چند نکته در حاشیهٔ یک ادعا

مجلهٔ قاف در گفتگو با م.پ. جکتاجی (مدیر مسئول نشریهٔ گیلان شناسی گیله وا) این چند سطر را به نقل از ایشان منتشر کرده:

«قبل تر ها هرکسی از هر نقطه از گیلان به رشت می آمد گویش رشتی را می دانست؛ چون رشت مرکز استان بود و محل داد و ستد و مرکز اداری و فرهنگی. در نتیجه، رشتی تبدیل به لهجه ی معیار شده بود. مردمانش به زبان گیلکی رشتی صحبت می کردند و دیگران هم که می آمدند یاد می گرفتند و اگر روزی یک نفر رودسری با یک نفر فومنی برخورد می کرد و مشکل بود با هم گیلکی صحبت کنند لاجرم رشتی حرف می زدند»

(فصلنامه فرهنگی‌اجتماعی قاف، سال اول، بهار ۹۶، شماره‌ی ۳،صفحه‌ی۲۹. ریشه ها و تیشه ها. گفت و گو با محمدتقی پوراحمد جکتاجی)

این چند سطر ادعاهایی را دربارهٔ زبان گیلکی مطرح میکند که به دو دلیل نباید در مقابل آن سکوت کرد. اول اینکه این ادعا کاملا خلاف واقعیت اجتماعی و تاریخی ما گیلکان است و دوم اینکه این ادعای غیرواقعی به نوعی زمینه‌سازی برای هدفی است که برخی از تلاشگران عرصهٔ گیلان شناسی در مرکز استان مدتهاست سر در پی آن دارند: انتخاب لهجهٔ رشتی به عنوان لهجه یا گویش معیار گیلکی.

پیشتر بارها و بارها از جمله در یادداشت «بسگانگی در زبان گیلکی» و در نقد ایدهٔ قدیمی گویش معیار نوشته ام؛ اما اینجا فقط به ذکر چند نکته در ارتباط با این پاراگراف از حرفهای استاد عزيزم جناب جکتاجی بسنده میکنم.

۱. در توضیح این که چرا ایدهٔ گویش معیار برای زبان ما نادرست و نابجاست و نتایج بدی به بار خواهد آورد و اینکه چه راه جایگزینی وجود دارد در همین وبلاگ ورگ، متن بسیار خواهید یافت. بنابراین اینجا موقتا فرض میکنیم که اصلا راهی نداریم جز انتخاب یکی از لهجه های زبان گیلکی به عنوان معیار. فرض محال که محال نیست. اساتید گیلان شناس این فرض محال را همواره پیشفرض خود گرفته اند. پس ما هم موقتا اين کار را ميکنيم.

۲. لهجهٔ رشتی، به عنوان یکی از لهجه های طیف رنگارنگ زبان گیلکی از رضوانشهر تا شرق مازندران و در مقایسه با سایر لهجه های این زبان بهرهٔ چندانی از تاريخ ادبيات گیلکی نبرده است. مهمترین و کهنترین متون گیلکی به جا مانده (از دیوان پیرشرفشاه دولایی در غرب تا تفسیر کتاب الله و مقامات حریری در شرق) همگی متعلق به مناطق و لهجه های دیگری هستند که از قضا با دقت در لهجهٔ به کار رفته در این آثار متوجه نوعی نزدیکی میان این لهجه ها میشویم که البته شباهت و ربطی به لهجهٔ مرکز استان (رشت) ندارند. در زمان معاصر هم سابقهٔ قدیمیترین کتاب شعر چاپ شده به لهجهٔ رشتی به کتاب «دختر رشتی» میرسد که در مقابل آثار شاعرانی چون شکیبایی لنگرودی و شهدی لنگرودی چندان واجد ارزش ادبی نیست. برای کسانی که احتمالا در جریان نیستند توضیح دهیم که این کتاب مجموعه ترانه هایی است که معروفترین آن «خدایا دختر رشتی قشنگه…» بود. درواقع تمام دارایی ادبی ما طی تاریخ در جاهایی غير از رشت توليد شده (از پیرشرفشاه در غرب گیلان تا آثار زیدیه در شرق گیلان و غرب مازندران تا آثار امروزی تر شاعران لنگرودی يا بزرگانی همچون شیون فومنی و محمدولی مظفری) و حتی از جهت سطح نفوذ میان تودهٔ مردم هم چه در بخش ترانه و موسیقی (از پوررضا تا فرامرز دعایی از لشت نشا و عاشورپور از انزلی) و چه در ادبیات (شیون فومنی از فومن و محمدولی مظفری و مصطفی رحیم پور از سیاهکل و امیر فخر موسوی از آستانه و م. راما از لاهیجان) کمتر با چهره ای که مشخصا مربوط به لهجهٔ مرکزی استان باشد روبروییم. آنچه از ادبیات گیلکی طی سالهای اخیر به واسطهٔ تجمع امکانات مدنی و پولی و انتشاراتی در مرکز استان (که این نابرابری بین مرکز و باقی مناطق خود از آسیبهای مرکزگرایی بوده و در آینده شدیدتر هم خواهد شد) به صورت انبوه و با سیاست گیلان‌شناسانه منتشر شده هم هرگز نتوانست صاحب جایگاه مشابهی در میان توده مردم گیلکی‌زبان شود.

۳. اساسا مرکزیت رشت بسیار متاخر و مربوط به بعد از نفوذ صفویه در گیلان و سپس اشغال آن است. پیش از این دو شهر کهن گیلکان یعنی فومن و لاهیجان مرکزیت داشته و لهجه‌های مختلف پیرامون آنها هم به حیات خود ادامه داده بودند. در واقع رشت به واسطهٔ اتصال به بیرون و تسهیل کار اشغالگران گیلان (قزلباشان) در مدیریت گیلان و حفظ تفرقه و دشمنی میان شرق و غرب گیلان توانست مرکزیت را به دست آورد و اهمیت استراتژیک این شهر هم (که تا پیش از این به صورت شهر وجود نداشت) محور انزلی-رشت-قزوین بود که مسیر مناسبی برای بیرون کشیدن مازاد تولید مردم استان به سمت پایتخت بوده است. رشت هنوز هم چنین کارکردی را حفظ کرده و به همین دلیل فرهنگ گیلکی این شهر بسیار متاثر از فرهنگ تهرانی بوده و حتی نام بسیاری از میوه ها و غذاها در این شهر برعکس سایر شهرها مناسب و متناسب با قرائت پايتخت نشین‌هاست. طرفه آن که چندی پيش برای انتخاب روزی به نام روز رشت، روزی که رشت از سوی حاکمان صفوی به عنوان مرکز استان انتخاب شده بود از سوی همین اساتید بزرگوار گیلان‌شناس پیشنهاد و تصویب شد. روزی که با توجه به سابقهٔ تاريخی حضور قزلباشان در گيلان و کشتار مردم در آن زمان، چندان روز فرخنده ای برای مردم گیلان نبود اما با توجه به همان تضاد هویتی ميان شهر شدن رشت با حيات قومي کل گيلان، ترجيح داده شد که چنين روزی به عنوان روز رشت در نظر گرفته شود.

