گیلکؤنˇ ادبیات و فرهنگ و «غیره»!

نوروزی که مال گیلک‌هاست

ورگ

این متن گفت‌وگویی‌ست که چندی پیش بین من،  نازنین اسماعیلی‌‌پور و هومان تحریری انجام گرفت و در هفتمین شماره‌ی «سفید کمرنگ» (فصل‌نامه‌ی دانش‌آموختگان مراکز سمپاد رشت) چاپ شد. با این توضیح که سبک نگارش و ویراستاری این متن متعلق به تحریریه‌ سفید کمرنگ است، نه ورگ.

 

نوروزبل چه مراسمی است و پیشینه و نقش آن در فرهنگ گیلان چگونه است؟

نوروزبل به صورت خلاصه نوعی آئین خاص برای آغاز سالی است که در کوهستان­های گیلان (به خصوص کوهستان­های شرق گیلان) استفاده می­شود؛ که این اسم از عینیت این آئین گرفته شده، نوروز که به معنای شروع سال نو و« بل» هم که در گیلکی به معنای شعله آتش است که با هم شعله نوروزی را می­سازند. در واقع این خودکلید واژه­ای است که به ما توضیح می­دهد این آئین در روزگاران قدیم چگونه برگزار می­شده­است.

چطور شد که تصمیم به احیای نوروزبل گرفتید و نوروزبل نسبت به بقیه آئین­هایی که می­شناسیم چه ویژگی دارد که می­توانیم از آن به عنوان یک آئین بومی نام ببریم؟

در ابتدا بگویم که من ترجیح می­دهم که از کلمه بازبرگزاری استفاده ­کنم، نه احیاء.

اما در جواب سوالتان، این آئین حدود 2 تا 3 دهه است که برگزار نشده­است. بنا به گزارش پوراحمد جکتاجی برگزاری نوروزبل در حدود 25 سال پیش و قبل از آن، در مناطق اطراف ملکوت دیلمان( محلی که 4 سال پیش بعد از مدت­ها در آن نوروزبل را برگزار کردیم) دیده شده­است. البته قبل از آن هم در اشکورات توسط آقای عبدالرحمان عمادی( ایشان در اصل گالش اشکور  هستند) گزارش شده است که گزارش آقای عمادی مربوط به دیده­های شخصی ایشان در کودکی(حدود 70 سال پیش) است.

حتی شعر گروم بل که در مراسم نوروزبل خوانده می­شود را آقای عمادی از همان خاطراتشان نقل کرده­اند.

اما چرایی این کار….این به همان دلیلی است که ما  داریم روی زبان و فرهنگ گیلکی کار می­کنیم. نوروزبل و تقویم گیلکی از پارامترهای مهم فرهنگی این قوم است. این مراسمی که برگزار می­کنیم کمترین شباهت را به مراسمی که در گذشته­ها برگزار می­شده­است، دارد. یکی از این تفاوت­ها این است که این مراسم دیگر برای ما فقط یک آئین نیست، یک جشن نیز هست.

شما از «گالش»­ها اسم به میان آوردید. لطفا کمی توضیح دهید.

من وقتی در مورد گیلک­ها حرف می­زنم به مرزهای سیاسی استان گیلان کار ندارم. در مورد مردمانی صحبت می­کنم که از رضوان شهر تا چالوس و از جنوب تا طالقان و حتی در نواحی از جنوب البرز زندگی می­کنند. ویژگی مشترک این­ها تکلم به زبان گیلکی است با لهجه­های گوناگون. ایران کلباسی در کتاب زبان شناسی خود گویش مردمان کلاردشت را نیز گیلکی ثبت می­کند. خود من نیز در مناطق مختف مانند چالوس، اشکور و جور اشکور مازندران موارد زیادی را ثبت کرده­ام که مردم قدیمی منطقه از واژه گیلکی به عنوان زبان خودشان استفاده می­کردند.

این مردم گیلک در گذشته بر اساس شیوه تولیدشان تقسیم بندی می­شدند. با توجه به شواهدی که فعلا وجود دارد، تمدن مردم این منطقه از ارتفاعت و کوه­ها آغاز شده و جلگه تا زمان­های نه چندان دور قابل سکونت نبوده و تمدن چندانی نداشته است. بعدها با توجه به پیشرفت در نحوه زیستن و شیوه­های تولید، این­ها به 3 دسته تقسیم شدند.

