شمه نؤ سال موارک ببون.

سال نو گیلکی، سال ۱۵۸۵ آغاز و جشن نوروزبل در برخی جاها به صورت خودجوش برگزار شد. مهم‌ترین جای برگزاری امسال، روستای ملکوت از توابع املش بود که در واقع به صورت کلاسیک به محل اصلی برگزاری نوروزبل در شش سال گذشته تبدیل شده و البته در جاهای دیگری هم در شهرها و روستاهای مختلف خبرهایی از برگزاری نوروزبل به ورگ رسیده است.

ورگ تلاش می‌کند تا خبر، عکس و یا فیلم نوروزبل امسال در جاهای مختلف را در این صفحه منعکس کند و منتظر ارسال خبر و فیلم و عکس‌های شما هست.

 

عکس‌ها و فیلم نوروزبل ۱۵۸۵ در روستای ملکوت

     

     

 

فیلم برگزاری خانوادگی نوروزبل در تی‌تی‌کاروانسرای سیاهکل در اول نوروز ما (۱۷ مرداد)

[jwplayer mediaid=”4242″]

 

این هم از گرامی‌داشت نوروزبل توسط هوادارن تیم فوتبال داماش در ورزشگاه آزادی تهران

 

خبری هم درباره‌ی برگزاری نوروزبل در چاف به ورگ رسیده که دو عکس زیر مربوط به همین ساحل‌ند:

   

 

نؤروزˇبل

[audio:http://v6rg.com/wp-content/uploads/2011/08/noruz6bal.mp3|titles=noruz6bal]

رافا ایسأم مو ای جؤر کوکلاتˇ مئن
أفتؤ دچئره پر، او جؤر شأ تی دیمه دئن

او دیمه نیشتی تی جولأ گیلاس واره
تو دؤنی چی وأ، مچهٰ؟ تی گیلاسه چئن.

نؤروز بل، ببی بورز و بل تی تش
نؤروز تش، فأرسؤن لاکؤ می کش!

 

[جیرأکش]

(این بالا توی دامنه‌ی کوه منتظرم، آفتاب داره بالشو جمع می‌کنه (غروب می‌کنه) و اون بالا می‌شه صورتت رو دید، اون گوشه نشستی و از گونه‌ت گیلاس می‌باره، تو می‌دونی این لب‌ها چی دل‌شون می‌خواد؟ چیدن گیلاس تو!، نوروزبل! آتشت بلند و افروخته باد، آتش نوروزی! اون دختر رو به آغوش من برسون)

۱۵۸۲

نؤروزˇبل، مراسم آغاز سال نو ديلمی (گيلان باستان) روز پنج‌شنبه هفدهم مرداد ماه (ديروز) برابر با نوروز ما اول، در روستای ملکوت و با هم‌کاری ماه‌نامه‌ی گيله‌وا و سازمان ميراث فرهنگی و گردش‌گری استان گيلان برگزار شد. در سومين سال بازبرگزاری اين مراسم باستانی، جمعيت بيش‌تری نسبت به دو سال پيش‌تر گرد هم آمده بودند تا با موسيقی و برافروختن آتش به استقبال سال 1582 ديلمی بروند. اجرای موسيقی و مجری‌گری برنامه به عهده‌ی صفرعلی رمضانی بود که البته از هنرمندی هنرمندان ديگر نيز استفاده شد.

1582-noruzebal-1 ادامه خواندن “۱۵۸۲”

۱۵۸۰ نؤروزبل

«جشن باستانی نوروزِبَل، جشن آغاز سال ديلمی، امسال در دهستان «ملکوت»، از روستاهای گالش‌نشين و ييلاقی استان گيلان برگزار شد.»

