با مطرح شدن «هویت زبانی» به عنوان یکی از اصلیترین ارکان هویت بشری در دوران جدید، شاهد شکلگیری مباحث متعددی حول این موضوع در جهان هستیم. کشور ایران نیز به دلیل دارا بودن اقوام و زبانهای مختلف، با این مباحث غریبه نیست. یکی از حوزههای فرهنگی کشور ایران، سواحل جنوبی دریای کاسپی و کوهستان البرز است که استان مازندران بخش مهمي از این گستره را تشکیل داده است. اکثریت بومیان مازندرانی، زبان خود را با نام گیلکی/گلکی میشناسند اما عدهای از دوستان مازندرانی، این نام را نادرست میدانند. برای مثال برنامهای تحت عنوان «بوردکا» از سیمای استانی مازندران (شبکهٔ تبرستان) پخش میشود که با سفر به روستاهای مختلف، مستقیماً با مردم سرو کار دارد؛ در این برنامه دیده میشود که پیرمردی ریشسفید میپرسد: گلکی باوم؟ مجری پاسخ میدهد: گلکی مال گیلان هسته، مازنی بائور!
بکارگیری کلمهٔ «دوست» برای کسانی که لفظ گیلکی را اشتباه میدانند نه یک کنایه یا تعارف، بلکه به معنای واقعی کلمه یار و همراه است؛ چرا که در وضع موجود و فترت و رخوت اکثریت جامعه، ایشان از فعالان فرهنگی هستند و به نظر میرسد به سبب مشتبه شدن امر بر ایشان که این لفظ مخصوص گیلان است و به کار برندگان این لفظ قصد استحاله فرهنگی مازندران در گیلان را دارند، بعضاً در موضع تدافعی قرار گرفته و از باب انکار نام بومی «گیلکی/گلکی» در میآیند.
برای ورود به بحث و ارائه پاسخ به شبهاتی که توسط دوستان یاد شده مطرح می شود، ابتدا مقایسهای را مطرح میکنیم.
یکی از شهرهای مهم کردنشین در ایران شهر مهاباد است که طبق تقسیمات کشوری در استان آذربایجان غربی قرار دارد. این شهر گویشی غنی از زبان کردی داشته و یکی از پایگاههای ناسیونالیسم کردی محسوب میشود. در همسایگی استان آذربایجان غربی استان کردستان قرار گرفته است. هر چه از مهاباد به سمت شمال و از استان کردستان به سمت جنوب برویم، اختلافات گویشی گویشهای مختلف کردی بیشتر میشود که این اختلافات بسیار بیشتر از گویشهای موجود در گیلان و مازندران است. آیا این موضوع منطقی به نظر میرسد که اهالی کردی زبانِ مهاباد به دلیل وجود استانی به نام کردستان و با بهانه قرار دادن اختلافات گویشی با گویشوران این استان، از کردی نامیدن زبان خود امتناع کرده و زبان خود را بر اساس نام استان خود «آذربایجانی غربی» یا از روی نام شهر خود «مهابادی»، به نام طایفهٔ خود «مکریانی» یا هر نامی دیگری غیر از نام بومی کردی بنامند؟!
