همیشه معنا و مفهوم کلمهٔ گبر که در بین گیلکیزبانان هم مثل فارسیزبانان رایج بوده و مخصوصا بین جویندگان گنج و زیرخاکی پرکاربرده، برام سؤال بود.
مشغول خوندن کتاب باستانشناسی تقلب و رنجهای بشری بودم که به این پاراگراف برخوردم:
«یکی از کهنترین نمونههای تقلب و جعل در اسناد و منابع، توسط موبد کَرتیر و دیگر موبدان عصر ساسانی اتفاق افتاده است. آنان در اوایل دوره ساسانی و با حمایت اردشیر بابکان (نخستین پادشاه و بنیانگذار سلسله ساسانی) و به منظور اهداف سیاسی و یکدست کردن دینی جامعه و پیوند میان دین و دولت، دین جدیدی ساختند که آنرا بِهدینی/ وِهدینی/ بِهدینی مَزدَیَسنا نامیدند و به زرتشت منسوب کردند. این دین در یکی-دو سده اخیر «دین زرتشتی» نامیده شده و ارتباطی با شخصیتی به نام زرتشت ندارد. زرتشتیان ایران بطور سنتی خود را «گابارونی/ گاوارونی» مینامند که شکل تغییر یافتة نام کهنتر «گَبر» است.
بجز متن گاثا، که به زرتشت منسوب شده است، نشانهای از نام زرتشت و دین او یا دین زرتشتی/ بهدینی در متون مکتوب و شواهد باستانشناختی ماقبل ساسانی شناخته نشده و دانسته نیست که آیا دین زرتشتیِ پدید آمده در دوره ساسانی با الهامگیری از دین کهنترِ احتمالیای که متعلق به زرتشت بوده، ساخته شده و یا از اساس دین تازهای بوده است.
دین زرتشتی دوره ساسانی به دلیل وظیفهای سیاسی که برای تثبیت قدرت ساسانیان و یکدست کردن دینی جامعه به عهده داشت، تا حد زیادی متکی بر نابودی یا تحریف و مصادره منابع و اسناد کهن، و نیز انتساب متون نوساخته به اعصار کهن بوده است. به این منظور که هرگونه تضاد و تناقضی میان باورها و دادههای کهن با انگارههای نوساخته آنان از بین برود و نیز با تاریخسازیهای لازم، نیاز دستگاه سیاسی برای کسب مشروعیتِ منجر به قدرت، برآورده شود. آنان متون کتاب اوستا را که در اصل متعلق به ادیان پیشین بودهاند را پس از سرکوب پیروان آن ادیان (بنگرید به بخش رنجهای بشری) و پس از تحریفهای گسترده و حذف و اضافات، به نام متون دینی خود مصادره میکنند تا همچون مانویان و مسیحیان صاحب کتاب باشند. در تداوم این روند، بسیاری از متون اوستایی و تاریخنامههای کهن در زمان ساسانی از بین میروند و متون جدید، تحریف شده و نوساخته جای آنها را میگیرد.»
و این پاراگراف هم خیلی جالب بود:
«متداول است که گفته میشود بهدینان (که از زمان ناصرالدین شاه نام خود را زرتشتی نهادهاند) در ۱۴۰۰ سال پیش و پس از سقوط سلسله ساسانی برای پاسداشت دین و آیین خود به هند کوچیدند. چنین ادعایی عمدتاً متکی به کتاب منظوم «قصه سَنجان» است. اما این کتاب نیز یکی دیگر از کتابهایی است که زرتشتیان هند جعل کردهاند. این اشعار را بهمن پسر کیقباد در سال ۱۶۰۱ میلادی سروده و به دوران گذشته منسوب کرده است.
زرتشتیان در سال ۱۱۳۴ هجری قمری (۱۷۲۲ میلادی) با قوای محمود بن میر ویس افغان متحد گشتند و به او در تسخیر شهرهای شیراز و اصفهان که پایتخت ایران بود، کمک نمودند. شکست بعدی محمود افغان موجب بدنامی زرتشتیان و ضرر و زیان به تجار زرتشتی شد. این تجار سپس تصمیم میگیرند برای رونق بخشیدن به کسب و کار خویش راهی هندوستان شوند. موج مهاجرت زرتشتیان به هند در سال ۱۱۵۴ هجری قمری (۱۷۴۱ میلادی) با مهاجرت سیاوش بن دینیار کرمانی آغاز شد و بزودی تجار دیگری نیز بدو پیوستند. آنانی که نرفتند و در ایران ماندند، بعدها دست همکاری با آغامحمدخان قاجار دادند تا بتواند لطفعلیخان- دلاور زند- را دستگیر و کور کند و به سلسله زندیه پایان بخشد. به پاس این همکاری که بخصوص با مساعدت یکی از زرتشتیان به نام ملاگشتاسپ کرمانی صورت پذیرفت، زرتشتیان دارای جایگاه و مرتبه خوبی در حکومت قاجار گردیدند.
اما پیش از این و در عصر صفوی نیز تعداد اندکی از تجار و موبدان زرتشتی برای مقاصد تجاری یا برای تأسیس فرقههای جدید زرتشتی به هند کوچیده بودند. آنان از جمله عبارت بودند از: سعدالمراء بن مرزبانشاه، نوشیروان بن مهربان و موبد آذرکیوان. آذرکیوان همان موبدی است که دست به ساختن و جعل لغات و نامهها و کتابهای مجعول (همچون کتاب «دساتیر») زد و آنها را به عصر باستان نسبت داد.
آنان که در حدود ۱۴۰۰ تا ۱۶۰۰ سال پیش به هند کوچیدند، نه زرتشتیان، که از طنز روزگار قربانیان سختگیریهای دینی و سیاسی زرتشتی بودند. دانشمندان و کسانی همچون «ورازمهر سیستانی» و دیگر پیروان میترا و زروان که از فشارهای دین و حکومت ساسانی در رنج بودند و میهن را به ناچار به سوی هند ترک کردند.»

دیدگاهتان را بنویسید