نؤروزˇبل

[audio:http://v6rg.com/wp-content/uploads/2011/08/noruz6bal.mp3|titles=noruz6bal]

رافا ایسأم مو ای جؤر کوکلاتˇ مئن
أفتؤ دچئره پر، او جؤر شأ تی دیمه دئن

او دیمه نیشتی تی جولأ گیلاس واره
تو دؤنی چی وأ، مچهٰ؟ تی گیلاسه چئن.

نؤروز بل، ببی بورز و بل تی تش
نؤروز تش، فأرسؤن لاکؤ می کش!

 

[جیرأکش]

(این بالا توی دامنه‌ی کوه منتظرم، آفتاب داره بالشو جمع می‌کنه (غروب می‌کنه) و اون بالا می‌شه صورتت رو دید، اون گوشه نشستی و از گونه‌ت گیلاس می‌باره، تو می‌دونی این لب‌ها چی دل‌شون می‌خواد؟ چیدن گیلاس تو!، نوروزبل! آتشت بلند و افروخته باد، آتش نوروزی! اون دختر رو به آغوش من برسون)

نوروزی که مال گیلک‌هاست

این متن گفت‌وگویی‌ست که چندی پیش بین من،  نازنین اسماعیلی‌‌پور و هومان تحریری انجام گرفت و در هفتمین شماره‌ی «سفید کمرنگ» (فصل‌نامه‌ی دانش‌آموختگان مراکز سمپاد رشت) چاپ شد. با این توضیح که سبک نگارش و ویراستاری این متن متعلق به تحریریه‌ سفید کمرنگ است، نه ورگ.

 

نوروزبل چه مراسمی است و پیشینه و نقش آن در فرهنگ گیلان چگونه است؟

نوروزبل به صورت خلاصه نوعی آئین خاص برای آغاز سالی است که در کوهستان­های گیلان (به خصوص کوهستان­های شرق گیلان) استفاده می­شود؛ که این اسم از عینیت این آئین گرفته شده، نوروز که به معنای شروع سال نو و« بل» هم که در گیلکی به معنای شعله آتش است که با هم شعله نوروزی را می­سازند. در واقع این خودکلید واژه­ای است که به ما توضیح می­دهد این آئین در روزگاران قدیم چگونه برگزار می­شده­است.

چطور شد که تصمیم به احیای نوروزبل گرفتید و نوروزبل نسبت به بقیه آئین­هایی که می­شناسیم چه ویژگی دارد که می­توانیم از آن به عنوان یک آئین بومی نام ببریم؟

در ابتدا بگویم که من ترجیح می­دهم که از کلمه بازبرگزاری استفاده ­کنم، نه احیاء.

اما در جواب سوالتان، این آئین حدود 2 تا 3 دهه است که برگزار نشده­است. بنا به گزارش پوراحمد جکتاجی برگزاری نوروزبل در حدود 25 سال پیش و قبل از آن، در مناطق اطراف ملکوت دیلمان( محلی که 4 سال پیش بعد از مدت­ها در آن نوروزبل را برگزار کردیم) دیده شده­است. البته قبل از آن هم در اشکورات توسط آقای عبدالرحمان عمادی( ایشان در اصل گالش اشکور  هستند) گزارش شده است که گزارش آقای عمادی مربوط به دیده­های شخصی ایشان در کودکی(حدود 70 سال پیش) است.

حتی شعر گروم بل که در مراسم نوروزبل خوانده می­شود را آقای عمادی از همان خاطراتشان نقل کرده­اند.

اما چرایی این کار….این به همان دلیلی است که ما  داریم روی زبان و فرهنگ گیلکی کار می­کنیم. نوروزبل و تقویم گیلکی از پارامترهای مهم فرهنگی این قوم است. این مراسمی که برگزار می­کنیم کمترین شباهت را به مراسمی که در گذشته­ها برگزار می­شده­است، دارد. یکی از این تفاوت­ها این است که این مراسم دیگر برای ما فقط یک آئین نیست، یک جشن نیز هست.

شما از «گالش»­ها اسم به میان آوردید. لطفا کمی توضیح دهید.

من وقتی در مورد گیلک­ها حرف می­زنم به مرزهای سیاسی استان گیلان کار ندارم. در مورد مردمانی صحبت می­کنم که از رضوان شهر تا چالوس و از جنوب تا طالقان و حتی در نواحی از جنوب البرز زندگی می­کنند. ویژگی مشترک این­ها تکلم به زبان گیلکی است با لهجه­های گوناگون. ایران کلباسی در کتاب زبان شناسی خود گویش مردمان کلاردشت را نیز گیلکی ثبت می­کند. خود من نیز در مناطق مختف مانند چالوس، اشکور و جور اشکور مازندران موارد زیادی را ثبت کرده­ام که مردم قدیمی منطقه از واژه گیلکی به عنوان زبان خودشان استفاده می­کردند.

این مردم گیلک در گذشته بر اساس شیوه تولیدشان تقسیم بندی می­شدند. با توجه به شواهدی که فعلا وجود دارد، تمدن مردم این منطقه از ارتفاعت و کوه­ها آغاز شده و جلگه تا زمان­های نه چندان دور قابل سکونت نبوده و تمدن چندانی نداشته است. بعدها با توجه به پیشرفت در نحوه زیستن و شیوه­های تولید، این­ها به 3 دسته تقسیم شدند.

دسته نخست که ما آن­ها را به نام «گالش» می­شناسیم، کسانی هستند که دام­دار اند و شیوه تولید آن­ها شبانی است و کوچ نشین اند. گالش­ها در ارتفاعات زندگی و ییلاق و قشلاق می­کنند.

دسته دوم «کلایی»ها هستند که متاسفانه در گفتارها تا حد زیادی حذف و اکثرا با نام گالش ثبت شده­اند. کلایی­ها نیز در کوهپایه­ها زندگی می­کنند اما برعکس گالش­ها یکجانشین و شیوه تولیدشان کشاورزی بوده است، اما کشاورزی دیم. این درواقع خط سیر پیشرفت در زندگی انسان است؛ از زندگی شبانی و کوچ نشینی یکجا نشین می­شود و سپس دست به کشت و زرع می­زنند که نیاز به تخصص بالاتری نسبت به دامداری دارد.

و اما دسته سوم که «گیله مردان» هستند، در جلگه­ها زندگی می­کنند. در آن­ برهه زمانی که گیله مردان به جلگه­ها آمدند، آنقدر تخصص در انسان­ها بالا رفته بود که توانستند زمین­های جلگه­ای را زهکشی و جنگل­ها را صاف کنند و به کشت آبی دست بزنند. در واقع گیله مردها مانند کلایی­ها یکجا نشین بودند، اما شیوه تولیدشان بر اساس کشت آبی(یعنی تخصصی ترین نوع کشاورزی) و همینطور صیادی است.

این­ها 3 دسته از قوم گیلک هستند که ویژگی­های مشترک زیاد و در کنار آن تفاوت­هایی نیز با هم دارند.

ادامه خواندن “نوروزی که مال گیلک‌هاست”

۱۵۸۲

نؤروزˇبل، مراسم آغاز سال نو ديلمی (گيلان باستان) روز پنج‌شنبه هفدهم مرداد ماه (ديروز) برابر با نوروز ما اول، در روستای ملکوت و با هم‌کاری ماه‌نامه‌ی گيله‌وا و سازمان ميراث فرهنگی و گردش‌گری استان گيلان برگزار شد. در سومين سال بازبرگزاری اين مراسم باستانی، جمعيت بيش‌تری نسبت به دو سال پيش‌تر گرد هم آمده بودند تا با موسيقی و برافروختن آتش به استقبال سال 1582 ديلمی بروند. اجرای موسيقی و مجری‌گری برنامه به عهده‌ی صفرعلی رمضانی بود که البته از هنرمندی هنرمندان ديگر نيز استفاده شد.

1582-noruzebal-1 ادامه خواندن “۱۵۸۲”

۱۵۸۰ نؤروزبل

«جشن باستانی نوروزِبَل، جشن آغاز سال ديلمی، امسال در دهستان «ملکوت»، از روستاهای گالش‌نشين و ييلاقی استان گيلان برگزار شد.»

برای رسيدن به «ملکوت»، مسيری کوهستانی و سخت اما زيبا در پيش داريم که اگر از لنگرود آغاز کنيم و رحيم‌آباد را پشت‌سر گذاريم، روستاهای طولِ لات (تول لات) و گرمابدشت و زياز و شَوَک و موتَلاکو و سياخولک، هر يک زيباتر از ديگری را می‌بينيم، تا به ملکوت برسيم.
ملکوت، متعلق به آن منطقه از البرز است که در ميان دو ديواره شمالی و جنوبی قرار گرفته است. ديواره شمالی که روی به کاسپين‌اش سرسبز و مرطوب است و ديواره جنوبی که خشک و کم درخت است. و ملکوت، اين ميانه قرار دارد و در ميان روستاهای اطرافش نيز از مرکزيت و بزرگی برخوردار است.
به نزديکی‌های کجيد که می‌رسيم، ديگر از جاده اسفالت خبری نیست و جاده خاکی پردست‌انداز و خطرناک، خبر از انزوای اين منطقه می‌دهد. و همين مشکل جاده است، اولين مشکلی که اهالی ملکوت، با ديدن دوربين‌های‌مان، با ما در ميان می‌گذارند.
در قهوه‌خانه‌ای می‌نشينيم و دوربين‌های فيلم‌برداری و عکاسی را به راه می‌اندازيم و صحبت می‌کنيم. توضيح می‌دهيم که وابسته به ارگان و اداره‌ای نيستيم، اما سودای انعکاس و احيای يکی از رسم‌های‌شان را داريم و به چای ميهمان می‌شويم و نگاه‌ها مهربان‌تر می‌شود وقتی که درمی‌يابند که ما در خرابی جاده و مشکلات خطوط تلفن بی‌سيمی که هنوز يک ماه از احداثش نگذشته و به گل نشسته!!! نقشی نداريم. و دوست می‌شويم با هم. کوه‌نشين و جلگه‌نشين. به قول خودشان: ما از گيلان آمده‌ايم.

اين‌جا، کوه‌های سمام است و آن‌سوتر، قله سُماموس، سر بر سينه آسمان می‌کشد. اهالی از حفاری‌های غيرقانونی می‌گويند و از قلعه‌کوتی که ديگر چيزی از آن نمانده. منطقه‌ای باستانی است سُمام. يادگار قلعه‌ها و شاهان و سرداران ديلمی است سُمام. و ملکوت، يکی از روستاهای اين منطقه.
ملکوت پايين، در زلزله خون‌بار سال 69 ويران شد و چند روستای ديگر نيز. و همه به ملکوت فعلی آمدند و ملکوتی جديد ساختند. خانه‌ها گلی و چوبی. مردم گندم و جو می‌کارند و دام می‌دارند.
دهياری ملکوت، اتاقی به گروه چهارنفره ما داد و فرشی هم. ديگری پتويی داد برای شب و آن يکی دو بالش. پارچی آب يخ هم آن يکی داد. ميهمان شديم، به همين راحتی.

تحقيق و پرس‌وجو از مراسم نوروزِبَل و سال ديلمی ديگر بس بود و اين‌جا، همان‌جا بود که آن آتش نوروزی می‌خواست که بَل بگيرد!

گرچه آغاز سال ديلمی، به طور دقيق، هفدهم مرداد ماه است، اما مراسم نورزِبَل امسال در ملکوت، دو روز پيش از آغاز سال ديلمی و در 15 مرداد برگزار می‌شود و ما شب را در اتاق دهياری می‌خوابيم به اميد شعله فردا.

noruzebal1580-1

اينک فرداست. پانزدهم مرداد ماه. 29 اسفندارما 1579 ديلمی. حدود ساعت 18، اهالی محل دسته دسته به سمت يکی از تپه‌های اطراف ملکوت می‌روند و ماشين مخصوص حمل هيمه (هيزم) نيز هيمه را در محل‌های مورد نظر خالی می‌کند.
قاطرها و اسب‌ها، تزيين شده و سواران شاد، در دشت حرکت می‌کنند و گله‌ای گاو، از پايين دشت، به بالا می‌آيد. کم‌کمک جمعيت بيشتر می‌شود و اتوبوسی از اطاق‌ور، عده‌ای را پياده می‌کند. چند ماشين آدم هم از دهات اطراف آمده‌اند. اين‌جا که هستی، دومين ده بزرگ منطقه، موساکلايه را راحت می‌بينی که در دره‌ای بيدار است.

ناگهان در جمعيت غوغا می‌افتد. دو سگ به جان هم افتاده‌اند. «سک ِ جنگ» را برای اولين بار می‌بينم. شور و هيجان اين جنگ، مردم را به سوت و دست زدن وامی‌دارد. سپس نوبت سوارکارهاست که در دشت جولان دهند.

noruzebal1580-2

noruzebal1580-3

در اين جمع، چهره‌های آشنا می‌بينم: پوراحمد جکتاجی مدير مسئول گيله‌وا، نادر زکی‌پور، بزرگ گيلک‌سرای لنگرودی، هوشنگ عباسی سردبير گيله‌وا و…
آقای جکتاجی، در ميان حلقه‌ای از اهالی مشغول صحبت است. آن‌سوتر، جزوه‌هايی درباره نوروزبل در ميان مردم پخش شده. اين جزوه‌ها را از رشت آورده‌اند. زن‌ها عقب‌تر و دورتر از محل هيمه ايستاده‌اند و مردها جلوتر و کم‌کم حلقه‌ای گرد هيمه تشکيل می‌دهند.

noruzebal1580-4

دو تن از پيران منطقه با کلاه و شولای گالشی، هيمه آغشته به نفت را به آتش نوروزی می‌افروزند و مردم گرداگرد نوروزِبَل، «گردِکله» می‌زنند و به شادی و دست‌افشانی و «دس‌فيشه» (سوت) می‌پردازند و آن‌ها که بلدند و به ياد دارند می‌خوانند و نابلدان و جوان‌ترها تکرار می‌کنند:
گوروم گوروم، گوروم بَل
نؤروزما و نؤروزبل
نؤسال ببی سالِ سو
نؤ بدی، خؤنه واشو

noruzebal1580-5

noruzebal1580-6

noruzebal1580-7

حال نوبت جکتاجی است که از نوروزبل بگويد. و می‌گويد که آخرين باری که اين مراسم را از نزديک ديده، سال 1362 بوده و پيش از آن‌که از خوشحالی‌اش از اين‌که دوباره شاهد اين مراسم است بگويد، می‌توانيم در چشمانش بخوانيم شادی‌اش را.
و نادر زکی‌پور، شعری می‌خواند به گيلکی، از نوروز می‌گويد و از بَل ِ نوروزی و آنان که حاضرند، گوش می‌دهند. و زکی‌پور فقط شعر را نمی‌خواند، شعر را نشان می‌دهد به جماعت: همان آتش که بل می‌گيرد.
مراسم که به پايان خود نزديک می‌شود، کوه‌نشين و جلگه‌نشين، آنان که از رشت و لاهيجان و لنگرود و… آمده‌اند و آنان که از دهات اطراف آمده‌اند و خود ملکوتيان، به روبوسی و عيدمبارکی و گرفتن عکس يادگاری مشغول می‌شوند و وعده می‌دهند به سال بعد و گردکله‌ای ديگر.

noruzebal1580-8
آتش، در باد ييلاقی به اين سو و آن سو می‌رود تا سال آينده که باز، اين مردم را گرد خود ببيند. هم‌چون هنوز و هميشه.

عکس: نيما مجتهدی

اين ياداشت در شماره 90 گيله‌وا (شهريور و مهر 1385 خورشيدی) نيز چاپ شد.