيل‌بن‌گيلان‌شاه.
فولوق / يک گل آتش.
فيروزان / اسم تاريخی، از فرمان‌روايان گيلان.

ق
قارن / اسم تاريخی، از ملوک باستانی شمال.
قاينا / قانع، متقاعد.
قهران / اسم تاريخی.

ک
کادوس / اسم تاريخی، از اقوام باستانی گيلان.
کارکيا / اسم تاريخی، از القاب سلسله کيايی. [کيا، به معنی بزرگ و فرمان‌روا بود، کارکيا اضافه مقلوب به معنی کارفرما است که بعدها در گيلان به جای شاه به‌کار می‌رفته است.]
کارن / =قارن.
کاس‌آقا / پسر زاغ چشم.
کاسان / نام دهکده‌ای ست.
کاسک / اسم تاريخی.
کاکو / اسم تاريخی، سلسله کاکوان يا کاکويه مأخوذ از آن است. اسم کوهی در اطراف سياهکل.
کاکوان / اسم تاريخی، سلسله کاکوان.
کاکوشاه / اسم تاريخی.
کاکوی (کاکويه) / اسم تاريخی از سلسله کاکوان.
کاکی / اسم تاريخی، از سرداران، پدر ماکان.
کالنجار / اسم تاريخی، نام غريب‌شاه معروف.
کالی / از شاهان.
کاليجار / از القاب آل بويه.
کامرو / اسم تاريخی، از بزرگان قرن پنجم هجری.
کردويه / اسم تاريخی، از سرداران.
کوبار / باران کوه.
کورتکين / اسم تاريخی، از سرداران.
کورموش / » »
کوشيار / اسم تاريخی، کوشيار ديلمی، منجم معروف و صاحب آوزاه گيلانی.
کوشيج / اسم تاريخی، نام سلسله.
کوکبان / اسم تاريخی، از سرداران.
کيا / اسم تاريخی، نام سلسله کيايی مأخوذ از اميرکيا است. [رجوع کنيد به کارکيا]
کياشر / اسم تاريخی، از امرای موشايی يا کوشيج.
کياملک / از مقتدرترين امرای سلسله هزاراسبی اشکوری بود.
کيسوم / نام محل.

گ
گشتام / اسم تاريخی، از سلسله پادوسبانان.
گورگيل / اسم تاريخی، پسر گيلان‌شاه.
گوری‌گير / اسم تاريخی.
گوکيان / اسم تاريخی، از ديالمه.
گولاز / افتخار، مباهات.
گولاقا / نامی رایج برای مردان.
گيل / قوم گيل.
گيلاک / گيلک
گيلان‌شاه / اسم تاريخی، از شاهان باستانی.
گيلداد / اسم تاريخی.
گيلک / از قوم گیلک.
گيلو / گيل
گيله‌وا / باد شمال شرقی.
گيليده / اسم تاريخی، پدر بويه.
گيله‌لو / گیل.

ل
لاهيج / نام لاهيجان مأخوذ از آن است.
لياشير / اسم تاريخی، از سرداران.
ليسار / از رودهای گيلان است در شمال گرگانرود جاری است.
ليشا / اسم تاريخی، از سرداران.
ليشام / اسم تاريخی، قرن سوم هجری.
ليما / اسم کوهی در حوزه تنکابن.
لونک / اسم مکان، اسم آبشار (نيمه راه سياهکل-ديلمان) [البته نام درست اين آبشار، نه لونک فارسی‌شده! بلکه لونِیْ Loney می‌باشد]

م
ماز / نام کوهی ميان گيلان و مازندران.
مازيار / اسم تاريخی، سردار معروف و ملی.
ماکان / اسم تاريخی، سردار معروف.
ماکرد / اسم تاريخی.
ماناد / اسم تاريخی، پسر جستان از سلسله جستانيان.
ماناذر / اسم تاريخی.
ماندار/ اسم تاريخی، از سرداران.
مرتيا / اسم تاريخی، از سرداران.
مرداويج / اسم تاريخی، از شاهان زياری.
مرزبان / اسم تاريخی، از شاهان باستانی گيلان [در واقع تمام مناطق گيلک‌نشين، چه گيلان و چه مازندران]
مرزویه/ پدر مهیار دیلمی.
مشيز / اسم تاريخی، از سرداران.
موتا / از شاهان باستانی گيلان. [سردار سپاه ديلم در مواجهه با هجوم اعراب به سرزمين کاسپی‌ها، که گرچه در آن جنگ کشته شد، اما عراب نيز موفق به فتح سرزمين گيلکان نشدند.]
مهیار/ شاعر قرن چهارم هجری.