دسته نخست که ما آن­ها را به نام «گالش» می­شناسیم، کسانی هستند که دام­دار اند و شیوه تولید آن­ها شبانی است و کوچ نشین اند. گالش­ها در ارتفاعات زندگی و ییلاق و قشلاق می­کنند.

دسته دوم «کلایی»ها هستند که متاسفانه در گفتارها تا حد زیادی حذف و اکثرا با نام گالش ثبت شده­اند. کلایی­ها نیز در کوهپایه­ها زندگی می­کنند اما برعکس گالش­ها یکجانشین و شیوه تولیدشان کشاورزی بوده است، اما کشاورزی دیم. این درواقع خط سیر پیشرفت در زندگی انسان است؛ از زندگی شبانی و کوچ نشینی یکجا نشین می­شود و سپس دست به کشت و زرع می­زنند که نیاز به تخصص بالاتری نسبت به دامداری دارد.

و اما دسته سوم که «گیله مردان» هستند، در جلگه­ها زندگی می­کنند. در آن­ برهه زمانی که گیله مردان به جلگه­ها آمدند، آنقدر تخصص در انسان­ها بالا رفته بود که توانستند زمین­های جلگه­ای را زهکشی و جنگل­ها را صاف کنند و به کشت آبی دست بزنند. در واقع گیله مردها مانند کلایی­ها یکجا نشین بودند، اما شیوه تولیدشان بر اساس کشت آبی(یعنی تخصصی ترین نوع کشاورزی) و همینطور صیادی است.

این­ها 3 دسته از قوم گیلک هستند که ویژگی­های مشترک زیاد و در کنار آن تفاوت­هایی نیز با هم دارند.

گفتید که در حدود 3 دهه پیش نوروزبل برگزار می­شد. در آن زمان این آئین را چطور برگزار می­کردند؟

خیلی ساده، آتشی بود و شب کنار آتش می­نشستند و دور هم نقل می­کردند. البته واقعا چیز مستندی از آن موقع به جا نمانده که بخواهیم به آن استناد کنیم و این­ها نیز از خاطرات گالش­ها و کلایی­هایی است که در آن زمان این آئین را دیده­اند.

آیا نوروزبل در گذشته  نیز مانند امروز جشنی بوده که به طور دسته جمعی برگزار می­شده یا اینکه در آن زمان آتش توسط عده­ای و با هدفی خاص روشن می­شد؟

در گذشته هم این جشن کاملا جمعی بوده است. البته یکی از فرضیه­ها این است که این آتش بر روی کوه­ها برای اطلاع دادن به مناطق پایین دست روشن می­شده است.

ویژگی اساسی نوروزبل این است که به شدت وابسته به مازاد تولید آن مردم و برداشت محصول بوده است. اما امروزه کارکرد اجتماعی آن تغییر کرده است، کسانی که الان نوروزبل را جشن می­گیرند کشاورز نیستند، محصولی این بین وجود ندارد و به نظرم خیلی اشتباه است که بخواهیم در راستای تغییر این کارکرد اجتماعی به صورت نمادین چیزهای مختلف و ویترینی را وارد آن کنیم. نوروزبل در حال حاضر یک موقعیت است که همان مردم را دور هم جمع و ایجاد شادی می­کند، اما با ویژگی های زمانه خودش، سال 1584!

یعنی نوروزبل می­خواهد جشنی باقی بماند که به طور دسته جمعی و با در کنار هم بودن آدم­ها برگزار شود و قرار نیست برگزاری آن به سمت برگزاری نوروز جمشیدی که جشنی در محیطی کوچک و خانوادگی است، برود؟

بله، حتما، اساسا ویژگی­های بنیادی نوروزبل با نوروز جمشیدی متفاوت است. نوروز جمشیدی از پایه وابسته به خانواده و ویژگی­های بنیادی مربوط به آن است و ویژگی اجتماعی به آن گونه نداشته است. البته فکر می­کنم که در گذر زمان و به اجبار نوروز جمشیدی هم از این حالت بیرون بیاید.

