این مقاله از کانال تلگرامی تاریخ مازندران (دانشنامه شمال ایران) بازنشر میشود.
میدانم و میدانید که موضوع این مقاله، موافقان و مخالفان بسیار دارد؛ پس از همهٔ اهل نظر دعوت میکنم که اینجا را جای گفتگو و نقادی و چالش بدانند.
به رسم رایج همیشگی، کامنتهای حاوی فحاشی و تهدید و هر گونه اتهام و تهمت غیرقابل اثبات، سرراست راهیِ زبالهدان خواهند شد.ورگ
با مطرح شدن «هویت زبانی» به عنوان یکی از اصلیترین ارکان هویت بشری در دوران جدید، شاهد شکلگیری مباحث متعددی حول این موضوع در جهان هستیم. کشور ایران نیز به دلیل دارا بودن اقوام و زبانهای مختلف، با این مباحث غریبه نیست. یکی از حوزه های فرهنگی کشور ایران سواحل جنوبی دریای کاسپی و کوهستان البرز است که استان مازندران بخش مهمی از این گستره را تشکیل داده است. اکثریت بومیان مازندرانی، زبان خود را با نام گیلکی/گلکی می شناسند اما عده ای از دوستان مازندرانی، این نام را نادرست می دانند. برای مثال برنامه ای تحت عنوان «بوردکا» از سیمای استانی مازندران پخش می شود که با سفر به روستاهای مختلف، مستقیماً با مردم سرو کار دارد؛ در این برنامه دیده میشود که پیرمردی ریش سفید می پرسد:
گلکی باؤم؟
مجری پاسخ می دهد:
گلکی مال گیلان هسته، مازني باؤر!
کسانی که لفظ گیلکی را اشتباه میدانند، در وضع موجود و فترت و رخوت اکثریت جامعه، ایشان از فعالان فرهنگی هستند و به نظر می رسد به سبب مشتبه شدن امر بر ایشان که این لفظ مخصوص گیلان است در موضع تدافعی قرار گرفته و از باب انکار نام بومی «گیلکی/گلکی» در می آیند.
برای ورود به بحث و ارائه پاسخ به شبهاتی که توسط دوستان یاد شده مطرح می شود، ابتدا مقایسه ای را مطرح می کنیم.
یکی از شهرهای مهم کردنشین در ایران شهر مهاباد است که طبق تقسیمات کشوری در استان آذربایجان غربی قرار دارد. این شهر گویشی غنی از زبان کردی داشته و یکی از پایگاههای ناسیونالیسم کردی محسوب میشود. در همسایگی استان آذربایجان غربی، استان کردستان قرار گرفته است. هر چه از مهاباد به سمت شمال و از استان کردستان به سمت جنوب برویم، اختلافات گویشی گویشهای مختلف کردی بیشتر میشود که این اختلافات بسیار بیشتر از گویشهای موجود در گیلان و مازندران است. آیا این موضوع منطقی به نظر می رسد که اهالی کردی زبان مهاباد به دلیل وجود استانی به نام کردستان و با بهانهٔ قرار دادن اختلافات گویشی با گویشوران این استان، از کردی نامیدن زبان خود امتناع کرده و زبان خود را بر اساس نام استان خود «آذربایجانی غربی» یا از روی نام شهر خود «مهابادی»، به نام طایفهٔ خود «مکریانی» یا هر نامی دیگری غیر از نام بومی کردی بنامند؟!
متاسفانه در پی نهادینه شدن تفکر مرکزگرایانه در بین ایرانیان، در مقیاسی کوچکتر عدهای تصور میکنند گویش گیلان فقط گویش رشتی و گویش مازندران فقط گویش ساروی است و گویشهای میان این دو مرکز استان ترکیبی از این دو اند، حال آنکه گویشهای مختلف به یک اندازه ارزش دارند و چه بسا مواردی در گویشهای میان دو مرکز استان دیده میشود که صورت اصیل تر را حفظ کردهاند؛
بنابراین در هر دو استان و استانهای همجواری که گویشوران زبان گیلکی در آنها زندگی میکنند چندین گویش متفاوت و لهجههای بسیار وجود دارد و اگر قرار باشد تفاوتهای گویشی بین گویشهای مختلف زبان گیلکی، تفاوت زبانی فرض شود، [بنابراین] نه فقط دو زبان گیلانی و مازندرانی، بلکه میبایست چندین زبان در این مناطق در نظر گرفته شود… البته تفاوتهای موجود در حد تفاوت گویشی بوده و کلیت دستور زبان در گویشهای مختلف یکسان است.