ن
نسپر / از انواع پرنده‌گان جنگلی خوش‌آواز
نوبوله / ساقه جوان درخت.
نوبيل / از محله‌های رشت.
نودار / اسم تاريخی، از سلسله پادوسبانان.
نومود / برازنده، درخور، جلوه.
نيما / نام کوهی در شمال (يوش مازندران)، نام کوچک علی اسفندياری (نيما يوشيج) [«نيما يوشيج» نامی کاملا گِلِکی است. نيما، نام کوهی است در مازندران و يوش نيز نام محل تولد نيما است که با پسوند نسبت «يج» به «يوشيج» (در فارسی: اهل يوشيج) تبديل شده است.]
نيماکه / بزرگ و ريش‌سفيد. [نيماکه، در گويش بيه‌پيش، شريک و مورد تعاون نيز معنی می‌دهد. نيماکه‌گی: تعاون. شرکت.]

و
وارش / باران.
واشک / عقاب تالابی، ازپرندگان تابستانی.
والای / تلاطم.
وردان / اسم تاريخی، از سرداران.
ورگ / گُرگ.
ورنا / نام باستانی و کهن گيلان. [در اوستا از سرزمين کاسپی بدين نام ياد شده است.]
وشمگير / از شاهان زياری. [صورت گيلکی اصيل اين اسم وُشوم‌گير است. وُشوم، همان بلدرچين فارسی است. وشوم‌گير، پادشاه معروف آل زيار علاقه فراوانی به شکار اين پرنده داشت.]
ولکين / اسم تاريخی.
ونداد / »
ونداسفان / »
وهادان / »
وَهرَز / اسم تاريخی، فاتح يمن در زمان انوشيروان.
وهسودان / از شاهان سلسله جستانی.

ه
هرای / فریاد و فغان.
هروسندان / اسم تاريخی، از سلسله پادوسبانان.
هزارَسف / اسم تاريخی. [شباهت زيادی با هزاراسپ (دارنده هزاراسب)، لقب ضحاک دارد]
هوسم / اسم مکان، نام قديم رودسر.

ی
ياور / کمک و همراه در امر کشت و زرع و هر کار ديگر.
ياجين / دندانه‌های اره و داس.
یوش / نام مکانی در مازندران.

دريای خزر و خليج عربی!

بزرگ‌ترين درياچه جهان، درياچه‌ای که در شمال ايران قرار گرفته و در ميان پنج کشور ايران، ترکمنستان، آذربايجان، قزاقستان و روسيه محصور است، در تمام دنيا و در تمام گفتگوهای بين‌المللی، Caspian Sea يا همان دريای کاسپين خوانده می‌شود. اما در کشور ما ايران، با نام‌های مختلف ديگری ناميده می‌شود که معروف‌ترين‌شان دو نام خزر و مازندران است. نام خزر، ساليان سال است که در داخل ايران بر اين درياچه که از فرط بزرگی آن را دريا می‌خوانند، نهاده می‌شود و نام درياچه مازندران هم نامی تازه‌ساخت و البته عجيب است که گاه مورد استفاده قرار می‌گيرد. بگذريم از اين‌که کشورهای حاشيه‌ای اين دريا هم هريک به نسبت سياست‌های قومی و نژادی خود نام‌های ديگری بر آن می‌نهند.