برای رسيدن به «ملکوت»، مسيری کوهستانی و سخت اما زيبا در پيش داريم که اگر از لنگرود آغاز کنيم و رحيم‌آباد را پشت‌سر گذاريم، روستاهای طولِ لات (تول لات) و گرمابدشت و زياز و شَوَک و موتَلاکو و سياخولک، هر يک زيباتر از ديگری را می‌بينيم، تا به ملکوت برسيم.
ملکوت، متعلق به آن منطقه از البرز است که در ميان دو ديواره شمالی و جنوبی قرار گرفته است. ديواره شمالی که روی به کاسپين‌اش سرسبز و مرطوب است و ديواره جنوبی که خشک و کم درخت است. و ملکوت، اين ميانه قرار دارد و در ميان روستاهای اطرافش نيز از مرکزيت و بزرگی برخوردار است.
به نزديکی‌های کجيد که می‌رسيم، ديگر از جاده اسفالت خبری نیست و جاده خاکی پردست‌انداز و خطرناک، خبر از انزوای اين منطقه می‌دهد. و همين مشکل جاده است، اولين مشکلی که اهالی ملکوت، با ديدن دوربين‌های‌مان، با ما در ميان می‌گذارند.
در قهوه‌خانه‌ای می‌نشينيم و دوربين‌های فيلم‌برداری و عکاسی را به راه می‌اندازيم و صحبت می‌کنيم. توضيح می‌دهيم که وابسته به ارگان و اداره‌ای نيستيم، اما سودای انعکاس و احيای يکی از رسم‌های‌شان را داريم و به چای ميهمان می‌شويم و نگاه‌ها مهربان‌تر می‌شود وقتی که درمی‌يابند که ما در خرابی جاده و مشکلات خطوط تلفن بی‌سيمی که هنوز يک ماه از احداثش نگذشته و به گل نشسته!!! نقشی نداريم. و دوست می‌شويم با هم. کوه‌نشين و جلگه‌نشين. به قول خودشان: ما از گيلان آمده‌ايم.

اين‌جا، کوه‌های سمام است و آن‌سوتر، قله سُماموس، سر بر سينه آسمان می‌کشد. اهالی از حفاری‌های غيرقانونی می‌گويند و از قلعه‌کوتی که ديگر چيزی از آن نمانده. منطقه‌ای باستانی است سُمام. يادگار قلعه‌ها و شاهان و سرداران ديلمی است سُمام. و ملکوت، يکی از روستاهای اين منطقه.
ملکوت پايين، در زلزله خون‌بار سال 69 ويران شد و چند روستای ديگر نيز. و همه به ملکوت فعلی آمدند و ملکوتی جديد ساختند. خانه‌ها گلی و چوبی. مردم گندم و جو می‌کارند و دام می‌دارند.
دهياری ملکوت، اتاقی به گروه چهارنفره ما داد و فرشی هم. ديگری پتويی داد برای شب و آن يکی دو بالش. پارچی آب يخ هم آن يکی داد. ميهمان شديم، به همين راحتی.

تحقيق و پرس‌وجو از مراسم نوروزِبَل و سال ديلمی ديگر بس بود و اين‌جا، همان‌جا بود که آن آتش نوروزی می‌خواست که بَل بگيرد!

گرچه آغاز سال ديلمی، به طور دقيق، هفدهم مرداد ماه است، اما مراسم نورزِبَل امسال در ملکوت، دو روز پيش از آغاز سال ديلمی و در 15 مرداد برگزار می‌شود و ما شب را در اتاق دهياری می‌خوابيم به اميد شعله فردا.

noruzebal1580-1

اينک فرداست. پانزدهم مرداد ماه. 29 اسفندارما 1579 ديلمی. حدود ساعت 18، اهالی محل دسته دسته به سمت يکی از تپه‌های اطراف ملکوت می‌روند و ماشين مخصوص حمل هيمه (هيزم) نيز هيمه را در محل‌های مورد نظر خالی می‌کند.
قاطرها و اسب‌ها، تزيين شده و سواران شاد، در دشت حرکت می‌کنند و گله‌ای گاو، از پايين دشت، به بالا می‌آيد. کم‌کمک جمعيت بيشتر می‌شود و اتوبوسی از اطاق‌ور، عده‌ای را پياده می‌کند. چند ماشين آدم هم از دهات اطراف آمده‌اند. اين‌جا که هستی، دومين ده بزرگ منطقه، موساکلايه را راحت می‌بينی که در دره‌ای بيدار است.