با توجه به تمام این­ها به نظرتان در جهت تثبیت نوروزبل چه کاری باید انجام داد؟ (به خصوص با توجه به اتفاقات امسال)

نوروزبل امسال به همه ثابت کرد که نوروزبل با متولی دولتی و حتی غیر دولتی به هیچ جا نمی­رسد. آفت اساسی نوروزبل موزه­ای و کالایی شدن آن است. اگر به آن به عنوان یک داشته، یک سنت و یک میراث نگاه شود،ناقوس مرگش به صدا درآمده است. این را می­شود در تعداد دوربین­هایی که برای ثبت نوروزبل در این سال­ها آمده اند دید.

از  حرف­هایی که زدید می­توانیم این نتیجه را بگیریم که از نظرتان نوروزبلی که در حتی آن آتش روشن نشود و به دادن اس ام اس ختم شود، ما را به هدف رسانده است؟

(با کمی مکث) بله، تا حدودی، ولی خود آتش هم می­تواند نقش ایفا کند، ولی اگر این آتش هم بخواهد حذف شود، برای خودش حذف می­شود و نمی­توانیم جلوی آن را بگیریم. بگذارید با یک سوال و به نحو دیگری جوابتان را بدهم، آیا شما دوست دارید که سالی یکبارو در روزی خاص با دوستان و همزبانانتان آتشی روشن کنید و دور آن آتش شاد باشید و موزیک اجرا کنید و به معنای واقعی جشن بگیرید؟ اگر جوابتان آری است، این همان نوروزبل است.

شما جزء کسانی بودید که 4 سال پیش تلاش­های خود را برای بازبرگزاری نوروزبل  شروع کردید. هدف این تلاش چیست و از ابتدا به دنبال چه بوده­اید؟ برگزاری نوروزبل صرفا به عنوان یک جشن، یا برگزاری آن به عنوان نوروز برای گیلک­ها!

کاملا مشخص و واضح است که این تقویم متعلق به گیلک­ها است. مشخص است که آرزوی من این است که خودم و مردمی که هم زبان من­اند و این تقویم متعلق به آن­هاست این جشن و آئین را، این روز را، قبول کنند و به رسمیت بشناسند و حتی این تقویم را استفاده بکنند.

بگذارید یک سوال دیگر بپرسم، ناگهان در این سن به من نوجوان گفته می شود که نوروز (نو شدن سال) تو نوروزبل است. اما من از بچگی با خاطرات زیادی نوروز باستانی ایران را  با آن پیشینه به عنوان نو شدن سال جشن گرفته­ام. با چه توجیحی من را قانع می کنید که نوروزبل را به عنوان نوروز(نو شدن سال) جشن بگیرم؟ اگر جشن و شادی است، اگر آئین و باستانی بودن است که تمامی این ها به طور کامل و با جشن های مختلف دیگر(مانند چهارشنبه سوری) در نوروز جمشیدی وجود دارد. برای من چه تفاوتی دارد که ازین پس بخواهم نوروزبل را به جای نوروز جمشیدی به عنوان نو شدن سال جشن بگیرم؟ چرا باید این کار را بکنم؟

این بحث دقیقا زمانی که شما نوروز جمشیدی را در کنار نوروزبل قرار می­دهید پیش می آید. این دو در کنار هم یک رابطه قدرت ایجاد می­کنند، بین یک چیزی پذیرفته شده و رسمی و چیزی که در حاشیه بوده است و تازه می­خواهد خودش را اثبات کند. در چنین رابطه­ای من جوابی برای گفتن ندارم. اما من به همین دلیل می­آیم در این مقایسه نوروز جمشیدی را برمی­دارم.

نوروز جمشیدی همیشه با ما بوده است و تک تک ما با آن خاطرات زیادی داریم. ولی اصلا بحث نوروز جمشیدی نیست. نوروزبل قرار نیست در کنار یا در مقابل نوروز جمشیدی قرار بگیرد. می­خواهم بگویم که این­ها را در مقابل هم نگذارید.

همین الان همه ما وقتی که گوشی موبایل خو را باز می­کنیم می­خوانیم که امروز برای مثال 19 اکتبر است. همین کسانی که دارند الان این مصاحبه را می­خوانند اکثرا ماهواره دارند و زمانی که شب کریسمس می­شود سعی می­کنند که به برنامه­های کریسمس برسند و یا بقیه جشن­های جهانی را جشن بگیرند. شاید مثال عینی­تر آن که خیلی از همین بچه­ها با آن درگیر هستند، ولنتاین است. حال مگر نوروز جمشیدی و کریسمس با هم در تضاد اند و برگزاری یکی جلوی برگزاری آن یکی را گرفته است؟

حالا ما می­توانیم نوروزبل را هم به عنوان یک گزینه در کنار این­ها بگزاریم.

