اندر حکایت فارسیزه شدن تاریخ مکتوب

این میل به مُعَجّم نمودن واژه‌های نژاده گیلکی در متن نوشته‌های ظهیرالدین مرعشی مورخ قرن نهم هجری کاملا مشهود است و در جای-جای نوشته‌هایش دیده می‌شود که چند نمونه آن ذکر می‌گردد. وی همه جا بیجار (bijar) به معنی شالی‌زار را به برنجار مُفرّس نموده و بیه‌پیش و بیه‌پس را رودپیش و رودپس آورده و نیز لات (lat) به معنی آب‌رُفت رودخانه را به وادی نوشته و کلمه اصلی و قدیمی وئر (Wear) که معنی گُدار می‌دهد، به گذر آب ترجمه کرده و کاس (kas) را که صفت مردان و زنان زاغ (کبود) چشم در گیلان است به اَزرَق مُعرّب نموده (کاس‌جلال به جلال ازرق) هم‌چنین آغوزکله (آغوزبُن) را هم معادل جوزستان آورده است. بدین‌گونه گیلکی در سده‌های اخیر پیوسته تحت تاثیر زبان فارسی بوده و اگر این روند ادامه یابد در آینده در آن مستحیل خواهد شد.

(کریم کوچکی. معرفی برگی از نسخه خطی اشعار گیلکی خان احمد گیلانی. گیله‌وا ش۱۱۶، ص۳۰)

سفیر خان احمد در دربار تزار

نقشه گیلان، ۱۵۷۰ م، ۹۴۹ هجری شمسی. طراحی شده توسط Abraham Ortelius، نقشه‌کش بلژیکی
نقشه گیلان، ۱۵۷۰ م، ۹۴۹ هجری شمسی. طراحی شده توسط Abraham Ortelius، نقشه‌کش بلژیکی

روزی که «توره کامل» به عنوان سفیر دربار خان احمد کیایی، از لاهیجان به سمت رودسر رفته و سوار بر کشتی رهسپار بندر هشترخان (حاجی طرخان) و سپس مسکو شد، شاید هرگز گمان نمی برد که این سفر، می تواند آغازی برای یک پایان باشد. پایان حکومت خاندان کارکیایی لاهیجان و متعاقب آن، پایان استقلال و خودمختاری دیرین خطه گیلان. البته پیش از آن، سفر دیگری هم توسط خواجه حسام الدین لنگرودی ، وزیر خان احمد کیایی، به سوی عثمانی آغاز شده بود که آثار بمراتب شدیدتری در تسریع این سقوط و سرانجام بدفرجام برای کیاییان و گیلان داشت. به راستی علت این تحرکات دیپلماتیک خان احمد چه بود؟ سرزمین گیلان از دیرباز تا زمان جانشینان چنگیز خان، از هرگونه تجاوز و تعدی توسط نیروهای مختلف عرب و مغول و … در امان بود و اگرچه اسما جزء ایالات ایران به شمار می رفت، اما عملا دنیایی مستقل و ناشناخته و دست نیافتنی در گوشه شمالی ایران بود. سرزمینی مرطوب و مستتر در دل جنگلهای انبوه و محصور در میان کوههای سر برافراشته دیلمستان و طالشستان ، که از همه مهمتر جنگاوران دلیر دیلمی و گیلی در گردنه کوههاو انبوه جنگلها، انتظار هرگونه متجاوز و تعدی گری را می کشیدند و پاسخی در خورش می دادند. این سرزمین که از مغرب به آذرآبادگان و از مشرق به چالوس و از جنوب هم به الموت و قزوین و طالقان محدود می شد، اقلیمی مناسب حفظ استقلال و پایداری در برابر تجاوز بود که البته این مهم به مدد روحیه تهور و جنگندگی مردمان این سامان، امکان پذیر می بود. این روند تا زمان جانشینان چنگیز هم برقرار بود که در این دوره الجایتو، از سلاطین ایلخانی و نواده چنگیز، به سوی گیلان از چندین جهت لشکرکشی نمود و اگرچه در ابتدا موفق به فتح این ایالت شد، ولی بعد مدت کوتاهی با یورشهای وقت و بی وقت مردم گیلان ، مستاصل شده و از این دیار خارج شد و استقلال را به شرط خراجی به رسمیت شناخت.خراجی که بعد چندی دیگر پرداخت هم نشد و گیلانیان به درایت از رفتن به زیر سلطه مغولان رستند همانگونه که درمورد تیمور هم چنین شدو این خطه از یورش او در امان ماند.. به هرحال باز ملک گیلان ماند و فرمانروایان محلی مقتدر بیه پیش و بیه پس که این بار در قامت دو سلسله سادات کیایی لاهیجان و خاندان اسحاقی فومن، قدرتنمایی می نمودند.در واقع در تمامی این اعصار ، از ازمنه باستان و پیش از اسلام تا زمان صفویه، استقلال از فلات ایران، مهمترین فاکتور در محاسبات و مناسبات سیاسی و منازعات قدرت در درون اقلیم گیلان به شمار می رفت. ادامه خواندن “سفیر خان احمد در دربار تزار”

درباره خاندان کارکيا

 يادداشت زير، برگرفته از مقاله‌ای به قلم دکتر علی‌نقی منزوی است که در جلد دوم «گيلا‌ن‌نامه، مجموعه مقالات گيلان‌شناسی» در سال 1369 چاپ شد. با اين تذکر که نوشته‌های داخل [] افزوده‌های ورگ، با استفاده از ساير منابع است.

کيا به معنی بزرگ و فرمان‌روا بود، کارکيا اضافه مقلوب به معنی کارفرما است که بعدها در گيلان [و زبان گيلکی] به جای شاه به کار می‌رفته است (لغت‌نامه‌ها). خاندانی که بدين نام نزديک به دو و نيم سده از 760 تا 999 در گيلان فرمان‌روا بودند از يک زندگی اقتصاد فئودالی برخوردار بوده، مانند بيشتر ايرانيان آن زمان دارای حميت ايرانی‌گری و پيرو عقايد گنوسيسم اسلامی بودند. اسلام‌شناسان امروز، عقايد اسلامی گوناگون خاور دجله تا سند را به عنوان «گنوسيسم اسلامی» خوانده در برابر «اسلام سنی» می‌نهند که اعتقاد مردم باختر فرات تا مديترانه و شمال افريقا بود. هنگام ظهور دين مقدس اسلام، هريک از اين دو قوم، اسلام را بر زمنه باورهای پدران خود پذيرا شده بودند. و چون خليفه‌گان و فرمان‌روايان عرب از مردم گروه دوم بودند، «اسلام سنی» مذهب رسمی به شمار می‌رفت.
خاندان کارکيا گنوسيسم اسلامی خود را در شرايط زمان و مکان ويژه خود به رنگ نيمه‌رافض «زيدی‌گری» و شعبه «جارودی» آن نگاه می‌داشتند. زيديان در همان حال که رافض خلاف روحانی عباسيان بودند، در فروع احکام مذهبی از امامان سنی تقليد می‌کردند و همين نرمش، برای ايشان مصونيت‌گونه‌ای در دستگاه پيروزمند خلافت عباسی عرب فراهم می‌کرد، ولی در سده دهم، همين سنی‌زده‌گی زيديان موجب دل‌زده‌گی مردم ايران از ايشان و رو آوردن به صفويان شد.
ادامه خواندن “درباره خاندان کارکيا”