caspian
کاسپين، از نام قوم باستانی ساکن در حاشيه جنوبی اين دريا (درياچه) گرفته شده است که کاسپی ناميده می‌شدند. مردمانی شجاع و قوی هيکلی که دارای موهای روشن و چشمان آبی و سبز بودند. چنانکه هنوز هم در زبان گيلکی، به چشمانی اين‌چنين «کاس» يا «کاسِ چوم» گفته می‌شود. اين اقوام در محل فعلی سکونت گيلک‌ها می‌زيسته‌اند.
اما، نام «خزر»، از نام قومی ديگر گرفته شده که در حاشيه شمالی اين دريا می‌زيسته‌اند.
حال سوال اين است، وقتی يک شرکت انتشاراتی اطلس‌های جغرافيايی، در يکی از طرح‌های کتاب جديد خود، و تنها در داخل پرانتز، نام «خليج عربی» را در مقابل نام «خليج فارس» اضافه کرد، رگ غيرت تمام ايرانيان به جوش آمد و کار به جاهای باريک کشيد. و می‌دانيم که ساليان سال است که عرب‌ها، اين نام مجعول را تبليغ می‌کنند.
اما، وقتی تمام جهان، يک‌صدا نام درياچه مذکور را «کاسپين» می‌خواند که نام يکی از اقوام شمال ايران و در نتيجه کاملن ايرانی است، ما ايرانی‌ها، در اقدامی عجيب، نام يک قوم غیرمتمدن غيرايرانی را بر درياچه کاسپين می‌گذاريم و حتا کار بدان‌جا می‌کشد که خيلی‌ها با شنيدن نام «کاسپين» تصور می‌کنند که واژه‌ای انگليسی می‌شنوند!
اين دوگونه‌گی در عمل گرچه در بين ما ايرانيان سابقه‌دار است، اما به اين شدت، عجيب می‌نمايد. چنانکه، اين‌جا که ديگر نيازی به اعتراض دسته‌جمعی و پتيشن و طومار امضا نمودن و محکوم کردن فلان وزيرخارجه و بهمان سخنگو نيست، و همه حرف حق را قبول دارند، خودمان، به دست خود، در نفی هويت خويش کوشيده‌ايم.
در چنين وضعيتی، شکايت به که بايد برد؟

پی‌نوشت: مسعود، در وبلاگ انگليسی خود، خيلی پيش از من در يادداشتی به اين مسئله اشاره کرده است. (زیر پست مسعود کامنت قدیمی من با انگلیسی به شدت غلط مشهوده!)

پی‌نوشت دوم: در نقشهٔ امپراتوری ترکان در نواحی اروپا، آسیا و آفریقا که در سال ۱۷۲۰ و در نورنبرگ منتشر شد نام دریای شمال به این زبانها آمده:

۱. دریای کاسپی یا هیرکانی
۲. دریای گیلان (روسی)
۳. دریای گیلان (پارسی)
۴. قلزم دنگیز (ترکی)
۵. بحر قلزم (عربی)
۶. سالیان و باکو (محلی)
(منبع: گیله‌وا، ش۱۳۸، ص۲۰)

در همین باره:
نام دریای شمال ایران «کاسپی» است.
بررسی تطبیقی رژیم حقوقی بزگترین دریاچه های جهان و دریای خزر /کسپین/نام های دریاچه خزر
نام‌های دریای کاسپین (انگلیسی)
تاریخ و نام دریای شمال ایران؛ گفت وگو با دکتر عنایت الله رضا.

 

پیشاشو گب

فارسی: چندی پيش دو وبلاگ با نامهای شورم و ورگ را به‌راه انداخته بودم تا در اولی به مسائل گوناگون پيرامونِ خلق خودم، يعنی گيلک بپردازم و در دومی به ادبيات گيلکی پرداخته شود.

پس از به‌دست‌آوردن تجربه‌هايی چند، تصميم گرفتم که اين دو وبلاگ را در هم ادغام کنم، تا تمرکزم بر روی کار بيشتر شده و پايگاهی منسجم در اينترنت برای گيلکان به‌وجود آورده باشم.

همانگونه که در عنوان سايت میخوانيد، اينجا، جایی برای «ادبيات و فرهنگ و غيره‌»ی گيلکهاست. دور از خودبینی و بی فروتنی بیهوده، به جرات میتوانم ادعا کنم که اينجا اولین و تنها پايگاه ادبيات و فرهنگ گيلکی در اينترنت است. که اميدوارم تابه‌آخر اينظور نماند. اما تا آن روز، قرار بر اين است که اينجا تريبونی برای ادبيات و فرهنگ گيلکی باشد. شعر و داستان گيلکی. تازه‌های نشر و موسيقی گيلکی و ساير مسائل فرهنگی. و اما آن «غيره»، امکانی‌ست برای اینکه گهگاه به مسائل و مشکلات اجتماعی، اقتصادی و سياسی گيلکها نيز بپردازم.