از جمله تفاوتهای گویشی مهم در میان گویشهای کردی میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
در گویش کورمانجی ساختار ارگاتیو (ساختاری که در آن فعل متعدی از نظر دستوری به جای فاعل با مفعول مطابقت می کند) و جنس دستوری ( قواعد صرفی جدا برای مذکر و مونث و مذکر یا مونث بودن اسم) وجود دارد. در گویش سورانی ساختار ارگاتیو کمتر از کورمانجی دیده میشود و جنس دستوری در این گویش وجود ندارد. در گویش کلهری نه ساختار ارگاتیو وجود دارد و نه جنس دستوری. مسائل یاد شده اختلافات مهم گویشهای مختلف زبان کردی هستند؛ اختلافات دیگری در مسائل دستوری به صورت جزئیتر و اختلافات واجی و واژگانی، حروف اضافه ضمایر و… در گویشهای مختلف این زبان دیده میشود؛ برای مثال در ساختار مضارع استمراری در گویش کورمانجی پیش فعل (پیشوند تصریفی) «د da» در گویش اردلانی پیش فعل « ا a » به کار می رود و در گویش کلهری زمان مضارع استمراری بدون پیش فعل صرف می شود؛ این سه جمله در گویشهای مختلف کوردی به معنی «من می گویم» است:
« از دبئژم az dabezhem» ، « من ائژم men aezhem»، «من اوشم men ushem»…
متاسفانه در پی نهادینه شدن تفکر مرکزگرایانه در بین ایرانیان در مقیاسی کوچکتر عدهای تصور میکنند گویش گیلان فقط گویش رشتی و گویش مازندران فقط گویش ساروی است و گویشهای میان این دو مرکز استان ترکیبی از این دو اند، حال آنکه گویشهای مختلف به یک اندازه ارزش دارند و چه بسا مواردی در گویشهای میان دو مرکز استان دیده میشود که صورت اصیلتر را حفظ کردهاند؛ برای مثال واژهٔ «گوزگا» در غرب گیلان به معنی «قورباغه» در فارسی تهرانی، معادل «وگ» در شرق و مرکز مازندران است؛ ساکنین شهرهای مرزی استان های گیلان و مازندران یعنی چابکسر و سختسر به قورباغه «وزغ» میگویند که در غرب گیلان تبدیل و>>گ و در شرق مازندران حذف «ز» رخ داده است و صورت شبیه تر به واژه باستانی vazaqa در منتها الیه شرقی گیلان و غربی مازندران حفظ شده است (ریشه واژه « vaz» به معنی پریدن است که با پسوند اسم ساز aka باستانی به vazaqa تبدیل شده است.)
البته این مساله نسبی بوده و در هر گویشی کلمات و نکات دستوری یافت میشود که صورت قدیمیتر را حفظ کرده یا منحصر به همان گویش باشند و اینکه کسی بگوید فلان گویش ترکیبی از دو گویش دیگر است و خود اصالت ندارد اساساً نادرست به نظر میرسد؛ بنابراین در هر دو استان و استانهای همجواری که گویشوران زبان گیلکی در آنها زندگی میکنند چندین گویش متفاوت و لهجههای بسیار وجود دارد و اگر قرار باشد تفاوتهای گویشی بین گویشهای مختلف زبان گیلکی، تفاوت زبانی فرض شود، نه فقط دو زبان گیلانی و مازندرانی، بلکه میبایست چندین زبان در این مناطق در نظر گرفته شود…
البته تفاوتهای موجود در حد تفاوت گویشی بوده و کلیت دستور زبان در گویشهای مختلف یکسان است. برای مثال در قالب جمله ای دستور زبان در گویشهای مختلف را بررسی می کنیم:
فارسی تهرانی: برادر بزرگ من از سر کار داشت می اومد که پدرت رو دید.
فومن: می پیلله برار کرأ کار ٚ سر ٚ جه امؤىي کي تي پئر-أ بیده.
رشت: می پیله برار کرأ کار ٚ سر ٚ جه امؤن دبۊ کي تي پئر-أ بیدئه
رودسر: می پیلا برار کار ٚ سر ٚ جي هما دبؤ که تي پیئر-ه بدي
سختسر: مي گت ٚ برار کار ٚ سر ٚ جي هما دبا که تي پیئر-ه بئدي
چالوس: مي گت برار کار سر جا دره امیه که تي پیئر-أ بدیه
آمل: مه گت ٚ برار کار ٚ سر ٚ جا دیه امؤئه که ته پیئر-ا بدیه
همانطور که مشاهده می کنید با وجود اختلافات جزئی دستوری و تفاوت در کلمات ، ساختار کلی زبان در گویشهای مختلف مشابه است؛ از جمله ضمایر ملکی، ترتیب صفت و موصوف و مضاف و مضاف الیه، ترتیب قرار گرفتن حرف اضافه، آمدن پیش فعل “ب” در زمان ماضی ساده، استفاده از مصدر «دبؤن/دوین/دیین» برای زمان مستمر در اکثر گویشها.
