خط ؤ کيليدتأخته | خط و صفحه‌کلید

بالاخره ماه‌ها تلاش، مشورت، مطالعه و همراهی بسیاری دوستان به نتیجه رسید و پیشنهادی برای گیلکی‌نویسی به همراه صفحه‌کلید مناسب آن، برای استفاده در سیستم‌های مختلف آماده شد. باید یادآوری کنم که این پروژه تنها یک پیشنهاد به همهٔ گیلکان و اهل قلم گیلک است وگرنه دنیای امروز بسیار گسترده‌تر و بس‌گانه‌تر از آن است که کسی یا گروهی نقش قیم و آقابالاسر دیگران را بازی کند؛ طراحان و کوشندگان این طرح نیز بدون چنین توهمی، بر اساس تجربه‌ای نزدیک به یک دهه در حوزهٔ ادبیات و زبان گیلکی، این پیشنهاد را کارآمد و شدنی و سودمند می‌دانند و همهٔ گیلکان را به همراهی با آن فرا می‌خوانند.

مستندات این پیشنهاد و صفحه‌کلید مربوطه را به دو زبان گیلکی و فارسی، می‌توانید در این پست ببینید.

ادامه خواندن “خط ؤ کيليدتأخته | خط و صفحه‌کلید”

بیسدئقه XIX؛ ویژه‌ی نوروزبل

[soundcloud url=”https://api.soundcloud.com/tracks/162119352″ params=”auto_play=false&hide_related=false&show_comments=true&show_user=true&show_reposts=false&visual=true” width=”100%” height=”450″ iframe=”true” /]

مأمولی کار

این متن سخنرانی من است در مراسم یادبود و رونمایی از آثار مأمولی مظفری (محمدولی مظفری) که پنجشنبه، پنجم تیر ماه ۱۳۹۳ در خانه‌ی فرهنگ گیلان برگزار شد و به گمان خودم حرف‌های مهمی‌ست که همه‌ی تلاشگران فرهنگ و ادبیات گیلکی باید به‌ش فکر کنند. چهار کتاب مجموعه آثار مأمولی را در پیشخوان ورگ (۱، ۲، ۳ و ۴) می‌توانید ببینید.

مأمولی مظفری چره مؤهمه و چره خأ اینˇ کارؤنه خؤندن؟ این همه شائر و نویشتنکس و پژوهشگرˇ مئن کی گیلکی ادبیات و فرهنگˇ مئن فعالیت کأدرن، مأمولی مظفری اهمیت کؤره’؟
مأمولی شئرؤنˇ مئن، تمثیل دایم تکرار بنه. پیوند بوده خاله، خؤنه’سر، دامؤن و واج‌بومأداز و هوتؤ بگیرین بأین تا کرکˇلنگه منظومه که یکته تاریخه تمثیلˇ همره روایت کأدره که تو ندؤنی کؤره تمثیله و کؤره شائر رئالیستؤنˇ مورسؤن خالی نقل کأدره و کؤره ای تخیله گه تأ پیش برده‌دره.
مأمولی، دوبیتی قالبه کی گیلکؤنˇ مئن پور طرفدار دأنه خو تمثیلؤنˇ همره جوری جهت دئنه گه دئه خالی او جور دوبیتی نیه گه بجارسرخؤندگی یا عشق‌وعاشقی‌ئبه کفایت بکونه.
زمین و آسمؤن حتا ستاره/ به‌جای ایمسال أمره خون بواره/ کی گولدؤنه بکأشتیم گول بچینیم/ پیسˇکلاج بیارد دؤنه دماره.
تمثیل به‌کنار، هرجا گه مأمولی خو شئرؤنˇ مئن رئالیستی پیش شنه، بنه یکته قصه‌گو. جوری أمئبه نقل کؤنه که دئه بخیاله شئر و داستان تویمأبؤ. نوغؤندار و روباری و گالش و کبله‌مم‌صالح، خالی چنته نمونه ایسن ای قصه‌گویی و رئالیسمˇ جی گه اوشؤنˇ مئن مأمولی هم آدمؤن و اوشؤنˇ مئنˇ وضعیت و مناسباته گؤزارش کؤنه و همأنی خو شخصیت‌پردازی و تعلیق و دکش‌واکشˇ همره یکته چیره‌دست نویشتنکسˇ مورسؤن، داستان روایت کأدره. ادامه خواندن “مأمولی کار”

افسانه‌های زبان گیلکی

افسانه‌ها همیشه قصه‌هایی شیرین خواندنی یا شنیدنی نیستند؛ گاه باورهایی اشتباه هستند پیرامون چیزی که منجر به نتیجه‌گیری‌ها و تصمیم‌های اشتباه درباره‌ی آن چیز می‌شوند. این متن قرار است به برخی از این افسانه‌ها درباره‌ی زبان گیلکی و به طور کلی زبان‌هایی که در یک کشور با یک زبان رسمی، «زبان قومی» یا «زبان مادری» نام می‌گیرند بپردازد و برای افسانه‌زدایی از این موضوع تلاش کند.

