مذهب در گیلان و مازندران

این متن سخنرانی علی حاکمی دربارهٔ تاریخ مذهب در گیلان و مازندران باستان خیلی جالبه. گرچه جواب دقیقی نمیده اما چنانکه از یک برخورد علمی انتظار داریم دستکم بر اساس یافته‌ها نشانه‌هایی در توصیف جواب ما میده که تصویر روشنتری از گذشته اعتقادی و فرهنگی جامعهٔ خودمون داشته باشیم.

این متن رو از اینجا بگیرین و بخونین.

خاطرات ژنرال دنسترویل

جای این کتاب در کتابخانهٔ ورگ خالی بود. خاطرات ژنرال دنسترویل (Lionel Dunsterville) که ماموریت داشت از میان گیلان راهی برای انتقال نیروهای روس سفید (نیروهای ضد انقلاب تازه رخ دادهٔ کمونیستی) و دسترسی نیروهای بریتانیا به بادکوبه و قفقاز و مناطق نفت‌خیزش باز کرده و همهٔ موانع سر راه (از جمله نیروهای جنگلی به رهبری فرماندهی میرزا کوچک در رشت و بلشویکها در کمیتهٔ انقلابی انزلی) رو با آرامش یا جنگ از سر راه برداشته و زمینهٔ تشکیل دولتهایی مستبد رو در منطقه فراهم کنه.

مطالعه این خاطرات به ما کمک میکنه که از موضع نیروهای بریتانیا هم به انقلاب جنگل نگاه کنیم و البته نباید فراموش کنیم که نویسنده این خاطرات فردی نظامی و امنیتی و مسئول حفظ شرایط بردگی مردم خاورمیانه است و صد البته دارای افکار و عقاید خودبرتربینانهٔ امپریالیستی و البته در کنار این نگاه، نقدها و نکاتی جالب در باب خلق و خوی ایرانیان و مسائل جنگی نوشته.
از نکات جالب دیگهٔ این کتاب روابط پنهانی بین بریتانیا و سوسیالیستهای انقلابی (مخالفان لنین و بلشویکها) و روابط پیچیدهٔ سیاسی‌جغرافیایی بین قدرتهای مختلف در منطقهٔ ماست. منطقه‌ای که هنوز هم کانون این پیچیدگیها و درهمفشردگیهای قومی و سیاسیه.

این کتاب رو از اینجا دانلود کنید.

نيويشتنکسˇ قلمˇ قدˇ قۊربؤن!

به بهانهٔ انتشار کتاب گول‌باهار، مجموعه داستان‌های گیلکی علیرضا بشردوست

 

أمي نتاج
ببئه دارؤنن-
ؤ زمت
أمي پیلˇ مأرؤن
کۊ کارکیا ببئه دسˇ جي
تیتي بۊدیم
کي أمي دس
دأره’؟

(حسین طوافي)

أول أدبيات یا أول علم؟

شمرأني أگه مثلاً فرؤیدˇ کارؤنه پی بگيرين یا جامعه-شناسؤنˇ کارؤنه بۊخؤنين ؤ بأزين داستایوسکي ؤ بالزاکˇ بنويشته’نه بنين ايشؤنˇ ورجه، شاید اينه خۊدتؤن أجي وأپۊرسين کي: أول أدبيات بۊ یا أول علم؟ بأزين کؤکته اؤکته’ پيش دره؟

داستایوسکي خۊ قصه’نˇ آدمؤنه وختي چاکأدبۊ، روانکاوي کتابؤن هلئه در نمأبۊن کي اۊن بنيشه أول اۊشؤنه بۊخؤنه، بأزين برادران کارامازؤف بنويسه. یا هيتؤرأني فلؤبر یا بالزاک جامعه-شناسي ؤ سياسي-اقتصاد نۊخؤنده خۊشؤنˇ زمتˇ کتابؤنه بنويشتن.

ادامه خواندن “نيويشتنکسˇ قلمˇ قدˇ قۊربؤن!”

علل و پیامد اقامت اسماعیل میرزای صفوی در گیلان

این مقاله با عنوان نقد و بررسی علل و پیامد اقامت اسماعیل میرزای صفوی در گیلان نوشتهٔ دکتر حسین میرجعفری، دکتر اصغر فروغی ابری، دکتر علی‌اکبر کجباف و محمد شورمیج به مقطعی حساس در تاریخ ایران و گیلان میپرازد.

