تصویر «میرزا» و جنبش جنگل در سینما و تلویزیون

افخمی و علیرضا مجلل

م‍ردم ایران در سال‌های سیاه استبداد پهلوی، تصویر واضح و روشنی از میرزا کوچک و جنبش جنگل نداشتند و اگر تلاش‌های ابراهیم فخرائی در کتاب «سردار جنگل» نبود، اتهام دزد و راهزنی که همراه با اتهامات سیاسی تجزیه‌طلبی و وابستگی به اجانب، از میرزا و جنبش جنگل مطرح می‌شد، در اذهان می‌ماند. در زمانی که کلمات به گنه‌کار و بی‌گناه تقسیم می‌شد و هر تصویری ابتدا باید مطابق تصور همایونی ارائه و مصوب می‌شد تا مردم بتوانند ببینند و بدانند، جز عکس‌هایی در قاب‌های چوبی رنگ و رو رفته -که آن زمان چندان هم امکان تکثیر نداشتند- از میرزا و یارانش در پستوها نبود.
پس از انقلاب اما امکان بازسازی چهرۀ مرد انقلابی جنبش جنگل فراهم شد. با این وجود سینمای ایران علیرغم تولید آثاری چند با مضمون جنبش جنگل و میرزا کوچک، هنوز نتوانسته تصویر درستی از این حماسۀ ملی در اذهان شکل دهد.

در نمایش‌های مناسبتی تلویزیونی، هربار فقط شمایلی شبیه میرزا به عنوان نماد و نشانه‌ای برای یادآوری وی به تصویر کشیده می‌شود که نهایتاً مشغول پند و موعظۀ جمعی روستایی است. در تئاتر هم که خبری نیست. هیچ نمایشنامه یا نمایشی که بتوان اثر و اهمیت جنبش جنگل را بنماید، یا منتشر نشده و یا اگر نوشته شده، تاکنون امکان اجرا نداشته است.
همانطور که در سال‌های گذشته هر بار که مقامی از مقامات و رئیسی از رؤسا به گیلان آمده، چند مرد ریشو را شبیه میرزا کوچک و یارانش بزک می‌کنند تا به استقبال آنها بروند یا در کنارشان عکس یادگاری با ژست‌های انقلابی بگیرند –و در یک مورد حتی مضحکه را تا جایی پیش بردند که میرزا تفنگش را به دست احمدی‌نژاد داد– نمایش چهرۀ میرزا و جنبش جنگل در سینما و تلویزیون همواره جدا از بستر تاریخی و واقعی خود بوده و به شکلی انتزاعی –حتی فانتزی– صورت گرفته است.آخرين تصويری که در سینمای ایران از جنبش جنگل به‌نمایش درآمده، در فیلم «یتیم‌خانۀ ایران» ساختۀ طالبی، کارگردان «قلاده‌های طلا»ست که چیزی جز تصوير تکراری جنگ و درگیری در جنگل ندارد. در حالی‌که قهرمان فیلم از میان جنگلی‌ها برمی‌آید. در این فیلم می‌بینیم که «خان سالار» به عنوان مبارز و یار -خیالی- میرزا با افسری انگلیسی درگیر شده و به تهران فرار می‌کند. و باقی ماجرا هیچ خط و ربطی نه به جنبش جنگل و میرزا که به هیچ واقعۀ تاریخی مشخصی ندارد. جنگلی‌ها در این فیلم صرفاً شمایلی تکراری هستند که از هر طرف بر اجانب یورش برده و می‌جنگند بی‌آنکه معلوم باشد برای چه و چگونه؟
پیشتر سريال تلویزيونی «در چشم باد» ساختۀ جعفری جوزانی که با صحنه‌هایی از تلاش میرزا برای تشکیل جمهوری در شمال ایران آغاز می‌شود؛ در تلویزیون به نمایش درآمد که البته آن‌هم در نهایت به مسیر دیگری و روایت شخصیت‌های خیالی یا تمثیلی می‌پرداخت. و جالب است که مانند قهرمان خیالی فیلم «یتیم‌خانۀ ایران» شخصیت خیالی این سریال هم «حسن ایرانی» و دوستش پس از شکست جنبش جنگل، رهسپار تهران می‌شوند. و دیگر مسألۀ قیام جنگل و شخصیت و افکار و اهداف میرزا فراموش می‌شود.
در سریال‌هایی مانند «روزی روزگاری» ساختۀ احمدجو که خود پیشتر از دست اندرکاران سریال «کوچک جنگلی» نیز بود، اشاراتی -جدی‌تر- به جنبش جنگل می‌شود که در حاشیۀ روایت داستان و در حد اشاره باقی می‌ماند.
سریال تلویزیونی «کوچک جنگلی» که فیلمنامۀ آن را افخمیِ جوان که  تا آن زمان هیچ تجربۀ فیلمسازی نداشت،از چنگ ناصر تقوایی -به بهانۀ طولانی شدن زمان پیش‌تولید و افزایش هزینه‌ها- ربوده بود، مهمترین اثری است که تاکنون دربارۀ میرزا و جنبش جنگل ساخته شده و بارها از تلویزیون به نمایش درآمده است؛ تا ثابت کرده باشد تاریخ را پیروزمندان می‌نویسند. افخمی به مدد احمدجو، با بهره‌گیری از کتاب «سردار جنگل» ابراهیم فخرائی، در عین حفظ بن‌مایۀ فیلمنامۀ ابتدایی تقوایی، منبعث از داستان «مردی از جنگل» احمد احرار، شمایل میرزا و جنبش جنگل را از شروع دورۀ اول قیام تا شهادت دکتر حشمت، نه به همان شکلی که مقصود نویسندۀ اولیۀ فیلمنامه بود، بلکه منطبق با سلیقۀ جدید مدیران سینمای انقلاب اسلامی، چنان‌که مینیاتوری باشد از حکومت وقت و تاریخی ساخته باشد برای مبارزات اسلامی، به تصویر کشید.
با وجود اینکه در سریال کوچک جنگلی بیش از سایر آثار به جنبش جنگل پرداخته شده و از چگونگی بروز اختلافات میان اعضای آن و ضعف و فروپاشی تدریجی‌اش گرفته تا جزئیاتی همچون نحوۀ فراهم کردن نیرو، پول، اسلحه و آذوقه و… به نمایش درآمده، اما باز هم شخصیت‌های خیالی و وقایع نامعتبر و روایت غیرمنطبق با رخدادهای تاریخی و موضع‌گیری در بیان وقایع تاریخی در آن وجود دارد. اگر چه این مجموعه به لحاظ فنی، با وجود تمام دستبردها و تغییراتی که گروه جدید کارگردانی اعمال کردند، به دلیل استفاده از دکور، موقعیت و عواملی که تقوایی گردآورده بود، قوی و قابل قبول از کار درآمده.