به هرحال نوروزبل یک رشته پیوند دارد با فرهنگ قومی ما، حتی اگر با حافظه تاریخی ما مناسبتی نداشته باشد، که ندارد، چون حافظه­مان آن را ندیده، هیچ رادیو و تلویزیونی در مورد آن حرف نزده، چون سال­هاست که برگزار نشده، چون هیچکس به ما تبریک نگفته و چون دلمان بابت این جشن شاد نشده است.

اگر کسی دچار این تناقض است، می­تواند این دو تا را از مقابل هم بردارد و به هرکدام جدا نگاه کند، نوروزبل هیچ تنافر یا تناقضی با نوروز جمشیدی ندارد و می­توانند در کنار هم قرار گیرند. نوروزبل ویژگی خاص خود را دارد و شاید تنها شباهت آنها نام نوروز باشد. حرفم این است که باید به هرکدام جدا نگاه کنیم.

البته فعلا تلاش همه ما این­ است که نوروزبل و این تقویم را تا جایی که می­توانیم بشناسانیم.

و در آخر اگر چیزی برای گفتن مانده است.

حرف من یک چیز است…من هم در دوره دبیرستان بوده­ام و دچار خیلی از بحران­ها شدم، بحران به معنای واقعی. این ریشه­هایی که ما در اینجا از بخشی از آن صحبت کره­ایم، وجود دارد و مانند سایه همراه با ما است، اما این که ما با آن­ها چه می­کنیم مهم است.

ما آدم­هایی هستیم که در مناسباتی قرار گرفته­ایم که به خیلی از آن­ها هیچ ربطی نداریم. ما هنوز هم دچار تعارضیم. این دانش آموزی هم که این را می­خواند چند سال دیگر دانشجو می­شود و همین بحران ها را طی می­کند. به در و دیوار می­زند که چیزهایی را بفهمد. این مصاحبه را می­خواند، اگر ببیند که به دردش نخورد می­اندازد دور. کما این که خودم نیز خیلی چیزها را که برایم وحی منزل بود بعد از مدتی به دور انداختم.

اما ریشه­‌ها کماکان باقی است و حداقل کاری که می­توانیم بکنیم این است که این ریشه‌­ها را بشناسیم. ولی باید سعی کنیم که این شناختن را با این مفهوم گیلان شناسی که در این چند وقت به وجود آمده است، مغالطه نکنیم. چون همچون شناختی تنها باعث می­شود که این فرهنگ با تمام داشته‌­هایش به موزه برود، نه بیشتر.

فرهنگ جرگه مئن تلمبار ببؤ

مارس 14th, 2011

21 ته نظر

ای مطلبˇ نظرانˇ RSS

  1. امین جان خسته نباشی فوق العاده مثل همیشه

    امیر

    14 مارس 11 در 13:19

  2. یک توضیح
    این مصاحبه مفصل تر از اینها بود که در سفید کمرنگ چاپ و سپس در ورگ منتشر شد. هم از لحاظ حجم مصاحبه، هم گستردگی مباحث. اما چون موضوع پرونده آن شماره نوروزبل بود، مصاحبه کوتاه شد.
    در مورد ویراست و سوال و جوابها….مخاطب هدف گفتگوی پیشرو بیشتر دانش آموزان دبیرستانی بودند که بخش عمده مخاطبان سفی کمرنگ را تشکیل می دهند.سوال و جواب ها و ویراست نیز با توجه به همین موضوع تنظیم شد.

    هومان

    14 مارس 11 در 22:43

  3. تی توضیحاتأ جی ممنونم هومان جؤن

    v6rg

    15 مارس 11 در 10:48

  4. نوروز بله واسی همه همت بوکونیم تا جا دکفی هر کسی خو توان واستی بنه اطلاع رسانی زودتر انجام بیگیره -مصاحبه خ.بی بو شیمی همت مستدام ببی

    کورلیف

    15 مارس 11 در 12:54

  5. خواهش میکنم از طرف دیگران سخن نرانید. نخست اینکه من یک گیلک هستم و نوروزم همون نوروزیه که تو تهران، تبریز، سنندج، زابل، مشهد، اهواز، اصفهان، بندرترکمن، تالشان و … پاس داشته میشه. دو دیگر آنکه این نوروزبل اگر کارکرد صحیح اجتماعی داشت به فراموشی سپرده نمیشد تا پس از سالها به گونه-ای تصنعی به دست عده-ای “تابع قوانین جمهوری اسلامی” برگزار بشه.

