گیلکؤنˇ ادبیات و فرهنگ و «غیره»!

یادداشت‌هایی درباره‌ی گیلکان؛ بخش سوم: ما گیلکیم!

ورگ

ما ملت گیلک هستیم

اصرار بر تکرار این عبارت به «لزوم نامیدن» برمی‌گردد. نامیدن درمقابل نامیده شدن، نوعی شورش بر سلطه است؛ نوعی کنش‌گری‌ست. درواقع امر نمادین نامیدن برای یک ملت (ملت با مفهوم دوم در بخش پیشین)، ریشه در تلاش آن ملت برای «بودن» و «شدن» دارد. اصرار ملت‌ها بر نام‌ها به همین دلیل است. مانند اصرار ما بر نام‌هایی چون دریای کاسپین، کوه سماموس و نام درست شهرها و روستاهای‌مان (چون سوماسرا و دیلمان و…)

اين‌که چرا برای ناميدن اين هويت قومی، از واژه‌ی «گيلک» استفاده شده، تنها به خاطر اشتراک زبانی‌شان بوده است. چرا که زبان مشترک مردمان جلگه‌نشين گيلان و غرب مازندران گيلکی خوانده می‌شود و مردمان مرکز و شرق مازندران نيز زبان خود را با نام «گِلِکی» می‌نامند. (ایران کلباسی. گویش مردم کلاردشت) و مردمان کوهستان هر دو استان نيز همين زبان را، با همين نام به کار می‌برند. گرچه همواره برای ناميدن مردمان اين ديار و زبان‌شان از نام‌های ساختگی هم‌چون ديلمی، شمالی، رشتی، مازنی، گيلانی، تاتی و… نيز استفاده شده است.

در استان گیلان، به جز منطقه‌ی تالش‌نشین، همواره با عناوینی چون گیل، دیلم، گالش و… برخورد داشته‌ایم که البته این عناوین در مناطق غربی و مرکزی مازندران نیز کاربرد تاریخی داشته و دارند.

واقعیت امر این است که در میان مردم بومی جلگه و کوهستان گیلان و مازندران، هرگز عنوان «دیلمی» یا «دیلم» وجود خارجی نداشته، چه رسد به واژه‌ی فارسی و غریب «دیلمستان»!

دیلمان، نام منطقه‌ای کوچک از منطقه‌ی وسیع کوهستان‌های گیلان و مازندران است که معنی ویژه‌ی خود را دارد و هرگز نام قوم، نژاد یا زبان نبوده است.

هنوز در غرب استان مازندران نیز مردمان کوهستان به جلگه‌ی مازندران گیلان می‌گویند و این ربطی به تقسیمات جغرافیای سیاسی ندارد. چرا که همه‌ی کوه‌نشینان، قشلاق و منطقه‌ی جلگه‌ای را گیلان (گیلؤن) می‌نامیدند.

در واقع (در منابع بومی) ترکیب «گیل و دیلم» در چند دهه‌ی اخیر جای‌گزین «گیله‌مرد و گالش» گشت و این به خاطر صورت ناخوش و تحقیرآمیزی بود که متاسفانه دو عنوان گیله‌مرد و گالش در دوران معاصر کسب کرده بودند.

جالب آن‌که نگارنده هرگز در زبان مردمان جلگه و کوهستان ندیده و نشنیده‌ام که کسی خود را «گیل» یا «دیلم» بنامد. (واژه‌های گیل و دیلم بعدها توسط قشر تحصیل‌کرده از کتب تاریخ‌نویسان به میان مردم برده شد. چون در تاریخ نام دیلم و دیلمی همواره هم‌ارز شجاعت و افتخار و عدم شکست و تسخیرناپذیری بوده، عزیزان حاضرند به هر زور و ضربتی که شده این عبارت را «احیا» کنند. به ویژه که گیلک و گیلکی، گیله‌مرد یا رشتی بودن را به ذهن تداعی می‌کند و به دلیل دهه‌ها توهین و تحقیر در قالب جوک و شوخی، انگیزه‌ی فرار از عنوان گیلک و پناه جستن به عناوینی چون دیلمی و زبان دیلمی [!] و… دوچندان می‌شود )

مردمان ساکن منطقه‌ی استان سیاسی گیلان و غرب استان سیاسی مازندران، مردمان بومی، بر اساس «شیوه‌ی تولید» و «محل زیست» به سه دسته تقسیم می‌شدند:

گیله‌مردان (giləmard): کسانی که ساکن جلگه‌اند و شیوه‌ی تولیدشان مبتنی بر کشاورزی‌ست. البته شیوه‌های صیادی و شکار هم به صورت شیوه‌ی باقی‌مانده از دوره‌های پیشین قابل ذکرند.

کلایی‌ها (kəlāyi): مردمان ساکن کوه که شیوه‌ی تولید آن‌ها هم کشاورزی‌ست و یک‌جانشین بوده و به کار کشت گندم و جو مشغول‌اند. اینان امروزه به اشتباه دیلمی خوانده می‌شوند.

گالشان (gāləš): که شیوه‌ی تولیدشان هنوز دام‌داری بوده و تا همین چند سال پیش همگی کوچ‌نشین بودند که این سال‌ها با وجود ابزار حمل و نقل، تنها به کوچ دادن دام بسنده می‌کنند و خود کم‌تر به کوچ می‌پردازند. اینان نیز امروزه به اشتباه دیلمی خوانده می‌شوند.

تفاوت این سه دسته و مبنای این دسته‌بندی، شیوه‌ی تولید و نوع زیست است که معرف سه مرحله‌ی تولید اجتماعی‌اند. با توجه به شواهد عینی و این نکته‌ی مهم که زیست انسان در جلگه –با توجه به شرایط باتلاقی و جنگل‌های انبوه و رطوبت و بارندگی- نیاز به سطح خاصی از فن‌آوری و توانایی داشت، طبیعی‌ست که ریشه‌ی اصلی این مردمان کوه باشد و نگاهی به تکامل تدریجی شیوه‌ی تولید (از کوچ‌نشینی و دام‌داری به یک‌جانشینی و کشاورزی دیم و از آن به یک‌جانشینی در جلگه و زه‌کشی زمین و کشاورزی آبی) و نیز نگاهی به اشتراک زبانی و فرهنگی، نمی‌توان این سه دسته را سه قوم گونه‌گون نامید.

لهجه‌ی گیلکی مردمان کوهستان (گالشی) بسیار بکرتر بوده و آن تشتت عمده‌ای که در جلگه شايد به دلیل وجود رودخانه‌ها وجود دارد، در کوهستان دیده نمی‌شود. چنان‌که در جلگه، رودخانه‌های پسیخان، سفیدرود، پولورود و چشمه‌کيله و چالوس، منطقه‌ی زبانی گیلکی در جلگه را به چند قطعه‌ی عمده‌ی گویشی تقسیم کرده‌اند. اما در منطقه‌ی کوهستان ما با گویشی از زبان گیلکی روبه‌روییم که به نوعی هم‌پوشان تمام این تفاوت‌ها و تشتت‌هاست و از سویی دارای گنجینه‌ی واژگانی دست‌نخورده‌تری نیز هست. (گرچه نمی‌توان وجود رودخانه‌ها را عامل اساسی اين تشتت لهجه دانست. عواملی چون سيستم ملوک‌الطوايفی و فقدان قدرت مرکزی و نيز عدم انباشت سرمايه و در نتيجه فقدان ادبيات مکتوب هم دلایل دیگر این مسأله هستند.)

این نکته را نیز باید افزود که جابه‌جایی‌هایی که در فصل‌های گرم و سرد در منطقه‌ی جلگه و کوهستان وجود داشته، تفکیک زبانی و نژادی منطقه را به شدت مشکل می‌سازد و هم‌چنین بعد از حادثه‌ی قرن هشتم (پیروزی خاندان کارکیا در جنگی که با مردمان کوهستان داشتند) و اختلاطی که پس از آن واقعه بین آن‌ها صورت پذیرفته است، این مشکل را دوچندان می‌کند.

از سویی، امروزه به دلیل پیچیدگی زندگی، شاهد ترکیبی از انواع روش تولید و زیست در میان این سه دسته هستیم که مبانی اولیه‌ی این تقسیم‌بندی را در دوره‌ی معاصر بی‌اعتبار می‌سازد.

گیلک، عنوانی برگرفته از «زبان گیلکی»ست که برای اطلاق به کلیت این قوم (هر سه پاره‌ی آورده شده) استفاده شده است.

بخش یکم: هویت

بخش دوم: ناسیونالیسم

بخش سوم: ما گیلکیم!

بخش چهارم: شناخت وضعیت

بنویشته‌کس: ورگ

, , , ۱۵۸۴ پنجيک ۵

ؤ غىره جرگه مئن تلمبار ببؤ

آوریل 14th, 2011

59 ته نظر

ای مطلبˇ نظرانˇ RSS

  1. دیلمستان واژه ای گنگ نیست. این که شما آن را نشنیده اید یا مردمان آنجا «اکنون» آنجا را بدین نام نمی خوانند، دلیل نمی شود که این نام «هرگز» وجود نداشته است. تحقیقات تاریخی بیان می کند که دیلم وجود داشته و زمانی به هر دو بخش جلگه و کوهستان گیلان اطلاق می شده است.

    sicas

    14 آوریل 11 در 12:32

  2. در پاسخ sicas:
    شما گفته‌ی خود را با اعتراض به گنگ خواندن «دیلمستان» آغاز کرده و در انتها سعی می‌کنید به اثبات «دیلم» بپردازید. که این دو، دو سرگذشت متفاوت دارند. من وجود این واژگان را انکار نکرده‌ام. بلکه تبار آن‌ها را در جایی بیرون از فرهنگ بومی قائل شده‌ام. اتفاقا من این هر دو را بسیار شنیده‌ام.

    v6rg

    14 آوریل 11 در 21:46

  3. amə millatə gilək issim

    Giltam

    14 آوریل 11 در 14:01

  4. البته گیلک، مردم ایرانأ شین پور آشنا تره و احترام نهید تا دیلم

    رضا درار

    14 آوریل 11 در 14:05

  5. ورگ عزیر سلام
    شما بر چه اساسی می فرمایید که دیلم وجود نداشته ؟ آیا به چند قرن پیش سفر کرده ای؟ چرا امروزه ما به دریای خزر کاسپین می گوییم آیا عوام گیل و دیلم به این دریا کاسپین میگویند؟ ای شما بر اساس اسناد تاریخ که توسط مردمی غیر از گیل و دیلم نوشته شده استناد میکنید؟ پس چرا دیلم اشتباه است و کاسپین درست؟ به نظر شما در تاریخ نامگذاری یک قوم یا به فرموده شما ملت، بر چه اساسی بوده؟ آیا بر اساس میل شخصی بوده یعنی مثلا قومی به به نام” لر” را غیر لرها نامذاری کرده اند؟ یا بر طبق اینکه آنها خود را لر میگفتند این نام را به آنها داده اند… در کتاب زبان شناسی وزبان فارسی پرویز ناتل خانلری از قول اصطخری و مقدسی به زبان دیلمی هم اشاره شده که متفاوت با (جیلی) بوده یعنی این نام وجود داشته است آل بویه دیلمییان خوانده شده اند محمود پاینده لنگرودی نام کتابش را گیل و دیلم گذاشته در منظومه ویس و رامین و در شاهنامه فردوسی به این قوم اشاره شده است.من هرچه گشتم هیچ یک از مردم کوهستانهای گیلان را نیافتم که به خود کلاهی بگوید متاسفانه این نامگذاری از طرف بعضی از گیل ها برای تحقیرشان استفاده میشده از بسیاری از سالخوردگان اشکور این سوال را پرسیدم ولی هیچ یک به خود کلاهی نمیگفتند.. نظر شما در مورد زبان معلمی یا زبان سبزی فروشی چیست؟ قطعا نامی مسخره مینماید گالشی مانند معلمی و سبزی فروشی یک شغل است و هر کسی می تواند گالش باشد یک لر بلوچ و گیل هم می تواند گالش باشد مردم کوهنشین ساکنین جلگه را گیل و خود را ییلاقی می نامند و از آنجا که ییلاقی اصالت این قوم را نشان نداده و کلمه ای ترکی است به نظرم نامناسب می آید درست است که مردم دیلم و مازندرانیها به زبان خود گیلکی میگویند و الحق و الانصاف که زبانشان با مردم جلگه گیلان یکی است و فقط در گویش با هم متفاوت است ولی کاری نکنیم که آنها از یکی شدن با هم خودداری کنند و احساس کنند هویتشان دزدیده میشود… من فکر میکنم این رویه که شما در پیش گرفته اید باعث دورتر شدن گیل دیلم و مازندرانی ها از هم میشود به نظر من انکار هویت دیگران به نفع هیچ کدام از سه قوم بالا نیست. شباهتی که گیل دیلم و مازندرانی به هم دارند به حدی است که آنها را جدایی ناپذیر کرده است اما این نزدیکی نباید باعث انکار دیگری شود . من فکر میکنم دیلم بهترین نامی است که می توان به قوم کوهنشین داد و “گیلکی دیلمی” بهترین نامی است که می توان به گویش این قوم نسبت داد. و فکر میکنم نامگذاری یک بحث حاشیه ای باشد.

