پیشگفتار کتاب زبان گیلکی (بررسی ساختاری) نوشتهٔ مسعود پورهادی که به تازگی منتشر شده:
سرزمین گیلان، واقع در دامنههای شمالی البرز و حاشیه جنوبی دریای کاسپین، از دیرباز یکی از حوزههای فرهنگی و زبانی متمایز در جغرافیای ایران به شمار آمده است. این منطقه، با ترکیب خاصی از شرایط طبیعی ــ شامل رشتهکوههای البرز، جلگههای ساحلی حاصلخیز و شبکه گسترده رودخانهها ــ بستری فراهم آورده که در آن الگوهای ویژهای از زیست انسانی، سازمانهای اجتماعی و ساختارهای فرهنگی شکل گرفته است. در چنین بستری، زبان نیز همچون یکی از مهمترین عناصر هویت فرهنگی، در تعامل مداوم با محیط طبیعی و تحولات تاریخی منطقه تحول یافته است.
یکی از مهمترین عوامل جغرافیایی در تاریخ گیلان، رودخانه سفیدرود است که این سرزمین را به دو بخش شرقی و غربی تقسیم میکند. این تقسیم طبیعی، که در منابع تاریخی با نامهای «بیهپیش» در شرق و «بیهپس» در غرب شناخته میشود، در طول قرون نه تنها مرزی جغرافیایی، بلکه در بسیاری از دورهها مرزی سیاسی، فرهنگی و مذهبی نیز بوده است.
تا پیش از تثبیت اقتدار دولت صفوی در این منطقه، گیلان شرقی با مرکزیت لاهیجان و گیلان غربی با مرکزیت فومن (و بعدها رشت) به صورت دو حوزه قدرت نیمهمستقل اداره میشدند و رقابتهای سیاسی میان این دو قلمرو در شکلگیری هویتهای منطقهای نقش مهمی ایفا میکرد. افزون بر این، برای مدتی طولانی تفاوتهای مذهبی نیز بر این مرزبندی افزوده میشد؛ به گونهای که در شرق گیلان گرایشهای زیدی رواج داشت، در حالی که در بخشهایی از غرب و جنوب، مذاهب سنی یا اسماعیلی حضور پررنگتری داشتند. این تمایزهای مذهبی در دوره صفوی و با رسمیت یافتن تشیع به تدریج در چارچوب هویتی واحد ادغام شد.
چنین گسستهای جغرافیایی و تاریخی، در ساختار زبانی منطقه نیز بازتاب یافتهاند. سفیدرود نه تنها مرزی طبیعی در چشمانداز جغرافیایی گیلان است، بلکه تا اندازهای در شکلگیری تمایزهای زبانی درون زبان گیلکی نیز نقش داشته است. محدودیتهای ارتباطی میان دو سوی این رودخانه در دورههای تاریخی گذشته سبب شد که گونههای زبانی شرق و غرب گیلان مسیرهای تحول نسبتاً مستقلی را طی کنند. از این رو، در توصیف زبان گیلکی معمولاً از دو شاخه عمده، یعنی گیلکی شرقی و گیلکی غربی، سخن گفته میشود که هر یک دارای ویژگیهای آوایی، واژگانی و تا حدی صرفی خاص خود هستند.
از منظر زبانشناسی تاریخی، زبان گیلکی به شاخه شمالغربی زبانهای ایرانی تعلق دارد. این زبان، برخلاف تصور رایج در برخی نگاههای غیرتخصصی، زیرمجموعهای از فارسی نو محسوب نمیشود، بلکه تداوم تحول برخی از گویشها و زبانهای ایرانی کهن در ناحیه جنوبی دریای کاسپین است. در این چارچوب، گیلکی در کنار زبانهایی چون تالشی، تبری (مازندرانی) و تاتی قرار میگیرد و مجموعهای از زبانهای خویشاوند را تشکیل میدهد که در حاشیه جنوبی دریای کاسپین و مناطق پیرامونی آن رواج دارند. بررسی ساختار این زبانها نه تنها برای شناخت تاریخ زبانهای ایرانی اهمیت دارد، بلکه میتواند در بازسازی برخی ویژگیهای زبانهای ایرانی میانه و حتی لایههایی از زبانهای ایرانی باستان نیز سودمند باشد.