در گیلکی گاهی برای یک کلمه طیفی مانند این را شاهدیم: «سؤخته، بونه، بیشتی، رندی» معادل «ته دیگ» در فارسی تهرانی، گاهی اختلاف کلمات در مصوتهاست است مانند: «خاخور، خاخؤر، خاخر» معادل «خاهر/خار (خواهر)» در فارسی تهرانی، گاهی نیز تغییرات واجی در کلمات گویشهای مختلف مشاهده میشود مانند: «چچ، چاش، کاش، کاشن، کاشم» معادل «خزه» در گویش تهرانی
زبان فارسی. گاهی شباهتهایی در گویشهای دور از هم دیده میشود که در مناطق میان این گویشها وجود ندارد.
مثلا در دستور شناسههای غرب گیلان و شرق مازندران در اول شخص مفرد و جمع:
غرب گیلان/ خۊسیمي
شرق گیلان/ خؤسیم
شرق مازندران/ خسممي
غرب گیلان/ دارمه
شرق گیلان/ دأنم
شرق مازندران/ دارمه
در تحول واجی، واکه تحول یافته «ۋü» به «ای i» در کلمات «تندیر/دیر» در آمل و رودبار یکجور تلفظ میشوند در حالی که بین این مناطق واکه های «ۋü» و «او u» وجود دارد… یا شباهت واژگانی، برای مثال در غرب گیلان «زرزنگ» معادل واژه شرق مازندرانی «زرزم» است و در بین این مناطق کلمات «سیفتال،مائاز، کنگلی» بکار می رود.
در ادامه به برخی از شبهاتی که در مورد نام گیلکی برای نام زبان مردم مازندران مطرح می شود می پردازیم:
برخی از دوستان مازندرانی در پاسخ به این پرسش که چرا برای نامیدن زبان از نامهای مازنی، مازندرانی، تبری و.. به جای نام متداول گیلکی/گلکی استفاده میکنید، می گویند نام «گلکی» توسط افراد بیسواد به کار گرفته میشود و اشتباه است! سوالی که در مورد این ادعا مطرح میشود این است که چگونه میشود برای شنیدن اصیلترین کلمات و اصطلاحات زبانی خود به همین افراد که کمتر تحت تآثیر زبان و فرهنگ فارسی قرار دارند مراجعه شود اما نام همین زبان را از خود آنها قبول نکرد؟! ذکر این نکته هم لازم است که همه گیری کسب سواد آکادمیک مربوط به چند دهه اخیر است و تقریبا بین اکثریت انسانهای جهان با تقدم و تاخر موضوعی جدید به حساب می آید؛ اگر قرار بود خلق های مختلف در پی با سواد شدن با بیسواد دانستن اسلاف خود، نام زبانشان را عوض کنند، نام همهٔ زبانها باید عوض میشد، حال آنکه هویت ریشههایی است که از طریق نیاکان و با آخرین حلقهٔ واسط والدین به ما رسیده است.