ناگهان در جمعيت غوغا می‌افتد. دو سگ به جان هم افتاده‌اند. «سک ِ جنگ» را برای اولين بار می‌بينم. شور و هيجان اين جنگ، مردم را به سوت و دست زدن وامی‌دارد. سپس نوبت سوارکارهاست که در دشت جولان دهند.

noruzebal1580-2

noruzebal1580-3

در اين جمع، چهره‌های آشنا می‌بينم: پوراحمد جکتاجی مدير مسئول گيله‌وا، نادر زکی‌پور، بزرگ گيلک‌سرای لنگرودی، هوشنگ عباسی سردبير گيله‌وا و…
آقای جکتاجی، در ميان حلقه‌ای از اهالی مشغول صحبت است. آن‌سوتر، جزوه‌هايی درباره نوروزبل در ميان مردم پخش شده. اين جزوه‌ها را از رشت آورده‌اند. زن‌ها عقب‌تر و دورتر از محل هيمه ايستاده‌اند و مردها جلوتر و کم‌کم حلقه‌ای گرد هيمه تشکيل می‌دهند.

noruzebal1580-4

دو تن از پيران منطقه با کلاه و شولای گالشی، هيمه آغشته به نفت را به آتش نوروزی می‌افروزند و مردم گرداگرد نوروزِبَل، «گردِکله» می‌زنند و به شادی و دست‌افشانی و «دس‌فيشه» (سوت) می‌پردازند و آن‌ها که بلدند و به ياد دارند می‌خوانند و نابلدان و جوان‌ترها تکرار می‌کنند:
گوروم گوروم، گوروم بَل
نؤروزما و نؤروزبل
نؤسال ببی سالِ سو
نؤ بدی، خؤنه واشو

noruzebal1580-5

noruzebal1580-6

noruzebal1580-7

حال نوبت جکتاجی است که از نوروزبل بگويد. و می‌گويد که آخرين باری که اين مراسم را از نزديک ديده، سال 1362 بوده و پيش از آن‌که از خوشحالی‌اش از اين‌که دوباره شاهد اين مراسم است بگويد، می‌توانيم در چشمانش بخوانيم شادی‌اش را.
و نادر زکی‌پور، شعری می‌خواند به گيلکی، از نوروز می‌گويد و از بَل ِ نوروزی و آنان که حاضرند، گوش می‌دهند. و زکی‌پور فقط شعر را نمی‌خواند، شعر را نشان می‌دهد به جماعت: همان آتش که بل می‌گيرد.
مراسم که به پايان خود نزديک می‌شود، کوه‌نشين و جلگه‌نشين، آنان که از رشت و لاهيجان و لنگرود و… آمده‌اند و آنان که از دهات اطراف آمده‌اند و خود ملکوتيان، به روبوسی و عيدمبارکی و گرفتن عکس يادگاری مشغول می‌شوند و وعده می‌دهند به سال بعد و گردکله‌ای ديگر.

noruzebal1580-8
آتش، در باد ييلاقی به اين سو و آن سو می‌رود تا سال آينده که باز، اين مردم را گرد خود ببيند. هم‌چون هنوز و هميشه.

عکس: نيما مجتهدی

اين ياداشت در شماره 90 گيله‌وا (شهريور و مهر 1385 خورشيدی) نيز چاپ شد.

پیشاشو گب

فارسی: چندی پيش دو وبلاگ با نامهای شورم و ورگ را به‌راه انداخته بودم تا در اولی به مسائل گوناگون پيرامونِ خلق خودم، يعنی گيلک بپردازم و در دومی به ادبيات گيلکی پرداخته شود.

پس از به‌دست‌آوردن تجربه‌هايی چند، تصميم گرفتم که اين دو وبلاگ را در هم ادغام کنم، تا تمرکزم بر روی کار بيشتر شده و پايگاهی منسجم در اينترنت برای گيلکان به‌وجود آورده باشم.

همانگونه که در عنوان سايت میخوانيد، اينجا، جایی برای «ادبيات و فرهنگ و غيره‌»ی گيلکهاست. دور از خودبینی و بی فروتنی بیهوده، به جرات میتوانم ادعا کنم که اينجا اولین و تنها پايگاه ادبيات و فرهنگ گيلکی در اينترنت است. که اميدوارم تابه‌آخر اينظور نماند. اما تا آن روز، قرار بر اين است که اينجا تريبونی برای ادبيات و فرهنگ گيلکی باشد. شعر و داستان گيلکی. تازه‌های نشر و موسيقی گيلکی و ساير مسائل فرهنگی. و اما آن «غيره»، امکانی‌ست برای اینکه گهگاه به مسائل و مشکلات اجتماعی، اقتصادی و سياسی گيلکها نيز بپردازم.