به عنوان مثال تیتراژ ابتدایی «کوچک جنگلی» جعبۀ اسلحۀ مدفون شده در میان برگ‌ها را نشان می‌دهد که با وزش شدید باد و کنار رفتن برگ‌ها، اندک اندک نمایان می‌شود؛ سپس باران شدیدی می‌بارد و جعبۀ اسلحه و برگ‌ها را کاملاً خیس می‌کند. که یادآور جملۀ پایانی داستان «بیگانه‌ای که به تماشا رفته بود» از ابراهیم گلستان است: «رفتم تماشای آتشبازی، باران آمد باروت‌ها نم برداشت». با توجه به این‌که تقوایی سینما را در حلقۀ گلستان آغاز کرده و تعلق خاطری به وی داشت، بی‌ربط نخواهد بود اگر این تصویر استعاری قوی از جنبش جنگل را متعلق به تقوایی بدانیم؛ تصویری که نشان می‌دهد کارگردان جدید تا چه اندازه وامدار نویسندۀ اصلی فیلمنامه و نگاه او به جنبش جنگل بوده است. اما در نهایت تصویری که از شخصیت میرزا در متن سریال کوچک جنگلی به نمایش درآمده، منطبق که هیچ، امروزه می‌دانیم حتی به واقعیت نزدیک هم نیست. افخمی قهرمانی را می‌آفریند که متشرع و ایدئولوژیک است و بی‌آنکه برنامه و هدف از پیش مشخصی داشته باشد، در بستر وقایع و موقعیت‌های متعدد و متنوع پیش روی خود، ناخواسته پیش می‌رود؛ شجاع و جسور است اما ترس و پریشانی‌اش را نیز می‌توان دید؛ اهل معامله و بده بستان سیاسی نیست اما استخاره می‌کند و خرافاتی به‌نظر می‌آید و… پیش از نمایش مجموعۀ تلوزیونی کوچک جنگلی در سال ۱۳۶۶ اما دو فیلم سینمایی نیز دربارۀ میرزا و جنبش جنگل ساخته و نمایش داده شده بود. در سال‌های نخست پس از انقلاب که سینما هنوز دنبال هویت جدید و منطبق بر اصول اسلامی انقلاب بود، دست‌اندرکاران فیلم‌فارسی از کشور گریخته یا گوشه‌نشین و منزوی شده بودند و نمایشات سینما محدود شده بود، فیلمسازان تازه‌کار و فرصت‌طلب به دنبال سوژه‌هایی می‌رفتند که هم امکان نمایش عمومی بیابد و هم رضایت خاطر مدیران وقت را جلب کنند. این شد که ساخت فیلم‌هایی از رخدادهای تاریخی و انقلاب که حضور مبارزان مسلمان را پررنگتر و مهم جلوه می‌داد، در دستور کار قرار گرفت. در میان فیلم‌هایی که در سال‌های نخست پس از انقلاب حول این موضوعات ساخته شد، دو فیلم از امیر قویدل دربارۀ میرزا و جنبش جنگل خودنمایی می‌کند.
فیلم «میرزا کوچک خان» که در سال ۱۳۶۲ به تولید رسید. و از برخورد میرزا و وثوق‌الدوله شروع می‌شود و تا ورود تیمورتاش به گیلان و سرکوب جنگلی‌ها، تسلیم شدن حاج احمد کسمایی و دکتر حشمت و پاشیدگی نیروهای جنگل را نشان می‌دهد. در این فیلم ورود بلشویک‌ها به گیلان و حضور احسان‌الله‌خان دوستدار و خالو قربان در میان جنگلی‌ها، نوعی نفوذ و ناشی از غفلت میرزا نشان داده شده که تعدادی از مبارزان مسلمان جنگل هم از آن ناراضی‌اند. قویدل در همان سال فیلم «سردار جنگل» را که در واقع قسمت دوم فیلم قبلی است، با همان عوامل می‌سازد که از ورود ارتش سرخ به گیلان تا کشته شدن میرزا را در بر می‌گیرد. از پوستر این فیلم که کپی مبتذلی از نمونۀ فیلم‌فارسی‌های قدیم است، می‌شود میزان تسلط سازندگان به سینما و نگاه آنان به موضوع فیلم‌ها را دریافت.

تصویری که از شخصیت میرزا و جنبش جنگل در این فیلم‌ها نشان داده شد، تصویری حماسی و تک بعدی و به دور از واقعیات تاریخی است. صحنه‌های ضعیف جنگ و خشونت بخش عمدۀ این فیلم‌ها را تشکیل می‌دهد و از تفکر و اندیشۀ انقلابی میرزا و جنبش جنگل کمتر اثری دیده می‌شود.

جنبش جنگل و سینمای ایران پیوند دیگری هم دارند، ابراهیم مرادی که خود زمانی از مبارزان جنگلی بود، پس از شکست جنبش جنگل به فیلم­سازی روی می‌آورد؛ مرادی در سال ۱۲۷٨ خورشیدی در بندر انزلی متولد و در ۱۲ سالگی به نهضت جنگل پیوسته بود و در جمهوری انقلابی گیلان نیز نقش داشت. در مدرسهٔ رشدیۀ انزلی به آموزش گریگور یقیكیان و سالن سینما تئاتر شخصی عمید همایون، در همان شهر با هنر تئاتر آشنا شد. مرادی که دارای افکار و گرایشات سوسیالیستی نیز بود پس از شکست جنبش جنگل به شوروی گریخت و در جریان اقامت اجباری‌اش در مسکو جذب حرفۀ عکاسی شد.

در سال ۱۳۰۷ برای دومین بار بطور مخفی به شوروی و مسکو نیز سفر کرده، و برای یادگیری بیشتر فیلمسازی و تهیه ابزارآلات ساخت فیلم به لنینگراد رفت. او علاوه بر این که دوربین فیلم­برداری‌اش را خود ساخته بود، ادواتی چون دستگاه زیرنویس‌گذاری برای فیلم و دستگاه صداگذاری فیلم را نیز در ایران ساخت. و در سال ۱۳۰۹ کار فیلم­برداری برای ساخت فیلم بلندی که بعدها «انتقام برادر» یا «روح و جسم» نام گرفت را در انزلی آغاز کرد. این فیلم نهایتاً به شکلی ناقص در همان سال در سالن ارامنۀ شهر رشت به مدت ۵۵ دقیقه به نمایش درآمد. باوجود خدمات فراوانی که ابراهیم مرادی به صنعت سینمای ایران کرده است، سینما و فیلمسازی برای وی متأثر از جو زمانه، در حد تجارت و نه ابزاری برای بیان اندیشه و روایت تاریخ باقی ماند.
در ارتباط جنبش جنگل و سینما، می‌توان به فیلم «دختر گیلان» هم اشاره کرد. این فیلم صامت در سال ۱۹۲۸ میلادی، چند سال پس از شکست جمهوری گیلان و بسط دیکتاتوری رضا پهلوی و فرار احسان‌الله‌خان دوستدار به شوروی ساخته شد؛ نکتۀ جالب و ارزشمند تاریخی فیلم در آن است که احسان‌الله‌خان در این فیلم در نقش خودش بازی کرده. «دختر گیلان» بر اساس رمان «ماه برنزی» و با کارگردانی لئو مور در آذربایجان شوروی ساخته شده است. روایت فیلم البته آمیخته به دعواهای جناحی درون جمهوری گیلان بوده و تصویری که از میرزا کوچک نشان داده شده، تصویری همراه با اغراق و بدبینی‌ست.