۴. از سویی مرکزیت اداری در رشت باعث شد که بخش مهمی از ساکنان این شهر از طبقهٔ بوروکرات (ديوانسالار) و در واقع حقوق‌بگیران دم و دستگاه اداری و حاکمیتی باشند که همین واقعیت شاید بتواند این ابهام را هم توضيح بدهد که چرا در شهری مثل رشت که طی دو دهه همهٔ صنعت و توليد خودش را از دست داده، رسانه‌های هوادار طبقهٔ حاکم دائم از خوش‌خوراکی و خوشبختی مردم اين شهر حرف میزنند. درواقع مردم مد نظر آنها خیلی تفاوت دارد با مردم رشتی که از کارخانجات بیرون انداخته شدند یا انبوه دست‌فروشانی که مجلهٔ گیله‌وا خواستار سرکوبشان از سوی ماموران بزن‌بهادر شهرداری است.
جداسری و جداسرنوشتی آن بخش برخوردار رشت از بقیهٔ مردم رشت، در انتخاب زبان و سطح آشنایی یا بیگانگی نسبت به فرهنگ قومی هم به خوبی مشهود است. به دلیل همین بیگانگی است که شما در رشت کمتر از هر جایی استفاده از زبان گیلکی را شاهدید. گرچه طی سالهای اخیر با تبلیغات هدفدار روی توسعه و برندسازی در رشت (که در واقع اجرای مو به موی طرح های بانک جهانی است و بخش اعظم هنرمندان و روشنفکران هم‌ولایتی ما هم سر به آن سپرده‌اند) نوعی از ناسیونالیسم در بين جوانان و نوجوانان رشت شيوع پيدا کرده که متاسفانه نه در مسير بالندگی زبان و فرهنگ و رسيدن به سطحی از همزيستی با دیگران (آن گونه که شایستهٔ شهری چون رشت با آن سابقهٔ دیگری پذيری و تکثر باشد) بلکه برعکس در خدمت نوعی تفاخر و خودشيفتگی شهری (با شعارهایی همچون «دنیا فقط رشت» و… که از طريق صفحات اينستاگرامی و رسانه هایی تکرار و تبليغ ميشوند که چندان هم از نظر پولی و مرامی مستقل نيستند!) و ناسيوناليسم بدون آگاهی و دیگری ستیزی قرار دارد. اين شکل از ناسيوناليسم البته نه در ميان طبقهٔ فرودست رشت بلکه در ميان همان بخش از جامعه که هنوز حقوقهای خوبی برای خوش‌خوراک بودن میگیرند شکل گرفته است اما بهرحال به واسطهٔ دم و دستگاه تبلیغی که اين سالها با محوريت شهرداری رشت و چند نهاد و ارگان ديگر پا گرفته دائم به کل جامعه تزريق ميشود. از اینجا به بعد کارکرد و نقش این تبلیغات علاوه بر ثروت اندوزی گروهی اندک، خوب‌نمایاندن وضعیت بسیار بد زیستی مردم استان هم هست.

۵. شهر رشت با ثبت تمام گنجينهٔ غذایی قوم گیلک به نام يک شهر، به نام شهر خلاق غذا معرفی میشود و اين خود نمونهٔ کوچکی از شکل برخورد تصميم گيرندگان و گیلان‌شناسان ساکن در مرکز استان است. در واقع برندسازی و درآمدزایی خود به انگیزه و رانه‌ای بدل شده که حتی آنهایی که تا دیروز علاقه ای به زبان مادری خود نداشتند حالا عاشقانه به انتهای هر چیزی يک پسوند رشتی میچسبانند. (نخستین بار این مجلهٔ گیله‌وا بود که در سالهای دههٔ هفتاد در معرفی آوای «شوا» آن را «کسرهٔ رشتی» نامید و مدعی شد مردم این آوا را کسره رشتی مینامند!) اما واقعیت اين است که بخش اعظم اين داشته‌ها اصلا ربطی به شهر رشت نداشته و حضور زنده ای هم در اين شهر ندارد. برای آنهایی که تفاوت بین حضور زنده و حضور مرده و موزه‌ای را درنمیابند یک مثال میزنم: دستفروشان از میدان شهرداری سابق و ویترین پیاده‌راه فعلی با خشونت بیرون انداخته شدند تا مجسمهٔ زن دستفروش جای آن را بگیرد و لابد ساخت مجسمه هم به دست یک هنرمند علاقمند به شهر خود و با حمایت مالی معاونت فرهنگی شهرداری انجام شده که این روزها حسابی در حال پول خرج کردن در میان هنرمندان و روشنفکر همراه است.
اين بيگانگی با جاهای دیگر استان فقط به این شکل نيست که هنوز هم در رشت بسیار اتفاق می افتد که حتی روشنفکران، گالش را با تالش اشتباه بگيرند يا تصور کنند مردم شرق گیلان مازندرانی حرف میزنند! بلکه کم-کم به صورت تلخ و مضحک خودپايتخت‌بينی هم در آمده و اين روزها کم کم لفظ شهرستانی را در توصيف ساکنان غیررشتی گیلان میشنويد. اين لفظ را من نخستين بار در خانهٔ فرهنگ گیلان شنیدم. در سالهای پايانی همکاری ام با اين خانه و زمانی که کم-کم اين خانه را نه خانهٔ فرهنگ گيلان بلکه متنعلق به رشت و رشتی ها معرفی و ما را شهرستانی خطاب میکردند. البته شما به عنوان بیمار و مشتری دم و دستگاه خدمات پزشکی مرکز استان هم (که طبق همان برنامه‌های بانک جهانی قرار است مرکز توریسم پزشکی باشد!) احتمالا بارها خطاب شهرستاني را خواهيد شنيد ولی منبع اوليهٔ توليد و تبليغ اين نگاه رسانه‌های گيلانشناسی و البته صدا و سیمای استان است. نقش صدا و سیما را در تبلیغ و برندسازی دست کم نگیرید. (اين برندسازی همانطور که مدتها پيش در نقد سياستهای شهرداری رشت پیش‌بینی کرده بودم، در سایر شهرها و روستاهای گیلان هم ادامه پیدا کرده که یکی از نمونه‌های آن همین تابلو عظیم لاهیجان بر فراز شیطان‌کوه است که جز هزینه‌ای کمرشکن و سلیقه‌ای بازاری و زشت هیچ عایدی دیگری برای مردم لاهیجان نداشت. از قبل این رقابتها و چشم و هم‌چشمی‌های بیناشهری و این ولخرجیها و برندسازیها، اقلیتی صاحب رانت و رابطه به زمینخواری و ثروت‌اندوزی مشغولند و اکثریت مردم برای هیچ و پوچ هورا میشکند!)

۶. لهجهٔ رشتی به این دلیل که اساسا توسعه و شهر شدنش همزمان با ارتباط با غیرگیلکان و ارتباط با پایتخت صفویان و حکومتهای بعدی بوده، بيشترین آميزش را با فارسی داشته؛ به عنوان مثال بنا به عقيدهٔ برخی ضمير متصل در افعال (یدی: بۊشؤیید، بۊشؤییدي و…) از فارسی وارد شده. چنانکه کافی است اندکی از رشت به سمت غرب برويد تا دوباره با شباهتهای فراوان لهجه های این طیف با لهجه های شرق گیلان مواجه شوید. به عنوان مثال مصدر وگیتن (برداشتن) یا گۊتن (گفتن) در غرب هم به تناوب شنيده ميشود.

۷. در فقدان تاريخ ادبيات فاخر و يا ادبيات مردمی معاصر و با توجه به همهٔ نکات گفته شده، تنها برهان و تنها اميد مدافعان معيار شدن گويش رشتی، مرکزيت اين شهر و در نتيجه حمايت و دخالت دولت است. مرکزيت سياسی رشت این بار هم مثل هميشه قرار است به کمک مدافعان مرکزگرایی بيايد تا شايد با بخشنامه و دستور و تبليغ گستردهٔ صدا و سيما و همراهی گیلان شناسان مرکز استان علاجی شود. گیلان‌شناسانی که اين روزها بدجور جذب گفتمان برندسازی از نام رشت و ستايش از توسعهٔ آمرانه و از بالا و حکیم‌فرموده شده‌اند؛ پس این عجیب نیست که مجلهٔ گیله‌وا در سرمقاله‌های مختلف با بهانه و بی بهانه ذکر خیری از توسعه های عصر رضاخان میکند.

۸. ذکر اين نکته ضروری است که هدف تشديد اختلاف بين شهرها نيست و خوانندگان ورگ در جريان هستند که آلترناتيو ما در مقابل اين نگاه نه بزرگ کردن مرکزيتی ديگر بلکه نوعی از کنفدراليسم زبانی است. بنابراين همان طور که در نقد خود از شهر و روستای دیگری دفاع نکردیم، احترام و علاقهٔ ما به رشت و مردم آن هم به عنوان یکی از شهرهای گیلک نشین بسیار زياد است اما حرف ما اين است که بايد تاريخ و جايگاه تاريخی خود را بهتر بشناسيم و به صرف راحتتر بودن، به سراغ اولين و دم دست ترين راه حل نرويم و به دام تبليغات و سیاستهای نوليبرالی نیافتیم. سیاستها و تبلیغاتی که برای زمينها و فضای شهری جیب دوخته اند (همین حالا هم رسما میدان شهرداری را از محل تجمع و کسب و کار عمومی به ویترینی در مالکیت شهرداری بدل کرده‌اند که هرچه پول بدهی همان قدر از آن فضا نصیبت خواهد شد. همانطور که اول همه کسبه را مجبور کردند ساعت 12 شب ببندند و حالا با طرحهای تبلیغی شبهای روشن رشت و شبهای روشن لاهیجان در ازای پول حق مردم به شهر را به مردم میفروشند!) و از موهبت رشت-رشت کردن، کولی های فراوان از آب گل آلود میگیرند و روی حقيقت فقر و تضاد طبقاتی و سرکوب هنرمندان مستقل اين استان خاک می پاشند. سیاستهایی که هرجای دنیا آزموده شده، فقط به رشد نابرابری و افزایش حاشیه‌نشینی کمک کرده است.