    فرهنگ

    14 آوریل 11 در 19:35

  6. در پاسخ فرهنگ:
    1)
    من اصلا درباره‌ی وجود یا عدم وجود «دیلم» حرفی نزده‌ام.
    ببینید رفقا، در نگارش تک-تک گزاره‌های این یادداشت‌ها نهایت دقت شده تا حتی اگر مسیری اشتباه پیموده می‌شود، دست‌کم روند منطقی و استفاده از گزاره‌های فاقد ابهام و کژتابی در آن جای گیرد. بنابراین از شما هم انتظار دارم در نقد آن، از گزاره‌های مبهم و کلی و فاقد منطق استدلالی استفاده نکنید و هر جا که ادعایی را مطرح می‌کنید، یا به منبعی که مورد قبول هر دو طرف (منتقد و متن) است ارجاع دهید، یا منبع خود را برای متن توجیه کنید یا اگر منبعی نیست، استدلال کنید.
    من در گزاره‌ی «گرچه همواره برای نامیدن مردمان این دیار و زبان‌شان از نام‌های ساختگی هم‌چون دیلمی، شمالی، رشتی، مازنی، گیلانی، تاتی و… نیز استفاده شده است» وجود عنوان دیلمی را تایید کرده‌ام. گرچه با پیشوند ساختگی، اصالت آن را زیر سوال برده‌ام. دلیل این زیر سوال رفتن هم دو چیز است: هیچ منطقه‌ای وجود ندارد که از این عنوان برای خود استفاده کند و این عنوان تنها در منابع مکتوب وجود دارد. گرچه امروزه قشر تحصیل‌کرده به تاثیر از همان منابع مکتوب سعی دارد این نام را معمول کند. دیگر این‌که اساسا تنها واژه‌ای که ادعا می‌شود دیلم و دیلمی از آن گرفته شده، نام‌واژه‌ی دیلمان است که ساختار آن نشان می‌دهد که نمی‌تواند ریشه‌ی دیلم و دیلمی باشد. (دیلمان یا دیله‌مُن، بیژن شهرستانی، گیله‌وا، شماره۸۴) در واقع این عنوان نخستین بار توسط مورخان به بخشی از منطقه و بعدتر به کل منطقه داده شد. و حال از سوی خودمان مورد استفاده قرار می‌گیرد.
    پس من، مدعی نشدم که «دیلم وجود ندارد». من به دنبال نامی برای نامیدن این ملت می‌گردم که مناسب‌تر و به‌جاتر و فراگیرتر و اصیل‌تر باشد. آیا عنوانی که اساسا معلوم نیست از کجا ریشه گرفته، و اغلب اصلا جلگه را در بر نمی‌گیرد و جغرافیای تاریخی‌اش در دوره‌های مختلف متفاوت است مناسب‌تر است یا عنوانی که از زبان همان ملت ریشه گرفته؟
    2)
    بحث دریای کاسپین از جهتی متفاوت است. و آن این است که ما به هیچ وجه حق تعرض به هیچ ملتی را برای نامیدن این دریا نداریم. تورک‌های آذربایجان اگر آن را بادکوبه می‌نامند، حق‌شان است. چون این دریا مال آن‌ها هم هست.
    از طرفی، شما چه‌طور و طبق چه اسنادی می‌خواهید قدمت عنوان غریب «دیلم»‌را به پیش از مورخان عرب و فارس پس از اسلام ببرید وقتی که در همه‌ی اسناد و کتیبه‌های پیش از اسلام چندین و چند نام گونه‌گون برای نامیدن بخش‌های مختلف این جغرافیا و مردمش به کار رفته؟ به یاد داشته باشید که دلیل تاکید من روی «گیلک» نه قدمت و اولین بودن، که وجود عینی در فرهنگ و زبان بومی‌ست. ویژگی که دیلم و دیلمی ندارد. من هیچ آدم عامی (چه در کوه و چه در جنگل) ندیده‌ام که خود را دیلمی بداند. اما بسیار دیده‌ام که زبان خود را گیلکی یا گلکی بنامد.
    3)
    نام‌گذاری ملت‌ها بسترهای متفاوتی داشته. ما هنوز به Deutschland می‌گوییم آلمان که از فرانسوی گرفته‌ایم و انگلیسی‌ها می‌گویند Germany. خودشان اما خودشان را همان Deutschland می‌نامند! در همه‌ی اسناد کهن، نام ایران Persia ذکر شده اما هیچ ایرانی در همان زمانی که همه‌ی جهان آن را بدین نام می‌خواند اصلا نمی‌دانست پرشیا چی‌ست! اصلا کسی نمی‌دانست وطن یعنی چه. وطن در ادبیات ما تا پیش از عارف قزوینی به معنی دیگری بود. تازه بعدش هم ممالک محروسه‌ی ایران بودیم. همه می‌گفتند پرشیا و ما می‌گفتیم ایران.
    قضیه‌ی دیلم هم همین است. آقای اصطخری که معلوم نیست چه گونه‌ی زبانی را در کدام منطقه مشاهده کرده، یک سری اطلاعات ناقصی از یک گونه‌ی زبانی می‌دهد و آن را دیلمی هم نامیده! در حالی که در هیچ گزارشی چیزی از این زبان نمانده و حالا هم چیزی از آن باقی نمانده. برخی با برهم‌نهی منطقه‌ی دیلمان و آن زبان دیلمی، گویش گالشی را دیلمی دانسته‌اند. حال آن‌که اصلا در منطقه چیزی به نام دیلم و دیلمی کاربرد محلی نداشته و ندارد. جز در لفظ برخی تحصیل‌کرده‌ها که کتب تاریخی چاپ تهران را خوانده‌اند یا در نام فامیلی برخی خانواده‌ها که علاقه‌ی خاصی به انتساب به پادشاهان آل بویه داشته‌اند.
    4)
    شما هرچه گشته‌اید کلمه‌ی «کلایی» به گوش‌تان نخورده است؟ شما جدا گشته‌اید؟ من پژوهش‌های میدانی بسیاری در کوه‌های گیلان و غرب مازندران کرده‌ام. و اتفاقا بسیار یافته‌ام. بد نیست سری به وسمجان بزنید. می‌دانید که در کنار منطقه‌ی دیلمان، منطقه‌ی شاجان هم هست و منطقه‌ی اشکور که این‌ها به هیچ وجه زیر نام دیلمان نبودند.
    اتفاقا در بخش مربوط به کلایی‌ها، دوست عزیز وسمجانی‌ام، طالب وسمجانی (کارشناس ارشد باستان‌شناسی) بسیار یاری‌گر من بود که به قول خودش، پدرش گالش و مادرش کلایی بودند.
    ادعا می‌کنید که بعضی از گیل‌ها (؟) برای تحقیر این‌گونه نام‌گذاری می‌کردند. در حالی که مردمان جلگه (که احتمالا منظورتان از گیل باید آن‌ها باشد) اصلا چیزی به نام کلایی نمی‌شناسند و اغلب به اشتباه همه را گالش می‌دانند. اتفاقا در جلگه هم از گیله‌مرد برای تحقیر استفاده می‌کنند و احتمالا این واژه‌ی نین گیل هم برای گریز از آن تحقیر برساخته شده.
    5)
    چه کسی دارد کاری می‌کند تا این سه بخش از مردم از هم احساس جدایی کنند؟ من یا شما؟ من که معتقدم این بخش‌بندی مبتنی بر شیوه‌ی تولید بوده نه نژاد و در دنیای معاصر اسا از بین رفته یا شما که از عنوان «سه قوم» استفاده می‌کنید. در به کار بردن واژه‌های انسان‌شناسانه‌ای چون «قوم» کمی دقت علمی به خرج دهید دوست من.
    6)
    گویا شما نه چندان برای این قوم نام دیلمی را برگزیده‌اید، بلکه عنوان حی و حاضر زبان این ملت را نیز تغییر داده و از گیلکی به «گیلکی دیلمی» برگردانده‌اید.

    و در پایان، باز شما را ارجاع می‌دهم به بند نخست این بخش از یادداشت:
    اصرار بر تکرار این عبارت به «لزوم نامیدن» برمی‌گردد. نامیدن درمقابل نامیده شدن، نوعی شورش بر سلطه است؛ نوعی کنش‌گری‌ست. درواقع امر نمادین نامیدن برای یک ملت(ملت با مفهوم دوم در بخش پیشین)، ریشه در تلاش آن ملت برای «بودن» و «شدن» دارد. اصرار ملت‌ها بر نام‌ها به همین دلیل است. مانند اصرار ما بر نام‌هایی چون دریای کاسپین، کوه سماموس و نام درست شهرها و روستاهای‌مان (چون سوماسرا و دیلمان و…)
    و تاکید روی این گزاره که:
    این‌که چرا برای نامیدن این هویت قومی، از واژه‌ی «گیلک» استفاده شده، تنها به خاطر اشتراک زبانی‌شان بوده است. چرا که زبان مشترک مردمان جلگه‌نشین گیلان و غرب مازندران گیلکی خوانده می‌شود.
    شما چه‌طور می‌خواهید به یک فومنی یا کیاشهری یا یک تنکابنی یا آستانه‌ای واژه‌ی دیلم را بقبولانید و برایش اثبات کنید که زبانش گیلکی دیلمی‌ست و خودش دیلم است؟ و چه‌طور واژه‌ی قرینه‌ی آن را که همان واژه‌ی «گیل» است را از ذهنش پاک کنید؟ جز این‌که در نهایت، همان طور که در نوشته‌تان هم آوردید، به وجود بیش از یک قوم قائل خواهید شد؟ تازه برخی از دوستان از شما هم پیشی گرفته‌اند، از روی وسواس این‌که این همه نام‌های رنگارنگ مورخان عرب و فارس و یونانی را از دست ندهند به وجود بیش از دو سه قوم رسیده‌اند: اقوام کاسپی و آمارد و کادوس و تپور و دربیک و گیل و دیلم و…
    اتفاقا همه‌شان هم مثل دیلم شما مستند به اسناد و آثار مورخان گونه‌گونند.
    رفیق عزیز، من گیلان‌شناس یا قوم‌پژوه یا مسئول تحقیق روی نسخ خطی نیستم. من بنا به وظیفه‌ی روشنفکری خودم و با توجه به نیاز زمانه‌ی این ملت، کماکان ترجیح می‌دهم ملتم را به همان نام گیلک بنامم.

    v6rg

    14 آوریل 11 در 22:27

  7. “من فکر میکنم این رویه که شما در پیش گرفته اید باعث دورتر شدن گیل دیلم و مازندرانی ها از هم میشود به نظر من انکار هویت دیگران به نفع هیچ کدام از سه قوم بالا نیست. شباهتی که گیل دیلم و مازندرانی به هم دارند به حدی است که آنها را جدایی ناپذیر کرده است اما این نزدیکی نباید باعث انکار دیگری شود.” (like)

    اینجا فیس بوک نیست اما این رو like می کنم.

    در مورد غرب مازندران و مرز گیلکی و مازنی بهتر است به مقاله “مقاله نگاهی به پدیدهی مهاجرت در غرب مازندران” نوشته آقای «خداداد ب.» از منطقه نشتای تنکابن رجوع کنید. ایشان مرز تقریبی را روستای زوار منطقه نشتا می داند.
    http://esarehsu.blogfa.com/post-119.aspx

    اساره سو

    14 آوریل 11 در 20:16

  8. در پاسخ اساره سو:
    اسماعیل جان، مقاله‌ی مذکور را خوانده‌ام. من خواننده‌ی پی‌گیر وبلاگت هستم.
    اما بحث مهاجرت و جابه‌جایی جمعیت از بحث من جداست. درباره‌ی «سه قوم» در پاسخ فرهنگ توضیح داده‌ام. اما درباره‌ی زبان، طیف زبانی از رضوانشهر تا شرق مازندران طیفی پیوسته است که جدا تفکیک آن دشوار است. اما در منطقه‌ی چالوس این تفکیک به راحتی بیش‌تری اتفاق می‌افتد. از سویی، بنا به رای ایران کلباسی، در منطقه‌ی کلاردشت هم برای نامیدن زبان محلی از گیلکی استفاده شده است. من در مقام ارائه‌ی مرز نیستم. چون هیچ اعتقادی به مرز سیاسی ندارم و مرزهای فرهنگی هم چیزی نیست که قابل اعلام و تعیین باشند.

    v6rg

    14 آوریل 11 در 22:30

  9. ورگ عزیز واخوب ببو !تی قول و فعل باهم نوخونه !!!ایی راه همراهی و همدلی خاییه

    کورلیف

    14 آوریل 11 در 20:57

  10. اعتراض من به گنگ خواندن «دیلمستان» و تلاش برای اثبات «دیلم» مستقل از هم بودند.
    این که «در میان مردم بومی جلگه و کوهستان گیلان و مازندران، هرگز عنوان «دیلمی» یا «دیلم» وجود خارجی نداشته، چه رسد به واژه‌ی فارسی و غریب «دیلمستان» نیاز به اثبات دارد. بر چه اساسی این حرف را می زنید؟

    s

    15 آوریل 11 در 01:22

  11. در پاسخ s:
    آیا شما روستا یا محلی را سراغ دارید که مردم بومی آن خود را با عنوان دیلمی بنامند؟ منظور از نامیدن، نامیدن بومی‌ست نه تحت تاثیر خواندن کتاب‌های تاریخی.

    v6rg

    15 آوریل 11 در 11:58

  12. ممکنه در رابطه با موضوعی به منبع یا منابعی رجوع کنیم و اطلاعاتی پیرامون اون موضوع به دست بیارم. به دست آوردن این اطلاعات به معنای پایان کار برای اون موضوع نیست. در واقع از این لحظه به بعد کار تازه شروع میشه. به این معنی که باید تمام اطلاعات موجود پیرامون اون موضوع رو کنار هم گذاشت و با استدلال و منطق و فکر خودمون به نتیجه برسیم