    آرش سجادی قاضی-محله

    15 مارس 11 در 21:18

  6. 1)خواهش میکنم از طرف دیگران سخن نرانید: ” با این جمله شما من یه بار دیگه این متنو خوندم اما ندیدم جایی از طرف دیگران سخنی رانده شده باشد.در جایی از متن از رسمی شدن نوروز بل به عنوان یک( آرزو ) یاد شده که این به معنای از طرف کسی سخن راندن نیست. اتفاقا در متن به این موضوع اشاره شده که قرار نیست نوروز بل جایگزین نوروز جمشیدی شود.”

    2)این نوروزبل اگر کارکرد صحیح اجتماعی داشت به فراموشی سپرده نمیشد: ” ساده ترین و عجیب ترین نوع برداشت از فراموش شدن نوروز بل اینه که بگیم کارکرد ناصحیح اجتماعی داشت. اگه یه مقدار در مورد پروژه یکسان سازی که در زمان رضا شاه شروع شد تحقیق کنی خیلی چیزا رو متوجه میشی.”

    3) “خیلی دوست دارم از کارکرد صحیح اجتماعی نوروز جمشیدی و جشن های دیگه از جمله 4شنبه سوری با اون همه تلفاتش بدونم.”

    4) تا پس از سالها به گونه-ای تصنعی … : ” تصنعی از دید شما تنها به عنوان یک گیلک. از دید من به هیچ وجه نوروز بل و برگزاری آن تصنعی نمی باشد. پس خواهشا از طرف دیگران سخن نرانید.”

    و در آخر:

    بنده یک گیلک می باشم و نوروزم همان نوروز بل است. سال تحویل بنده نه یک فروردین بلکه ( 1 نوروز ما) می باشد.

    گیلتأم

    15 مارس 11 در 23:13

  7. حرف های آرش سجادی قاضی-محله، درست من رو یاد پارسال همین روزها میندازه، اون موقع هم همین سایت، یک مطلبی گذاشته بود و من همین حرف های آرش سجادی قاضی-محله رو می زدم، ولی الان در جایگاه مقابل هستم، درسته که من یک گیلکم و این مراسم رو ندیدم که پدرانم اجرا کنند، ولی گالش ها هم بخشی از گیلکان هستند، اون ها این رو داشتند، این شاید تا حدی شبیه به گویش های مختلف زبان گیلکی باشه، مثلا در غرب گیلان از کلمه فوداشتن به معنای شلیک کردن با تفنگ استفاده می شه ولی در جاهای دیگه مثل شرق استفاه نمیشه، حالا کی میتونه بگه مثلا چون ما در لاهیجان از فوداشتن استفاده نمی کنیم، اون گیلکی نیست؟
    واژه تحویل سال خیلی مسخره است، سال که عوض نمیشه، ما فقط یک لحظه رو که جشن می گیریم، حالا بسته به شرایط اجتماعی، یا هر دلیل دیگری، اون زمان تعیین میشه.
    این که با تابعیت قوانین هر جایی بخواد برگزار بشه، جالبه چون امسال که جلوی برگزاریش رو گرفتند.
    من سعی می کنم از تمام این جشن ها که احساس نزدیکی به اون ها می کنم استفاده کنم، چه نوروز جمشیدی، چه نوروزبل، چه کریسمس و …

    صابر

    16 مارس 11 در 11:29

  8. (با دوستان و همزبانانتان آتشی روشن کنید و دور آن آتش شاد باشید و موزیک اجرا کنید و به معنای واقعی جشن بگیرید؟ اگر جوابتان آری است، این همان نوروزبل است):

    ti gab durust isse. mu vaghti ke mi per6 hamr6 raje be noruz6 b6l suhbat budam bute ke damishakon har vaght xastan atash rushan bunan gutan (bashim yekte noruz baley badim). yani yekte kushtay noruz b6l. mebe xaili jaleb bu. xastam bugom hitori isse ge tu guni

    گیلتأم

    16 مارس 11 در 15:28

  9. سلام.
    پور زمات ایسه کی شیمی سایت سر زنم.مرا جالب بو که شومان گیلانا فرهنگا دغدغه ی داریدی،البته احساس کونم شاید ایپچه از سنن مذهبی گیلانیان غافلا بستیدی.