۹. و خلاصه اينکه، نه خير، آن طور که استاد بزرگوار ما گفته، نبوده و نيست. گويش رشتی چنین جايگاهی نداشته و ندارد. البته با هرچه نزديکتر شدن اساتيد عزيز ما به نهادهای دولتی و حاکمیتی و ستايش از سياستهای آنان ممکن است با پول و زور و بخشنامه روزی کتابهایی به لهجهٔ رشتی چاپ و در سراسر گیلان پخش شود اما گمان نميکنيم نتيجه چندان دلخواه همين دوستان پيشکسوت ما هم باشد. شاید این باعث شود که لهجهٔ فومنی و ضیابری و آبکناری و خمامی و… هم به تدریج ذيل سايهٔ رشت هرچه بيشتر فارسيزه شوند و ويژگیهای اصيل و قدرتمند خود را از دست بدهند؛ مانند بلایی که بر سر لهجه های کوچصفهانی و لشت نشايی دارد می آید. فراموش نکنيم که رشت برای کلانشهر شدن جمعيت اين شهرها را هم به خود اضافه کرده و عملا رشت از لولمان تا خشکبیجار و کوچصفهان و لشت نشا را دربرمیگیرد. درنتيجه گرچه از آمار جمعیتی این شهرها استفاده میشود اما به لحاظ بلعيدن بودجه و امکانات و پس انداختن پسماند (مثل نمونهٔ غم‌انگیز سراوان)، منجر به نابودی و زوال این شهرها خواهد شد؛ شهرهایی که خیلی خیلی قدیمیتر و تاريخيتر از رشت هستند و حالا برای رشت فقط عدد و رقمی هستند در جهت کسب عنوان کلانشهر و بودجهٔ کلان!
گيلکان طی تاريخ هميشه در قالب کنفدراليسمی از اميرنشينهای مستقل زيسته اند و گاه توانسته اند ضمن حفظ اين استقلال نسبی کنفدراليستی، به اتحادی بزرگتر دست يابند يا برعکس با جنگ و نزاع از درون زوال يابند و اين واقعيت تاریخی در وضعيت زبان ما هم متبلور است. اميدوارم اساتيد گیلان شناس ما آن قدری به قدرت بالایی ها تکيه نکنند که مهمترين حافظان زبان گیلکی را از ياد ببرند. يعنی مردم کوچه و بازار و طبقات فرودست و زحمتکش. چون اينها بودند که زبان گیلکی را به ما رساندند نه آن خانواده های خان‌زاده و ديوانسالار که هميشه به زبان حاکم گویا بودند و باعث و بانی لکنت زبان رعيت و پيشه‌ور و امروزه در سايهٔ پول و تبليغات مشغول جمع آوری و ثبت زبان و فرهنگ همان مردم هستند. مردمی که زیر فشار بیکاری و فقر له میشوند اما در تلگرام خود و از دهان رییس پژوهشکده گیلان‌شناسی میخوانند و میشنوند که رشت نقطه آسایش مردم گیلان است.

نویسنده: ورگ

ائره گيلکؤن أجي نيويسنم؛ مي خلق أجي نيويسنم کي مي همأ همزبؤنن ؤ يکته سامؤن بمتيم. مي سامؤن أجي نيويسنم کي کاسپي دريا ی ٚ ورجه، جيرا گيلؤنه، جؤرا ألبۊرز. أگه خأنين مي همرأ گب بزنين اين مي ايمٚیل‌ ‌ nobodyvrg[at]gmail.com

13 دیدگاه برای “چند نکته در حاشیهٔ یک ادعا”

  1. درود
    شکی نیست که زبان را مردم می سازند نه حاکمان و روشنفکران. اینکه اغلب مردم گیلان با گویش رشتی آشنایی داشته و دارند هم شکی نیست. همانطور که من رشتی با اعلب گویش های دیگر گیلکی آشنایی دارم و راحت ارتباط برقرار می کنم. ولی بیاد ندارم که گویشوران دیگر در ارتباط با هم به رشتی صحبت کنند. البته احتمال ضعیف آن را رد نمی کنم. اما بیاد دارم که اغلب کسانی که به رشت به عنوان داد و ستد و انجام امور اداری و امثالهم رفت و آمد زیاد داشتند یا ساکن می شدند رشتی را یاد می گرفتند مثل هرجای دنیا که وقتی ساکن جایی باشی زبان آنجا را تا حدودی یاد می گیری. ولی ما رشتی ها، حافظ خوبی برای زبان گیلکی نبودیم. این البته تقصیر مردم نیست. بلکه حاصل ضربات زیاد به زبان گیلکی است که از جانب حاکمان اعمال شده و بدیهی ست که رشت به عنوان مرکز استان بیشترین آسیب ها را از بعد زبان شناسی و حفظ و نشر آن به خود دیده. اینکه هرچه از رشت به طرف حومه و غرب و شرق گیلان دور شویم با مجموعه ی حیرت انگیزی از واژگان و فنوتیک و تفاوت عمیق دستوری در صرف و نحو کلام و زبان مواجه می شویم دلیلش نه کم کاری رشتی هاست بلکه کمتر قابل دسترس بودن مناطق دورتر و کوهپایه ای و کوهستانی از جانب مداخله گران در امور زندگی اجتماعی و معیشتی مردم آن سامان است که البته الزاما امتیاز محسوب نمی شود ولی حفظ زبان را در این مناطق برجسته تر کرده. آنچنان که در رشت تقریبا گیلکی کمتر بین جوانان رایج است ولی در شرق و غرب دور از رشت، هنوز نفس می کشد. در هرحال اگر قرار باشد روزی تدریس زبان گیلکی که خواست اغلب کنشگران این زبان است، صورت گیرد، حتما می باید از ظرفیت های خالص و دست نخورده زبان استفاده کرد نه از گویشی که مرتب مورد تهاجم قرار گرفته. قطعا در این باره نمی توان به صورت فردی تصمیم گیری یا حتی تصمیم سازی کرد. درباره ی زبان معیار احتمالی یا هر آنچه که می باید در مدارس آینده تدریس شود می باید کاری گروهی و علمی صورت گیرد و از انبان همه ی گویش ها در تدریس زبان بهره برد. نظرات شخصی محققین الیته جای مداقه دارد و می تواند مورد استناد باشد ولی کارِ گروهی و هم اندیشی درباره آینده زبان گیلکی را باید جمعی از کنشگران به صورت مستمر و جمعی به عهده گیرند. درباره ی خط گیلکی هم بر این نظرم و معتقدم که تنها با‌ اجماع و ایجاد کارگروه می توان از تشتت موجود پرهیز کرد و به نتیجه رسید