پس از امروز، ورگ، کار خود را آغاز میکند و بد نيست متن زير را به عنوان مانيفست ورگ به حساب آوريد:

0) ورگ (/vərg/) واژه‌ای گيلکی‌ست، به معنی گرگ. همان حیوان وحشی و دوست‌نداشتنی! نامی‌ست برای من و این وبلاگ. پس آن را با «ولگ» به معنی برگ اشتباه نگيريد. ورگ بودن من به گرگی که علامت پان‌ترک‌هاست هیچ ربطی ندارد. ورگ واژه‌ای کهن و مشترک میان بسیاری زبانهای هندواروپایی‌ست. ریشه‌اش در نیای زبانهای هندواروپایی و به صورت /wer-/ است؛ یک پله پایینتر و در نیای زبان ژرمنی wargaz و به معنی یاغی و چموش بوده، و کمی بعدتر در زیرشاخه‌های زبان ژرمنی همچون انگلیسی باستان (wearh یا wearg یا werg)، انگلیسی میانه (wari یا weri)، ساکسون باستان (warg یا warag، نام یک گرگ دشمن و وحشی در یک قصه‌ی اسطوره‌ای)، هلندی باستان (warg)، هلندی میانه (werch یا warch)، هلندی (warg)، آلمانی بالای باستان (warg)، آلمانی بالای میانه (warc)، اسکاندیناوی باستان (vargr)، ایسلندی (vargur)، زبان مردم جزایر فارو (vargur)، سوئدی (varg)، دانمارکی (varg)، انگلیسی (warg)، فنلاندی (varas)، استؤنیایی (varas) و نیز در افسانه‌های اسکاندیناوی از خودش ردپا به جا گذاشته و حتا به کلمه‌ی هیرکانی هم رسیده و در زبان گیلکی با تلفظ /vərg/ به دست ما رسیده: گرگ، جانوری وحشی و در عین حال اجتماعی. رفت و برگشت بین انسان/گرگ، و به طور کلی رفت و برگشت بین انسان/حیوان و انسان/طبیعت چیزی‌ست که این روزها اغلب از آن گریزانند. انسانها دوست دارند در قلمرو انسان بودن باقی بمانند به جای اینکه گاه موجوداتی مثل سگ، اسب، گرگ یا درخت باشند. تازه اگر همین را توهین قلمداد نکنند! شاید به همین دلیل است که کمر به نابودی همه چیز بسته‌ایم. هرچه بیرون از قلمرو تنگ ما، توهین‌آمیز و شایسته‌ی خراب کردن است!

1) ورگ يک سايت/وبلاگ شخصی نيست، اما توسط يک فرد اداره میشود. ورگ نشريه‌ای چندرسانه‌ای با سردبيری يک فرد است که منتشرکننده‌ی آثار خود و ديگران (شاید شما) در حوزه‌ی ادبيات و فرهنگ و مسائل مربوط به گيلکان خواهد بود و لاجرم سليقه و تفکر سردبير در گزينش و چينش اين آثار تاثير خواهد داشت.

2) سردبير ورگ در کشور ايران زندگی میکند و ورگ به طور کامل در چارچوب قوانين جمهوری اسلامی ايران کار خواهد کرد.

3) خوانندگان ورگ، گيلکان هستند و نیز آنهایی که تمايل به آشنايی با فرهنگ و هويت گيلک دارند.

4) مطالب ورگ، ميانگينی از پژوهش و آفرينش است که در قالبی نيمه‌روشنفکری/نيمه‌عام و با رويکردی ژورناليستی منتشر خواهد شد.

5) ورگ ناسیونالیست و پان نیست و برای سعادت مردمش، آرزوی هیچ دولت-ملت حاضر و غایبی را به دل ندارد. دولتها خود را ملت معرفی میکنند حال آنکه مرزهاشان ملتها را تکه-تکه میکند. به همین دلیل به جای کلمه‌ی ملت یا Nation که حسابی دستمالی‌شده است و نیز به جای کلمه‌ی قوم که توسط دولتها به گروه‌های ملی/قومی رنگارنگ درون مرزهاشان گفته میشود تا کلمه‌ی ملت برای دولت باقی بماند، تنها دو کلمه‌ی مردم و خلق در فارسی و گیلکی باقی میماند که اولی چندان بار قومی و ملی نداشته و به جمعیتی از آدمهای دارای تاریخ و زبان و فرهنگ و سرزمین مشترک برنمیگردد. بنابراین من از خلق استفاده میکنم که از قضا در شعر برخی شاعران گیلک (شیون فومنی و محمدولی مظفری) هم استفاده شده است.

