گیلکؤنˇ ادبیات و فرهنگ و «غیره»!

پراکنده‌نویسی‌هایی در باب بی‌غیرتی و جوک رشتی و گیلکان

ورگ

(۱)
اساس خنده‌دار بودن بسیاری از جوک‌ها، موقعیت پارادوکسیکال (متناقض‌نما) است. در داخل جوک موقعیتی رقم می‌خورد یا در قبال موقعیتی خاص، واکنشی پیش می‌آید که با عادت ذهنی ما تناقض دارد. نوعی از آشنازدایی که برعکس آشنایی‌زدایی ادبی در داستان، به جای رخ دادن در جهان درونی داستان، به طور مستقیم در جهان واقعی رخ می‌دهد و به همین دلیل خنده‌ی مخاطب را برمی‌انگیزد.
حال بسته به سطح آگاهی و تجربه‌های درونی و بیرونی فرد، گاه لیز خوردن روی یک پوست موز برای ذهن ایجاد تناقض و خنده می‌کند و گاه موقعیت‌های پیچیده و زیرپوستی این نقش را ایفا می‌کنند. مانند تناقض‌های عمیق -گاه زبانی- در جوک‌های انگلیسی.

(۲)
اغلب در جوامعی با فرهنگ رو به زوال، هم‌چون فرهنگ ایرانی -به رغم تمام ادعاهای مبنی بر هنر نزد ایرانیان است و بس!-، لودگی و با لوله به مغز کسی زدن و از متلک‌های کوچه و بازار استفاده کردن برای خنداندن مخاطب بس است.
ترویج نوعی خاص از کمدی در سریال‌های تلویزیونی که از سویی ذهن مخاطب را در سطح تناقض‌های پوچ و بی‌مایه نگاه داشته و از سوی دیگر به صورت زیرپوستی به کار ترویج لمپنیسم و زورسالاری و تحقیر روشنفکری و نگاه عقلانی به جهان مشغول است؛ به آن‌جا ختم می‌شود که برای مثال، در نمایش عمومی فیلم «جدایی نادر از سیمین» وقتی در یکی از صحنه‌های پایانی، شهاب حسینی (بازیگر نقش مرد فقیر) در آشپزخانه پی به دروغ همسرش می‌برد، دروغی که نشانه‌ی سقوط خانواده در بن‌بستی تراژیک است، وقتی شهاب حسینی از روی درماندگی در چنین موقعیتی، شروع به زدن مشت و سیلی به سر و روی خودش می‌کند، سالن از خنده‌ی تماشاگرانی که لابد مشتری پر و پا قرص سریال‌های نود شبی هم هستند منفجر می‌شود.


(۳)
هر دو حالتی که در جوک‌های رشتی زمینه‌ساز خنده می‌شود (هالو بودن مرد رشتی و یا خونسردی و آرامش او در مقابل رابطه‌ی همسر با دیگری) حالت‌هایی منحط و به شدت ارتجاعی برای خلق موقعیت کمیک‌ند.

(۴)
در حالت نخست، با مسأله‌ی خشونت جنسی و نگاه به زن به مثابه ناموس، مال و عورت روبه‌روییم. سهیلا وحدتی در یادداشت «چرا به جوک رشتی می‌خندیم؟» به خوبی به این مسأله پرداخته اما در حمله به این رویه‌ی جوک‌های رشتی، به جای تاکید روی آزادی تن، و به جای در نظر گرفتن قرارداد اجتماعی ازدواج از سویی و مسأله‌ی رابطه و تعهد در رابطه‌ی بیرون از ازدواج، تصویری از زن را نشان داده که به جای آزادی باید بر آن نام هرزگی گذاشت. زن رشتی حتی در دفاع خانم وحدتی هم، به هر حال با هر که از راه می‌رسد خواهد خوابید.
در حالی که در اروپا، ازدواج نوعی قرارداد است که به هر حال، نقض آن مسئولیت‌هایی در پی خواهد داشت. و در رابطه‌ی بیرون از ازدواج هم، ورود نفر سوم به رابطه، از سوی هر یک از دو طرف با واکنش منفی روبه‌رو خواهد شد که اغلب و در نخستین مرحله در قالب واژه و ابراز انزجار خواهد بود و بعد مسأله‌ی انتخاب مرد/زن برای ادامه‌ی رابطه یا قطع آن فرا می‌رسد.
پس بحث بر سر خونسردی و بی‌تفاوت بودن نیست، مسأله نحوه‌ی برخورد با خیانت است. اما در دفاع‌هایی هم‌چون دفاع خانم وحدتی، وجود یک رابطه و پذیرش الزام‌های آن از سوی دو طرف نادیده گرفته می‌شود و ما با یک گونه از زن و دو گونه از مرد روبه‌روییم:
زنی که به هر حال با هر که از راه برسد می‌خوابد، چون اختیار تن خود را دارد.
مرد سنتی ایرانی که در مقابل این رویداد دست به خشونت می‌زند.
مرد رشتی که خونسرد و بی‌تفاوت از کنار این اتفاق می‌گذرد.
می‌بینیم که در این وضعیت، زن به هر حال به صورت مجرد از رابطه و مرد و تنها در قالب تنی که یا محصور در خشونت جنسی مرد است و یا به صورت کامل رها و آزاد از هر چیز، حتی قید و بند رابطه تصویر می‌شود. شاید این گونه نقد از جوک رشتی، ریشه در سنت فرو افتادن از آن سوی بام ما ایرانی‌ها داشته باشد. وگرنه در میان مردمانی که زن عورت و ناموس تلقی نمی‌شود هم برخورد با خیانت، با بی‌تفاوتی همراه نیست. بلکه به هر حال رابطه را دچار بحران می‌کند. بحرانی که باید از سوی دو طرف رابطه حل شود. اما در هر دو حالت مرد غیرتی دست به اسلحه و مرد بی‌تفاوت و خونسرد، ما با فرار از بحران روبه‌روییم. این میانه، هم مرد رشتی و هم زن رشتی مورد حمله قرار می‌گیرند.

(۵)
در حالت دوم اما، با نسبت دادن ویژگی منفی (هالو بودن) به گروه زیادی از مردم، «توهین» رخ داده و وقتی این گروه مردم، یک ققوم یا ملت باشند، ما با چیزی به نام راسیسم (نژادپرستی) روبه‌روییم. این گونه از نژادپرستی در فرهنگ ایرانی نمونه‌های بسیار دارد و می‌خواهم ادعا کنم که ما ایرانی‌ها از این جهت یکی از کشورهای نژادپرست محسوب می‌شویم. این همه نفرت از دیگری در قالب جوک و شعر و سخنرانی (از اشعار فردوسی درباره اعراب بگیرید تا فعالیت‌های جهت‌دار روشنفکران دوران رضاخانی تا سخن‌رانی‌های مسئولان دولتی معاصر برای تحریک حس ناسیونالیستی ایرانیان) شاید در میان مردمان کشورهای کمی دیده شود.
همیشه و هرجا که در جمعی به جوک رشتی اعتراض کرده‌ام از سوی دیگران (حتی دوستان گیلکی که در کل عادت به خندیدن به جوک‌های بدون مطلع تورک و لور و رشتی ندارند و اغلب هم پشت فیگور روشنفکری سنگر می‌گیرند) متهم به تعصب شده‌ام و این توجیه را شنیده‌ام که این‌ها فقط جوک‌ند و در همه جای جهان وجود دارند و شوخی محض‌ند. و به سرعت مثال‌های دم دستی هم‌چون جوک‌های اسکاتلندی مطرح می‌شود. لابد انگلیسی‌ها با جوک‌های قومیتی به قله‌های مدرنیته دست یافته‌اند!
گرچه نمی‌دانم در کشورهای توسعه‌یافته و مدرن، به واقع تا چه میزان اقوام خودی با صفت‌هایی چون خر، بی‌فرهنگ، خونسرد در برابر همه‌کس‌خوابی همسر، سوسمارخور و وحشی و… اطلاق می‌شوند. اما به هر حال، به گمان من وقتی کسی با توجیه «شوخی بودن» و «رواج این نوع جوک در جهان» سعی در تحمیق مخاطب معترض دارد، باید فرهنگ منحط و ارتجاعی‌ش را به رخش کشید و تاکید کرد که رواج یک عمل زشت در معروف‌ترین شهرهای جهان، به آن مقبولیت نمی‌دهد.

(۶)
برخورد ولنگار و نامسئولانه در برابر تبدیل «توهین نژادی» به نقل مجلس و گرمی‌بخش محفل، با عبارات غلط‌اندازی چون «ای بابا بی‌خیال» و «گیر نده» و «آدم نباید این قدر حساس باشه» و «من خودم رشتی‌ام» و «این جوک‌ها از روی حسادت به خوب بودن رشتی‌ها و… است» و «تعصب چیز خوبی نیست» و… اگر از روی دورویی و لاپوشانی رذیلت موجود در این تفریح منحط نباشد، لابد از روی نادانی‌ست. وظیفه‌ی هر انسان روشن‌فکر و علاقمند به انسانیت این است که در هر حال، رگه‌های نژادپرستانه و ارتجاعی چنین تفریحی را نشانه رود.

(۷)
می‌گویند امر بی‌واسطه (امری که خودمان در شکل‌گیری‌اش نقشی نداشته‌ایم، هم‌چون نژاد و جنسیت و نیاکان و…) افتخار ندارد. راست هم گفته‌اند. اما نمی‌توانم از این‌که در سرزمینی زندگی می‌کنم که مردمانش به زن نگاهی مثبت دارند و سالیان سال «گاو» را (به دلیل اهمیت حیاتی این حیوان مقدس در مناسبات تولید و تقدسش در آیین کهن مهرپرستی) با عباراتی چون مأر (مادر) و لا (خطاب دوستانه به دختر) فرا می‌خوانند و اقتصاد خانواده به دست زن می‌چرخید و لباس زنانش سرشار از رنگ‌های شاد بود و در همه جا -حتی میدان جنگ- می‌شد زنان را هم‌دوش مردان دید و رقص معروفش (قاسم‌آبادی) رقص با وقار و دل‌انگیز و آهنگین یک زن با لباسی رنگارنگ است و اصلا رقصیدن زنان و مردان گیلک در میهمانی‌ها و عروسی‌ها امری پسندیده و ارزشمند است، ذوق نکنم. و البته نترسم از اتفاقی که طی دهه‌های اخیر دارد می‌افتد و آن رواج فرهنگ تعصب در میان همین مردم است که از این داشته‌های خود خجالت می‌کشند و داس‌هایی که زمانی برای کشتن متجاوزان به این سرزمین تیز بود، کم-کم به کار دعواهای ناموسی می‌آیند.

(۸)
نوشته‌های بند ۷ به این معنی و منظور نیست که ما گیلکان در بهشت زندگی می‌کردیم و انسان‌هایی خوب بودیم و حال آن بهشت و خوبی در حال نابودی‌ست. تنها تاکید روی برخی ویژگی‌ها و جهان‌بینی‌مان بود که مثبت بودند و یا دست‌کم می‌توانستند و می‌توانند نقشی مثبت در زیست مدرن داشته باشند.
از همین جای‌گاه است که باید ادعا کنم: هر گیلکی موظف است این ارزش‌های انسانی گیلکان را زنده نگه داشته و فریاد کند و از رواج خشونت جنسی و بازگشتن زنان به کنج خانه‌ها بترسد. در کنار افول زبان گیلکی و مرگ کشاورزی و کوه و جنگل و دریا، از بین رفتن نقش اجتماعی زنان نیز تهدیدی برای هویت قومی گیلکان است. آن را جدی بگیریم.

پرونده‌ی ویژه‌ی ورگ را درباره جوک رشتی بخوانید.

بنویشته‌کس: ورگ

, , , ۱۵۸۵ کۊرچ ما ۲۸

فرهنگ جرگه مئن تلمبار ببؤ

اکتبر 4th, 2011

147 ته نظر

ای مطلبˇ نظرانˇ RSS

  1. می گب؟ عالی!

    ش

    4 اکتبر 11 در 09:01

  2. Ci šanə gutən juz i gə:
    I vot ali bu. Harf nədašt

    Giltam

    4 اکتبر 11 در 18:51

  3. خیلی عالی بو. مدیریت کاملی از مطالب قبلی این بخش بود. سپاس.

    هر گیلکی موظف است این ارزش‌های انسانی گیلکان را زنده نگه داشته و فریاد کند و از رواج خشونت جنسی و بازگشتن زنان به کنج خانه‌ها بترسد. در کنار افول زبان گیلکی و مرگ کشاورزی و کوه و جنگل و دریا، از بین رفتن نقش اجتماعی زنان نیز تهدیدی برای هویت قومی گیلکان است. آن را جدی بگیریم….

    gilan ancient

    4 اکتبر 11 در 22:54

  4. چی بوگودی امین جان
    عالی بنویشتی
    تی دس و دیل درد نونه برار!

    مسعود

    5 اکتبر 11 در 15:19

  5. دمت گرم بلا میسر
    اما خودت هم دوئنی چی راه سختی دانیم تا ای فرهنگ غلط از بین ببریم
    امی دور و بر پور ایسه از مردمی که عادت های بدی دانن .
    هفته پیش نمایشی که با هم بوشویم تا یاد بایی !
    اما همه باید امی سعی و تلاشِ بوکونیم .
    دم همه گرم ، تی دس درد نوکونی

    آرش

    5 اکتبر 11 در 15:38

  6. من گیلکی نیستم هر چند در گیلان زندگی میکنم و البته تفاوتی هم نداشت اگر اینجا نبودم که بگویم از نوشته تان حظ وافر بردم . به خصوص آنجا که به فرهنگ منحط ریشه کرده در ما اشاره داشته اید.
    دست مریزاد و خسته نباشید.

    دمادم

    5 اکتبر 11 در 18:15

  7. سلام و درود – دوستان عزیز ، من هم گیلانی هستم و از این مسئله دل بسیار خونی دارم . اما من هیچوقت این جوکسازان را به عنوان دشمن خوبی هامان قلمداد نمی کنم ! آنها آئینه ای هستند که بدی هامان را بنحو احسن به ما می نمایند ! دوستان عزیز غیرتی شدن تو خالی دردی را درمان نمی کند عروسی هامان را در آخر شب نگاه کنید ، واقعا” پایان افتضاحی دارد . من هم با دوستان غیر استانی ام در این عروسی ها بوده ام طوری که تمام ستون فقرات من خیس عرق بوده ! قومی با ظاهر متمدن رفتاری به جد دور از تمدن ، دور از اخلاق …که آن جوکها در مقابلش هیچ بوده !! بیائید خودمان را
    اصلاح کنیم یا بی غیرت یا با غیرت !! نه عمل این و ادعای آن ! چرا خودمان
    را گول می زنیم … به نظر من تمام این مسائل ریشه در رفتار های نادرست خودمان دارد . بیائیم اول قدم در راه اصلاح خودمان بگذاریم . آنوقت است که از خودمان طرد می شویم ، توهین می شنویم … عفوم کنید که اندکی محتویات دلم را بیرون ریختم !

    گیله طنز

    5 اکتبر 11 در 22:27

  8. در پاسخ به گیله‌طنز:
    لطفا توضیح بیش‌تری درباره «پایان عروسی‌ها» بدهید و ربطش با مسلله‌ی غیرت و ناموس و جوک رشتی را هم شرح دهید. ممنونم.

    v6rg

    6 اکتبر 11 در 02:57

  9. با ادعا می گویم ! من اکثریت جوک هائی را که خوانده ام یا شنیده ام مصداق یا مصداق های آن را به وفور در زندگی ما گیلانیان یافته ام !
    ما از این جوک ها به جای اینکه تحقیر شویم باید درس بگیریم و راه زندگی
    مان را پیدا کنیم ! اهل فرهنگ و روشنفکران این قوم بجای اینکه به ما بگویند
    تا جوکسازان را فحاشی کنیم ، یا مدرک و دلیل بیاورند که آن جوک ها بنام قومی دیگر بوده و بنام ما جعل شده !! یا تاریخ افتخارات موهوم برایمان بنویسند …تا تحقیر قومی مان را فراموش کنیم و خود را باور کنیم !!!بیایند انگشت روی زخم و عفونتی بگذارند که خودمانیم !! جسارتا مثل است و مناقشه نیست ، پوزش می طلبم همه ما حکایت آن روباهی را که در خم رنگرزی افتاده بود و ادعای طاووس شدن می کرد را خوانده ایم !! دور باد از ما… خنده های دیگران برای ما از اینگونه است ! من این حرفها را نوشتم با نظر باز منتظر هر گونه نقد و اهانتی ایستاده ام ! با آرزوی داشتن گیلان و گیلانی سر بلند و منطقی و عقلانی … بدرود .

    گیله طنز

    5 اکتبر 11 در 23:13

  10. اَ موضو پور مي ذهنا مشغولا گوده چند ده بار شايدم ني بيشتر به ان موضو فكر بو گودم ولي اَ پستاني كي بنايي براي اولين بار باعث ببوست كي دنبال موشكافي دقيقتري بشم حتما چند روز آينده مي نظرا فدم و قصد درم اَ بحثا ميان شركت بوكونم
    ضمنا ايه ايتا بحثي شكل بيگيفتوبو در هه مورد:
    http://www.iranian.com/main/blog/sashas-0

    و ايتا بحث بي ارتباط با اَ بحث سايت شمال فردا دورون (كي بختر بو خو نامَ بنابي مازندران فردا)
    … و ” گيلان ” شهر مازندران ياد باد!

    http://www.shomalefarda.com/component/content/article/380-binandeh/17049-1390-07-06-04-38-12

    اسپهبد ديلمي

    9 اکتبر 11 در 22:44

  11. از این دست جُک سازی ها برای اقوام دیگر و تحقیر کردن نژادهای مختلف که در واقع معنایی جز برتر شمردن نژادی خود ما ندارد، چیزی نیست جز پناه بردن به دامان ارتجاعی ترین نوع هویت جمعی، برای سرپوش گداشتن بر بی هویتی فردی تک تک ما جُک سازان و تحقیر کننده گان. در حالی که در تمام دنیا مسئله یِ هویت فردی جایگزین هویت جمعی شده جای تاسف است که در کشور ما این مسیر به عکس طی می شود. گاهی می گویم خدا را شکر که مملکت ما مثل فلان کشور اروپایی نیست که از جمع همسایگانمان یکی آفریقایی باشد،یکی عرب،یکی سباه،و دیگری زرد…
    وگرنه فاجعه فراتر از حد تصور می بود

    پی نوشت:مدیریتِ محترمِ وب گاهِ وزینِ ورگ! این دفعه خودم هستم

    سعید صلح جو

    10 اکتبر 11 در 14:11

  12. پاسخ به سعید صلح‌جو:
    مرسی از کامنتت سعید جان و این توضیح را بدهم که کامنت بالاتر با نام سعید صلح‌جو از آن کس دیگری‌ست که گویا با این نام و ایمیل کامنت گذاشته.

    v6rg

    12 اکتبر 11 در 13:05

  13. سلام.

    خب ،بايد بگويم كاملاً با “گيله طنز” موافقم، من مدت هاست كه “تا نباشد چيزكي،مردم نگويند چيزها” را ديده ام.
    بله ، نگاه من با خوانش شما از مفهوم روشنفكر بسيار متفاوت است، به عنوان كسي كه حداقل مي توانم افتخار كنم كه روزي پدربزرگ گيلاني ام كانديداي رياست اداره ي فرهنگ گيلان در زمان هاي دور بود و خانواده ام از جنس مذهبي-روشنفكرهاي قديمي ،مي توانم با اين نخوت شايد نه چندان خوب بنشينم و برايتان بگويم : “آهاي برارك رشتي! آهاي خواخورك رشتي! آهاي قديمي رشتي! تره پيدا نوكودم…” يعني من با رشت امروز غريبه ام، با رشد تن فروشي و بي غيرتي، با رشتي كه روزگاري اين گونه ره به تفريط نبرده بود.من نگاه منفي اي كه “روشنفكران” امروز رشت(گيلان) به حجاب دارند را هيچ گاه درك نكردم،چرا نمي شود هم با حجاب بود و با انتخاب خود خود را و شخصيت خود را پوشاند و هم افكار مترقي داشت؟

    ما در جائي ايستاده ايم كه روزگاري پاي سربازان متدين و آزاد انديش جنگل بر آن كوبيده شده است،اما حيف كه انسان شناسي فرهنگي گيلك ابعاد شخصيت مهربان و صميمي ،اما بعضاً بدون تعصب نسبت به داشته هايش را برايمان بازگو مي كند،گيلكي كه امروز نه به زبانش و نه به داشته هاي ديني و شيعي و آزاد انديشانه اش وفادار نمانده است.
    شايد جنس حرف هاي من براي شما غريبه باشد،اما من نسلي را در آخرين روزهاي حياتشان ديده ام كه با آن كراوات و تحصيلات! خيلي متدين بودند و در عين حال بسيار مترقي،اما فرزندان آن نسل…؟!

    اين نيز خواهد گذشت.

    ميرزا كوچي زاي

    11 اکتبر 11 در 00:01

  14. در جواب دوستانمان “گیله طنز” و “میرزا کوچی زای”:
    مسئله بدحجابی و عدم توجه به حفظ شئونات ربطی به مستحق بودن ما در رابطه با جُک سازی نداره، این توی تمام شهرهای ایران هست و بلکم خیلی بدتر، سری به شیراز، اصفهان، کرج، تهران، تبریز، مشهد و… بزنید، مشکلیه که برمیگرده به خیلی چیزا،مثلا ارتباطات و چربش فرهنگی غرب خیلی بیشتر از کشور ماست و اونا خیلی بیشتر از ما رو این قضیه ها حرفه ای و عملی کار می کنن تا مایی که فقط بلدیم سخنرانی کنیم! هر جور حساب کتاب میکنم میبینم ما که توی دوران مشروطه پیش قدم بودیم تو هشت سال جنگ این کشور نسبت به جمعیت استانهای غیر درگیر جنگ بیشترین شهید رو دادیم ، کلی افراد سرشناس تحویل این کشور دادیم، پدرا و مادرای ما توی مزرعه و باغ جون میکنن و رنج میبرن و… چطور باید مستحق ساختن جُک بر علیه خودمون باشیم؟؟؟ من رفقای رشتی هم زیاد داشتم و نهایتا تصور من از اونا اینه که آدم بد و خوب همه جا هست و اکثریت اونا بچه های خیلی متعصب نسبت به خانواده و شهرشون بودند، بودند کسایی که آبروی یه ملت رو میبردند و همین کافیه که یکی توی یه جمع صد نفری یه کاری کنه اونوقت میگن ببین میگن رشتی اینجاستا راست میگن!!!
    دوستان چرا بحث رو قاطی کردین ما میگیم مگه چی کم از بقیه مردم ایران داریم واقعا ما انقدر بی غیرتیم؟؟؟ بخدا اگه باشیم. توی شرق گیلان رو من خبر دارم هیچ محله و کوچه ای نیست که از نگاه هرزه یا کلام هرزه نسبت به ناموسشون بی تفاوت رد بشن، من تایید نمیکنم که خشونت خوبه ولی به شدت این رو هم نفی میکنم که ما مستحق جُک ساختنیم. با حرفهای امین موافقم در مورد کسانی که دم از روشن فکری میزنن و حتی به جُک دیگران بر علیه خودشون میخندند، بدبختانه درد من هم توی دوران دانشجوییم بود، چرا درک نمی کنیم شوخی یک بحثه تحقیر آبا و اجداد و سرزمین مادری و… یک بحث دیگه، ما نه خدای نکرده نژاد پرستیم و نه انقدر بی ظرفیت که تحمل شوخی رو نداشته باشیم! اما آیا چیزی که تاثیر مستقیم روی نگاه مردم و نگاه خودمون نسبت به خودمون داره، چیزی که باعث تحقیر یک ملت میشه شوخیه؟؟ چیزی که باعث بشه یه نفر اهل رشت خجالت بکشه بگه من رشتیم شوخیه؟؟ چیزی که باعث بشه یکی بگه مرتیکیه رشتی واسه من ادم شده شوخیه؟؟ چرا خودمون رو گول میزنیم اینا شوخی نیست بلکه توهین محضه! کاش فرهنگ ملت ما در عمل و نه در حرف انقدر بالا بود که می فهمیدیم پیشرفت یک مملکت در همبستگی هستش نه تحقیر همدیگه! به امید چنین روزی!

    وحید میرزائی

    11 اکتبر 11 در 21:10

  15. در پاسخ ورگ
    باید بگویم من مشروح نظرات خودم را نوشتم . تعجب می کنم که شما چطور
    مفهوم اصلی حرف مرا که گویا و روشن هم هست نگرفتید ! در صورتی که خوانندگان وبلاگتان به راحتی حرفم را گرفتند و صریحا یا تلویحا” در لوای نظرات
    خویش کم و بیش با آن موافقت هم می کنند ! خودتان واقفید که در یک سایت عمومی نمی شود همه ی جزئیات را نوشت . آیا شما قصد دارید
    در همان اول بحث مرا سنگ روی یخ کنید ؟! من این شیوه بحث را نمی پسندم . متشکرم

    گیله طنز

    11 اکتبر 11 در 22:05

  16. درود
    عرض ادب خدمت برادر گرامی میرزا کوچی زای
    نظر جنابعالی را خواندم و میخواهم به مانند شما در مورد موضوعات عنوان شده تان، راحت صحبت کنم قبل از آن جسارت بنده را می بخشید .
    در نوشته تان با کلماتی همچون ” رشت تن فروشی و بی غیرتی ” مواجه شدم و متعجب از اینکه یک گیلانی با تعصب(البته نه از نوع منفی، بنا به شناخت اندک بنده از نوع مثبت) چگونه می تواند اینگونه راحت شهر و شهروندان را اعم از خواهرانش، مادرانش، برادرانش را اینگونه صریح مورد خطاب قرار دهد! کما اینکه باید متذکر شوم که موضوعات عنوان شده تان تنها مختص برخی از شهروندان گیلانی نمی باشد(تاکیدم بر روی برخی شهروندان می باشد)، تمامی شهرها با چنین مسایلی روبرو شده اند و شک نکنید که خطر جرم و جنایت و فساد در سایر شهرها به مراتب بیشتر است .
    این موضوعات به مانند عفونتی می ماند که روز به روز گسترش بیشتری می یابد و حال شما نمی توانید برای مثال عفونت آرنج را جدا از عفونت مچ بدانید زیرا که منشایی یکسان دارند و در نتیجه فراگیر می باشند.
    کنون شما آمده اید انگشت اتهام را تنها به طرف شهر خودتان گرفته اید بی آنکه به دنبال گستردگی و ریشه یابی آن باشید .
    در بخشی از فرمایشات شما، از تفاوت دو نسل سخن می گویید نسلی که متدین است در حالی که کراوات داشته و به گفته ی من، میرزا ها و ستار باقر خوان ها تربیت کرده و از آن طرف نسلی که نسبت به ارزش ها و دین خود وفادار نمانده در حالی که کراوات هم نزده! … حال بیاییم کمی واقع بینانه بیندیشیم علت به وجود آمدن آن چنان نسلی و چنین نسلی در چیست؟
    برای پاسخ، به نوشته ی خود شما رجوع می کنم که می فرمایید:
    “من نگاه منفی ای که “روشنفکران” امروز رشت(گیلان) به حجاب دارند را هیچ گاه درک نکردم،چرا نمی شود هم با حجاب بود و با انتخاب خود خود را و شخصیت خود را پوشاند و هم افکار مترقی داشت؟ ”
    پاسخ به آن سوال، در یک جمله خلاصه شود : ما آمده ایم ریشه ها را رها کردیم و به ریش ها متوسل شده ایم میرزا ها، آرمان ها، ارزش ها را بوسیده ایم و به کناری گذاشته ایم و در عوض به مسایلی پرداختیم که در حیطه زندگی شخصی افراد می باشد و یادمان رفته به این مسایل در صورتی می توان پرداخت که آن ارزش ها در راس امور باشند حال آن که جایگاه آن ارزش ها در نزد هم نسلی هایمان بسیار می لنگد ولی در عوض و در عین حال می خواهیم متدین بودن (به همان معنایی که مد نظرتان هست، هرچند که مفهوم اش برایم غریبه است) را ترویج کنیم
    در انتها ما چیزی را یاد می گیریم که به ما آموخته اند

    بیداد(گیله زن)

    11 اکتبر 11 در 23:57

  17. عذر می خواهم جمله انتهایی ام ناقص ماند:
    در انتها یادآوری می کنم که مردم چیزی را می دانند که آموخته اند …

    با احترام

    بیداد(گیله زن)

    12 اکتبر 11 در 00:01

  18. آقا یا خانم گیله طنز: منظورتان از با ادعا می گویید چه بود؟ یعنی با دلیل و مدرک ادعا می کنید؟ تا جایی که من می دانم و ورگ هم یک بار آماری از مخاطبانش منتشر کرده بود مخاطبان این صفحه افرادی تحصیل کرده هستند و عوام الناس نیستند که بشود هر ادعایی کرد. سوال من این است: شما چه مصداق هایی دیده اید؟ چند مصداق دیده اید؟ 10 تا ؟ 100 تا؟ 1000 تا؟ خودتان طرف ماجرا بوده اید یا تنها چیزکی شنیده اید؟ چطور برای جامعه ی انسانی این طور ادعا می کنید؟ آماری در دست دارید؟ در علم آمار مشت نمونه ی خروار نیست. این را هر که یک درس آمار ابتدایی در دانشگاه پاس کرده باشد، باید بداند. البته شما هنوز مشتی را که دیده اید مشخصا نفرموده اید. پایان افتضاح دقیقا یعنی چه؟ راستش من هم در خیلی از عروسی های رشت و گیلان،که افرادی از طبقات و عقاید مختلف بوده اند،شرکت کرده ام. دقیقا چه اتفاقی افتاد که شما خیس عرق شدید؟ اگر شما در بک کشور غربی هم در عروسی ای که زنان و مردان با هم هستند( بگذریم که در گیلان هست که سالن ها از هم جدا هستند و مثلا در کردستان نیست) خیس عرق می شدید؟

    خواننده ی ورگ

    12 اکتبر 11 در 07:25

  19. میرزا کوچی زای: چرا نمی شود هم با حجاب بود و با انتخاب خود خود را و شخصیت خود را پوشاند و هم افکار مترقی داشت؟

    می شود. چرا نمی شود؟ اما به نظر شما چرا نباید در انتخاب پوشش آزادی صاحب اختیار بود؟ چرا باید زن همانند یک کالای جنسی فرض شود که باید پوشاندش؟! شما عقیده ی شخصی خود را می خواهید به جامعه تحمیل کنید. چرا با خود چنین حقی می دهید؟ چرا به دیگری حق نمی دهید که شما را درک نکند که این همه بر حجاب تاکید دارید. از رشد تن فقروشی و بی غیرتی نوشته بودید. جامعه شناسا ن و مددکاران معتقدند اکثر تن فروشان به خاطر فقر مادی دست به این کار می زنند. احتیاج هست برایتان از وضعیت اقتصادی امروز بنویسم؟! بعد هم می شود بگویید خبر دارید در شهر های مذهبی و یا سایر استان ها وضعیت تن فروشی چه گونه هست؟ فرقی هست بین زنانی که کنار خیابان می ایستند و آنها که هر چند روز صیغه می شوند؟! آماری در این زمینه دارید یا با همان چیزهایی که شنیده اید ادعا می کنید؟ اگر بر طبق هم جک ها بتوان نظر داد باید گفت ستار خان و باقر خان افسانه ای بیش نبوده اند که مگر می شود قهرمانی از این مردم که این همه جک درموردشان گفته می شود، در آمده باشد! بی غیرتی را هم راستش نفهمیدم. غیرت یعنی تعصب؟ یعنی صاحب غیرت بیش از دیگری می فهمد؟ و باید با رگ غیرت ورم کرده( دقیقا این رگ کجا قرار دارد؟) با خشونت رفتار کند؟ بی غیرتی را می شود تعریف کنید؟ گاهی فکر می کنم دانشگاه رفتن و کتاب خواندن خیلی از ماها فایده ای نداشته است. مستدل حرف نمی زنیم. مانند عوام بی سواد و با افق دید کوتاه نظر می دهیم و بر نطر خود پافشاری می کنیم…

    خواننده ی ورگ

    12 اکتبر 11 در 07:42

  20. و دیگر این که بارها و بارها افرادی را دیده ام که از جک هایی که برای رشتی ها ساخته اند، شاکی بوده اند و خودشان جک های قومی و قبیله ای سایر اقوام را تقبیح نمی کردند، همان ناسزاهای خنده دار جک ها را در مورد زنان و مردان اطرافشان به کار می بردند و همان ناسزاهای سخیف جک ها را به زنان اطرافشان نسبت داده اند. راستش هیچ گاه این واعظان جلوه گر را نتوانسته ام بفهمم… آنچه برای خود نمی پسندیم برای دیگران هم ناپسند است. این جمله را که بارها شنیده ایم را کمتر رعایت کرده ایم…

    خواننده ی ورگ

    12 اکتبر 11 در 07:53

  21. پاسخ به دوستانی که تاکنون نظر داده‌اند:
    واژگان معنای مشخص خود را دارند و استفاده از آن‌ها در کاربردهایی دیگر اگر بدون شرح و پشتوانه باشد، یعنی یک جای کار می‌لنگد.
    دوستان؛
    تن‌فروش، معنا و مفهومش مشخصاست. فا.حشه یا قح..به یا جن..ده یا تن‌فرو..ش (نقطه‌ها از هراس سان..سور مسئولان مخابرات است که از هراس این‌که کسی تنش خیس عرق نشود سایت‌های حاوی این کلمات را فیل..تر می‌کنند) یعنی کسی که در ازای پول، تن خود را در اختیار دیگری می‌گذارد. این فرد می‌تواند مرد یا زن باشد.
    غیرت در دو معنا کاربرد دارد. یکی حس تعلق به چیزی داشتن و تاکید روی دفاع از آن. مثل غیرت روی تیم فوتبال یا ملیت یا عقیده یا… که صورت شدید آن تعصب نام می‌گیرد.
    دیگری دقیقا در ارتباط با زن و فرزند (اغلب مونث) است که تعریف عرفی گسترده‌ای دارد.
    به دلیل این اغتشاش معنایی واژه‌ی غیرت، ترجیح می‌دهم با صراحت و شفافیت (چیزی که دوستانی چون گیله‌طنز با هر دلیلی که می‌آورند از آن خوش‌شان نمی‌آید) حرف بزنم:
    هر انسانی، دقت کنید! هر انسانی (چه زن و چه مرد) اختیار تن خود را دارد. کاری به هیچ قانون و آیین و عرفی ندارم. دارم از انسان به طور کلی حرف می‌زنم که ممکن است بودایی یا کافر یا مسلمان یا مسیحی یا بت‌پرست باشد. تن انسان از آن خود اوست و اوست که در نهایت تصمیم می‌گیرد با آن چه کند.
    کسی که هر شب با کسی می‌خوابد،شاید از سوی من عنوان هرزه بگیرد، اما حق ندارم او را به خاطر این تصمیمش تحقیر یا بازداشت یا مضروب کنم.