    Giltam

    15 آوریل 11 در 02:09

  13. شما می گویید هرگز این طور نبوده. برای این باید مدرک بیاورید. الان را کار ندارم.

    sicas

    15 آوریل 11 در 15:44

  14. دوست عزیزی که هر بار با نامی متفاوت نظر می‌نویسی؛
    مسأله خیلی ساده است:
    گروهی مدعی هستند که عنوان این قوم (همه‌ی کسانی که گیلک‌ند و گیلکی‌زبان) دیلم است. حال آن‌که در شرایط معاصر دلیلی جز کتاب‌های رسمی ندارند. در حالی که خود مردم این نام را به کار نمی‌برند. در گذشته هم هیچ گزارشی از رواج این نام در بین مردم بومی منطقه وجود ندارد. اثباتش به عهده‌ی کسی‌ست که مدعی وجود آن است.
    وجود هر چیز را باید مدعی وجود اثبات کند. چون اصل بر برائت است. این دیگر از اصول ابتدائی منطق است. مدعی وجود نام دیلم برای کلیت این قوم هم ما را به اصطخری و مورخان عرب و فارس ارجاع می‌دهد و من هم دقیقا روی همین دست می‌گذارم که پس خود مردم چرا از این نام استفاده نمی‌کردند؟

    و از همه مهم‌تر، من با الان خیلی کار دارم برعکس شما. چون در گذشته اصلا مسأله‌ی نامیدن مطرح نبوده. من از نامی (عنوان گیلکی برای زبان) دفاع می‌کنم که در بین مردم بومی وجود عینی دارد. شما از نامی دفاع می‌کنید که در حال حاضر وجود عینی ندارد و در گذشته هم معلوم نیست داشته باشد.

    v6rg

    15 آوریل 11 در 22:52

  15. در نوشته های شما همیشه این استدلال است که مردمی که دیگران به نام دیلمی آنها را می خوانند، خود را دیلمی ننامیده اند و نمی دانند(منظورم در طی سالها بوده است و نه این اواخر و در بین قشر خاصی) بنابراین دیلمی نامیدن آنها خطاست.
    سوال من این است که مردمی که خود را گیلک هم نمی نامند و ننامیده اند را چرا باید گیلک بنامیم؟ به خاطر ریشه های زبانی مشترک؟
    خوب این استدلال را چطور جواب می دهید این مردم خود را گیلک نمی نامند، پس چرا باید به نام یخوانده شوند که جد و آبادشان خود را به این اسم نیم خواندند؟ (در برابر استدلال شما که دیلمی هم نمی نامند.)
    اگر مردم کوهستان را دیلم و مردم جلگه را گیلک بنامیم چه اتفاقی می افتد؟ منظورم به دو قوم نیست به دو نام است. این که در گذشته دیلم ننامیده اند خیلی مهم است؟!
    بله این کاملا منطقی و قابل قبول است که این مردم باید به نامی نامیده شوند. اما وقتی مردمی خود را گیلک نمی نامند چه باید کرد؟ این جدایی و افتراق به نفع ما نیست …

    سمیرا

    15 آوریل 11 در 16:17

  16. در پاسخ سمیرا؛
    من هیچ کجا ادعا نکردم که مردم بومی خود را گیلک نامیده‌اند. ولی خیلی راحت ادعا می‌کنم که در بسیاری جاها زبان خود را گیلکی می‌نامند و این من هستم که با توجه به این زبان، نامیدن به نام گیلک را -که اتفاقا در بخش‌های زیادی هم رایج است- پیشنهاد می‌کنم.
    بگذریم از این‌که من مردمان زیادی را می‌شناسم که خود را گیلک می‌نامند. دست‌کم درلاهیجان، رامسر، انزلی، رشت بسیار دیده‌ام.
    من انتظار دارم این متن دست‌کم با آن سطح از دقت خوانده شود، که نقدهای وارد بر آن، دیگر نیازمند به تحریف گزاره‌های آن نباشد.

    v6rg

    15 آوریل 11 در 22:56

  17. من به عنوان یه شخص ویژگی‌هایی دارم که این ویژگی‌ها شکل دهنده‌ی هویت من هستند. برای این هویتم از نام گیلتام استفاده میکنم. چرا؟ چون با این نام شناخته میشم و تفاوتم با مایکل درآمریکا مشخص میشه
    حالا مردمی رو در نظر میگیریم که یه سری ویژگیهای مشترک ( یا بهتر بگم نزدیک به هم ) دارن. به لحاظ زبانی، فرهنگی، به لحاظ تفکر و نوع نگاهی که به دنیای پیرامون خودشون دارن. بدین ترتیب این مردم توی یه مجموعه قرار میگیرن و بر اساس همون ویژگی‌های مشترک اسمی برای اون مجموعه انتخاب میشه.

    اینجا 2 تا نکته وجود داره:

    1: نام‌گذاری‌ها به جهت شناخته شدن صورت میگیره. شناخته شدن ملتی که ویژگی‌هایی ” متفاوت ” با سایر ملت‌ها دارن. به عنوان مثال وقتی واژه‌ی عرب رو میشنویم، توی ذهن ما چنین چیزایی نقش میبنده : زبان عربی، لباس عربی، اسلام و … یعنی اون واژه نقش یک ابزار رو بازی میکنه برای نشون دادن هویت یه ملتی به نام عرب. ( که البته با گذشت زمان واژه‌ها تنها نقش ابزار رو بازی نمیکنن)

    2: ابتدا مردمی با ویژگی‌هایی نزدیک به هم رو در نظر میگیریم. چنین مردمی با هم تشکیل یه مجموعه رو میدن. که میام بر اساس هویت مشترک همون مردم نامی رو برای اون مجموعه انتخاب میکنیم. یعنی روند حرکت از پایین به بالاست نه از بالا به پایین. به این معنا که نباید ابتدا نام رو انتخاب کرد بعد مردمی رو توی اون مجموعه با اون اسم قرار داد. آن هم مردمی که نه به لحاظ هویتی، بلکه به دلایل دیگری قرار است در این مجموعه گنجانده شوند

    Giltam

    16 آوریل 11 در 01:36

  18. در پاسخ به آقای فرهنگ که گفتند : “من هرچه گشتم هیچ یک از مردم کوهستانهای گیلان را نیافتم که به خود کلاهی بگوید متاسفانه این نامگذاری از طرف بعضی از گیل ها برای تحقیرشان استفاده میشده از بسیاری از سالخوردگان اشکور این سوال را پرسیدم ولی هیچ یک به خود کلاهی نمیگفتند.. ”

    در مطالعات خود در مناطق کوهستانی دیلمان، اشکور و پیرکوه مشاهده کردم که مردم اشکور و دیلمان در مناطق یکجانشین خود را کلاهی می نامند و خودشان را از گالش ها جدا می دانند. و مدارک اش هم موجود است. و می تونم ارائه کنم. در مورد ادعای که می کنید ابتدا تامل کنید.

    نیما فرید مجتهدی

    16 آوریل 11 در 08:57

  19. با سلام دوباره ورگ عزیز
    شما گفته اید:” همواره برای نامیدن مردمان این دیار و زبان‌شان از نام‌های ساختگی هم‌چون دیلمی ،….استفاده میشد.”
    در ادامه میگویید:” در استان گیلان، به جز منطقه‌ی تالش‌نشین، همواره با عناوینی چون گیل، دیلم، گالش و… برخورد داشته‌ایم که البته این عناوین در مناطق غربی و مرکزی مازندران نیز کاربرد تاریخی داشته و دارند.”
    بلاخره دیلمی ساختگی بوده یا کاربرد تاریخی داشته؟ شما می گویید”…دیلم…در مناطق غربی و مرکزی مازندران نیز کاربرد تاریخی داشته و دارند” آیا این معنی دریافت نمیشود که کسانی به جز مورخین فارس و عرب (مردم گیل ودیلم) هم از این عنوان استفاده میکردند؟از آنجا که گفتید برای مردمان این دیار از نام دیلمی استفاده میشده، این استنباط میشود که این نام وجود نداشته و جعل شده است.
    و در ادامه میفرمایید: “واقعیت امر این است که در میان مردم بومی جلگه و کوهستان گیلان و مازندران، هرگز عنوان «دیلمی» یا «دیلم» وجود خارجی نداشته، چه رسد به واژه‌ی فارسی و غریب «دیلمستان»!”
    یعنی مردمی کوهستان و جلگه گیلان ومازندران با کسانی که در گیلان و مناطق غربی و مرکزی مازندران زندگی میکنند فرق میکنند؟ پس نتیجه میگیریم در این نوشته به آن اندازه که گفتید دقت نکردید.
    پسوند –ستان در گیلکی هم وجود دارد و معادل با “جار” و “کله” است شاهد من هم روستای “کرفستان(سرخسزار)” و منطقه “انارستان” در شهرستان رودسر است.
    مدرک من برای اثبات” دیلم” کتب تاریخی مولفان غیر بومی است که متاسفانه شما قبولشان ندارید. سوال من اینست که1- آیا ما از مورخان بومی کتابی تاریخی در این زمینه داریم؟ شما طبق چه سندی می گویید(در نوشته های قبلتان) کوروش و دین زردشتی به گیلان نیامدند.. مدارک و اطلاعات ما محدود به همان کتب فارسها و عربها است. 2- آیا نام دیلمی را آنها از خودشان ساخته اند؟ یا طبق چیزی که مردم بومی آن زمان میگفتند نوشته هایشان را ثبت کرده اند.
    دوست عزیزم من هرگز به خاطر فرار از نام “رشتی” و “گیل” که توسط جاهلان و به ناحق، تهمتهای به آنها زده شده به “دیلم ” پناه نبرده و نخواهم برد و چه افتخاریست که با نام میرزا و یارانش و صدها چهره افتخار آفرین دیگر شناخته شوم و هرگاه در خارج از سرزمین گیل و دیلم از من پرسیده شود که رشتی یا گیل هستی (چون این نام شناخته شده تر است) بدون درنگ رشتی و گیل بودنم را اعلام میکنم. و همواره زبان خود را گیلکی نامیده ام .”گیلکی دیلمی ” به خاطر نامگذاری شما بوده که میفرمایید” گیلکی گالشی”. وگرنه من با هر بدعتی که تفرقه درست کند مخالفم.
    من در بحثی که با شما در خورتاو داشتم هم از “جولاه” نام بردم که ساکنین جلگه رامسر و چابکسر به کوهنشینان این منطقه می گویند. آیا این گروه را هم باید به آن سه دسته شما اضافه کرد؟ این در حالیست که خود آن مردم به خود “ییلاقی ” می گویند.
    هدف من از آوردن نام کاسپین این بود که ما میخواهیم یک نام قدیمی( که در قدیم توسط گیلانیان به کار میرفته و از نام قوم کاسی آمده ) را دوباره به کار ببریم و به نظرم نامگذاری دوباره “ییلاقی” به” دیلم ” دقیقا مثل خزر به کاسپی یا کاسپین است. و این درست است که هر قومی که با کاسپین مرز دارد می تواند نامی برآن بگذارد ولی نه در اجلاسهای و دانشنامه های بین المللی و رسمی جهانی وگرنه یک دانشگاه خارجی به خاطر استفاده از نام خلیج عربی به جای خلیج فارس از ایران عذرخواهی کتبی نمی کرد.
    شما به (دیلمان یا دیله‌مُن، بیژن شهرستانی، گیله‌وا، شماره۸۴) اشاره کردید متاسفانه من به این مقاله دسترسی ندارم ولی شما را به کتاب وجه تسمیه شهرها و روستاهای گیلان از جهانگیر سرتیپ پور ارجاع میدهیم . امیدوارم ایشان را قبول داشته باشید.در اینجا دو موضوع را مطرح میکنم اول اینکه امروزه فارس نام استانی است و تنها قسمتی از سرزمین فارس نشین آیا ما میتوانیم بگوییم مردم اصفهان فارس نیستند؟ و دوم: گیریم دیله مؤن به معنی زمین محصور و احاطه شده باشد، چه اشکالی دارد که نام قومی از محل زندگیش اقتباس شده باشد ؟ همان طور که نام بسیاری از کشورها به معنای خاصی بوده و امروزه به به قومی که در آن سرزمین زندگی میکنند آن نام را نسبت میدهند.
    هدف من از بکار بردن نام سه قوم برای گیل دیلم و مازندرانی(طبری،تیپوری) فقط به این دلیل است که در فرهنگ مردم این مناطق را اینگونه میخوانند و فقط نام دیلمی، گالش و کلاهی و جولاه (توسط جلگه نشینان) و ییلاقی(توسط کوهنشینان) خوانده میشود وگرنه بر وجودشان شکی نیست. و بارها گفته ام که شباهت این سه به حدی است که جدایی ناپذیر بوده و پیشرفت و سربلندی هر کدام در گرو پیشرفت و سربلندی دوتای دیگر است.
    متاسفانه چون در گیلان زندگی نمی کنم فرصت نکرده ام به همه جای آن سفر کنم، اما با مردان و زنان سالخورده بسیاری در اشکور(جیرولایت(سفلی) ، جؤرولایت(علیا) و بالا اشکور(ارتفاعات رامسر و تنکابن)) صحبت کرده ام. در سفرهایی که به دیلمان و آبادیهای اطراف آن داشتم نیز با چند نفر از آنها به گفتگو نشسته ام، حتی یک نفر را پیدا نکردم که خود را کلاهی یا جولاه بداند و فقط این کلمات را از زبان مردم جلگه نشین شنیده بودند و در عوض ساکنین جلگه را با عناوینی خطاب می کردند تا مقابله به مثل کرده باشند (و من میخواهم اینها نباشد).آنها خود را اشکوری، دیلمانی، ییلاقی و جؤرا آدم و امثال اینها می دانستند. دوست عزیز همانطور که من نمی توانم به یک کیاشهری بقبولانم که دیلم است شما هم در قبولاندن گیلک به مردم اشکور ناتوانید. شما فرمودید جلگه نشینان ” اصلا چیزی به نام کلایی نمی‌شناسند” هرگاه مسیرتان خورد به رودسر، کلاچای و املش رفتید از معمرین این معنی واژه کلاهی را بپرسید.
    حتی اگر بپذیریم که آنها به خود کلاهی ، جولاه و گالش میگویند(البته چوپانها به خود گالش میگویند) ما دنبال لفظی هستیم که هم کلی باشد هم واقعی.
    و در پایان ورگ عزیز من میتوانم درک کنم که شما چه می خواهید و هدفتان در نهایت سربلندی تمام گیلک زبانان است. اما به نظرم با جعلی خواندن دیلمی و مازندرانی در عمل غیر از خواهد شد و نتیجه ای جز تفرقه را نخواهد داد… من فکر می کنم اگر این طور شود ، بعضی فقط بر تفاوتها انگشت گذاشته و عده ای هم دنبالشان راه می افتند و همه تلاشهای صورت گرفته در زمینه “هویت جویی” نابود میشود.من امیدوارم با درایت شما و دیگر دوستان هرگز این روز را نبینم.