چهرۀ مصور دیگر  از میرزا نیز در قالب یک بازی کامپیوتری به نام «مبارزان جنگل» که در سال ۱۳۹۲ ساخته شده، ارائه شد که می‌شود گفت علیرغم بودجۀ فراوان و تبلیغات سازماندهی شده برای آن به دلیل ضعف فنی و سخت‌افزاری و تقلیدی بودن با شکست و عدم اقبال نسل جوان علاقمند به بازی‌های کامپیوتری مواجه شد. بازی مبارزان جنگل یک بازی اکشن اول شخص تیراندازی است، در این بازی، بازیکن نقش جوانی روستائی دارد که پدرش توسط روس‌هایی که گیلان را اشغال کرده‌اند کشته شده است. و میرزا شخصی نشان داده شده که با تعداد معدودی از آزادیخواهان گیلانی، برای بیرون راندن روس‌ها از شمال ایران و پایان دادن به ظلم و ستم آنها دست به قیام مسلحانه زده است و… این بازی کامپیوتری که سعی می‌کرد از جنبش جنگل و شخصیت میرزا هویت گرفته و برای جوانان ایجاد جذابیت کند، در نهایت در بازار گستردۀ این تجارت، محو شد و نامی از آن باقی نماند. چرا که مانند نمونه‌های سینمایی، تلویزیونی، مناسبتی، نمایشی، خیابانی، همایشی و… از میرزا که پیشتر به آنها اشاره شد، در واقع با سوءاستفاده از نام میرزا و جعل در شخصیت وی و قیام جنگل، اثری باب طبع مدیران و ممر درآمدی برای سازندگان تولید بود.
میرزا و جنبش جنگل در روایات تصویری که تاکنون عرضه شده، همواره مورد تحریف و وسیله‌ای برای کسب منفعت عرضه کنندگان آن بوده. و همچون همیشه جنبش جنگل مورد جفا قرار گرفته و چهرۀ واقعی میرزا تحریف شده است. در حالیکه میرزا و تأثیر جنبش جنگل، به دلیل سویۀ ملی و میهنی آن و اصالتِ روش و منشِ مردمی‌شان است که ماندگار  و مقبولند؛ و این شمایل‌های جعلی که هر بار بنا بر منفعت و مصلحتی از میرزا به تصویر کشیده می‌شود، همچون سایه‌ای با نخستین تابش آفتاب محو می‌شوند.


این یاداشت نخستین بار در شمارۀ ۸ ماهنامۀ گیلانˇ اؤجا، آذر ۱۳۹۵ منتشر شده است.

پی نوشت: ناصر تقوایی در این گفتگو به طور مفصل از تدارکات سریال کوچک جنگلی حرف زده و اینکه چه شد که بااخره او این سریال را نساخت. بشنوید.

17 دیدگاه برای “تصویر «میرزا» و جنبش جنگل در سینما و تلویزیون”

  1. دوست عزیز جمهوری شورایی ایران نه جمهوری گیلان. شما که به کتاب ابراهیم فخرایی ارجاع می دهید چرا باز به جمله ضد میرزایی ملک الشعرای بهار مانند گذشته ارجاع می دهید. ملک الشعرای بهار با وجود ذوق شعر هنری زیاد متاسفانه در مورد تاریخ معاصر ایران ناداوری زیادی نموده چه در مورد میرزای عزیز یا کلنل تقی خان پسیان. جمهوری گیلان به میرزاکوچک خان تهمت است .

  2. نکته دیگر امین عزیز تا جایی که بنده خواندم در هیچ یک از متون رسمی پهلوی اول و دوم به میرزا تهمت تجزیه طلبی نزدند و تنها به نفوذ عناصر بلشویک اشاره شده که البته این عناصر بلشویک در خود ارتش پهلوی هم تحت عنوان افسران توده ای نفوذ کرده بودند . تنها منبعی که به میرزا سخت ناجوانمردانه تاخته ملک الشعرای بهاره که من نمی دانم چرا شما بعد از سالها باز هم به اون ارجاع می دهی؟!!! و اگر پهلوی اول و دوم جنبش جنگل را وابسته به بیگانه می دانست چرا به امثالی مانند سرتیپ پور و خواهر زاده میرزا که می دانستند تا آخر به میرزا وفادار بودند هیچ برخورد قهری نکرد بلکه به آنها مناصب بالا هم دادند؟ آقای باقر جنگلی سالها از مدیران بلند مرتبه کشور بودند و هستند ، یک خورده تحقیق کنیم متوجه می شویم در جو اول انقلاب که کلی توده ایهای نفوذی که حالا ریشی هم گذاشته بودند خیلی از این ادعاها نمودند و به جای نقد درست دیکتاتوری رژیم سابق رفتند به حاشیه ای که خودشان دوست دارند یکی از اینها اسکندر دلدم بود که هم بنیاد فرح پهلوی و سپهبد ناصر مقدم ساواک هم با بر و بچ مارکسیست رابطه خوبی داشت ، ماشالله حواسش به همه جهتها بود و و الان اکثرا به کتابهایش می خندند به قول حاج آقا شهابی اگر شاه اون آدم فلان و بهمان باشه که انقلاب ما کار بزرگی نمیشه. یکی دیگر خسرو متعضد که همشهری ات هم هستش قبل از انقلاب در رثای انقلاب سفید شاه و رستاخیز شاه و ملت حرف می زد حالا خوب ماشالله حسابی چاق شده خدا بده برکت. بخواهم لیست کنم یک آدم برجسته پیدا نمی کنی که حرفش حجت تاریخی باشه به قول عزیزان قوم گرای با صبغه مارکیستی فارس کویری!!! باشه. خدا را شکر تا دیروز همه تقصیرات گردن تهرانی های فلان فلان بود الان دوستان هویت گرا آرزوی مرگ اصفهانی ها می کنند. آقای محمد خان چابک عزیز به خیالشان شور آنها با شعور می توان همراه کنه!!!

    1. دوستدار تالش گیلک؛
      در دوران پهلوی از میرزا با عنوان یاغی یاد شده و همیشه اسم ایشان در کنار نام یاغیانی که جناب رضا شاه همه را سرکوب و ایران را نجات داده (در واقع پهلوی ایران را از انقلاب مشروطه و دستاوردهای دموکراتیکش نجات داد. مثل نوه ش که حالا مدعیه ایران رو پس میگیره! کلا اين خاندان ايران رو مال پدرشون ميدونستن.) آورده شده و هنوز هم سلطنت طلبان و طرفداران ایدهٔ ایرانشهری همین نظر رو دارند. بنابراین چیزی خلاف واقع گفته نشده. (بد نیست نگاهی به کتب درسی تاریخ عصر پهلوی بياندازيم.)
      ضمنا شما از کسانی مثال می آورید که بعد از تغییر اوضاع بیرق خود را به جهت باد سپردند. آیا می توانید از کسانی که بر سر آرمان خود ماندند هم مثال بياورید؟
      به عنوان مثال از جهانگیر سرتیپ پور مثال آوردید و خوب است نگاهی به خاطرات ایشان بياندازيد که در گيله وا هم چاپ می شود و در آنجا از دوران رضا شاه پس از سرکوب جنگل و در توصيف رشت پس از جنگل همان حرفهایی را می نویسد که در تمام طول تاریخ پس از سرکوب آزادی خواهان و سلطهٔ دوبارهٔ استبداد گفته میشد: آرام شدن اوضاع و بازگشتن امنيت و…

      رژیم پهلوی دربدر دنبال مارکسیستهایی بود که برن زیر بیرق جناب آریامهر. گرچه اغلب در زندان و به کمک شکنجهٔ ساواک تلاش میکرد روشنفکران رو به صف وابستگان خودش در بياره اما پلیس خوبی هم داشت به نام فرح دیبا که جلوهٔ رحمانی از پهلوی نشون بده و پول و محبت خرج روشنفکران کنه تا شاید جذبشون کنه.
      واقعیت اینه که حکومت پهلوی هرگز نگاه و نظر مثبتی نسبت به میرزا، نسبت به ملی گرايان آزادی خواه و نسبت به سوسیالیستها و مارکسیستها نداشت چرا که اين هر سه گروه طرفدار آزادی و بلوغ آدمی و آبادی ایران بودند و خانوادهٔ تبهکار پهلوی نبود.
      وگرنه تکلیف آنهایی که خوب بلدند چطور در هر دوره ای رنگ عوض کنند (از امثال احسان نراقی و سید جواد طباطبایی بگیر تا همین مواردی که فرمودی) روشنه.