  2. سلام أمين جان، اۊميدوارم تي حال خؤب ببه.
    خيلي تعجؤب بۊکۊدم کي آقای ٚ جکتاجي واقعن چۊطؤ أ گب’ بزه چۊن واقعن دۊرؤغ ٚ خنده‌داري ايسه! أمما چندتا نقد دأشتيم به خۊدت کي ألبته نقد کي چي بگم، گله ؤ شکايت! ايپچه دۊر أز اينصاف صؤحبت بۊکۊدي.
    أول أن کي تي گب راجع به فارسيزگي’ أصلن قۊبۊل نأرم. يعني قۊبۊل نأرم کي رشت ٚ گيليکي بقيهٔ جا’ن ٚ جا فارسيزه‌تره. والا اۊ گيليکي‌اي کي أمأ ايمرۊز ايشتاويمي هۊ شيمي لايجان ٚ مئنم به لحاظ ٚ درصد يا ميزان ٚ فارسيزه بؤن رشت ٚ أمرأ فرق ٚ چنداني نأره. کؤللن گيلان ٚ جۊلگه مئن همه‌تا شهران ٚ مئن د مردۊم فارسيزه بؤبؤک گب زنيدي، چي رشت چي فؤمن چي رۊدٚسر چي لايجان… . جؤرا خبر’ نأرم ولي جۊلگه مئن همه‌جا وضع ايجۊره ؤ أصلن اۊطؤ کي جناب ٚ فکرآزاد گه تفاوؤت ٚ حأيرت‌آوري در کار ننأ، خؤرأ کي نتانيم گۊل بزنيم أمي ۳۰ کيلؤمتر اۊشنتر ٚ خبر’ دأريمي، هأسه من نأنم ۵۰ سال پيش چۊطؤ بۊ رشت ٚ گۊيش ٚ وضعيت به نسبت ٚ بقيهٔ شهران ولي چيزي کي من ايمرۊز دينم تي گب ٚ أمرأ همخاني نأره.
    نؤکتهٔ بعدي راجع به “ويگيتن” ايسه. أنزلي ؤ رشت ٚ مئن کي فقط “اۊسادن” دأريم. فؤمن ؤ سۊماسرا مئن ولي ويگيفتن هأنده به کار شه ولي نأ اۊطؤ کي تۊ گي “به تناوؤب” يا “به کرات” مثلن. فؤمن ؤ سۊماسرا مئن “وسادن” غالبه.
    راجع به شناسه’نم أصلن منطقي به نظر نأيه تي گب. أگه قرار ببه ايتا گۊيش ٚ شناسه’ن’ فارسيزه يا تهران ٚ جا تأثير بيگيفته يا… دۊخانيم قطعن شرق ٚ گۊيش ٚ شناسه’ن’ وا دۊخانيم. مثلن “کۊدن” لايجان ٚ مئن أطؤ صرف به: کؤنم کؤني کؤنه کؤنيم کؤنين کؤنن. هأسه رشت: کۊنم(ه) کۊني کۊنه کۊنيم(ي) کۊنيد(ي) کۊنيد(ي). هأسأ کؤيتا ويشتر فارسي’ مانه؟!!
    ايچي ديگرم أنه کي خيلي تلفؤظانم رشت ٚ مئن(کؤللن غرب ٚ رأ) خۊ باستاني حالت’ حفظ بۊکۊده ولي شيمي ور فارسي مانستان أدا به. سئب ؤ سيب، مئخ ؤ ميخ، دئر ؤ دير و… . با توجه به أشأن احتمالن اۊ رشتي گۊيشي کي تي مد ٚ نظره شبکه باران ٚ گيليکي ايسه!
    جغرز أ نؤکته’ن بقيهٔ متن ٚ أمرأ کاملن مۊوافقم ؤ دۊستان ٚ گيلان‌شناس’ دعوت کۊنم کي دست اۊسانيد ؤ أنقد بقيهٔ شهران’ رشت ٚ قۊرباني نۊکۊنيد چۊن هۊطؤ کي ورگ بۊگؤفته رشت هيچ چيزي بقيه’ن ٚ جا ايضافه‌تر نأره ؤ مرکزگرايي مؤزخرف‌ترين کاري ايسه کي أ شرایط ٚ مئن شا أنجام دأن. رۊز ٚ رشتم واقعن بيخۊد ايسه ؤ هيچ ميمنت ٚ تاريخي‌اي نأره گيلکان ٚ ره و من خۊدم به عؤنوان ٚ ايتا رشتي أ رۊز’ عزا دانمه نأ جشن!
    آخرسرم تي جا خأيم أمين جان کي اۊجۊر کي گيلان‌شناسان بقيهٔ گيلان’ کرأ رشت ٚ قۊرباني کۊداندريد، تۊنم رشت ؤ اۊن ٚ مردۊم ٚ گۊيش’ گيلان‌شناسان ٚ چرت ؤ چۊلا’ن ٚ واسي قۊرباني نۊکۊن. نؤعي کينه تي نيويشتار ٚ مئن دينم کي باعث بؤبؤ ناخاسته در حق ٚ رشت بي‌اينصافي بۊکۊني ؤ واقعيت’ چۊم فۊچيني. دۊرؤسته کي بدترين ؤ بي‌منطق‌ترين تصميم ٚ مؤمکن هأ گۊيش ٚ معياره ولي دليل نيبه أن ٚ جۊلؤگيري يا نقد ٚ واسي راجع به رشت ؤ بقيهٔ شهران ؤ أشأن ٚ مۊقايسه چيزاني بينويسي کي واقعيت ٚ عأيني نأره ؤ جۊري مۊقايسه بۊکۊني کي خياله بقيهٔ شهران خيلي قشنگ ؤ أصيل گب زنيدي ؤ رشت أ وسط شمره مايهٔ ننگه. أگه واقعيت ٚ عأيني بداشته‌بي تي گبان من هيذره ناراحتانؤبؤستيم چۊن واقعيت’ واسي قۊبۊل کۊدن تعارؤف نأريم کي! ولي أمه‌رأ بي‌اينصافي بۊکۊدي ؤ من به عؤنوان ٚ ايتا رشتي مرأ بر بۊخۊرده.
    أگه اينفر ديگر أ گبان’ بزه‌بي أصلن مرأ زحمت نداييم أ پيلئکي طۊمار بينويسم ولي تۊ فرق دأري. جه اۊ أمين حسن‌پۊري کي من أ سالان ٚ مئن بيدئم ؤ بيشناختم بعيد بۊ أ متن؛ هرچند کي تي متن ٚ خؤبئن ؤ نؤقاط ٚ مؤثبت أن ٚ بي‌اينصافئن ٚ جا ويشتر بۊ.
    تي زحمتان ٚ جا ممنۊنم ؤ اۊميدوارم تۊن ؤ تي سايت سالان ٚ سال سرپا بيبيد.

    1. سلام رافا جؤن؛
      ممنۊنم که وقت بنأی تي نقد ؤ نظر’ مفصل بنویشتي. منم سعی کؤنم یپاره تؤضیحات طرح بکۊنم تي نقد ؤ نظر ٚ سر:
      بنویشتي که ایپچه انصاف ٚ جي دۊرأبؤم. تي دلایلم ذکر بۊدي. ایسه مۊ سعی کؤنم اي دلایل’ واشکافم تا تؤضیح بدئم چره معتقدم انصاف ٚ جي دۊرأنۊبؤم.