برخی این استدلال را مطرح می کنند که چون مرکزنشینان یا به تعبیری تهرانیها به کل استانهای گیلان و مازندران، «رشت» یا «شمال» میگفتند نام زبان در بین مردم مازندران به گیلکی/گلکی معروف شده است! برای رد این ادعا باید گفت اگر قرار بود نامی، با اینگونه نامیدن استانهای گیلان و مازندران جا بیافتد، میبایست همان لغات با «ی» نسبت جا میافتاد و مردم مازندران زبان خود را رشتی یا شمالی مینامیدند و نه گیلکی/گلکی؛ چراکه مرکزنشینان هرگز مازندران را با نام گیلان نمیشناسند. در ثانی ارتباط گستردهٔ مرکزنشینان با گیلان و مازندران که بیشتر برای تفریح و تفرج به این مناطق سفر میکنند، در پی ساخت راههای دسترسی آسان و مربوط به چند دههٔ اخیر است و طبق شواهد پیش از آن هم الفاظ گیل و گیلکی در مازندران وجود داشته، از این گذشته بسیار دور از ذهن است که لغتی تازه ساخت با این شاملیت و در دور افتاده ترین روستاهای مازندران، گلستان و سمنان استفاده شود.
برخی دوستان این بحث را به میان می آورند که اگر ملاک گیلکی/گلکی نامیدن زبان توسط مردم مازندران است، این مردم اهالی و گویشهای استان گیلان را با نام رشتی می شناسند و در ادامه میگویند: چطور است استعمال نام گیلکی/گلکی توسط مازندرانیان را موجه میدانید اما نام نهادن رشتی برای گویشها و اهالی مردم گیلان را شامل و حجت نمیدانید؟! در پاسخ باید عرض شود اینکه مردم مازندران زبان خود را گیلکی/گلکی مینامند اطلاعاتی است که در مورد خودشان میدهند که قابل استناد است اما رشتی نامیدن کل مردم استان گیلان اطلاعاتی است که در مورد افراد دیگری داده میشود که به دلیل عدم شناخت کافی از آنها (مردم استان گیلان) این مساله به وجود آمده است. در استان گیلان هم به مردم شرق مازندران «آملی بابلی» میگفتند و این مطلب نیز به دلیل عدم شناخت کافی نسبت به مازندران به وجود آمده است. علت به کار بردن نامهای «رشتی» و «آملی بابلی» احتمالا به سبب پرجمعیت بودن این شهرهاست. بنابراین بهترین مرجع برای کسب اطلاعات هویتی از یک منطقه رجوع به همان منطقه است نه اطلاعاتی که افراد مناطق دیگر میدهند که لزوما درست نیست.
موضوع دیگری که دوستان مطرح می کنند این است که نام گیل و گیلکی از نام پادشاهان گیلانی تبار بین مردم جا افتاده است. ابتدا باید این را مطرح کنیم که سلسلههای مورد نظر مانند دابویگان و پادوسبانان در سالهای اولیه ظهور اسلام در مازندران حکومت داشتند و نام تبری که در متون تاریخی برای نام زبان ثبت شده مربوط به سدههای بعدی است و از دوران پیش از اسلام از نام زبان (و نه منطقه) خبری در دست نیست؛ بنابراین دور از ذهن به نظر میرسد که به واسطهٔ حکومتي، ابتدا نام گیلکی جا افتاده باشد ولی در سدههای بعد نام تبری ثبت شود و در دوران معاصر باز هم نام گیلکی موجود باشد! در ثانی پادشاهان فارس و عرب و ترک نیز برای مدتی بر مردم مازندران مسلط شدهاند اما با وجود تاثیرپذیری در حد واژگان هرگز نام زبان و قوم به عربی، فارسی یا ترکی تبدیل نشد و علی الاصول هویت مسالهای نیست که با تسلط حاکمان به راحتی عوض شود. نفس پذیرا شدن مازندرانیان از شاهان گیلانی الاصل و برعکس پذیرا شدن مردم گیلان از حاکمان مازندرانی خود گواه غریبه ندانستن همدیگر است؛ چرا که سابقهٔ جنگهای ایران با دیوهای مازندران یا جنگهای اعراب با مردم دارالمرز مؤید این است که مازندرانیان به راحتی دست درازی غریبهها را نمیپذیرفتند؛ همچنان که در طی تاریخ نیز زمانی که حاکمان دیلمستان و تبرستان و گیلان در تنگنا قرار میگرفتند و نیاز به کمک داشتند به سرزمین یکدیگر پناه می بردند و از هم نیرو می گرفتند.