برای تماس با ورگ از این آدرس استفاده کنید: v6rg@v6rg.com

این متن در ۱۲ مارس ۲۰۱۵ ویرایش و تکمیل شد.

 

گیلکی: دامیشک دوته وبلاگ راتؤدأبوم شورم ؤ ورگˇ نؤمی کی اولی مئن می خلق یعنی گیلکˇ مسائلˇ جی بنویسم ؤ دومی مئن گیلکی ادبیاتˇ جی.

باموته بؤنˇ پسی، تصمیم بیتم ای دو ته وبلاگه تویمأکونم تا می تمرکز می کارˇ سر ویشترأبون ؤ یکته بقایده جیگه چاکونم اینترنتˇ مئن، گیلکؤن ئبه.

هوتؤ کي اي جیگه تیترˇ مئن خؤنده تينين، ائره «گیلکؤنˇ ادبیات ؤ فرهنگ ؤ غیره» جیگهٰ. فیس ؤ ئفاده جی دور ؤ بی هچی فوروتنی، یارنم بگؤم کی ائره اول جیگه ایسه گیلکی ادبیات ؤ فرهنگˇ وأسی اینترنتˇ مئن ؤ خالی هینه؛ کی نأجه دأنم تا سراخره هیتؤ نمؤنه. امما تا او روز تا،قرار اینه کی ائره گیلکی ادبیات ؤ فرهنگ ئبه ببون یکته تيريبون. گیلکی شئر ؤقصه. گیلکی وأگیرش ؤ موزیکˇ تازه چی‌ئن ؤ باخی فرهنگی مسائل ؤ امما او «و غیره»، یکته امکانه تا گاگلف گیلکؤنˇ اجتماعی ؤ اقتصادی ؤ سیاسی مسائل ؤ مؤشکلؤنˇ جی بنویسم.

پس ایمرو ورگ خو کاره سرأگینه ؤ بد نیه ای وؤته ورگˇ مانیفست به حساب بأرین:

0) ورگ (/vərg/) یکته گیلکی کلمهٰ، گؤرگˇ معنی. هو وحشی ؤ خوشندأشتنی جؤنور! یکته نؤمه مئبه بانی ای وبلاگ ئبه. پس اونه دارˇ ولگˇ همره سأب نکونین. می ورگ بؤن پانتورکؤنˇ گورگˇ علامته ربط ندأنه. ورگ یکته قدیمˇ کلمه ایسه کی خئلی هیندؤروپایی زوانؤنˇ مئن مؤشترکه. اینˇ بنه هیندؤروپایی زوانؤنˇ نتاجˇ مئن /wer-/ ایسه؛ یک پلله جیرتر ؤ ژرمنی زوانˇ نتاجˇ مئن wargaz دبو کی یاغی ؤ چموش معنی دأ ؤ اننی بازون ژرمنی زوانˇ خالؤنˇ مئن: دئبارˇ اینگیلیسی (wearh یا wearg یا werg) ؤ مئنه اینگیلیسی (wari یا weri) ؤ دئبارˇ ساکسؤن (warg یا warag، یکته اؤسانه مئنˇ دوشمند ؤ وحشی ورگˇ نؤم) ؤ دئبارˇ هؤلندی (warg) ؤ مئنه هؤلندی (werch یا warch) ؤ هؤلندی (warg) ؤ دئبارˇ جؤرˇ آلمانی (warg) ؤ مئنه جؤرˇ آلمانی (warc) ؤ دئبارˇ اسکاندیناوی (vargr) ؤ ایسلندی (vargur) ؤ فارؤ مئنپوشته‌ٰنˇ خلقˇ زوان (vargur) ؤ سؤئدی (varg) ؤ دانمارکی (varg) ؤ اینگیلیسی (warg) ؤ فنلاندی (varas) ؤ استؤنیایی (varas) ؤ بانی اسکاندیناوی اؤسانه‌ٰنˇ مئن خوشˇ جی پاماله بنأ ؤ حتا فرسه به هیرکانی کلمه ؤ گیلکی زوانˇ مئن /vərg/ واگویه همره فرسه أمی دس: ورگ، یکته وحشی جؤنور ؤ همأنی اجتماعی جؤنور. آدم/ورگˇ مئن شؤن-أمأن ؤ اصلن آدم/جؤنور ؤ آدم/طبیعتˇ مئن شؤن-أمأن یکچئه کی ای روزؤن ویشتری اونˇ جی بوروجنن.  آدمؤن خوش دأنن آدم بؤنˇ سامؤن بمؤنن تا اینکه گاگلف سک ؤ اسب ؤ ورگ یا دارˇ مورسؤن دبؤنچی ببون. تازه أگه هینه تؤهین نگیرن! شاید هینˇ وأسیه کی کمر دوستیم همه‌چئه بیپا گودن ئبه. أمی آدم بؤنˇ تسکˇ سامؤنˇ جی هرچی بیرین بمؤنه، تؤهینه ؤ خأ اونه بیپا گودن.