این مقاله را از اینجا بگیرید و بخوانید.

بر سر زن، فرزند و خانوادهٔ کوچک خان چه آمد؟

این متن در واقع سرمقالهٔ دومین شمارهٔ مجلهٔ دیلمان به سردبیری مهدی بازرگانی ست که در ورگ بار دیگر و با اجازهٔ مهدی منتشر می‌شود.

 

میرزا جوؤنی

سالها پیش از آنکه انقلابی آرژانتینی ارنستو چگوارا در بولیوی طی عملیاتی که توسط سازمان سیا طراحی شده بود دستگیر و به طرز فجیعی کشته شود، میرزا کوچک جنگلی پرچم مبارزه با استعمار و استبداد را در مستعمرات به پا کرده بود. کوچک خان در جنگ و گریزی مداوم روبروی قدرت های مسلط دوران خود ایستاد، مقاومتی جانانه نشان داد، موفق به تاسیس جمهوری شد و سپس تنها و تنهاتر شد. آن هنگام که یارانش او را رها کردند و یا تسلیم شدند، در دامنه پر برف گیلوان به همراه یار آلمانی خود از سرمای هوا از پا درآمد و پس از آن در اقدامی وحشیانه سرش از تن جدا شد، چند روزی در رشت در محدوده باغ شاه برای رعب آفرینی به تماشا گذاشته شد و سرانجام به تهران برده شد. دو تصویر برجای مانده از پایان این دو قهرمان بخوبی این پایان تلخ را روایت می کنند. اگر به عکس به یادگار مانده از چگوارا در حادثه کشتار وحشیانه اش دقت کنید، می بینید به گونه ای گرفته شده که دست چپ چگوارا که توسط مامورین سیا زیر شکنجه قطع شده بود در تصویر نیفتد؛ اما عکس سر بریده کوچک خان بر روی میز در کنار آن سرباز خودفروخته به گونه ای آشکار خودنمایی می کند که گویی نیازی به چنین لاپوشانی ای برای ما وجود ندارد. چگوارا پس از آن ترور به قهرمان نهضت های عدالت خواهانه در سراسر جهان تبدیل شد و میرزا کوچک این قهرمان شرق در سکوت و سانسور در گورستان حسن آباد تهران مدفون گشت. هم سرش و هم سِرّش مدفون شد. کوچک خانی که سالها قبل از چگوارا به مبارزه عملی با استعمار و استبداد دست زده بود. ادامه خواندن “بر سر زن، فرزند و خانوادهٔ کوچک خان چه آمد؟”

بازتاب "جمعیت تاریخی گیلان"

پس از انتشار مقالهٔ “جمعیت تاریخی گیلان” نوشتهٔ ناصر عظیمی، در میان نظرهای نوشته شده زیر این مقاله، درویش علی کولاییان نیز نظری نوشته که به دو دلیل در پی‌نوشت مقالهٔ مذکور آوردم:
یکی اینکه ایشان نیز همچون آقای عظیمی در سال‌های اخیر مشغول پژوهش‌های ارزنده‌ای در تاریخ گیلان و مازندران بوده و هستند و نظريات و فرضیه‌های قابل توجهی دارند و حیف است که گفتگویی میان این دو صورت نگیرد. ورگ این فرصت را غنیمت می‌شمرد.
دو این‌که در نقد این مقاله دست روی نکاتی می‌گذارد که در خواندن این مقاله اهمیت فراوان دارد.

با ادامه پیدا کردن گفتگو میان این دو عزیز، برای اینکه خوانندگان ورگ از این گفتگو بی‌بهره نمانند، در پستی جداگانه آن را تقديم شما می‌کنم. این را هم اضافه کنم که در صورت ارسال توضیح‌ها و پاسخ‌های دیگر این پست به‌روز خواهد شد و ادامهٔ گفتگوی این دو دانشمند به ادامهٔ متن این پست افزوده خواهد شد.

 

درویشعلی کولائیان    ناصرعظیمی

ادامه خواندن “بازتاب "جمعیت تاریخی گیلان"”