دوستان ما با بهانه قرار دادن اختلاف تلفظ گیلکی با گلکی اصرار بر نادرست خواندن نام گیلکی برای مردم مازندران را دارند؛ در این رابطه ذکر چند نکته ضروری است:
۱- اختلاف لهجهای که باعث تلفظهای مختلف این کلمه میشود در استان گیلان هم وجود دارد و بسیاری از گویشوران گیلانی زبان گیلکی، زبان خود را «گیلیکی» مینامند.
۲- تلفظ گیلکی در مناطق شرقی گیلان و غربی مازندران (حداقل تا شهرستان نور) کاربرد دارد؛ این لفظ بین دو استان مشترک بوده و از نظر مساحت، استان مازندران سطح کاربرد بیشتری از این تلفظ را داراست.
۳- مناطقی در مرکز و شرق مازندران وجود دارند که نام «گیل» در آنها دیده می شود.
۴- در متون مربوط به مازندران، نام قومیت مردم «گیل» ثبت شده است.
۵- تلفظ نام «کرد» در گویشهای مختلف زبان کردی نیز کمی تفاوت دارد (kord/ kurd) و در زبان فارسی متناسب با الگوهای آوایی این زبان لفظ «کُردی» و از بین الفاظ «گیلیکی، گیلکی، گلکی» تلفظ «گیلکی» برای گویشور فارسی زبان راحت تر است.
۶- هدف از مطرح کردن وجود نام «گیل» در مرکز و شرق مازندران به هیچ وجه زیر سوال بردن لفظ «گلکی» نیست بلکه هدف حساسیتزدایی از وجود اختلاف واکهای بین «i» و «e» در تلفظ نام زبان است که در گویشهای مختلف با تفاوت جزئی وجود دارد. بر این اساس اگر یک شرق مازندرانی زبان یک غرب گیلانی را «گلکی» و یک غرب مازندرانی زبان یک شرق مازندرانی را «گیلکی» خطاب کند طبق الگوی لهجه خودش این کار را کرده و عملکردی طبیعی رخ داده است.
موضوع دیگری که برخی عزیزان مطرح می کنند این است که چون ممکن است عده ای با به کار بردن لفظ گیلکی به اشتباه فکر کنند مازندران زیرمجموعهٔ گیلان است از این نام استفاده نمیکنند؛ سوالی که مطرح میشود اینست: آیا صحیح است به خاطر احتمال کجفهمی عدهای از اصول خود دست بکشیم؟ مثلا آیا درست است که یک مسلمان شیعه به خاطر اینکه نام اسلام بر روی مسلمان سنی هم وجود دارد از نام «مسلمان» کوتاه بیاید و بگوید من مسلمان نیستم و فقط شیعه هستم؟ یا یک یزدی از فارسی خواندن زبان خود خودداری کند تا عدهای فکر نکنند او اهل استان فارس است؟ یا یک ایرانی غیرفارس به دلیل اینکه عدهای به اشتباه ایران را برابر فارس میدانند ایرانی بودن خود را انکار کند؟
از جمله نامهایی که به عنوان جایگزین نام بومی گیلکی/گلکی به عنوان نام زبان مردم مازندران مطرح میشود می توان به تبری، مازنی، مازندرانی، محلی و شمالی اشاره کرد. از این میان نامهای مازنی و مازندرانی به عنوان نام زبان (و نه مکان) جعلی قرن اخیرند و با این کاربرد، اصالتی ندارند. نام محلی نیز ادامه تفکر درجه دو دانستن و گویش و لهجه خواندن زبانهای غیر فارسی ساخته شده و از این گذشته نامی عام بوده و نمی تواند نام مناسبی برای یک زبان اصیل باشد. نام شمالی هم با محور قائل شدن برای مرکز اصالت هویت بومی مردم مازندران را نشانه گرفته است. برای روشن شدن مفهوم شمالی می توان این مقایسه را انجام داد: فرض کنید نام شخصی x ، نام برادر او y و نام پسر عموی وی z است؛ چه دلیلی وجود دارد که به جای نام اصلی او، از نام «برادر y» یا «پسرعموی z» برای نامیدن او استفاده کنیم؟ شمال نامیست که با مبدأ قرار دادن مرکز و سنجیدن همه چیز با آن ساخته شده و هرگز نام مناسبی نیست. اما نام تبری در کنار نام دیلمی کاربردی تاریخی دارد و می توان در کنار نام زبان گیلکی برای مشخص کردن گویش مردم مازندران از این لفظ استفاده کرد.