برای مثال در قالب جملهای، دستور زبان در گویشهای مختلف را بررسی میکنیم:
فارسی تهرانی: برادر بزرگ من از سر کار داشت میاومد که پدرت رو دید.
فومن: مي پیلله برار کرأ کار ٚ سر ٚ جه امؤىي کي تي پئر-أ بیدئه.
رشت: مي پیلله برار کرأ کار ٚ سر ٚ جه امؤندبۊ کي تي پئر-أ بیدئه.
رودسر: مي پیلا برار کار ٚ سر ٚ جي همأدبؤ که تي پیئر-ه بدئه.
رامسر: مي گت ٚ برار کار ٚ سر ٚ جي همادبا که تي پیئر-ه بئدي.
چالوس: مي گت برار کار سر جا درهامیه که تي پیئر-ه بدیه.
آمل: مه گت ٚ برار کار ٚ سر ٚ جا دیىهامۊئه که ته پیئر-ه بدیه.
مشاهده می کنید که با وجود اختلافات جزئی دستوری و تفاوت در کلمات ، ساختار کلی زبان در گویشهای مختلف مشابه است؛ از جمله ضمایر ملکی، ترتیب صفت و موصوف و مضاف و مضاف الیه، ترتیب قرار گرفتن حرف اضافه، آمدن پیش فعل “ب” در زمان ماضی ساده، استفاده از مصدر «دبؤن/دوین/دیین» برای زمان مستمر در اکثر گویش ها.
در گیلکی گاهی اختلاف کلمات در مصوتهاست است مانند: خاخۊر، خاخؤر، خاخر؛ معادل «خاهر/خار(خواهر)» در فارسی تهرانی.
گاهی شباهتهایی در گویشهای دور از هم دیده میشود که در مناطق میان این گویشها وجود ندارد.
مثلا در دستور شناسههای غرب گیلان و شرق مازندران، در اول شخص مفرد و جمع؛
غرب گیلان: خۊسیمي / شرق گیلان: خۊسیم /شرق مازندران: خسممي.
غرب گیلان: دارٚمه / شرق گیلان: دأنم / شرق مازندران: دارمه.
در تحول واجی، واکهٔ تحولیافته «ۋü» به «ي i» در کلمات «تندیر/ دیر» در آمل و رودبار یکجور تلفظ میشوند در حالی که بین این مناطق واکههای «ۋü» و «ۊ u» وجود دارد.
یا شباهت واژگانی؛
برای مثال در غرب گیلان «زرزنگ» معادل واژه شرق مازندرانی «زرزم» است و در بین این مناطق کلمات «سیفتال، ماأز، کنگلي» بکار میرود.
برخی از دوستان مازندرانی در پاسخ به این پرسش که چرا برای نامیدن زبان از نامهای مازنی، مازندرانی، تبری و.. به جای نام متداول گیلکی/گلکی استفاده میکنید، میگویند نام «گلکی» توسط افراد کمسواد بکار گرفته میشود و اشتباه است!
چگونه میشود برای شنیدن اصیلترین کلمات و اصطلاحات زبانی خود، به همین افراد که کمتر تحت تآثیر زبان و فرهنگ فارسی قرار دارند مراجعه شود اما نام همین زبان را از خود آنها قبول نکرد؟! حال آنکه هویت ریشههایی است که از طریق نیاکان و با آخرین حلقهٔ واسط والدین به ما رسیده است.