    حال برسیم به مسأله‌ی عروسی‌ها و میهمانی‌ها و خیابان‌های رشت.
    عزیزان. چیزی که عرق بر تن شما می‌نشاند ممکن است برای خیلی از دیگران عادی و معمولی باشد. راهش این نیست که آن دیگران را تحقیر کنید. کافی‌ست از جایی که این طور عرق به تن‌تان می‌نشاند دور شوید. برای مثال من هرگز به ورزشگاه فوتبال نمی‌روم. چون حالم از فوتبال به هم می‌خورد و هیچ نمی‌فهمم چرا این همه آدم برای دیدن یک بازی پول می‌پردازند. اما آیا حق دارم به آنان توهین کنم؟ آیا حق دارم به وسیله نیروی قهریه -اگر روزی قدرتمند شدم- آنان را از ورزشگاه‌ها بیرون بیندازم؟

    زن با مرد برابر است. در همه‌ی شئون و حقوق. این را حتی مانیفست جنگلی‌های زمان میرزا هم می‌گوید. توجه کنید: در همه شئون و حقوق! من نمی‌دانم در چند دهه‌ی اخیر چه تغییراتی رخ داده. اما معنی شأن و حق خوشبختانه هنوز مشخص است.

    v6rg

    12 اکتبر 11 در 13:21

  22. در پاسخ ورگ
    جناب ورگ در پاسخ دوستانی که نظر داده اند ! با ردیف کردن عناوینی
    چون فا…ح شه و قح …به و … با کنایه به مخابرات و اینکه کسی تنش
    خیس عرق نشود سر انجام خواسته اند جواب شفاف به کسانی چون
    گیله طنز جواب شفاف بدهند ! … استاد من ، ایـــن واژگان ردیف کرده
    شده چه ربطی به مـــن دارند ؟! چرا بعد از آنها اسم مرا آورده اید ! آیا
    می خواهید با این عناوین اصل بحث مــــرا مخدوش کنید ؟ تا با منکوب
    و منفور کــردن نظر من ، با وسیله ای نظر خود را بر کرسی بنشانید ؟
    آیا این همان ماکیاولیسم اخلاقی نیست ! استاد من فقط گفتم کـــــه
    سوژه های طنز ها اکثریت اش از کـردار و رفتار نادرست خودمان است
    بیائید خودمان را نقد کنیم . با مثال کلی عروسی کــه چیزی هم از آن
    هنوز هم عنوان ننموده ام … باز هم می گویم . این شیوه بحث را نمی
    پسندم . موفق باشید .

    گیله طنز

    12 اکتبر 11 در 21:54

  23. با تشكر از همه ي دوستاني كه مرا نقد كردند: سركار خانم “بيداد(گيله زن)” ، “وحيد ميرزائي” ، “خواننده ورگ” و خود جناب “ورگ” كه تلويحاً به من اما صريح با من و نظرم به انتقاد برخواست.

    پس بگذاريد من هم صريح تر صحبت كنم :
    1. اين كه از واژه ي “تن فروشي” و “بي غيرتي” استفاده كردم قطعاً خطاب به همگان نيست ،اما در عين حال روح حاكم بر بسياري از اقشار رشتي را نشانه مي رود كه از كنار آن ساده گذشته اند و به آن رضايت داده اند. نمي دانم چه قدر با خانه هاي دانشجوئي برخي پسران در ديارمان آشنا هستيد(باز دوستان عزيز نگويند كه فلاني همه را گفته است،كه منظور من نه همه بلكه عده ي قابل توجهي در نوع خود است) ، جائي كه به هر دليلي گهگاه تبديل مي شود به مكاني براي تن فروشي،بله! دقيقاً تن فروشي،و دقيقاً از نظر من و دين من و حتي ياران به خواب رفته ي جنگل نماد بي غيرتي است و نماد بي غيرتي بود!
    2.بله. جناب گيله زن! اين ها هست،اما اين همه نيست! من هم همه ي اين مشكلات را مي دانم،اما آيا ديدن فاميل نزديكت كه زماني به قول خودش يك آزاد انديش مسلمان بوده وقتي كه در مقابل بد حجابي دختر نسل چهارمي اش و وضع ظاهري گاهاً زننده اش سكوت نزديك با رضايتي دارد،براي فردي كه مادربزرگ و اجدادش (كه مادر همين فاميل ما مي شود!) در دوران كشف حجاب رضا خواني هم چادر بر سر مي كردند چه حسي دارد؟!
    من هم از ريش نماها ناراضي هستم، اما براي من كه تربيت شده در يك اخلاق خانوادگي مذهبي هستم سخت است كه تنبلي ها و نا ملايمتي هاي هم نسلانم را هم به پاي فاسد بودن مركز قضيه بدانم،براي من سخت است كه يك جوان تحصيلكرده در اروپا و موسيقيدان مشهدي با ظاهر روشنفكري و همسر چادري اش! بيايد و از بي حجابي در شهرم و زادگاه همسرش شكوه كند و بگويد كه همه جا اين مشكلات هست اما اين جا بسيار وخيم تر!

    3.بله! من از عقايد و افكارم حرف مي زنم و “ورگ” هم از عقايد و افكارش حرف مي زند كه تكليفش را با عقايد من خيلي زود روشن كرد! از نظر ايشان مي شود به راحتي طرز رفتار خويش را بدون دغدغه اي انتخاب كرد بدون اين كه هيچگونه حق اعتراضي براي من شهروند رشتي وجود داشته باشد،مي شود “هرزه” باشي و كسي حق اعتراض به تو را نداشته باشد، مي شود در كنار خانه ي تو مجلس عروسيِ از نظر من مبتذل به راه انداخت و بعد به او و انتخابش احترام گذاشت.جناب ورگ!(البته اين جا جنابشان نماد يك فكر خاصند) نه! حداقل اسلام را مي دانم كه با اين افكار سازگاري ندارد!مختاريد كه بگوئيد اين اسلام تفسير خودتان است و يا اين كه تقسيري دگر انديشانه از اصل جنبش جنگل و رهبرش داشته باشيد،اما نمي توانيد به راحتي فرهنگي را كه اكثريت مردمش تا همين چندي پيش به آن گاهي كم تر و گاهي بيش تر تقيد داشتند ناديده بگيريد.گيلان با تمام داشته هاي فرهنگي اش برايم عزيز است…
    از نظر من اين قدر مثال زدن فوتبال و شبيه كردن آن به يك عروسي پر سر و صدا و مبتذل مع الفارق است كه ترجيح مي دهم حتي درباره اش سخن نرانم.

    4. جناب ميرزائي! چه كسي از اين وضعيت جك سازي و تحقير راضي است؟! به كجاي حرف هاي من جواب داديد وقتي كه مي بينم نظر من با ديدگاه شما تفاوتي نمي كند! و من تنها به دنبال اشاره به آن كساني هستم كه خودشان همسر و خواهر و يا هر كس ديگرشان را براي عرضه به چشمان هرزه عرضه مي كنند! شرق را نمي دانم مرد عزيز شرقي! اما من از منظريه،فلسطين،مطهري،تختي،گلسار،شهرداري،حاجي آباد و …حرف مي زنم،از شهري كه شايد از هر 10 يا بيشتر يك نفر حجاب عادي و متعارف اسلامي داشته باشد!

    من از منظر افكارم حرف مي زنم و دوست ندارم به كسي اين جا درس اخلاق بدهم چون در آن حد و اندازه نيستم،اما من از زيست جهان هائي حرف مي زنم كه تفاوتشان از “ميرزا كوچي زاي” است تا “ورگ”. كساني كه به سبك هاي مختلف تربيت شده اند و رشد فكري يافته اند و به همين خاطر است كه همديگر را خوب نمي فهمند، شخصيت هائي كه به قول دكتر سريع القلم خيلي ديرتر از افكار تغئير مي كنند، ما يا بايد شخصيت هايمان را كمي به يكديگر نزديك تر كنيم يعني جهان بيني هايمان را و يا به راحتي از كنار هم عبور كنيم! و من، جناب “ورگ” مدت هاست كه اين كار را مي كنم،اما برخي همفكران حضرتعالي در محافلشان من و امثال من را بايكوت مي كنند كه البته گله اي نيست، چون بلا تشبيه! ميرزا هم خيلي زود به اين تفاوت جهان بيني بين خود و برخي يارانش پي برد!

    ميرزا كوچي زاي

    13 اکتبر 11 در 00:33

  24. در پاسخ به میرزاکوچی زای:
    دوست من، بایکوت هر اندیشه‌ای در نهایت به مرگ خویشتن ختم خواهد شد. بایکوت هیچ تفاوتی با سرکوب یا حبس آن اندیشه ندارد. من همیشه در این سایت تمام تلاش خود را کرده‌ام که همه چیز هم اگر نباشد، یک چیز بماند و آن امکان گفت‌وگوست. و خوشحالم از این‌که همه در این‌جا با راحتی و بی هراس از بایکوت شدن یا حذف،نظر خود را بیان می‌کنند.

    v6rg

    13 اکتبر 11 در 13:41

  25. جناب میرزا کوچی زای:

    در رابطه با مسأله خانه‌های دانشجویی که مطرح کردی، از اونجا که من خودم دانشجوی شهر شما هستم، باید عرض کنم اغلب دخترهایی که به همون خونه‌ها رفت و آمد میکنن (سوای درستی یا نادرستی این عمل)، غیر بومی و اهل سایر سرزمین‌ها هستن که به دلیل دوری از خانواده آزادی عمل بیشتری توی خودشون میبینن. حداقل اون مواردی که من شاهدش بودم و شنیدم، به این صورت بوده.

    شما عقایدی داری و بر طبق اون عقاید در موضوعی خاص، نوع تفکر و رفتار افرادی رو نادرست میدونی و این اجازه رو به خودت میدی که القابی رو بهشون نسبت بدی و البته خواهان حذف اون تفکرات و رفتارها هم باشی.
    حالا می‌خوام به سبک خودت در رابطه با موضوعی (البته به صورت مختصر) استدلال و نتیجه‌گیری کنم:

    من به شخصه و به دلایلی هیچ دینی رو اعم از اسلام و مسیحیت و … قبول ندارم. خدا رو پدیده‌ای خیالی و ساخته ذهن بشر می‌دونم.
    بشری که توی دنیای خیالی ساخته ذهن خودش زندگی میکنه. خودش رو در کنار حوری‌های بهشتی میبینه، از آتش ساخته ذهن خودش میترسه و حتی اونقدر ناتوانه که نمیتونه وجود و ذهنش رو از این دنیای خیالی آزاد کنه.
    حالا من با فردی معتقد به مذهب و خدا برخورد میکنم. چون عقایدی متفاوت با این شخص دارم و از اونجا که بنا رو به درستی عقاید خودم می‌ذارم، به خودم این اجازه رو میدم که این شخص رو فردی متحجر و خیال‌پرداز بنامم. فردی ناتوان در خود بودن بدونم.

    یه موضوع رو میشه از زوایای مختلف مورد بررسی قرار داد و به همون تعداد هم به نتایج مختلف و متفاوتی دست پیدا کرد. این، دلیل تفاوت برداشت‌ها از یه موضوع یکسانه.
    نباید در صدد نابودی این تفاوت‌ها و یکسان‌سازی بر اومد. بلکه باید در کنار این تفاوت‌ها زندگی کرد. چون هر کدوم تو جایگاه خودشون می‌تونن درست باشن.

    Giltam

    13 اکتبر 11 در 18:02

  26. و اما پاسخ شفاف جناب ورگ به خوانندگانش
    جناب ورگ می فرمایند که هر کسی اختیار تن خودش را دارد و خودش می تواند تصمیم بگیرد که آن را در اختیار چه کسی بگذارد ! کسی که هرشب پیش کسی می خوابد ممکن است از دید ما هرزه باشد . اما کسی حق ندارد متعرض اوشود . می گویم جناب ورگ امثال شما که روشنفکر مسئول قوم ما هستید ! منطق بسیار زیبائی دارید ! اما دقیقا” عمل به همین منطق
    زیبای شما باعث شده که قوم بزرگ گیلک سالیان دراز مورد بازیچه جوکسازان
    قرار بگیرد و بیشتر سایر اقوام شرافت و اعتبار و افتخارش … لکه دار شود! به نظر شما راه برون رفت از این مخمصه چیست ؟ آیا یکی از راه ها این نیست
    که رفتار و نظرات خودمان را نقد کنیم ؟!….

    گیله طنز

    14 اکتبر 11 در 10:30

  27. پاسخ به گیله طنز:
    پاسخ واضح و روشن است. تحقیرکنندگان و جوک‌سازان باید اندیشه‌ی قرون وسطایی و تاریک خود را اصلاح کنند. این آن‌هایند که جوک می‌سازند و تحقیر می‌کنند. خیلی کودکانه است اگر مردمی به خاطر تحقیر و جوک دیگران (که بر اساس اندیشه‌های زن‌ستیزانه‌ست) فرهنگ خویش را تغییر بدهند.

    درباره‌ی واژه‌ی غیرت هم من فکر می‌کنم غیرت تا جایی که به معنای تعلق خاطر به چیزی محبوب باشد خوب است. اما نباید این واژه را وارد بحث‌های اخلاقی کرد. اگر غیرت به معنای تصاحب و تملک زن و ناموس‌پرستی و بستن راه انتخاب زن باشد، من می‌گویم بی‌غیرتی خوب است. اگر غیرت این است، پس باید برای نابودی غیرتی که زن‌ستیز و ضدانسان است تلاش کرد. و این هیچ ربطی به روشنفکری اصیل و غیراصیل ندارد. هر انسان آزاده و انسان‌دوستی از زن‌ستیزی و تملک بر زن متنفر است.
    من تلاش کردم که ذهن مخاطب را از حول این واژه‌ بیرون بکشم و او را متوجه این واقعیت بکنم که زن اموال و ناموس او نیست و او می‌تواند زنی را دوست بدارد یا ندارد. این مسائل ربطی به خصوصیت یک قوم و ملت ندارد. نیازی هم نیست از سوی کسی یا جایی درباره آن دستورالعمل صادر شود. مسائل شخصی مردم است.
    تاکید می‌کنم، من حرف از بی‌تفاوتی نمی‌زنم. اما احساس تملک و ناموس‌پرستی، ویژگی‌های به شدت خطرناک و ضدانسانی هستند.

    پی‌نوشت: در ضمن، من تحصیل‌کرده‌ی آکادمی هستم و اگر غیر از این بگویم به تمام جهان مدرن علم خیانت کرده‌ام. حرف شما متناقض است. از طرفی می‌گویید جامعه‌ی ما همین گونه هست که برایش جوک می‌سازند و از طرفی می‌گویید من به جامعه توجه نمی‌کنم که این جور حرف‌ها را می‌زنم. یعنی چه؟ جامعه هم مروج بی‌غیرتی‌ست و هم با حرف‌های در دفاع از بی‌غیرتی مشکل دارد؟ نکند منظورتان از اولی گیلان و دومی کل ایران است؟ خوب معلوم است که فرهنگ گیلان با کل ایران متفاوت است. در سرزمین من «هیبت» ششلول می‌بست و با پاتاوه در جنگل‌ها می‌جنگید. تازه شوهر خودش (صفر خان) را خودش انتخاب کرد و از شوهر سابقش جدا شد. مردم هم برایش شعرهای سوزناک ساختند. امروز اگر بود همه او را با هزار لقب ناجور خطاب می‌کردند. سرگذشت رعنای را هم بخوانید. سرگذشت زنان جنگنده‌ی دیلمانی را بخوانید. حالا اگر بود، هیبت به جرم پاتاوه بستن -که تبرج دارد- دستگیر می‌شد و رعنای هم به جرم فساد اخلاقی. چشم خود را باز کنید و تاریخ و فرهنگ سرزمین خودتان را بیشتر مطالعه کنید و تفاوت عمیقش را با فلات ایران دریابید. اگر مدافع سنتید، سنت شما این بوده. اگر مدافع انسانیت‌ید، انسان از زن و مرد با هم برابرند. آن‌چه که زوال و فساد است، فروافتادن ما در باورهای کهن و ضدیت با میل و آزادی انسان‌هاست. باید در این باره اعلام خطر کرد.

    v6rg

    14 اکتبر 11 در 14:06

  28. و دیگر اینکه جناب ورگ با ارائه ی این منطق شدیدا” روشنفکرانه ! ( به زعم من نه روشنفکرانه ی اصیل ) نوعی اغتشاش در معنای واژه ی غیرت ایجاد
    کرده اند ! هر انسانی یا قومی تلاش می کند که در صحنه حیات دارای آبرو
    و اعتبار و افتخار باشد ! هر عملی این تلاش را ننگین و بی اعتبار کند ! بی غیرتی است چه مسئله ناموسی باشد یا غیر ناموسی ! می خواهم بدانم جناب ورگ با ارائه ی منطق فوق چه تعریفی از غیرت دارند ؟ آیا اساسا” غیرت باید در قاموس حیات بشر جائی داشته باشد یانه ؟! اگر پاسخ دهید ممنون می شوم .

    گیله طنز

    14 اکتبر 11 در 10:51

  29. جواب به خواننده ورگ
    خانم یا آقای عزیز ، خواننده ورگ – من با ادعا گفتم و می گویم که آن جوک ها
    مصداق های زیادی را در زندگی ما گیلانیان دارند اگر تعداد ش را می خواهید
    بدانید به اندازه بی نهایت جوک هائی ست که درمورد ما گفته شده است !
    و دلیل من ، آفتاب آمد دلیل آفتاب ! ارجاع تان می دهم به پاسخ ورگ به خوانندگانش ! ایشان هم یکی از همان تحصیل کردگان دانشگاهی هستند که شما ادعا می کنید ! وقتی قشر روشنفکر و دانشگاهی ما چنین ادعائی می کنند وای به حال عوام ما ! خانم آیا آقای خواننده ورگ ! ما در سوئد نیستیم ! در گیلانیم ! اگر در سوئد بودیم کاملا” حق را به شما می دادم !
    ما در سر زمینی به نام ایرانیم زمانی که سوئد هنوز در خواب خرگوشی بود
    ما در اوج عظمت و افتخار و اعتبار بودیم ! اما متاسفانه با پیروی از افکار و
    اندیشه های نادرست داریم تمام آن افتخارات ما را لجن مال می کنیم !
    ما باید شدیدآ اندیشه ها و رفتار های ما را نقد علمی کنیم . گیلانی باید
    گیلانی را نقد کند ! حتا به قیمت توهین دانشگاهی نبودن و عوام بودن و
    اهانت های رکیک ! دیگر … اهانت های شما برای ام از شهد گوارا تر خواهد بود اگر من گیلانیان را بتوانم سر بلند دید . قربان شما .

    گیله طنز

    14 اکتبر 11 در 11:21

  30. گیله طنز: من دوباره کامنتم را خواندم. به نظرم توهین آمیز نبود و نیست. من از شما خواستم مستند و مستدل ، نظرتان را بفرمایید. یک نفر ورگ که تنها عقیده اش را بیان کرده، که نمی شود معیار و دلیل قانع کننده. در سوئد به من چه حقی می دادید؟ که انتظار داشته باشم با دلیل و مدرک ادعا کنید؟ و در گیلان نه؟! من هم شدیدا نقد علمی می خواهم ولی دلیل و آماری از شما نخوانده ام هنوز.

    خواننده ی ورگ

    14 اکتبر 11 در 11:39

  31. پاسخ خواننده ورگ
    شما چطور از من می خواهید که من خطای قومم را در یک سایت عمومی بنویسم ، من به هیچ وجه این کار را نخواهم کرد . اما در مورد آمار باید بگویم که من آمار گیر هیچ جائی نیستم . منم مثل شما یک شهروند گیلانی هستم که نمونه های بسیاری را دارم می بینم که همچین مشت نمونه خروار هم نیست از حد متعاوف خودش گذشته است . اما در مورد منطقی که جناب
    ورگ ارائه می دهند . امثال ایشان روشنفکران قوم ما هستند که دارند
    از حقوق انسانی ما قوم گیلک دفاع کنند ، ببینیم نتیجه عملی منطق ایشان ما را به کجا می رساند آیا به قله ی افتخار یا باتلاق بد نامی . اما اگر سوئد بودید حق با شما بود هرجور نظر بدهید چون سوئد به درست یا نادرست فرهنگ خودش را دارد . اما در ایران من شما با پیشینه ی فرهنگی می بینم که حداقل 6هزار و حداکثر 12هزار سابقه ی فرهنگی داشته و روزگارانی
    مردمان این سرزمین در اوج عظمت و افتخار می زیسته اند… ادامه دارد

    گیله طنز

    14 اکتبر 11 در 14:08

  32. ادامه پاسخ خواننده ورگ
    بله دوست عزیز ، ما با آن ریشه های عمیق فکری و انسانی که روزگاری در
    اوج عظمت و افتخار می زیستیم ، حال به روزی افتاده ایم که به پیروی از اندیشه های نادرست خجالت می کشیم نام وطن خود را ببریم ( می دانید
    که در فرهنگ ما وطن ما مادر ماست ) آری نام مادرمان را خجالت می کشیم ببریم . آنوقت جناب ورگ ها با آن منطق حق به جانب به توجیه حقارت های ما می نشینند ، امثال منی که هیچ دانشگاهی ندیده ایم به علت عدم توانائی مالی پدر کشاورزم ، در همان اول بحث باید از طرف شما بایکوت شویم
    که درس اول دانشگاه را پاس نکرده ایم . اگرچه خود دانشگاه نرفته ام و در حسرت آن می سوزم . اما دو فرزند برومند دانشگاهی در خانه خودم دارم
    شما تصور کنید که این ها توهین نیست استاد . ولی ما می فهمیم !

    گیله طنز

    14 اکتبر 11 در 14:24

  33. پاسخ ورگ
    دقیقا” روشن نفرموده اید تناقضم کجاست . من تناقضی ندیدم . لطفا”
    روشن تر بیان فرمائید .

    گیله طنز

    14 اکتبر 11 در 14:50

  34. پاسخ ورگ
    جناب ورگ من این تناقض را در اندیشه ی آکادمیک شما به روشن دارم می بینم . شما ازطرفی می گوئید که زن یا مرد آزاد است پیش هرکسی بخوابد
    و با داشتن فرزندان مختار است زن یا مرد را دوست داشته باشد یا نداشته باشد ! کسی حق اهانت و اعتراض به او را ندارد ، از طرفی می گوئید من حرف از بی تفاو ت بودن نمی زنم . کدام عقل آکادمیک این ارا منطقی می داند ؟! وقتی حق اعتراض نداشته باشی چگونه می توانی با تفاوت باشی ؟
    زهی تناقض !

    گیله طنز

    14 اکتبر 11 در 15:02

  35. پاسخ ورگ
    جناب ورگ این را یک بچه ی ابتدائی رفته هم می داند که وقتی زن و مرد
    با هم پیمان زناشوئی می بندند همدیگر را نخریده اند و مالک هم نیستند
    چرا که پیمان ازدواج فروش نامه نیست پیمان مهر است ( میترا یا میترائسم )
    که از لحاظ اجتماعی حق و حقوقی را برای زن و مرد استوار می دارد ! تا زمانی که این پیمان استوار است ناقضین آن چه زن و چه مرد خائن و جفاکار …به شمار می روند . این هم از آن مواردی ست که شما می خواهید نام » زن ستیزی » به آن بدهید تا با به جوش آوردن خون خوانندگان تان نظر مخالف را بایکوت و از صحنه خارج کنید ! ما تاریخ را خوانده ایم میرزای جنگلی یا حتا خسرو گلسرخی کمونیست هم این را نگفته اند که هرکس هرکاری باتن خودش کرد هیچ کس حق اعتراض ندارد …

    گیله طنز

    14 اکتبر 11 در 15:26

  36. گیله طنز: فکر نمی کنم بحث بین من و شما فایده ای داشته باشد. من دیگر حرفی ندارم جز اینکه اگر برایتان امکان دارد یک سال در شهرهای مرکزی ایران زندگی کنید. یا از دانشجویان غیر بومی این شهرها در مورد مواردی که اعتراض شما را بلند کرده، پرس و جو کنید.

    خواننده ی ورگ

    14 اکتبر 11 در 16:16

  37. پاسخ خواننده ورگ
    خوشبختانه من هم در شهرهای مرکزی ایران زندگی کرده ام و هم در حاشیه ای آن . از توصیه های شما ممنونم . قضاوت فایده را به افکار عمومی می سپارم . موفق باشید .

    گیله طنز

    14 اکتبر 11 در 17:03

  38. در پاسخ به گیله‌طنز:

    دوست گرامی و خواننده‌ی پی‌گیر ورگ؛ اگر اجازه دهید هم درباره‌ی چیزی که خطاب به من نوشتید و هم درباره برخی چیزهایی که خطاب به «خواننده ورگ» نوشتید نظر خودم را بگویم. به شماره می‌نویسم که با هم قاطی نشوند.

    یک/ نوشته‌اید «چطور از من می خواهید که من خطای قومم را در یک سایت عمومی بنویسم». من فکر می‌کنم باید از زشتی‌ها و بدی‌ها نوشت. مبادا گرفتار باور شوم «مصلحت‌گرایی» شویم و از گفتن حقیقت خویشتن به بهانه‌ی عدم سیاه‌نمایی یا مصلحت خودداری کنیم. در دنیایی که همه چیز در طول ثانیه‌هایی قابل تجربه کردن و فاش شدن است، چی را از کی پنهان کنیم؟

    دو/ نوشته‌اید «منم مثل شما یک شهروند گیلانی هستم که نمونه های بسیاری را دارم می‌بینم که همچین مشت نمونه خروار هم نیست از حد متعاوف خودش گذشته است». نه! اشتباه نکنید. شما و من و دیگران مثل هم نیستیم. نماینده‌ی دیگران هم نیستیم. هرکس خودش هست و به اندازه‌ی فردیت خودش حق دارد و نه کم و بیش‌تر. نظر ما و برداشت ما نمی‌تواند معرف یک رای و حکم علمی که باید بر اساس استنتاج یا استقرا باشد، شود. اگر شما به زعم خود «موارد زیادی» از امری دیده‌اید که شما را به حکمی رهنمون شده، کسی چون من هم موارد بسیاری برعکس رای و حکم شما دیده‌ام. تازه همان امر مورد مشاهده‌ی شما هم برای هر یک از ما معنا و تاویل خاص خودش را دارد.
    در دانشگاه دانشجویان از استان‌های خاصی را می‌شناسم که با شنیدن صدای خنده‌ی یک دانشجوی دختر می‌گفتند «فلانی خراب است»! یا کسانی را می‌شناسم که به دلیل معلوم بودن ساق پای یک دختر می‌گویند «… است». می‌دانید این یعنی چه؟ از نگاه انسانی این یعنی خراب بودن ذهن گوینده. یعنی بیمار بودنش. و از نظر اسلامی هم این بدترین گناهان است. نمی‌دانم در اسلام برای این گناه آیا بخششی هست یا نه؟ چون قضاوت کردن درباره‌ی امر شخصی کسی (کسی توی خیابان با دیگری نمی‌خوابد و تازه حکم هم‌خوابی با نامحرم هم نیاز به سه شاهد عاقل و بالغ دارد) و نسبت دادن امری که در جامعه مضموم است، به زبان فقه اسلامی، هم اثرات ماتقدم دارد و هم ماتاخر و حق‌الناس هم هست. در سال‌های اخیر گویا همه ترس را فراموش کرده و به راحتی حکم صادر می‌کنند.
    آیا من باید به دلیل این حرف‌ها به هم‌زبانم بگویم آرام بخند و ساقت را بپوشان؟ اصلا به من و آن دیگری چه؟ این دایره هی ممکن است تنگ‌تر و تنگ‌تر شود. ممکن است روزی مثل مادربزرگ من «زیر ابرو برداشتن دختری» را نشانه‌ی «خراب بودن و هرجایی بودنش» بدانند. آن وقت هم باید زیر ابرو برداشتن را ممنوع کنم؟ و بعد آدامس خوردن؟ بعد کفش خاصی پوشیدن. بعد نوع خاصی راه رفتن و بعد مثل برخی روستاهای استان‌های دیگر، اگر زنی از پشت در برای پاسخ دادن به میهمان انگشت لای دهان نگذارد و صدایش را کلفت نکند خراب است؟ خوب می‌دانید که این چیزها حد و مرزی ندارد و تاریخ هم خوب نشان داده که حد و مرزی نداشته. پس بیاییم ذهن بیمار و شکاک و ضدزن را درمان کنیم.

    سه/ از تاریخ پرشکوه حرف زدید. البته من در تاریخ آن‌گونه که شما می‌بینید شکوه نمی‌بینم. تاریخ، تاریخ است. بد و خوب دارد. تاریخ ما سرشار از سرب داغ بر گلو ریختن (به جرم تغییر عقیده) و مثله کردن و چشم از حدقه بیرون آوردن و از کله‌ مناره درست کردن و قطع اعضای بدن و هزاران شکنجه‌ی فجیع دیگر در محضر پادشاهان و خلیفگان است. البته جنبه‌های مثبت بسیار هم دارد. اما در کل، من در نوشته‌ی قبلی‌م گوشه‌هایی از نقش زنان در تاریخ سرزمین کاسپین را توضیح دادم. آن‌ها هم تاریخ‌ند. اتفاقا تاریخ خود مایند نه تاریخ استان‌های دیگر. بیخ گوش‌مان اتفاق افتاده.

    چهار/ بر عکس شما، من از بردن نام وطنم هیچ شرم نمی‌کنم و افتخار هم می‌کنم. در سرزمین من، زن مدیر اقتصادی خانه بوده از قدیم. نگاه به زن انسانی‌تر از دیگر استان‌ها و کشورهای خاورمیانه بوده. نگاه مردم لطیف‌تر و انسانی‌تر روادارتر بوده. زن حق انتخاب داشته. لباسش آزاد و پر از رنگ‌های شاد بوده. اگر یکی از زنان شهری روزی لباس یک زن روستایی قدیمی را بپوشد با آن لچک و با آن رنگ‌های شاد و با آن پاچه‌ی بالا زده‌ی شلوار، حتما به جرم فساد دستگیر خواهد شد! چه کنیم؟ لباس محلی‌مان هم باب میل جوک‌سازان در آوریم؟ موسیقی محلی‌مان که اغلب در توصیف یار و عشق‌های پاک روستایی و دیدار معشوق و اندام اوست حذف کنیم؟

    پنج/ درباره‌ی دانشگاه هم فقط این را بگویم که انسانیت و فرهنگ به دانشگاه نیست. یکی از بزرگان ادبیات گیلکی که من علاقه‌ی بسیار زیادی به او دارم، یعنی مم‌ولی مظفری، حتی تحصیلات ابتدایی هم نداشت. اما جهان‌بینی شعرش چنان انسان‌گراست که باید در مقابلش سر تعظیم فرود آورد.