برای روشن شدن ارتباط تاریخی گویشی گویشهای استان گیلان و مازندران چند نکته را از اطلاعات آمده در کتاب «متون طبری» دکتر حبیب برجیان ذکر می کنیم: «علی پیروجه» و «دیواره وز یا مسته مرد» دو تن از شعرایی هستند که سروده هایی تحت عنوان «اشعار تبری» از آنها به جا مانده است. نکته حائز اهمیت این است که ابیات به جا مانده از آنها شعرهایی بوده که در دربار شاه دیلمی سروده شده است! حتی نام «دیواره وز» هم به دلیل پریدن و افتادن از دیوار توسط عضدالدوله دیلمی به او داده شده است! وی پس از مرگ عضد الدوله از بغداد به گرگان رفت و در دربار قابوس شمس المعالی شعر گفت و لقب «مسته مرد» را از این شاه دریافت کرد. یعنی تفاوت دو گویش تبری و دیلمی در حدی بوده که از آثار ادبی و فرهنگی هم استفاده می کردند. اما نکته جالبتر از این در کتاب متون طبری وجود دارد که می تواند بسیاری از ابهامات را رفع کند. در این کتاب متون ترجمه و تفسیری قرآنی تحت عنوان «قرآن زیدی به زبان طبری» آمده است که نسخه خطی آن به شماره 17982 در کتابخانه مجلس محفوظ است. آقای حبیب برجیان با استناد به نظر «شهاب الدین الحسینی النجفی مرعشی» این کتاب را طبری دانسته و به تحلیل متن آن پرداخته است. در همان سال 1388 که کتاب آقای برجیان منتشر شده است، کتاب دیگری تحت عنوان «تفسیر کتاب الله» با مقدمه «محمد عمادی حائری» چاپ شده که شماره نسخه خطی کتابخانه مجلس، همان 17982 است! اینبار با بررسی نظرات افراد مختلف نام نویسنده کتاب «ابوالفضل شهردویر دیلمی» ثیت شده است! با توجه به همزمانی چاپ دو کتاب این طور به نظر می رسد که آقای برجیان از نظرات افراد مختلف و دیلمی بودن نویسنده کتاب باخبر نبوده است و آنقدر این گویش را شبیه گویش تبرستان دیده که فکر کرده گویش نویسنده کتاب تبری بوده است!
اما چه نشانه هایی از کاربرد واژه «گیل» در مازندران وجود دارد؟
در قسمت «دیباچه بازمانده گویش طبری» از اثری تحت عنوان «واژه نامه تبری» نوشته دکتر صادق کیا که در سال ۱۳۲۷ چاپ شده است، اینطور آمده: «در سرزمینی که امروز به نام مازندران خوانده میشود به گویشی سخن میگویند که به نام مازندرانی شهرت دارد و نویسندگان پیشین آنرا «طبری» خوانده اند. مازندرانیان خود را گیلک یا گیل و زبان خود را گیلکی مینامند و گروهی از ایشان در خاور مازندران خود را تات و زبان خود را تاتی میخوانند.» وی در پاورقی در مورد تات اینگونه توضیح میدهد: « در جاهایی که فارسی زبانان (کسانی که بگویشهای ایرانی سخن میگویند) با ترکزبانان همسایه شدهاند به نام تات خوانده میشوند».