    اما پور زماته که چند سوال اساسی می ذهنه واقعاً مشغوله کوده،که سعی کونم به تدریج شیمی ورجه وورسان بوکونم:

    از بچگی هیچکی می امرا گیلکی صحبت نوکوده با انکه می پر و مار گیلک بید،می امرا فارسی صحبت بوکودید .هیچ کدام از می دوستان هم گیلکی گپ نزنیدی،اولین سوال انه که به نظر شومان چی ببسته که امان گیلکان برعکس اقوامی مانند کردان امی زوان از یاد ببردیم و حتی ایته بار می پر مرا بوگوفته که من بترسه بوم که گیلکی حرف زدن با تو باعث لهجه اوسادن توو ببه! من شاید برعکس شوما خیلی به آینده ی ا زبان ناامیدم…
    اما آیا اصلاً گیلکی زوان ایسه یا ایته گویشه که به زبان نزدیکه بوسته؟(البته شیمی یادداشت در مورد زوان بون گیلکی بخواندبوم) ولی می گب در مورد امروزه.امروز د گیلکی زبان نیه ،بیشتر امی فعلان گیلکیه! اخبار گیلان که باران شبکه ج پخش به بشنوستیدی؟! ان زبانه؟! هر فارسی ان فهم کونه.

    من ایته رشتی ام(فکر کونم از می “ایسه” معلوم بسته بو!) و ننم چرا رشت و کلان غرب درون دغدغه ی کمتری گیلکی حفظ را نهه؟ شومان لاهیجانیان ایپچه بهتر کار کونندرید،راستش می حرف ایپچه درد و دل رنگا داشتی! احساس کونم می همفکر ا رشت درونی نسه! چی شا کودان؟!
    احساس کونم امی آخرین نفسانا کشندریم(منظور کسائی ایسیدی که ا فرهنگ و آداب و زبان عاشقیدی)
    (می غلطای نوشتاری را ببخشیدی، مثلا مرا راحت تره که از ra لاتین به جای”را” یا از ana به جای انا استفاده بوکونم)

    یا علی مددی.

    محمد حسین.ن

    16 مارس 11 در 23:20

  10. مأمد حوسئن جؤن،
    تی دس درد نکونی کی ورگه قابیل بدؤنسی و تی سوالؤنه می جی بپورسئی.
    – گیلکؤنˇ وضع و اوضاع، کوردؤن و تورکؤنˇ همره پور توفیر دأنه. از طرفی، او اقوام الئه سنتˇ مئن ایسأن و خوشؤن قومی هویتأ جی وختی دفاع کؤنن، سنتˇ سنگرأ جی دفاع کؤنن، أمما گیلکؤن، تاریخی دلایلˇ وأسی، خئلی خوشؤنˇ سنّتی پارامترؤنه دسأ جی هدأن و هینˇ وأسی، دئه زیاد قومی قبیله‌ایی و سنتی زندگی نکؤنن. البته می منظور نیه کی أمه مدرن ببؤیم. کی کاش ببؤ بیم!
    أمما یکته کورد یا تورک وختی گونه «می زوان»، یک‌جور اونˇ سر غیرت دأنه کی بخاله خو ناموسˇ سر غیرت دأنه و ای چیزˇ خورومی نیه. چی خؤبه کی ملّتؤن خوشؤنˇ زوان و فرهنگه دوس بدأرن، نه این‌که باخی ملتؤنه پست‌تر بدؤنن.
    مو هوتؤ کی می فعالیتأ جی معلومه هیچ به گیلکی زوانˇ آینده نااومید نیم. أمه جؤن‌کنش کأ دریم و یقین دأنم کی أمه تلاشؤن تیتی کأ درن. ای بحث مفصله و بد نیه ورگˇ مقالات و اوشؤنˇ جیرˇ کامتؤن و بحثؤنه بخؤنی.