پس از امروز، ورگ، کار خود را آغاز میکند و بد نيست متن زير را به عنوان مانيفست ورگ به حساب آوريد:

0) ورگ (/vərg/) واژه‌ای گيلکی‌ست، به معنی گرگ. همان حیوان وحشی و دوست‌نداشتنی! نامی‌ست برای من و این وبلاگ. پس آن را با «ولگ» به معنی برگ اشتباه نگيريد. ورگ بودن من به گرگی که علامت پان‌ترک‌هاست هیچ ربطی ندارد. ورگ واژه‌ای کهن و مشترک میان بسیاری زبانهای هندواروپایی‌ست. ریشه‌اش در نیای زبانهای هندواروپایی و به صورت /wer-/ است؛ یک پله پایینتر و در نیای زبان ژرمنی wargaz و به معنی یاغی و چموش بوده، و کمی بعدتر در زیرشاخه‌های زبان ژرمنی همچون انگلیسی باستان (wearh یا wearg یا werg)، انگلیسی میانه (wari یا weri)، ساکسون باستان (warg یا warag، نام یک گرگ دشمن و وحشی در یک قصه‌ی اسطوره‌ای)، هلندی باستان (warg)، هلندی میانه (werch یا warch)، هلندی (warg)، آلمانی بالای باستان (warg)، آلمانی بالای میانه (warc)، اسکاندیناوی باستان (vargr)، ایسلندی (vargur)، زبان مردم جزایر فارو (vargur)، سوئدی (varg)، دانمارکی (varg)، انگلیسی (warg)، فنلاندی (varas)، استؤنیایی (varas) و نیز در افسانه‌های اسکاندیناوی از خودش ردپا به جا گذاشته و حتا به کلمه‌ی هیرکانی هم رسیده و در زبان گیلکی با تلفظ /vərg/ به دست ما رسیده: گرگ، جانوری وحشی و در عین حال اجتماعی. رفت و برگشت بین انسان/گرگ، و به طور کلی رفت و برگشت بین انسان/حیوان و انسان/طبیعت چیزی‌ست که این روزها اغلب از آن گریزانند. انسانها دوست دارند در قلمرو انسان بودن باقی بمانند به جای اینکه گاه موجوداتی مثل سگ، اسب، گرگ یا درخت باشند. تازه اگر همین را توهین قلمداد نکنند! شاید به همین دلیل است که کمر به نابودی همه چیز بسته‌ایم. هرچه بیرون از قلمرو تنگ ما، توهین‌آمیز و شایسته‌ی خراب کردن است!

1) ورگ يک سايت/وبلاگ شخصی نيست، اما توسط يک فرد اداره میشود. ورگ نشريه‌ای چندرسانه‌ای با سردبيری يک فرد است که منتشرکننده‌ی آثار خود و ديگران (شاید شما) در حوزه‌ی ادبيات و فرهنگ و مسائل مربوط به گيلکان خواهد بود و لاجرم سليقه و تفکر سردبير در گزينش و چينش اين آثار تاثير خواهد داشت.

2) سردبير ورگ در کشور ايران زندگی میکند و ورگ به طور کامل در چارچوب قوانين جمهوری اسلامی ايران کار خواهد کرد.

3) خوانندگان ورگ، گيلکان هستند و نیز آنهایی که تمايل به آشنايی با فرهنگ و هويت گيلک دارند.

4) مطالب ورگ، ميانگينی از پژوهش و آفرينش است که در قالبی نيمه‌روشنفکری/نيمه‌عام و با رويکردی ژورناليستی منتشر خواهد شد.

5) ورگ ناسیونالیست و پان نیست و برای سعادت مردمش، آرزوی هیچ دولت-ملت حاضر و غایبی را به دل ندارد. دولتها خود را ملت معرفی میکنند حال آنکه مرزهاشان ملتها را تکه-تکه میکند. به همین دلیل به جای کلمه‌ی ملت یا Nation که حسابی دستمالی‌شده است و نیز به جای کلمه‌ی قوم که توسط دولتها به گروه‌های ملی/قومی رنگارنگ درون مرزهاشان گفته میشود تا کلمه‌ی ملت برای دولت باقی بماند، تنها دو کلمه‌ی مردم و خلق در فارسی و گیلکی باقی میماند که اولی چندان بار قومی و ملی نداشته و به جمعیتی از آدمهای دارای تاریخ و زبان و فرهنگ و سرزمین مشترک برنمیگردد. بنابراین من از خلق استفاده میکنم که از قضا در شعر برخی شاعران گیلک (شیون فومنی و محمدولی مظفری) هم استفاده شده است.