در استان گیلان هم در مناطقی به زبان خود تاتی میگویند که دستور زبان این مناطق با گویشهای دیگر زبان گیلکی همخوانی دارد… در استان اردبیل نیز عدهای با نام تات شناخته که دستور زبانشان با زبان تالشی همخوانی دارد… یک زبان تاتی دیگر در قفقاز وجود دارد که جزء زبانهای جنوب غربی ایران دستهبندی میشود! به طور کلی تاتی به گونههای مختلفی از زبانهای ایرانی اطلاق میشود که با توجه به شواهد نامی مقابل زبان ترکی بوده است. از نظر دستوری این زبانها هویت زبانی واحدی را نشان نمیدهند.
قولی که از صادق کیا نقل شد مربوط به سده معاصر است، اما شواهد تاریخی نیز نشان دهنده این است که نام «گیل» در مازندران نیز به صورت بومی کاربرد داشته است. مثلا در قرن سوم هجری مازیار به خلیفه عباسی اینطور مینویسد: «از گیل گیلان، اسپهبد اسپهبدان خرشاه ( جرشاه؟ گرشاه؟ = شاه کوهستان؟) محمد بن قارن مولای امیرالمومنین» و مأمون در جواب نامه مینویسد: «از عبدالله مأمون به گیل گیلان اسپهبد اسپهبدان…»
نکتهٔ جالب اینست که مازیار نه اصالتا گیلانی است و نه بر گیلان حکومت داشته است و «گیلان» مشاهده شده در نامهها در قیاس با «اسپهبدان» که جمع اسپهبد است نه به معنی منطقه جغرافیایی بلکه در معنی «گیل ها» آمده است.
در شرف نامه خمسه نظامی در قسمت رسیدن اسکندر به کشور روس بیتی اینچنین وجود دارد: «زریوند گیلی ز مازندران/ نیال یل از کشور خاوران» در ابیاتی بعدی این شخص با نامهای «زریوند مازندرانی» و «سالار گیلی» معرفی می شود؛ واضح است که شخص گیلی بوده و موطنش مازندران و این دو با هم تناقضی ندارند همانطور که مازندرانی بودن مازیار و مردم مازندران با گیل بودنشان منافاتی ندارد.
مورد دیگری در کتیبه برج لاجیم در شهرستان سوادکوه که به زبان پهلوی ساسانی ثبت شده وجود دارد که نام صاحب مقبره «ابوالگیل شهریار بن عباس بن شهریار» ثبت شده است.
نام «گیل» در نام مناطق جغرافیای مختلف از غرب تا شرق مازندران دیده می شود:
«گیل خواران» نام بخشی در شهرستان جویبار است.
گیل کلا نام روستایی از دهستان نوکندکلا قائمشهر است.
گیل آباد نام روستایی از دهستان قره طغان شهرستان نکا می باشد.
گیل نه (گیلانده) روستایی در دهستان میانرود شهرستان نور است.
گیل کلا از دهستان زانوس رستاق شهرستان نوشهر است.
گیلک روستایی از توابع زیرآب سوادکوه می باشد.
گیل کلا از دهستان لاله آباد شهرستان بابل است.
گیل کلا از توابع اسفیورد شوراب ساری است.
گیل کلا نام روستایی از توابع کلارستاق چالوس می باشد.
نشانه دیگری که می توان به آن اشاره کرد، باد معروفی در گیلان و مازندران است که با نام «گیل وا» شناخته می شود و جهت وزش آن از سمت شرق به غرب است. با توجه به اینکه «خزری» ، بادی است که از سمت شمال غربی می زود و بر اساس اسناد تاریخی محل استقرار قوم خزر در همان جهت است همچنین با توجه به اینکه «کو وا» بادی است که از سمت کوه می وزد می توان نتیجه گرفت نام گذاری این بادها بر اساس مبدا وزش بوده و نام «گیل وا» ماخوذ از نام گیل های ساکن در مازندران است.