    فرهنگ

    16 آوریل 11 در 14:54

  20. در پاسخ فرهنگ:
    خیلی متشکرم که وارد بحث شدی و این همه وقت گذاشتی.
    اگر شلخته و با عجله و در نتیجه شاید کمی با لحن تند پاسخ می‌دهم، امیدوارم ببخشی.
    یکم/ کاربرد تاریخی داشتن با ساختگی بودن تناقضی ندارد. دهه‌هاست که در تورکیه، کوردها را با عنوان «تورک کوهی» می‌خوانند. کاربرد تاریخی دارد، اما ساختگی‌ست.
    دوم/ نه خیر. این معنی استنباط نمی‌شود که کسانی غیر از مورخان فارس و عرب -در گذشته- هم از این نام استفاده می‌کردند. دلیل آوردن نام مکان‌های مختلف این است که در دوره‌های مختلف به جاهای گوناگون این عنوان اطلاق می‌شده. و جغرافیای تاریخی این عنوان دیلم بسیار گونه‌گون و گاه دور از هم بوده است. خوب است بدانی که دیلمان و دیلمستان گاه چندین استان را و گاه تنها نیمی از استان گیلان را در بر می‌گرفته و هیچ انطباقی بر جغرافیای قومی یا زبانی هیچ قوم و زبانی ندارد.
    سوم/ شما عمدا سعی می‌کنی تفاوت نگاه من به مردم بومی و نام مورد استفاده‌شان و مورخان و نویسندگان را نادیده بگیری و از دل همین نادیده گرفتن است که نتیجه می‌گیری: یعنی مردمی کوهستان و جلگه گیلان ومازندران با کسانی که در گیلان و مناطق غربی و مرکزی مازندران زندگی میکنند فرق میکنند؟ پس نتیجه میگیریم در این نوشته به آن اندازه که گفتید دقت نکردید!
    سوم/ عزیز من، دلیل من بر عدم ورود زرتشت به این منطقه، سه چیز ساده است:
    – وجود دفن مردگان که در آیین زرتشت نارواست.
    – وجود آثار و بقایای آیین مهر و نیز پرستش عناصر طبیعی که منطقا می‌بایست پس از چند هزاره حضور آیین زرتشت از بین می‌رفته و نه تنها نرفته بلکه تاکنون ادامه پیدا کرده.
    – نگاه منفی اوستا به سرزمین‌های شمال البرز و جای‌گاه اهریمن و دیوان خواندن آن.
    از این‌ها گذشته، با رصد نام ولایاتی که به پادشاهان ایرانی خراج می‌دادند هم چیزهای جالبی دستگیر هر پژوهنده‌ای خواهد شد.
    و معلوم است وقتی شناخت و نگاه از/به این منطقه در این سطح باشد، تبار عنوان «دیلم» را که در عربی به معنای «دشمن» به کار می‌رود باید در کجا جست.
    چهارم/ گیلکی گالشی عبارتی‌ست که در دو بخش معرف زبان و لهجه‌ای از زبان است. مثل فارسی تاجیکی یا فارسی اصفهانی. اما آیا گیلکی دیلمی هم چنین است؟ یعنی شما مدعی وجود لهجه‌ای با عنوان دیلمی در زمان حاضر هم هستید؟!
    پنجم/ این‌که شما در جای دیگر خود را رشتی و گیل «هم» می‌نامید و در داخل خود را دیلمی بنامید و… البته امری شخصی‌ست اما من در این‌جا به دنبال «امر نمادین نامیدن یک ملت» هستم.
    ششم/ مردم شهر من هم خودشان را لاهیجانی می‌نامند. مردم روستاهای اطرافش خود را «محلی» می‌نامند. افزودن «کلایی» به سه بخش، به قول گیلک‌ها کتره‌ای نبود؛ بلکه وجود مادی و گستردگی خاص خودش را داشته و رده‌بندی در ردیف گالش و گیله‌مرد بود.
    هفتم/ مسأله قبول داشتن یا نداشتن از سوی من نیست. مسأله روش‌شناسی پژوهش و نتیجه‌گیری‌ست که در مقاله‌ی شهرستانی منطقی‌تر و اصولی‌تر است.
    هشتم/ مثال شما از فارس کمی بی‌ربط است. همین حالا از عنوان «فارس» استفاده می‌شود. و اتفاقا استفاده‌ی معاصر آن به اعتبار زبان فارسی‌ست نه نژاد پارس یا استان فارس.
    نهم/ می‌گویید «گیریم که..» این که نمی‌شود رفیق عزیز من. خوب چرا اسم این قوم را اصلا بازکیایی (از منطقه‌ی کوچک بازکیاگوراب) نگذاریم؟ یا مثلا «شاجانی» نگذاریم؟ این جور استدلال کردن شماست که به ذهن من این تصور را متبادر می‌کند که شما قصد دارید به هر قیمت ممکن از عنوان دیلمی دفاع کنید. حتی وقتی قبول می‌کنید (در فرض البته) که دیلمان همان عنوان منطقه‌ی محصور و مطابق با نظریه بیژن شهرستانی‌ست باز می‌گویید: چه اشکالی دارد نام قوم از آن گرفته شود؟!
    دهم/ قوم معنی و تعریف خود را دارد و من اصلا معنی «دوتا و سه‌تا»ی شما را نمی‌فهمم. لطفا به تعریفی که در بخش‌های قبلی از ملت و قوم ارائه داده‌ام و بر همان پی بحث کرده‌ام در نظر بگیرید.
    یازدهم/ دوست من، کلاهی عنوانی برای تحقیر نبوده و نیست و اصلا در میان گیله‌مردان اغلب همه‌ی کوه‌نشینان را به اشتباه گالش می‌دانند. متاسفانه اطلاعات پایه‌ی شما غلط است. من واژه‌ی کلاهی را نخستین بار در ارتفاعات شنیدم نه در جلگه.
    دوازدهم/ من برای قبولاندن عنوان «گیلک» به مردم هر منطقه‌ی گیلک‌زبان به زبان آن ارجاع می‌دهم و ادعای ریشه‌دار بودن این عنوان را نمی‌کنم. اما شما جز با کتاب‌های دم دست‌تان، دیگر با چه چیزی خواهید توانست به مردم هم کوه و هم جلگه عنوان «دیلمی» را بقبولانید؟ تازه ادعای ریشه‌دار بودن آن را هم دارید!
    سیزدهم/ شهرهایی که برای ردیابی نام کلایی معرفی کردید، جمعیت مهاجر بسیاری از کوه‌نشینان دارد. دلیل شناخت این مردم این واژه هم همین است. گرچه اگر گیله‌مرد هم باشند تاثیرش در بحث ما چیست؟ از طرفی برای من بسیار جالب است که در فاصله‌ی بین کامنت قبلی و فعلی‌تان، نه تنها با واژه‌ی کلایی آشنا شدید و دیگر به گوش‌تان غریبه نیست، بلکه جاهایی را هم برای ردیابی‌اش سراغ دارید!
    چهاردهم/ می‌نویسید «حتی اگر بپذیریم که آنها به خود کلاهی ، جولاه و گالش میگویند(البته چوپانها به خود گالش میگویند) ما دنبال لفظی هستیم که هم کلی باشد هم واقعی.» و لابد آن را در عنوان «دیلمی» می‌یابید؟ فکر نمی‌کنید این نقض غرض باشد؟ من عنوان همه‌پسند را در عنوانی برگرفته از «زبان این ملت» دیده‌ام، شما در «دیلم» می‌بینید که اغلب حتی شامل جلگه و حتی کوه‌های غرب گیلان هم نمی‌شود؟ به دلیل همین تناقض‌هاست که من احساس می‌کنم هدف شما و برخی دوستان تنها دفاع بی چون و چرا از عنوان دیلمی‌ست و نه یافتن نامی همه‌گیر و جامع و مانع.
    پانزدهم/ من چیزی را جعلی نخوانده‌ام. اما فرق است میان آن‌چه که خودخوانده است و آن‌چه حکیم‌فرموده. من به دنبال نامی برای این ملت و متعلق به خود آن هستم. و گمان می‌کنم تاکنون تنها مخالفان با عنوان گیلک بوده‌اند که دائم از روش چند دسته و چند قوم کردن وارد بحث شده‌اند.

    باری؛
    من تمام استدلال‌های ممکن در دفاع از عنوان «گیلک» را گفته و نوشته‌ام و گمان می‌کنم از سوی من، دلیل آوردن بیش‌تر تنها خشت زدن باشد. چه که دیگر وارد عرصه‌ی سلیقه و انتخاب و خوش‌آیند و بدآیند می‌شویم و در این عرصه تلاش برای اقناع طرف مقابل چیز خوبی نیست. من در پروژه‌ای که دنبال می‌کنم، در این مرحله از آن، نیاز به «امر نمادین نامیدن» را به شدت احساس می‌کنم و از همین رو دست به کار شده‌ام. وگرنه نه قیم این قوم (یا به قول شما سه قوم!) هستم و نه در جای‌گاه صدور دستورالعملی که همه آن را عملی سازند. از شما چه پنهان، اتفاقا مسیر واقع برخلاف میل من و به سود میل شما پیش می‌رود و این روزها بخشی از این مردم خود را گیلانی، بخشی دیلمی، بخشی شمالی، بخشی گالش و بخشی فقط ایرانی می‌دانند. عنوان و نام و نشان بسیار است این روزها. و یک جورهایی همه‌شان هم درست.

    v6rg

    16 آوریل 11 در 23:59

  21. در پاسخ به آقای نیما فرید مجتهدی:
    البته اگر مردم یکجا نشین بپرسی گالش کیست میگویند کسانی که دامدارند و به اصطلاح میگویند(کوه درن) کوهای بزابون سیارزه زرو لزر سرده پر از گالش است و اگر ازشان بپرسید آیا به شما کلاهی میگویند؟ جوابشان مثبت است چون به این نام خطاب میشوند (البته نه به این شدت) ولی از ایرانیان قدیم میپرسیدند تو عجمی میگفتد بله…. ولی مهم این است خودشان به خود چه میگویند

    فرهنگ

    16 آوریل 11 در 15:01

  22. والا بنده از کسی نپرسیدم کلاهی هستی تا به من جواب بده آره و نمی دونم چطور شما از من نقل قول می کنی ، بنده گفتم چندین سال در مناطق کوهستانی گیلان تحقیق می کنم و و اولین بار هم واژه کلاهی هم از مردم بومی شنیدم. و اصلن نمی دونستم کلاهی هم وجود داره و بعدش که قضیه رو دنبال کردم به این مسئله پی بردم. شواهد امر من هم در روستای عاشورآباد دیلمان، وربن سورتله اشکور و وسمه جان شاهجان است. همانطور گفتم خودشان به خودشان گفتند.

    نیما فرید مجتهدی

    16 آوریل 11 در 17:02

  23. من هیچ کجا ادعا نکردم که مردم بومی خود را گیلک نامیده‌اند.
    من هم ننوشته ام که شما چنین ادعایی کرده اید!
    سوال من چیز دیگری بود که واضح تر از آن نمی توانم بنویسم. حالا اگر برداشت اشتباه می شود و شما می گذارید به حساب تحریف گزاره های شما بحث دیگری است.

