گيلکؤن ٚ أدبیات ؤ فرهنگ ؤ غٚیره.

برچسب: رضا پهلوی

ناسیونالیسم چیست و تفاوت میان ملی‌گرایی و میهن‌دوستی چیست؟

گاه دیده می‌شود که برای توجیه و زیباسازی ناسیونالیسم (ملی‌گرایی) به معنای لغوی آن استناد می‌کنند. این نادرست‌ترین شکل مواجهه و داوری دربارهٔ یک مکتب یا گروه یا طرزفکر است. آنچه که شایسته توجه است، رفتارهای عملی و موضع‌گیری‌ها است و نه معانی لغوی و شعارهای ظاهرسازانه. هیچ مکتب و مرام و دسته‌ای در دنیا وجود ندارد که از نامی نفرت‌انگیز استفاده کند و همگی از نام‌ها و شعارهایی بهره می‌برند که بتوانند شمار بیشتری از توده‌ها را جذب کنند.

ملی‌گرایی در معنای لغوی آن و تا آنجا که به مفهوم پاسداشت هویت جمعی و فرهنگی مردم و خاطرهٔ تاریخی مشترک آنان باشد و یا به دفاع از حیثیت و منافع یک کشور و یا مردم آن و دولت آن در قبال کشورهای سلطه‌گر دیگر بپردازد، ارزشمند و ستودنی است. چنانکه مفهوم «ملی» و «ملت» در میان مبارزان مشروطه و نیز در دیدگاه زنده‌یاد دکتر محمد مصدق به عنوان نیروی متحدی در برابر بخش‌هایی از نظام استبدادی و بخصوص در برابر سلطه استعماری بریتانیا و روسیه بکار می‌رفت. چنین روش و رویکردی را در ایران و نیز در جهان با عنوان «ملی‌گرایی/ ناسیونالیسم» (Nationalism) خطاب نمی‌کنند، بلکه بیشتر با عنوان «میهن‌دوستی/ وطن‌پرستی» (Patriotism) شناخته می‌شوند و پیروان آنرا «میهن‌دوست/ وطن‌پرست» (Patriotic) می‌نامند.

Continue reading

چو ایران نباشد تن من مباد: تحریف شاهنامهٔ فردوسی برای مقاصد ناسیونالیستی

توضیح ورگ: از کودکی با خواندن و متن و کتاب همدم بودم و شانس آشنایی با شاهنامه را هم داشتم و بعدها همیشه برایم سوال بود که چنین کتاب خوبی چرا مدافعانی اینچنین کف به دهان آورده و اغلب لمپن یا گاه امنیتی دارد؟ چرا کسانی که برای شاهنامه (یک کتاب است) و یا شاید به بهانهٔ شاهنامه دست به هتاکی و تهدید امنیتی دیگران و سرکوب دگراندیشان و انکار هر نوع تفاوت و تکثری می‌زنند؟ آیا کوچک جنگلی هم که شاهنامه را کتابی خوب می‌دانست (همانطور که مجلهٔ ملانصرالدین را به عنوان یک مجلهٔ کمدی منتقد تایید میکرد) مثل این ایرانشهریان دارای خوی وحشیگری و تجاوز و طمع به کشورهای همسایه و نفرت از ۹۰٪ ایرانیان بود؟ به مرور فهمیدم که حساب فاشيسم و ناسیونالیسم از فرهنگ و تمدن جداست. در همین حوزهٔ فعالیت روی گیلکی این را فهمیدم که کاربران واقعی و روزمرهٔ یک زبان و تولیدکنندگان محتوای ادبی به آن زبان در یک طرف ایستاده‌اند و دلواپسان و دلسوزان و گریبان‌چاک‌‌دهندگان برای ناموس وطن و اصالت زبان و بکارت مردمان در سوی دیگری و درست در تقابل با صف اول ایستاده‌اند و دائم در حال جدا کردن آدمیان بر اساس «خودی»‌ و «غیرخودی» هستند.
در نتیجه شناخت ریشه‌های رفتار هیستریک ناسیونالیستها و فاشیستها و شاه‌پرستان، برایم روشنتر شد و فرهنگ و ادبیات و تمدن برایم عزیزتر.
باری، خواندن متونی که پیرامون شاهنامه و فردوسی در ورگ منتشر می‌شود تلاشی است برای نشان دادن این تمایز و اعاده حیثیت از فردوسی در میان نسل جوان ایران و به ویژه فعالان زبانهای غیرفارسی در ایران تا بدانند که نیازی به دشمنی با فردوسی و رفتن به جنگ «یک کتاب»‌نيست. آنچه باید به جنگش رفت «نادانی و لذت بردن از نادانی» است.
با این مقدمه از شما دعوت می‌کنم که این نوشتهٔ رضا مرادی غیاث آبادی را بخوانید.

فردوسی نه ستایشگر کورکورانه ایران و پادشاهان ایران است و نه ستایشگر توران و پادشاهان توران. او ستایشگر نیکی و رفتارهای انسانی است، چه از سوی ایرانیان بوده باشد و چه از سوی تورانیان و دیگران. او نیکی را از سوی هر کس که بوده باشد، پنهان نمی‌کند و با شیواترین سروده‌ها بیان می‌دارد. و بدی را نیز از سوی هر کس که بوده باشد -حتی اگر از سوی محبوب‌ترین قهرمان کتابش یا محبوب‌ترین شاه ایران باشد- باز هم آنها را لاپوشانی نمی‌کند و با صدای بلند و با فاخرترین سروده‌ها به گوش همگان می‌رساند. او از بازگو کردن شکنجه‌گری‌های پادشاهان ایران و گزارش قیام‌های مردمی علیه پادشاهان باکی ندارد و به هیچ انگیزه‌‌ای آن رویدادها را نادیده نمی‌گیرد.

اگر فردوسی در زمان ما می‌زیست، بی‌گمان از سوی آریاگرایان و کورش‌پرستان به دشمنی با ایران و فرهنگ ایران متهم می‌شد، چرا که مجموعه گزارش‌های فردوسی از زشت‌کاری‌ها و خشونت‌ورزی‌ها و تبهکاری‌های برخی پادشاهان و پهلوانان ایران به اندازه‌ای فراوان و متنوع است که هیچ منبع دیگری- اعم از ایرانی یا غیر ایرانی- به پای آن نمی‌رسد. گزارش‌هایی که عموماً نادیده گرفته می‌شوند و تحریف می‌گردند تا عامه مردم متوجه آنها نشوند.

Continue reading

تحریف در شاهنامهٔ فردوسی (طی دوران پهلوی)

تحریف شاهنامه و بدل کردن آن به حربه ای در نبرد ایدئولوژیک، به شکل کنونی آن، از زمان روی کار آمدن سلسلهٔ پهلوی آغاز شد و ادامه پیدا کرد. برای بررسی این موضوع باید نگاه کوتاهی به اوضاع ایران در آغاز سلطنت پهلوی و نیازهای تبلیغاتی این سلسله بیاندازیم.

کودتای سوم اسفند نقطهٔ پایانی بود بر روند انقلاب مشروطه و جنبشهای ضدامپریالیستی و مردمی که به دنبال و تحت تاثیر انقلاب اکتبر در کشور ما گسترش یافت. در آن زمان ایران بیش از بیست سال بود که در جوشش و کوشش مداوم انقلابی به سر می‌برد. امپریالیسم انگلیس که واحدهای نظامی آن از سال ۱۹۱۴ تا ۱۹۲۱ کشور ما را اشغال کرده بود، برای سرکوب جنبش انقلابی ایران، کودتای سوم اسفند را سازمان داد و رضاخان را به حکومت رسانید.

Continue reading

نظر محمدرضا پهلوی در مورد مردم رشت

برای اینکه از نگاه محمدرضا پهلوی (آخرین پادشاه ایران) به مردم گیلان و همچنین شخصیت و اخلاق این پادشاه درکی دقیقتر داشته باشیم، بد نیست نگاهی به این بخش از خاطرات علم بیاندازیم.
در این تکه از خاطرات که شاه ایران دوباره طبق معمول مشغول نصیحت و ارائهٔ روش مدیریت به کشورهای جهان بود، یک جوک رشتی را هم تعریف می‌کند و از علم می‌خواهد که از طرف شاه این جوک سخیف رشتی را به سفیر آمریکا بگوید!
از بازنویسی این سخنان بی‌ارزش و زشت محمدرضا پهلوی شرم دارم و فقط تصویر این صفحه از کتاب خاطرات علم را که مربوط به سال ۱۳۵۲ است می‌گذارم تا خودتان ببینید و بخوانید.

© 2026 ورگ

Theme by Anders NorenUp ↑