      بنویشتي که «قۊبۊل نأرم کي رشت ٚ گيليکي بقيهٔ جا’ن ٚ جا فارسيزه‌تره. والا اۊ گيليکي‌اي کي أمأ ايمرۊز ايشتاويمي هۊ شيمي لايجان ٚ مئنم به لحاظ ٚ درصد يا ميزان ٚ فارسيزه بؤن رشت ٚ أمرأ فرق ٚ چنداني نأره.»
      اول اینکه هۊتؤ کي مي وؤت ٚ مئنم بنویشتم، وختي رشت ٚ جي گب بزئم، نخأستم شهر ٚ دیگر’ بنئم اۊن ٚ جا. اینم دۊرۊسسه که پیله شهرؤن ٚ کیلکي نسبتا فارسيزه‌تر بۊبؤره. ولي اي فارسیزگي یا فارسیختگي هندئه رشتي ٚ جي کمتره. اي ادعام باور بکۊن تعصؤب یا انصاف’ رلط ندأنه.
      اۊنچه گه «ضمیر متصل» ٚ جي بۊتم خالي یکته دلیل بۊ. تي استنتاج دۊرۊس نئه که خیال کؤني چۊن مثلا «م، ي، ه، یم، ین، ن» تترؤني فارسي همرأ شباهت دأنه پس فارسي جي تینه بمأبي چۊن اي شباهت خئلي وسیعتره ؤ فارسي’ ربط ندأنه. اي جۊر دچکسه نؤمتا (ضمیر متصل) بئه پس تا گؤرگان دأنیم. ولي «ید» ؤ «یدي» ایتؤ نظر هأنه که فارسي قدیمي أجي بمأبي: آمدندی، رفتندی و… (اي البته فرضیه ایسسه حلئه اثبات نۊبؤ امما اي واقعیت که گیلکي لهجه’ن ٚ طیف ٚ مئن اي قضیه سکته ایجاد بۊده ثابت بۊبوره.)
      بأزین، فقط این نئه، اینکه حرف ٚ اضافه جا عوضأبۊن ؤ بأ کلمه قبل قرار بگیره (به خانه، جه من ؤ…) اي پدیده جدیده. گیلکي مئن ؤ خئلي دیگه زبانؤن که اۊن ٚ همخانواده ایسسن اي حرفؤن کلمه پسي أمأن هۊتؤ که بئه‌پس ٚ مئنم هیتؤره. اي جۊر نشانه’ن کم نئه ؤ اي نشانه’ن’ مننیم انزلي یا لایجؤن ٚ لهجه مئن بینیم. البته مي منظۊر اي نئه که رشت ٚ گیلکي گیلکي نئه یا خۊشئبه اصالت ندأنه ولي این ٚ مؤقعیت نسبت به فارسي، باخي ٚ. لهجه’ن ٚ جي خئلي فرق کؤنه.
      راجع به چیزي گه راجع به اؤسادن گۊني یکچئه دقت نۊکؤني ؤ اۊنم تأثیري ایسسه که رشت خۊش ٚ اطراف ٚ سر نئنه. مثلا کۊچصفانیئن الؤن رشتيئن ٚ مۊرسؤن گب زئنن ولي ایشؤن ٚ محللي لهجه کاملا فرق کؤنه. مۊ آبکنار ؤ ضیابر ؤ سۊماسرا ؤ فؤمن ؤ خؤمام ؤ انزلي مئن بشتؤسه دأنم. ایسه أگه این همه شهر (دهاتؤن به دیمه) در مۊقایسه با رشت «به کرات» محسۊب نبنه پس چي محسۊب بنه؟

      گۊني اۊ طرفم خئلي کلمات خۊشؤن ٚ باستاني حالت’ حفظ بۊدن. اول اینکه مۊ هیچ جا ادعا نۊدم رشتي مئن هیچ چي قدیمي باقي نۊمؤنسه تا اگه یکچي اصیل اۊن ٚ مئن بیاجیم مي ادعا نقض ببۊن.هۊتؤ که جؤرتر دۊ ته نمۊنه بأردم، رشتي فارسي جي چنان تأثیري بیته که اي تاثیر این ٚ دستۊر ٚ مئن خۊدش’ نۊشؤن دئنه. اۊنچه کي گیلکي مئن خئلي لهجه’ن دأنن دئه بهعؤنوان ٚ خصلت ٚ خاص مطرح نۊکؤنیم. مثلا هي سئب ؤ مئخ ؤ… رشت ٚ جي ویشتر غرب ٚ مئن دره یا مازندرؤن ٚگیلکي مئن. ولي اۊ خصلتؤني گه خاص ٚ رشتي ایسسه (حرف اضافه ؤ شناسه ؤ…) چۊن خاص ایسن مطرح بنن. ایشؤنم ربطي به شبکهٔ باران ندأنه.

      پس با توجه به اي تؤضیحات تینم ادعا بکۊنم که بي انصافي نۊدم یا اۊ «کینه»یي که گۊني مي گب ٚ مئن دننئه. چۊن تمؤم ٚ ايشؤني گه بۊتم قابل ٚ اثباته. هین وأسي‌م ایسه که تا اي لحظه هیته مي رشتي دۊستان اي مطلب ٚ جي ناراحت نۊبؤن. چۊن اصلا اي شهر ؤ اۊ شهر ؤ کین ؤ مهر ٚ گب نئه. مۊ رشت ٚ مردۊم ٚ جي گب بزئم ؤ اي مردۊم’ بنأم یک طرف ؤ اي تصویري که رشت ٚ مردۊم ٚ جي چأگۊده درن بنأم اؤکته طرف. پس هندئه رشت’ دئه‌درم. چیزي ننویشتم که تي قؤلي «واقعیت عیني» ندأره. فأمنم هرکي خۊش ٚ شهر’ دۊس دأنه. اینم فأمنم که گاکلف امئبه سخته که اي شهر ٚ وضعیت یا چیزؤني گه امئه شهر ؤ ولایت’ نسبت دئنن رد ببۊن ولي أمه خأ انتقادي ؤ واپۊرسا همه چئه دقیق فأندریم. تنم هرجا مي گبؤن ٚ مئن ادعایي بي استدلال یا مدرک بدي حتما خأ بۊگؤی. پس این ٚ جاکي تأ بر بۊخؤره، این ٚ فکر’ بکۊن که رشت هۊني نئه که ایشؤن دایم تبلیغ کأدرن ؤ اي به اي معني نئه که رشت بده.
      مۊ سال ۸۱ تایسه رشت ٚ مئن شؤن ؤ أمأن کؤنم ؤ مي دومي شهره درواقع. رشت’ خۊب شناسنم ؤ اي شهر’ دۊس دأنم. اي شهرم البته ده پؤنزه سال پیش مهربؤنتر بۊ ؤ ایتؤ تهرؤني نۊبؤبۊ.
      دۊ سال پیشم که رشت ٚ شهردار ؤ این ٚ تؤسعه برنامه’ن’ نقد گۊدم خئلئن مأ فترکسن که آؤ تۊ لایجؤني ایسسي ؤ چيشم ندأني رشت ٚ پیشرفت’ بیني. اۊ زمت مننیسم بنویسم که فلؤن کسی که بي.آر.تي جي ذؤق بۊده ؤ همه جا هرکي رشت ٚ شهردار’ نقد کؤنه چپؤن ؤ لایجؤنئن’ بد ؤ بیراه گۊنه، اۊ سفره جي نصیب برده دره. اۊ زمت مؤتتهم بۊم که کینه یا حسادت ٚ وأسياۊگبؤن’ زئنم. حتی یکته مقالهٔ مفصل بنویشته بۊم در نقد ٚ اي مسائل که هرگز مؤنتشر نۊدم چۊن دؤنسم رشت ٚ مئن برچسب خؤنم. متأسفانه اي تعصؤب رشت ٚ مئن زیادأبؤ ؤ اي تعصؤب’ هۊ فرهنگي نهادؤن، مردۊم ٚ مئن ترویج بۊدن ؤ باخي ٚ شهرؤن ٚ مئنم هي کار’ کأدرن تا نقد ؤ واپۊرسئن سختأبۊن.
      خۊشبختانه دۊ سال دنکشئه که اۊ شهردار بي‌آبرۊیي همرأ شهرداري جي بۊشؤ ؤ این ٚ فدایي‌ئنم متواري بۊبؤن ؤ بي.آر.تي ؤ باخي ٚ فریبؤنم دۊد بۊبؤن بۊشؤن هوا.

      اۊشؤني که مأ شناسنن دؤنن که مي اؤصۊل’ دأنم ؤ اي اؤصۊل مئبه مؤهممه. اي اؤصۊل ٚ مئن تعصؤب جایي ندأنه. هین وأسي ایسسه که ویکیپدیا مئن، همزمان که مؤتهم بۊم ویکیپدیا فقط شرقي چأکأدریم، با آی.پي ناشناس چندین ؤ چن ته مقاله به رشتي لهجه نیویشتم ؤ گبم خؤردم! خئلي مي رشتي دۊستان کي نأ حاضر بؤن ویکي مئن فعالیت بکۊنن ؤ نأحاضر بؤن دیگرؤن خۊشؤن ٚ لهجه همرأ اؤره فعال ببۊن دایم گۊتن اي ویکي اصلا گیلکي نئه چۊن رشتي نئه ولي مۊ ترجیح دأم رشتي‌م بنویسم که تعادؤل بدأره. ایشؤن’ گۊته‌درم کي بۊگؤم تعصؤب یا بي انصافي یا کینه یي ننأ جؤن. فقط خأستم تؤضیحبدئم که اگه آقایان ٚ نأجه عملي ببۊن ؤ رشتي گۊیش ٚ معیار ببۊن چي بلایي امئه سر هأنه. اينم این وأسي نئه که رشت ٚ مردۊم بدن یا ایشؤن ٚ لهجه بده. اي، مرکزگرایي نقصه.
      عین ٚ هي بحثؤن’ لایجؤن ٚ مئنم دأنیم ولي یکته سطح ٚ دیگر ٚ مئن. مثلا اینکه املش ٚ بانکؤن دؤنه دؤنه تعطیل بؤدرن، لایجؤن ٚ وأسئه. چره خأ مرکزکرایي ایتؤ عمل بکۊنه؟ اي بحثؤن’ خأ مطرح کۊدن ؤ نترسئن.