    سمیرا

    17 آوریل 11 در 02:58

  24. در پاسخ سمیرا:
    مسأله این‌جا تفاوت جایگاه دو عنوان دیلمی و گیلکی‌ست. اولی هیچ جایی در فرهنگ بومی ندارد. اما دومی دست‌کم در نام زبان این مردم وجود داشته است. اولی جامع و مانع نیست، اما دومی تمام کسانی که به زبان گیلکی حرف می‌زنند را در بر می‌گیرد.

    v6rg

    17 آوریل 11 در 15:34

  25. سلام امین جان
    این مقاله ای چالشی است
    من نمی خواستم واردش بشوم اما نمی شه وارد نشد
    همانطوریکه خودت هم به آن اشاره کرده ای شباهت های زبانی، نژادی و فرهنگی بین تمامی اقوام ساکن در کرانه های جنوبی دریای کاسپین انکار ناشدنی هست و هیچ کسی نمی تواند و نباید منکر آن بشود. اصل هم بر همین اتحاد است. اینکه برچسبهایی مانند شرق گیلانی و غرب مازندرانی و … موجب جدایی مان نگردد.
    اما اینکه کسی خود را دیلمی نمی داند به همان دلیل که مرقوم فرموده اید که کسی خود را گیل نمی داند، جای طرح ندارد زیرا اینها بازی با واژه هاست و شاید یک گروه و دسته ضرورتی برای نامگذاری گروه خود احساس نکرده اند زیرا در همسایگی خود گروه های مشابه داشته اند. به اسامی عرب و عجم و ترک و تات که بر خلاف این سیاق به وجود آمده اند توجه نمایید. در زبانهای شمال ایران شاید واژه ایراکی (عراقی) برای اقوام خارج از این حوزه و ایراک (عراق)برای سرزمینهای خارج از این حوزه کاربرد دارد.
    نهایتا اینکه زیر سوال بردن دیلم و دیلمی که نامی سترگ در تاریخ و فرهنگ خاورمیانه دارند و خاستگاهشان کوهستانهای شمال ایران می باشد، شایسته نیست و بهتر اینکه ضرورتی ندارد.

    مسعود

    17 آوریل 11 در 07:02

  26. در پاسخ به مسعود:
    متشکرم از تو مسعود جان که وارد بحث شدی. من اگر هم عنوان دیلم و دیلمی را زیر سوال بردم، از منطر زبان درونی یک قوم است. با همه‌ی آن بار افتخارآمیز و پرارزش همراه با عنوان دیلمی، باید قبول کنیم که این عنوان هرگز در فرهنگ بومی مورد استفاده قرار نگرفته است. و حتی عنوانی نیست که بتواند همه‌ی گیلک‌زبانان را در بر گیرد. و من محدوده‌ی کار خود را مردمان گیلک‌زبان تعریف کرده‌ام. حال اگر دوستانی تاکید روی مردم منطقه‌ی خاص خود دارند، می‌توانند از عنوان مربوطه استفاده کنند.

    v6rg

    17 آوریل 11 در 15:38

  27. و مطلبی دیگر:
    من از تبار مادری و پدری هر دو اصالتا اشکوری محسوب می شوم
    بارها در صحبتها بزرگان و افراد سالخورده فامیل در نقل خاطراتشان شنیده ام که از فردی صحبت می کردند که در کوهستانهای اشکور (همان یلاق خودشان) دیده اند و برای توصیفش گفته اند که :” کاملاً مشخص بود که یلاقی نیست و گیله مرد است” برایم جالب بود. گیله مردان نسبت به کوهنشینان از لحاظ ظاهری نیز قابل تشخیص بوده اند اما نکته دیگر اینکه در حال حاضر ترکین جمعیتی در اکثر شهرهای شمالی کشور شدیدا از آمیختگی مردمان کوه و جلگه به وجود آمده است به نحوی که افتراقشان غیر ممکن می باشد. اما در خصوص واژه دیلم شما را به کتاب ماهیگران تاجدار تالیف “مفیز ا… کبیر” مورخ سوری ارجاع می دهم که از به روی کار آمدن دیلمیان تا انقراض این سلسله می پردازد. به دیلمیان در بغداد آن روز، حمرائیان (سرخ روی) نیز می گفته اند.
    ضمنا در متون قدیمی به کوهستانهای منطقه رودسر، سی می گویند (جور سی به جای اشکور بالا و جیر سی به جای اشکور پایین) و اصلا اشکور و دیلم به نظر می رسد با هم متداخل هستند. جالب اینکه اهالی کلاردشت مازندران نیز خود را اشکوری می نامند.
    به هر حال در این زمینه جای بحث زیاد است اما اصل همان است که در ابتدای کامنت قبلی اشارده کردم.
    شیمی همت قوربان

    مسعود

    17 آوریل 11 در 07:20

  28. کارشناس: شامل مورخ، زبان شناس، شاعر، ادیب، روزنامه نگار و خلاصه هر کسی که با دید متفاوت تری به وقایع می نگرد.

    مردم: عامه مردم

    ==============================
    شما آن بخشی از نظرات مردم (مثل: گـِلـِکی) و کارشناسان (مثل: دریای کاسپین) را که منطبق با مانیفستتان است، را تائید می کنید.

    آن بخشی از نظرات مردم که با مانیفستتان منطبق نباشد (مثل ذریای خزر) را رد می کنید، آن را ناشی از بی اطلاعی مردم می دانید.

    و آن بخشی از نظرات کارشناسان که منطبق با مانیفسستتان نباشد (مثل دیلم) را رد می کنید و به کارشناسان برچسب می زنید.

    تشخیص این همه تناقض کار سختی نیست.

    ===========================

    یکی از نکات بسیار مورد تاکید شما و دوستانتان (ایران کلباسی. گویش مردم کلاردشت) است.

    اگر سری به رزومه ایشان بزنید
    http://www.ebo.iau.ir/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=1265
    پیشوندهای تصریفی و اشتقاقی در افعال گویش مازندرانی کلاردشت، مجله زبانشناسی، مرکز نشر دانشگاهی، س10، ش1، ص 88-105، 1372

    جالب اینجاست که خانم گلاباسی به عنوان یک زبان شناس بر “گویش مازندرانی کلاردشت” تاکید می کند. شما این را هیچ وقت بیان نمی کنید.

    بهتر نیست یک رویه یکسانی را در پیش بگیرید. یا نظر کارشناسان یا نظر مردم یا نظر خودتان یا ….

    اساره سو

    17 آوریل 11 در 15:03

  29. در پاسخ اساره‌سو:
    در مسأله‌ی نام دریای کاسپین، خطاب من به کسانی بود که به عنوان ایرانی روی نام یک دریا تعصب دارند و روی دیگری ندارند. این تفکیک بین مردم عام و کارشناسان آن‌گونه که مدعی هستید در آن وجود ندارد.
    مشکل این‌جاست که شما به این نکته توجه نداردید که «من قصد نامیدن قوم خود را دارم» و برای این کار به عنوانی رجوع می‌کنم که هم وجود عینی داشته باشد و هم جامع و مانع باشد. همین و بس. این ربطی به تفکیک میان کارشناس و مردم ندارد. و به همین دلیل از کنار عنوان دیلمی می‌گرم. چون نه جامع و مانع است و نه وجود عینی دارد.

    v6rg

    17 آوریل 11 در 15:42

  30. فرض کنیم شما قائل به وجود عوام و خواص باشید:

    آنگونه که من از بحث ها متوجه شدم، عامه مردم ساکن مناطق کوهستانی شرقی گیلان خود را گیلک نمی نامند (روی آنکه چه می نامند هم اتفاق نظر وجود ندارد).

    خواص شان نیز عمدتاً خود را دیلمی می نامند.

    پس آن “وجود عینی” مد نظر شما در مورد گیلک نامیدن آنها از کجا آمده است؟

    اساره سو

    17 آوریل 11 در 16:48

  31. در پاسخ اساره سو:
    آن خواصی که شما می‌گویید و جا و بی‌جا هم خود را دیلمی می‌نامند، اصلا کاری به کار زبان گیلکی و مسائل قومی آن ندارند. اساسا قشر روشنفکر در میان گیلکان با زبان گیلکی و منافع قومی گیلکان نه تنها همراهی ندارد، بلکه گاه با آن سر ستیز نیز دارد. (برای مثال نگاه کنید به بحث قلمی بهزاد عشقی با م.پ.جکتاجی در گیله‌وا و یا بحث‌های فراوان در این زمینه در همین ورگ)
    وجود عینی عنوان «گیلک» در بحث من از وجود عینی عنوان «زبان گیلکی» اخذ شده که خوشبختانه هنوز خودش و نامش از بین نرفته و بعید نیست در چند دهه آینده که به یمن تلاش‌های همان خواص نه از تاک نشان بماند و نه از تاک‌نشان، نام همین زبان هم بشود زبان‌های گیلی و دیلمی و بنویسند که در گذشته‌های دور اقوام گیل و دیلمی به دو زبان گیلی و دیلمی تکلم می‌کردند.
    باز هم برای چندمین بار تاکید می‌کنم:
    همانا تاکید من بر «عنوان گیلک» به دلیل عینی بودن و وجود آن است و این عینیت و وجود از عینیت و وجود «زبان گیلکی» اخذ می‌شود.
    حال اگر دوستانی اصرار دارند این قوم را به نامی دیگر که در کتاب‌های مورخان فارس و عرب یافته‌اند، بنامند، بسم‌الله! گرچه، از من اگر می‌شنوید، آن خواص هیچ علاقه و عزمی برای نامیدن این قوم ندارند و اصلا کاری به کار قومیت و زبان قومی ندارند و خیلی جهان‌وطن‌تر از این حرف‌هایند.

    v6rg

    17 آوریل 11 در 22:18

  32. قبل از هر چیز امیدورام از روی لجاجت چیزی نگوییم که به کسی بر بخورد یا اینکه غیر منطقی بگوییم. به نظر من تمامی افرادی که وارد این بحث شده اند دغدغه فرهنگی دارند و این دغدغه ارزشمند است. اما فکر می کنم برخی بحثها بیهوده و بی فایده است.
    هر چند در کامنت قبلی ذکر کردم که ظاهراً از لحاظ ریختار بین ساکنین جلگه و کوه جدایی بوده است اما هیچگاه به تفاوت ذاتی این دو اعتقادی نداشته ام.
    در یکی از مسیرهای کوهنوردی در اطراف کوههای شاهوار شاهرود در حد فاصل استانهای سمنان و گرگان، جهت پرسیدن راه از چند کشاورز که با گاجمه (گاوآهن) در حال کار بودند، پرسیدیم که شما شاهرودی هستید یا گرگانی و جواب دادند: هیچ کدام ما گیلک هسیتم و من این نقل قول را به دول هیچ تغییری در اینجا ذکر می کنم. اما در جواب اساره سو به عنوان فردی با خاستگاه کوهستانهای شرقی گیلان، همان قدر که خود را فردی کوهستانی (هر چیز که می خواهید بنامید: دیلمی، گالش، کلایی، روباری، …) همان قدر نیز خود را گیلک می دانم.
    جالب اینکه حتی مردمان بومی و سالخورده روستاهای شمال تهران نظیر شمیران و لواسان نیز زبان خود را گیلکی می نامند.
    در مجموع با نامیده شدن، تمامی اقوام شمال ایران به نام گیل یا گیلک مخالف نیستم به شرطی که اصالت و شرافت زیر شاخه های آن حفظ شود.

    مسعود

    17 آوریل 11 در 23:55

  33. مازندرانی ها سن بالاتر زبانشان را گـِلـِکی می نامیدند، نمی دانم ارتباطی با گیلک دارد یا نه؟ اما همین سالخورده ها هم خودشان را یکی (یک قوم) با گیلکان، نمی دانند.

    واژه “مازنی” که شما آن را ساختگی می دانید، در بین اقشار و سنین مختلف در حال جا افتادن است. حتی پدر بزرگ من هم الان از مازنی استفاده می کند.

    در مورد دیلمی هم به عنوان یک پژوهشگر و کسی که “دغدغه فرهنگی” دارد سوالاتی را مطرح و پاسخ هایی دریافت کردم، مخاطبین همه آگاه اند و خود نتیجه گیری لازم را از بحث های مطرح شده می کنند.

    اساره سو

    18 آوریل 11 در 08:14

  34. از یادداشت‌ها و نوشته‌های متعفن شما بوی فاشیزم و زمزمه‌ی تجزیه طلبی‌های احمقانه به‌مشام می‌رسد
    شرم کنید
    شرمتان باد

    ...

    18 آوریل 11 در 18:35

  35. درود به همه دوستان
    به نظر من هم مقاله بسيار جالب بود و هم اينكه كل مبا حث طرح شده توسط دوستان . اما مطلب را بيش از اندازه پيچ و تاب داده شده است كه لزومي هم نداشت .ذكر يك نكته شايد كمكي به اين بحث باشد آن هم اينكه شايد عده ائي از مردم كه ساكنين ارتفاعات گيلان باشد خود را ديلمي بنامند همانطور كه من خود را رشتي و يا يك لاهيجاني خود را لاهيجاني بنامد اما ما قومي تحت عنوان رشتي نداريم و ديلمي خواندن هم دليل بر قوم ديلم نيست و ما در گيلان بسيار از اين نمونه ها داريم كه از ياي نسبت براي اسامي استفاده مي شود و همچنين ما در گيلان كتب مرجع دقيق و قابل استنادي نداريم كه بتوانيم به آن رفرنسها اكتفا كنيم ولي ميتوان از تجميع كتب و مقالات به يك نتيجه واحد ويا نزديك به واحد رسيد .
    مطلب بعدي: آقا يا خانم …(نقطه) از نوشته متعفن و شيطاني تو كاملا واضح است كه اصلا آدم نيستي كه بخواهم تورا به يكي از صفات پست انساني نسبت دهم مهمترين دليل من هم اين است كه همينقدر وجودش را نداشتي كه اسم و يا نشاني از خودت به جا بگذاري تا بتوانيم با تو وارد بحث شويم و از روي گفتگو بتوانيم حل معما كنيم مشام تو به اين دليل بوي تعفن مي دهد كه همه وجودت و زندگيت متعفن است.