    شش/ تناقضی که من گفتم این بود که شما از طرفی مرا به دلیل حرف‌هایم در حمله به غیرت سرزنش می‌کنید و می‌گویید من نباید فراموش کنم که ما در سوئد زندگی نمی‌کنیم بلکه در ایران هستیم. این یعنی چون جامعه ما مثل سوئد نیست، پس من باید این مسأله را رعایت کنم.
    از طرف دیگر می‌گویید جامعه‌ی ما آن جوری هست که درباره‌اش جوک می‌سازند.
    خوب من می‌گویم اگر جامعه‌مان به هر دلیلی این طور شده که از آن ناراحتید، یعنی حکم اول‌تان صادق نیست و این جزء فرهنگ عمومی شده و مانعی ندارد که من به راحتی حرف بزنم. اما اگر نه!این موارد در اقلیت است و هنوز اکثریت نیست، پس آن جوک‌ها بی‌مورد است.

    هفت/ تناقضی که شما در حرف من یافته‌اید، تناقض نیست. ببینید، همه‌ی حرف من این است: این مسائل مسأله‌ی شخصی انسان‌هاست و نباید آن را به حقوق و قانون و اصول اخلاقی کلی سپرد.
    فراموش نکنید که من از هرزگی متنفرم. اما این مسأله‌ی شخصی فرد است. من حق ندارم برای او تعیین تکلیف کنم.
    هر کس که کسی را دوست دارد یا با او زندگی یا ازدواج می‌کند، مسلما از این‌که طرفش دل به دیگری بسپارد ناراحت خواهد شد و اعتراض خواهد کرد. مسأله‌ی خیانت در همه جای جهان بد و زشت است. اما واکنش به آن خیلی مهم است. بحث بر سر همین واکنش است. این واکنش را خود شخص انتخاب می‌کند نباید قانون یا جامعه به فرد دیکته کند.

    سخن آخر؛
    به گمان من، به اندازه کافی برای شرح نظرم در این مورد حرف زده‌ام و به همین دلیل چیز دیگری اضافه نخواهم کرد. شما هم می‌توانید نظر خود را آن جور که صلاح می‌دانید شرح دهید. اما من قانونی در بحث دارم و آن این است که هرگز به دنبال قانع کردن طرف مقابلم نیستم و همین‌که دو طرف در دل یک‌دیگر چراغ شکی روشن کنیم بس است. ممنونم از آغاز این بحث از سوی شما که موجب شکل گرفتن فضایی برای گفت‌وگو شد.

    v6rg

    14 اکتبر 11 در 23:40

  39. درود به همه دوستان
    خیلی خوشحالم که فرصتی پیش اومد تا علارغم تنگناهایی که برای این نوع از گفتگوها وجود دارد محفلی در این مورد ایجاد بشه در حالیکه برای این گفتگو چشم در چشم هم ندوختیم اما امکان بزرگتری در اختیارمون هست و اون اینکه می تونیم بارها کلمه به کلمه ی صحبتامون رو بخونیم و تفکر کنیم و به نتیجه ی بهتری بدور از تعصب برسیم .
    دوستان
    می دونیم که خداوند انسان را آزاد آفرید بالاترین نعمت یعنی قدرت تفکر و درک را به انسان هدیه کرد قدرتی را که به هیچ کدام از مخلوقات دیگرش نبخشید
    بنابراین به دلیل بخشیدن چنین نعمتی، فکر نمی کنم عقیده یک انسان آزاد اندیش خلاف این جمله باشه:
    انسان اعم از زن و مرد در تمامی حقوق انسانی با یکدیگر برابرند

    حال من از جنس زنم و از جامعه ای می نویسم که نگاهش به زن، خلاف این نگاه رو ثابت می کنه.
    برادران عزیز من و جناب میرزا کوچی زای من و بقیه ی زنان به غیر از حجابی که شما تماما در گفتار خودتون به عنوان معیاری از خوب و بد بودن یک زن، ازش استفاده کردین، مطالبات دیگری هم داریم مطالباتی که بارها و بارها نادیده گرفته شدند. شما که تنبلی ها و ناملایمات را نسبت به بی حجابی بسیار واضح میدانید آیا با خود فکر کرده اید که در مورد حقوق زن تنبلی ها و کوتاهی ها، به قدری زیادند که موجب ایجاد تنگناهایی برای حال و آینده دختران و زنان شده.
    دختری که به او یاد داده اند که باید تسلیم مردان و شیوه ی زندگی آنان باشد این دختر مادر نسل فردای کشور است، دختری که اعتماد به نفسش را گرفته اند و ترس و وحشت را جایگزین آن کرده اند در نتیجه بعید نیست که در برخورد با کمترین مشکلات و سختی ها کم بیاورد و او مغلوب گردد، حال چگونه می تواند فردا را بسازد و در دامان خود میرزاها تربیت کند که شجاعانه می ایستند و در راه آرمان خویش جان خود را فدا می کنند؟ مگر غیر از این است که زنان می توانند با پشتوانه های حقوقی و حال و آینده ی روشن خود، فردای یک سرزمین را زیبا بسازند.
    گاها این مرزهای جنسیتی ست که دست و پای زنان را می بندد خوب که بنگرید حتما این مرزهای تنگ و صعب العبور را می بینید البته اگر هنوز تعصبات راه نگاه تان را نبسته باشد .
    برادر بزرگوار، شما دختر امروزی را با مادربزرگش که چندین دهه پیش می زیسته مقایسه می کنید دختری که امرزه علارغم برخی مشکلات توان یافته تا به ذهن آزاد اندیش خود رجوع کند و بیندیشد و آگاهانه مسیر خویش را انتخاب کند و این مسیر بسیار با ارزش تر از تفکر ناآگاهانه ایست که دیگران بر او تحمیل کرده اند،
    کما اینکه اگر تفکر آگاهانه اش غلط است او مقصر نیست بلکه مقصر جامعی ست که قدرت درست بارور کردن ذهن دختران جوان خود را ندارد البته که سخت معتقدم که مقوله ی حجاب بحثی کاملا شخصی و در حیطه ی زندگی شخصی افراد است و من در این مقوله وارد بحث نمی شوم.
    نکته ی دیگر آنکه، برادر من ظاهرا شما مقوله بی حجابی را با و هرزگی یکی می دانید پس این نتیجه درست است که فردی که حجابش از لحاظ اسلامی مشکل دارد هرزه است؟ و یا هرزه به کسی گفته می شود که بی حجاب است؟
    هرزگی در تمامی اقوام، مذاهب و عقاید ضداخلاقیت است و به شخصه قبولش ندارم اما همان فرد در یک جامعه آرمانی حق زندگی آزادانه دارد و من و شما همانند آزادی او ، آزادیم برپایه ی عقاید خویش، از معاشرت با چنین افرادی کناره گیری کنیم اما آیا حق این را داریم که زندگی او
    را مختل کنیم و حق زندگی کردن را که خداوند به او بخشیده، از او بگیریم؟ کما اینکه آزاری به ما نرسانده . عزیز من، خداوند از حق خود می گذرد اما از آزار بندگانش و حق الناس ابدا نمی گذرد .

    در انتها از جناب گیله طنز تشکر می کنم که این بحث و دوستان رو تنها نگذاشتند به جد می گویم در این مدتی که وارد دنیای مجاری شده ام از مطالب ایشان که بی شک برآمده از ذهن پربار ایشان می باشد بسیار آموختم اغلب مطالب شان با طنز همراه است اما لابه لای آن مسایلی را گوشزد می کند که زیبایی آن را دوچندان و شک دارم که به غیر از نگاه طنزآمیز ایشان این خلق زیبا صورت می گرفت. و خواهشی از همه دارم که علارغم اینکه نظرات متفاوت با یکدیگر داریم اما سعی کنیم احترام به همدیگر رو فراموش نکنیم متاسفانه در جامعه کنون نگاه انتقادی زشت انگاشته می شود و وجود ندارد در حالی که می تواند به ابزاری برای پیشرفت تبدیل شود حال من و شما بیاییم و سعی کنیم جرقه ایجاد آن در همین سایت زده شود .

    بیداد(گیله زن)

    14 اکتبر 11 در 18:36

  40. سلام و درود بر گیله زن
    خواهر بزرگوارم ، من نیز چون امام غزالی معتقدم که آزادی لازمه ی دوام انسان در مقام انسانی ست . من هم معتقدم که هر انسانی آزاد آفریده
    شده دارای حق انتخاب شیوه ی زندگی خود است . اما معتقد نیستم
    که آزادی من باعث خواری و زبونی خانواده ام یا قوم و قبیله ی من شود !
    آیا شما می پسندید که شوهری از صبح تا شب در کارخانه یا هر جای
    دیگر ی کار بکند و برای زنش و بچه اش وسایل رفاه و آسایش فراهم
    کند . برای زنش کفش و لباس و وسایل آرایش بخرد ، اما هرشب دیگران
    ازوجود زن متمتع گردند . یا زنی همه ی آسایش شوهر و بچه های اش
    را بارنج و مرارت فراهم نماید اما شوهر آزاد باشد اورا دوست داشته باشد
    یا نداشته باشد ! چون شوهر فقط و فقط اختیار تن اش را دارد ! پس
    به من بگوئید آیا اساسا” پیمان زناشوئی معنا دارد یا ندارد ؟! صحبت از
    تملک زن و مرد نیست . صحبت از آزادی پیمان بستن است ! ما هم ازادیم
    که پیمان ببندیم یا نبندیم ! آیا اگر بستیم نقض پیمان خیانت و جفا نیست !
    آیا زن یا مرد نباید حق اعتراض داشته باشد ؟

    گیله طنز

    14 اکتبر 11 در 23:59

  41. خواهرم گیله زن بزرگوار ، منم از زمانی که وارد عرصه ی این د نیای مجازی
    شده ام ، در نزد شما شاگردی کرده ام و درس ها آموخته ام . بی تملق
    می گویم آرزو کرده ام که گیلان ما ای کاش فرزندان برومند فکری چون شما
    بیشتر داشت . وقتی که ما مردان هویت و تاریخ و فرهنگ مان را داریم کم کم
    به فراموشی می سپاریم ، و اصلا” یادمان نیست که قوم گیلک کی بوده ؟
    قومی که حتا اثر سترگ حماسه ملی ما شاهنامه نتوانسته نام اش را نادیده
    بگیرد ، نام این قوم را با عظمت و افتخار یاد کرده است . خواهرم در این تند باد سموم اخلاق کش ، شما گل های استثنای افتخاری هستید که در منجلاب زندگی مان روئیده اید ! ما شما قدر می داریم و خدا را سپاس می گوئیم !

    گیله طنز

    15 اکتبر 11 در 00:27

  42. افلاطون:
    در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می‌شوند تا مردها و زن‌ها چیزی که بین‌شان جریان داشته باشد، “شهوت بیمارگونه‌ی” ناشی از توهم شناخت از هم باشد. تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص دهد و زن‌ها و مردها در انتخاب هم به اندازه “شهوت‌برانگیز” بودن توجه داشته باشند و بس. چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد، آن دیوار شهوت فرو می‌ریزد و زن‌ها و مردها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می‌دهند و خانواده‌هایی که تشکیل می دهند، بر “دوست داشتن انسانی” بنا می‌کنند و فرزندان سالم تربیت می‌کنند که تاب استبداد را ندارد. به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است. چرا که “آزاد” پرورش می‌یابند.

    Giltam

    15 اکتبر 11 در 02:48

  43. سلام
    حقیقتاً برای خودم متاسفم که همشهریانی مثل شما دارم.
    همشهریان گرانقدر من تصور نمی کنید بحث های اینچنینی یعنی دامن زدن به مزخرفاتی که عوام می گویند. اگر دلتان بی تاب نوشتن بود لااقل گیلکی می نوشتید تا هر غریبه ای هم نتواند آنرا بفهمد. متنفرم از امثال “گیله طنز” که می خواهد دگر اندیشی خود را این گونه واگویه کند. آقای گیله طنز هزار هزار بار متاسفم برای تو که فقط برای مطرح کردن مثلاً دگر اندیشی مزخرفت خواهر و مادرت رو می فروشی! آقای امین خان! آیا واقعا این فرد گیلک است؟ آقای گیله طنز حرف سخیف شما چگونه می تواند درست باشد وقتی سابقه تاریخی به موازات عقیده شما نیست. ای کاش مستند صحبت کنی اما نه در اینجا! ضلع سوم مثلث استعمار گران و مزدوران، مردم عوام هستند.
    ای کاش از عوام نباشیم!
    آیا شما با طرح موضوع اینچنینی آب به آسیاب دشمن ( بنویسید دشمن بخوانید مردم عوام ایران) نمی ریزید. ایا عوام به نوشته های این سایت استناد نخواهند کرد. آیا نخواهند گفت خودشان هم جک ها را قبول دارند؟
    هر چند هر چند ایمان دارم روزی می رسد دیدگاه گیلکان در مورد زن باعث افتخارشان خواهد شد نه مانند امروز اسباب تمسخر.
    دوستان گرانقدر می دانم این بحث ها را ادامه خواهید داد اما باور کنید نوشته های شما هم، هم اثر نوشته های همان ” گیله طنز” خواهد شد.
    ای کاش امین عزیز می توانستی برای خواندن این مطالب رمزگذاری کنی تاهر کسی به آن دسترسی نداشته باشد هر چند در مورد خودت هم می دانم اعتقادی به این مسائل نداری و تصورت این است که می توان با باز کردن مسائل به فهماند که اشتباه می کنند اما والله خودت در اشتباهی! نباید به استناد اینکه الان همه چیز را خیلی زود همه می فهمند پس دلیلی دارد در مورد این مسائل بحث نکنیم!
    این مصلحت گرایی نیست که در اینجا در یک محل عمومی مجازی به اعتقادات بی ریشه ی عوام دامن زده شود. امین جان بحث، بحث خوب و سازنده ایست اما اینجا محلش نیست آن هم به این شکل.
    در محل کارم هستم و از این که پراکنده نوشتم عذرخواهی می کنم شاید حتی نوشته های من دچار مشکل انشایی – املایی هم شده باشد. بی نزاکتی مرا ببخشید که واقعا زمان تصحیح انرا نداشتم. بعد از خواندن این مطالب خونم به جوش آمد و واقعا نمی توانستم که الان ننویسم.

    صدر

    15 اکتبر 11 در 09:52

  44. درود مجدد
    برادر بزرگوار ، جناب گیله طنز همانطور که در نظر قبلی ام توضیح دادم از نظر من هرزگی و مجموعه رفتارها و اعمالی که خلاف اخلاق و هر عقل سلیمی باشد از جمله خیانت ، بد و زشت انگاشته می شود. و فکر می کنم من و شما در این مورد هم نظر باشیم . موضوع این است که در برابر این رفتار چگونه برخوردی صورت می گیرد .
    طبق مثالی که فرمودید مردی که همسرش به او خیانت کرده و یا برعکس ، طبق باورهای عموم، همین فرد مختار است که در حین دیدن رابطه همسرش با فرد دیگر، زن را در همان لحظه بکشد کما اینکه بارها شاهد خواندن چنین اخباری بودیم و قاتل نیز نه محاکمه ای می شود و نه خانواده زن جرات کشاندنش را به پای میز محاکمه دارد
    و سوال این است سکوت قانون در برابر چنین قتلی چه معنایی دارد؟ آن زن مرتکب عمل زشت و مخالف با اخلاق انسانی شده است اما آیا عمل آن مرد از او زشت تر و غیر انسانی تر نیست؟
    در ابتدای نظر قبلی نوشتم که خداوند به ما نعمتی بخشید که به دیگر مخلوقاتش نبخشید و آن قدرت عقل است در چنین مواقعی با وجود این نعمت کشتن یک انسان چه معنایی دارد؟ آیا غیر از این است که میزان خشونت در جامعه روند افزایشی و نگران کننده ای دارد؟ آیا دلیلش برخوردهای غیرمعقولانه در چنین حوادثی نیست؟
    اگر به عقل رجوع کنیم ما را از چنین اعمال خشونت آمیزی باز می دارد، زیرا که همان عقل راه های قانونی را، برای چنین روزهایی طرح کرده است.

    متاسفانه در جامعه ما راه گریزی از مسایل و موضوعاتی همچون غیرت و ناموس و … وجود ندارد یک انسان چه زن و چه مرد باید در چهارچوبی که خداوند برایش تعیین کرده گام بردارد و خداوند قدرت درک و تشخیص خوب و یا بد بودن را هم به زن بخشیده و هم به مرد .
    با غیرت هایی روبرو شده ام که جان یک زن را یک شبه گرفته، یک دختر را خانه نشین و محبوس کرده و … اگر غیرتی که از سخن می گویند عامل محدود کننده و مانع پیشرفت زن به عنوان یک انسان می شود ارزشی برایش قایل نیستم و به عنوان یک دید افراط گرایانه و ناپسند قلمدادش می کنم.

    در جواب آقای صدر که در نوشته شان، گاهی به نعل کوبیدند و گاهی به میخ، تنها می توانم بگویم برادر من با شیوه و روش فکری شما و امثال شما، کورکورانه تا به اینجا آمده ایم غافل از آنکه مقصد مسیر دیگری بود، پس بگذارید باقی راه را بدون مشعل شما سپری کنیم
    باشد که به سر منزل مقصود برسیم .

    در پایان تشکر می کنم از جناب گیله طنز که همیشه لطف شان شامل حال من می شود .

    بیداد(گیله زن)

    15 اکتبر 11 در 16:12

  45. پاسخ جناب صدر
    استاد بزرگوار – من همه فحش هائی را که در دهانت بلغور کردی به جان و دل خریدارم . شاید دغدغه وطن داشته باشی ! استاد از شما که خود را عوام نمی دانید بعید است اهانت عوامانه ! از دهانت در بیاوری . که هیچ استاد و روشنفکری در مقابل حرف و دلیل ! فحش ارائه نمی دهد . واقعن راست گفته اند « پسته ی بی مغز چون لب واکند رسوا شود ! » . جناب صدر من هم معتقدم که عوام ضلع سوم استعمار گران اند . اما عوام را مقصر نمی دانم روشنفکر نمایانی امثال شما را مقصر می دانم که با فحش و کم حوصلگی و بی منطقی تان آنها را از خود رانده اید و از روشنفکری فقط ژست توخالی اش برای شما مانده است . جناب صدر تا زمانی که مثل شما گیلانی هستند البته که مثل من نباید گیلانی باشند و اشتباها” در این آب و خاک بدنیا آمده ایم ! جناب صدر شما با آن ژست اوطو کشیده ی روشنفکری تان انگار جز خودت هیچکس را در این آب و خاک مردم نمی دانید ! من برای
    یکایک روشنفکران اصیل و دلسوز هر کجای جهان احترام قائلم ! اما کسانی
    که می خواهند ادای روشنفکری در بیاورند ، مطمئن باش سر انجام روزی
    کاریکاتور خو اهند شد !

    گیله طنز

    15 اکتبر 11 در 20:23

  46. “انسان اعم از زن و مرد در تمامی حقوق انسانی با یکدیگر برابرند ”
    خواهر گرانقدر ،جناب گيله زن:

    1.در انديشه ي من زن با مرد برابر نيست،چون اصلاً روح و روان و جسم او متفاوت با مرد است، البته اين به معناي پائين تر بودن مرتبه ي او از مرد نيست،بلكه بايد در مورد حقوق انساني هر كدام “عدالت” را در نظر بگيريم،نه “برابري”.
    2.بله، انديشه ي مادربزرگ ديروز شايد متفاوت از نوه ي دختري بي حجاب امروزش باشد، اما دقت كنيد كه مادربزرگ داستان ما(مادربزرگ بنده) در چه شرايطي حجاب را انتخاب كرد: در شرايطي كه همسر او شايد هيچ مشكلي با بي حجابي او نمي داشت و حتي در برهه اي اين حجاب با “كشف حجاب” رضاخاني در گيلان مصادف شده بود.پس او با آزادي كامل حجاب را برگزيد و اين بار شما زود قضاوت كرديد.
    3.نه،نه،نه! بي حجابي برابر با هرزگي نيست، و نمي دانم چطور اين را برداشت كرديد [‍؟!] اما به نظر بي حجاب ممكن است آسان تر از يك محجبه به سمت هرزگي كشيده شود و فكر مي كنم اگر از چند مثال دست آويز در قم! بگذريم،اين را خودتان در جاي جاي استانمان به چشم ديده ايد،كه اگر نديده ايد لا اقل من به روشني ديده ام.
    4.چه كسي خواست بقيه ي حقوق زن را نبيند؟ اما نمي شود به اين بهانه فكر در مورد حجاب را از وي دريغ ساخت.
    تمام انديشه ي من در نهايت به “حجاب” ختم مي شود،چون آن را مصونيت و آزادي مي دانم و اين را از خود زنان محجبه به كرات شنيده ام كه با چادر راحت تر مي توانند در مقابل مردان فعاليت اجتماعي داشته باشند.اما حداقلي ترين مرتبه ي آن را اجباري(در حدي كه فرد مصداق “شهر آشوب” نشود!) و بقيه را اختياري مي دانم. و اصلاً و به عنوان مثال در خود ايالات متحده هم قوانين حجاب حداقلي در اماكن عمومي و دانشگاه ها وجود دارد.

    اميدوارم كه حرف هاي بنده را درست برداشت بفرمائيد،چون نه قصد توهين و جسارتي به شما داشته ام و نه ديگر دوستان.

    ميرزا كوچي زاي

    15 اکتبر 11 در 22:50

  47. “ورگ” گرامي:

    1.دلگير كننده است ديدن اين كه از افراط به جاي اعتدال به سوي تفريط قدم نهاده ايم…
    “ناموس” و “غيرت” و …ادبياتي است كه اگر در چهارچوب غريزه ي انساني و اخلاقي انساني باشد حافظ كيان نسل و خانواده و جامعه ي اخلاقي است،و بر عكس اگر در آن افراط ورزيده شود مصداق ظلم به زن و حبس او و برده كردن اوست و من شما را به اعتدال توصيه خواهم كرد(با حفظ احترام).
    2.زن گيلاني با همين اختيار و آزادگي “حجاب” را برگزيد،لباس “قاسم آبادي پوشيد” و به راحتي و با حفظ كرامت و پوشش به “شاليكاري” پرداخت،”هيبت”(اگر درست نوشته باشم) را نمي شناسم،اما هزاران زن گيلك را اين چنين كه توصيف كردم مي شناسم.گيلك آزاد ديروز حجاب را به زور نپذيرفت كه امروز چنين پرشور از نداشتنش دفاع مي كنيد!
    3. ما نيز چونان كه ذكر كرديد با بروز انديشه هاي منطقي و به دور از توهين موافقيم و به اين عمل شايسته ي شما دوست گرامي احترام مي گذاريم(كسي كه اين قسمت آخر را شبيه پادشاه هاي قجري حرف زد!)

    موفق باشيد

    ميرزا كوچي زاي

    15 اکتبر 11 در 23:00

  48. دوستان؛
    از همه خواهش می‌کنم کمی صبورتر و با آرامش بیش‌تری به بحث بپردازیم. این بحث‌ها برای ساختن آینده‌ی ما لازم است و باور کنید کم‌تر قومی را در ایران می‌شناسم -در واقع اصلا نمی‌شناسم!- که این‌طور به بررسی عادت‌های اخلاقی خویش بنشیند. این‌ها نشانه‌های خوبی هستند.

    v6rg

    16 اکتبر 11 در 01:05

  49. دوستان: ما پيگير و خواننده بحث شما عزيزان هستيم و واقعا داره به جاهاي خوب ميرسه ؛ بايد همه به اين نتيجه برسيم كه اول خودمون رو نقد كنيم؛ درسته ممكنه كسي بياد از نوشته هاي ما سوء استفاده كنه ؛ ولي اينجا تنها فضايي هست كه متفكرين يك قوم ميتونند بدون مزاحمت با هم آزادانه صحبت كنند ، مطمئنا ده ها نفر ديگ مثل من دارند اين بحث را پيگيري ميكنند
    ،
    ورگ جا خايم او جاياني كي اعتراف ببسته به بعضي چيزان ؛ گيلكي امرا وانويس بوكونه ؛تا امي اويتا برارم بايه، شايدم ني، اونم ايپچه حق بداره؟؟!! بدار اون نظرم تامين ببه ،زاكان جايم اَنَ بخا. تي دست قوربان

    اسپهبد ديلمي

    16 اکتبر 11 در 01:26

  50. جناب ورگ بزرگوار
    سرورم من همه حرفم این است که ما قوم گیلک متاسفانه شاید بعلت
    عدم یادگیری یا عدم آگاهی یا منطقی نیندیشیدن یا برنتابیدن نقد و انتقادات
    یک سری عادت های ناپسندی نه فقط در مسائل ناموس داریم که باید
    با حفظ رعایت حرمت و احترام هم به نقد آنها بنشینیم . استاد من نقد
    افکار و سنجش اندیشه فقط در محیط آرامش امکان پذیر است ! متاسفانه
    دوستان شما امثال صدر با قلم عصبی و خون به جوش آمده ! از پشت
    میز کار چیزهائی را برای بنده می نگارند ! که پاسخ به مثل آن به هیچوجه
    برای بنده دشوار نیست ! جناب ورگ به چشم ، از آنجا که شما میزبان
    مائید و امثال من مهمان ناخوانده ی شما ، سعی می کنم حتی الامکان
    جواب ها را محترمانه بدهم !

    گیله طنز

    16 اکتبر 11 در 01:37

  51. به نظر من اکثر دوستانی که حرف از نقد میزنن یه چیز رو فراموش کردن، بیشتر رفتار های اجتماعی معلول هستند نه علت، علت رو باید خیلی فراتر جستجو کرد، شاید تکراری باشه ولی واقعیته، بیکاری، فقر، اعتیاد، ضعف و طرز فکر بسته نهادها و رسانه های فرهنگ ساز، سیستم غلط آموزشی و خیلی چیزهای دیگه نهایتا جامعه ای رو میسازه که تب داره و بیماره! همین مسائل روی خانواده ها تاثیر میذاره و مشکلات ریز و درشت و غفلت ها شکل میگیره، مجموعه ی این مسائل در دراز مدت نمود اجتماعی وبیرونی پیدا میکنه. به نظرم جامعه گیلانی (در کل و نسبت به کل ایران) به اعتدال و فطرت بشری نزدیکترند یعنی نه اونچنان خشک و متعصب هستند و نه انقدر بی قید و ریشه. نه انقدر متعصب (منفی) هستند که مثلا در عروسی ها رقص محلی و موسیقی سنتی رو بد بدونن و نه انقدر بی قید که هر نوع ارتباطی رو آزاد بدونن، از طرفی اگه به تاریخ نگاه کنیم همیشه ارتباطات شمال ایران به دلایل جغرافیایی با کل ایران دچار مشکل بوده و تعاملات فرهنگی بسیار کمی صورت گرفته، (شاید یکی از دلایل کم رنگ جلوه داده شدن تاریخ گیلان در تاریخ ایران هم همین مسئله باشه) و الان که خطوط ارتباطی بیشتر شده یه نوع اصطکاک فرهنگی شکل گرفته مثلا برای من برخی رفتارهای مردمانی از جاهای دیگه ایران ممکنه خیلی عجیب یا ناپسند باشه ولی دلیل نمیشه این مسئله رو با برچسب زدن به اونها نشون بدم، اونها هم حق ندارن فرهنگ من و سرزمین من رو بازیچه شادی خودشون قرار بدن در غیر اینصورت حق اعتراض و برخورد رو برای خودم محفوظ میدونم و به هیچ احدی چنین اجازه ای رو نمیدم، از طرفی مسئله جُک از زمان رضا خان و به دلایل سیاسی شکل گرفته و چیز جدیدی نیست که ما علت رو در شرایط کنونی جستجو کنیم. نتیجه من از تمام بحث های مطرح شده اینه که انسانیت مهمتر از هر چیز دیگه ای هستش و احساساتی مثل محبت، نوع دوستی، عشق، وطن دوستی، اعتدال رفتاری، احترام به عقاید، هم زیستی مسالمت آمیز و… در هر جامعه ای بیشتر حاکم باشه اون جامعه به تمدن و فطرت بشری نزدیک تره و وقتی به کشو ایران نگاه میکنم می بینم که جایگاه ما بدون هیچ گزافه ای حتما در نخستین ها است.

    وحید میرزائی

    16 اکتبر 11 در 16:40

  52. برادر عزیز میرزا کوچی زای:
    خدمت تان نوشته بودم که در مورد مقوله ی حجاب وارد بحث نمی شوم و معتقدم حجاب موضوعی در حیطه ی زندگی شخصی افراد می باشد و برای همه کسانی که یا به مانند من می اندیشند و یا جدا از من، به طور یکسان احترام قایلم و این اعتقادم در مورد مذاهب،اقوام گوناگون نیز صدق می کند .

    دوست عزیزم، آنطور که پیداست اندیشه هایمان با یکدیگر بسیار متفاوت است من از زن و جایگاه او در اجتماع صحبت می کنم و شما از حجاب زن به عنوان مانعی برای نرسیدن به هرزگی! کما اینکه به شخصه از نزدیک دیده ام که افرادی کاملا عکس این را ثابت کرده اند. رفتار درست و معقولانه هر انسانی جدا از پوشش اوست. به قول بزرگی : انسانیت جویباری از نور است.

    برادرم، من از سامان دادن روان های دختران و پسران مان حرف می زنم و شما از سامان دادن بدن های آنان !

    بزرگوار، من از برابری حقوق انسانی یک زن حرف می زنم و شما از تفاوت بین جسم و روحش با مرد و در نتیجه عدالت انسانی برایش. عدالت کلمه ی زیبایی ست ولی چه اندازه از این زیبایی بهرمند گشتیم؟
    برادر عزیز، من از جامعه ای می گویم که نگاه او به زن نگاهی بسته و سنت گرایانه است، از جامعه ای که برای زن، مرزهای بسیاری تعیین کرده اند و گاهی خطوط باریک همین مرزها هستند که به مانند طنابی راه نفس کشیدنش را هم مسدود می کنند.
    به فرمایش خودتان برای مصونیت و آزادی، تمام اندیشه هایتان به حجاب ختم می شود.
    اما تمام اندیشه های من به زنان بیوه ای ختم می شود که برای گذراندن زندگی خود و بچه شان ناچار اند تن به هر خفتی بدهند، به زنی که با بچه و شوهر معتادش در خانه ای با سقفی از پلاستیک زندگی می کند و کمترین دغدغه اش چکه های بارانی ست که شب ها خلوت فقیرانه اش را می شکند،
    اندیشه های من به زنانی ختم می شود که سالهای سال می سوزنند و می سازند زیرا که در گوش شان دایما گفته اند با لباس سفید به خانه بخت می روی و با کفن سفید از آن خارج می شوی
    و زنانی که….
    ای کاش می توانستم تا در این سایت از حقایقی دیگر برایتان بگویم ولی می دانیم که نمی شود بیشتر از این گفت…

    جناب میرزا کوچی زای:
    منطق و جهت فکری شما با من فرق می کند در عین حال نباید اندیشه های یکدیگر را حذف کنیم، چون فکر می کنم دنیا به قدری بزرگ باشد که جایی هم برای در کنار هم ماندن اندیشه هایمان داشته باشد .
    برای اندیشه هایتان به مانند اندیشه های خودم احترام قایلم
    و ممنونم که همراه با این گفتگو بودید.

    برای حسن ختام این بحث،سخنی از یکی از شاعران نامدار نقل می کنم :

    بسیاری از دین ها به شیشه ی پنجره می مانند. راستی را از پس آنها می بینیم ، اما خود، ما را از راستی جدا می کند

    دیده بگشا و نیک بنگر
    نقش خویش را در همه ی نقش ها خواهی یافت

    گوش بگشا و نیک بشنو
    آوای خویش را در همه ی آواها خواهی شنید .