  3. سلام بنده چند نقد به شما دارم و جناب فکر آزاد و با بخشی از نقدهایت نقدهایت موافقم. بله برند سازی و اینکه زبان مادری را وسیله آوردن رای کردن و چشم فرو بستن به تحرکات یک عده تکراری مثل بهیمن در سایتکهای تجزیه طلب ، خدا را شکر عکسشان همه جا هم هست و راحت هم فعالیت می کنند !!! . چرا که از همین حضرات موقع انتخابات می توان استفاده کرد تحت عنوان کمپین فلان و بهمان و رشت را به رشتی بسپاریم اینکه همه چیز را گردن تهران و مرکز گذاشتن و اینکه من بعد از هر مدیر در گیلان تست ژنتیک بگیرند که آیا گیلانی الاصل هست یا خیر؟ چه اشکالی دارد؟ مرکز نشینها حق همه را خوردند!! . زبان فارسی دشمن بلافصل همه خلقها و …. خیلی بامزه است کسانی که این حرفها را به ما یاد دادند مثلا فرانسوی ها و آلمانها با زبان ملی اشان اصلا شوخی نمی توان کرد. روی تاریخ اشان تعصب دارند و فقط ما باید مطیع کارشناسان وطن فروش بی بی سی و ایران اینترنشنال باشیم و کلا ایران دوستی حتما به معنی خوردن حق دیگر شهرها به نفع مرکز نشینهای خونخوار!!! جنایتکار !!! که فقط بلدند زباله تو جنگل و دریا بریزند می باشد اصلا سرشان را ببریم و خلاص!!! این وسط چهار نفر هم به پست و مقام چاق و چله می رسند و به ریش همه ما می خندند تا اینجا من با شما موافقم اما فرمودید گویش رشتی چه افتخاری برابر مثلا لاهیجانی دارد. من از شما می پرسم قدمت فرانکفورت بیشتر است یا برلین؟ غنای فرهنگی لایپزیک بیشتر است یا برلین؟ در تمامی آلمان حتی اطریش و مناطق آلمانی زبان سوییس کتابهای چاپ شده در برلین معیار است. وینی که هزار سر و گردن از برلین بالاتر است جبهه نمی گیرد و صد البته در کنار لهجه معیار از برلین از تفاوت زبانی اش می گوید چرا حتما باید چندین خط جد و آباد و قدمت رشت را به سخره بگیریم به جای اینکه دنبال راه حل میانه باشیم. بعد هم دوست عزیز گیلان توسط قزلباشها اشغال نشد بلکه یک حکمران محلی را که حکمش را از شاه طهماسب گرفته بود و متاسفانه سر رقابتش با شاه عباس دست به دامن اجنبی شده بود ، تعقیب نمودند و شوربختانه مردم محلی به آتش این خیانت سوختند ، دوست فیزیوتراپ شما آسمان و ریسمان هم ببافند ، تاریخ جعل نمی شود . بله، شاه عباس و خان احمد هر دو هم جنایت کردند هم خون بیگاناهان ریختند اما خان احمد علاوه بر جنایت طوق بندگی باب عالی را هم بر گردن نمود ، حکم سامرا را بی جهت به ایشان ندادند!!! داستان مرکزیت رشت و مفصلی به سمت تهران هم نگاه به شدت مارکسیستی غیر علمی آن دوست شاعر بی انصاف است آنچه امروز بر سر گیلان و دیگر نقاط ایران زمین آمده معلول یک چیز است سومدیریت و تمام و متاسفانه با گسل سازی قومی دیگر نمی توان مردم را فریب داد . امین جان همه در یک قایق هستیم نگذار برای منافع خود ما را روبروی هم بیش از این بگذارند. چقدر این روزها یاد حرف مرحوم شیون در مورد سیاست می افتم.

  4. و نکته ای که یادم رفت موقعیت رشت و دیگر شهرهای استان همانند برلین و دیگر نقاط آلمانه و مناطق آلمانی زبان اروپاست. آیا شیلر و گوته و بسیاری دیگر که در قله ادبیات آلمان هستند متولد برلین هستند؟. برلین در اصل حکم یک معرفی کننده برای کل مجموعه را برای این ادبیات مناطق آلمانی زبانی داشته و جالب آنکه فیلمهای مناطق زوریخ و بازل را در برلین با زیر نویس می بینند اما به هر دو آلمانی می گویند . ما که به شهادت تاریخ یک ملت بودیم و نه از پس یک اتحادیه تجاری هانسایی که به میل خویش در کنار هم زیستیم امروز باید دنبال برجسته سازی تفاوتها بین خود باشیم؟!!. مسلما خونهایی که بیسمارک ریخت و به قول خودش با آهن و خون آلمان را متحد نمود کمتر از شاه عباس اول نیست اما امروز همه آلمان از او به نیکی یاد می کنند چون برآیند عملش را می بینند شما که فیزیکت از من خیلی بهتره قطعا بهتر می توانی منظور مرا در یابی ، چه اشکالی دارد گیلکی از فارسی تاثیر پذیرد به وقت اعتراض بنده می فرمایید دنبال هفت و جد آباد واژه نیستید اما این آلرژی وحشتناک برابر فارسی واقعا تاسف آوره. مگر اسپانیایی زبان نیست؟ بعد از انگلیسی پر کاربردترین زبان است این همه از زبانهای دیگر واژه وام گرفته. از ارزش این زبان زیبا کاسته شده؟!!!. بنده هم با تجمیع همه چیز در مرکز مخالفم و به عینه دیدم چه بلایی فی المثل تجمیع در قزوین بر سر تاکستان آورده که قصه اش مفصله و….. اما کاری که دوستان در حال انجام هستند مرکز ستیزی است نه نقد مرکز گرایی افراطی که مصداق از آن ور بوم افتادنه. البته البته این قیاسها در خصوص ادبیات گیلکی رشت و دیگر شهرهاست وگرنه در خصوص ادبیات ملی امان فارسی که باز بعضی دوستان به اصطلاح هویت خواه روی واژه ملی اش به سبب حب و بغض عناد دارند رشت جواهر بی بدیلی مانند پورداوود دارد و یا شاعر بزرگی نظیر استاد ابتهاج و …… امین جان من سالهاست منتظرم که حرکت هویت خواهان قومی به یک مسیر منطقی ، علمی و به دور از حب و بغض شخصی و دارای خط قرمز با تجزیه طلبها برگرده که قطعا بیشتر از همه به نفع خودشان هم هست.

