واکاوی نامواژه‌ی سُماموز (سماموس)

گيلان جان، ايلميلی سورخ ِ قبايه
سُماموس تی چومه، دؤلفک تی پايه
هزاران گب داره تی کاس ِ دريا
بنازم تی چومه، تی دست و پايه
م.مَندج

 

نمایی از سُماموز از جاده هألی‌دشت به خسیل‌دشت
نمایی از سُماموز از جاده هألی‌دشت به خسیل‌دشت

مقدمه
کوه سُمامُوز (سماموس) با ارتفاع 3703 متر، يک طاقديس مرکب و رورانده می‌باشد که توسط دره‌های رودخانه‌های پولرود [پولؤرود]، کاکرود، کَشکی، اژدهارود، سُموش و خشکه‌رود زهکشی می‌شود. اين کوه تنها قله‌ی بالای 3000 متر البرز می‌باشد که کمترين فاصله را با دريای کاسپين دارد. کوه سُمامُوز به علت ارتفاع زياد و جهت پر شيب آن که در سمت دريای کاسپين می‌باشد، از تمام مناطق شرق گيلان به صورت یک توده‌ی منفرد قابل رويت است. اين مطالعه با به‌کارگيری منابع و تلفيق نتايج آن‌ها سعی در ارائه‌ی يک واکاوی منسجم در مورد نام‌واژه کوه سُمامُوز دارد.

سمامُوس (سمام موس) يا سُمامُوز (سمام موز)؟
بايد توجه داشته باشيم که تلفظ درست اين نام‌واژه به چه شکل است؟ در تلفظ ميان گالش‌های اطراف کوه، واژه‌ی سُماموس و هم سُمامُوز، هر دو بيان می‌شود. چيزی که در هر دو نام‌واژه مشترک است، تلفظ سُ (So) می‌باشد. بنابراين اطلاق سَماموس (samāmus) يا سَماموز (samāmuz) که در حال مصطلح شدن می‌باشد، اشتباه است.
اما اين‌که سُماموز يا سُماموس شکل درست نوشتن و تلفظ اين نام‌واژه است را می‌توان در تبديل حرف صامت ز به سين در طول زمان به خصوص در زبان گيلکی توجيه نمود.
البته در حال حاضر به علت کاربرد بيشتر واژه‌ی سماموس و به‌کارگيری آن در نوشته‌ها، نام‌واژه‌ی سُماموس از کاربرد و مقبوليت عام‌تری برخوردار شده است. و نام‌واژه سُماموز را تنها می‌توان در گفتارهای شفاهی گالش‌های بومی و افرادی که از اصالت گفتار گالشی برخوردارند مشاهده کرد. همان‌طور که بيان شد، برای رسيدن به معنای صحيح نام‌واژه سعی گرديده علاوه بر مطالعات ميدانی، با مراجعه به کتاب‌ها و سفرنامه‌های نويسندگان و منابع مکتوب در چند دهه‌ی اخير، از آن منابع استفاده گردد. اين منابع به علت قدمت‌شان کمتر تحت تاثير تحريف‌هايی که در يکی دو دهه‌ی اخير از روی سهل‌انگاری صورت گرفته، می‌باشد.