    با احترام

    بیداد(گیله زن)

    16 اکتبر 11 در 21:35

  53. با سلام ضمن تشكر از زحمت شما و باخبركردن مان از اين پرونده؛ بعد از مدتها دوباره به يكي از بحث هاي مورد علاقه من كه خيلي كليدي ست پرداختيد، از اين نظر ميگم كليدي كه كل جامعه گيلان به نوعي تحت تاثير آن قرار دارند ؛بويژه رشتيان و گيلانياني كه در ارتباط بيشتري با قوميت هاي ديگر هستند و پس از آن همه شماليها و اينكه موضوع اين 4 نوشتار از سابقه مداوم و پيوسته 100 ساله برخوردار است(تا جايي كه من ميدونم) و موضوعيست كه هر روز ابعاد تازه تري به خود ميگيرد و هرروز بيشتر به اين نتيجه ميرسيم كه بايد به اين گونه توهين ها پايان داده شود ، قبل از پرداختن به بحث اصلي خودم ياد آوري ميكنم آن طور كه من فهميدم اين موضوع بيشتر بين عوام مطرح ميباشد و هرچه به لايه هاي بالاي اجتماعي و فرهنگي ميرسيم ،از پرداختن به اين موضوع كاسته ميشودو بيشتر اوقات در نزد فرهيختگان ساير مناطق ايران ؛ فرهنگ مردمان شهري مثل رشت تحسين شده است و مورد اعتراف بوده ، البته در اين لايه هاي اجتماعي هم گاهي بقول معروف نَقل اين جك ها نُقل مجالس ميشود.
    در پاسخ به يكي از خوانندگان سايت در مورد نوع لباس ها در عروسي هاي گيلان و اختلاط زن و مرد ، بايد بگم كه اين لباس هاي زننده و بدن نما به هيچ وجه مربوط به فرهنگ گيلان نيست و سوغات مدرنيته ست ، البته قبول بايد كرد در گيلان بيشتر مورد قبول مردم واقع شده تا درجاهاي ديگر ايران؛ نميدانم شايد خلاء فرهنگي اي كه در گيلان در دهه هاي اخير بواسطه دوري و نااگاهي مردم و جداشدن انها از ريشه هاي چندهزار ساله خود و بعضا انكار و حتي نكوهش آن توسط عده اي، باعث پر شدن اين خلاء توسط اين المان هاي وارداتي شده است كه بايد صاحبنظران و محققين علوم اجتماعي و انساني در اين باب نظر دهند، طوري كه مشهود است در نقاط ديگر كشور كه به هر دليل بيشتر پايبند به رسوم و آئين هاي قوم و مذهبي كهن خود بوده اند ؛ اين اجزاء فرهنگي ديرتر وارد فرهنگشان شده كه البته همان راهي را كه ما رفتيم اقوام ديگر هم با فاصله زماني چند ده ساله به همان راه ميروند.به هر روي به نظر من سست شدن ريشه هاي فرهنگي در گيلان كه باعث اين خلاء شده تغييراتي در فرهنگ عموم مردم بوجود آورده كه نمونه آن رشد شديد مصرف گرايي ،استفاده از مخدر هاي صنعتي ،افزايش بيماري هاي رواني ، عدم گرايش به ازدواج و دوستي هاي زن و مردان متاهل با مرد وزن غريبه،(اختلاط زن ومرد و روابط آزاد) مقبوليت ديدگاه تعداد فرزندان كمتر، ابتذال، كم كاري ،نگاه انساني به زن و محترم شمردن حقوق انساني زنان ، احترام به محيط ريست، تفريح و خوش باشي ، بريز و بپاش و تجمل گرايي ، مهمتر از همه مطالبه آزادي هاي اجتماعي و حق تصميم گيري براي خويش و مختار بودن در تمام شئونات زندگي فردي (نمونه موردي تغيير دين و مذهب دربين عده اي) كه به نظر درگيلان(بويژه رشت) بيشتر ازبسياري نقاط ديگر ايران وجود دارد(شايد بجز تهران)
    …….

    اسپهبد ديلمي

    16 اکتبر 11 در 22:15

  54. درباره نوشته خانم سهيلا وحدتي؛ آن جا كه گفته اند:
    « هنگامي كه ماجرايي تعريف مي شود كه در آن فردي از ميان ما بر خلاف همه آن انتظارات عمومي رفتار ميكند ، ما آن را با نمك و خنده دار مي يابيم »
    بله ايشان درست گفته اند براي اكثريت مردم ايران يا بقولي مردم تهران در زمان پهلوي اول يا قبل از آن به هر حال حدود يك قرن پيش كه در اين زمان شايد بيشتر از گذشته مردم گيلان را ديدند و مردم رشت را ، و پي به تفاوتهاي بسيار زيادي بين خود و آن گيلاني بردند ، آرام آرام و شايد براي بارهاي نخست و شايد حتي بدون توهين ، به همديگر گوشزد ميكردند ؛ كه آن رشتي كه آن كار را كرد يا زنش آن لباس را پوشيد يا وقتي رفتيم خانه اش زنش با ما سلام عليك كرد و با ما كه مهمان بوديم به گرمي صحبت كرد ، رفتارش عجيب نبود ؟! و آن دوستش هم بلافاصله گفت؛ چه آدم ب ي ب خ ا ر ي بود كه گذاشت زنش بيايد و وقتي داشت با ما به گرمي صحبت ميكرد عكس العملي نداشت و مثلا زنش را تحقير نكرد و به پستوي خانه نفرستادش، كه اگر من بودم با زنم كاري ميكردم ديگه جرات چنين بلبل زباني اي را جلوي مرد غريبه انجام ندهد.
    فكر كنم در دوران مشروطه و پس از آن اولين برخورد جدي فرهنگي مردم گيلان يا بويژه رشت با مردم ايران بويژه تهران و مناطق همجوار بوجود آمده (برخورد رشت و تهران) و يا از مركز و پايتخت مردم بيشتري به هر دليل بويژه اداره چي ها و ماموران دولت و نظاميان پايشان به گيلان باز ميشد (البته از صفويه اين آمدن ماموران حكومتي شروع شد ولي به هر دليل ان روزها برخورد فرهنگي دو گروه بسيار اندك بود و حتي برخورد مردم گيلان و ماموران صفويه بسيار قهر آميز و خشن بود) يا در زمان فتح تهران توسط مجاهدين گيلان و يا اشغال گيلان توسط روسيه در جنگ جهاني و متواري شدن و مهاجرت عده زيادي از مردم رشت به تهران و قزوين باعث اين برخوردهاي اوليه شده و بنظر ميرسد همانطور كه گفتم اولين برخورد بر ميگرده به اواخر قاجار و اوايل پهلوي كه اين برخورد باعث بهت و تعجب دوطرف ازهم شده ، گفتم دو طرف ؛ تا حالا به ابن موضوع پرداخته نشده كه ما گيلاني ها در برخورد با تهراني ها چگونه از آنها ياد كرده ايم و يا از چه اصطلاحات و واژگاني استفاده كرده ايم ؟؟ نميدانم شايد ميگفتيم اينها گدا گشنه اند؟؟!! تا حالا رنگ برنج را نديده اند و نميدانند برنج چيست، يا چقدر عقب افتاده اند و لباس پوشيدنشان چرا اينگونه است چرا چادر شان اين شكلي است و فقط بيني شان زده بيرون ؟؟!! يا چرا زن فلاني و دختر فلاني اينقدر بي ادبانه از كنار ما رد شدند ؛ بدون سلام و احوالپرسي؟!(خوب دراينجا بر خلاف انتظارات فرهنگي گيلاني ها برخورد شده) (حالا چرا نمود انتظارات اجتماعي و فرهنگي تهراني ها بر گيلاني ها چربيده، دلايل مختلفي دارد و در جاي ديگري قابل بحث است)ما ميتوانيم باهم فضاي آن سالها را باز آفريني كنيم ،
    مثلا مورد ديگر همين ماهي ! چطور رشتي شده ك ل ه م ا ه ي خ و ر ؟كجا براي اولين بار ديدند كه رشتي ها علاوه بر ماهي ، ك ل ه م اه ي را هم ميخورد ؟؟!!كه تا جايي كه من ميدانم و خاطرم هست ؛ قديمي ها مغز ماهي را ميخوردن حتي مغز اردك و… خوب يكي ديده و از نظر او سزاوار خنده بوده و آرام آرام همه گير شده ، كساني كه در تمام عمرشان ماهي نخورده بودند، و يا حتي نديده بودند به ك ل ه م ا ه ي خوردن عده اي استهزاء كردند ؛ يا اصلا فلسفه اين كه همه شماليها را رشتي ميدانند ومينامند چيست؟؟ ميشود ثابت كرد كه جريانات مشروطه و نهضت جنگل و جنگ جهاني نقش عمده اي را در اين زمينه بازي كرده ؛ و باعث حضور مستمر رشتي ها درتهران ميشد و خوب ميشود نتيجه گرفت رشتي ها اولين شمالياني بودند كه بصورت گسترده پا به تهران گذاشتندوآنها همه شماليها را رشتي ناميدند… خوب اگر مثلا لنگرودي ها يا چالوسي ها بجاي رشتي ها بودند ، باتوجه به فرهنگ مشابه شماليها ، همين اتفاقات براي آنها ميافتاد( پيشنهاد ميدهم در ادامه اين پرونده به تك تك اين موارد پرداخته شود)
    از اين قسمت اين گونه نتيجه ميگيرم كه برخوردهاي فرهنگي ميان اقوام بوجود امده كه رفتارهاو هنجارهاي هركدام از دو جامعه،باعث بهت و تعجب و خنده طرف ديگر شده (به اين نكته اشاره ميكنم كه آمار هاي تاريخي هم اين موضوع را تائيد ميكند كه بيشترين برخورد مردم تهران درآن سالها با مردم گيلان و آذربايجان بوده و در رتبه هاي بعدي شايد لرزبانان و اصفهانيان بوده و در آمار آمده كه در دهه هاي 30 تا 60 هميشه گيلان بعد از آذربايجان داراي رتبه دوم مهاجرت به تهران بوده است و احتمال ميدهم قبل تر از آن هم طبق نوشته ها و اسناد مختلف گيلانيان مهاجرت زيادي به تهران داشته اند و طبيعي ست كه مردم تهران به اين تفاوت فرهنگي حساسيت نشان دهند)
    ………..

    اسپهبد ديلمي

    16 اکتبر 11 در 22:15

  55. مورد ديگر كه بارها و در جاهاي مختلف به آن اشاره شده ؛ دشمني ها و كينه هايي سياسي بوده و مبارزه طلبي برخي سران كشور بويژه در اواخر قاجار و پهلوي اول ؛ مانند ادعايي كه درمورد رضاخان و دشمني او با ميرزا وجود دارد كه اين كينه و دشمني ميتواند ناشي از ضربه اي باشد كه استبداد از مبارزان گيلاني فاتح تهران و نهضت جنگل خوردند ، كه شايد دولتهاي استعماري هم پايشان به اين پرونده باز شود و غير مستقيم در اين موضوع تاثير گذار بوده باشند( اينجا نكته اي را ياد آور شوم كه خيلي از گيلانيان باور كردند كه سزاوار اين توهين ها هستند و اينكه معترفند : تانباشد چيزكي مردم نگويند چيزها، ميخواهم اين را بگويم كه برعكس هم ميتواند اتفاق افتاده باشد يك جريان پرقدرت سياسي و حكومتي كه داراي بازوي رسانه اي و تبليغاتي هم بوده دست به چنين توهين هايي زده در برابر قومي كه كاملا دستش بسته بوده و از نظر فرهنگي خود باخته، نتيجه اش هم اين شده كه گيلانيان يا عمده مردم گيلان بهشان قبولانده شده كه فلان و بهمان هستند )
    اولين ريشه هاي جك رشتي به نظر من از اينجا بوجود آمده: برخورد دو آدم غريبه از دو قوميت و با دو فرهنگ متفاوت ، حال ممكن است آن شخص رضاخان بوده باشد يا يكي از عوام الناس به هر حال تفاوتي در هنجارها و رفتارهاي شخص مقابل را مشاهده كرده ، با غرض يا بدون غرض ؛ كنشي نشان داده كه بمرور زمان به آن شاخ وبرگ داده شده و نتيجه شده جك قوميتي امروز و وسيله اي براي خنديدن و تحقير، كه كسي كه يك كاري از طرف مقابلش كه از شهر ديگر است سرزده و در عرف او عجيب است ،بدون اينكه بداند آن كار در فرهنگ شخص مقابل اصلا عجيب نيست و كاملا براي او عرف است ، او را مورد استهزاء و توهين قرار ميدهد ، نتيجتا جهل و ناداني تحقير كننده و كسي كه ميخندد باعث توليد و گسترش چنين بي اخلاقي هايي شده ؛ (يادآور جمله اي از كسي ميشوم كه در پاسخ به عملي كه از من در چندين سال قبل سرزده بود جمله اي به من گفت كه تا الان آويزه گوشم شده : تو به حماقت خودت ميخندي) مثالي در اين مورد ميزنم : يك خانواده تهراني را در نظر بگيريد در سال 1310، يك همسايه رشتي تازه مهاجر دارد و كم كم دو خانواده با هم رفت و آمد ميكنند و سلام عليك پيدا ميكنند ( احتمالا بر طبق اطلاعاتي كه از رفتار مردم آن سالها داريم انها به سرعت باهم روابط نزديك پيدا ميكنند) بعد كم كم تفاوت هاي فرهنگي عميق بين دو خانواده نمايان ميشود ؛ با زهم جزئي تر بنگريم : زن رشتي لچك به سر در كوچه را باز كرده (صورت وكمي از گوش و موي او مشخص است) و آستينش را زده بالا و چادر به كمرش بسته چون مشغول انجام كارخانه بوده(دقيقا همانطور كه در گيلان بوده) و فرزندش كه در كوچه داشته بازي ميكرده را صدا ميزند ، همان لحظه همسايه تهراني ، يا هر جايي ، زن گيلاني را ميبيند و برايش تعجب آور مينمايد و شايد احساس شرم و گناه هم به او دست دهد ،و احتمالا در فضاي آن روز ميگويد :واي برمن ، اگر شوهرم بفهمد كه من با اين آدم فلان و… رفت و آمد دارم ؛ مرا ميكشد يا حتي اگر شوهرش متوجه شود حسابي خدمت زنش ميرسد و تهديد ميكند كه بايد ارتباطت با آن زن قطع شود و گرنه…. ؛(و برخوردهاي فراواني از اين دست) ؛ حالا تهراني چه ميداند اون تازه مهاجر رشتي در گيلان چگونه زندگي ميكرده و لباس پوشيدن مردم گيلان چگونه است ،(مثلا رنگهاي به كار رفته در لباس) و نوع برخورد زن و مرد چگونه است ؟ وده ها سوال ديگر كه تا بخواهد بفهمد كار از كار گذشته و….(تازه اگر آن تهراني غرض ورز نباشد ، حداقل مثل خيلي از ايراني ها پياز داغشو زياد ميكند)
    خلاصه نتيجه اين بخش هم اينكه كسي كه به اين بحث ها ميپردازد (سازنده جك ، گوينده جك ، خنده كننده به جك و…) به حماقت و ناداني خود ميخندد نه چيز ديگر.

    اسپهبد ديلمي

    16 اکتبر 11 در 22:16

  56. اما نكته ديگري كه در نوشته خانم وحدتي بود اين مورد است كه ميگويد : ما انتظارات فرهنگي و اجتماعي خاصي داريم ، بخاطر همين اگر در جايي بر خلاف آن از كسي سر زد موجب بهت و تعجب مان ميشود و همچنين ممكن است مورد استهزاء و خنده قرار گيرد ؛ من فكر نكنم در ديگر نقاط ايران انتظار فرهنگي مردان براين اساس باشد كه در مورد خيانت جنسي همسر دست به چاقو برده و مرتكب قتل و جنايت و خشونت شوند و به اين خاطر آنان را باغيرت بناميم!! بسيار اتفاق افتاده در اين سالها در صفحه حوادث روزنامه ها و سايت هاي خبري به خيانت هاي متعدد زن و مرد تهراني ، قمي ، قزويني ، اصفهاني ، تبريزي و … به همديگر را خوانده ايم و شنيديم ، شايد عكس العمل بيشترشان شكايت بوده و كارشان به دادگاه و پاسگاه كشيده و عده اي هم بيتفاوت بوده اند و عده كمي هم به خشونت دست زده اند ، بنظر در گذشته هم همينطور بوده ، وفرق بزرگي بين گيلان و جاهاي ديگر نبوده در رابطه با خيانت هاي جنسي و برخورد مرد و زن. پس خلاف انتظارات فرهنگي مردم غير گيلاني اتفاق نيافناده كه ميشود نتيجه گرفت كه لزوما اگر برخلاف انتظارات فرهنگي ما،عملي از كسي سر بزند ،نميتواند موجب توهين و تحقير شود ،البته ميتواند يكي از دلايل عمده باشد. (مطمئنا در جامعه اي كه اخلاق در آنجا بصورت نسبي هم حاكم باشد ، در برابر كارِ از نظر آنها ناهنجار كسي ، با توهين و استهزاء مواجه نميشود و سعي ميكنند طرف مقابل را درك كنند.)
    مثلا من در گيلان در رابطه با خيانت؛ مثل جاهاي ديگر(بجز چند مورد استثناء) شخصا هر دو عكس العمل اعتراض غير خشونت آميز و اعتراض همراه با خشونت منجر به قتل و جنايت را ديده ام ، مثل بقيه مناطق كشور ، خوب طبيعتا در مناطق شهري اين اعتراض بيشتر گرايش به خشونت كم و برخورد قانوني دارد و برعكس در مناطق روستايي ، واكنش خشن تر خواهد بود ، فكر ميكنم در استانهاي ديگرهم اين تفاوت بين شهربزرگ و روستا يا شهر كوچك وجود داشته باشد و در عين حال تفاوت چنداني بين شهر بزرگ گيلاني و شهربزرگ در مناطق ديگر كشور وجود ندارد و در روستا هم همينطور، خوب در همه جاي جهان نه تنها گيلان و ايران ، بعضي ها خونسرد هستند ؛ يعني واكنش بيروني ندارند نه اينكه بيتفاوت باشند ، عكس العمل و تنش دروني دارند ؛ در غرب فكر كنم مردم برخوردشان دامنه اي از برخورد غير خشن (بدون آسيب و جراحت بدني) بصورت زباني و در گيريهاي لفظي وقطع ارتباط و واكنش هاي دروني مانند تنفر ؛ بدبيني؛ اصطلاح خودمون خودخوري و دلخوري باشد.
    در ادامه مورد ديگري كه به ذهنم ميرسد كه بارها و بارها بويژه در سايت هاي اينترنتي مشاهده كردم مسئله بهره كشي جنسي از زنان است(ن ام وس ف روش ي) كه تا جايي كه من ميدونم در بيشتر نقاط ايران از گيلان بيشتر وجود دارد
    و مورد پنجم ، مسئله ريپ و تجاوز است كه با جرات ميتوانم بگويم كه در گيلان اين ناهنجاري بسيار كمتر از نقاط ديگر كشور است و سطح امنيت جنسي در گيلان بسيار بالاتر از متوسط كشور است (كه منتج از فرهنگ مردم است نه امنيت انتظامي)و حداقل اين چنين مواردي انگشت شمار بوده اند كه مثلا كسي از نشستن در اتومبيل مسافركش بترسد يا اينكه بترسد ساعت 9 شب به بعد از خانه بيرون بيايد يا … و در تاريخ هم كمتر اين مسئله در گيلان اتفاق افتاده و اين زنان ديگر نقاط ايران بودند كه مورد تجاوز اقوام بيگانه و خودي قرار ميگرفتندو حتي در سر تسويه حسابهاي قومي و ايلي و در مواقع شورش و نا امني و خلاء قدرت ، اين بي اخلاقي بارها و بارها مستندا گزارش شده و ريپ در فرهنگ آنان سابقه اي چند هزار ساله دارد مانند حمله اسكندر ؛ حمله اعراب، يورش تركان و خزران به سرحدات ساساني ، مهاجرت عظيم تركان بعد از اسلام ؛ حمله مغول و جنايات تيمور و ديگر بازمانده هاي ترك و ايل هاي فراوان تجاوز گر ترك بعضافه مظالم فئودالها در اين اواخر مانند نائبيان در كاشان يا فروش دختران قوچان در قاجار و..و ..و ..
    در مورد نتيجه گيري خانم وحدتي كه بسيار عجب آور است و در جملات آخر ايمان مي آورد كه م –ر –د –ر –ش –ت -ي بي غيرت است و نسبت به خيانت همسرش كاملا بي تفاوت عمل ميكند ، يعني از دو حالتي كه شما ذكر كريد (هالو بودن ، خونسرد بودن) اولي را نقض و دومي را تائيد؟؟!!(البته به معني سيب زميني) بنظر ميرسد ايشان هدفشان از اين تحقيق نفي خشونت بود و اصلا تحقيق نبود (پيش داوري قبل از تحقيق) و. با رفتار خشونت آميز مخالفند ولي با خيانت و عدم پايبند بودن زنان به قرار داد اجتماعي ازدواج هيچ اعتقادي ندارندو عجب از كسي كه محقق است و دست به قلم! و مثل بقيه به سادگي اسير اين فريب و بهتان تاريخي ميشود و به راحتي بدون تحقيق مردان و زنان يك شهر را به ترتيب : ب –ي –غ –ي –ر -ت و بي تفاوت و ف –ا –ح –ش –ه و خائن به همسرو خانواده ميداند ؛ ترجيح ميدهم كه كه خشونت وجود داشته باشد بجاي فرهنگي كه نويسنده به آن باور دارد .
    در پايان در مورد تاريخچه جك رشتي بايد بگم كه اين جك ها به اعتقاد من همانطور كه د رنوشته هايم گفتم ، از ابتدا به اين شدت نبوده و حتي اصطلاحا ناموسي نبوده ، آرام آرام به اين شكل در آمده و شدتش بيشتر شده و اين ديگر جا افتاده و مردمان آن زمان رشت به هيچ وجه سزاوار اين جك ها نبودند و اصلا در ان زمان جك ها به اين شكل و اينقدر توهين آميز نبوده،( اما در مورد مردم اكنون گيلان بايد جداگانه بحث شود) ولي به هرحال اين جك ها مثل سرسبزي و شهرباران و كلوچه و برنج و چاي و… با نام ر – ش – ت و گيلان اجين شده و مثلا اصفهاني با تاريخ و صفويه و شيعه و معماري و صنايع دستي و خسيس بودن اجين شده يا تركا و لرها با فلان چيزها، حالا چرا توصيفي كه براي ما بكار گرفته ميشود بسيار منزجر كننده و حساسيت برانگيز و توصيفي كه براي قزويني و آباداني بكار برده اند اصلا حساسيت برانگيز نيست باز جاي بحث دارد.
    و بايد تلاش كرد همانطور كه بعد از حدود يك قرن يا كمتر ، اين جك ها بوجود آمده ، آرام آرام با گذشت سالها و دهه ها اين جك ها از فرهنگ واژگان پاك شود و چيزهي ديگري جايگزين آن شود كه اين وابسته به رشد فرهنگ مبدا و فرهنگ مقصد ميباشد كه البته با توجه به شرايط اكنون جامعه بي اخلاق و فاسد ايران و گيلان ، بعيد به نظر ميرسد، ولي اميدوارم شرايط را به گونه اي رقم بزنيم كه روشنفكران گيلان موتور محرك خلق گيلان براي رهايي از اين رفتار نژادپرستانه و ديگر ظلم ها به گيلان شوند، و برخوردي در شان عوامل و مجريان اين عمل نژادپرستانه بروز دهندو احساسات برما غلبه نكند.* و انرژي ما گيلكان در مسير درستي قرار گيرد تا سرنوشت روشني براي گيلان (گيلان تاريخي و فرهنگي) رقم بخورد و سربلندي هزاره هاي پيشين را باز يابيم البته نه با حركت به گذشته ، (مصداق اين مثال : گيرم پدر تو بود فاضل ، از فضل پدر تو را چه حاصل ؟! نباشيم . )حركت به سوي آزادي و حقوق بشر و دمكراسي گيلاني، كه باور كنيد جز عده انگشت شماري از مردم گيلان ، بقيه راه زوال را پيموده اند ، و عمل و افكارشان در جهت نيل به يك جامعه انساني نيست كه خود به خود يكي از نتايج آن تامين نشدن منافع خاك عزيزمان گيلان است.
    از شما تشكر ميكنم و اگر حرفم به درازا كشيد معذرت ميخواهم و اميدوارم اين بحث كليشه اي نشود و به ابعاد مختلف آن رسيدگي شود و دوستان بيشتري در بحث ها شركت كنند چون موضوع مهمي است و فقط صحبت از جك نيست ، باز هم تشكر و عذر خواهي .
    *در اين مورد در ايميلي توضيح خواهم داد.

    اسپهبد ديلمي

    16 اکتبر 11 در 22:17

  57. سلام دوست عزیز جناب اسپهبد دیلمی – واقعن خسته نباشید و دست مریزاد ! از شما استاد بزرگواری انتظار داشتم که بحث را به خوبی شروع کنید
    اگرچه از اصل موضوع طرح شده توسط جناب ورگ اندکی اجازه بدهید چون با شما راحت ترم بگویم بسیار طفره رفتید . تاریخچه سیاسی و اجتماعی جوک ها را از ابتدا تا امروز تحلیل زیبائی کردید ! حتما ” استفاده خواهیم برد .
    اما بنده بعید می دانم که همه این جوکسازی های ناموسی فقط به خاطر
    دست دادن ساده زنی با مردی غریبه یا بیرون آمدن اندکی از موی زن گیلانی باشد ، اگرچه این ها همه می توانست تاثیر گذار باشد ، اما علت اصلی نبوده ! حال می گویم که علت اصلی چیست ؟ علت اصلی نوع نگاه و نحوه نگرش مرد گیلانی به آزادی زن بوده و تعریفی که مرد گیلانی از آزادی زن داشته و سایر استان های دیگر نداشته اند !

    گیله طنز

    16 اکتبر 11 در 23:21

  58. دوست من – به نظرم ما از این بحث ها به نتیجه و جواب نخواهیم رسید .
    چون از اساس هم صورت مسئله طرح شده توسط جناب ورگ و هم راه رسیدن ماها به جواب مسئله اساسا” نادرست بوده ، چون از هر راهی به دنبال جواب بگردیم می رسیم به آزادی زنان ! من پیشنهاد می کنم

    گیله طنز

    16 اکتبر 11 در 23:58

  59. من پیشنهاد می کنم که از آنجائی که آزادی واژه ای ست با معنایی فراخ
    وقتی این واژه ی فراخ معنا را در مورد آزادی زنان بکار می بریم ، معناهای متکثری به ذهن متبادر می گردد و راه تحلیل را بر فرد تحلیل گر می بندد .
    لذا بیائیم ابتدا تعریف مشخص خودمان را از « آزادی زنان » و ارائه حد و مرز داشته یا نداشته آن بدهیم و سپس به نوع نگرش و نگاه مرد گیلک به آن بپردازیم و سر انجام بررسی جوک های گفته شده در رابه با آن .

    گیله طنز

    17 اکتبر 11 در 00:06

  60. دوست گرامی ام جناب اسپهبد دیلمی
    به شما خسته نباشید می گویم و مبحث خوبی را باز کرده اید . امیدوارم
    تاپایان بحث در کنار ما و همکلام ما باشید .

    گیله طنز

    17 اکتبر 11 در 00:12

  61. برای آقای گیله طنز!‏
    امین عزیز سلام . خواهش می کنم این نوشته را پاک نکن. حتی اگر به زعم خودت دیدی حرمت قلم را نگه نداشته ام. حتی ‏اگر دیدی بی احترامی کرده ام. بگذار این آد م بفهمد که کجا ایستاده است. مرا ببخش . ‏
    اگر این مطلب از صفحه ورگ حذف نشد از همه دوستان هم عذر خواهی می کنم.. به دل خونم ببخشید.‏
    همچنین اگر غلط املایی یا انشایی وجود داشت بی نزاکتی ادبی مرا ببخشید.‏
    آقای گیله طنز!‏
    مگر کسی به شما توهین کرده؟ من اصلاً قصدم جسارت به شما نبود. اگر برداشتتان این بوده من عذر خواهی میکنم من فقط و ‏فقط حرفهایی که شما به دایره بزرگ گیلکان نسبت دادی محدودترش کردم و مثال زدم خانواده خودت را !! یعنی فقط و فقط ‏حرف خودت را بلغور کردم !و یک خانواده بی غیرت را میان این همه خانواده بی غیرت. گیلک انتخاب کردم .گفتی به جان ‏و دل خریداری پس باز هم با دل و جان بخر که دارم تکرار می کنم!‏
    ‏ از من نرنج ناهمشهری عزیز!! مگر عبارات پایین عین جمله تو نیست؟
    ‏ ” آنها آئینه ای هستند که بدی هامان را بنحو احسن به ما می نمایند !… قومی با ظاهر متمدن رفتاری به جد دور از تمدن ، ‏دور از اخلاق …که آن جوکها در مقابلش هیچ بوده !! “‏
    من هم آیینه را جلوی روی خودت گرفتم تا ببنی که در حال فروختن مادر و خواهر و زن و بچه خودت هستی! ایرادی ‏داشت؟ قرار است مرگ برای همسایه خوب باشد؟ چرا به من انگ زدی ؟ برو به همان فامیل هایت انگ بزن و به خودشان ‏بگو زن خود را به مرد غریبه تعارف نکنند! چرا جرات نداری حرف احمقانه ای که زدی پس بگیری؟ آمدی “دگر اندیشی ‏بازی ” در بیاوری اما ببخشید رسماً اراجیف گفتی! به خوبی و نشناخته می دانم نه تو و نه فامیل هایت شرافتشان از بیشتر ‏مردم ایران بیشتر است مثل غالب مردم گیلک که شرف و آبروی خود را با هیچ چیز دیگر عوض نمی کنند. هر چند در هر ‏فامیلی نخاله پیدا می شود.برادر شرف آنی نیست بیشتر مردم احمق می گویند.‏
    می خواهی بعضی از مزخرفاتی که گفتی برایت ردیف کنم و دوست دارم دوباره تایید کنی تا من بگویم تف به رویت !‏
    ‏1)‏ آنها آئینه ای هستند که بدی هامان را بنحو احسن به ما می نمایند ! ‏
    ‏2)‏ عروسی هامان را در آخر شب نگاه کنید ، واقعا” پایان افتضاحی دارد
    ‏3)‏ قومی با ظاهر متمدن رفتاری به جد دور از تمدن ، دور از اخلاق …که آن جوکها در مقابلش هیچ بوده !!‏
    ‏4)‏ به نظر من تمام این مسائل ریشه در رفتار های نادرست خودمان دارد
    ‏5)‏ با ادعا می گویم ! من اکثریت جوک هائی را که خوانده ام یا شنیده ام مصداق یا مصداق های آن را به وفور در ‏زندگی ما گیلانیان یافته ام !‏
    ‏6)‏ مدرک و دلیل بیاورند که آن جوک ها بنام قومی دیگر بوده و بنام ما جعل شده !!‏
    ‏7)‏ من با ادعا گفتم و می گویم که آن جوک ها مصداق های زیادی را در زندگی ما گیلانیان دارند اگر تعداد ش را می ‏خواهید بدانید به اندازه بی نهایت جوک هائی ست که درمورد ما گفته شده است !‏
    ‏8)‏ نمونه های بسیاری را دارم می بینم که همچین مشت نمونه خروار هم نیست از حد متعاوف خودش گذشته است
    ‏9)‏ حال به روزی افتاده ایم که به پیروی از اندیشه های نادرست خجالت می کشیم نام وطن خود را ببریم
    پایان افتضاح عروسی های چه می شود زنان اخر شب به خانه کسان دیگری می روند؟ من به دلیل اینکه در ایران به دنیا آمده ‏ام شاید نتوانم بپسندم اما این به معنی فساد بودن مهمانان عروسی نیست. اینکه شما درمورد شماره 3 گفته ای که جوکها هم در ‏مقابل کارهای ما گیلکان هیچ است دیگر آخر زر زدن بود. مورد شماره 4 ریشه در رفتنار های نادرست ما دارد یا فرهنگ ‏اشغال غالب ایرانیان مشکل دارد؟ اینکه به زن مثل حیوان نگاه کندد فرهنگ درستی است. اینکه زیر چادر هزار غلطی را ‏می کنند درست است. من در تهران زندگی می کنم جوانم و مشتریان و آشنایان جوان بسیاری هم دارم و بارها و بارها از انان ‏پرسیده ام در مورد هم خوابه یک شبه شان. می دانی کجایی هستن؟ .. و .. و.. و .. این نقطه چین ها اسم همان استانهایی استن ‏که مدام دم از غیرت می زنند. یک جوان شهرستانی در آزانس املاک محل ما بود که یک کار دیگر هم داشت . خانم جور ‏می کرد می دانی از کجا؟ از شهر خودش . می دانی اهل کدام شهر بود؟ اهل شهری که ادعایش آسمان را برداشته. اما حرفش ‏را که کی می شنود گیلک بی پناه. گیلکی که عده ای احمق از خدا بی خبر، آزادادگیش را بی غیرتی قلمداد می کنند
    در مورد شماره 5 که با ادعا می گویی!! یعنی چی با ادعا می گویی ؟ مگر چیزی را با ادعا می گویند. جمله ات را نمی فهمم ‏ببخش نفهمیم را.جمله ات کلاً غلط اندر غلط اندر غلط است. شاید منظورت این بود که مستند حرف می زنی! دانشگاه نرفته ‏ای اصلا چیز مهمی نیست اما کمی سواد داشته باشی بد نیست! راستی با ادعا چه می گویی ؟ در زندگی چه کسانی یافته ای؟ ‏ادعایت را ثابت کن. مستند رو کن. مثلاً ز.ن همس.ایه روبرویی شما هر روز صبح به خانه بر می گردد؟ آقا عباس بابای ‏بچه های محله شما هست ؟ مورد شماره 6 ، مدرک و دلیل بیاوریم که جوک ها مال ما نبوده؟ مگر کسی گفته مال قوم دیگر ‏بوده؟ مگر آدمی می تواند آنقدر بی شرف باشد که در جوک می گویند مگر یک ترک می تواند آنقدر خر باشد؟ در قزوین همه ‏لوا.ط کارند؟ لرها آنقدر احمقند؟ مورد شماره 7 باز هم که با ادعا گفته ای؟ همان حرف را تکرار می کنم کمی سوات یاد بگیر ‏من هم سوات ندارم امکا اندازه سواتم حرف می زنم. گفتی جک ها بی نهایت است حالا ریاضی من خراب است. بی نهایت ‏تقسیم بر تعادا گیلانی ها خیلی در می آید ها ! حالا توی تقسیم بندی که شما کرده ای بیشتر ما بقیه گیلک ها کمترش مال شما؟ ‏تو که اینقدر اهل حق و حقگویی هستی کمی از موارد خانواده خودت بگو؟! آخر برادر چرا چرند می گویی که مجبور شوم ‏اینگونه بی ادبانه جواب تورا بدهم. چرا بدون فکر حرف می زنی؟ می خواهی چند تا از آن جکها را برایت تعریف کنم؟ تا آب ‏شوی ! باز هم میگویم ایمان دارم تو و خانواده محترمت هزاران بار بری از این مسائل هستید. باز هم نشناخته می گویم ‏فرزندانت خوش غیرتند چون تو هم دغدغه داری. اما چون دغدغه داری که نباید اینگونه به چرند گویی بیفتی! در مورد ‏شماره 8 ، آبروی ضرب المثل را بردی. یک بار دیگر به جمله خودتن نگاه کن. انگار معنی ضرب المثل را نمی دانی؟ در ‏مورد جمله شماره 9 ولله قسم هیچ وقت از اینکه بگویم رشتیم واهمه نداشته ام .والله قسم همین امروز هم در جلسه ای که ‏غریبه در آن کم نبود و دلیلی نداشت که بگویم “رشتیم” گفتم رشتی هستم. نکته جالب آنکه من متولد رشت نیستم و متولد یکی ‏از شهرهای شرق گیلانم اما همه جا خودم را اهل رشت معرفی کرده ام . برادر، من رشتیم من رشتیم من رشتیم. حتی اگر ‏رشتی گیلک باشد و تبار من دیلمی برادر من رشتیم!‏
    دوست عزیز از دانشگاه چه تصوری داری؟ در دانشگاه به کسی شعور یاد نمی دهند. در دانشگاه عوام زیاد است احمق خیلی ‏خیلی زیاد است. مدرک تحصیلی فهم اجتماعی نمی آورد. پس اینقدر حسرت نخور و عقده ات را رونمایی نکن چون گوری در ‏آن گریه می کنی مرده ای درونش نیست. شاید نداشتن مدرک باعث شوذ ادم نتواند به چیزی که حقش هست برسد اما دلیل نمی ‏شود بگوییم هر کس مدرک دارد ال و بل است و من نوعی که دانشگاه رفته ام شعور هم پیدا کرده ام.‏
    ببخش که این همه بی ادبی می کنم به زعم عقل ناقص من باید سر جایت بنشینی و حرف زیادی نزنی که باعث آبرو ریزی ‏هستی. باید یاد بگیری روی هوا حرف نزنی. باید یاد بگیری به خانواده من و خودت انگ بی شرافتی نزنی . باید یاد بگیری ‏مایه شرمساری نباشی و اب به اسیاب دیگر احمقان ایرانی غیر گیلک نریزی.‏
    جناب گیله طنز! چرا اینقدر استاد استاد می کنی؟ کارت شبیه کسی است که دوست دارد همه به او بگویند خوشتیپ بنابراین ‏به همه می گوید خوشتیپت که طرف مقابل هم در جواب او بگوید خوشتیپ! آقای خوشتیپ این قدر به این و آن نگو استاد نگو ‏روشن فکر. اینقدر عقده اینچنینی خود را به رخ دیگران نکش. لازم هم نیست برای بعضی نوشابه باز کنی.‏
    من ادعا کردم که روشن فکرم؟ من ژست اتو کشیده روشن فکری گرفتم. یک بار دیگر نوشته های قبلی مرا بخوان! من تفکرم ‏کاملا رادیکالی است که اعتقادم این است که تنها راه نجات از دست این چرند گویان ایرانی، رادیکالی شدن تفکر غالب ‏گیلکان است. ‏
    اصلا روشن فکر نیستم و صرفا سعی می کنم یک عامی رادیکالی باشم اگر البته سعادت مبارزه نصیبم شود.‏
    آقای با مغز علاقمند به روشن فکر بودن! ای کاش اینقدر لجاجت نکنی و بگویی که تند رفته ای آن هم خیلی خیلی زیاد و دور ‏از واقعیت. امده ای حرفی زده ای و خودت هم در ان مانده ای . خودت هم نمی دانی چرندیاتی که به گیلکان نسبت دادی ‏چطور جمع کنی. پس برای انکه کم نیاوری به مزخرفاتت اضافه کرده ای. ای کاش خجالت بکشی و تمامش کنی.. ای کاش ‏امین تمام نوشته های تورا پاک کند و به تبع آن نوشته های مرا! ‏
    خدانگهدار.‏

    ‏. ‏

    صدر

    17 اکتبر 11 در 00:31

  62. آقای دیلمی عزیز بسیار بسیار ممنونم
    قصد داشتم مطلبی شبیه به مطالبی که نوشتی رو بنویسم کارم را راحت کردی و بسیار بهتر و سنجیده تر از انجه میخواستم بنویسم نوشتی
    حقیقتا دستت درد نکنه.
    می دونم زمان زیادی هم گذاشتی برای نوشتن اون. خیلی خیلی ممنون
    با قسمت های زیادی از نوشته هات خیلی خیلی موافقم
    حالا راه حل چیه؟
    چه باید کرد؟
    چطور باید این بیماری فرهنگی رو حل کرد؟
    مثلاً میشه تبلیغات در سطح وسیعی از گیلان انجام بشه و از مردم خواست تحت هیچ شرایطی مثلاً جک ترکی تعریف نکنن. آیا شدنی هست؟
    ای کاش در این مورد هم نظرت رو بگی
    متشکرم

    صدر

    17 اکتبر 11 در 00:38

  63. سرکار خانم گیله زن!‏
    لطفا نعل و میخ منو نشونم بده تا جاهل از دنیا نرم. لطفا مثل رحیم پور ازغدی حرف نزن. خوشحال میشم منم مثل اقای گیله ‏طنز چیزی ازت یاد بگیرم!‏
    بحث هایی که اینجا شده در چندین مقوله بوده و نوشته های شما در مورد مسائلی بوده که من در اون ورود نکردم هر چند اون ‏هم جای بحث داره. خیلی کوتاه به اون ورود می کنم.‏
    شما از دیدگاه یک زن وارد این مقولات شدی که برای من قابل احترامه. مرد و زن تفاوتهایی با هم دارن و یکی از اونها اینه ‏که وقتی پشت سر رشتی صحبت می کنن یه مرد گیلانی فشار بیشتری رو تحمل میکنه تا یک زن گیلانی. ممکنه شما بگی نه ‏اینجور نیست اما نظر من اینه.اما نه شما میتونی متر کنی نه من. اما هروقت صحبت از این مسائل میشه زن ها حساسیت ‏کمتری نشون میدن فکر میکنم در این موارد، زنها و مردها توان درک تفکرات همدیگر رو نخواهند داشت. یک زن هرگز ‏نمی تونه چیزی رو مرد بهش می گه غیرت، کاملاً درک کنه و به تبع اون سخت گیری های یک مرد رو نسبت به اناث ‏خانواده اش رو. و اگر زن سعی می کنه که رعایت کنه آگاه و یا نا آگاه به علت قویتر بودن فیزیک بدن جنس مذکره و کم کم ‏این شده یک آموزه سنتی برای زن. البته این به این معنی نیست که شمای زن اشتباه می کنی که برعکس. اتفاقاً من حق رو ‏کاملا به شما میدم. شما صحبت می کنین از مدینه فاضله ای که باید وجود داشته باشه اما نیست پس چه باید کرد. کم نیستن ‏مردانی که از سخت گیری که نسبت به همسرانشون میکنن ناراضیند اما واقعا چه باید کرد. خیلی سخته که ادم به فرد مونث ‏خانواده اش اعتماد کامل داره اما نمی تونه خودش رو راضی کنه که مثلاً همسرش راحتر در سطح شهرتردد کنه. چرا که ‏ممکنه حرف خور این و تون باشه. چرا که مثلا دو تا احمق چشم چرون تو خیابان هستند. نه راه پسی هست نه راه پیشی . فقط ‏باید خودشو بخوره و بخوره. فقط باید بسوزه و بازم بسوزه. زن هم جور دیگه ای عذاب می کشه. از دست شوهرش پدرش ‏برادرش . در طول تاریخ اونقدر عذاب کشیده که شده براش یه عادت. زنها خیلی وقتها از کمترین حقوقشون محرومن و اگر ‏می فهمن که عذاب می کشن و اگر نمی فهمن که توی عالمک بدبختی خودشون میمونن. من نمی گم سیگار خوبه اما کافیه یه ‏زن سیگار بکشه هزار تا انگ پشت سرش میاد. من مرد هر وقت دلم خواست می تونم از خونه بزنم بیرون اما زن، از این ‏کوچکترین حقش اینقدر محروم باشه. ‏
    کیه که ندونه در جامعه ایرانی ما خیانت مرد به زنش قابل قیاس نیست با خیانت زن به مرد. اما چوبش رو کی می خوره؟ زن ‏و باز هم زن و باز هم زن. خنده داره نه ؟ جالبه نه؟ مرد خیانت میکنه اما زن از این که بیشتر بیرون بره محروم میشه. خوب ‏می دونم که جامعه ایرانی داره در حق زنش ظلم میکنه. اون هم ایرانیانی که ادعاشون سقف آسمون رو برداشته.‏
    اینها رو گفتم تا نظرم رو بدونی و از میخ و نعل در بیای
    ‏ خیلی نمی خوام وارد مسائل اعتقادی بشم که به عقیده من هم اعتقادات هر کس به خودش ربط داره و یه مسئله کاملا شخصیه ‏یکی نماز می خونه یکی مشروب میخوره بهمن ربطی نداره. اما اعتقاد دارم نه اون نماز خون و نه اون مشروب خور بی ‏غیرت نیستن. متاسفانه بحث القاء تاریخی اثرات بدی رو هم رو مردم گیلان گذاشته که باید اجازه ندیم این آثار ادامه پیدا بکنه.‏
    اما اینها به معنی بی غیرت بودن من نیست. پس نمی تونم اجازه بدم هر کس و ناکسی بیاد به من گیلک انگ بزنه .ده ها ساله ‏متفکرانی خونسرد روشن فکر گیلانی نشستند و حرف می زنند اگر شما هم خودت روشن فکر می دونی شما هم مثل بقیه. ‏لطفا مستند صحبت کن. مگر تا الان با تفکراتی شبیه تفکرات من جلو اومدین که می فرمایید بقیه راه رو می خواین جور دیگه ‏ای طی کنین.اتفاقا من اعتقاد دارم که تا الان رو اشتباه اومدن . من اعتقاد دارم باید خیلی خیلی محکم وایساد و زد تو گوش ‏اراجیف گویان. من قبول ندارم اینکه بشینی و نظریه بدی و این ادمای بی خرد را با حرف زدن و استدلال آوردن مجاب کنی ‏که اگر اینها می فهمیدند این همه علیه رشتی بی پناه جک نمی ساختن. مطمئن باش این تحقیر خیلی ادامه نخواهد داشت و ‏تفکرات رادیکالی جلوی هرزگویی خواهد گرفت. مطمئن باش الگو های رادیکالی دهن یاوه گویان رو خواهد بست. مطمئن ‏باش رادیکالی ها الگو می شن. اما نه برای اینکه به زن خودشون زور بگن .‏
    همه اراجیفی که ملت میگن یه طرف اینکه یه مثلا گیلانی این همه چرند رو تایید کنه یه طرف. از من نخواه که بر نتابم. ‏
    آرزوم اینه که یک روزی اناث خانواده من هم مثل من آزاد باشن بدون هیچ فشار و ترسی زندگی کنن.‏
    تا اون روز انشاءالله

    صدر

    17 اکتبر 11 در 01:30

  64. امین جان ای کاش بشه ترتیبی داد تاییدات ملوکانه آقای گیله طنز به زبان گیلکی تبدیل بشه تا چشم نامحرم اونا رو نبینه و نفهم

    صدر

    17 اکتبر 11 در 01:32

  65. سخنی دارم با همه دوستان
    بی شک کسانی که به این سایت وزین میان، نگران گیلانه. اینجا جای تفریح نیست که هر کس بیاد و بمونه. حتما باید دغدغه ای داشته باشه که اونو اینجا نگه می داره. پس ای کاش ورود کنین و نظراتتون رو بدین و بگین چه راه حلی دارین. از این بن بست کثیف فرهنگی چطور باید خارج شد. چطور میشه جلوی نسل اینده خودمون شرمنده نشیم و اونا رو هم حرف خور نکنیم. حتما چیزهایی توی ذهن شما هم هست. پس منتظریم . یا علی

    صدر

    17 اکتبر 11 در 01:36

  66. سلام
    مطالب بالا رو دیشب نوشتم و الان که دارم دوباره مطالب گیله طنز رو می خونم دوباره اعصابم به هم می ریزه
    امین جان، جون هر کسی که دوست داری مطالبشو حذف کن مطالب من رو هم همینجور.
    یه بار دیگه بخون!
    ‏۱)‏ آنها آئینه ای هستند که بدی هامان را بنحو احسن به ما می نمایند ! ‏
    ‏۲)‏ عروسی هامان را در آخر شب نگاه کنید ، واقعا” پایان افتضاحی دارد
    ‏۳)‏ قومی با ظاهر متمدن رفتاری به جد دور از تمدن ، دور از اخلاق …که آن جوکها در مقابلش هیچ بوده !!‏
    ‏۴)‏ به نظر من تمام این مسائل ریشه در رفتار های نادرست خودمان دارد
    ‏۵)‏ با ادعا می گویم ! من اکثریت جوک هائی را که خوانده ام یا شنیده ام مصداق یا مصداق های آن را به وفور در ‏زندگی ما گیلانیان یافته ام !‏
    ‏۶)‏ مدرک و دلیل بیاورند که آن جوک ها بنام قومی دیگر بوده و بنام ما جعل شده !!‏
    ‏۷)‏ من با ادعا گفتم و می گویم که آن جوک ها مصداق های زیادی را در زندگی ما گیلانیان دارند اگر تعداد ش را می ‏خواهید بدانید به اندازه بی نهایت جوک هائی ست که درمورد ما گفته شده است !‏
    ‏۸)‏ نمونه های بسیاری را دارم می بینم که همچین مشت نمونه خروار هم نیست از حد متعاوف خودش گذشته است
    ‏۹)‏ حال به روزی افتاده ایم که به پیروی از اندیشه های نادرست خجالت می کشیم نام وطن خود را ببریم

    مگر خودت نگفتی مطالب حاوی توهین و اهانت که دلیل روشنی براش نباشه پاک می کنی؟ ایا که تو به معنی تایید نوشته های این آقا نیست؟
    مگر من جواب توهینشو با توهین ندادم. پس لطفا حرفهای بی سر و ته ایشون رو حذف کن نوشته ها من رو هم.

    صدر

    17 اکتبر 11 در 13:14

  67. در پاسخ به صدر:
    دوست عزیز، اول این‌که ممنونم از ورود به بحث. اما ازت دلگیرم به خاطر استفاده از برخی کلمات. قاعده‌ی قدیمی ورگ را خوب می‌دانی که چه کامنت‌هایی را به خاطر توهین پاک کرده‌ام. پس از تو خواهش می‌کنم در بحث از به کار بردن توهین خودداری کن. توهین و ناسزا، در تعریف ورگ نسبتی‌ست که برای آن دلیل و برهانی نتوانی بیاوری.
    متاسفم که به حرفت گوش نخواهم داد و هیچ یک از کامنت‌ها را پاک نخواهم کرد. چون می‌خواهم این نوشته‌ها به عنوان سند برای آیندگان و نسل‌های بعد از ما بماند. به یقین، آن‌ها در فضایی آزادتر و جامعه‌ای روادارتر زندگی خواهند کرد و روزی خواهد رسید که بحث درباره‌ی لباس و غذا و فیلم و میهمانی و مجاز و غیرمجاز کردن مسائل شخصی انسان‌ها امری مسخره بنماید؛ اما آن روز باید بدانند که ما ساکت ننشستیم و مخالف و موافق، درباره‌ی بد و خوب فرهنگ‌مان به بحث و جدل پرداختیم و بفهمند که آن آزادی -که روزی به دست خواهد آمد- حاصل همین تلاش‌هاست.
    از انتشارش هم نگران نیستم. چون این نیز نشانه‌ی اوج تولرانس (تساهل و تسامح) ما گیلک‌هاست که همیشه -به معنای واقعی کلمه- جلو میهمان‌مان رو بازی کرده‌ایم و آن‌قدر از توان فرهنگی‌مان مطمئن هستیم که «اسرار مگو» نداشته باشیم.

    در ضمن، دنبال راه حل می‌گردی و من کمی بالاتر چکیده‌ی نظر خودم را نوشتم و قرار بود دیگر وارد بحث نشوم. فقط یک بار دیگر تاکید می‌کنم که دو جور نگاه به وضعیت وجود دارد:
    اولی خود را در مقابل جوک‌ها و تحقیرها گناه‌کار می‌داند و آن جوک‌ها را «چیزهایی» ناشی از «چیزکی» می‌داند و منشاء تولید آن جوک‌ها را اعتقاداتی به‌حق می‌شمرد.
    دومی خود را در مقابل جوک‌ها و تحقیرها محق می‌داند و منشاء آن جوک‌ها را دیدگاه‌های عقب‌مانده و ارتجاعی دانسته و این مشخصه‌ی فرهنگی خویش را اتفاقا نکته‌ای مثبت می‌شمرد.
    من از گروه دومم. و فکر می‌کنم گروه اول ره به ترکستان می‌برند. چون دایره‌ی خواسته‌ها و فشارهای جوک‌سازان به دلیل ذهنیت بیمار پشتش پایان و مرزی ندارد و در نهایت به بنیادگرایی و حذف زن از کل هستی اجتماعی ختم خواهد شد.
    و به همین دلیل راه حل گذر زمان و گسترش آگاهی در بین نسل‌های بعد و بعدتر و تماس بیش‌تر ما با مدرنیته و فاصله گرفتن از فرهنگ کویرنشینی‌ست. طی سده‌ها، مردمان این سرزمین روابط کاری، فرهنگی، خانوادگی و اقتصادی محکمی با کشورهای قفقاز داشتند و اصلا از نظر جغرافیایی و فرهنگی و تاریخی پیوستگی ما با آنان بوده، و همواره به آن سوی البرز «عراق عجم» می‌گفتیم و آنان را در کنار «عراق عرب» قرار می‌دادیم. نام پل عراق رشت یادگار همان دوره است. این عراق خواندن نه به قصد توهین یا تحقیر، بلکه به نوعی نشان‌دهنده‌ی نگاه ما به فرهنگ آنان و شباهتش به فرهنگ خاورمیانه بوده و تا زمانی که این تفاوت درک نشود و «مدرنیته» به عنوان دست‌آوردی بشری که «حقوق فردی»، «حق آزادی در انتخاب پوشش و زندگی شخصی و یار در زندگی» و «حریم خصوصی» از نتایج انسانی آن است با آغوش باز پذیرفته نشود، وضع همین است. مدرن بودن به داشتن کامپیوتر و گوشی موبایل و اینترنت پرسرعت و پیراهن مارک‌دار و باخبر بودن از تحولات آن سوی آب‌ها نیست. مدرن بودن دست‌آوردی بشری‌ست که در نخستین گام می‌گوید: انسان مهم است.

    v6rg

    17 اکتبر 11 در 14:01

  68. دوباره و دوباره میخونم فقط می ره رو اعصابم! دیگه دارم مریض می شم. این همه حرف خوردیم اینقدر اذیت نشدم اما یه ادم کم خرد از خدا بی خبر اینجوری رفته رو اعصابم!

    اقای نا محترم نوشته ای :

    جناب ورگ بزرگوار
    سرورم من همه حرفم این است که ما قوم گیلک متاسفانه شاید بعلت
    عدم یادگیری یا عدم آگاهی یا منطقی نیندیشیدن یا برنتابیدن نقد و انتقادات
    یک سری عادت های ناپسندی نه فقط در مسائل ناموس داریم که باید
    با حفظ رعایت حرمت و احترام هم به نقد آنها بنشینیم . استاد من نقد
    افکار و سنجش اندیشه فقط در محیط آرامش امکان پذیر است ! متاسفانه
    دوستان شما امثال صدر با قلم عصبی و خون به جوش آمده ! از پشت
    میز کار چیزهائی را برای بنده می نگارند ! که پاسخ به مثل آن به هیچوجه
    برای بنده دشوار نیست ! جناب ورگ به چشم ، از آنجا که شما میزبان
    مائید و امثال من مهمان ناخوانده ی شما ، سعی می کنم حتی الامکان
    جواب ها را محترمانه بدهم !

    مرد حسابی! میای فحش میدی و میری بعد انتظار داری آرامش داشته باشم؟
    مرد حسابی تو نقد کردی؟ اونقدر بی سوادی که چه عرض کنم … که هنوز نتونستی به هیچ چیزی استناد کنی! فکر می کنی داری ادب رو رعایت می کنی؟ نمی دونم چند سالته ولی برات واقعا متاسفم. صحبت از نقد می کنی؟ آخه تو رو چه به نقد. تو اصلا سواد نقد کردن رو داری؟ فقط حرافی می کنی! نوشتی با حفظ حرمت هم همدیگر رو نقد کنیم؟! عجبا عجبا عجبا
    تو فحش بدی حرف مفت بزنی من هم بشینم به چرندیات نامستندت گوش بدم. همون اول اومدی هر چی خواستی گفتی؟
    نمی دونم دوستان تا کی می خواین بر نتابین! چطور همچین فردی به خودش اجازه می ده به خانواده و اقوام ما توهین کنه و بگه این ماها بدتر از جک هاییم.

    صدر

    17 اکتبر 11 در 13:30

  69. امین عزیز
    دیدن نوشته های بی مایه به شدت باعث آزارم میشه.
    بارها در سایتت در خصوص مسائل مختلف بحث شده و چون نظرم با نظر بقیه یکی بوده دلیلینداشتم که ورود کنم و معمولا سکوت را ترجیح می دادم که اصلا لازم به صحبت هم نبود. اما این بار با دفعات قبل فرق می کرد. اونقدر نوشته های ایشون حالم رو به هم زد که حتی دیگه تمایلی نداشتم که وارد سایت ورگ بشم و ترجیح می دادم نباشم. اما تکرار این بی شرمی دیگه قابل تحمل نبود

    صدر

    17 اکتبر 11 در 15:54

  70. در پاسخ جناب ورگ
    مرحبا به شما ، کا رخوبی می کنی که فحش نامه بی ادبانه ی جناب صدر
    را برای یادگاری آیندگان نگاه می داری ! تا اگر روزی افکار امثال جناب رادیکال تان منظورم آقای صدر است . پیروز شد و زنان ما کاملا” از قید و بندهای دست و پاگیر زندگی راحت شدند و غوطه ور در آزادی بی تعریفی مشخص ، شدند و پناه به کراک و شیشه و قرص بردند و انوقت کار خانه های جو ک سازی ایران نه ، بلکه جوک سازی دنیا علیه ما جوک تولید کردند . نسل
    فدا بگویند که تعدادی انگشت شمار بودند که دعوت به نقد نمودند ! اما
    پاسخ شان فحش شد !

    گیله طنز

    17 اکتبر 11 در 20:17

  71. و اما پاسخ جناب رادیکال فحش اندیش
    دوست عزیز ، از شخص رادیکالی مثل شما واقعا” بعید است که بگوئید من کامنت بی ادبی می گذام خواهش می کنم پاک نکنید ، واقعا” ادب رادیکالی تان همین است ! آنوقت شما با این ادب خواهان آزادی زنان فردا هستید ! معلوم نیست که با این ادبیاتشما زنان و دختران این آب و خاک به کجا خواهند رسید ! پاسخ تان را یکی از شیر زنان این آب و خاک به شما دادند ! خانم گیله زن را می گویم . در یک جمله به اندازه یک کتاب قطور تاریخ به
    شما حرف زدند .
    متاسفانه اندیشه نکردید و نمی کنید !

    گیله طنز

    17 اکتبر 11 در 20:28

  72. آقای صدر ، آقای نامحترم رادیکال !
    این قدر من رشتی ام ، من رشتی ام نکن … تو فکر می کنی که اگه با این
    افکار مزخرف ات رشتی باشی ، چه تاج گلی به سر رشتی ها خواهی زد !
    زررررررر بی خودی نزن ! جناب ورگ اگر وبلاگ ات واقعا” اهل تساهل و مدارا
    است این فحش مرا برای آیندگان بگذار تا بدانند که ماهم اگر نمی دهیم ولی می توانیم !

    گیله طنز

    17 اکتبر 11 در 21:19

  73. خوشحالم دیگه استاد تو نیستم.
    تاج گل همینکه تو خجالت بکشی یا بفهمی بس خواهد بود برای رشتی جماعت.
    زررررر نبود شهدی بود که گفتی با جون و دل خریداری ولی خیلی زود هم از خریدار بودن دست کشیدی و فروشنده شدی!
    می نازم به ادبیاتم که اعتقاد بی مایه تو رو لااقل به تو بفهمونه.
    الله وکیلی جون دو تا بچه دانشگاه رفته ات، خودت می دونی چی می خوای بگی؟
    تورو خدا من نفهم رو یفهم. بفهم که از هر صد حرفت دو تاشو بزور می فهمم. هرچندبا همه نفهمی که دارم فهمیدم تو هم ازحرفات چیزی نمی فهمی!
    هنوز منتظرم چهار تا سند نشون بدی از ارجیفی که بافتی.
    یه بار دیگه چیزایی خوشگلی که نثار خودتو همشهریانت کردی برات کپی می کنم.

    1)‏ آنها آئینه ای هستند که بدی هامان را بنحو احسن به ما می نمایند ! ‏
    ‏۲)‏ عروسی هامان را در آخر شب نگاه کنید ، واقعا” پایان افتضاحی دارد
    ‏۳)‏ قومی با ظاهر متمدن رفتاری به جد دور از تمدن ، دور از اخلاق …که آن جوکها در مقابلش هیچ بوده !!‏
    ‏۴)‏ به نظر من تمام این مسائل ریشه در رفتار های نادرست خودمان دارد
    ‏۵)‏ با ادعا می گویم ! من اکثریت جوک هائی را که خوانده ام یا شنیده ام مصداق یا مصداق های آن را به وفور در ‏زندگی ما گیلانیان یافته ام !‏
    ‏۶)‏ مدرک و دلیل بیاورند که آن جوک ها بنام قومی دیگر بوده و بنام ما جعل شده !!‏
    ‏۷)‏ من با ادعا گفتم و می گویم که آن جوک ها مصداق های زیادی را در زندگی ما گیلانیان دارند اگر تعداد ش را می ‏خواهید بدانید به اندازه بی نهایت جوک هائی ست که درمورد ما گفته شده است !‏
    ‏۸)‏ نمونه های بسیاری را دارم می بینم که همچین مشت نمونه خروار هم نیست از حد متعاوف خودش گذشته است
    ‏۹)‏ حال به روزی افتاده ایم که به پیروی از اندیشه های نادرست خجالت می کشیم نام وطن خود را ببریم

    تو رو خدا یه کمی سوات یاد بگیر!
    راستی مگه این ولایت شیر زن هم داره؟ تو که می گفتی ما خیلی داغون تر از این حرفاییم و این جور حرفا. چه زود شیر زن پیدا کردیم.
    عزیزکم! اگر بلد بودی حرف بزنی لااقل یه بلا نسبت توی جمله های قشنگت می آوردی تا الان راحت تر چاپلوسی شیرزنا رو بکنی!
    مگه تو نوشته های قبلیت نگفتی زنان و دختران ولایت من به فلان و بهمان شدند. مگه بالاتر از سیاهی هم رنگی هست؟ ادبیات من با اونا چیکار میکنه؟ اونا را از عباس .آقا به دست جعفر .آقا میده.
    مرد حسابی خجالت بکش. اینقدر بی سوادیت رو به رخ نکش.
    واقعاً عقیده تو اینه که ما غرق فسادیم. واقعا عقیده ات اینه که اون جک ها در مقابل کارهای ما هیچه؟ من بعید می دونم ادم بی شناختی مثل تو هم ذره ای مصداق اون جوک ها باشه!
    حالا چند تا درخواست ازت دارم.
    اول، حتما مستنداتت رو کن
    دوم، یه کمی سوات یاد بگیر تا لااقل بدونی چطور از ضرب المثل استفاده کنی. وقتش نیست که بهت بفهمونم که ضرب المثلت یه چیزی بود حرفت چیز دیگه
    مثلاًاین نوشته تو بود: “نمونه های بسیاری را دارم می بینم که همچین مشت نمونه خروار هم نیست از حد متعاوف خودش گذشته است”
    من که واقعا نفهمیدم تو فهمیدی به منم بگو .یه چند تا دیگه هم بود که دیگه حالش نیست که بگردم و پیدا کنم. [ورگ: این قسمت به دلیل توهین حذف شد]
    خیلی نمی خوام وقتمو سر تو بذارم تا همین دیروز فکر می کردم شاید یه چیزایی بفهمی اما توهم توی مخ تو ریشه کرده.

    بگذریم
    بچه که بودم میرفتم روی درخت آلوچه و شروع می کردم به کندن الوچه. آلوچه ها اونقدر زیاد بودن که نمی دونستم از کجا باید شروع کنم. حالا شده حکایت تو. [ورگ: این قسمت به دلیل توهین حذف شد]
    شاید اگر زمان دست بده بیشتر سراغت بیام هر چند میدونم خیلی ارزشش رو نداره چون تو عموماً روی هوا حرف می زنی
    خدا نگهدار

    صدر

    18 اکتبر 11 در 02:20

  74. [ورگ: این قسمت به دلیل توهین حذف شد]
    از شخص رادیکالی مثل شما واقعا” بعید است که بگوئید من کامنت بی ادبی می گذام خواهش می کنم پاک نکنید
    هان/من چنین چیزی گفتم؟ گمونم آلزایمر دارم!

    صدر

    18 اکتبر 11 در 02:24

  75. اسپهبد ديلمي

    18 اکتبر 11 در 13:32

  76. سلام جناب رادیکال آلوچه خور
    از حرفات معلومه که بچگی بالای درخت آلوچه ، زیاد آلوچه ترش خورده ای
    [ورگ: این قسمت به دلیل توهین حذف شد] راستی آقای رادیکال این آزادی زنان که تو از آن دم می زنی و داری گلوت را پاره می کنی ! فقط مربوط به این که زنان
    هم مثل تو تا انتهای شب در خیابان ها ول بچرخند ؟! یا نه تعریفی دارد ! حالا من گیرم نمی گیرم شما چه می گوئید . خواننده های ما که باید جواب بشنوند !

    گیله طنز

    18 اکتبر 11 در 18:51

  77. جناب صدر
    من یک سئوالی از دوست تان جناب ورگ کردم که پاسخ هائی دادند که به نظر من قانع کننده نبود ! البته فرمودند من حرف هایم را زدم . ممنونم از ایشان . حال که شما آمده اید از ادامه بحث دوست تان آقای ورگ دفاع می کنید . وجدانا” و انصافا” جواب این یکی را به من بدهید . آنوقت شما بگو برو من می روم ، شما بگو بمان من میمانم سئوالم را درکامنت بعدی مطح می کنم .

    گیله طنز

    18 اکتبر 11 در 19:02

  78. چرا بحثو عوض میکنی. من با تو بحث آزادی زنان، رو نداشتم. من حرفم در یک کلام این بود حرفات فوق العاده سخیف بود.
    تصور می کنم تو یک ادم نیمه مذهبی هستی نه حتی … مقدس! که خودت هم توی خودت گیر کردی. البته از مذهب هم سر در نمیاری وگرنه به خودت اجازه نمی دادی پشت سر چند میلیون ادم … .
    من در مبحث آزادی زن با تو بحثی ندارم. چیزهایی که مثل روز روشنه بحث نمی خواد. اگر هم بخوام در بحثی شرکت کنم با کسی بحث می کنم که یه مقدار اطلاعات داره لااقل اطلاعات نداره یه کمی شجاعت داره، اگه حتی شجاعت نداره کمی صداقت داره.
    [ورگ: این قسمت به دلیل توهین حذف شد]

    صدر

    18 اکتبر 11 در 19:28

  79. جناب صدر عزیز
    سئوالم این است که دوست و همشهری تان جناب آقای ورگ می فرمایند :
    هرزنی اختیار تن خود را دارد و در نهایت می تواند برای تن خود تصمیم بگیرد ، زنی که هرشب پیش کسی می خوابد ممکن از نظر من هرزه باشد ، نمی توان اورا تحقیر یا بازداشت یا مضروب کرد . که صد البته با باز داشت و مضروب
    کردن من کاملا” مخالفم ! نباید بشود . اما در تحقیر کردن این عمل و اعتراض به آن ! من نمی پذیرم که چنین زنی را باید برای اش بزرگداشت گرفت . آیا
    اینکه زن هرشب پیش کسی بخوابد و کسی این عمل زشت را محکوم نکند
    این فقط برای زن و دختران دیگران است ؟ یا شما دوست آقای ورگ که با شرف و غیرتید و خانوداه شما خیلی برایم محترمند و همچنین خود شما با همه فحاشی تان ، آیا این تعریف شان را برای خانواده خود قبول می کنید ؟! دوست عزیزم همه آن حرف های من این است که ما مردان شمالی در آزادی زنان راه اشتباه می رویم . با توجه به اینکه هرگونه خشونت را محکوم می دانم . من می گویم حال چکار کنیم . بیائیم تعریف درستی از آزادی زنان ارائه دهیم که شاید راهی از بن بست بگشائیم .

    گیله طنز

    18 اکتبر 11 در 19:39

  80. من با تو در مقوله دیگری بحث می کردم. چرا قبول نمی کنی که تند رفتی حرفات از روی تعقل نبود؟

    صدر

    18 اکتبر 11 در 19:52

  81. مرد حسابی مگه وقتی زنها آزاد می شن می رن سراغ مردای دیگه؟ کدوم راه بن بست؟ راه بن بست تو مغز مردم احمقی که جک قومیتی می گن.
    عذر بدتر از گناه میاری؟ عقلت به همین رسید؟ اینکه مردای شمالی زناشون رو آزاد می ذارن و اونا هم … .
    چی داری می گی خودت می فهمی؟
    تو زنت رو آزاد نزار. مگر زن زندانی منه؟ مگر آزادی بنده خدا در دست بنده ی دیگر خداست؟ تو آدم باش تو درست انتخاب کن. تو خرابکاری نکن اون هم خرابکاری نمی کنه. کسی که خیانت می کنه باید منتظر عواقبش باشه.
    اینا هم ترک .رشتی. لر نداره. هرکس جفا کنه جفا می بینه.

    صدر

    18 اکتبر 11 در 20:03

  82. بالاخره ادعات رو ثابت کردی یانه؟ جوری با اطمینان ادعا می کردی که یه لحظه فکر کردم ……………….استغفرالله
    برادر منتظرم مستندات رو ارائه کنی.

    صدر

    18 اکتبر 11 در 20:06

  83. من بحثم در این مقوله بود . جناب ورگ عزیز ، از میزبانی ات ممنون و سپاسگزارم . من به زعم شما عوام ! پرسش هائی با خود همراه داشتم !
    دست به دامن شما روشنفکر هموطنم شدم ، شاید جواب هایم را بیابم .
    اما صریحا” اعتراف می کنم که نیافتم و سرشارتر از پرسش می روم ! چون
    در عصری که همه با جوک های خودشان من و شما را در بمباران فحش گرفته اند . نمی خواهم که ما هم بیش از این خودمان به خودمان فحاشی کنیم . همه حرف هائی که زدم برای من سئوال بود . نمی دانم شاید بد مطرح شد یا چه جور باید مطرح می کردم . که خودمان هم در این مورد
    کوتاهی هائی داریم یا غفلت هائی کرده ایم . همچین بی دلیل هم نیست .
    من دیگر می روم . از شما بزرگوار می خواهم که پرسش ام را تصحیح فرمائید ! آنطور که خودتان تشخیص می دهید . هر چند می دانم که هم شما و هم من هردو داریم می سوزیم ! شما به نوعی و من به نوعی دیگر . خدا یار و یاورتان بزرگوار .

    گیله طنز

    18 اکتبر 11 در 20:11

  84. امین جان دوباره ازت خواهش می کنم حرفهای ایشون رو پاک کنی. قرار نیست به خاطر اینکه ایندگان چیزی رو بفهمند جلوی هر [ورگ: این قسمت به دلیل توهین حذف شد] رو نگیری
    امین جان اثر نوشته های ایشون بدتر از هزاران هزار جک عمل می کنه و دلهای خیلی رو به درد میاره.
    من شخصا که کسی نیستم ولی دیدن بحث – نوشته های ایشون ( که تعدادش در گیلان شاید به انگشتهای یه دست هم نرسه ) توسط بقیه فایده ای نداره. نوشته های ایشون فقط بهونه دست [ورگ: این قسمت به دلیل توهین حذف شد] میده.
    درسته حقیقت راه خودشو پیدا می کنه اما قرار نیست ما هم اسباب عقب گرد اون بشیم حتی برای چند لحظه
    قربانت – منوببخش

    صدر

    18 اکتبر 11 در 20:13

  85. [ورگ: این قسمت به دلیل توهین حذف شد] ولی بحثت در این مقوله نبود؟!
    حالا که میری برو . ولی امیدوارم تحت تاثیر ما قرار نگیری و خدای نکرده از مصادیق اون جک های بی نهایتی نشی
    تو نه گیلک بودی و نه یه آدمی که دو تا بچه داره
    [ورگ: این قسمت به دلیل توهین حذف شد]

    صدر

    18 اکتبر 11 در 20:20

  86. درود

    جناب صدر، بزرگوار ….به کجا چنین شتابان؟
    دقت کرده اید از وقتی که وارد سایت شده اید مکررا در حال توهین، فحاشی و به علاوه حرص خوردن هستید؟
    برادر عزیز، شخصی به مانند شما که نظر مخالف همشهری و هم زبانش را تاب نمی آورد، آنگاه چگونه می خواهد مدافع حقوق همشهریان دیگرش، از جمله زنان جامعه اش باشد ؟!
    دقیقا منظور من از شیوه ی فکری شما، همین رفتار نامناسبی ست که از ابتدای ورودتان تاکنون مشاهده شده.
    سرکوب، توهین ، فحاشی و… چرا ؟ چون به فرموده ی خودتان:
    خیلی خیلی محکم باید وایساد و زد تو گوش ‏اراجیف گویان .

    برادر کاملا در اشتباهید…
    اولا اراجیف گویان کلمه ای نیست که برازنده ی اهالی این سایت باشد زیرا هر کسی با هر اندیشه ای، که در اینجا وارد شده یک فرهنگ دوست بوده و به نوعی دغدغه ی اوضاع فرهنگی زادگاهش را داشته
    و در ثانی مگر، تاکنون طبق نسخه ی پیچیده شده ی شما رفتار نکردیم؟ نزدیم؟ زدیم برادر ،در گوش زدیم و نه تنها درگوش،در دهان هم زدیم ، محکم و سخت هم زدیم، اندیشه ها را هم خاموش کردیم. و چه شد حال و روزمان؟ هیچ …به ناکجا آباد رسیدیم
    حال این است منطق شما؟ منطقی که برایش همه ی حرمت ها را زیرپا می گذارید ؟
    دوست عزیز، جسارتا طرز فکرتان و شیوه ی برخوردتان، قرون وسطایی ست، عصر حاضر ، عصر گفتگو و تبادل نظر است منطق امروز ما، صلح و نو دوستی ست نه با چوب و چماق، و نه با های نفس کش گویان وارد میدان شدن، آن هم در سایتی که همه با هر اندیشه ای چه مخالف وچه موافق جمع شده ایم تا به نتیجه ای برسیم در عین حال اگر هم نرسیم ما را همین بس که جرقه ی طرح چنین موضوعاتی که تاکنون مطرح نشده، زده شود و مسکوت نماند.

    صدر عزیز ، برایت صلح و مهربانی آرزو دارم .

    بیداد(گیله زن)

    18 اکتبر 11 در 21:50

  87. دوستان؛
    متاسفم که بالاخره خود را راضی کردم تا در کامنت‌های اخیرتان، هرجا که نوشته‌ای را توهین‌آمیز قلمداد کرده‌ام حذف کنم. این قاعده‌ی ورگ است و فارغ از موضوع بحث اجرا شده.

    گیله‌طنز؛ من به واقع هیچ حرف اضافه‌تری برای گفتن به شما ندارم و تمام حرف و نظرم همان بود که گفتم و خیلی واضح و شفاف هم بود. حال می‌توانید هزار بار مرا در موقعیت‌های آزمایشی مختلف قرار دهید و تست کنید همان‌گونه که کردید و پاسخ من بازهمان خواهد بود.

    صدر، با همه‌ی هم‌دلی که با نظراتت دارم و می‌خواهم بدانی که حتی خشم و غیرتت را درک می‌کنم (غیرت به این می‌گویند که در مقابل پای‌مال شدن چیزی که در نظر تو حق است، سکوت نکنی. آن‌چه کسانی چون حسین در کربلا یا میرزا در جنگل را جاودانه کرد، چنین غیرتی بود) اما هرجا که به طرف مقابلت توهین کردی حذف کردم. امیدوارم هم تو و هم گیله‌طنز مرا ببخشید به خاطر این حذف.
    أدأش، شیشساله ورگه اداره کأ درم و أگه اون مطالب جیره بینی، ای جور بحثؤنأ جی پوره. دئه بین ای شیش سال مئن مو چی بکشئم! ببؤم چوب دو سر نجیس. او طرف گونه تو أمه آبرؤ برده دری. ای طرف گونه تو تجزیه‌طلبی! اؤکته گونه تو مزدوری. یک نفر گونه تو هچی تلاش کأ دری و گیلکی مینه. خلاصه شاملو قؤلی: فرصت کوتاه و سفر جان‌کاه!

    v6rg

    18 اکتبر 11 در 23:56

  88. راستی منم نفهمیدم این آقا صدر چه جور آدمیه ازاددی خواهه
    یا [ورگ: این قسمت به دلیل توهین حذف شد]

    وحید

    18 اکتبر 11 در 23:58

  89. آقای وحید یا همان گیله‌طنز سابق!
    کار درستی نکردید که با نامی دیگر کامنت نوشتید و وانمود کردید که شخص ثالثی هستید. این رفتار در شأن خوانندگان ورگ نیست. گویا حواس‌تان نبوده و آدرس ایمیل‌تان در حافظه‌ی فرم ارسال کامنت ورگ باقی مانده بوده و شما دکمه‌ی اوسئه (ارسال) را زدید و نام‌تان همراه با ایمیل‌تان آمد.
    لطفا دیگر این کار را تکرار نکنید.

    v6rg

    19 اکتبر 11 در 00:04

  90. اصلا انتظار ندارم مثل هم فکر کنیم.
    اما یه مثال می زنم تا بهتر متوجه فرق دیدگاه زن و مرد بشیم قصدم اصلا این نیست وارد مقوله جدیدی بشیم
    فرض کن آقا و خانمی ( زن و شوهر – برادر و خواهر – دوست دختر و دوست پیپسر و یا هر ترکیب دیگه ای از دو جنس مخالف با ولی با رابطه عاطفی) در کنار هم مشفول راه رفتن هستند. فرد مزاحمی به خانم بی احترامی می کنه. عکس العمل دو نفر چگونه خواهد بود؟ طبیعیه که مرد برخورد بسیار بدی خواهد داشت و تا حدی که می تونه جلو می ره و ممکنه بی ادبی هم بکنه و کار به کتک کاری هم بکشه اما عوضش خانم همراه مدام توصیه می کنه که ولش کن و و و
    این جا حتما خانمهای دیگه ای هم هستند و تصور می کنم تقریبا همه مثل هم فکر می کنن اما کدوم آقایی اینجا هست که مزاحمی برای خانمش خواهرش یا دوست دخترش مزاحمت ایجاد کنه و برخورد خیلی تندی نداشته باشه. به قول خانمها متمدنانه برخورد نکنه؟
    پس سرکار خانم اگر مقایسه ام،مقایسه درستی بوده باشه در این موراد نمی تونیم مثل هم فکر کنیم.
    می دونم اخلاقم تنده اما مقدار زیادی از این تندی از روی صرفا احساس نیست خیلی وقتها کاملاً آگاهم به کاری که می کنم و تسلط دارم و البته بعضی وقتها هم نه!
    حالا چرا آگاهانه؟ دلیلم اینه که گفتگو در خصوص این مسئله جواب نمی ده. خیلی از هم میهنان ایرانی ما بدون تعارف منطق ندارن. اصول مسلمونی اونها بدرد سطل اشغال می خوره
    حضرت علی می گه: هر چه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند. چطور این ملت با اسلام ناب محمدیشون این قدر دارند چرند میگن؟
    غالب ملت ما دین درست ودرمونی ندارن البته منظورم این نیست من خیلی مسلمونم) مقصودم اینه که بگم ملت ما حرف منطق سرشون نمی شه . خنده شون به ما براشون مهم تره.
    راستی کجا زندگی می کنی؟ توی گیلان که همه گیلکند! چند تا شهر رفتی؟ سربازی کجا بودی؟ توی خیابون چند بار جک شنیدی. توی اتوبوس چند بار تحقیر شدی؟ وقتی داری با خانواده ات از جایی رد میشی یکی به یکی دیگه می خواد فحش بده میگه : رشتی! مگه ما رشتیها چی کار کردیم؟
    می دونی توی سربازی توی مجموعه ای که از همه شهرهای کشور هستند تو رو حقیر تر از بقیه بدونن یعنی چی؟
    ایا عقده وجودت رو پر نمی کنه؟ ایا نفرت سراسر وجودت رو نمی گیره؟
    من از این جنسم!
    یه وقت فکر نکنی وضعم خیلی خرابه ها! نه اینجوری نیستم اتفاقا بیشتر مراجعین من غیر گیلک هستند و خدا رو صد هزار مرتبه شکر اونهایی که من رو می شناسند برای من احترام زیادی قائلند.( هزار هزار بار خدا رو شکر میکنم که از این جهت به من عزت داده)
    همه هم خیلی زود می فهمند که رشتیم. چون خودم بهشون میگم. همیشه گاردم رو به جلو بوده و متاسفم که اینو میگم مثل بعضی ها نیستم که نمی خوان بگن رشتیند. ( حتما دیدین)
    بچه های شرق گیلان وقتی بهشون میگن : رشتی فورا گارد می گیرند که چی ما رشتی نیستیم که. بعد خودشون شروع می کنن به فحش دادن به رشتی ها. بار ها و بارها اینو از بچه های شرق گیلان دیدم همونطور که از بچه های مازندران دیدم.
    طرف اومده پیش من لهجه داره. با خودم فکر می کنم با این لهجه یا گیلکه یا کرد. قیافه اش به گیلکها میخوره پس اول می پرسم گیلکی: می گه: نه میگم کردی؟ میگه نه. میگم اخه لهجه ات بهشون نزدیکه . میگه دانشگاهم رشت بوده. اونجا درس میخوندم شاید مال اونه.
    بیچاره نمی دونه که باید کپی شناسنامه اش رو باید بگیرم. ناچاراً فردا برام فکسش می کنه. متولد یکی از شهر های گیلانه. هم خوش هم پدر و مادرش!

    حتما خودتون هم سراغ داشتین !
    چرا این روزها بیشتر گیلکها از اینکه رشتی باشن فرار می کنن؟
    آیا نباید رادیکالی بود؟
    ببخشید که می گم
    من می گم گور بابای تیم ملی لیران
    ایران اگر 6 تا از بحرین و عربستان بخوره هم واسه من مهم نیست.
    اما دوست ندارم ملوان و داماش بازیشون به یه تیم دست دومی هم ببازند.
    از اینکه رشتیم شرمم نمیاد افتخار می کنم. دوست داشتم همه همشهریهام هم راحت بگن رشتی هستن. تا دیگه رشتی فحش نباشه.
    ای کاش همه با صحبت می فهمیدند. صد افسوس که اینطور نیست.
    دو تا بچه با هم صحبت می کردند یکیشون به اون یکی میگه پدر من نماینده مجلسه و واسه مملکت قانون می ذاره. اون یکی بچه میگه برو بابا! پدر من پاسبونه دویست تومن پول از مردم می گیره و (ببخشید که این مثالو اوردم) دویت تومن از مردم می گیره و می ش… به قانون بابات.
    خواهر من اینجا غالب مردم شبیه همون پاسبون هستند. که قانون و اخلاق رو نمی فهمند
    ما احتیاج داریم به الگوی رادیکالی
    من خودم یه رادیکالی میدونم اگر سعادت داشته باشم ادامه میدم
    امید که کم نیارم.
    الگوی رادیکالی میدونی یعنی چی؟
    یعنی اینکه وقتی بازی پیروزی و ملوان توی استادیوم آزادی برگزار می شه. و تماشگر نما ها که نه تماشگران بلا نسبت بی شعور همه با هم داد می زنند ملوان کله ماهی. ئسط همون بازی مازیار زارع فوتبالیست گیلانی پرسپولیس یه کار تند بکنه. از زمین بزنه بیرون . بدون اجازه داور. بگه من بازی نمی کنم
    اونوقت هست که میتونه یه الگوی رادیکالی باشه.
    ای کاش دو تا الگوی رادیکالی توی این مملکتداشتیم.

    ببخشید ساعت از نیمه شب گذشته
    کمی خسته ام اگر لازم بود ادامه میدیم.

    صدر

    19 اکتبر 11 در 00:20

  91. آقا ی گیله طنز !
    یاد ضرب المثلی که استفاده کردی افتادم
    پسته بی مغز چون دهن واکند رسوا شود.
    این قدر خودت رو ضایع نکن. کسی تو رو نمیشناسه.
    خودت را لااقل به خودت ثابت کن و مردونه بگو اشتباه کردی
    و اگر واقعا گیلکی بعد از این با یه اسم دیگه بیا.

    امین جان بازم ازت خواهش میکنم تاییدات ملوکانه ایشون رو حذف کنی برادر.
    به خدا خیلی وقت ندارم. می دونی که همیشه به سایتت سر میزنم و کمتر نظر میدم . به خدا دوست دارم شرکت کنم تو ی بحثها و کامنت بذارم . ولی متاسفانه درگیری و گرفتاری توی تهران امان نمی ده به من.
    برات احترام زیادی قائلم امین عزیز. خودت هم میدونی.
    اما نوشته های ایشون از هزار تا فحش برام بدتر بود باور می کنی شبا هم به مطالب [ورگ: این قسمت به دلیل توهین حذف شد] که نه، به مطالب [ورگ: این قسمت به دلیل توهین حذف شد] فکر میکنم که چطور یه ادم میتونه اینقدر ….
    خواهش میکنم پاکش کن میدونم دارم میرنجونمت اما لطفاً…

    صدر

    19 اکتبر 11 در 00:34

  92. من فکر می‌کنم این بحث رو در همین جا ببندیم بهتر باشه صدر. ضمن این‌که من به هیچ وجه حق ندارم کامنت خوانندگان ورگ رو پاک کنم.

    v6rg

    19 اکتبر 11 در 00:41

  93. آقای وحید !!
    من آزادی خواه نیستم
    اما توهین به گیلک و گیلان منوبه شدت می رنجونه.
    کاری که گیله طنز!( خودتو میگم) کرد توهین بود به گیلک و گیلانی.
    خودتو اصلاح کن! یه کمی بزرگ شو.

    صدر

    19 اکتبر 11 در 00:41

  94. جناب ورگ – خودتم بانام مستعار «خواننده ورگ » در همین جا برام کامنت گذاشته بودی! لطفا” جای دیگر تکرار نکنید !

    گیله طنز

    19 اکتبر 11 در 00:46

  95. امین عزیز
    ببخش که سایت قشنگتو خراب کردم
    ببخش که پرخاشگری کردم
    اگر تمام نوشته های من رو هم پاک کنی از تو نمی رنجم. تو به گردن همه گیلکها حق داری.
    تو عزیز مردی هستی که زندگیت رو، روی هدف مقدست گذاشتی.
    تمام وقتت صرف خوندن و نوشتن و تحقیق کردن میگذره.
    چه روزهایی که صرف نکردی.
    و امثال من سر جامون نشتیم و ادعامون میشه.
    عزیز هزار باره می گم خسته نباشی و خدا قوت
    امیدوارم از زندگی شخصیت عقب نیفتی

    راستی ترجمه به زعم یکی از دوستان کوچکترین ایرادی نداشت.
    کوچک شما – صدر

    صدر

    19 اکتبر 11 در 00:50

  96. ممنونم از تو صدر به خاطر بررسی ترجمه. اون ترجمه قراره به زودی معرف ادبیات مدرن گیلکی باشه.
    در ضمن، پیشاپیش ممنونم از تو که اون بحث رو تموم کردی.

    v6rg

    19 اکتبر 11 در 00:57

  97. نمی دانم شاید صدر هم خودت باشی !

    گیله طنز

    19 اکتبر 11 در 00:51

  98. گیله‌طنز؛
    لطفا کار را به مرحله‌ی کمیک و طنز سیاه نکشان. هر کسی اشتباه می‌کند. اما پافشاری بر اشتباه و فرافکنی هم نشانه‌ی عدم بلوغ شخصیتی‌ست و هم نشانه‌ی جهل.
    آن کسی که با نام «خواننده ورگ» کامنت گذاشته از خوانندگان قدیمی ورگ است و ایمیلش هم مشخص و نزد ورگ محفوظ. من نیازی به این مسخره‌بازی‌ها ندارم و آن قدر شجاعت و شفافیت دارم که حرفم را رک و پوست‌کنده و بدون تعارف‌های معمول جامعه‌مان -که هیچ ارزشی برای این تعارف‌های پوچ قائل نیستم- بزنم.
    نکته‌ی جالب این است که رفتارتان، کنه وجودی عقایدتان را نشان می‌دهد. پس کودکانه رفتار نکنید تا خواننده‌ی نوشته‌هاتان به این نتیجه نرسد که «آه! پس این‌که این طور از وضع بد فرهنگی جامعه حرف می‌زد، از چنین جای‌گاه و تفکری بر مسند قضاوت نشسته بود».
    دوست عزیز، نرم‌افزار مدیریت ورگ این اجازه را به من می‌دهد که آی.پی و ایمیل کامنت‌نویسان را داشته باشم. من هرگز این اطلاعات را منتشر نمی‌کنم چون آن را جزء حریم بین ورگ و خواننده‌اش می‌دانم جز در مواردی که ببینم با کسی طرفم که قصدی ناجور دارد. یک بار در ورگ ناچار شدم چنین کاری را بکنم و آی.پی و محل زندگی و محلی که از آن به اینترنت وصل شده بود را در ورگ منتشر کنم تا دست از توهین و با هزار نام مستعار کامنت نوشتن بردارد.
    این توضیحات را دادم که بگویم تا جایی که نظر خود را می‌نویسید و به نظر دیگران نقد وارد می‌کنید در کنارتان ایستاده‌ام، اما به‌تان اجازه نمی‌دهم خراب‌کاری کنید.
    این آخرین پاسخ من به توست و از دیگران هم خواهش می‌کنم از ادامه‌ی بحث با شما خودداری کنند. این را بر حسب تجربه‌ی شش ساله‌ی اداره ورگ و سر و کله زدن با کسانی چون تو می‌گویم. شب بر شما خوش.

    v6rg

    19 اکتبر 11 در 00:59

  99. خواهش میکنم امین جان
    مرسی که این اخریها رو پاک کردی
    قربانت

    صدر

    19 اکتبر 11 در 01:17

  100. جناب ورگ – خودتم بانام مستعار «خواننده ورگ » در همین جا برام کامنت گذاشته بودی! لطفا” جای دیگر تکرار نکنید !

    جناب گیله طنز:خواننده ی ورگ و ورگ دو موجود حقیقی بسیار متفاوت هستند! رجوع کنید به آرشیو ورگ و کامنت هایی که با این نام زیر پست های ورگ گذاشته شده اشت. اگر اندکی به کامنت های من توجه می کردید نوع متفاوت در نوشتن و بیان دیدگاه را مشاهده می فرمودید.

    خواننده ی ورگ

    19 اکتبر 11 در 07:23

  101. “رفتارتان، کنه وجودی عقایدتان را نشان می‌دهد. پس کودکانه رفتار نکنید تا خواننده‌ی نوشته‌هاتان به این نتیجه نرسد”

    من هم با اين كه سعادت ندارم به دليل يكسري مشغله ها در بحث فعالانه شركت كنم،اما سعي كردم آن را دنبال كنم و به دليل احترامي كه براي فرد محترمي چون “گيله زن” و “بيداد” صادقانه اش داشته ام بحث با ايشان را به صورت نوشتاري دنبال نمودم.

    آن جمله ي بالا هم اعتراضي بود به ورگ تا شايد از اين به بعد مانند گذشته تحت تاثيري “صدر” ها قرار نگيرند و به خاطر اشتباهات يك غير همفكر و عصبانيت او از افشا! او و عقايدش را با هم يكي نكنند،همان طور كه من به خاطر رفتار افرادي چون “صدر” عقايد شما را كوچك نكرده ام.

    آقاي “گيله طنز” با من هم فكر بودند، تا حدي.و هر چند كه كسي تلاششان را در بحث كردن محترمانه در ابتداي امر ستايش نكرد من آن را مي ستايم و بر وجودشان درود مي فرستم و اگر اين چند خط را مي خوانند دوست دارم بگويم كه برايشان بيش تر از حد معمول احترام قائلم… اما متاسفانه ايشان هم تحت تاثير فرهنگ غالب ايراني (نقل به مضمون از استاد برجسته ي دانشگاه شهيد بهشتي :دكتر سريع القلم كه با من همفكر هم نيستند!) قرار گرفتند و وارد بحث با فرد محترمي[؟] شدند كه شايد شايسته ي اين بحث نبودند.

    از “ورگ” هميشه متشكر بوده ام از بابت اهميت دادنشان به گذشته هاي فراموش شده و فرهنگ زيبايمان،هر چند كه آن جا كه نگاه “مردم شناسانه” به گيلان در نگاه محترمشان وجود دارد با هم همراهيم و آن جا كه گيلان را با ادبيات اجتماعي و فرهنگ سياسي پنهان در آن مد نظرشان قرار مي دهند نمي توانم همراه شان باشم،ولي باز آفرين بر اين غيرت!

    اميدواريم كه روزي مصداق اين آيه ي قرآن كريم باشيم : “إِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ لَعَلَی هُدیً أَوْ فِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ.” (كه بي طرفي در بحث هم از آن استنباط مي شود)

    ميرزا كوچي زاي

    19 اکتبر 11 در 12:24

  102. شیمه دست درد نکونه فوق العاده بو

    امیر

    19 اکتبر 11 در 22:01

  103. کاربر گرامی میرزا کوچی زای!
    از اسمت معلومه با لغات خوب بازی میکنی!
    عزیزم بی ادبی منو ببخش! اما حقیقتاً و با کمال شرمندگی وقت زیادی ندارم که به نوشته ات جواب بدم! همونجور که قبلا ( با کمال تاسف و همچنین شرمندگی مقابل امین عزیز وغیور)توی این بحث ها نمی تونستم شرکت کنم.
    در مورد جوابی که به گیله طنز دادم باید بگم که جواب دادن به اون! واجب کفائی بود اما نوشته های تو رو که می دیدم در مورد تو به این نتیجه نرسیدم.علی رغم اینکه سعی میکنی از لغات خوب استفاده کنی و نشون بدی که دامنه لغاتی که ازش استفاده می کنی وسیع هست، اما سن وسالت از پشت نوشته هات پیداست همونجور که که کنکاش کردنت پیداست. این خط و نشون! کنکاش تو باعث امیدواریه و عوض می شی. پس نیازی نیست باهات بحث کنم.اما اگر عجله داشتی حتماً یه کمی با بعضی از اعتقاداتت ور برم علی رغم کمبود وقت، حتما کمکت میکنم.

    صدر

    24 اکتبر 11 در 02:27

  104. روزی در سرتاسر ایران چنین ضرب المثلی رایج بود که اگر مرد می خواهی برو گیلان/ گیلان عزیز من امروزه به چه روزی افتاده که وحشی ترین مردمان برای توهین و تمسخرش قد علم کرده اند.
    دوستان آیا با اینهمه توهین و تحقیری که نسبت به شمالیها روا داشته می شود، باز باید خود را ایرانی بدانیم. به چه قیمتی؟ به قیمت کمر خم نمودن زیر بار ایتهمه تحقیر. هرگز هرگز هرگز…..

    آرش از گیلان

    31 اکتبر 11 در 05:45

  105. آرش خان!
    شکنننده تر از توهین عوام کم خرد ایرانی! تاییدات ملوکانه خودیهاست.

    نمی دانم کجا زندگی می کنی اما در شهری که من زندگی می کنم
    “رشتی” یک فحش است.
    اما علی رغم آنکه گوشهای حساسمان هر روز و هر کجا فحش و ناسزا می شنود
    علی رغم آنکه شاید گیل و دیلم از نژاد آریایی نباشند
    علی رغم آنکه گیلان بر خلاف بسیاری از استانها توان آن را دارد که مستقل باشد.
    اما بازهم این کار شدنی نیست و شایسته هم نیست این کار انجام شود.
    گیرم خود را ایرانی ندانیم و اصلا مستقل شویم
    تصور می کنی با این همه و نوع ارتباطی که گیلانیان آزاد اندیش با دیگر اقوام غیر گیلک ایجاد کرده اند و بین دیگران پذیرفته شده اند یا پذیرا شده اند می توان خود را جدا کرد.
    دوره استقلال طلبی گذشته مثل دوره قمه کشی.
    متاسفم از اینکه در مملکتی زندگی می کنیم که باید آنقدر توهین بشنویم که راضی بشویم خود را ایرانی ندانیم.
    باور کن شدنی نیست.

    صدر

    1 نوامبر 11 در 20:51

  106. راستی!
    ضرب المثلی که نوشتی درسته
    اما …

    صدر

    2 نوامبر 11 در 02:32

  107. سلام
    بایست هم تحقیر ببیم
    خودمان تقصیره
    وقتی خودمان هم زبان گیلکی محقر دانیم از دیگران چه انتضاری داری
    شماها شیمی زاکان ام را شیمی فامیل زاکان ام را فارسی صحبت کنی یا گیلکی
    شما خودتان ایته جنس مخالف ام را گیلکی صحبت کنی یا فارسی
    وقتی خودتان شیمی زبان ارزش قایل نیی از دیگران چه انتضاری داری
    تقصیر تمام امی بدبختی از امی زناکان ایسه
    چون گیلکی صحبت کرد آر دانیدی
    اما مردکان هم بخار ناریم اگه داشتیم ا بلا امی سر نامویی
    حتما” ایتا مشکلی داریم
    پس انقدر دیگران و اقوام دیگر تقصیر تانبدید
    خودمان شولیم
    وگرنه ایتا آدم محکم که انقدر توهین نیشنوه
    منظورم اکثر مردم
    چند نفر از امی جوانان اصلا” باشان مهمه که گیلکی بمانه یا نمانه
    چند درصد امی جوانان اصلا” روی اسم دریای کاسپین حساسیت داریدی
    اما از اوطرف بام بکفتیم اما فرهنگ نریم بلکه فرهنگ غالب بر اما غلبه بکوده

    ج

    6 نوامبر 11 در 13:57

  108. سلام ورک عزیز
    من مایلم با شما در این سایت همکاری جدی تری داشته باشم. من مدتی در سایت گیلانیان و لاهیگ می نوشتم. اما به دلیل سانسور و ممیزی بودن بیش از حد ادامه ندادم. می تونی بری توی گیلانیان و متن هایی از منو که هنوز مونده رو بخونی تا بهتر بتونی تصمیم بگیری.منتظرت هستم و اینم بگم من به شخصه خیلی خوشحال میشم
    مجتبی همرنگ

    مجتبی

    7 نوامبر 11 در 14:48

  109. مجتبی؛
    ورگ از هرگونه هم‌کاری استقبال خواهد کرد. تاکنون هم دوستان زیادی با ورگ هم‌راه شده‌اند که در آرشیو می‌توانی مطالب‌شان را ببینی و بد نیست این‌جا را هم ببینی:
    http://www.v6rg.com/?page_id=2
    که به نوعی شیوه‌ی عمل ورگ را توضیح می‌دهد. هر مطلبی که داشتی و مناسب ورگ دیدی،می‌توانی از طریق ایمیل ورگ ارسال کنی و از طریق همین ایمیل هم با ورگ در تماس باشی.