  3. سلام بله کتابهای دوران پهلوی هم دیدم و بنده عرض نکردم که پهلوی نسبت به میرزا کم لطفی نکرد . طغیان گر ، بی ارادگی برابر بلشوویسم و …. می توان در کتب آن دوران دید و اتفاقا روایتی که بهروز افخمی هم از برخورد منفعلانه میرزا برابر کومونیستها نشان میده از همین نگاه پهلوی سرچشمه می گیره. در حالی که اسناد متعددی آمده که میرزا تمام قد جلوی کومونیستها و سمپاتهای بلشوویسم ایستاد و حتی عده ای مانند حیدر عمو اغلی و دوست آلمانی اش معروف به هوشنگ هم به جای جذب لنین و استالین جذب میرزا شدند. اما به میرزا تجزیه طلب نگفتند. برای پهلوی رقیب رقیب بود مگر به مویدالدوله سوادکوهی که قوم و خویش رضاخان پهلوی بود یاغی نگفت؟ قدرت کثیفه به فامیل خودش هم رحم نکرد . و از این لحاظ کسی به معصومیت میرزا در تاریخ معاصر نداریم. اما در مورد جهانگیر سرتیپ پور فرمودید؟ هنر گیلان و ایران به ایشان مدیونه یا چقدر خود شما در بحث گیلکی ازش استفاده کردی . جهتشو عوض نکرده میگه چرا میرزا نرفت تهران را فتح کنه و یک دولت دموکراتیک مرکزی درست کنه به جای اینکه رضاخان این کار را منتها با دیکتاتوری کنه. خواهر زاده میرزا کی جهتش را عوض نمود؟ اما خوب شد درمورد سید جواد طباطبایی فرمودید. میشه بفرمایید رژیم پهلوی چه خدمتی به ایشان نمود که به صادق کیا ، سرتیپ پور و استاد خمامی نکرده بود؟ یا رفیق صمیمی ضیا آتابای که همه ایشان را با نوای زیبای گارمونش می شناسیم ؟همه اینها از یک بستری استفاده کردند که پهلوی نه به عمد که به حکم شرایط آن زمان برای همه فراهم کرده بود اعم از استاد طباطبایی تا استادانی که اگر نبودند گیلان شناسی هم بدین شکل نبود. پهلوی می خواست حمایت کنه از نوع حمایتی که آلمان و روسیه از میراثشان نمودند ، از استاد چکناواریان حمایت می کرد نه اینکه آخر سر یک اتریشی دلش برای فرهنگ ایران بسوزه. بعد هم دوست عزیز طرفداران رضاپهلوی که فعلا با مارکسیستهایی پان کرد مثل عبدالله مهتدی یا خانم فرشته بازغی که معرف تعدادی از دوستان هویت خواه هم استانی با منتها با پرچم جمهوری کومی روسیه در جهت نابودی ایران خوش و بش می کنند. تجزیه طلبهای خجالتی یا همان فدرالیستها !!! اینها سایه ایرانشهری را با تیر می زنند می توانی نمونه ای از حمایتشان را به من نشان دهی. یا در میان کسانی که خود را به شما منسوب می کنند یک آزادی خواه نشانم بده ممنون می شوم.

  4. سید جواد طباطبایی همان سید جواد طباطبایی قبل از انقلاب آن زمان به تهمت پان ایرانیسمی زیر تیغ ساواک بود و بعد از انقلاب به جای اینکه مثل خسرو معتضد رنگ عوض کنه همان سید جواد ماند ، از دانشگاه با پرونده سازی همین کومونیستهای رنگ عوض کرده آزادی خواه!!! اخراج شد اما همان ماند. من خودم سالها پیش بابت اطلاقش به پان ترکیسم سخت بهش تاختم و گاهی از تندی حرفهایش یکه می خورم کلامش گاه مثل ابراهیم گلستانه اما امین جان خودشه. من از میرزا یاد گرفتم که تنها هم باشی تو کوهستان یخ بزنی اما خودت باش. نقد لازمه اما آدم باید پای آرمانهایش بمانه. ضمنا آزادی بدون امنیت ممکن نیست جریانی که به عمد نمیگه 90 درصد سواحل کاسپین را نه اصفهانی نه بومی اشغال کرده . ماسه و شن رودخانه شفت را اصفهانی که می دانیم کی می بره. و به جای حل مشکلات استان فتنه قومیتی راه انداخته و به جای شایسته سالاری بومی گرایی یا بهتره بگم فامیل گرایی سر میده . اینجا پرانتز باز کنم چقدر در این سالها حق بچه های تهران ، بچه های رشت ، لاهیجان و…. را به جرم ولادت در شهر ، به جرم سر و صورت تمیز و آراسته یک عده خوردند در شهرهایشان در ادارات نشستند و هنوز هم کینه دارند….. کلا بچه شهر بودن یعنی حتما حق یک عده را خوردی . لذا عرض می کردم اینها آزادی خواه نیستند اون پسری که عکسشو با قلیان و زیر پیراهن می گذاره هیچی از میرزای باسواد ما حالیش نیست. اون پسری که میگه … به آریا و بریزم سر اصفهانی ببرم آزادی خواه نیستش. اینها لمپن اند .اینها تروریست فضای مجازی و اگر شهر شلوغ بشه جنایتکاران عرصه حقیقی اند. اینها عامل اصلی تنهایی میرزا هستند اگر هم سرتیپ پور میگه اوضاع آرام شد ، اشاره اش به کوتاه شدن دست این لمپنهاست. اینها قبلا آزادی را به گند کشیدند و شرایط را برای آمدن یک بناپارت یا …. فراهم نمودند.

    1. دوستدار تالش گیلک
      اتفاقا یکی از میراثهای رضا شاه همین تجزیه طللب خواندن فدرالیستهاست که در بیان شما و اغلب هواداران اندیشه های ایرانشهری (که در واقع نام زیبایی برای نظریهٔ فاشیسم ایرانیه) هم متاسفانه به وفور شنيده ميشه. در واقع بايد گفت هر ايرانی آزاده و هواخواه آزادی و آبادی راهی نداره جز اين که سایهٔ اندیشه های امثال طباطبایی رو با تیر بزنه به قول شما.
      بنده خوانندهٔ پیگیر نوشته های طباطبایی هستم و به اندازهٔ یک سررسید یادداشت و تحشيه در نقد آثارش دارم. با دقت پروژهٔ فکريش رو مطالعه کردم (اساسا عادت دارم که با هر که مخالفم با دقت و فرصت بيشتری نظراتش رو ميخونم تا بفهمم چی ميگه) و نشانه های خطرناک تئوریزه کردن استبداد و سرکوب هویتهای ايرانی رو در افکارش ديدم. خودش هم پنهان نميکنه البته. فقط بهش رنگ و لعاب هگلی ميده. ولی نتايج عمليش جای ديگری مشخص میشه. همون طور که مثلا اتاق بازرگانی از عزت الله فولادوند تقدیر ميکنه!
      ضمنا وقتی يک سوسياليست يا ليبرال يا هر چی، عقيده و مرامش رو عوض ميکنه اگر باز اعمال و نظراتش رو منتسب به مرام گذشته ش بکنيم و به حساب اون مرام بذاريم اگر مثل امنیتی کاران فرهنگی و فرهنگی کاران امنیتی غرض و هدفی برای ادامهٔ پروپاگاندای ضدچپ (که اين روزها با پول بالاییها در جريانه و من نميدونم اگه دوره ش گذشته و شکست خورده ديگه چرا باز اين قدر حرص ميخورن!) نداشته باشيم دست کم خیلی غيرعلمی و دلبخواهی به موضوعات نگاه ميکنيم تا حتما نتيجهٔ مطلوبمون رو بگيريم. بهش چی ميگفتين؟ بله. باياس!