    راجه به گویش یا لهجه یا زوان بؤن‌م بد نیه ورگˇ مئن، ناصر جهانگیری مصاحبهٰ بیاجی و بخؤنی. گیلکی زوانه. هوتؤ کی انگلیسی یا کوردی یا روسی زوانن. اصلن کی بوته کی زوان بؤنˇ معیار اینه کی باخی فرهنگؤن چنی او زوانه فهمنن؟ فنلاندی و سوئدی و نروژی مگه چنته واژه کسؤنˇ همره تفاوت دأنن؟

    راجه به رشت، اوتؤرم کی تو گونی نیه. أمه هممه‌ته‌یی یک‌نفرˇ جؤن‌کنش و تلاشˇ مدیونیم کی اتفاقن رشتی ایسسه و هو رشتˇ مئن سی ساله گیلکی و گیلک‌ئبه کار کأ دره. می منظور م.پ.جکتاجی (گیله‌وا مجله مدیرمسئول) ایسسه. ولی چون رشت مرکزیت دأنه و مهاجر پور دأنه و تئرانˇ همره پور ارتباط دأنه، اونˇ گیلکی فارسی همره ویشتر تویامأ بؤ و گیلکی ویشتر در خطره. ناویره، هو رشتˇ مئن أمه پور رفئق دأنیم کی گیلکی داستان و شئر نویسنن.
    اصلن أمه ماهانه جلسات (گیلکی داستان و شئر) رشتˇ خانه‌ی فرهنگˇ مئن برگوزار بنه.

    نگران نبو جؤنئی. أمه آخرین نسلی‌م أمما أگه هیچ کاری نکونیم. أمما أمه تصمیم بیتیم که کار بکونیم. أمه زوان، زندهٰ، تا أمه زنده‌ٰیم. ورگه کندوجه (آرشیوه) حتمن نیگا بکون. تی گیلکی خؤندن و نویشتنه بئتر چأکؤنه.

    v6rg

    25 مارس 11 در 10:22

  11. درود
    جالب است !
    در روزگاری که همه ی ملت ها تنها به وحدت ملی خود می اندیشند ، ما ایرانی ها از قوم بازی افغان ها الگو می پذیریم و خود را بازیچه ی خواسته های دشمنان می کنیم . نوروز جمشیدی نقطه ی وحدت ملی ماست و مطئنم که شما هم به ایرانی بودن خود می بالید . گیلان برای همه ی ما عزیز است و بنوعی تاج سر ایران است . اما فراموش نکنیم که ملت ایران هیچگاه به روزگار ایلچیان و قومگرایان زندیه و قاجاریه بازنمی گردد .
    پاینده ایران و ایرانی

    حمید

    10 جولای 11 در 23:49

  12. با سلام و خسته نباشید
    من یک گیلک هستم و فکر میکنم که فعالیت های شما خیلی محدود و تفرقه برانگیزه . البته اصلا قصد توهین ندارم . ما گیلکها ایرانی هستیم و عاشق عید نوروز جمشیدی . لطفا سعی نکنید که مردم گیلان رو از مردم ایران جدا کنید . فرهنگ ما همون فرهنگ همه مردم ایرانه . ما فقط به پیشرفت ایران فکر میکنیم و وحدت کلمه ما ایرانه . لطفا آب تو آسیاب دشمن نریزید . نوروز جمشیدی حالا که جهانی شده و اهالی ترکیه میخوان به نفع خودشون مصادره کنن ، شما چرا سعی دارید بگید نوروز مال ما نیست در صورتی که حال و هوای نوروز جمشیدی در گیلان زیبا تر از همه جای ایرانه

    محمود

    10 جولای 11 در 23:59

  13. من درمورد نوروز بل سه چهار سال پیش شنیده بودم
    واقعا برام جای تعجب بود ازپدرم هم پرسیدم
    گفت یه جشنی بود قبلا روستاییا میگرفتن اونم تابستون برای درو محصولات
    به نظرم که جشن جالبی باید باشه …گرچه هرگز وقت نشد برم یه بار از نزدیک ببینم ولی با امکانات امروزی جشن قشنگی باید بشه

    لیلا

    8 آگوست 11 در 15:27

  14. گیل ِ براران ، گیل ِ خاخوران :

    نوروز بل امی هویته ، امی مغز ِ استخوان ِ، نه دشمنی در میان ایسه نه

    دشمن . نبض ِ تاریخ ِ میَن خودنمایی کودَندَرِه . چی دوس بدارید یا نه ، اون

    زنده ی ِ ، نفس کشِندِره.خوایه اَمی یکی بوستن بهانه بِبِه ، امان پَرتِ بوستیم

    از دایره جَ .

