گیلان (ورن) و مازندران و باشندگان آن‌ها در اوستا

این مقاله، نوشته‌ای مهم و جنجال‌برانگیز است. چرا که با رجوع به اسناد و کتاب‌های موجود (از جمله اوستا) تصور عامه درباره‌ی موقعیت فرهنگی-تاریخی سرزمین‌های شمالی البرز در نگاه ایرانی را بر هم می‌زند.
این مقاله به درستی نشان می‌دهد که این سرزمین به دلیل دست‌نایافتنی بودن و عدم پذیرش سلطه‌ی نظامی، فرهنگی و مذهبی اقوام و حاکمان فلات ایران، همواره آماج دشنام‌های دینی و فرهنگی بوده است. با دیدی روان‌کاوانه، می‌توان گفت که گیلکان برای قرن‌ها و در دوره‌های متفاوت تاریخی، چه در دورانی که در متون مذهبی، سرزمین تاریکی و دیوپرستان نام گرفتند و چه در دوره‌ای که نام «دیلم» و «دیلمی» دشمن شرور را دلالت می‌کرد؛ یک «دالِ اعظمِ شرارت» بوده‌اند.
این مقاله سال‌ها پیش در مجله‌ی چیستا چاپ شده و اینک می‌توانید در ورگ آن را دریافت و بخوانید.

 

ظرف آب به شکل زن برهنه، جنس: سفال، اندازه: ۲۴/۱ در ۱۴/۷ در ۱۶/۵ سانتی‌متر، قدمت: ۳۲۰۰ تا ۳۰۰۰ سال پیش، منطقه‌ی جغرافیایی: مارلیک (گیلان امروزی)، محل نگهداری: موزه‌ی هنر cleveland

نویسنده: ورگ

I am a dead man.

5 دیدگاه برای “گیلان (ورن) و مازندران و باشندگان آن‌ها در اوستا”

  1. با سلام.

    نکته ای به ذهنم رسید، بین واژه “ولاو va(ə)lâv” و واژه انگلیسی “فلاو یا فلاور flower” به معنای “گل” هم شاید ریشه ی مشترکی باشد.

آؤجا بدین

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.