      اين فرهنگی کاران امنیتی مجله و پول فراوان دارند و در مجلاتشون هم دائم با سید جواد طباطبایی و اين جنس روشنفکران مصاحبه ميکنن و با اينکه دائم خبر از مرگ سوسياليسم ميدن ولی باز دوست دارن به جنازهٔ مرده لگد بزنن و برای روشنفکران مستقل پرونده درست کنن و مثلا بگن کانون نويسندگان نامه ش رو بدون بنام خدا شروع کرد تا بتونن حکم ارتدادشون رو بگيرن تا شايد دوباره مثل دههٔ هفتاد به کشتنشون بدن تا لابد باز بتونن مثل همين حالای شما بپرسن يک روشنفکر آزادی خواه به من نشون بده! و من مجبورم بگم شرمنده که مختاری و پویندهٔ سوسیالیست هم زير خاک هستن و نميتونم به شما نشون بدم. ولی امثال طباطبایی رو همیشه ميشه نشون داد و گرچه از دانشگاه مثلا اخراج ميشه ولی حضور قانونی و علنی و پر سر و صداش در مجلات و موسسات غيردولتی و دولتی ادامه داره و پررونقتر هم هست. و حتی به مدیران و مسئولان مشاوره هم ميده و البته مقالاتش در سايتهای سلطنت طلبان هم موجوده.

      ضمنا حالا که نام چپهای سابق و راستهای اکنون رو قطار ميکنيد تا اعمال آينده شون رو به حساب چپها بنويسيد فراموش نکنيد که خود جناب سيد جواد طباطبایی زمانی مائويست بود. پس حتما نام طباطبایی رو در صدر ليست بگذاريد. چون اتفاقا اين يکی خیلی زود فهمید با کی و چطور همکاری کنه تا بهش بد نگذره. بد هم نگذشت خداوکیلی.
      حالا اينکه ميگين با پرونده سازی همين کمونيستها اخراج شد ديگه از اون حرفهاست! متاسفانه يا خوشبختانه اطلاعات بنده دربارهٔ اندیشه و سرگذشت اين استاد فاشيست دانشگاه خيلی زياده و نمیتونید به راحتی لابلای صحبت، فاکتهای غلط بچپونيد. از قضا خودش چپ سابقه و خوب هم بلده گرای امنیتی بده توی نشريات رنگين نامهٔ امنيتی علیه استادان مستقل. اين گرا دادن و جوری حرف زدن که طرف نتونه از خودش دفاع بکنه ويژگی روشنفکران ضدآزادی همچون طباطباییه. یعنی روش سو استفاده از محدوديتهای سانسور و قانون عليه روشنفکران و بیان اتهامی که متهم به دلیل فشار سانسور و تهدید عقوبت قانون امکان دفاع از خود رو نداره يا اتهام موضوعیه که به درد پرونده سازی برای فرد میشه و بين دوستداران جناب طباطبایی هم به سنتی غیرحسنه بدل شده. روش ناپسند و ناجوانمردانه ای که متاسفانه گاهی از شما هم در قبال مخالفانتون سر میزنه. و البته اين بار هم باز در راستای پرونده سازی های رايج حرکت کردين و يک کارگر مستقل و شريف رو که جز حرف حق نزده و به هيچ جایی هم وابسته نيست متهم به يک حزب معلوم الحال و منحط ميکنين و جالبه دقيقا همون حرفی رو ميزنين که اين روزها فقط يک تريبون خاص داره ميزنه و اين نکتهٔ مهميه. ببینید چه طور کلک ميزنيد! ميگوييد چرا اسماعيل بخشی؟ مگر در گيلان کارگر نداريم؟ و هر وقت از کارگران گيلان ميگوييم مضمون ديگري کوک ميکنين که چرا کارگر؟ اين بازی آشنا رو بذارين کنار لطفا. بعد از مدتها دوباره به کامنت شما جواب دادم و ميبينم باز سريع شروع به تهمت به زمين و زمان کردين. من هم به ناسيوناليسم حمله ميکنم همون طور که کارگران کردن. ما با ناسيوناليستها و سلطنت طلبها و شوونيستها کاری نداريم. از هر نام و نژاد و گروهی که باشه. با اون جريانهای سیاسی بدنام هم کاری نداریم.
      حالا که بحث به اينجا کشيد بگم که دقيقا از همين روش بحث شما حدس زدم که خواننده و علاقمند سيد جواد طباطبایی هستين. اگه دقت کرده باشين بدون اينکه شما اشاره ای کنين من در بحث با شما بحث ايشون رو وسط کشيدم چون روش اتهام زنی و پرونده سازی به دروغ عليه هرکس که مخالفش هستين من رو به ياد سنت غيرحسنهٔ استادتون انداخت.
      بله. چپ ايران ستیز اگر منظورتون اسماعيل بخشیه که فقط نشون ميده شما کجا ايستادی که کارت به اتهام زنی به کارگری رسیده که حتی دستمزدش ازش دريغ شده. ببين استالين واقعی کجا سبز شده! اتهام استالینی هم البته نعل وارونه شده. پيدا کردن خط و خطوط و روابط و بردن سينهٔ ديوار. ايران ستيزتر از ناسيوناليستها نداريم. چون اونها عليه همهٔ اقوام ايراني هستن و در واقع عليه ايرانن. و هر کس نقدشون کنه ميگن تجزيه طلبی. ايران ستيزی. و چپ بودن هم که ديگه به توضيح اضافه نداره خودش اتهامه.

      و البته سید جواد طباطبایی روش محبوب دیگری هم داره: به زير کشيدن همگان تا بتونه اندکی بالاتر بايسته. مثلا نگاه کنيد به نقدهاش روی ترجمه های نظری يا نظراتش دربارهٔ روشنفکران ديگه. چیزی شبيه همين کامنتهای شما. قطره ای واقعيت در تغاری از اطلاعات مخدوش و غلط و وصله پینه شده. یک نفر رو پيدا کردن که هزار سال پيش چند سالی چپ بوده و قبل و بعدش دستبوس قدرت بوده و اما هر کاری که بکنه به حساب چپها نوشته بشه.
      حتی شیوهٔ تدریس ایشون هم به همین ترتیبه. مثلا درسگفتارهای استاد در تدریس پیرامون پدیدارشناسی روح هگل رو حتما ملاحضه کردين. سر کلاس تا چند جلسه فقط مشغول توصيف استعاری (و نه نظری یا منطقی) اين کتابه تا به شاگردها بفهمونه چه اثر عظیمی بوده و چقدر مهم بوده و ما چقدر در فهم اين کتاب ناتوانيم و خلاصه تا جلسه های سوم و چهارم شما همچنان هيچ چيزی از اين کتاب نميدونين. و البته هر جا هم حوصلهٔ شاگرد سر بره، حمله ای به مترجمان میکنه و تسخری به بدفهمی همگان پيش از خود ميکنه.
      باز هم عرض ميکنم که خوشبختانه تاريخ معاصر ما اون قدر از بابت بزرگمردان و بزرگ زنان سوسياليست و البته راستگرايان خادم قدرت و ديکتاتوری غنی و پرباره که شنوندهٔ حرفهای شما فقط کافيه بره کتابی از آدميت يا ناطق يا آبراهامیان باز کنه تا همه چيز دستش بياد. شايد هم اين همه رنگين نامه و تبليغات و تريبون برای چپ ستيزی و فحش دادن به چیزی که هميشه ادعای مردنش رو ميکنين از ترس همين واقعيت باشه که نسل امروز اگر سراغ تاريخ بره آبرویی برای امثال طباطبایی نميمونه.