با توجه به توضیحات ارائه شده، نام های «گیل» و «گیلکی» به همان اندازه که به گیلان تعلق دارد، متعلق به مازندران نیز هست و هیچ شخص، طایفه و استانی حق انحصار این نام را ندارد؛ از طرف دیگر انکار این نام نیز به مثابه پشت کردن به هویت بومی و نوعی خودزنی می نماید. در مورد تفاوت های موجود قابل طرح در مورد مردم مناطق مختلف گیلکی زبان هم باید گفت: دو برادر دوقلوی همسان که از یک پدر و مادرند، ممکن است تفاوت هایی با هم داشته باشند چه رسد به مردم دو روستا، دو شهر و دو منطقه جغرافیایی؛ همانطور که تفاوت های دو برادر نافی برادریشان نیست تفاوت های گویشی، خلق و خویی و… گیلکی زبانان نیز نفی کننده هم زبان بودنشان نیست. شباهت نام گیلکی و نام استان گیلان به این معنی نیست که این نام مختص به گیلان است؛ همانطور که در مقیاس کوچکتر وجود شهرستان تالش در استان گیلان به این معنی نیست که زبان مردم لنکران یا بومیان آستارا تالشی نمی باشد، یا در مقیاسی مشابه وجود استان کردستان به معنی کردی زبان نبودن مردم ایلام و کرمانشاه نیست. یا در مقیاسی بزرگتر وجود کشور عربستان تناقضی با عربی زبان بودن مردم یمن یا عراق ندارد. بر اساس منابع تاریخی و واقعیت های موجود، می توان گفت تبرستان، گیلان و دیلمستان هر یک مختصات خود را دارند؛ گیلان گیلان است، دیلمستان دیلمستان است و تبرستان تبرستان و اگر کسی ادعا کند که مازندران گیلان است سخنی گزاف و نادرست گفته، اما شباهتهای این سه در حدی است که از آنها یک کلیت واحد میسازد؛ کلیتی که با تعلقی برابر برای آحاد اجزایش تعریف میشود… امید است دوستان مازندرانی که امر بر ایشان مشتبه شده و نام بومی و متداول زبان خود را اشتباه میدانند، با بررسی و تحلیل اطلاعات آمده در این نوشته و شواهد احتمالی دیگری که از قلم افتاده است، به نتیجهای راهگشا و نافع برسند… و ید الله مع الجماعة.
فرهنگ کرمی
۱۵۹۰ کۊرچ ٚ ما ۱
منابع:
کیا، صادق – واژه نامه طبری
سبزعلیپور، جهاندوست – فرهنگ تاتی
هاشمی تکلیمی، نورالدین –پژوهشی در گویش رودباری
آهی، محمد/ سیفی، رویا – بررسی ساختار ارگاتیو در گویش تاتی دِرَو
پهلوان، چنگیز – خود آموز کردی کرمانجی
برجیان، حبیب – متون طبری – فصلنامه آیینه میراث ضمیمه شماره 15 – سال 1388
ابن شهر دویر دیلمی، ابوالفضل/ با مقدمه عمادی حائری،محمد – تفسیر کتاب الله – کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی – سال 1388
کار گروه مؤلفان، زیر نظر نصری اشرفی،جهانگیر – فرهنگ واژگان تبری
ابن جریر طبری، محمد – ترجمه پاینده، ابوالقاسم – تاریخ طبری
ابن اسحاق یعقوبی، محمد – ترجمه آیتی، محمد ابراهیم – تاریخ یعقوبی
سایت گنجور
سایت فرهنگ لغت مازندارنی
بازنشر از وبلاگ گیل و دیلم

دیدگاهتان را بنویسید