موضوع دیگری که دوستان مطرح میکنند این است که نام گیل و گیلکی از نام پادشاهان گیلانیتبار بین مردم جا افتاده است. ابتدا باید این را مطرح کنیم که سلسلههای مورد نظر مانند دابویگان و پادوسبانان در سالهای اولیهٔ ظهور اسلام در مازندران حکومت داشتند و نام تبری که در متون تاریخی برای نام زبان ثبت شده مربوط به سدههای بعدی است و از دوران پیش از اسلام از نام زبان، خبری در دست نیست؛ (یعنی پس از تصرف مازندران توسط اعراب و نویسندگانی که درخدمت نمایندگان خلفا در این مناطق بودند و تنها به زبان عربی می نگاشتند دیگر خود را آریایی یا مردی و مزندری نمینامیدند و از نامواژهٔ طبری بهره میبردند) بنابراین دور از ذهن به نظر میرسد که به واسطهٔ حکومتی ابتدا نام گیلکی جا افتاده باشد ولی در سدههای بعد نام تبری ثبت شود و در دوران معاصر باز هم نام گیلکی موجود باشد! در ثانی پادشاهان فارس و عرب و ترک نیز برای مدتی بر مردم مازندران مسلط شدهاند اما با وجود تاثیرپذیری در حد واژگان هرگز نام زبان و قوم به عربی، فارسی یا ترکی تبدیل نشد و علی الاصول هویت مسالهای نیست که با تسلط حاکمان به راحتی عوض شود.
نفس پذیرا شدن مازندرانیان از شاهان گیلانیالاصل و برعکس پذیرا شدن مردم گیلان از حاکمان مازندرانی، خود گواه غریبه ندانستن همدیگر است؛ چرا که سابقهٔ جنگهای اعراب با مردم دارالمرز مؤید این است که مازندرانیان به راحتی دست درازی غریبهها را نمیپذیرفتند؛ همچنان که در طی تاریخ نیز زمانی که حاکمان دیلمستان و مازندران و گیلان (همان سرزمینهای پذشخوارگر) در تنگنا قرار میگرفتند و نیاز به کمک داشتند به سرزمین یکدیگر پناه میبردند و از هم نیرو میگرفتند.
دوستان ما با بهانه قرار دادن اختلاف تلفظ گیلکی با گلکی اصرار بر نادرست خواندن نام گیلکی برای مردم مازندران را دارند؛ در این رابطه ذکر چند نکته ضروری است:
۱- اختلاف لهجهای که باعث تلفظهای مختلف این کلمه میشود در استان گیلان هم وجود دارد و بسیاری از گویشوران گیلانی زبان گیلکی، زبان خود را «گیلیکي» مینامند.
۲- تلفظ گیلکی در مناطق شرقی گیلان و غربی مازندران (حداقل تا شهرستان نور) کاربرد دارد؛ این لفظ بین دو استان مشترک بوده و از نظر مساحت، استان مازندران سطح کاربرد بیشتری از این تلفظ را داراست.
۳- مناطقی در مرکز و شرق مازندران وجود دارند که نام «گیل» در آنها دیده میشود.
۴- در متون مربوط به مازندران، نام قومیت مردم «گیل» ثبت شده است.
۵- هدف از مطرح کردن وجود نام «گیل» در مرکز و شرق مازندران به هیچ وجه زیر سوال بردن لفظ «گلکی» نیست بلکه هدف حساسیت زدایی از وجود اختلاف واکهای بین «i» و «e» در تلفظ نام زبان است که در گویشهای مختلف با تفاوت جزئی وجود دارد. بر این اساس اگر یک شرق مازندرانی زبان یک غرب گیلانی را «گلکی» و یک غرب مازندرانی زبان یک شرق مازندرانی را «گیلکی» خطاب کند طبق الگوی لهجهٔ خودش این کار را کرده و عملکردی طبیعی رخ داده است.
برای روشن شدن ارتباط تاریخی گویشی گویشهای استان گیلان و مازندران چند نکته را از اطلاعات آمده در کتاب «متون طبری» دکتر حبیب برجیان ذکر میکنیم:
«علی پیروجه» و «دیواره وز یا مسته مرد» دو تن از شعرایی هستند که سروده هایی تحت عنوان «اشعار تبری» از آنها به جا مانده است. نکته حائز اهمیت این است که ابیات به جا مانده از آنها شعرهایی بوده که در دربار شاه دیلمی سروده شده است! حتی نام «دیواره وز» هم به دلیل پریدن و افتادن از دیوار توسط عضدالدوله دیلمی به او داده شده است! وی پس از مرگ عضد الدوله از بغداد به گرگان رفت و در دربار قابوس شمس المعالی شعر گفت و لقب «مسته مرد» را از این شاه دریافت کرد. یعنی تفاوت دو گویش تبری و دیلمی در حدی بوده که از آثار ادبی و فرهنگی هم استفاده می کردند. نکته جالبتر از این در کتاب متون طبری وجود دارد که می تواند بسیاری از ابهامات را رفع کند.