  5. اول از همه بگویم من هم با اینکه رشتی ، گویش معیار گیلکی باشد موافق نیستم. ولی بعضی نکاتی که اینجا مطرح کردید، از جمله انکار نوشته استاد جکتاجی، نادرست است.
    خاطرات دوران کودکی و نوجوانی من گفته های ایشان را تایید می کند. دایی من از روستاهای شفت به رشت می آمد دقیقا با لهجه رشتی صحبت می کرد. پسرخاله پدرم از رضوانشهر نیز همینگونه عمل می کرد. من شاهد بودم بچه های لاهیجان که برای تفریح و تماشای سینما به رشت می آمدند سعی می کردند با لهجه رشتی صحبت کنند. علت این بود که در آن مقطع زمانی همه در رشت گیلکی تکلم می کردند و غیر گیلک ها نیز پس از مهاجرت مجبور می شدند به زبان گیلکی گفتگو کنند. خانواده های آذری زبان زیادی آن هنگام به رشت مهاجرت نمودند که اکنون فرزندانشان به گیلکی رشتی صحبت می کنند. بهر حال گویش قالب رشت آن هنگام گیلکی بود و تمرکز گرایی رشت همه را مجبور به این کار می کرد. حال از شما می پرسم آن زمان بهتر بود یا الان که همه با هم به فارسی گفتگو می کنند؟
    در مورد لهجه های شرق گیلان تسلط ندارم ولی بد نیست بدانید که لهجه مردم رشت و انزلی با درصد بسیار بالایی شبیه بهم است. پس آنجایی که اشاره کردید مرحوم عاشورپور با گویش رشتی تکلم نمی کردند اشتباه کردید. فرامرز دعایی متولد لشت نشا است ولی کلیه ترانه هایش را با لهجه رشتی ساخته، مرحوم پوررضا هم که به همه گویش ها ترانه خوانده است. همچنین گویش مردم در دو شهر فومن و صومعه سرا نیز بسیار نزدیک بهم است. کلیه اشعاری هم که شیون فومنی سروده اند با لهجه رشتی است. از این جهت به اینها اشاره می کنم که شما در مقاله تان از روی نام خانوادگی یا محل تولد به یک تقسیم بندی غلط در مورد گویش رشتی رسیده اید. ضمنا در یادآوری بزرگان ادب گیلکی مرحوم افراشته را با گویش رشتی و تأثیرگذار کلا از قلم انداختید.
    شما بیش از یک دهه در عرصه زبان و ادبیات گیلکی تلاش گردید و بخوبی می دانید که فعالیت در این حوزه و حوزه های مشابه مانند گیلان شناسی هیچگونه درآمد و امتیازی برای افراد ندارد. کافی است نیم نگاهی به محل کار و زندگی و اتومبیل استاد جکتاجی بعد از پنجاه سال بقول معروف دود چراغ خوردن بیاندازید تا ایشان و امثالهم را محکوم به همراهی با برند سازان بانک جهانی و مرکزنشینان صاحب مال و یا صدا و سیما نکنید.
    اساتیدی مانند ایشان سالها بدون چشم داشت در حال تحقیق و مستند سازی هستند، شما ندانسته متن ایشان را ادعا دانستید، پس از آن یکی از کاربران شما آن را دروغ شاخدار خواند. به همین منوال پیش برود، همانگونه که امروزه رسم فضای مجازی است و خصلت ما ایرانیها ، افراد دیگری از زمره همان اراذل و سمپات های فوتبالی و دنیا فقط فلان … پیدا خواهند شد که به اساتید عزیز ما بیش از این توهین نمایند.
    در خاتمه باید بگویم بنده اعتقادی به تقسیم بندی گویش های گیلکی در سه گروه شرق ، غرب و مرکز ندارم، بلکه همان تقسیم بندی قدیمی بیه پیش و بیه پس که گویش رشتی را هم در زمره گویش های غرب گیلان می داند موافقم. شما می گویید کنفدرالیسم ، من می گویم دپارتمان های شرق و غرب زیر نظر یک فرهنگستان زبان واحد.

    1. گیل ٚ زاک جان، در پاسخ فقط بعضی نکات رو یادآوری میکنم:

      ۱. این مسالهٔ تکلم به لهجهٔ منطقه ای که توش هستيم لزوما مختص رشت نيست و دليلش هم مرکزگراييه واغلب به صورت مسالمت آميز اتفاق نمی افته بلکه بر اثر مناسبات سلطه شکل ميگيره و به نسبت توی همه شهرها و روستاهای گیلان هست. توی روستاها حتی تفاخر لهجهٔ یک محله به محلهٔ دیگه یا تغییر لهجه توی شهرها و تحقير و تمسخر همگی از واقعيتهای قومی ما هستند که بايد شناخت نه اينکه از توشون دستورالعمل برای آيندگان در آورد.

      ۲. چیزی که دربارهٔ آذریها نوشتی توی بقیه شهرها هم هست. توی انزلی فراوان دیدم و توی لاهیجان هم بسیار. که البته به گویش رشتی حرف نمیزدند. این باور بیشتر زمانی شکل میگیره که فقط درون شهر خودمون رو معیار و ملاک میگیریم. چند سال پیش رفیق رشتی ای که مهمونم بود موقع بارش بارون رو به من گفت وای شهر شما هم بارون زياد میباره که! اون رفيقم قربانی تبلیغات برندسازی سالهای اخير شده بود و من مجبور شدم براش توضيح بدم که در گيلان همه شهرها برون دارن تا اين بيگانگی از همولایتیش در چهل کيلومتر اون طرفتر برطرف شه. اين بيگانگی از این طرف هم هست و مختص جایی خاص نيست البته. ساختار استبدادي و مرکزگرا اجزاي جامعه رو از هم بيگانه و دور ميکنه و اصرار داره همه رو به خودش حرف بزنن. بلوچ نشناسه عرب چي ميگه. ترگ با کرد بيگانه باشه. رشتي با انزلي چي. لنگرودي با لاهيجاني و…

      ۳. پاسخ من به پرسش «آن زمان بهتر بود یا الان که همه با هم به فارسی گفتگو می کنند؟» این خواهد بود که اولا حالا همه با هم فارسی صحبت نمیکنند. دوما این کمتر گیلکی حرف زدن به همراه خودآگاهی قومی و رنسانس گیلکان و آغاز فرایند اندیشیدن به خویشتن چمعی رو که همین گفتگوهای اینترنتی ما هم بخشی از اونه، به اون صددرصد گیلکی در عصر پیشاسرمایه داری ترجیح میدم و البته چشم امید به بالندگی گیلکی در شرایط بهتر آینده دارم؛ شرایطی که بايد بسازیم. يا دموکراتيک و از پايين و با مشارکت جمعي يا از بالا و مبتني بر ساختار استبدادی و پدرسالار و سنتی مرکزگرا.

      ۴. در ارتباط با شهرها و نزدیکی لهجه ها هم باید عرض کنم نزدیکی لهجه ها باعث نمیشه اونها رو با هم یکی فرض کنیم! این خود از عارضه های مرکزگراییه. من خودم به عنوان لاهيجانی نسبت به شهرهای نزديک لاهيجان (املش و لنگرود و رودسر و…) اين اشتباه رو ميکردم. ولی بعدها متوجه شدم رفيق املشيم مثلا سعی ميکنه با من تا جایی که ميتونه لاهيجانی حرفبزنه و من بی اينکه بدونم دارم بهش زور و سلطه وارد ميکنم. به خاطر جايگاهم. ولی اگر این لهجه ها رو میشد که یکی گرفت تا به امروز ديگه مشکلی از جهت لهجه نمیداشتیم! در ارتباط با اشعار و ترانه های اون هنرمندان هم اولا که تماما اینطور نیست (مثلا در رشتی بهتر رو بختر نمیگن یا کلمات تخصصی مالاها یا بسیاری ترانه های پاینده لنگرودی و بسیاری جزئیات لهجه های لشت نشا و زیباکنار و فومن و… که در آثار این عزیزان مستتره) و دوما من هرگز ادعا نکردم شهر رشت هیچ دست آورد فرهنگی و ادبی نداشته. ولی اضافه کردن کلیت یا بخش عمده تولیدات این بزرگان به گویش رشتی زیاد منصفانه و نزدیک به واقعیت نیست.

      ۵. در ارتباط با شخص آقای جکتاجی بنده جز این واقعیت که نوشته ها و آرای ایشون در همون مسیر نظری و عملی قرار داره که سیاستگذاریهای کلی حاکم ترجیح میده پيش ببره، هیچ ادعای دیگه ای نکردم. من خودم رو شاگرد ایشون میدونم و بسیار براش احترام قائلم و در همه نقدهام به ایشون ذره ای از علاقه و احترام واقعی (و نه ریاکارنه یا طمعکارانه) خودم به ایشون کم نشده و ارتباط شخصی خودمون رو هم داریم. آقاي جکتاجی جزو مهمترين چهره های قوم گیلکه که در آینده اهمیتش بیشتر معلوم میشه. بی شک آیندگان از روی نقد همهٔ ما عبور خواهند کرد اما اینکه چقدر مهم باشی که نقدت برای گذار به آیندهٔ یک قوم لازم باشه خیلی مهمه و جکتاجی اون مرحلهٔ بزرگیه برای قوم گیلک که جز از نقد اون نمیشه به آینده پا گذاشت. اين رو ميگم که بگم در نقد ايشون در کنار منتقدان سنتیش قرار نميگيرم. و از طرفی هرگز هیچ کدوم از این واقعيتها رو مانعی برای طرح مباحث نقادانه و صراحت و روشنی ندیدم. اگر هم دیگرانی در کامنتها یا این جا و اون جا این نقدها رو بهانه ای برای دشمنی یا توهین بکنند باید اون افراد و اون خصلتهای منفی رو نقد و محکوم کرد نه اینکه اونها رو بهانه ای برای تعویق یا تحدید نقد کرد.