    امَان گیل ِ جَقلان ایتا بوستن ملی ِ دوست داریم .اون خو رای ِ شوءون دَره

    خو جیگای ِ بیافته داره ،

    جقلان ! بَیید د ِ ایتا بوستن بومی ِ سرمشق بوکونیم.

    امان بخا نخا گیلان ِ تباریم ، بایید افتخار ِ مَرَ سرَ جورَ گیریم خودمانَ فریاد بزنیم

    ، آسه آمون و آسه شوءن ِ کنار بَنیم . امان ، با غرور ، گیلان ِ جقلانیم .

    (ش.جویبار) جایی بگفته دَره :

    چگونه گیله مَردیَم من ؟
    اگر که شالیزار ِ دستانم
    از کافور ، سیراب می شود .
    ز ِ لهجه آغاز می شود آوازم :

    ” بیا ،
    کاوَل اوسانیم ، دانه واشانیم … ”

    (مَرِ بخشیدی اگر گیلکی ِ خوب نوشتن َ نَدانم )

    شهاب سلیمیان

    9 آگوست 11 در 17:49

  15. عااااالی بود

    بابک

    7 آگوست 12 در 15:49

  16. زنده باد گیل و دیلم یا گالش
    زنده باد سرزمین گیلان و مازندران
    زنده باد کاسپین
    زنده باد زبان گیلکی
    به همه گیلک زبانان گیلان و مازندران دورد میفرستم

    حامد

    23 اکتبر 12 در 17:14

  17. زنده بادگیلک زبانان . زنده باد گیلان زنده باد مازندران .

    مهدی

    8 نوامبر 12 در 00:14

  18. من هم تا چند تا سال پیش \”نوروز بل\” را نمی شناختم. اما با آشنای با سایت های مثل ورک و در فیس بوک و … هم با این جشن آشنا شدم هم با یک معضل دیگر و آینکه زبان گیلکی در حال اضمحلال است. زبانی که از بچگی با آن آشنا بودم. و هنوز هم وقتی به همشهری هایم می رسیم به این زبان حرف می زنم و تا حدودی هم یاد گرفته ام به این زبان بنویسم. چون اگر توجه کنید اکثر خانواده ها سعی می کنند از کودکی به فرزندانشان فقط فارسی بیاموزند. کوشش سایت های مانند ورگ و صفحات فیس بوکی برای زنده نگهداشتن این زبان را باید ارج نهاد. کشور ایران از خلقهای زیادی تشکیل شده است و بسیار زیباست که فرهنگهای گوناگون وجود دارند. و چقدر خوب می شد که با زنده نگهداشتن این فرهنگها و آرایش و پالایش آنها، همه با رضایت در کنار هم زندگی کنیم. خوشبختانه در گیلان هرگز ناسیونالیسم آنقدر ریشه نداشت. دلایل بسیاری دارد که در این متن کوتاه نمی توان به آن پرداخت. آرزویم این است که در تمام جهان مرزها برداشته شوند و در کشور ایران که رنگارنگی فرهنگها آنرا زیباتر می کند و در کمتر کشوری چنین ویژگی دیده می شود، هر خلقی با حفظ مرام و آئین خود (البته گفتم با پالایش چون در اکثر این فرهنگها بعضی از سنتها بخصوص در رابطه با زنان باید نفی شود) با احترام به خلقهای دیگر در کنار هم زندگی کنند. و هم چنین در تصمیم گیری برای سرنوشت خود، نقش داشته باشند.

    گیله زن

    15 آگوست 13 در 13:27

تی گب

./ این کامنت‌ها حذف خواهند شد:
- حاوی توهین و تهمت باشد. (یعنی نسبت دادن چیزی یا کاری، بدون ارائه دلیل برای اثبات)
- حاوی تبلیغ به نفع کالا، رسانه، شخص حقیقی یا حقوقی باشد.
- بی‌ارتباط با مطلب باشد.

*دیدگاه‌های ارائه شده در بخش تی گب (نظرات)، نظر خوانندگان ورگ است، نه دیدگاه ورگ. دیدگاه ورگ تنها در نوشته‌های خود ورگ با نام نویسندهٔ ورگ منتشر می‌شود.