زبان گیلکی؟ نه خیر! گویش یا لهجه درست است.
زبان‌شناسی مدرن به طور تقریبی هیچ یک از این سه عنوان را به رسمیت نمی‌شناسد. در‌ واقع زبان‌شناسی بیش از همه با مقوله‌ای به نام «گونه‌ی زبانی» سروکار دارد و این که ما به یک گونه‌ی زبانی خاص چه عنوانی بدهیم بیشتر معلول شرایط اجتماعی و سیاسی‌ست. به عنوان مثال زبان‌های سوئدی و نروژی تفاوت‌های واژگانی بسیار بسیار اندکی با هم دارند اما چون دو دولت مختلف بر این دو زبان حاکم است، هر دو زبان خوانده می‌شود در حالی که در زمان پهلوی اول، دولت حاکم به سختی می‌توانست بپذیرد که ترکی گویش و لهجه نیست و زبان است!
در نتیجه، در اغلب جهان، این که یک گونه‌ی زبانی لهجه یا گویش یا زبان نامیده شود امری سیاسی‌ست و اغلب زبان رسمی کشور را زبان و باقی را گویش یا لهجه می‌نامند. و این نکته را فراموش نکنید که هربار حرف از لهجه یا گویش بودن گیلکی می‌شود، در‌واقع این بحث در نسبت با زبان فارسی مطرح شده است. در‌واقع بحث گویش یا لهجه بودن یک گونه‌ی زبانی همواره در نسبت با زبانی دیگر مطرح می‌شود و در کشورهایی که چندین زبان دارند، در نسبت با زبان رسمی. ادامه خواندن “افسانه‌های زبان گیلکی”

زمین و مالکیت زمین در گیلان

متن سخنرانی‌ پریروزم با عنوان «زمین و مالکیت زمین در گیلان» را در بیست و نهمین نشست از «یکشنبه‌های انسان‌شناسی و فرهنگ» که به همت سایت انسان‌شناسی و دکتر ناصر فکوهی برگزار می‌شود می‌توانید در این‌جا بخوانید. در ضمن می‌توانید فایل صوتی این سخنرانی را (به همراه پرسش‌وپاسخ پایانی نشست) از این‌جا دریافت کنید یا بشنوید.

همچنین می‌توانید سخنرانی‌ آقای ناصر عظیمی با موضوع «ریشه‌های تنوع فرهنگی در ایران؛ مطالعه‌ی موردی گیلان» را از این‌جا دریافت کنید یا بشنوید.

 تقسیم زمین در دامنه های رشته کوه البرز

گیلان سرزمین سبزی و دریا و کوه و هوای مطلوب. این تصویریست‌ که اغلب از گیلان می‌شناسید. کلیدواژه‌ها و کلیدگزاره‌های شمال، ویلای شمال و «بریم شمال» از سینِما و تلویزیون گرفته تا گفتگوهای روزمره، همگی تداعی‌گر همین تصویرند.
این‌ها البته سوای کلیدواژه‌ها و کلیدگزاره‌هایی از جنس دیگرند که اغلب در باب جوک رشتی و شوخی‌های قومی و از این دست تفریح‌های طبقه‌ی متوسطی دست‌به‌دست می‌شوند.
اما تا جایی که به آن تصویر کارت‌پستالی از گیلان و شمال مربوط می‌شود باید به گفتن همین نکته بسنده کرد که برای انسان ایرانی، که البته بر اساس الگوی مرکزی‌اش تعریف می‌شود، همه‌ی استان‌های شمال کشور و همه‌ی اقوام این منطقه از تالش و گیلک گرفته تا تبری و تورکمن، در یک عنوان مبهم و بی‌شکل و بی‌ریخت اما خوش‌آب‌وهوا و قشنگ و دلپذیر به نام «شمالی» خلاصه می‌شوند. به همین دلیل من لاهیجانی و دوست تالشم و رفیق اهل ساری یا همزبان رامسری‌ام همگی شمالی هستیم و شمال شاه‌کلید مفهومی سبز است و من کمتر کسی را می‌شناسم که میل به تصاحب و مالکیت بر بخشی از این سبزی را نداشته باشد. گویی این کلیت سبز و قابل تصاحب بوته‌ای‌ست که همه‌ی هویت‌های مستقل قومی مردمان این سامان را در خود ذوب و به‌هم‌آمیخته است.
اما این سبزی، صفتی‌ست برای موصوفی به نام زمین. بی‌شک برای یک تهرانی که ماشین و پول کافی برای «سفر شمال» ندارد یا برای یک گیلک روستایی که باغ مرکباتش سوخته یا چای و برنجش در مقابل سیل واردات شاسی‌بلندنشین‌های ویلادار بهایی ندارد یا گیلک شهرنشینی که به جای سبزی مذکور باید هر روز صبح از میان سازه‌های کج و لوچ و زشت و متعرض شهرهای شمالی به محل کارش برود اگر که در استانی با نرخ بیکاری چیزی بین ۱۵ تا ۱۶/۵ درصد (با توجه به میانگین نرخ بیکاری بین ۱۲ و ۱۳درصد در کل کشور) کاری باشد، کارت‌پستال مذکور کارکرد خاصی ندارد گرچه جذابیت دارد. این سه هم اگر راهش را پیدا کنند می‌توانند روزی ویلای شمالی داشته باشند و عشق و حالی. این روزها همه به دنبال راهش می‌گردند. اما بی‌شک، راه مذکور این نیست که مردم، خانه و محل زندگی خود را به مسافرانی که به تعارف و ریا در رسانه‌ها «میهمان» خوانده می‌شوند اجاره دهند. این میهمان یکی از هزاران عنوان و واژه‌ی دهان‌پرکنی‌ست که به کار سربریدن با پنبه می‌آید. به تأسی از محمد مختاری، وقتی بی‌کارسازی کارگران، تعدیل و سرمایه‌دار، کارآفرین و سانسور، فیلتر و اخراج، پاکسازی بشود، مشتری برای مصرف منابع طبیعی چرا میهمان نباشد؟ ادامه خواندن “زمین و مالکیت زمین در گیلان”