در این کتاب متون ترجمه و تفسیری قرآنی تحت عنوان «قرآن زیدی به زبان طبری» آمده است که نسخه خطی آن به شماره 17982 در کتابخانه مجلس محفوظ است. آقای حبیب برجیان با استناد به نظر «شهاب الدین الحسینی النجفی مرعشی» این کتاب را طبری دانسته و به تحلیل متن آن پرداخته است. در همان سال ۱۳۸۸ که کتاب آقای برجیان منتشر شده است، کتاب دیگری تحت عنوان «تفسیر کتاب الله» با مقدمه «محمد عمادی حائری» چاپ شده که شماره نسخه خطی کتابخانه مجلس، همان 17982 است! اینبار با بررسی نظرات افراد مختلف نام نویسنده کتاب «ابوالفضل شهردویر دیلمی» ثبت شده است! با توجه به همزمانی چاپ دو کتاب این طور به نظر می رسد که آقای برجیان از نظرات مختلف و دیلمی بودن نویسنده کتاب باخبر نبوده است و آنقدر این گویش را شبیه گویش مازندرانی دیده که فکر کرده گویش نویسنده کتاب تبری (مازندرانی) بوده است! اما چه نشانههایی از کاربرد واژهٔ «گیل» در مازندران وجود دارد؟
در قسمت «دیباچه بازمانده گویش طبری» از اثری تحت عنوان «واژه نامه تبری» نوشته دکتر صادق کیا که در سال «۱۳۲۷» چاپ شده است، اینطور آمده: «در سرزمینی که امروز به نام مازندران خوانده میشود به گویشی سخن میگویند که به نام مازندرانی شهرت دارد و نویسندگان پیشین آنرا «طبری» خواندهاند. مازندرانیان خود را گیلک یا گیل و زبان خود را گیلکی مینامند و گروهی از ایشان در خاور مازندران خود را تات و زبان خود را تاتی میخوانند.» وی در پاورقی در مورد تات اینگونه توضیح میدهد: « در جاهایی که فارسی زبانان (کسانی که بگویشهای ایرانی سخن می گویند) با ترک زبانان همسایه شدهاند به نام تات خوانده میشوند»
در استان گیلان هم در مناطقی به زبان خود تاتی میگویند که دستور زبان این مناطق با گویشهای دیگر زبان گیلکی همخوانی دارد… در استان اردبیل نیز عده ای با نام تات شناخته که دستور زبانشان با زبان تالشی همخوانی دارد… یک زبان تاتی دیگر در قفقاز وجود دارد که جزء زبانهای جنوب غربی ایران دستهبندی می شود! به طور کلی تاتی به گونههای مختلفی از زبانهای ایرانی اتلاق میشود که با توجه به شواهد نامی مقابل زبان ترکی بوده است و از نظر دستوری این زبانها هویت زبانی واحدی را نشان نمیدهند.
قولی که از صادق کیا نقل شد مربوط به سدهٔ معاصر است، اما شواهد تاریخی نیز نشاندهندهٔ این است که نام «گیل» در مازندران نیز به صورت بومی کاربرد داشته است. مثلا در قرن سوم هجری مازیار به خلیفهٔ عباسی اینطور مینویسد: «از گیل گیلان، اسپهبد اسپهبدان خرشاه (جرشاه؟ گرشاه؟ = شاه کوهستان؟) محمد بن قارن مولای امیرالمومنین» و مأمون در جواب نامه می نویسد: «از عبدالله مأمون به گیل گیلان اسپهبد اسپهبدان…»
نکتهٔ جالب اینست که مازیار نه اصالتا گیلانی است و نه بر گیلان حکومت داشته است و گیلان مشاهده شده در نامهها در قیاس با «اسپهبدان» که جمع اسپهبد است نه به معنی منطقهٔ جغرافیایی بلکه در معنی «گیل ها» آمده است.