      در پايان پيشنهاد ميکنم اين نقد خوندنی دربارهٔ سید جواد طباطبایی رو با هم بخونيم:
      https://pecritique.com/2017/08/12/%D8%AA%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D9%90-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%A8%D8%AF%D9%90-%D9%81%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D9%85%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D8%B3%D8%B1/

      ارادتمند شما و ممنون از اين گفتگوی صریح و انتقادی که حتما برای هر دو ما مفيد خواهد بود. ولی گمان نکنم بعد از اين با شما گفتگو کنم چون امروز متوجه شدم شما برخلاف ادعاتون به هيچ وجه علاقه ای به روش علمی ندارين. همينکه حرف نسبت داده شده و ثابت نشدهٔ یک قربانی شکنجه رو که هنوز به شکايتش رسيدگی هم نشده تبديل به فاکت ميکنين، مشتی نمونهٔ خروار خروار فاکتهای مخدوش شماست در اين بحث. واقعا جای تاسف داره.

  5. ضمنا شما دنبال نان به نرخ روز بگردید به اسامی جالبتری از خسرو معتضد می رسید ، استاد شاپور رواسانی کومونیست دو آتشه که کی مصدقی بود؟ احتمالا خود دکتر مصدق بنده خدا هم بی خبر بودند ، خلیل ملکی هم که به دیار باقی شنافتند در نبود اعضای اصلی خیلی ادعاها می توان نمود. فقط به قول دوست عزیز معلمم که انزلی چی است کی ایشان واحد خط میخی خوانی یا در هنگام خواندن اقتصاد شهری گذارندند؟ و اسم دوست مجهول الهویه ایشان که متخصص خط میخی بودند چه بود؟ به به از قبل از نام میرزای مظلوم و عابد مسلمان شدن پس از انقلاب چه بهره هایی بردند. ملل شرق اسلامی ایشان باز به قول دوست جامعه شناس من چه فرقی با ملل شرق لنین دارد؟ از آزادی خواهی کومونیستها گفتید یاد خاطرات بزرگانم از اوایل انقلاب افتادم که دار و دسته چریکهای فدایی ، اقلیت ، اکثریت و …. از افسران بدبخت ارتش بردند گوشه و کنار تپه های امیر آباد و یک نموره از آزادی خواهی مدل پل بوت !! را نشان دادند. فیلم نیمروز بخش کوچکی از این آزادی خواهی حضرات عاشق چگوارا را نشان داد. اینها برادران دالتون هستند نه آزادی خواه برادر من. امین عزیز قبلا هم خدمتت عرض کردم بنده برای دوست داشتن وطنم ، ایرانم ، گیلان ایرانم نیازی به این پانهای وارداتی ندارم شما می توانید کماکان از مارکس دفاع کنید و به قول انور خامه ای جلد پنجمش تا بلایی که نمونه کوچکش سر مردم روسیه آورد تا …. نادیده بگیرید. اما نه پان نه مارکس ربطی به فرهنگ چند هزار ساله ایرانمان ندارند اما چرا جمهوری گیلان برادر من؟ جمهوری شورایی ایران که در اسناد متقن وجود داره. چرا اسماعیل بخشی؟ این همه کارگر بدبخت و مظلوم نمونه اش کارخانه های گیلان یا شهرداری. چون اسماعیل بخشی رسما به ناسیونالیست حمله می کنه چون حکمتیستهای که یک زمانی برای خلخالی سینه می زدند ازش حمایت کردند؟. چرا برادر من؟ به قول جلال آل احمد چرا دوست پیر شده ام نیما. ما داریم پیر میشیم بهتر نیست همه در کنار هم باشیم؟ سدی برابر راست بناپارتی و چپ ایران ستیز؟

  6. لعنت به پان فارسيسم و خود فروخته عشق كوروش و ژن اريايى
    لعنت به دولت ملت تماميت خواه و فاشيستى

    1. پیمون؛
      دوست من، ژنی به نام ژن آریایی وجود نداره. همهٔ ما انسانها از یک ریشه و درواقع یک نوع یا گونهٔ جانوری هستیم. پس به ژن ها فحش نديم. بعد اينکه هر کسی حق داره هر انسانی رو در تاريخ دوست بداره. اگه کسی به کوروش عشق میورزه چرا بايد فکر کنيم خودفروخته است؟ آیا اين فرق داره با اينکه وقتی یک ایرانی يک جشن غيرايرانی رو بجا مياره يا به هنرمند يا قهرمانی غیرایرانی عشق میورزه بهش بگيم خائن و خودفروخته؟ و بعد اصلا مرز تعلق يا عدم تعلق آدمها کجاست؟ ابوعلی سینا رو ایرانیها حق دارن عاشقش باشن يا ازبکها؟ یا مال بخارایی هاست فقط و سایر مردم ازبکستان حق ندارن دوستش داشته باشن؟
      این که ما يک شخصيت تاریخی رو بسنجیم و بد و خوبش و درست و نادرستش رو بازگو کنيم ميفهمم ولی اينکه عشق يا کين به اون رو مستوجب عقوبت يا دشمنی بدونيم هيچ نميفهمم!

  7. پیمان جان نظراتت گوهربارتو تو اینستا دیدم تو هر مجلس علمی ، دادگاه ، محکمه ای برویم توسط طرز حرف زدنت ثابت می کنم که از تو فاشیست تر کسی وجود نداره. توی دیکتاتور ، توی تمام کینه و عقده با چه رویی به دیگران توهین می کنی؟ عده ای کوروش بزرگ را دوست دارند عده میرزا عده ای هم مانند من و خیلی دیگر هر دو را. عده قلیلی هم عین تو از همه متنفرند. خدا را شکر که در شهر زیبای سوماسرا مثل تو انگشت شمارند. امین حسن پور وقتی من می گویند من در حرکت اینها اثری از آزادی خواهی نمی بینم اینها از نظر فکری فرقی با جان جهادی ندارند خودشان ناخواسته حرف مرا تصدیق می کنند. پیمون تو بویی از میرزا نبردی حتی یک هزارم درصد. جای شما در داعش خالی است .

  8. سلام امین حسن پور بگذارید من از شما دو پرسش کنم. بلاخره سید جواد طباطبایی تا خود و من شما سالها درس خواندیم صد در صد مخالف هم هستیم اما با منبع و علمی به هم حمله می کنیم ، شما می توانید آزادی خواهی جناب پیمون را و امثالهم که از قضا در جبهه شما هستند به من نشان دهید؟. من کجا و کی به کارگر گیلانی حمله کردم؟ من حتی با کومونیست ، مارکسیست کاری ندارم. جایی کار دارم که علیه ایران موضع می گیره. بنده اگر به جایی وصل بودم بعد از 7 سال تدریس حق التدریسی و مدعوی قید دانشگاه را نمی زدم ، فعلا که تریبون در خدمت قاضی پور و پزشکیانه. امکانات مالی هم در خدمت میری بی سواد مشکوک المدرک. به جای آه و فقان شعار گونه به من نشان بده که امکانات کشور دست ماست؟ ما حق شما را خوردیم؟ در کلام کجا و کی مخالفت با زبان مادری دیدی؟ نفرت من از من عموم کومونیستها به علت نفرت اکثرشان از ایرانه. وگرنه من به سیاوش کسرایی ، استاد ابتهاج تا چپهای ایراندوست ارادت دارم. چرا فقط استاد طباطبایی از بزرگان دیگر هم صبغه چپی داشتند . دو برادر ارجمند رضا تا استاد شجریان ، دکتر کیا ، ناتل خانلری و …. اسماعیل بخشی تا زمانی که دنبال حق و حقوقشه محترمه اما چرا به ناسیونالیست حمله می کنه؟ چون حمایت رادیو زمانه تا دیگر تریبونهای ایران ستیز را می خواد. از این واضح تر بگویم یا باز لقمه را می پیچونی؟

  9. قبل از باقی عرایضم ممنونم که جواب مرا می دهی چون به نظر می رسه آرام آرام داریم نگرانی هم را درک می کنیم. اما در مورد استاد طباطبایی عرض کنم که بنده ایشان را به عنوان متفکری ایراندوست می شناسم اما لزوما با تمامی حرفهایش موافق نیستم چنانچه که شما هم بسیاری از آرای استاد جتکایجی را به شدت رد می کنی. اگر یکبار با دقت و حوصله عرایض مرا نگاه کنید حتی گفتم با لحن بی پروای دکتر زیاد موافق نیستم. خوب این یک مطلب. اما اینکه چرا بعضی گروههای ملی گرا علاقه دارند که گرای امنیتی دهند و من هم امنیت را مقدم بر آزادی می شمارم. امین جان شما به من بفرمایید گناه استاد مرتضوی شاهنامه شناس چی بود؟ عجیب است که شما پرونده سازی دوستان مارکسیست رنگ عوض کرده اول انقلاب را انکار می کنید. استاد مرتضوی با پرونده سازی همینها با نهایت بی احترامی از دانشگاه تهران اخراج شد. به این هم راضی نبودند می خواستند با برچسبی اعدامش کنند. لطفا تحقیق کنید هزاران از این پرونده سازی ها هست. قبل از انقلاب فرهنگی دوستان مارکسیست دانشگاه را درو کردند و با ظاهری انقلابی دهان افراد را بو می کردند که خدایی نکرده علاقه به ایران باستان نداشته باشند. رییس محترم اسبق دانشگاه تربیت مدرس چهرگانلی معروف که ان شالله از یاد نبردید. اگر عده ای از ملی گراها امروز همین گرای امنیتی می دهند از همین ظرف آشی استفاده می کنند که دهه 60 توسط همین کومونیستهایی که نقاب زده بودند و امروز قوم گرا شدند برایشان استفاده کردند. من با انتقام موافق نیستم اما بلاخره ملی گراها خیلی در این سالها مظلوم واقع شدند انواع تهمتها اعم از سلطنت طلبی ، فاشیست ، شوونیست و ….. جالب آنکه اولین کسی که به این عنوان مفتخر شد امیر کبیر بود آن هم توسط سفیر انگلیس!!!. همین پیمون شما که بنده عکسها از هتاکی های ایشان دارم و بخواهم جلوی والدینش نشان دهم آبروی برایش نمی ماند شاهدی بر مدعای من هست. ایشان که به کوروش توهین می کند . حالا به هر دلیلی خوشش نمیاد بماند اما به عقیده میلیونها ایرانی بی احترامی می کند شما این جوان بیاورید والا 5 صفحه کتاب استاد فخرایی را از رو نمی تواند بخواند اگر یک مقاله حاج حسین کسمایی را خوانده بود لابد یک پان فارس هم با یک فحشی نثارش می کرد. بعد این نفرتش را به گیلک خواهی مثلا نسبت می دهد این آدم نه برای ایران که برای خود هویت گیلکی اتان مضر نیست. کسی که ناسزا می گوید مستحق ناسزاست. دوست من بخواهم بگردم دور شما پر از پیمونهاست وگرنه پوینده خدابیامرز چه دخلی به من دارد. پوینده با فحش به بقیه حرفش را می زد؟

  10. اشکالی که دوستان هویت خواه ما دارند این است که هر صدای ایران خواهی را مربوط به سلطنت طلبی می دانند در حالی که بعد از قاجاریه تا انتهای پهلوی ملی گراها تنها در زمان صدارت امیر کبیر و دکتر محمد مصدق بر مصدر امور بودند. امیری که همه فرزندان ایران را ورای قومیت ، زبان و تبارشان فرزند خود می دانست. امیری که پیشگام حمایت از تولید کننده داخلی بود. یا دکتر محمد مصدقی که به تمام معنی ملی گرا بود. امین حسن پور ملی گرایی که درد چایکار و برنج کار ایرانی را نفهمد و با واردات برنج و چای و عدم حمایت از کشاورز مظلوم سبب نابودی خانواده ها شود که ملی گرا نیست ، ملی ستیز است. ملی گرا واقعی به جای افتخار به خشت خام نیاکان و یا پیروزی دلاوران معاصران بر روس و انگلیس به پیامشان توجه می کند. صدها مبارز مانند میرزا در گوشه و کنار ایران با اجانب می جنگیدند انگشت شمارشان مانند میرزا در پی مدرسه سازی بودند. اینکه پهلوی بیاید بر سر مقبره کوروش بزرگ بگوید آسوده بخواب که ما بیداریم اما کشاورز سیستانی در حال مرگ باشد یا این همه انباشت نارضایتی را نبیند و حتی پسرش را درست تربیت نکند که برای مطرح شدنش با تجزیه طلب فالوده می خورد یعنی اینکه پهلوی ملی گرا نیست هیچی از آرمان کوروش بزرگ نفهمیده به همان صورت هویت طلبهایی از جنس همین آقا پیمون هزار بار بر سر آرامگاه میرزا بفهمند باز یک هزارم درصد این مرد را نمی فهمند امیدوارم با حوصله عرایض بنده را بخوانی شما دنبال دشمن گیلک و دشمن آزادی خواهی می گردی همین اطرافت هستند. خیلی بهت نزدیکند حالا شما بگو دوستی خاله خرسه دارند من کارشان عمدی و فقط برای ارضای نفرتشان از دیگران میدانم.

  11. سلام مجدد امین حسن پور رفتم نقد را خواندم برای من تازگی نداشت اصولا هر جا رادیو زمانه یا رادیو فردا می خواهند از دو کارشناس برای کوبیدن ملی گرایی استفاده کنند یا از ایشان از رفیق شفیقش جناب مهرداد خان استفاده می کنند. حلالشان باشد !!!بلاخره پولی می گیرند باید طبق خواسته آنها حمله یا مثلا نقد کنند. اما فرمودی با کسی که مخالفی بیشتر در احوالش دقت می کنی!! من از شما که مهندس هستی می پرسم اول یک سازه را بررسی می کنیم و نکات مثبت و منفی اش را می سنجیم یا اگر خوشمان نیامد حسابی روی نکات منفی اش ریز می شویم؟!! شما با این روحیه سالها فعال فرهنگی عرصه گیلک بودی؟ اما نه. من روش شما را دنبال نمی کنم کمااینکه در میان مطالب شما ، مطالب خوب زیادی دیدم به خصوص در زمینه بررسی اقلیم شناسی و زدن زنگ خطر از پدیده ریزگرد از ترکمنستان. در حوزه گیلکی من از همه دوستان چه آن همشهری نازنین ات و باقی از جمله خود شما استفاده کردم. چرا یکبار هم برای شما نوشتم حضورت را در شرایط فعلی لازم می دانم. اما مشکل با شما کجاست؟ جایی که یکهو نفرت شما و باقی دوستان بر وجهه فرهنگی اتان غلبه می کند و یا اصلا نگاهی به جایی که زندگی می کنیم نمی اندازید. مرد حسابی مگر در فرانسه زندگی می کنیم و من هانری کربنم و یا شما میشل فوکو که فارغ از خطر تجزیه طلبها و جرقه ای فکر کردن مردم با هم در گوشه ای از کارتیه لاتن قهوه بخوریم و بحث کنیم. اینجا خاورمیانه است چون نفت داره چون دالان گذر پوله قدرتها ول کنش نیستند. کجا در اروپا به خاطر یک برنامه مزخرف کودک مردم می ریزند تو خیابان؟ سر فتیله چه شد؟من با آن آیتم فتیله مخالف بودم اما شما در افرادی که ریختند در خیابان و هر چی دلشان خواست نثار بقیه کردند ذره ای آزادی خواهی دیدی که از مختاری و پوینده بنده خدا مثال می آوری؟ چه جوری آزادی به آنها بدهیم آنها آزاد بگذاریم تا خود انزلی را ملک پدر خویش می دانند و من و ترا مستاجر!! بگذریم که در همان فرانسه اگر همین اتفاق بیافتد مردم را به گلوله می بندند و تا امروز مردم کرسی را سرکوب کردند. امین چرا در بستر واقعی ات حرکت نمی کنی؟ که شاید الگویی برای افراد بی سواد و بی تربیتی مانند پیمان شوی. والا دشمن شماها نه من ، نه دکتر طباطبایی ، نه استاد پورداود ، نه دکتر معین ، نه دکتر مصدق ،نه سیروس شمیسا ، نه دکتر رزوبه زرین کوب ، نه دکتر احمدی ، نه استاد موحد و نه باقر جنگلی قوم و خویش میرزاست. این نفرت خودتان از هموطنانه. از اینکه اینها با همه بدبختی ها کنار هم هستند ، می باشد از عشق عده ای به ایرانه. شماها نداشته باشید اما با عشق دیگران چه کار دارید؟ این پیمون که کوروش بزرگ را همردیف چنگیز می داند و از کار فرهنگی فقط عکس گرفتن را بلد است صد برابر خطرناک تر از پهلوی دوستها نه برای ایران که برای زبان و فرهنگ گیلان است. امیددارم در نوروزبل بعدی همه اتان نفرت و خشم اتان در آتش جشن بسوزانید و اسماعیل بخشی هم دنبال حقوق از دست رفته اش و باقی کارگران و احیای یکی از عظیم ترین کارخانه های ایران باشد که بر اثر سومدیریت و بی لیاقتی به این وضع افتاده . نه …… حتما کتاب ژرمینال امیل زولا را مطالعه کن نمی دانم چرا بعضی جوانها را می بینم یاد شاوال می افتم.