منابع مورد بررسی
1- ه.ل.رابينو: رابينو ضمن مشاهده‌ی آن از فاصله‌ی دور می‌نويسد: «من راجع به کوهی به همين نام (سماموس) تحقيقاتی کرده‌ام ولی اطلاعاتی بدست نيامد. تا روزی که از کنار دريا در رانکوه سفر می‌کرديم، قله‌ای پوشيده از برف در پشت جنگل در سمت شمالی جاده نمودار شد، از راهنمای خودمان اسم آن کوه را پرسيدم، گفت سوماموز، گفتم يعنی کوه سومام؟ جواب داد البته، ما در ولايت خودمان کوه را “موز” می‌گوييم. (سجادی، سيدمحمدتقی به نقل از رابينو). يا در کتاب «ولايت دارالمرز ايران، گيلان» در صفحه‌ی 408 در بخش رانکوه: «…جنوب‌تر از آن قله‌ی مرتفع سمام به بلندی 2400 متر قرار گرفته است»، «…آبی که از برف‌های دائمی دامنه‌های سمام جاری می‌شود بسيار گواراست». يا در صفحه‌ی 436: «… سلسله کوه‌های سمام‌موز(سمام‌موس-Samam Mus) تلفظ می‌شود».
2- دکتر منوچهر ستوده، در کتاب «از آستارا تا استرآباد» در بخش بناها و آثار تاريخی سمام و شاهجان، صفحه‌ی 373: «کوه سمام‌موز 80 درجه، کوه درفک 200،….». در بخش فهرست همين کتاب: «…کوه سماموز=کوه سماموس؛ 373،415». بارها در کتاب با عنوان سمام‌موز نام برده شده.
3- مکنزی ، در کتاب دکتر ستوده در صفحه‌ی 75 به نقل از سفرنامه مکنزی، صفحه 8: «…از سبزه‌ميدان، کوه شاه نشين و سمام شرحی نوشته… ».
4- کريستين برومبوژه، در مقدمه‌ی کتاب مسکن و معماری در جامعه روستايي گيلان، در صفحه 1: «… رشته کوه‌های درفک و سمام در جنوب شرقی و مجموعه‌ی دوم اشراف دارند».
5- الکساندر خودزکو، در کتاب خود، سرزمين گيلان در صفحه‌ی 71: «…خط الراس کوه‌های گيلان سمام، درفک، ماسوله… ».
6- محمود پاينده لنگرودی، در کتاب فرهنگ گيل و ديلم: «سماموس=سمام کوه» يا در کتاب باورداشت‌های گيل و ديلم در صفحه‌ی 157: «سماموس کوه=سمندکوه (سيمانی کوه)= سمام کوه…».
7- علی پورنيکوهی، در کتاب دامداری و زندگی شبانی در گيلان، صفحه‌ی 1: «…سمام با 3689 متر در شرق از آن جمله‌اند».
8- ابراهيم فخرايي، در کتاب گيلان در گذرگاه زمان، صفحه‌ی 68 : «سمام بارتفاع 3250 متر…».

نمایی از سُماموز از شهر لنگرود
نمایی از سُماموز از شهر لنگرود

واژه‌ی سمام
«سمام نام دهستانی کوستانی از بخش رانکوه شهرستان املش می‌باشد و از قديم الايام، سمام نامی بوده که به اين منطقه‌ی کوهستانی اطلاق می‌شده است. اما ريشه‌يابی واژه‌ی سمام، سمام از ترکیب سوما+ام تشکیل شده است، سوما به معنی زاهد می‌باشد سوما«suma» = زاهد. اين واژه در اعلام گيلان به همين معنی باقی مانده، مانند «سوما بيجار=برنجزار زاهد» در رشت. نام اين کوی در تواريخ مربوط به گيلان به صورت «سمام بيجار» ثبت شده است. «سوم ام= جايگاه سوما= زاهدگاه= زاهدان». پسوند «اُم» در ساير واژه‌های گيلکی هم ديده مي‌شود: «کت: کتام= تخت‌گاه». گاهی به جای واژه ان، گا، ام، واژه‌ی سرا ديده می‌شود. سوماسرا که امروزه صومعه‌سرا خوانده می‌شود». (سرتیپ پور، 1371 با اندکی تغییر). در تاييد گفته‌ی سرتيپ‌پور، در منطقه‌ی سمام تپه‌ای به نام سوماسرا=صومعه‌سرا در نزديکی میل امام در روستای اُمام وجود دارد. بنابراين سمام ، نام مکان‌هايي در گيلان است که معنی آن جايگاه زاهد می‌باشد.