    Vərg

    8 نوامبر 11 در 15:49

  110. آرش جان! آن ضرب المتلی که نوشتی وجود خارجی ندارد. درست آن این است: مرگ میخواهی برو گیلان !
    متاسفانه از زمان اشغال گیلان بدست دولت ایران (در سال 1000 ه.ق ) تا به امروز آنچه از جانب اشغالگران نصیب ما شده بیشتر منفی بوده تا متبت.
    موفق باشی

    شاهین

    9 نوامبر 11 در 20:55

  111. چقدر کامنت های بلند و بالا . و نصف هم عقده گشایی شخصی بود انگار. نظر بنده اینه که بیشتر کامنت ها همسنگ متن نیست ، در پایه و اساس بیشتر دوستان نگاه و غرور و شرمساری هاشون برگرفته از آموزه هایی هستش آموزش و پرورش و جامعه ی وقت بهشون آموخته … مثال می آورم در جامعه ای که پسر برای ابراز مهر و بوسیدن خواهر خود در میان جمع دوستان خود و در انظار یا … آنقدر دو دوتا چهار تا می کند و درگیر حاشیه است که مرگ فرا می رسد و بوسه جانانه ای به هر دو می دهد ، و مهری که در دل دارند را فدای عرف و 100 فریب دیگر می کنند ، چگونه می توان به آیه های رسولان سر شکسته پناه آورد .
    ” چه دشوار است پیمودن مشق های کودکی که جشن تکلیفش را 1000 بار جریمه شده است ”
    من در اصل گیلک هستم ولی تهران بزرگ شدم ، روزهای زیادی رو در گیلان سپری کردم تا امروز و بسیار لذت بردم در میان ریشه هام (( عروسی هم زیاد رفتم گیله طنز جان اما به مواردی که شما در هاله از ابهام منفی جلوه دادین روبرو نشدم و در واقع فکر میکنم خیلی متناسب با فرهنگ اکتسابی شما بودن )) چه بسا اگر هم روبرو می شدم ستون فقراتم را به حال خودش رها می کردم و سعی می کردم عظمت در نگاه من باشد نه در آنچه که مینگرم.

    آقای محترم

    30 آوریل 12 در 12:45

  112. سلام دوست عزیز من جناب موسوم به آقای محترم – این بحث مختومه شده بود . اما جنابعالی بازهم آن را گشوده اید . البته بنا به نظر شما آقای محترم !
    نصف کامنت ها عقده گشایی بود . البته نگفته اید عقده با کی و چی ،تصور کردم شما آقای محترم گیلک تهران نشین ، می خواهید فراتر از عقده گشایی ها نظر بدهید ! دیدم کامنت جنابعالی عقده گشا تر از همه کامنت های موجود است . البته منکر فرهنگ غلط در جامعه نیستم ، اما به نظر من هرکسی باید به نواقص و عیوب خود نظر کند تا در پی رفع آن بر بیاید . با کتمان عیب ، عیبی رفع نمی گردد دوست عزیز ، نصحیت دوستانه تان را می پذیرم که باید عظمت در نگاه من باشد ! بهتر بود این حرف را به جای گفتن به همشهری همدرد خودتان که تحقیر را تا مغز استخوان حس می کند ! این حرف را به کل ایرانیان می زدید ، اگر قابل قبول بود ، تا برای ما این همه جوک نسازند ! البته خود کرده را ملامتی نیست ! دوست من مثل کبک سر را توی برف فرو بردن و توهین و تحقیر ها را ندیدن عظمت نیست ، عظمت باید در خرد هر جامعه ای باشد . جامعه ای که از خرد دوری گزیند ، روی عظمت به خود نخواهد ندید حرف من نیست ، حرف ادبیات باستان و ادبیات امروزین جوامع بشری ست ! برای نگاه بی عقده ات ! عظمت آرزو می کنم دوست عزیز ….امیدوارم این کامنت در ورگ بماند .

    گیله طنز

    30 آوریل 12 در 20:32

  113. با درود
    وقتي سايت هواداران ملوان و داماشه يه سر بزني فهمني چره امره گونن بي غيرت
    مو لايجونم امو همه يه تير و تاريم وقتي امه به ارزش قايل نييم و همديگر پشت نييم هيتو بنه آخرش كه
    يه سري وحشي بي غيرت امر ه بگون بي غيرت حق دنن چون عربون خوب ايشونه ……..! خوب خلاصه باغيرت ببون
    اين همه خواننده گيلانه من دانيم يكته تعصب ندننن آهنگاي گيلكي بخونن بازم دمه 4 ته خواننده قديمي گرم.
    مو موافق جدايي گيلانم واقعا امو هم سنخ نييم الانم كه گيلانِنه همه هكشان بيرون از گيلان هرچي ترك و تازه حتي ادارات دولتي مين بشي بعنوان كارمند عيني.
    اي كشور مين امو غريبه ايسيم
    از تمامه گيلانن خواهش كونم كه
    1) مقابل فحش و جوك محكم جواب بدن و بي تربيت ببون.
    2 توركون و فارسون وقتي كه ايرا هنن و توهين كونن حتما اعماله قانون بكونن.
    3) همديگر پشت ببون انزلي رشت و لاهيحان ندانه…….
    بسه ده هرچقدر بوتيم كه با فرهنگ ببيم

    مرداويج ديلمي

    19 آگوست 12 در 14:00

  114. مرداویج جؤن. توهین گودن و فحش و جوک همره دیگرؤنه رخشنأگیتن دوروس نیه و أگه کسی ای کاره کؤنه، أمه نخأ اون کاره توجیه چآکونیم خودمؤن‌ئبه تا أمنم اون راشی‌ئه بمجیم.
    بدترین کار اینه گه خشونت و بدخأیی و بددأشتنه ترویج بکونیم.
    أمه مگه چی خأنیم؟ خأنیم أمه فرهنگ تیتی بکونه و أمه خاک آبادأ بون و مه مردوم سعادت همره زندگی بکونن. ایشؤن، خشونت و بددلی و بددأشتن همره جور نیه.
    بیه ای کار جا، علیه هر جور رخشنأگیتن و هرجور خشونت و هر جور توهین تبلیغ بکونیم. چی خودمؤن سر، چی دیگرؤن سر.
    او تورکی گه گیلکه توهین کؤنه، خودش فارس جی توهین اشتؤنه. او فارس، خودش وختی شنه دوبی تحقیر بنه.
    تازه، نشأنه ایتؤ کلی جرگه گیتن. گیلک و فارس و تورک، خوشؤن مئن، هزار جور آدم دأنه. چن جور جرگه و طبقه دأنه. او گیلکی گه مردوم خونه فودوشته دره، با او تورکی گه هف سر عائله نؤنه کارگری همره بیرین أورده دره، ایشؤن کسؤن همره توفیر دأنن.

    مرداویج جؤن، می خؤرؤم رفئق،
    هوتؤ کی گیلکی زوان و گیلکی تقویم و نؤرزوبل أمه شی‌ئه و أمه فرهنگ ِ نماده. أمه مهربؤنی و صلح و تسامح نی أمه فرهنگ نماده. خأ اونه گولاز بکونیم. متاسفانه چن دهه‌ی اخیر، خاورمیانه مئن، جنگ و بددلی و بددأشتن و آدم‌کوشی داب ببؤ. ارزش ببؤ. همه همدیگره فترکنن. خأنن انتقام هگیرن. ای یکته اؤکته کوشتن ِ نقشأ کشنه. اؤکته ای‌یکته حکم قتل و اعدامه صادر کؤنه. اؤره بمب نئنن. ائره غارت کؤنن. تجاوز بنه. ای ناجور فرهنگ، ای وحشی‌گری کم-کمئی أمه مئنم نفوذ کأ دره. دئه گیلؤن قدیم امنیته ندأنه. ای وحشتناکه. ای خطره.
    خأ ای لمپنی و لات‌بازی و بددلی فرهنگ همره مبارزه گودن. خأ مردومه یاد دأن چوتؤ کسؤن همره گب بزنن، کسؤنأ جی زندگی بکونن.

    Vөrg

    19 آگوست 12 در 17:08

  115. ورگ عزيز
    تمامه تي حرفوئن متين و زيبا ايسه, خيلي ايده آل گرايانئا منم دوست دانم ولي ندونم چقد بيرون از گيلان زمين ئيسابي چقد بخاطر اي توهينوئن وقتي ئوشونه جلو بيساي چنته موقعيت شغلي از دست بداي ( اگر هم فترك نوديو ته بزئي به بيخيالي يكته ايسم ته به نئنن بستگي به آدمش دئنه يا با عمر كمتر الوقه مورسون در بلندا زيندگي بكوني يا با عمر زياد كلاچه مورسون)
    حدود 7 تا 8 ساله كه بيرون از گيلان زمين ئيسام همه نوع آدم ئما زينديگي بودم ئيشونه طرزه فكره كاملا نسبت به قوم با فرهنگ و با غيرت گيل دوئنم ……………….
    ولي بيشترين احساسه خطر از جانب توركون كادرم كه گيلانه مين زمين هيته دئرن. گيلانئنه فقير داشته دئرن تا ايشونه زمينونه موفت هگيرن (كسايي كه داخل گيلان زمين زنگي كائدرن زياد ايشونه به محسوس نيه)جديدا” كه مسجده …مقيم لاهيجان هم زئدئرن هيتو پيش بشي ئمو خا فرده ببيم ايشونه برده احتمالا گونن شمو مهاجرين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(اي در طول تاريخ ثابت بوبويا)
    ولي تو بشو مثن تبريزه مئن زيندگي بكون بين چقد نژاد پرستن مني بيشتر از يه روز بئيسي!!!!!
    در هر صورت به نظر مو انسانهاي نژاد پرست و وحشي ئما منئي با فرهنگ ببي شايدم مو خيلي نژاد پرستم يا عقده هايه شخصئ خالي كادئرئم ……..
    آخرء سر مرداي
    از تو بخاطر اي سايت سپاسگذاري كونئم امي ديل كه تنگا بونه هنيم ورگه مئن شادو شارژ بونيم بقوله معروف fresh بونيم.
    ئمي بي احتراميم ببخش
    زنده باد گيلان و گيلانيه متحد از آستارا تا چالوس.
    (رشت انزلي لاهيجان لنگرود همه گيليم)

    مرداويج ديلمي

    23 آگوست 12 در 18:51

  116. مرداویج ِ اؤجا:
    بلأمی‌سر، مو که ای ستمؤنه کتمان نودم. همه دؤنن که ورگ أگه بنا ببؤ، یکته این ِ دلایل هی ستم و جفا بو. اما مو خأنم بگؤم آدم ستمگر ِ کرد ِ کرداره وینگینه. ای غلطه کی گونن هر کس همره هون ِ مؤرسؤن رفتار بکون. چون ایتؤ آدم بنه بی‌هویت. آدم ِ شخصیت و کرد کردار بنه پلت‌ولگ ِ مورسؤن. در حالی گه یک ته آدم یا یکته ملت خأ خودش هویت رفتاری‌م بدأره.
    مو نگونم بله قربان گو ببیم. گونم توهین و تحقیر بده. همه‌کس‌ئبه بده. خشونت بده. همه جیگه و همه کس ئبه بده.

    یک واقعیت تاریخی اینه گه قدیمأ نی أمه سرزمین مئن مهاجر دأشتیم. چی ببؤ که او زمت، کیاشهر و انزلی مئن تورکؤن و باخی شهرؤن ِکوردؤن أمه فرهنگ ِ مئن حل بنأ بؤن و گیلکی گب زئن و الؤن برعکسه؟
    مهاجر ترسناک نیه. وختی تی فرهنگ غنا بدأره، وختی تو اعتماد به نفس بدأری، وختی خودته جیگا ندی و تی زوانه حذف نکونی، تی مهمؤن نی تی زوان و فرهنگه احترام کؤنه و یاد گینه.

    أمه توهین و تحقیر و خشونت ِ جا، خأ فرهنگ‌دوستی و أمه زوان همره نویشتن و خؤندنه تبلیغ بکونیم. هی ورگ مئن کامنتؤنه نیگا بکون. این همه جوؤن که کامنت نئنن و زمین و زمؤنه فحش دئنن و هی گیلان گیلان کؤنن و دائم ناراحتن که چره «دیرگؤن» أمه سر بلا بأردن و «دیگرؤن» أمه حقّه بخؤردن و… امّا خوشؤنه زحمت ندئنن خوشؤن ِ زوانه یاد بگیرن یا سعی بکونن به ای زوان بنویسن و بخؤنن. چی فایده اون همه بسوج‌دبیج؟ وختی عمل ِ مئن گوته درن که خودمؤنم خودمؤن ِ گبه جدی بیته ندأنیم!

    جؤن ِ برأر، یقین بدؤن، أگه أمه فرهنگ غنی ببون و أمه خودمؤنه بشناسیم، حتا أگه نصف ِ ای سرزمینم مهاجر ببون، اوشؤنم أمه زوان و فرهنگه قبول کؤنن. هوتؤ که تاهیسه بودن. هوتؤ گه اولی مجموعه‌ی شعر گیلکیه پیش از انقلاب، علی اکبر مرادیان گروسی هدأ که کورده اما خودشه گیله‌مرد دؤنه. چون ای زوان و فرهنگ ِ مئنتیتی بوده و پیله ببؤ. پس او زمت أمه یکچی دأشتیم که همه چی‌ئه خودش ِمئن فَوَرد و الؤن چون اونه دسأ جی هدأیم دائم ترسنیم. چون هر باد ِ همره پرکنیم.

    راجه به زمین هینی و زمین فوروشی‌م هیتؤره. مردوم خأ خوشؤن ِ سرزمین و فرهنگ و هویته خوش بدأرن تا ای کاره نکونن. ناویره وشنا شکم، هی کسه نشناسنه.

    ایشؤنه همأ بوتم کی بگؤم أمه راه نجات یک‌چی‌ئه: گیلکی فرهنگ و زوانه بال بزنیم. زن و مرد.

    Vөrg

    24 آگوست 12 در 10:45

  117. خطاب به ميرزا كوچك زاي و گيله طنز
    آتش مي گيرم وقتي ميبينم يك گيلك مهر تاييد ميزند بر اين جك ها، اين جك ها را شايد بتوان هضمش كرد اما جفاي اين برادران هم خون را اصلا
    آقايان كه مصداقش را ديده ايد و از نوع پوشش گقته ايد، اولا اين پوشش در خيلي از شهرها رواج دارد، چطور آنها بي غيرت خوانده نميشوند. شما برويد به شهرهايي كه بغول شما محجبه اند و مردمش مثل ما بي غيرت نيستند! ببينيد آنجا چغد فساد جنسي هست و بعد برگرديد شهر خودتان را ببينيد آن وقت اگر دوست داشتيد باز هم مي توانيد بگوييد “تا نباشد چيزكي…..” (البته شما شايد “مصدافش” را نبينيد و به همان ظاهر محجبه شان اكتفا كنيد، كه ظاهرا گيله طنز چند سالي در مركز ايران بوده و نديده!)
    حالا بگذار به شما بگويم كه چه چيزها مي گويند مردم. من خارج از گيلان هستم ساكن شهري هزار اقوامم، شهروند اين شهر هزارويك تن فروش غير گيلك را سراغ دارد ولي هيچ وقت زبان از قوميت آنها نمي آورد اما ففط يك گيلك كافيست كه همه گيلگان را با او وزن كنند، و آوازه آن گيلك فلك زده هم دهان به دهان ميچرخد. حالا شما “طنز” بگو، بگو “تا نباشد چيزكي..” (آخ كه چغدر اين جمله “تا نباشد چيزكي…” من را مي سوزاند) آنهايي كه خارج از گيلان زندگي مي كنند كاملا درك مي كنند كه چه مي گويم.
    شما به اصطلاح ديد جامعه شناسانه گرفته ايد و مي گوييد گيلك بايد گيلك را نقد كند، اين كه نقد نيست عزيز من، شما مثل پزشكي مي مانيد كه در عمل جراحي تيغ جراحي را برداشته وتمام شاهرگ هاي حياطي بيمار راقطع كرده.
    شما از فرهنگ ايراني! صحبت كرده ايد. كدام فرهنگ ايراني آقا، همانطور كه “ورگ” گفت فرهنگ ما متفاوت است، و چوب همين تفاو فرهنگي را داريم ميخوريم. زنان ما از ديزباز تحصيلات عاليه داشته اند اما شما ببينيد در ديگر نقاط ايران چنين نبوده است و در همين برهه زماني كه هستيم دولت آمده دوره ابتدايي را اجباري كرده است. در زمينه هاي ديگر اجتماعي هم همين گونه بوده است، خب معلوم است آنها با چتفكراتي ما را بي غيرت خطاب كنند. ببينيد من يك دوستي دارم كه اصالت تهراني دارد و خانمش لاهيجاني است، اين دوست من از مدافعان سرسخت گيلك هاست و هميشه در زمينه غيرت روايت جالبي را تعريف مي كرده مي گفت كه وقتي ميروي خانه يك غير گيلك مهماني، زن صاحب خانه سريع ميدود در اتاقي ديگر بعد از چند دقيقه ميبيني يك دست كه سيني چاي را گرفته از لاي در آمد بيرون ، و دوباره چند دقيقه بعد يك دست كه ظرف ميوه دارد از لاي در مي آيد بيرون، و همين طور تا پايان مهماني. اما وقتي ميروي خانه يك گيلك زن صاحب خانه خيلي مودب و متشخص مي ايد حال و احوال مي پرسد و… . خب معلوم است كه افراد ان خانواده غير گيلك با آن فرهنگشان ما را بي غير خطاب كنند. اگر اين فرهنگ ما بي غيرتي است باشد ما بي غيرتيم. بگذاريم جاهلان هرچه ميخواهند بگويند.
    ديگر حرفي ندارم البته حرف كه بسيار است اما مدير ورگ پاسخ هاي روشني دادند من ديگر زياده گويي كردم

    ali

    28 آگوست 12 در 03:58

  118. آقاي گيه طنز شما جاي پدر من هستيد، اگر تند حرف زدم من رو ببخشيد اين رو از صميم قلبم گفتم.

    آقاي حسن پور من اين پست شما رو قبلن خونده بودم، اما اي كاش امشب دوباره گذرم به اين صفحه نمي خورد تا اين كامنت ها رو نمي ديدم، الان سه چهار ساعته كه هنگم.
    بدرود

    ali

    28 آگوست 12 در 04:25

  119. من لاهیجانی هستم ولی بیست ساله تهران زندگی میکنم اون موقع 18 سالم بود ومردهای لاهیجانی حتی برادر خودم هرزنی که یه خورده به خودش میرسید ویه روز شاید دو بار از خونه بیرون میرفت اونو وضع خراب خطاب میکرد حالا اگه از بخت بد این زن همسایه ای باهاش دشمن میشد دیگه کل لاهیجان بدنام میشد یادمه مادر یکی از دوستام که چادری بود مانتویی شده بود اخ که چه بلایی سر اون بدبخت اورده بودن وقتی هم شهری های خودمون با زنها مون این رفتار ها را میکنن وای به حال غریبه ها.

    مهرناز

    8 سپتامبر 12 در 13:21

  120. dostan be ja inke be in mozakhrafat fek konid be fekre zendgi behtar bashid harkasam jelot jok goft ya azin charandiyat vojod dari javabesho midi agaram na ke hatman doros gofte dg narahati nadare

    سعید

    24 نوامبر 12 در 02:03

  121. دوست من با كليت موضوع مخالف نيستم. من خودم گيلكم. 20 سال درس خوندم اگر كسي بخواهد به هويت گيلكي ايراني ام جسارت كند آن روي گيلكي كه به اعراب نشان داديم نشانش خواهم داد.
    اما لابلاي اين مطلب
    اين جملات شما ___” این همه نفرت از دیگری در قالب جوک و شعر و سخنرانی (از اشعار فردوسی درباره اعراب بگیرید تا فعالیت‌های جهت‌دار روشنفکران دوران رضاخانی تا سخن‌رانی‌های مسئولان دولتی معاصر برای تحریک حس ناسیونالیستی ایرانیان) شاید در میان مردمان کشورهای کمی دیده شود.”_____ چه موضوعيتي دارد?!!!.آنهم زماني كه ورگ را با لاتين باكويي مي نويسيد؟!!!
    1- مديريت محترم بهتر نيست به جاي چسبيدن به چند بيت شاعر گرانمايه امان فردوسي آنهم به دسته اي از تركها و نه همه آنها بيايم وجدناً شاهنامه را يكبار بخوانيم . چند بار از گيلمه مرد صحبت نموده. سيماي گيلان چنان با عشق وافري شرح داده كه نشان از تعلق خاطر فردوسي به اين نقطه از ايران زمين دارد.بي جهت نيست كه فردوسي مدتي را مهمان آل باووند و مهمان مردمان مازنداران و گيلان بود.
    2- هرگز مانند پان تركها چند بيت را گزنيش نكنيد و حكم صادر نكنيد. نفرين سودابه يا فلان خانم بد صفت جمع بستن به زنان نيست. آيا از تعريف و تمجيد فردوسي از بانو گردآفريد شنيده ايد؟ فردوسي زن ستيز بود پس چرا بانو سروناز همسر جواد خان گنجه اي كه خانمي دلير و شجاع و به قول امروزي ها فمينيست بود براي ادامه نبرد به روسها به خواندن اشعار حماسي فردوسي دست زد؟ فردوسي زن ستيز بود؟ آيا خانم پروين اعتصامي يا سمين دانشوور يا بانوي فرزانه سيمين بهبهاني زن نيستند؟ زنهاي پيشتاز نيستند؟ تعريف آنها را از فردوسي نديديد. تي بلا مي سر اين تهمتها پان تركيستي كه شما ناخوادگاه تحت تاثريش قرار گرفتي توسط كساني زده شده كه دختران ميانه يا زنجان را به جرم فارسي صحبت كردن با بدترين القاب مورد خطاب قرار دادند. نگاه به من و خود گيلكي ات نكن. اين مدعيان زن ستيز بودن فردوسي چنان رفتاري با دختران و زنان مي كنند كه قلم از نوشتن آن شرم دارد. از فردوسي به رضاشاه الله اكبر. مگر مامون براي امام رضا(ع) ختم باشكوه نگرفت؟ ختم مامون يا تقدير رضاشاه از فردوسي از خلوص دل بود؟ شما گيلك چرا؟!!
    3- من يك سئوال از شما و ساير عزيزان دوستدار گيلكي پرسيده ام و مي پرسم. مگر نژاد ما از بقيه مردم ايران متفاوت است؟ مگر گيلكي ذخيره اي ارزشمند از بعضي واژگان هخامنشي و اشكاني ندارد؟ مگر همريشه فارسي نيست؟ چرا بايستي يا منفعلانه اسير قوم و خويش فارسي شوم يا تحت تاثير قوم پرستان ضد ايراني قرار بگيريم. چرا سعي نكنيم مانند نياكان آل بوييه كل ايران را بگيريم. براي نمونه زبان رسمي و بين اقوام فارسي است. اين زبان شيرين در 100 سال گذشته توسط مترجمان بي ذوق قاجاري آلوده شده پس مي توان در كنار پيدا كردن واژگان برگرفته از گيلكي در فارسي براي كلمات نازيبايي مانند علي الماسويه از زبان سبزمان ياري بگيريم اينجوري هم فارسي را تقويت مي كنيم هم گيلكي تر و هم وزنمان براي ساير هموطنان ملموس تر.
    ترا خدا نگوييد ما نمي خواهيم فارسي گيلكي شود و به حفظ گيلكي قانع هستيم. اين حفظ منفعلانه جزء ميدان دادن به عده اي جوان راديكال چيزي بيشتر حاصل نمي كند. همه جاي ايران ماله ماست. گيلان فقط آستارا تا رامسر نيست. همه جاي ايران مي تواند گيلان باشد و هر گوشه اش سبزه ميدان و خيابان تختي. حق را به خرمندان و حق خواهان ايران دوست مي دهند. وجود مفاخر و سطح بالاي تحصيلات و مطالعه گواه خرمندي ماست. بياييم بدون زير آب زدن هم همدل و در كنار هم سعي كنيم بهترين ايراني ها باشيم. همه جاي ايران گيلان است و گيلان سبز قباي ايران زمين است.

    هموطني از تهران

    3 آگوست 13 در 18:13

  122. در پاسخ به هموطنی از تهران:
    لاتین باکویی دیگر چه‌جور لاتینی‌ست؟ حرف شوا (ə) نمادی جهانی در فونوتیک است که نماینده‌ی آوایی میان فتحه و کسره بوده و بیشترین بسامد را در زبان گیلکی دارد و خیلی پیش‌تر از این‌که کشوری به نام جمهوری آذربایجان وجود داشته باشد وجود داشته. (گرچه در کل نمی‌فهمم اصلا لاتین باکویی مگر فحش یا جرم است؟)
    و اصلا ربطش را به فردوسی و رضاخان نمی‌فهمم.
    دیگر این‌که: هم‌وطن عزیز، بنده به چند بیت خاص نچسبیده‌ام. ضمن این‌که کسی حرف از ترک‌ها نزد. آن چند بیت مذکور درباره عرب‌هاست و نه ترک‌ها. باور کنید من هم شاهنامه را خوانده‌ام. اما شک دارم شما خوانده باشید که این طور درباره تعریف و تمجید از گیلان و مازندران در شاهنامه حرف می‌زنید. من کی درباره ضدیت با زن در شاهنامه حرف زدم؟! این‌ها از کجا آمد؟
    نژادپرستی و توهین به دیگری و دیگری‌هراسی از سوی هرکسی محکوم است. حتا اگر دیلمی‌ها باشند. حتا اگر شما باشید که از «لاتین باکویی» به عنوان انگ و چیزی منفی نام می‌برید.
    درباره‌ی نژاد پرسیدید. البته من اغلب وارد بحث‌های این طوری نمی‌شوم چون عریف من از هویت مدرن‌تر از مفاهیمی چون خون و خاک است. اما جالب است بدانید که طبق آزمایشی معتبر که همین یک سال پیش خبرش منتشر شده با آزمایشات دی.ان.ای معلوم شده که مردم گیلان از نظر ژنتیک با مردمان قفقاز اشتراکات فراوان دارند. این موضوع با یک نگاه سرسری به چهره و قیافه‌ی مردم گیلک و مقایسه‌اش با مردم فلات ایران هم دریافتنی‌ست.
    زبان فارسی شیرین است و زبان ملی ما و عزیز. اما قرار نیست زبان‌های دیگر ایرانی کارشان خدمت‌رسانی به فارسی یا گسترش آن باشد. این شترسواری دو-دولای شوونیستی را همین فرهنگ استبدادی باب کرده که زبان‌های ایرانی لهجه‌اند و نه زبان و اما به وقت کاربری باید به زبان فارسی غنا ببخشند. هرکسی به خود حق می‌دهد واژه‌های کوردی یا گیلکی یا بلوچی را به عنوان «واژه‌ای فارسی» ثبت کند اما خود این زبان‌های بیچاره را دائم تحقیر کند و گویش و لهجه بخواند.
    نظر من را اگر بخواهید، زبان گیلکی قرار است به زبان گیلکی کمک کند. به ادبیات خودش. به کاربران زبانی خودش. و البته از طریق خلق خلاقانه‌ی ادبی، به همه‌ی مردم دنیا یاری رساند.

    ورگ

    6 آگوست 13 در 15:29

  123. فردوسي در مورد اعراب متجاوز گر بيتهايي سروده. اگر از شاهزداگان ساساني و ديلميان هم در مورد اعراب اشغالگر بيتي به جا مي ماند شك نكنيد همان حرفهاي فردوسي را تاييد مي كرد.

    هموطني از تهران

    3 آگوست 13 در 18:16

  124. من کردم.ولی 2 سال رشت درس خوندم.به نظرم کسایی که واسه این مردم جوک میگن فقط عقده خودشون رو روی این مردم با سواد و دموکرات خالی میکنن.این مردم خیلی اهل تفکرن و همیشه با استبداد جنگیدن.رشتیها اگه کسی بهتون توهین کرد بدونید که با رفتار منطقی و اخلاق گفتگویی زیباتون مشکل داره.

    فاتح

    15 سپتامبر 13 در 03:29

  125. کاری با جک ندارم ولی من با یه دختر رشتی وصلت کردم که خوشبختانه جدا شدم، به یقیین رسیدم که غیرت توشون وجود نداره، پدری داشت فوق العاده بی تفاوت نسبت به مسائل ناموسی، با داداشش تو اتاق در بسته میخوابید، نجات پیدا کردم

    محدثه

    31 اکتبر 13 در 01:37

  126. به خدا قسم مردم گیلان و رشت مردم باصفایی هستند من گرجی هستم و همیشه که به گیلان می روم با صمیمیت آنها روبرو می شوم چون نژاد و زبان ما یکی است گرجی ها در اقلیت هستند و دولت و حکومت ایران توجه کمی به این قوم زبانی دارد اصلا کسی نمی داند در ایران آیا اقلیت گرجی وجود دارد یا نه . ولی بیشترین کار فرهنگی در مورد گرجی ها در گیلان و دانشگاه های آن صورت می گیرد آنها ما را از خودشان می دانند . یک نوع عشق و علاقه بین ما وجود دارد .

    مهدی گرجی فریدونشهری

    7 نوامبر 13 در 00:20

  127. با تایید فرمایش های ورگ اصالت مردم گیلان از گرجستان است در دوره های مختلف تاریخی گرجیان زیادی به ایران وارد شده اند ولی گرجیانی که اصالت خود را تاکنون حفظ کرده اند در شهرستان های فریدونشهر و بویین میاندشت و چند روستای آنها ساکن هستند . اگر به تاریخ توجه کنید در زمان صفوی هزاران خانوار گرجی به ایران کوچ داده شدند بیشتر آنها به گیلان و مازندران و عده کمی نیز به اصفهان منتقل شده اند هم اکنون در گرجی محله بهشهر مازندران ساکنان آنجا به خوبی می دانند که گرجی هستند ولی زبان گرجی را فراموش کرده اند اکثر ساکنان گیلان گرجی نژاد هستند مخصوصا رودبار که ساکنان آن کاملا شبیه مردم فریدونشهر هستند و اینگونه بر می آید که رودباری ها و فریدونشهری ها از یک طایفه گرجی هستند .

    مهدی گرجی فریدونشهری

    11 نوامبر 13 در 01:59

  128. محدثه متاسفانه باید بگم خودت غیرت نداری و بی غیرتی خودتو به دیگران نسبت نده
    وضعیت خانواده رو در تهران و خاتواده های اصیل تهرانی!!! بررسی کنید تا متوجه بی غیرتی بشین .
    من تو هر دو شهر زندگی کردم ، مشکلات اخلاقی که تو تهران هست بسیار شدیدتره و قابل قیاس با هیچ شهری نیست

    رضا

    2 مه 14 در 00:53

  129. :) یعنی برادر و خواهر تو اتاق در بسته بخوابن بی غیرتیه؟

    شما بیمار روحی هستین و هرکس مث شما نباشه بی غیرته.