    فرزين

    19 آوریل 11 در 15:24

  36. سلام
    من در مناطق مختلف کوهستان البرز کار و سفر کرده ام جالب است که هر چه از گیلان(در چهارچوب تقسیمات کشوری) دور میشویم مردم کوهستان و جلگه دقیقا نام زبان خود را گیلکی می نامند.در فیروزکوه و دره سیمین دشت،میگون در شمال شرقی تهران ،دیزین در شمال کرج و یا در بهشهر در منتهی الیه مازندران.
    اما در دیلمان و اشکور که یه جلگه گیلان نزدیکتر است به جای نام عمومی نام محلی زبان رایج است که معمولا از نام روستا یا منطقه اقتباس شده.
    همچنین به وضوح مشاهده میشود که اهالی مازندران (از نوشهر به سمت شرق)بخصوص شهرنشینان، بهیجوجه علاقه ندارند که از کلمه گیلکی استفاده نمایند زیرا نمی خواهند که با گیلکهای گیلان یکی دانسته شوند.این حالت روحی چه در میان روشنفکران و چه در میان اقشار مخبلف شهر نشین به وضوح دیده میشود.

    فرشید

    19 آوریل 11 در 15:33

  37. چقدر جالب می شد اطلاعات افرادی مثل فرشید و مسعود درباره جغرافیایی زبان گیلکی با این مثال های عینی ترسیم می شد. و روش کار می شد

    نیما فرید

    19 آوریل 11 در 18:59

  38. در بین دوستان و آشنایان من افرادی هستند که این مقاله را خوانده اند به طور مشخص می توانم سه نفر را نام ببرم که به این مقاله منتقد بودندو نسبت به آن ایرادهای اساسی داشتند. هیچکدام از این 3 نفر که صاحب نظر، اهل مطالعه و اهل فرهنگ هستند حاضر نشدند نظر و ایرادات خود را نسبت به این مقاله در کامنتها بنویسند. و مطمئنم که برای نویسنده مطلب هم ارسال نکرده اند. در مورد مقاله با من و دیگران! صحبت می کنند. اظهار نگرانی می کنند اما …
    چرا؟ دلیلی نگفتند. من با این مقاله موافق نیستم. هر چه هم برای نویسنده استدلال می آورم که مردم باید اسمی را که شما می گذارید قبول داشته باشید نمی پذیرد! اما حداقل به خودم زحمت دادم که نظر مخالف خود را ابراز کنم و وقتی نتیجه نگرفتم از بحث کنار بکشم. این افراد این کار را انجام ندادند. سوال من از این افراد این است : افراد زیادی این مقاله را خوانده اند شاید بدون انتقادات شما آن را دربست قبول کنند. به راحتی از این موضوع عبور می کنید؟آنهم وقتی این همه نگرانتان کرده است؟

    خواننده ورگ

    19 آوریل 11 در 20:05

  39. در پاسخ خواننده ورگ:
    دوست عزیز، ورگ نه اداره‌ی ثبت احوال است و نه هیچ مرکزیت تصمیم‌گیری دارد. تمامی ساکنان شهرها و روستهای مختلف می‌توانند خود را به هر نامی که دوست دارند بنامند. کما این‌که خیلی‌ها دل‌شان می‌خواهد زبانی به نام گیلکی وجود نداشته باشد و حتی گاه زبان خود را گیلکی نمی‌دانند و چه بسا اصلا آن را زبان نمی‌دانند.
    عنوان گیلک، از سوی ورگ برای نامیدن این قوم به کار برده می‌شود و دلایل استفده از آن هم به تفصیل هم در یادداشت و هم در کامنت‌ها مطرح شد.
    بار دیگر به کامنت‌های مسعود و فرزین نگاه کنید. و آن را با مصداق‌های موردی خود مقایسه کنید.

    v6rg

    20 آوریل 11 در 11:10

  40. حرف من سر ثبت احوال بودن ورگ نبود و نیست. چنین فکری هم نمی کردم!
    به هر حال ممنون از جواب شما.

    خواننده ورگ

    20 آوریل 11 در 11:32

  41. دیلمان قبل از اینکه آریاییها به فلات ایران بیایند محل زندگی اقوامی مانند ” کادوسها” و ” کاسی ها” بوده، و بعد اقوام دیگری مثل “آمادها” به این منطقه آمدند و از ترکیب این اقوام قومی به نام “دیلمی” بوجود آمد…
    “دکتر افشین پرتو ” مولف کتاب تاریخ گیلان
    من تمام زندگیم در سرزمین دیلم بوده ام. هیچکدام از مردم دیلمان خود را گیلک نمیدانن. خصوثا قدیمی هایش. همه ی دیلمیان(از حمله خود بنده) اعتقاد به دیلمی بودن خود در عین گیلانی بودن خود داریم.

    Gilan Ancient

    8 مه 11 در 12:12

  42. Gilan Ancient عزیز لازم دیدم چند مورد رو در رابطه با کامنت شما عرض کنم:

    1) ای کاش محدوده‌ی سرزمین دیلم رو مشخص میکردید تا راحتتر بشه پیرامون مردم اون مناطق و اینکه خودشون رو چی میدونن، صحبت کرد. هر چند که فکر میکنم به اندازه‌ی کافی پیرامون این موضوع صحبت شده

    2) باز هم تکرار میکنم که مراجعه به منبع کار بسیار درست و پسندیده‌ای هست، ( به عبارتی لازم است ) اما کافی نیست. در نهایت باید با عقل و منطق به نتیجه رسید

    3) به نقل از دکتر افشین پرتو، از اقوامی چون کادوس و کاس یاد میکنید و معتقدید که اقوام دیگری ( که آماردها تنها یه نمونه از اونها هستن ) در این سرزمین زندگی میکردن که از ترکیب این اقوام، قومی به نام دیلم به وجود اومد
    با فرض قبول وجود چنین اقوامی این سوال به ذهن میاد که چه‌طور واژه‌ی “دیلم” از دل این اقوام که هیچ‌کدوم‌شون از این واژه استفاده نمیکردن، در اومده

    من معتقدم مردمی که در حال حاضر توی این سرزمین زندگی میکنن، همون مردمی هستن که چند‌هزار سال پیش توی این سرزمین زندگی میکردن و هیچ گونه ترکیب قومی یا نژادی به اون شدتی که شما از دکتر پرتو نقل کردید، اتفاق نیفتاده. در واقع نام‌هایی چون آماردی، دیلمی، کادوسی و … و همچنین ایجاد ترکیب قومیتی فقط و فقط زاده‌ی ذهن یه سری تاریخ‌دانه.

    کاس‌ها اجداد مردمان گیلک وبه عبارت دیگه اجداد مردمان گیلان و مازندران محسوب میشن. در زیر مطالبی رو در رابطه با کاس‌ها و این موضوع که ترکیب قومیتی یا بهتر بگم اصلا اقوامی چون آماردی، دیلمی و … نداشتیم و نداریم، ذکر میکنم
    1) کاس‌ها مردمی بودن با چنین ویژگی‌هایی: مو‌بور، چشم‌زاغ و سپید‌رو. همین ویژگی‌ها امروزه هم توی گیلک‌ها وجود داره. ما بیشترین تعداد افراد چشم‌زاغ و مو‌بور رو داریم. گیلک‌ها مردمانی سفید‌پوست محسوب میشن

    2) از طرفی توی تاریخ اومده که جغرافیای سکونت کاس‌ها از غرب دریای کاسپین بوده تا جنوب دریای کاسپین. یعنی منطقه‌ی قفقاز ( کاف‌کاس ) و گیلان و مازندران
    چند سال پیش موسسه ژنتیک ماکس پلانک آلمان یه سری آزمایشاتی رو هم توی منطقه‌ی قفقاز و هم توی گیلان و مازندران انجام داد. نتیجه‌ی این آزمایش از شباهت ژنتیکی‌یه مردم گیلان و مازندران با مردم منطقه‌ی قفقاز خبر می‌داد. یعنی شباهت ژنتیکی بین مردمان جنوب دریای کاسپین با مردمان غرب این دریا
    به عبارت دیگه شباهت ژنتیکی در جغرافیایی که کاس‌ها در چند‌هزار سال پیش تا به امروز در اون زندگی ‌می‌کردن و میکنن
    نکته‌ای که اینجا وجود داره اینه که اگه فرض کنیم کاس‌ها از گیلان ومازندران مهاجرت کرده باشن و مردم دیگری جایگزین شده باشن و یا حتی ترکیب نژادی به وجود اومده باشه، پس چرا هنوز مردمان این منطقه با مردمان منطقه‌ی قفقاز شباهت ژنتیکی دارن؟
    مگر اینکه فرض کنیم که کاس‌ها همزمان از غرب و جنوب دریای کاسپین مهاجرت کرده باشن و مردمان دیگری اون هم دقیقا توی همون منطقه‌ای که کاس‌ها زندگی میکردن ساکن شده باشن!!! و به همین دلیل هست که نتیجه‌ی آزمایش موسسه‌ی ماکس پلانک حکایت از شباهت ژنتیکی بین مردمان این دو منطقه داره. که به نظر من چنین چیزی عملا غیر ممکنه
    این که کاس‌ها همزمان از غرب و جنوب این دریا رفته باشن و مردمان دیگری دقیقا توی همون پهنه‌ی سکونت کاس‌ها ساکن شده باشن. این موضوع در رابطه با ترکیب قومی و نژادی هم صادقه

    3) لباس‌های گیلکان قدمتی بیش از 4‌هزار سال داره.
    یعنی از بیش از 4 هزار سال پیش تا به امروز این پیوستگی‌یه فرهنگی حفظ شده. حالا سوال اینجاست که اگه کاس‌ها به کل از این سرزمین مهاجرت کرده باشن و یا اگه مردمان دیگه‌ای از جمله مردمان آماردی، کادوسی، دیلمی و …به این سرزمین اومده باشن و ترکیب قومیتی رو به وجود آورده باشن، پس چرا از 4 هزار سال پیش تا به امروز شاهد این پیوستگی‌یه فرهنگی هستیم. چرا شاهد گسست نبودیم؟

    Giltam

    9 مه 11 در 01:37

  43. در پاسخ گیلتام:
    مرسی از توضیحاتت گیلتام عزیز. اما گمان نمی‌کنم این توضیحات به درد این دوست گرامی ما بخوره. دوباره به بند آخر نوشته‌ش دقت کن:
    «من تمام زندگیم در سرزمین دیلم بوده ام. هیچکدام از مردم دیلمان خود را گیلک نمیدانن. خصوثا قدیمی هایش. همه ی دیلمیان(از حمله خود بنده) اعتقاد به دیلمی بودن خود در عین گیلانی بودن خود داریم.»
    ایشان چند ادعا کرده که هیچ یک قابل اثبات و یا حتی قابل پی‌گیری نیست.
    تمام زندگی خود رو در «سرزمین دیلم» گذرانده. و معلوم نیست این سرزمین دیلم کجاست؟ امروزه چنین نامی نداریم. این نام مبهم گاه چندین استان رو در بر می‌گرفته و گاه منطقه‌ی خاصی بوده و تا همین پنج شش سال پیش فقط بخش کوهستانی گیلان بوده. کسی مثل پاینده روی گویش گالشی عنوان دیلمی می‌گذاره و این اشتباه رو به نسل تحصیل‌کرده بعدی منتقل می‌کنه.
    بعد به نمایندگی از «همه» مردم اون منطقه‌ای که جغرافیای دقیقش بر خودش هم معلوم نیست ادعاهای مختلف می‌کنه. اون هم با قاطعیت! تاکید می‌کنه «هیچکدام» از مردم دیلمان خود را گیلک نمی‌دانند. این‌جا البته ناچار می‌شه از «دیلمان» استفاده کنه. که خودش تناقض درونی ادعاشه. یعنی خودش هم نمی‌تونه از دیلم برای شاهد آوردن استفاده کنه. و بعد باز به نمایندگی از همه دیلمیان (که باز معلوم نیست منظورش اهالی دیلمانه یا اهالی سرزمین نامعلوم دیلم!) مدعی می‌شه «همه دیلمیان از جمله خودش» خود را دیلمی و در عین حال گیلانی می‌دانند.
    حال جالب اینه که همه‌ی مردم ارتفاعات به مردم جلگه گیلؤنی (گیلانی می‌گویند و این در غرب مازندران هم معموله و در واقع گیلان همان جلگه‌ست. یعنی اگر الان از لنگرود بروی به لج میج یا جؤراشکور می‌گویند فلانی از گیلان آمده. و معلوم نیست این عزیز که این قدر روی اسم درست و اصیل تاکید داره چه طور هم خودش و هم «همه» اهالی سرزمینش خود را دیلمی و در عین حال گیلانی می‌دانند؟ این خودش یک تناقض دیگر رو تحمیل می‌کنه. و لابد برای رفع تناقض مجبوره بگه منظورم استان سیاسی گیلان بوده که در چنین وضیعیتی تناقض بعدی هم اضافه می‌شه: یعنی در عین حال که قوم دیلمی هستند٬ با تالش‌های استان گیلان و تورک‌ها و کوردهای عمارلو و جلگه‌نشینان یک قوم واحدند؟ این یعنی چی؟ یعنی شما مباحث قبلی در باب مفهوم ملیت و قومیت و زبان مشترک گیلکی را نخوانده‌آید و با شنیدن عنوان «گیلکی» برای نامیدن مردمی که زبان‌شان گیلکی‌ست خون‌تان به جوش آمده و همه‌پرسی ۱۰۰ درصدی کرده‌آید؟

    v6rg

    9 مه 11 در 13:04

  44. با سلام و ضمن قدردانی از زحمات شما متذکر میگردم که زبان گیلکی زبان کلیه بومیان ساکن در سواحل جنوبی دریای کاسپین و نیز سراسر کوههای دیلم ( البرج یا البرز) میباشد. بر این اساس و نیز سایر اشتراکات (نزادی فرهنگی جغرافیایی و تاریخی ) طبیعی است که نام مشترک (قومی) ما چیری حز گیلک نمیتواند باشد.