نشستی درباره‌ی ریشه‌های گیلان

نشست فرهنگ گیلان

روز یکشنبه یازدهم خرداد قرار است بنده به همراه دکتر ناصر عظیمی در بیست و نهمین نشست از «یکشنبه‌های انسان‌شناسی و فرهنگ» که به همت سایت انسان‌شناسی و دکتر ناصر فکوهی برگزار می‌شود سخنرانی داشته باشم.
نشست بیست و نهم نشستی درباره‌ی گیلان است و در این نشست آقای عظیمی درباره‌ی «ریشه‌های تنوع فرهنگی در ایران؛ مطالعه‌ی موردی گیلان» و من درباره‌ی «زمین و مالکیت زمین در گیلان» حرف خواهیم زد.
از دیدن شما در آن روز خوشحال خواهم شد.
مکان: تهران، میدان ولیعصر، ابتدای بلوار کشاورز، جنب کوچه برادران مظفر (انتقال خون سابق) و کتاب‌فروشی شهرفرنگ، ساختمان مرکز مشارکت‌های فرهنگی‌هنری شهرداری تهران.
زمان: یکشنبه، ۱۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶ تا ۱۹
ورود برای عموم آزاد است.

تدریس زبان گیلکی؛ یک تجربه

هفتم اسفند ماه ۱۳۹۲ با هماهنگی قبلی که با مدیر دبستان مولوی خمام صورت گرفته بود و به کمک معلم کلاس ششم این دبستان، نازنین اسماعیلی‌پور، به اندازه‌ی دو زنگ مدرسه توی کلاس و بین بیست و چهار پسربچه‌ی کلاس ششمی از زبان گیلکی گفتیم و شنیدیم و خواندیم و نوشتیم. معلم این بچه‌ها (نازنین اسماعیلی‌پور)  هم در این جمع حضور داشت.
تجربه‌ی جالبی بود. یک لاهیجانی، بین بیست و چهار پسربچه‌ی شیطان خمامی‌، با موضوعیت زبان گیلکی که یکی دو ساعت پر از صمیمیت و خنده و شوخی و آموختن برای خودم و این بچه‌ها رقم خورد.

تدریس زبان گیلکی؛ یک تجربه 4

داستان از آن‌جا شروع شده بود که نازنین اسماعیلی‌پور، پیشتر برای انشانویسی به زبان گیلکی در بین دانش‌آموزها اقدام کرده بود و بعدتر این انشاها را به من هم نشان داده بود و پیشنهاد برگزاری چیزی شبیه کارگاه یا زنگ گیلکی در کلاس را مطرح کرده بود و من هم با کمال میل قبول کردم و یک کاغذ دوروی آچهار را که یک طرفش شرحی مختصر و فارسی درباره‌ی زبان گیلکی و تاریخ ادبیاتش بود و سوی دیگرش دو قصه‌ی کوتاه و دو شعر کوتاه، سپردم به معلم کلاس تا به تعداد بچه‌های کلاس تکثیر کند و همین‌جور ساده کار ما شروع شد. به عمد یکی از شعرها را از مسعود پورهادی انتخاب کردم که شاعر همشهری‌شان بود و توی کلاس وقتی صحبت از بزرگان شهر خمام شد، مسعود پورهادی و ناصر غیاثی را به عنوان دو نویسنده‌ای مثال زدم که اولی به گیلکی می‌نویسد و دومی در کل کشور صاحب نام است. ادامه خواندن “تدریس زبان گیلکی؛ یک تجربه”