    یه جمله ی طلایی گفته امین: «اصلن جایی که تو را باغیرت بنامند، باید که من ِ گیلک را بی‌غیرت نامید!»

    damoon

    3 مه 14 در 08:09

  130. در جواب محدثه:
    خدا به داد اون بیچاره رسید با این افکار مالیخولیایی تو!:))
    ———————————–
    راستی آقای صدر و گیله طنز چه اصراری هست که هم دیگه رو قانع کنید یا متلاشی کنید و یا حتی افکارتون رو به طرف مقابل بقبولونید؟!عیسی به کیش خود موسی به کیش خود!

    amy

    14 آگوست 14 در 16:52

  131. سلام دوستان من اهل شمالم مازندران امسال کنکور دادم و رتبم خوب شد وبا توجه به علاقه ای که به پزشکی رشت داشتم میخواستم تو رشت تحصیل کنم که با مخالفت خانواده روبه رو شدم چون به اعتقادشون زن های رشتی به صورت ذاتی بی قیدو بندن ومردای بی غیرتی دارن البته به برداشت اونا به خصوص ک یکی از اقوام زن رشتی داشت واز قضا اون زن بهش خیانت کرده یه افسانه ای هست ک میگن رشت برای پزشکا مث مثلث برمودا میمونه متاسفانه اینجا بین جونا مد شده ک میگن میخوام دانشگاه رشت قبول بشم عشق وحال کنم این باور تاحدودی غلط وتا حدودی هم درسته چون اولا همه جا خوب وبد وجود داره به خصوص دوستان گیلک ما کم زن نجیب و مرد باغیرت ندارن منتها میشه گفت از روی تجربه وامار های طلاق تو استان ها امر خیانت در استان گیلان بیشترین امار رو به همراه تهران دربین استان ها دارن اما اینکه چرا تهران مورد این تهاجم قرار نمیگیره جای بحث وبسط کامل داره ولی متاسفانه باید بگم من خودم مصداق واقعی این مطالب رو در دنیای واقعی دیدم اون هم مکرر و تاحدودی زیادی بدبینم ولی من حیث المجموع خشک وترو باهم سوزاندن درست نیست

    طبری

    26 اکتبر 14 در 09:43

  132. طبری؛
    از اینکه همه دوست دارن بیان توی گیلان تا عشق و حال کنن جای ناراحتی نیست. چون این نشون میده مردم اینجا اهل ریا و تظاهر نیستن که در ظاهر جوری باشن و در باطن جور دیگه لذت ببرن. مردم گیلان از قدیم معروف بودند به بی‌ریایی و یکرو بودن و یکی بودن درون و بیرون زندگیشون. این ویژگی این مردم رو از سایر مردم شمال ایران حتا متمایز کرده.
    البته من نمیدونم شما چه‌طور از روی «تجربه» و «آمار» به این نتیجه رسیدین که «امر خیانت» در گیلان و تهران زیاده.
    آمار طلاق چه‌طور به ما آمار خیانت رو میده؟
    جز اینه که در باوری بسته و روستایی، طلاق گرفتن یک زن به معنی مشکل اخلاقی اون زنه؟ این نگاه به شدت عقب‌مانده و ضدزن حتا با تعالیم اسلام هم تناقض داره. اسلام طلاق رو حق مرد و زن میدونه. اما در فرهنگ روستایی طلاق یک جور بی‌آبرویی محسوب میشه.
    و بدتر از همه اینکه چه چیزی به آدمی مثل شما در کیلومترها دورتر از یک سرزمین دیگه این حق رو میده که بدبینی یا خوش‌بینی خودتون رو معیار وضعیت اخلاقی مردم اون سرزمین بدونید؟
    تن هر کسی متعلق به خودشه. و خودش تشخیص میده که با تن خودش چه کنه. یعنی با چه کسی ارتباط داشته باشه. این موضوع یک موضوع شخصی انسانه و تنها در جوامع عقب‌مانده‌ای که روی صورت زنان خود اسید می‌پاشن و طلاق گرفتن رو برابر با همخوابی با افراد مختلف میدونن این موضوع عمومی میشه و کسی در کیلومترها دورتر به خودش حق میده درباره‌ی اینکه یک زن حق داره با کی رابطه داشته باشه و زندگی کنه تصمیم بگیرن و قضاوت کنن.
    وگرنه با این حساب فقط زنهای محله و روستا و شهر خودتون خوبند و زنهای کل کره‌ی خاکی (که از فرهنگها و ادیان و باورها و عقاید و نظرهای مختلفی پیروی میکنند و امروزه در جاهای کمی مثل سرزمین ما به دلیل این تفاوت مورد آزار قرار میگیرن) مشغول خیانتند. چون مردم طلاق میگیرن. ازدواج میکنن. بدون ازدواج با کسی زندگی میکنن. عاشقمیشن. فارغ میشن. گاهی وسط یه رابطه میفهمن که دیگه به طرف علاقه‌ای ندارن. یهو به کس دیگری علاقمند میشن. این طبیعت پیچیده‌ی زندگی انسانیه.
    کاش مطلب بالا رو میخوندی. چون یکسره در رد همین نگاه ضدزن و سنتیه. در واقع تلاش برای اثبات باغیرتی مردم گیلک وقتی که غیرت در این جامعه با زن‌ستیزی و سرک کشیدن توی زندگی شخصی مردم و حیوان دیدن زن هم‌معنیه، کار بیهوده‌ای محسوب میشه.
    جالبتر از همه اینکه اون مردی که همه‌ی فکر و ذکرش لذت و خوشی با هرکه از راه رسیده‌ست هرزه نام نمیگیره. ولی زنی که ترجیح میده خودش انتخاب کنه که با کی باشه چرا!
    باز هم تاکید میکنم. تاکید روی اثبات بی‌غیرت بودن گیلکها و خائن بودن زنهاشون همون‌قدر مسخره و مضحکه که تاکید روی اثبات باغیرت و وفادار بودنشون. یا این موضع که همه جا بد و خوب هست! زندگی شخصی و تن آدمها مال خودشونه و تنها بد ماجرا اینه که ما درباره‌ی اینکه هر فرد با تن و زندگی شخصی خودش چه میکنه قضاوت و دخالت بکنیم. همین دخالته که به فجایع غمباری منتهی میشه که هر از گاهی خبرش رو میخونیم و همین نگاهه که جامعه‌مون رو پر از دروغ و ریا و ازدواجهای صوری و خالی از عشق کرده. خوشبختانه از این بابت من خوشحالم که گیلک هستم.

    ورگ

    27 اکتبر 14 در 19:39

  133. ببین عزیزم منم همینو گفتم ترو خشکو نباید باهم سوزوند دوم اینکه میفرمایید تن هر فرد مال خودشه کاملا مضحک به نظر میرسه ممکنه یه نفر بخواد با محارمش نزدیکی کنه درصورتی ک از نظر خودش اشکالی نداره ماباید بگیم ما قضاوت نمیکنیم میل خودش بوده؟عزیزم ما تو جامعه زندگی میکنیم نه فردی دوما کی گفته تن هرفرد مال خودشه؟تن افراد متاهل برای همسرانشونه وتن افراد مجرد امانتیه دست فرد برای همسر ایندش وگرنه فرق بین حیوان و انسان چیه اقای روشنفکر؟این مثل این میمونه ک از فردا راه بیفتم تو خیابون هرکی رو ک میبینم بزنم بکشم بگم به خودم مربوطه ک قتل کردم هنجار هنجاره چ قتل چ هرزگی مشکل شما اینه ک فکر میکنی خدا تنو واسه شهوت خلق کرده اختیارشم شیش دنگ به نام ما زده ولی نه عزیزم در ضمن زن ها متاسفانه به این خاطر در یک رابطه نامشروع بیشتر مورد تهاجم قرار میگیرند که دراین رابطه نقش مفعول رو دارن درهمه موارد حتی خارج از معقوله جنسی اگه دقت کنی میبینی مفعول دست پایین رو داره شما طالب ازادی جنسی برای هرفردی من میگم اشکالی نداره عقده شماست ولی این فکر برخواسته از شهوت و ژست به اصطلاح روشن فکرانست همون قدر که یک دزد از جامعه دور میشه و مردم اون رو نمیپزیرن همون قدر رابطه یه زن یا مرد متاهل خارج از چهارچوب ازدواج زشت و زنندست این مطالب گفته شده اصلا ربطی به زنان نجیب گیلک نداره فقط اعتقاد من بر اینه که تعداد افرادی که مث شما فکر میکنن هر کس صاحب تن خودشه ومیتونه باهر کسی رابطه برقرار کنه وبه خودش مربوطه و به ازادی جنسی بدون نکوهش از طرف جامعه اعتقاد داره در میان این دوستانمون بیشتره شما ک انقدر روشن فکری زنتم با همین عقیده انتخاب کن حالا چ طبری چ گیلک چ ترک چ فارس یاعلی

    طبری

    27 اکتبر 14 در 20:20

  134. بعدشم خیلی ببخشید شما با این روشن فکریت اگه ناموس وخانواده خودت بخواد با هرکسی رابطه داشته باشه بازم همین حرفو میزنی؟میگی تن خودشه به ما چه؟واقعا مصداق های واضحی از ادمایی مث شما باعث بدنامی مردان گیلک شده ک میگن بی غیرتن دوستان ببینید چطور ادم های معدودی باعث بد نامی یه قوم میشن شما باید بدونی نماینده مردم گیلک نیستی اقای محترم بی هرزگی جنسی و انتخاب های پارتنر مختلف هم میشه روشن فکر بود یکی از مصداق های عینی ک گفتم غیرت بالای شماست شخصی اومد نزد پیامبر گفت یا رسول الله من میخوام زنا کنم(یعنی همون ک شما میگی یعنی تنم مال خودمه دلم میخواد)پیامبرم بهش گفت اگه دوست داری با خواهر و مادر خودت این کار رو بکنن برو انجام بده فرمود خیر

    طبری

    28 اکتبر 14 در 08:15

  135. طبری؛
    از بدبختی‌ها و تیره‌روزی‌های جامعه‌ی ما یکی همین که روشنفکری و روشنی فکر تبدیل به فحش و عیب شده. به نظر شما ملتی که این قدر ضد روشنی‌ست یک جای کارش نمی‌لنگد؟

    گذشته از این موضوع:
    چرا از گزاره‌ی «تن هر فرد مال خودشه» به نتیجه‌ی نزدیکی با محارم رسیدید خدا عالم است! ببینید این اندیشه‌ی بسته چه بلایی بر سر ذهنیت شما آورده! مگر توی این همه ملتهای جهان که آدمها صاحب اختیار تن خود هستند (از کشورهای اروپایی و امریکایی بگیرید تا کشور دوست ونزوئلا و آمریکای لاتین تا چین و ژاپن و هند و آسیای دور و آسیای میانه و اقیانوسیه) میروند دنبال نزدیکی با محارم؟ برعکس آیا خبر از آمار تجاوزهای خانوادگی در ایران دارید؟ الان میفهمم ریشه‌ی این اتفاقات ناگوار کشورمان از چه نوع تفکری آب میخورد.
    در کشور امریکا که از قضا مردمانش اغلب مذهبی هستند، هر فردی روی تن خودش اختیار دارد و کسی حق ندارد توی زندگی‌اش سرک بکشد. اما توی همین کشور اخلاق آن‌قدر رشدکرده که وقتی رییس جمهور مملکت با منشی‌اش رابطه برقرار میکند، به خاطر دروغ گفتن مجبور به پاسخگویی‌ست. حال مقایسه کنید با وضع ما که این قدر ادعای اخلاق و جلوگیری از گناه و حتا جلوگیری از امکان ارتکاب به گناه داریم.
    حالا اگر از مخالفان امریکا هستید حداقل به کشورهای دیگر آسیایی و یا حتا کشوری مثل افریقای جنوبی نگاه کنید که چه‌طور زن و مرد دوشادوش هم در جامعه حضور آزاد دارند و کسی نمیگوید این فاعل است و آن مفعول و تن این مال خودش نیست و از این حرفهای خنده‌دار که توی آن کشورها در صد سال پیش زده میشد و ما تازه داریم از آن حرفها میزنیم.

    دیگر اینکه فرق انسان و حیوان از قضا «اختیار» است. انسان موجود مجبور نیست و برای ارتکاب به گناه یا ثواب اختیار دارد و برای این اختیار عقل. حیوان اما اگر ولش کنی با هرکه دستش رسید نزدیکی میکند. البته بلانسبت شما. در واقع به خاطر همین اختیار است که در ادیان برای گناه در دنیای دیگر تنبیه در نظر گرفته شده و برای ثواب پاداش. اگر قرار باشد در اینجا به زور همه را مجبور کنیم کار خوب کنند و حق گناه نداشته باشند و در واقع اگر انسان مثل حیوان بی‌احتیار باشد پس دیگر روز حسابرسی و پاداش و تنبیه برای چه بوده؟

    سوم اینکه مقایسه‌ی اختیار روی تن با «حق کشتن دیگران را داشتن» خنده‌دار بود اما گمان کنم خودت میدانی چه‌قدر بیربط هم بود. شاید بیخبر باشی. چون گویا جهان برای شما همان محل زندگی خودتان است و نمیدانید که بخش زیادی از مردم جهان جور دیگری زندگی میکنند و از قضا قتل و غارت و تجاوز و اسیدپاشی هم خیلی خیلی کمتر دارند توی جامعه‌شان. چرا؟ چون کسی به خودش حق نمیدهد مثل شما برای تن دیگری تصمیم بگیرد و طرف را یک عمر بدبخت کند و از نعمت زیبایی یا سلامت محروم سازد.

    کسی نگفت خدا تن را برای شهوت خلق کرده. گرچه شهوت نیرویی انسانی‌ست که دست‌کم دین اسلام آن را به رسمیت شناخته و به کسی اجازه نداده این نیرو و نیاز انسانی را خوار و خفیف کند. حالا اگر شما از آن به عنوان فحش استفاده میکنید از شوربختی من است. چون شما روشنی فکر را هم بد میدانید.
    اما حرف من مشخص و روشن بود: اختیار تن هرکس دست خودش است. از قضا فساد از جایی شروع میشود که این اختیار از انسان سلب شود.

    عجبا که می‌نویسید «فکر برخواسته (منظورتان برخاسته بود دیگر؟ برخاستن با خواستن فرق دارد. اولی واو معدوله ندارد و دومی دارد.) از شهوت و ژست روشنفکرهاست»؟ شما مطمئنید که در رشته‌ی پزشکی قبول شدید با این طرز فکر؟ بدا به حال بیماران شما. چون هیچ امنیت جنسی و روانی پیش شما نخواهند داشت. یعنی اگر یک بیمار زن بیاید پیش شما و بدحجاب باشد یا معتقد باشد که اختیار تنش دست خودش است، رسما مجوز هر نوع تعدی و تجاوز را به شما که خود را «فاعل» و «دست بالا» میدانید داده است. شما چه‌قدر ترسناکید. آن‌ وقت من که فقط میگویم تن هرکس دست خودش است فکرم برخاسته از شهوت است؟

    چرا اختیار روی تن برای شما مساوی با خیانت و نزدیکی با محارم است؟ یعنی توی قوم و خویش شما همه فقط از روی اجبار و زور بالای سرشان پاکدامن باقی مانده‌اند؟ مطمئنم که این طور نیست و هم‌شهری‌های شما هم مثل همه‌ی مردم ایران و همه‌ی مردم جهان اگر اختیار تن خود را داشته باشند می‌دانند چه‌طور ارزش خود را حفظ کنند و وفاداری و سلامت داشته باشند. وفاداری که از روی اجبار و ترس باشد اسمش وفاداری نیست. من هم‌شهری‌های شما را با شما جمع نمی‌بندم. برای همه‌شان احترام قائلم. میدانم که مردم غیرگیلک وقتی میگویند «رشتی» منظورشان از گرگان تا آستاراست. بارها دیده‌ام که یه یک ساروی یا اهل گرگان گفته‌اند رشتی. همان‌طور که به همه‌ی ما میگویند شمالی. یقین دارم که در دیار شما افراد اهل مطالعه و روشنفکر و اهل مدارا و به دور از تعصب و با ذهن پاک و به دور از این امیال بسیار است.
    چه‌قدر فکر و ذکرتان دور و بر «بی‌هرزگی» (منظورتان لابد هرزگی بود دیگر؟ چون بی‌هرزگی غلط است.) و روابط عجیب و غریب میگردد؟ این چیزها فقط توی فیلمهای مستهجن و سریالهای آبگوشتی ماهواره تبلیغ میشود و متاسفانه گویا در مصرف این قبیل برنامه‌های به درد نخور زیاده‌روی میکنید. به جای نشستن پای این چیزها پیشنهاد میکنم کمی به زندگی زنان و مردان کشورهای دیگر (نه غرب. بلکه کشورهای آسیایی مثل هند و کره و یا کشورهای مسلمان مثل ترکیه و لبنان و اردن و…) نگاه کنید. ببینید آنجا هم مثل سرزمین غیور شما هر زنی دو دقیقه کنار خیابان بایستد صد تا ماشین جلو پایش ترمز میکند و هی بوق میزند و با او مثل یک بدکاره رفتار میشود؟ فرقی هم نمیکند دوست من. وقتی شما این طور به زن و جامعه نگاه میکنید متاسفانه ماشین‌های مذکور جلو پای خواهر یا مادر یا همسر شما هم بوق و ترمز خواهند زد. چه میکنید؟ تقصیر را به گردن عزیزان خود می‌اندازید و میگویید لابد کرم از خود درخت است؟ برای آدمهای شهوترانی که توی خیابان دنبال هوس خود میگردند و چون مردند و جامعه‌ی شما برایشان حق فاعلی و دست بالایی قائل است به خودشان اجازه میدهند جلو هر زنی از هر سنی و با هر پوششی و هر نوع حجابی بیشرمانه ترمز کنند و اصرار کنند و خیالشان راحت باشد که مردم اگر ببینند میگویند تقصیر زن است.
    خودکرده را تدبیر نیست طبری عزیز. وقتی زن برای شما مفعول است و بی‌اختیار بر تن خود، یعنی نزدیکان مونث شما هم اختیاری بر تن خود ندارند و اگر لحظه‌ای چشم از ایشان بردارید خدای نکرده به راه خطا خواهند رفت. چرا؟ چون اختیاری ندارند بر تن خود. اختیارشان دست مردان و فاعلان است. وفاداری و نجابتشان از روی اجبار است. خودشان نقشی در این داستان ندارند.
    ببخشید اگر این طور جسارت کردم. فقط خواستم نتیجه‌ی عملی طرز تفکرتان را نشان دهم. امیدوارم بعد از اینکه به دانشگاه رفتید با دیدن روابط سالم و اجتماعی بین زنان و مردان در سطح جامعه کمی دچار تحول شوید و دیگر هروقت حرف از اختیار روی تن شد سریع به یاد آن جور فیلمها و سریالها و نزدیکی با محارم و از این قبیل مسائل بیمارگونه نیفتید. کمی هم به این فکر کنید که خیانت همیشه بد است و وفاداری خوب. اما به شرطی که از روی اختیار باشد. وفاداری زوری به درد خودفریبی میخورد. نه زن و نه مرد هیچ یک فاعل یا مفعول نیستند. موجودات برابری‌اند که حق تصمیم و انتخاب دارند چون شعور دارند.

    ورگ

    29 اکتبر 14 در 14:06

  136. ببین عزیزم شما زیادی زدی جاده خاکی معلوم ک از منطق چیزی نمیدونی من گفتم تن هرکس مال خودشه یعنی زنا بامحارم گفتم؟من دارم میگم زمین شما داری میگی هوا اقای روشن فکر منم میگم ایرادی نداره رو ناموس خودتم همچین فکری داشته باش بعدشم مساله مفعول بودن ربطی به اختیار زن نداره عزیزم زن بااختیار خودش میخواد ک مفعول یه رابطه نامشروع بشه بهش تهاجم میشه ولی خاندان ما و اکثر مردم ایران زنان نجیبی دارند ک تن به خفت نمیدن اون هایی هم ک با ایستادن زن سر چهارراه بوق میزنندو با ماشین وای میستند تنشون برا خودشونه وطرز فکر وغیرت شما رو دارن بله ماتو مملکتی زندگی میکنیم ک ادعای غیرتمون میشه ولی چ کنیم ک جامعه پر شده از مردایی با اعتقاد واز جنس شما از نظر من شما یه روان پریشی برادر ک از حرف های من اون طور ک خودت دوست داشتی برداشت کردی من باب دوستی عرض میکنم شما فقط مشکل جامعه روحجاب وانزجار ذاتی هر فرد ازروابط نامشروع میدونی و به نظرت اگه همه برن ساحل افتاب بگیرن و هرکس ک دلش خواست روی دیگری بخوابد وهیچ کی به کسی کار نداشته باشد ما پیشرفت میکنم؟شما یه تست برا شبکه هایی که از انگلیس پول میگیرن تا مردم رو علیه مردم بشورن بده حتما قبول میشی عزیزم درمورد اون غلطی ک لزم گرفتی هم باید بگم انقدر سریع مینویسم که بعضی وقتا ق وغ و ض وز هم اشتباه میکنم عاغاااا :))))نخیر من پزشکی نمیخونم حسوووود:)) شما اگه میشه از کمالاتتون تدریس بفرمایید ک مابهرمند شیم من غرب رو به خاط پیشترفت های علمی تحسین میکنم ولی تو همون غربی که میگی زن کمترین ارزش رو داره چرا؟چون تو سینماشون با اسم مقدس مادر بازی میکنن اونم مث نقل و نبات چون یه لیدی میزارن پشت اسم زنا و فقط برای جذابیت جنسی شو ها وفیلماشون استفاده میکنن چون زنو باردار میکنن واگه مرد نخواد تن به ازدواج بده زن باید خودش تنهایی بزرگ کنه چون مراکزی دارن که اونجا انسان هایی از جنس مونث فقط به عنوان یه ابزارجنسی پول میگیرند راستش خیلی سطحی نظرت رو خوندم چون خیلی معلومه ک از مرحله پرتی من گفتم زن اختیار تن خودشو نداره؟زن از نظر من مقدسه چرا بهت میگم من هرکس ک باشم دکتر باشم الاف باشم باغیرت باشم بی غیرت باشم البته بلا نسبت شما باید فردای قیامت خم شم گوشه چادر حضرت زهرا رو بگیرم ک خدا دلش به رحم بیاد از دید من کرامت زن در ازدواج جایی ک فاعل مفعولی مطرح نیست ومرد نوکر زن و بچشه بازم از پیامبر سوال کردن اقا احترام وعشق بر چه کسانی واجب تره اول گفت مادر دوم گفت مادر سوم گفت مادر چهارم گفت مادر پنجم ک شد گفت پدر این کلام الله متعاله اون گفته تن هرکس برا خودش نیست ماباید یاد بگیریم پیشرفت غرب و امریکا برای سیاست جنسیشون نیست شما ک انقدر امار دستته چطور نمیدونی تو همون انگلیس بیشترین امار تجاوز به دختران تو دبیرستان وجود داره چطور نمیدونی تو فرهنگ عادیشون اگه عصبانی باشن مادرو دوست دخترو خواهرشونو بچ صدا میکنن؟من ادم مذهبی نیستم ک هیچ شاید کمیتمم خیلی بلمگه ولی به سلامت جنسی جامعه اعتقاد دارم زنا با محارم رو به این دلیل گفتم اقای روشن فکر ک بفهمی هرکی هر غلطی دلش بخواد صرفا چون دلش میخواد نمیتونه بکنه بعدشم زن چ باحجاب خوب چ باحجاب بد تو خیابون راه بره هیچ مردی حق نداره توهین کنه به عقیدهیه من شما از طرف من حتی به نادرست عقیده منو شرح دادین بازم میگم من مذهبی نیستم خودمونی میگم من حتی موهام رنگه و اگه کسی اینو بر باب هرزگی من بدونه بهم برمیخوره چون بار ها کسانی رو دیدم به ظاهر ک ببینی میگی وسط جهنمن ولی نمازشونم غذای خوردنی نمیشه حالا میشه غلط املاییامو بگیری عاغاا دبیر؟من واسه پزشکی جون کندم پسرخوب

    طبری

    29 اکتبر 14 در 17:24

  137. آقای ورگ عزیز ،من فقط یه تیکه از مطالبت را خوندم ،اما میخام یه چیزی بگم،
    از هر مذهب و دین و مسلک و مرامی هستی محترم و سر جاش،به من هم ربطی نداره ،اما به هر حال هممون قبول داریم که اصول عقلی و منطقی از نظر همه ثابت هستند ،لذا من سوال میکنم برای مثال وقتی یک کارگر با شخصی قرار داد می بنده که مثلا فلان روز بییاید و براش فلان کار را انجام بده در مقابل فلان مقدار مزد،میتونه وسط کار کار را ول کنه و بره سراغ یه کار دیگه و بگه من متعلق به خودم هستم نمیخام برات کار بکنم؟اصلا مذهب و دین را کار نداریم ،عقل و قانون بهش این اجازه را میدن یا اینکه کارش را نادرست میدونن و مستحق جریمه میدونن؟ خب جواب معلومه. حالا همین را قیاس بکن با زن و شوهر،وقتی که یک زن و مرد با هم قرارداد ازدواج میبندن (که معناش اینه که تو مال من و من مال توهستم) تا زمانی که این قرار داد را با هم دارن هیچکدومشون میتونن به طرف مقابلشون بگن تن خودمه مال خودمه اختیارش را دارم در اختیار هر کی بذارمش؟بعید به نظر میرسه .
    البته اگه قوانین موضوعه و عقل را ،و بدتر از اون عواطف انسانی را کنار بذاریم و بگیم قلدرم و هر کاری دلم بخاد میکنم ،این یه بحثی دیگه است،در این صورت حتی یک پدر و مادر هم میتونن مثلا بچه شون را دو سه روزی یه بار غذا بدهن ،خیلی از کارها را که براش انجام میدن را انجام ندن. چرا؟چون اختیار درارایی هاشون را دارن و دلشون نمیخاد برای هر کس دیگه ای ولو بچه شون باشه خرجش کنن. آیا شما این را قبول میکنین و اگه این کار را بکنن میگید کار شون درسته یا نه؟ اگه قبول میکنین که هیچی،اما اگه میگید کارشون درست نیست طبق چه قاعده ای میگید؟ مال که مال خودشونه ،حتی قانون هم اجباری برای این کار براشون نداره ،پس به چه حکمی اونها را ملزم میدونید که با اینکه الزامی ندارن باید داشته هاشون را در اختیار کس دیگه ای که حالا اسمش بچشونه،بذارن؟بله به حکم عاطفه انسانی . پس ولو نه به حکم و الزام قانون یا دین،انسان به حکم چیزی به نام عواطف انسانی نمیتونه داشته هاش را (تنش،مالش ،……) را در اختیار هر کسی بذاره و یا نذاره.
    البته این فقط یک نظره و برای خودم محترمه ،نظر شماهم چون برای خودتون محترمه من هم به دیده احترام بهش نگاه میکنم

    حمید

    6 ژانویه 15 در 13:19

  138. حمید؛
    عجیبه -و من متاسفم- که فقط به قول خودتون «یک تیکه از مطلب» رو خوندید و حال زیرش نظری مینویسید و سوالی میپرسید. پاسخ من اینه: متن رو کامل بخونید. پاسخ داده شده.

    ورگ

    6 ژانویه 15 در 14:22

  139. چشم

    حمید

    7 ژانویه 15 در 13:06

  140. نظرات بعضی از دوستان واقعا جای تاسف داره اینها همه بخاطر نفوذ فرهنگ فارسی به مناطق گیلک نشین هست زن در فرهنگ مازندران و گیلان همیشه حقوق برابر با مرد داشته است لطفا فرهنگ فارسی رو تبلیغ نکنید

    سام

    14 مارس 15 در 22:27

  141. اقای طبری واقعا از حرفتون خندم گرفت چون امار طلاق در استان مازندران بیشتر از گیلان هست…استان گلستان تا 10/9 درصد، مازنداران 8/4 و گیلان 2/4 درصد….بنده من هم مازندرانی هستم ولی از نظرات شما شرمگین شدم

    سام

    14 مارس 15 در 22:33

  142. در ضمن بیشترین امار طلاق مربوط به استان های فارس نشین هست… استان‌هاي تهران، فارس و اصفهان …
    .http://khabarkhooneh.com/fa-IR/story/4159/%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%88-%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%B7%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7/

    سام

    14 مارس 15 در 22:36

  143. کامنتهای مختلف راکمابیش مطالعه کردم باتوجه به اینکه باخطه شمال ایران وصلت خانوادگی دارم به دنبال فهم ساختارهای زندگی مردم شمال ایران راغب شدم که به این مجموعه واردشدم.همه جای جهان وایران خوبی وبدی باتوجه به خوانش وفهم هرفردیاگروه وجوداردواین نسبی است حتی پست مدرن وانگاره های ان هم این به این نکته صحه می گذارد .اماشمال ایران وگیلان اگرخوب نباشدبدهم نیست ومن لطافت وشیرینی وزیبایی گیلان رامی فهمم ومردمانی فرهنگ دوست وبااصالت می پندارم اگرما رفتارمناسب متناسب داشته باشیم وازدایره انصاف خارج نشویم همه انسانهاخوب هستند.همه مفاهیم دراین کره خاکی نسبی هستند.درودبرانسانیت انسان مدارودرودبرهمه انسانهای خوش فطرت وباانصاف ودرودبرهمه انسانهاصرف نظرازقوم نژاد دین مذهب جنسیت اما حقیقت شناس واهل عرفان وحقیقت

    جنوب ایران یالر

    8 آوریل 15 در 03:30

  144. سلام دوستان،
    سلام بر گیلان سلام بر گیلکان سلام بر رشتیسلام بر شیر مردان و شیر زنان گیلک،
    من یک ترک هستم از استان همسایه شما حدود یک سال در سن جوانی در استان شما مانده ام بعد یک سال به صورت مسافر در شهرهای گیلان رفت و آمد داشته ام من به شخصه رفتارهای آنچنانی از زنان شریف گیلانی ندیده ام که در این سایت مطرح است،
    دوستان لطفا به هر موضوعی وارد می شوید با احتیاط سخن بگوید،
    متاسفانه نظرات افراطی و تفریطی زیادی در اینجا دیدم به راستی که مردمان افراط و تفریط هستیم،
    بدون مطالعه در وادی مسائل پیچیده وارد می شویم بدون در نظر گرفتن تبعات اجتماعی و اخلاقی موضوعی هر آن چه به دهانمان می آید ابراز می کنیم،
    براستی کسانی که ابراز می دارند زنان گیلانی نمی دانم چی هستند اصولا با تکیه بر کدامین منطق و کدامین مطالعه این گونه ابراز فضل می فرمایند؟
    آیا اصولا آنان می دانند این جوکها و توهین ها اقراض سیاسی و اقتصادی دارند؟
    لطفا با طرح چنین موضوعاتی خودتان را مضحکه خواص عام نکید،
    همه این جوکها و توهین از گور آن رضا میر پنج معروف به رضا پاللانی بر می خیزد!!!
    مگر نه هیچ ملت و قومی ذاتا بی غیرت و یا با غیرت نیستند، هیچ ملتی ذاتا زنانشان اینگونه یا آنگونه نیستد، هیچکس ذاتا ترسو و یا شجاع نیستند، مگر در مواردی استثنایی!!!
    از آنگونه زنان در همه مناطق ایران یافت می شوند و مردانشان همچنین!
    با کدامین استدلال چنین می گویید یعنی زنان گیلان با توجه به آب و هوای منطقه و روابط اقتصادی و کاری و فرهنگی پوشش شان کمی متفاوت از دیگر مناطق است؟
    وای بر شما وای بر ما خیلی متاسفم!!!!!!…….

    Yashar

    16 ژانویه 16 در 00:20

  145. من تمون نظرات رو خوندم به نظرم اقای وحید میرزایی ی گیلانیه اصبل و با تعصب هست پیشنهاد میکنم نظر ایشونو بخونین چون تموم چیزایی که تو ذهن من بودو ایشون گفتن گیلانیای عزیز این جکا فقط اعتماد ب نفس ما جوونای شمالی رو پایین میاره من از شرق گیلان ههستم اما هرجا بحث از گیلان میشه به ما میگن رشتی ینی همه مارو رشتی میدونن من 6 ساله که خارج از گیلانم و هرکی میپرسه اهل کجایی میگگم رشت با افتخار هم میگم چون به مفاخرم افتخار میکنم و خدا شاهده هیچوقت نذاشتم کسی جلوم ب شوخی یدونه جک رشتی بگه حتی ب قیمت درگیری با طرف هم مقاومت میکردم جوری که الان همه منو شناختن اطرافیانم.هیچوقت اجازه ندین ی کسی حتی به شوخی ازین حرفا بزنه چون کم کم خودتون باورتون میشه و تموم استعدادتونو بخاطر نداشتن اعتماد ب نفس هدر میدین… نوکر همه گیلکا یاعلی

    گیله مرد

    31 آگوست 16 در 02:57

  146. اقا شل و پل همدیگریم تی نوکرم مو برا کسی جرات نداره گیلک و رشتی زبونه گپ بزنی گ والا اقا امه همچنان شمرو دوست داریمی

    Mahdi

    22 ژانویه 17 در 20:57

تی گب

./ این کامنت‌ها حذف خواهند شد:
- حاوی توهین و تهمت باشد. (یعنی نسبت دادن چیزی یا کاری، بدون ارائه دلیل برای اثبات)
- حاوی تبلیغ به نفع کالا، رسانه، شخص حقیقی یا حقوقی باشد.
- بی‌ارتباط با مطلب باشد.

*دیدگاه‌های ارائه شده در بخش تی گب (نظرات)، نظر خوانندگان ورگ است، نه دیدگاه ورگ. دیدگاه ورگ تنها در نوشته‌های خود ورگ با نام نویسندهٔ ورگ منتشر می‌شود.