واژه‌ی موز
هم‌ريشه و هم‌معنی با واژگان «مزMaza و Maz مزيه» اوستايي به معنی بزرگ و برجسته که معنی آن در ترکيب، سمام موز= سمام موس- کوه سمام . (اشکوری، 1374).
در تمامی منابع مکتوب که اشاره گرديد، از اين کوه به نام سُمام‌مُوز (سُماموز)، سُمامُوس (سُم موس)، سُمام‌کوه، کوه سمام و سمام نام برده شده است. بنابراين برای رسيدن به معنی اين نام‌واژه بايد اول اين ترکيب را به دو واژه‌ی سُمام (سُما)+موز (موس) تفکيک و بعد به واکاوی آن پرداخت.
واژه‌ی سُمام‌مُوز (سُمام‌موس) با پيوستن دو صامتِ ميم به هم، در گفتار به اين شکل:
سمام+موز=سُماموز تبديل شده است. واژهی «مَز» اوستايي به مرور زمان به موز مبدل گشته است. نشانه‌هايي از کاربرد اين واژه (مَز) در زبان تبری يا گيلکی در طول تاريخ مشاهده می‌شود که نشان می‌دهد اين واژه علي‌رغم اين‌که امروزه مهجور مانده، در ايام قديم مصطلح بوده است.
الف : به گفته‌ی ابن اسفنديار، نام‌واژه مازندران در اصل موزاندرون بوده؛ يعنی سرزمين درون کوه موز و موز نام کوهی است که از مرز گيلان تا لار و قصران و جاجرود کشيده شده است. (افشار سيانی،1381).
ب: هم‌چنين رابينو در اوايل قرن 20 نيز با ذکر پرسش و پاسخی درباره‌ی نام کوه سمام‌موز به کاربرد اين واژه در نزد افراد بومی اشاره دارد. حالا از ترکيب اين دو واژه می توان اين فرضيه را ارائه نمود:
سُمام مُوز (سُمام مُوس) = ترکيب دو صامت م = کوه سمام = کوه جايگاه زاهد.
البته معنای اين نام‌واژه با باورداشت‌های باستانی مردم شرق گيلان و غرب مازندران، با شواهد بسياری از محل پرستش‌گاه‌های باستانی و زيارت‌گاه‌های فعلی روی قلل هم‌چون خود قله‌ی سماموس هم‌خوانی کامل دارد. که اين مورد، خود موضوع رساله يا مقاله‌ی ديگری می باشد که توسط نگارنده در دست تهیه است .

منابع:
1- صدر اشکوری ، محمد قلی، ( 1379 )، ” سماموس ( شعری در جغرافیای تاریخی ) ، ریشه یابی نام واژه های کهن اشکور ” ، نشر رود ، تهران .
2- رحیمیان ، حسن ، ( 1383 ) ، ” فرهنگ زبانزدهای رامسر ( سخت سر ) ” ، انتشارات معین ، چاپ اول .
3- روحانی ، سید مجتبی ، ( 1379 ) ،” بزه میلجه و گیلان جان ( مندج بگوته ) ” ، نشر گیلکان.
4- مرعشی ، احمد، ( 1382 ) ، ” واژه نامه ی گویش گیلکی به انضمام اصطلاحات و ضرب المثل های گیلکی” ، انتشارات طاعتی ، رشت.
5- سجادی ، سید محمد تقی ، ( 1383 ) ، ” تاریخ و جغرافیای تاریخی رامسر ” ، انتشارات معین ، تهران .
6- سرتیپ پور ، جهانگیر ، ( 1370 ) ، ” نام ها و نامدارهای گیلان ” ، رشت ، انتشارات گیلکان .
7- سرتیپ پور، جهانگیر ، ( 1372 ) ، ” ریشه یابی واژه های گیلکی و وجه تسمیه شهر ها و روستاهای گیلان “، رشت ، انتشارات گیلکان .
8- سرتیپ پور ، جهانگیر ، ( 1369 ) ،” ویژگی های دستوری ، فرهنگ واژه های گیلکی ” ، رشت، انتشارات گیلکان.
9- پاینده لنگرودی ، محمود ، ( 1377 ) ، ” آیین ها و باورداشت های گیل و دیلم ” ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، تهران.
10- بشرا ، محمد ، ( 1380 ) ، ” افسانه ها و باورداشت های مردم شناختی جانوران و گیاهان در گیلان”، انتشارات دهسرا ، رشت.
11- ستوده ، منوچهر ،(1371 )، ” از آستارا تا استارباد ” ، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ، تهران .
12- برومبرژه ، کریستین ، ( 1370 ) ، ” مسکن و معماری در جامعه روستای گیلان ( مطالعات مردم شناسی ) ” ، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی با همکاری استانداری گیلان ، تهران ، 1370.
13- خودزکوه، الکساندر،( 1385 )، ” سرزمین گیلان ” ، ترجمه سیروس سهامی ، نشر ایلیا .
14- پورفیکوهی ، علی ، ( 1382 ) ، ” دامداری و زندگی شبانی در گیلان” ، 1382 ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت.
15- فخرایی ، ابراهیم ، ( 2535 ) ، ” گیلان در گذرگاه زمان ” ، انتشارات گیلکان ،رشت.
16- افشار سیستانی ، ایرج ، ( 1381 ) ، ” دریای مازندران ” ، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ، تهران

اريه ما 6، 1581
پايان.

نویسنده: ورگ

I am a dead man.

یک دیدگاه برای “واکاوی نامواژه‌ی سُماموز (سماموس)”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.