برای تماس با ورگ از این آدرس استفاده کنید: v6rg@v6rg.com

این متن در ۱۲ مارس ۲۰۱۵ ویرایش و تکمیل شد.

 

گیلکی: دامیشک دوته وبلاگ راتؤدأبوم شورم ؤ ورگˇ نؤمی کی اولی مئن می خلق یعنی گیلکˇ مسائلˇ جی بنویسم ؤ دومی مئن گیلکی ادبیاتˇ جی.

باموته بؤنˇ پسی، تصمیم بیتم ای دو ته وبلاگه تویمأکونم تا می تمرکز می کارˇ سر ویشترأبون ؤ یکته بقایده جیگه چاکونم اینترنتˇ مئن، گیلکؤن ئبه.

هوتؤ کي اي جیگه تیترˇ مئن خؤنده تينين، ائره «گیلکؤنˇ ادبیات ؤ فرهنگ ؤ غیره» جیگهٰ. فیس ؤ ئفاده جی دور ؤ بی هچی فوروتنی، یارنم بگؤم کی ائره اول جیگه ایسه گیلکی ادبیات ؤ فرهنگˇ وأسی اینترنتˇ مئن ؤ خالی هینه؛ کی نأجه دأنم تا سراخره هیتؤ نمؤنه. امما تا او روز تا،قرار اینه کی ائره گیلکی ادبیات ؤ فرهنگ ئبه ببون یکته تيريبون. گیلکی شئر ؤقصه. گیلکی وأگیرش ؤ موزیکˇ تازه چی‌ئن ؤ باخی فرهنگی مسائل ؤ امما او «و غیره»، یکته امکانه تا گاگلف گیلکؤنˇ اجتماعی ؤ اقتصادی ؤ سیاسی مسائل ؤ مؤشکلؤنˇ جی بنویسم.

پس ایمرو ورگ خو کاره سرأگینه ؤ بد نیه ای وؤته ورگˇ مانیفست به حساب بأرین:

0) ورگ (/vərg/) یکته گیلکی کلمهٰ، گؤرگˇ معنی. هو وحشی ؤ خوشندأشتنی جؤنور! یکته نؤمه مئبه بانی ای وبلاگ ئبه. پس اونه دارˇ ولگˇ همره سأب نکونین. می ورگ بؤن پانتورکؤنˇ گورگˇ علامته ربط ندأنه. ورگ یکته قدیمˇ کلمه ایسه کی خئلی هیندؤروپایی زوانؤنˇ مئن مؤشترکه. اینˇ بنه هیندؤروپایی زوانؤنˇ نتاجˇ مئن /wer-/ ایسه؛ یک پلله جیرتر ؤ ژرمنی زوانˇ نتاجˇ مئن wargaz دبو کی یاغی ؤ چموش معنی دأ ؤ اننی بازون ژرمنی زوانˇ خالؤنˇ مئن: دئبارˇ اینگیلیسی (wearh یا wearg یا werg) ؤ مئنه اینگیلیسی (wari یا weri) ؤ دئبارˇ ساکسؤن (warg یا warag، یکته اؤسانه مئنˇ دوشمند ؤ وحشی ورگˇ نؤم) ؤ دئبارˇ هؤلندی (warg) ؤ مئنه هؤلندی (werch یا warch) ؤ هؤلندی (warg) ؤ دئبارˇ جؤرˇ آلمانی (warg) ؤ مئنه جؤرˇ آلمانی (warc) ؤ دئبارˇ اسکاندیناوی (vargr) ؤ ایسلندی (vargur) ؤ فارؤ مئنپوشته‌ٰنˇ خلقˇ زوان (vargur) ؤ سؤئدی (varg) ؤ دانمارکی (varg) ؤ اینگیلیسی (warg) ؤ فنلاندی (varas) ؤ استؤنیایی (varas) ؤ بانی اسکاندیناوی اؤسانه‌ٰنˇ مئن خوشˇ جی پاماله بنأ ؤ حتا فرسه به هیرکانی کلمه ؤ گیلکی زوانˇ مئن /vərg/ واگویه همره فرسه أمی دس: ورگ، یکته وحشی جؤنور ؤ همأنی اجتماعی جؤنور. آدم/ورگˇ مئن شؤن-أمأن ؤ اصلن آدم/جؤنور ؤ آدم/طبیعتˇ مئن شؤن-أمأن یکچئه کی ای روزؤن ویشتری اونˇ جی بوروجنن.  آدمؤن خوش دأنن آدم بؤنˇ سامؤن بمؤنن تا اینکه گاگلف سک ؤ اسب ؤ ورگ یا دارˇ مورسؤن دبؤنچی ببون. تازه أگه هینه تؤهین نگیرن! شاید هینˇ وأسیه کی کمر دوستیم همه‌چئه بیپا گودن ئبه. أمی آدم بؤنˇ تسکˇ سامؤنˇ جی هرچی بیرین بمؤنه، تؤهینه ؤ خأ اونه بیپا گودن.