  12. و اما در مورد بحث فدرالیسم ، اولا کسانی که بحث فدرال را این روزها مطرح می کنند دو گروه هستند گروه اول که عموما مغز تشکیلاتی هستند در معنی فدرال تقلب می کنند ، یعنی خواستار حقوقی برای اقوام هستند که از حدود فدرال خارجه و بهش کنفدرال می گویند نه فدرال گاه پا را فرا تر گذاشته و از حق تعیین سرنوشت صحبت می کنند که پاسخش در اسپانیا دیدیم!! بعد هم در صحبتهای همین رهبران که دقت می کنی مرز بندی کنونی استانها را هم قبول ندارند ، امین حسن پور من حتی اگر اینها در خوشبینانه ترین حالت تجزیه طلب ندانم عامل بعدی جنگ آب و اقوام در استانها می دانم که همین الانش هم با وجود حکومت مرکزی می بینی. و اما طرفداران اینها عموما بی سوادند ، دنبال مفری برای خالی کردن ناراحتی اشان هستند اصلا زبان مادری و چه می دانم حق و حقوق قومی برای اینها بازیچه است شما برای من لینک گذاشتی من هم برایت لینک می گذارم https://www.instagram.com/mirzakuchak . برای من جالبه که ویدیو رقص و آواز را طرفه العینی رصد می کنند ایشان راحت هر دروغی را به نام میرزا مظلوم به خورد مردم میده. والا ایران برای اینها بهشته می فرمایند مرکز گراها فارس فلانند و بهمان . خوب خدا را شکر پس برادران لاریجانی ، دکتر نوبخت ، دکتر محسن رضایی و …. همه فارس هستند خدا را شکر !!! آیت الله محمدی گیلانی هم فارس بودند الحمدلله !!! ای کاش ایشان 40 روز در جایی بند کنند و هر روز با صدای بلند کتاب استاد فخرایی را برای ایشان بخوانند و رهروان ایشان فقط نظاره کنند. من و شما روی هر چیزی با هم مخالف باشیم روی دکتر محمد مصدق و عرق ایشان به همه ایران با هم هم عقیده هستیم ایشان سالها قبل با رزم آرای که دنبال فدرالیسم بود مخالفت کردند چرا که عقیده داشتند که با وجود سرمایه گذاری دول خارجی روی هر قوم امکان پذیر نیست. این حقیر به این مساله متاسفانه جهل مردممان را اضافه می کنم . برای نمونه کنسرتی که مجوز از تهران گرفته به راحتی در شهری دیگر حالا… لغو می کنند. یا سیروان بنده خدا پستی می گذاره تهران شهر من در ریشه گاه خودش با فحاشی عده ای که ای خود فر‌وخته فلان جلوی کنسرتش را می گیرند. در همین استان گیلان جلوی چند تا پرونده جذب را گرفتند ؟ می خواهی نام ببرم باور کن صدتا وبلاگ ورگ باید درست کنی از بس که زیاده یکی اش خود من هستم که پرونده ام را نگذاشتند به تهران برسه. یا استاندار افرادی را به عنوان بخشدار تعیین می کنه نماینده محترم اصلا نمی گذاره پایشان به اطاق برسه بعد هم در مجله وزین همان استام به استاندار و وزیر کشور خرده می گیره که چرا قبلش با نماینده مشورت نکردی!!! یا خدا اگر این اتفاق در کانادای فدرال ، آمریکای فدرال ، سوییس فدرال اتفاق بیافته پلیس فدرال پدر طرف را در میاره. هیچ کسی هم مصونیت برابر پلیس فدرال نداره این آقایان فیل را در تاریکی نشان می دهند اگر وجود دارند چراغ را ر‌وشن کنند تا مردم بفهمند که کی یا قاشق راست را در کلی دروغ قایم می کنه. شما می خواهی همین نظم نیم بند موجود را با فدرالیستها که شوربختانه یک کلمه از فدرال هم نمی دانند نابود کنی؟ فکر می کنی بعدش چی میشه؟ به جای کندن کونوس و انبه از درختت در لاهیجان باید یا اسلحه دستمان بگیریم و با این جماعتی که امروز در اینستا علنا همه را تهدید می کنند بجنگیم یا پشت سیم خاردارهای صربستان کتک بخوریم نفت و گازمان هم توسط عقبه همین جریان سازها به همانجایی که آرزوی کارگری در آن را داریم مفت قاچاق بشه!!! وگرنه من هم با تمرکز گرایی مخالفم از 40 سال عمرم فقط دو سال آخری که رشت بودم فهمیدم زندگی یعنی این نه اینکه از 4 صبح تا 10 شب برای یک لقمه نون در شهری دودی بدوم هر جای ایران هم برم یا فکر کنن اوه بچه تهرانی!!! یا از اون ور بوم تو حق ما را خوردی و باید کلی توضیح بدهم اولا ریشه گیلکی و لری دارم ضمنا حق تو دیگر شهر همان مدیری که میگه تهرانی ها خوردند، خورده !!! همان مدیری که چشمش روی اینستا و تلگرامهای نفرت آوری مثل این بسته تازه موقع انتخابات از آنها استفاده جانانه هم می کنه و به موقع لزوم چماق یا وزنه یا هر چی دوست داری اسمش را بگذاری علیه ملی گراها استفاده کنه. من از شرایط امروز ایران اصلا راضی نیستم ، غم بلوچ تا عرب و هم تبار لر تا هموطن کولبرم و هم تبار گیلکم ، خشکی زاینده رود و ارومیه و نمک بر زخم کاسپین پاشیدن با طرحهای آقای روحانی قلبم را هر لحظه آزار میده اما راهش ملت خواندن اقوام نیست ، راهش کمک گرفتن از عربستان سعودی و ترامپ و موساد نیست راهش امین حسن پور تعقل بیشتره. مطالعه است ، مطالعه درست و منطقی.

آؤجا بدین