1) ورگ یکته شخصی جیگه/وبلاگ نیه، اما یک نفر فرد اینه اداره کؤنه. ورگ یکته چنرسانه مجله ایسه یک نفرˇسردبیری همره کی خودش ؤ دیگرؤن (بلکی‌م شمه) کارؤنه گیلکؤنˇ ادبیات ؤ فرهنگ ؤ باخی مسائلˇ جی واگیرؤنئنه؛ پس سردبیرˇ سلیقه ؤ فکر، ای کارؤنˇ دؤجئن ؤ دچئنˇ سر اثر نئنه.

2) ورگˇ سردبیر ایرانˇ مئن نیشته ؤ ورگ سراسر جؤموری اسلامی ایرانˇ زاکونه رعایت کؤنه.

3) ورگˇ خؤندنکسؤن، گیلکؤنن ؤ اوشؤنی گه خأنن گیلکˇ فرهنگ ؤ هویته بشناسن.

4) ورگˇ مطالب، پژوهش ؤ چاگودنˇ مئنهٰ گینه ؤ نیمرؤشنفکری/نیممردومی ؤ ژورنالیستی کردˇکارˇ همره وأگینه.

5) ورگ ناسیونالیست ؤ پان نیه ؤ خو مردومˇ خوشبختی وأسی، هیچ دؤلت-ملتˇ حاضر ؤ غایبˇ ناجهٰ به دیل ندأنه. دؤلتؤن خوشؤنه ملت معرفی کؤنن، ایسه چی؟ ایشؤنˇمرز ملتؤنه تکس-تکس کؤنه. هینˇ وأسی ملت یا Nation کلمه جا کی پور شندره ببؤ بانی قؤمˇ کلمه جا کی دؤلتؤن خوشؤنˇ مرزؤنˇ مئنˇ ملتؤنه دخؤنن تا ملتˇکلمهٰ بنئن خالی خوشؤنˇ وأسی، خالی دو ته کلمه ی مردوم ؤ خلق، فارسی ؤ گیلکی مئن مؤنه کی اولی قؤمی و ملی معنی ندئنه ؤ نشأنه یک جرگه مردومه کی کسؤنأجی تاریخ ؤ زوان ؤ فرهنگ ؤ سامؤن دأنن دخؤندن مردوم. پس مو خلقˇ جی کاراکشنم کی أمی شائرؤنˇ شئرˇ مئن (شئیون فؤمنی ؤ مأمولی مظفری) نی بمأ دأنه.

ورگˇ همره تماس گیتن ئبه ای آدرسه کاراکشین: v6rg@v6rg.com

ای وؤت، 2015 مارس 12 دچینواچین ؤ کامل ببؤ.

 

English: “Varg” is a Gilaki word meaning “wolf”, the wild and disliked creature, which is me! Therefore, it should not be confused with “valg” -another Gilaki word- meaning “leaf”.
Varg is not a personal website/weblog, but is directed individual.  Actually, Varg is a multimedia publication whose sole editor will publish his own works as well as the works of others in the realm of literature, culture, and issues related to the Gilaks. Inevitably, its editor’s taste and reflections will influence the selection and arrangement of the material.
Varg is not a professional  journal  and may publish any material from any area relevant to the literature, culture and society of the Gilaks. Varg is also willing to publish the works and articles of others.
Varg’s addressees are first and foremost the Gilaks themselves, and also those who are eager to become familiar with the Gilak culture and identity.
Varg’s content is a combination of research and creation, which will be published according to an intellectual/general standard—with a journalistic approach.
To contact Varg you can use the following email address: v6rg@v6rg.com