1) ورگ یکته شخصی جیگه/وبلاگ نیه، اما یک نفر فرد اینه اداره کؤنه. ورگ یکته چنرسانه مجله ایسه یک نفرˇسردبیری همره کی خودش ؤ دیگرؤن (بلکی‌م شمه) کارؤنه گیلکؤنˇ ادبیات ؤ فرهنگ ؤ باخی مسائلˇ جی واگیرؤنئنه؛ پس سردبیرˇ سلیقه ؤ فکر، ای کارؤنˇ دؤجئن ؤ دچئنˇ سر اثر نئنه.

2) ورگˇ سردبیر ایرانˇ مئن نیشته ؤ ورگ سراسر جؤموری اسلامی ایرانˇ زاکونه رعایت کؤنه.

3) ورگˇ خؤندنکسؤن، گیلکؤنن ؤ اوشؤنی گه خأنن گیلکˇ فرهنگ ؤ هویته بشناسن.

4) ورگˇ مطالب، پژوهش ؤ چاگودنˇ مئنهٰ گینه ؤ نیمرؤشنفکری/نیممردومی ؤ ژورنالیستی کردˇکارˇ همره وأگینه.

5) ورگ ناسیونالیست ؤ پان نیه ؤ خو مردومˇ خوشبختی وأسی، هیچ دؤلت-ملتˇ حاضر ؤ غایبˇ ناجهٰ به دیل ندأنه. دؤلتؤن خوشؤنه ملت معرفی کؤنن، ایسه چی؟ ایشؤنˇمرز ملتؤنه تکس-تکس کؤنه. هینˇ وأسی ملت یا Nation کلمه جا کی پور شندره ببؤ بانی قؤمˇ کلمه جا کی دؤلتؤن خوشؤنˇ مرزؤنˇ مئنˇ ملتؤنه دخؤنن تا ملتˇکلمهٰ بنئن خالی خوشؤنˇ وأسی، خالی دو ته کلمه ی مردوم ؤ خلق، فارسی ؤ گیلکی مئن مؤنه کی اولی قؤمی و ملی معنی ندئنه ؤ نشأنه یک جرگه مردومه کی کسؤنأجی تاریخ ؤ زوان ؤ فرهنگ ؤ سامؤن دأنن دخؤندن مردوم. پس مو خلقˇ جی کاراکشنم کی أمی شائرؤنˇ شئرˇ مئن (شئیون فؤمنی ؤ مأمولی مظفری) نی بمأ دأنه.

ورگˇ همره تماس گیتن ئبه ای آدرسه کاراکشین: v6rg@v6rg.com

ای وؤت، 2015 مارس 12 دچینواچین ؤ کامل ببؤ.

 

English: “Varg” is a Gilaki word meaning “wolf”, the wild and disliked creature, which is me! Therefore, it should not be confused with “valg” -another Gilaki word- meaning “leaf”.
Varg is not a personal website/weblog, but is directed individual.  Actually, Varg is a multimedia publication whose sole editor will publish his own works as well as the works of others in the realm of literature, culture, and issues related to the Gilaks. Inevitably, its editor’s taste and reflections will influence the selection and arrangement of the material.
Varg is not a professional  journal  and may publish any material from any area relevant to the literature, culture and society of the Gilaks. Varg is also willing to publish the works and articles of others.
Varg’s addressees are first and foremost the Gilaks themselves, and also those who are eager to become familiar with the Gilak culture and identity.
Varg’s content is a combination of research and creation, which will be published according to an intellectual/general standard—with a journalistic approach.
To contact Varg you can use the following email address: v6rg@v6rg.com