در شرفنامهٔ خمسه نظامی در قسمت رسیدن اسکندر به کشور روس، بیتی اینچنین وجود دارد:
«زریوند گیلی ز مازندران/ نیال یل از کشور خاوران»
در ابیاتی بعدی این شخص با نامهای «زریوند مازندرانی» و «سالار گیلی» معرفی میشود؛ واضح است که شخص گیلی بوده و موطنش مازندران و این دو با هم تناقضی ندارند همانطور که مازندرانی بودن مازیار و مردم مازندران با گیل بودنشان منافاتی ندارد.
مورد دیگری در کتیبهٔ برج لاجیم در شهرستان سوادکوه که به زبان پهلوی ساسانی ثبت شده وجود دارد که نام صاحب مقبره «ابوالگیل شهریار بن عباس بن شهریار» ثبت شده است.
نام «گیل» در نام مناطق جغرافیای مختلف از غرب تا شرق مازندران دیده می شود:
«گیل خواران» نام بخشی در شهرستان جویبار است. گیل کلا نام روستایی از دهستان نوکندکلا قائمشهر است. گیل آباد نام روستایی از دهستان قره طغان شهرستان نکا می باشد.
گیل نه (گیلانده) روستایی در دهستان میانرود شهرستان نور است. گیل کلا از دهستان زانوس رستاق شهرستان نوشهر است. گیلک روستایی از توابع زیرآب سوادکوه می باشد. گیل کلا از دهستان لاله آباد شهرستان بابل است. گیل کلا از توابع اسفیورد شوراب ساری است. گیل کلا نام روستایی از توابع کلارستاق چالوس می باشد.
نشانه دیگری که می توان به آن اشاره کرد، باد معروفی در گیلان و مازندران است که با نام «گیل ٚ وا» شناخته میشود و جهت وزش آن از سمت شرق به غرب است. با توجه به اینکه «خزری»، بادی است که از سمت شمال غربی میوزد و بر اساس اسناد تاریخی محل استقرار قوم خزر در همان جهت است همچنین با توجه به اینکه «کۊ وا» بادی است که از سمت کوه می وزد، میتوان نتیجه گرفت نامگذاری این بادها بر اساس مبدا وزش بوده و نام «گیل وا» ماخوذ از نام گیل های ساکن در مازندران است.
با توجه به توضیحات ارائه شده، نام های «گیل» و «گیلکی» به همان اندازه که به گیلان تعلق دارد، متعلق به مازندران نیز هست و هیچ شخص، طایفه و استانی حق انحصار این نام را ندارد؛ از طرف دیگر انکار این نام نیز به مثابه پشت کردن به هویت بومی و نوعی خودزنی مینماید. در مورد تفاوتهای موجود قابل طرح در مورد مردم مناطق مختلف گیلکی زبان هم باید گفت: دو برادر دوقلوی همسان که از یک پدر و مادرند، ممکن است تفاوتهایی با هم داشته باشند چه رسد به مردم دو روستا، دو شهر و دو منطقهٔ جغرافیایی؛ همانطور که تفاوتهای دو برادر نافی برادریشان نیست تفاوتهای گویشی، خلق و خویی و… گیلکی زبانان نیز نفی کننده همزبان بودنشان نیست. شباهت نام گیلکی و نام استان گیلان به این معنی نیست که این نام مختص به گیلان است؛ همانطور که در مقیاس کوچکتر وجود شهرستان تالش در استان گیلان به این معنی نیست که زبان مردم لنکران یا بومیان آستارا تالشی نمیباشد، یا در مقیاسی مشابه وجود استان کردستان به معنی کردی زبان نبودن مردم ایلام و کرمانشاه نیست. یا در مقیاسی بزرگتر وجود کشور عربستان تناقضی با عربی زبان بودن مردم یمن یا عراق ندارد. بر اساس منابع تاریخی و واقعیت های موجود، می توان گفت مازندران ، گیلان و دیلمستان هر یک مختصات خود را دارند؛ گیلان گیلان است، دیلمستان دیلمستان است و مازندران، مازندران و اگر کسی ادعا کند که مازندران گیلان است سخنی گزاف و نادرست گفته، اما شباهت های این سه در حدی است که از آنها یک کلیت واحد می سازد؛ کلیتی که با تعلقی برابر برای آحاد اجزایش تعریف می شود… (سرزمین های پتشخوارگر، یا دارالمرز و….) .

دیدگاهتان را بنویسید