    شاهین

    31 مه 11 در 03:54

  45. سلام فقط اینو میدونم که گیلک یا گالش یا دیلم یا مازندرانی از یک ریشه هستند چون از جنوبی ترین خاک گیلان تا قسمتها از گلستان در دوره های قبل به نام دیلمستان بود که همه به یه زبان یا گویش حرف میزدند حالا اسمشو هرچی میخواین بزارین گیلکی گالشی یا دیلمی
    از شماها هم خواهش میکنم بین گیل و دیلم گالش مازندران یا گیلان تفرقه نندازین ما یکی هستیم من خودم را دیلم گالش گیلک میدونم چون همه اینها یکی هستن

    حامد

    6 ژوئن 11 در 17:21

  46. باز در شروع صحبتم اشاره به سخنان کسی می کنم که در سالهای اخیر تحقیقات زیادی در این منطقه داشته:
    دیلمان قبل از اینکه آریاییها به فلات ایران بیایند محل زندگی اقوامی مانند ” کادوسها” و ” کاسی ها” بوده، و بعد اقوام دیگری مثل “آمادها” به این منطقه آمدند و از ترکیب این اقوام قومی به نام “دیلمی” بوجود آمد…
    “دکتر افشین پرتو ”
    من خودم اعتقاد دارم شاید دیلم(Dilam) نام درستی نیست ولی یقینا همون گیل هم نیست(در عین اینکه ریشه کاملا یکیست).
    در پاسخ به مورد اول جالب است بدانید که منظور بنده از سرزمین دیلم کاملا برنامه ریزی شده بود. پدر بزرگ پدر من اهل عمارلو(مرز دیلمان و رودبار) و مادربزرگش اهل طالقان بودند. پدر بزرگ دیگر پدرم اهل اشکور و مادربزرگ دیگرش اهل کجید(یکی از روستاهای املش) بودند. مادر خودم هم از خاندان آل بویه و تقوی(اولاد تقی) هست. خوشبختانه من امروز می توانم این ادعا را داشته باشم که در اکثر سرزمین های دیلم نشین رفت و آمد دارم و به جرأت خود را یکی از کاس سی ها بدانم.
    من می تونم با ارائه ی مدارک زیادی به شما نشون بدم که خیلی قبل از محقق ارزنده زنده یاد پناهنده واژه ی دیلم وجود داشته. شاید در اینجا شما (با وجود تلاش و آگاهی های زیاد) مطالعاتتون از من کمتر باشه. شاید مدارک و یافته های که من در سرزمین های کوهستانی دارم (چه در عرصه ی آثاری که مطمئن هستم به تعداد انگشتان دست فقط می دونن که همچین آثاری در دیلمستان وجود داره و چه در عرصه ی تاریخ گشاییش) بیشتر از شما و دوستان زحمت کشتان باشد.(این قول رو میتونم بدم که با آزاد شدن وقت و اتمام تحقیقاتم اونهارو در اختیار شما قرار بدم).
    من باز هم میگم به دلیل تحقیقات گسترده ی میدانی و توانی که داشتم نظر خودم رو میگم و به نمایندگی از همه چندان واژه ی غیر مربوطی در رابطه با اونچه که پیدا کردم نبود. بحث بسیار مفصلتر از اونه که بخوام به ایراداتی که شما از من به عنوان مخالف نظرتون مطرح کردید در یک یا چند کامنت جوابگوتون باشم. فعلا فقط همینقدر اکتفا مینم که هیچ دیلمی (در هر منطقه ای که به گواه تاریخدانان دیلمستان محسوب بشه) خودش رو گیلک ندونسته و نمیدونه. من به جرأت حتی به یک نفر هم برخورد نکردم.(البته اینکه شخص من به کسی برخورد نکردم به خودی خود چیزی رو ثابت نمیکنه.) مطمئنا خودتون هم قبول دارید شهر دیلمان بازمانده ای از دیلمستان قدیم است (حداقل از حیث تاریخی،فرهنگی و نام) و آل بویه که قدرت اصلی دیلمیان به حضور آنان در تاریخ گره خورده است از همین منطقه ی امروزی دیلمان برخواستند و بی راه نیست اگر دیلمان امروز را پایتخت فرهنگی و نماینئه ی دیلمستان در عصر حاضر بدانیم؛ به همین دلیل به خود اون اشاره کردم. به نظر من توجیه اونچه که شما فکر میکنید درسته(من فقط با نتیجه گیری شما مشکل داشتم. هر بخش سخنان شما بجز نتیجه گیری اش به خودی خود درست است) و زیر سوال بردن نظر من برای شما یقینا آسانتر از کاریه که من میتونم بکنم. اون جریان گیلانی بودن هم به مقوله ی استان گیلان اشاره داره. و دیلمی ها خودشون رو گیلانی میدونند. دیلم همان گیلک نیست (خود کلمه ی گیل هم خیلی قدیمی تر از دیلم نیست) ولی این دو ریشه هایی یکسان دارند و این در تمام ابعاد وجودیشون هست…(نژاد، زبان، فرهنگ و…) و باز یعنی اگر کاس سی ها و کاسپی ها رو بتونیم جدا کنیم دیلم از گیل جدا میشه.(شاید یکم رسوندن منظور برای من در اینجا سخت بود) مثل اینکه کسی که در لاهیجان متولد و بزرگ شده رو لنگرودی بدونی. مطمئنا هیچوقت طرف قبول نمیکنه و یا یک تالشی رو رضوانشهری بدونی. در عین اینکه اینها (لاهیجانی و لنگرودی، تالشی و رضوانشهری) ریشه یکسان فرهنگی، زبانی و نژادی دارند و این به معنی دشمنی این دو یا تفرقه و این حرفا نیستش. و تالشی ها هم امروز خودشون رو گیلانی میدونن. وبه هیچ وجه این امر که دیلمی ها خودشون رو گیل نمی دونن بر خلاف برداشت شما به دلیل رشتی گریزی و ترس از رشتی بودن نیست که رشتی بودن جای بسی افتخار بوده ، هست و خواهد بود و از ظن کسانی که تمام مردم شمالی رو رشتی میشناسن باز هم رشتی حساب میشن و اینها از اون نظر به رشتی بودنشون افتخار می کنند. این مسلم است که خود را گیلانی می دانند! چون از کاسها هستند ولی گیل ننامیدشان. (امیدوارم منظورم رو تونسته باشم برسونم و در مثل مناقشه ای نباشه. چون به اعتقاد خودم 100٪ این یک مثال کامل نیست) اگر به دلیل مشکل زمان نتونستم خوب و کاملتر توضیح بدم عذر می خوام و در پایان جا داره از زحمات شما تشکر کنم. (این را هم اضافه کنم که در کوهستانهای جنوبی کاسپی عده بسیاری از کاس سی ها به جلگه آمده اند و همچنین در چند صد سال اخیر کردهای زیادی به این مناطق کوچ کرده و یا کوچانده شدند که این روزها با کاس ها ادغام شده اند.)

    gilan ancient: پاسخی به ورگ

    8 اکتبر 11 در 11:10

  47. سلام
    من اصلاتا پدر و مادرم کتالمی هسن که شهری است واقع در شهرستان رامسر و حدفاصل بین تنکابن و رامسر قرار گرفته است.اتفاقا بالا اشکور هم از توابع این شهر می باشد.به اطلاع می رسانم ما هیچ وقت خودمونو گیلک ندونستیم گرچه ممکنه زیان خودمونو گیلکی بدونیم اما به لحاظ قومی هیچ وقت خودمونو گیلک یا گیله مرد نمیدونستیم.اما این تفاوت چه به لحاظ ظاهری یا حتی لحهجه یا خصلت های فردی به طور کامل برای من روشنه.چه بسا که با دیدن یک گیه مرد سریعا می تونم بفهمم که از اهالی منطقه نیست. در ضمن به اطلاع می رسانم ما به هیچ عنوان واژه کلایی استفاده نمی کنیم.همینطور مطالبی که نوشتم نقطه نظرات شخصی بنده نیست.مادرم الان قریب 70 سال سن داره و همینطور سایر بستگاهن مثل پدر بزرگ و مادر بزرگم هم خود رو گیل نمیدونستن.من با ینکه به لهجه محلی (گیلکی )خودمون کاملا مسلط هستم اما همین چند کلمه ای که گیلکی شما نوشتید رو متوجه نشدم مثل شمه ایمیل هی کس دئن نتانه یا اوسئه بکون

    امید

    19 ژوئن 12 در 11:54

  48. امید جؤن
    اتفاقن مو هی چن روز پیش چالوس ایسأ بوم. چالوس ِ یلاق دله یته دیهات دأنیم به نؤم ِ سنّار. جؤرسنّار ِ آدمؤن گوتن جیرسنّار ِ آدمؤن گیلک نین، کوردن. خودشؤن گوتن أمه گیلکیم و أمه زوؤن گیلکیه. تونم کی گونی تی زوؤن گیلکیه. هیسه أگه گیل و گیله‌مرد نشناسنی اون بحث سیوا ایسسه بلأمی‌سر.

    Vərg

    20 ژوئن 12 در 15:29

  49. سلام دوست عزیز من اولین باریه که به این وبلاگ یه سری زدم و با خوندن مطالبش خیلی ناراحت شدم من بچه دیلمان هستم و می خوام این موردو به شما بگم که با انکار تاریخ و حقیقت نمیشه به جایی رسید من تو مطالبتون یه نوع خصومت میبینم البته اینم بگم حرف حقیقتو آثار باستانی. کتوب نوشته شده و البته حکومت ال بویه میزنه که بعد تصرف ایران توسط اعراب اولین حکومتیه که سلطه ی ننگین اعراب رو از ایران بر میداره و یک حکومت دیلمیه و حتی روستای بویه همین الانم تو دیلمان هستش و زبون مستقلی داشته که امروزه به جوز معدودی لغات از بین رفته . من دوست دارم که این موارد برای شما افتخار محسوب بشه همون طور که شما و تاریخ شما برای ما افتخار محسوب میشه چون همه ی ما در حال حاضر هم استانی هستیم لطفا در نوشته هاتون تجدیدنظر کنید چون بیشتر از همه به خودتون توهین کردید

    رسول نجفی دیلمی

    16 دسامبر 12 در 15:32

  50. گیل و دیلم گالش همه یک ریشه هستند و هیچ فرقی ندارند

    حامد

    2 ژوئن 13 در 16:32

  51. ما براي نقد وضع موجود بايستي اول خودمان را نقد كنيم. واژه ملت شايسته همه ايرانيان است نه اينكه بگوييم ملت گيلك. ملت مازند. ملت ترك و …. يعني قرائت ضد ايراني يعني فاشيست ملي گرايي / خيانت قوم گرايي كه به نظر بنده هر دو از يك منطق بهره مي گيرند. ما گيلكها بايستي ناسيوناليسم مثبت ايراني را تقويت كنيم و نه اجازه دهيم كسي ما را نا ديده بگيرد و نه آدرس اشتباه به ما دهد.
    ملت يعني مردمي كه هم به زباني يكسان و شبيه صحبت مي كنند و هم اشتراكات مذهبي ، قومي و ديني با هم دارند.
    يعني گيلكها هيچ ويژيگي مشتركي با كردها و مازندها ندارند؟
    خواهش مي كنم خواهش مي كنم انقدر خودمان ايزوله نكنيم همه ايران ماله ماست فقط با هم متحد باشيم و اجازه ندهيم كه كسي بين و ما ساير ايرانيان فاصله بياندازد. خانم ثابت ما از خيلي ها در ايران ايراني تريم.

    هموطني از تهران

    5 آگوست 13 در 16:06

  52. سلام
    من با بسياري از عقايد شما در اين نوشته موافقم. مثل اين مطلب كه مردم منطقه گيلان و مازندران قومي به نام ديلم و ديلمي نمي شناسند يا واژه كلايي يا كلاهي و … دست كم براي ناحيه اي كه من در آن زندگي مي كنم (نشتاي تنكابن) واژه‌اي عريب است. اگر توجه داشته باشيم كه مناطق دوهزار و سه هزار زماني مركز ناحيه اي بودند كه ديلمستان ناميده مي شد، منطقاً بايد ردپايي از اين واژه بين مردم اين سامان پيدا مي شد. اما مردم اين مناطق خود را گالش (نه ديلمي يا كلايي) ميدانند. واژه گيل هنوز در غرب مازندران استفاده مي شود. يكي در برابر گالش و ديگري براي ناميدن مردمي كه از گيلان آمده اند. شما مي توانيد نامهايي را مثل گيلِ نقي، گيلِ حسين، يا حتي به همراه شغل مثل گيلِ سلموني يا گيلِ نجار از زبان مردم اينجا بشنويد. با شرمندگي اين پيشوند كمي بار منفي هم دارد (شايد به دليل نشان دادن منشأ غريب و غير بومي) و جالب آنكه خود اين افراد هم از ناميده شدن اينگونه ناراحت مي شوند! به گمان من واژه ديلم تغيير شكل يافته (توسط اعراب) واژه اي ديگر بايد باشد. مردم غرب مازندران زبانشان را(مثل مردم ديگر نواحي مازندران)گيلكي مينامند و به گيلاني‌ها گيل و به زبانشان گيلاني يا گيله گب مي گويند. درباره ك آخر گيل، حدس مي زنم، ك تشبيه باشد، مانند عروسك (شبيه عروس) و شايد ناميدن يك قوم به گيلك و زبانشان به گيلكي اشاره به همين شباهت باشد. مستحضر هستيد كه زبان قديم مازندران تبري خوانده ميشد و اين نامگذاري در سده هاي اخير صورت گرفته است.

    خداداد

    17 مارس 14 در 15:02

  53. تاریخ گیلان و دیلمستان، کتابی تاریخی به فارسی از قرن نهم، اثر ظهیرالدینِ مرعشی است. به نوشته مؤلف، کارکیا سلطان محمد دوم عده‌ای را مأمور گردآوری و نوشتن رویدادهای حکام گیل و دیلم پیش از حکومت سادات و روی کار آمدن سید امیر کیای مَلاطی، بنیانگذار حکومت کیاییان در گیلان (۷۶۳ـ۷۷۶)، تا ۸۸۱ کرد. او از سید ظهیرالدین مرعشی خواست تا آن دست نوشته‌ها را تنظیم و تدوین کند. مرعشی تاریخ شروع کار خود را ۸۸۰ هجری ذکر کرده و مطالبی به این نوشته‌ها اضافه کرده‌است.نویسنده در مقدمه اصطلاحات رایج بین مردم گیلان و دیلمستان را شرح داده‌است.
    من نمیدانم جناب آقای مرعشی نفهمیدند که دیلمستان وجود خارجی ندارد ولی ما با اینکه 500 یا 600 سالی ازش کوچکتریم اینو متوجه شدیم که 500 سال پیش دیلمستان یا دیلمی ها وجود نداشتند!
    و یا در ادامه “دیلمستان یا سرزمین دیلم تا قرن هفتم و هشتم هجری به سرزمین گیلان امروزی اطلاق میگردید اما پس از تسلط مغولان بر ایران به جای استفاده از واژه دیلم از گیلان استفاده گردید و مراکز قدرت از کوههای گیلان به سرزمینهای جلگه ای منتقل گردید لذا از این به بعد در متون تاریخی و جغرافیایی جایگزینی گیلان به جای دیلم قابل ملاحظه می باشد.”
    آره برادر عزیزم این جایگزینی حدود 500 یا 600 سالی است که اتفاق افتاده یعنی کم رنگ کردن یا بی هویت کردن قومی به نام دیلمی که پیش از این همواره نامش در پهنه استان امروزی ما گیلان پررنگتر از گیل ها جلوه میکرد (البته به استناد اکثر کتب تاریخی من هم معتقد نیستم که فواصل مردمان دیلمی و گیل در حدی باشد که با عنوان 2 قوم مجزا ازشان یاد کنیم ولی در تقابل با برادر عزیزمان که مقاله را نگاشته من این فاصله فرضی را ایجاد میکنم) اینکه نطفه این عمل توسط چه کسانی و از کجا شکل گفته شاید قابل ریشه یابی نباشد ولی با کمی انصاف و شبیه سازی وضعیت امروزمان این موضوع برایمان قابل درک میشود بلاشک دیلمیان (که نماد قومیتی غالب بومیان گیلان قدیم میباشند همانگونه که امروزه این نماد را با واژه گیلک میشناسند) به استناد کتب تاریخی از سرسخت ترین مبارزان علیه تمامی متجاوزان به خاک میهنمان بوده اند و متضمن سربلندی و افتخار امروز ما و شایسته اهانت و بدنامی از سوی متجاوزین و بیگانگان فرهنگی و قومیتی به ایران عزیز. پس چندان دور از انتظار نیست که پس از 600 سالی تلاش بیگانگان این هویت نقش و نمای خود را از دست رفته آنهم توسط فرزندان خود ببیند همانگونه که برادر عزیزمان به حق اشاره کردند که حتی پدربزرگانی که تا دیروز خود را گیلک خطاب میکردند امروزه تحت تاثیر سیاست هاس مشابه و بروز حس از خود بیگانگی ناشی از اعمال حس خود کمتر بینی توسط فرزندان همان بیگانگان دیروزی ترجیح میدهند که خود را مازنی خطاب کنند با اینکه تمام مازندرانیهای با انصاف میدانند که پدران و پدران پدرانشان همواره گیلک بوده اند و خود را گیلک خطاب کرده اند.
    آری تا وقتیکه گوش و چشمانمان را صحیح باز نکنیم و یاد نگیریم که از گذشتگانمان به بزرگی یاد کنیم شایسته بزرگی هم نخواهیم بود و تفرقه های بیشتر و کوچکتر و کوچکتر شدن هم در انتظارمان خواهد بود لذا بزرگانمان یا محو خواهند شد و یا صاحبان جدید پیدا خواهند کرد.
    بله غالب افتخاراتی که ما گیلانیان در تاریخ داریم با اتحاد نامهای گیل و دیلم در کنار هم ثبت شده و رخ داده و همواره اختلافات و جنگهای بوقوع پیوسته بر سر قدرت بین شرق گیلانیها (با غالبیت فرهنگ دیلمی) و غرب گیلانیها (باغالبیت فرهنگ گیلی) غیرقابل انکار است. امروزه فرزندان همان دیلمی ها در جایجای استان عزیزمان با نامهای1) گالش (بیشتر در نواحی کوهپایه ای جنوب شرق گیلان (مثل نواحی سیاهکل املش رحیم آباد) یا نواحی کوهپایه ای لاهیجان لنگرود رودسر رامسر و شهسوار) یا2) ییلاقی (با تفکیک بیشتر در نام آبادی هایشان مثل دیلمانی و اشکوری و …)3) تاتی (بیشتر در نواحی رودبار و الموت و طالقان) و 4) گیلک در نواحی جلکه ای لاهیجان لنگرود آستانه رودسر رامسر تنکابن خطاب میشوند. بی شک بسیاری از کسانی که بر علیه هویت دیلمی در این صفحه نظر داده اند از مردمان همین نواحی اند. فاصله گرفتن لهجه دیلمی های جلگه نشین که امروزه گیلک خطاب میشوند (بیشتر با مرکزیت لاهیجان و لنگرود و رودسر) با دیلمی های کوه نشین را شاید در تغییر مرکزیت دیلمی ها به نواحی جلگه ای تر (از رودبار به لاهیجان) و تعامل بیشتر مردمان این نواحی پس از قدرت گرفتن گیل ها در گیلان به منظور بهره مندی بیشتر از امکانات و یا حضور نزدیکتر در صحنه قدرت بتوان جستجو نمود لذا به فراخور جغرافیاهای سیاسی جدید تعریفی و تعاملات جدید شکل گرفته (در همین ناحیت کوچک دیلمی نشین) نزدیکی و دوری هایی بین هر یک از گروههای تعریفی دیلمی امروزی رخ داد.در نتیجه هویت های بجای مانده از هویت سرزنش شده دیلمی را امروزه میتوان در هویتهای گالشی و ییلاقی(دیلمانی و اشکوری) و تاتی جستجو نمود که امروزه توسط خود دیلمی های گیلک شده (در شرق گیلان)مورد تاخت و تاز قرار میگیرد.
    کاش حداقل به مانند مازندرانیها که نام شبکه استانی خود را طبرستان گذاشتند (با اینکه صدای قوم گیلک چه در کوههایشان و چه در جلگه هایشان واضح به گوش میرسد حالا …) ما هم به نشانه قدردانی و تمایزمان با کم بینان بزرگی سرزمینمان و عدم هم صدایی مان با این جماعت کمرشکسته قوم دیلم را مرهمی میبودیم و نام شبکه استانی مان را به جای باران “دیلم” برمی گزیدیم.

    سیاهکلی زربا

    16 اکتبر 14 در 02:16

  54. در دویست سال اخیر که قدرت سیاسی در منطقه به رشت انتقال یافت صد البته تلاش کردند که واژه دیلمی و دیلمیان را کمرنگ کنند چه بسا با تقسیم این ناحیه بین دو استان گیلان و مازندران هویت آنرا محو نمودند در حالی که مردمان آن زمان از سواد چندانی برخوردار نبوند به راحتی با این موضوع کنار آمدند بطوری که واژه جعلی گالش یا بقول خودتان ییلاقی را به خوردشان دادند تا کلا هویت این مردم در هویت گیلکی ادغام شود غافل از اینکه این حربه خیلی زود نخ نما خواهد شد.مثال همین تلاش نویسنده همین مقاله است که برای من جالبه فقط این گیلک ها هستن که تلاش دارن بگن کل مردم استان گیلان گیلک هستن انگار لازمه همه این جام رو سر بکشن.البته از آنسو برای مازندرانی های مرکز نشین هم این قضضیه منفعت بسیاری داشت همانند رشتی ها تا دستاوردها و بودجه و اعتبار این مردم رو به اسم خودشان مصادره کنند.در حالی که این آقا میخواد واژه دیلمی رو به زعم خودش به زباله دان تاریخ بسپاره که بسیاری اشخاص در محدوده جغرافیایی منطقه شرق گیلان و غرب مازندران دارای فامیلی دیلمی هستند.اگر اون قدیمترها اینها خوشان را دیلمی نمیدانستن پس چرا این فامیلی را برای خود انتخاب کرده اند؟یک جوری این واژه دیلمی رو محجور جلوه میدین که انگار فقط در تاریخ خیلی دور میشه ازش نشانی پیدا کرد در صورتی که هویت فرهنگی و تشابهات ظاهری این مردم میتوان به وجودشان پی برد.شما اگه به سیاهکل برید به چهره مردم نگاه کنید همون چهره ها رو در تنکابن هم می بینید در صورتی که حتی ظاهر مردم در بعد از سپید رود خیلی متفاوت برای من شخصا قابل تشخیصه و این قضیه رو از دیگران هم پرسیدن با من هم نظر بودن.

    امیر

    9 مه 15 در 00:41

  55. در دویست سال اخیر که قدرت سیاسی در منطقه به رشت انتقال یافت صد البته تلاش کردند که واژه دیلمی و دیلمیان را کمرنگ کنند چه بسا با تقسیم این ناحیه بین دو استان گیلان و مازندران هویت آنرا محو نمودند در حالی که مردمان آن زمان از سواد چندانی برخوردار نبوند به راحتی با این موضوع کنار آمدند بطوری که واژه جعلی گالش یا بقول خودتان ییلاقی را به خوردشان دادند تا کلا هویت این مردم در هویت گیلکی ادغام شود غافل از اینکه این حربه خیلی زود نخ نما خواهد شد.مثال همین تلاش نویسنده همین مقاله است که برای من جالبه فقط این گیلک ها هستن که تلاش دارن بگن کل مردم استان گیلان گیلک هستن انگار لازمه همه این جام رو سر بکشن.البته از آنسو برای مازندرانی های مرکز نشین هم این قضضیه منفعت بسیاری داشت همانند رشتی ها تا دستاوردها و بودجه و اعتبار این مردم رو به اسم خودشان مصادره کنند.در حالی که این آقا میخواد واژه دیلمی رو به زعم خودش به زباله دان تاریخ بسپاره که بسیاری اشخاص در محدوده جغرافیایی منطقه شرق گیلان و غرب مازندران دارای فامیلی دیلمی هستند.اگر اون قدیمترها اینها خوشان را دیلمی نمیدانستن پس چرا این فامیلی را برای خود انتخاب کرده اند؟یک جوری این واژه دیلمی رو محجور جلوه میدین که انگار فقط در تاریخ خیلی دور میشه ازش نشانی پیدا کرد در صورتی که هویت فرهنگی و تشابهات ظاهری این مردم میتوان به وجودشان پی برد.شما اگه به سیاهکل برید به چهره مردم نگاه کنید همون چهره ها رو در تنکابن هم می بینید در صورتی که حتی ظاهر مردم در بعد از سپید رود خیلی متفاوت برای من شخصا قابل تشخیصه و این قضیه رو از دیگران هم پرسیدن با من هم نظر بودن.

    رودسر

    9 مه 15 در 00:43

  56. امیر/رودسر؛
    دوست عزیز، لازم نبود با دو اسم مختلف و دو ایمیل مختلف این کامنت رو بنویسی. کامنتها در ورگ نیاز به تایید دارند تا منتشر شوند.
    گذشته از این موضوع، درباره‌ی ادعاهایی که مطرح کردید در ورگ بسیار بسیار بحث شده که شما را به مطالعه همان بحثها ارجاع می‌دهم. درباره‌ی جعلی(!) بودن نام گالش هم انصاف را وامیگذارم به خوانندگان این حرف عجیب.

    ورگ

    9 مه 15 در 17:47

تی گب

./ این کامنت‌ها حذف خواهند شد:
- حاوی توهین و تهمت باشد. (یعنی نسبت دادن چیزی یا کاری، بدون ارائه دلیل برای اثبات)
- حاوی تبلیغ به نفع کالا، رسانه، شخص حقیقی یا حقوقی باشد.
- بی‌ارتباط با مطلب باشد.

*دیدگاه‌های ارائه شده در بخش تی گب (نظرات)، نظر خوانندگان ورگ است، نه دیدگاه ورگ. دیدگاه ورگ تنها در نوشته‌های خود ورگ با نام نویسندهٔ ورگ منتشر می‌شود.