      ۶. بحث باقی فعالان در این زمینه هم جداست که نمیشه کلیتی رو قائل شد اما به طور کلی هم باید عرض کنم که این طور هم نیست که شما میفرمایید و دم و دستگاه اقتصاد نشر و فرهنگ گیلان شناسی مکانزیم و پویاییهای خودش رو داره که در دو سطح سرمایه مالی بخش نشر و جوایز و سرمایه نمادین (کسب جایگاه نمادین در اجتماع) قابل بحثه. برخی پرسیشها هنوز در سطح اقتصاد سیاسی گیلان شناسی مطرح نشده. بمونه برای اهلش.

      ۷. کاش ایده ای که اینجا مطرح کردین رو (دپارتمانهاي شرق و غرب) در یک مقاله یا یادداشت مشروح کنین که بشه خوند و باهاش آشنا شد و درباره ش بحث کرد.

      1. از مجموعه جواب هایتان به نوشته من تلویحا مشخص گردید که گفته استاد صحیح بوده و این امر بدلیل تمرکز گرایی یا هر چیز دیگر وجود داشته است. به استاد جکتاجی این وصله ها نمی چسبد ، ایشان عمری است که به مستند سازی فرهنگ ما مشغولند و امکان ندارد ادعای دروغ بکنند. اساتید حوزه ادبیات گیلکی انگشت شمارند و نباید اجازه دهیم کسانی آنان را با چنین صفاتی متهم کنند.
        باز هم تکرار می کنم لهجه مردم رشت و انزلی ؛ و همچنین فومن و صومعه سرا خیلی به هم نزدیکند و تقریبا یکی بحساب می آیند. تفاوت در بکارگیری چند واژه یا اصطلاح نمی تواند آنها را جدا کند.
        در مورد فرهنگستان زبان گیلکی متشکل از دو دپارتمان شرق و غرب در حال مطالعه هستم و تقریبا یک نمودار عملکردی تهیه کرده ام که برایتان ارسال می کنم.

        1. گیل ٚ زاک جان، شما چطور از مجموعه جوابهای بنده تلویحا این رو برداشت کردی که در گذشته مردم گیلان از گویش رشتی برای ارتباط با هم استفاده میکردن و مثلا اگر یک رودسری و فومنی به هم میرسیدن (که اين رسيدن به هم، لزوما در رشت اتفاق نمیافتاد) به رشتی با هم حرف میزدن؟
          این ادعا حتی بدون نقد من هم برای اثبات نیاز به برهان و دقت علمی داره وگرنه فقط استقرایی بر اساس تجربه شخصی در محل زندگی شخصی ماست. این طوری من هم فومنی توی لاهیجان دیدم که به لاهیجانی حرف میزد. و سیاهکلی و املشی و لنگرودی و… آیا باید ادعا کنم در گذشته و حال گویش لاهیجانی (یا به قول برندسازان این روزها: لاهیجی!) برای ارتباط بین مردم گیلکی زبان مورد استفاده قرار میگرفت؟
          بنده البته وصله ای به جناب جکتاجی نچسبوندم فقط توضیح دادم که چرا این ادعا درست نیست. گرچه درستتر این میبود که خود مطرح کننده این ادعا برای اثبات این حرف دلایل و منابع و اسنادش رو طرح کرده باشه. این مساله شخصی یا شخصیتی نیست. بنابراین لفظ وصله و… زیاد مناسب گفتگویی پژوهشی نیست.
          بنده باز تکرار میکنم که لهجه مردم جاهای مختلف رو نمیشه به راحتی و از جایگاه مرکزيت یکی شمرد. شباهت لنگرودی و لاهیجانی خیلی خیلی بيشتر از شباهت سۊماسرایي با رشتیه. بنابراین باز حرف خودم رو تکرار میکنم: اين ادعا غلطه. چون چنین چیزی در گستره وسيع گیلکی‌زبانان از رضوانشهر تا چالوس و فراتر از چالوس وجود نداشته و نداره و اونچه که وجود داشته و داره سلطهٔ لهجه مناطق مرکزی نسبت به پیرامون بوده که اين هم مختص رشت نبوده و اتفاقا خودش دليل ديگری در رد ادعای مذکوره.

          1. کسی نگفت که یک رودسری و فومنی در جایی غیر از رشت ، رشتی حرف می زدند. کسی هم ادعا نکرد که لهجه سوماسرایی به رشتی خیلی نزدیک است. خوشبختانه کامنت ها سر جایشان هستند، دوباره بخوانید. این چه روش مباحثه ای است که از یکسری اطلاعات غلط نتیجه نادرست می گیرید؟ بیشتر به مجادله می ماند. در حالیکه دم از استقرا می زنید!!
            اگر باز هم اشتباه برداشت نکنید من معتقدم که برای حفظ موجودیتی بنام “زبان گیلکی” باید جمع المال باشیم و نقاط اشتراک را تقویت کنیم نه آنکه تک تک گویش های شهرها را چون مانعی در راه خود بدانیم. این را با تمرکز گرایی اشتباه نگیرید.

            1. دوست من، گمان میکنم این شما باشید که نوشته‌های پیشین این بحث رو به دقت نخونده باشید. این رو جناب جکتاجی گفته‌ن که «اگر روزی یک نفر رودسری با یک نفر فومنی برخورد می کرد و مشکل بود با هم گیلکی صحبت کنند لاجرم رشتی حرف می زدند» و در جمله پیشینش هم به وضوح مرجع ضمیر متصل ش در مردمانش، استان گیلانه که کل پاراگراف با همین مرجع شروع شده. اصلا کل ماجرا از همین ادعا شروع شد. احتمالا در جریان گفتگو فراموش کردین که اصلا از اول جدل بر سر چه چیزی بود و در خوندن کامنت آخر بنده هم بر اساس همین فراموشی، تصور کردین گفتم این ادعای شماست. در نتیجه بعدش هم بنده رو متهم به روش مباحثه نادرست و نتیجه گیری غلط از یک سری اطلاعات کردید. (اینکه طرح این ادعا درباره درون خود رشت هم جای بحث داره و این که وسط یک بحث معمولی ناگهان این موضوع رو پیش میکشید که بنده «دم از استقرا» میزنم بماند برای قضاوت کسی که میخواد ببینه چه کسی در گفته‌های طرف مقابل دقیق شده و چه کسی چشم بر گفته‌ها بسته تا نتیجه مطلوب بگیره.)
              حالا اگر اصرار دارید که اونچه استاد جکتاجی نوشته، در مورد داخل رشت درسته و در مورد کل گیلان هم گرچه نادرسته ولی استاد اصلا این دومی رو مطرح نکرده، بحث دیگریه. خوشبختانه کل قضیه اون قدر واضح و بی نیاز از توضیحه که به نظرم لازم نیست ما برای قانع کردن یکدیگر حرص بخوریم. مخصوصا که این مباحث و این نگاه فقط در قاف و برای یک بار طرح و منتشر نشده. دعوا که نداریم. :)

  6. چرت و پرتی بیش نبود. در این حرف های به ظاهر زیبا و مدلل. چیزی جز عقده دیده نمیشد. اینقدر ایراد زیاده که واقعا از حوصله خارجه بخوام دونه دونه بگم. فقط در جهت تخریب رشت بود. مشتی فرهنگ و اسم و اوازه چیزی نیست که سیاست حریفش باشه. اگر میگن رشت، حتما یه چیزی داره.چرا این حرفا در مورد هیچ شهر دیگه ای تو ایران نیست.مشکل ازینجاست که ما تو گیلان یکپارچگی نداریم .حتی چشم دیدن بزرگ شدن شهر هم استانی خودمون رو هم نداریم. که نتیجش میشه یه مشت چرندیات در غالب انتقاد. فقط اونجا که خواستی از شخصیت ها بگی ترکیدم از خنده. یه دوری تو سبزه میدون رشت بزن متوجه میشی داستان از چه قراره. واسه هر شهری هستی احترامت سرجاش. ولی بدون داری در مورد چی، چه انتقادی میکنی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *