زهرن دار

ويليام بلٚيک
William Blake


مي دۊست أجي واتؤسه‌بۊم؛
مي خشم أجي گب بزئم مي خشم فنيشته.
مي دۊشمند أجي واتؤسه‌دبۊم:
گب نزئم، مي خشم جؤر بمأ.

اؤأدأم مي خشم-ه ترس ٚ مئن،
شؤ ؤ صۊب مي أرسۊ جي:
أفتؤأدأم اين-ه خنده أجي،
نرم نرمی دس‌دؤنه‌ دأن أجي.*

شؤ ؤ رۊج قد بکشئه.
تا کي ىکته سيب بدأ-
چيشم‌دکف!
مي دۊشمند أن اۊن ٚ رنگ ؤ رۊ-ؤ بدئه،
خؤب دؤنس اي سيب مي شئه.

وختي گه شؤ وأرگنئه خۊ چاشؤ-ئه،
آسمؤن ٚ ميل ٚ سر،**
دکته مي باغ ٚ مئن-
دۊزادۊزي.

صۊب ٚسر شادي أجي
مۊ بدئم مي دۊشمن-ه
نأش دبسته دار ٚ بۊن.***



شئر ٚ اينگيليسي وؤت-ه ائره بۊخؤنين


* دس‌دؤنه‌دأن: با دست دانه دادن. کناِیه از نزدیک کردن کسی به خود با فریب. نرمی کردن فریبکارنه.
** ميل: مناره. ستون بلند.
*** نأش دبستن: نقش بر زمین شدن. به حالت مرگ یا بیحالی روی زمین ولو شدن.

بي حؤرمت پیر ٚزنأک

توضيح کوتاهی دربارهٔ اين داستان: داستان کوتاه بي حؤرمت پيرزناک (Die unwürdige Greisin) اولین بار در سال ۱۹۴۹ در مجموعهٔ قصه های تقویم (Kalendergeschichten) چاپ شد. قصه ای که البته برشت ده سال پيشتر آن را در تبعيد نوشته بود. برخی بر این باورند که اين قصه برای صدمين تولد کارولین برشت، مادربزرگ برتولت برشت نوشته شده است. ساختار زبان و نثر اين قصه جوری است که مناسب چاپ در کتابهای مدارس باشد و به همين دليل ساده و قابل فهم است. اين قصه بعدها در دههٔ هفتاد ميلادی با اوج گرفتن جنبش مبارزات زنان دوباره معروف شد و حتی فيلمی هم بر اساس اين قصه ساخته شده است.
اما آنچه اين قصه را از نظر تکنيک روایت مهم ميکند، اين است که قصه هيچ گره داستانی يا نقطهٔ اوج روایی نداشته و راوی نويسنده (دانای کل) در روايت غايب است. راوی اين قصه، نوهٔ پیرزن است که بدون درگیری مستقيم با ماجرا، با لحنی شوخ و کنجکاو، تنها از طريق مرور نامه های رد و بدل شده بين پدر و عمو و چيزهایی که از اینان شنيده، به روایت دو مرحله از زندگی مادربزرگش می پردازد.
ديدگاه جامعه گرای برتولت برشت در اين قصه اثرخودش را گذاشته و اين فقط در حد اشاره به روابط مادربزرگ با سوسيال دموکرات ها (آن زمان هنوز سوسیال دموکراسی به معنی سازش با سرمايه و چشم دوختن به مجلس و کابينهٔ دولت بورژوایی نبود.) باقی نمانده؛ بلکه قصه اساسا در نقد و هجو نقشهای تعريف شدهٔ جنسيتی برای زنان (به عنوان مادر، دختر، همسر و…) و انتظارات عرفی جامعه از انسان سالمند شکل گرفته و از طرف ديگر به نقد مفهوم مالکيت خصوصی ميپردازد و اينکه در جامعهٔ بورژوایی، حرمت و ارزش انسانها چگونه و بر چه اساسی تعيين ميشود و اين معيارها چه نسبتی با رضايتمندی و سرخوشی واقعی انسانها دارند. حتی نوهٔ پیرزن (راوی) هم از آغاز تا پايان قصه در حال دگردیسی است و به نظر می رسد هرچه به پايان قصه نزديک ميشويم، نوه با مادربزرگ همدلتر شده و در واقع او نيز همچون مادربزرگش، مدرن ميشود.
این قصه پیشتر در بهار ۱۳۸۶ در ضمیمهٔ شمارهٔ ۹۹ مجلهٔ گیله وا (ویژهٔ ادبيات داستانی گیلکی) چاپ شده بود که دوباره با ویرایش دقيقتر و بهتر تقدیم خوانندگان وبلاگ ورگ ميشود.

بنویشتکس: برتؤلت برشت
ترجۊمه: ساسان ورتوان

ادامه خواندن “بي حؤرمت پیر ٚزنأک”