در کنار تنوع درونی زبان گیلکی، جغرافیای پیرامونی گیلان نیز از منظر زبانی و قومی واجد تنوع قابل توجهی است. در نوار کوهستانی غرب گیلان، حضور تاریخی تالشان در امتداد رشتهکوههای تالش تا مرزهای آستارا پیوندی دیرینه میان گویشوران گیلکی و تالشی برقرار کرده است. در جبهه جنوبی استان نیز، بهویژه در منطقه رودبار و نواحی مجاور آن که در گلوگاه عبور سفیدرود از البرز به جلگه قرار دارند، استقرار تاتها و نیز حضور گروههایی از کردها و لرهای مهاجر در دورههای مختلف تاریخی، به شکلگیری فضایی از همزیستی و تعامل زبانی میان گیلکی، تاتی و دیگر زبانهای منطقه انجامیده است. این وضعیت سبب شده است که گیلان را بتوان یکی از نمونههای شاخص «موزاییک زبانی» در ایران به شمار آورد.
در درون قلمرو گیلکی نیز تنوع گویشی قابل توجهی مشاهده میشود. با وجود این تنوع، گونههای مختلف گیلکی از نظر ساختارهای دستوری و بنیادهای نحوی از انسجامی چشمگیر برخوردارند و در مجموع نظام زبانی نسبتاً یکپارچهای را تشکیل میدهند. در این پژوهش، با تکیه بر ویژگیهای واجی، جغرافیایی و تا حدی واژگانی، گونههای اصلی گیلکی در شش گروه عمده طبقهبندی شدهاند:
۱. گیلکی شرقی جلگهای
۲. گیلکی شرقی کوهستانی (گالشی)
۳. گیلکی غربی فومنی
۴. گیلکی غربی مرکزی
۵. گیلکی رشتی
۶. گیلکی جنوبی (با تأثیرپذیری از تاتی)
مطالعات مربوط به زبان گیلکی پیشینهای بیش از چند سده دارد. نخستین توصیفهای علمی از این زبان را میتوان در آثار پژوهشگران اروپایی سده نوزدهم مشاهده کرد. گزارشهای اولیه محققانی چون گملین و خودزکو توجه زبانشناسان را به ویژگیهای خاص این زبان جلب کرد. در ادامه، پژوهشگرانی چون برزین، دورن ،کریستنسن و اکادمیسین های شوروی با بررسیهای دقیقتر، گامهای مهمی در شناخت ساختار واژگانی و دستوری گیلکی برداشتند. در دهههای اخیر نیز مطالعات زبانشناسان ایرانی و غیرایرانی، بهویژه در حوزه توصیف ساختارهای صرفی و نحوی این زبان، افقهای تازهای در شناخت آن گشوده است.
زبان گیلکی از منظر زبانشناسی تاریخی، اهمیتی ویژه دارد، زیرا در لایههای واژگانی و نحوی خود، شماری از ویژگیهای کهن زبانهای ایرانی شمالغربی را حفظ کرده است. بررسی این زبان میتواند در مطالعات تطبیقی و بازسازی برخی مراحل تحول زبانهای ایرانی نقش مؤثری ایفا کند.
▪️
با وجود این پیشینه پژوهشی، زبان گیلکی در دوره معاصر با چالشهای جدی مواجه است. گسترش دوزبانگی و سلطه روزافزون زبان فارسی در نظام آموزشی، رسانهها و فضاهای رسمی، موجب شده است که در برخی مناطق انتقال طبیعی این زبان از نسلی به نسل دیگر تضعیف شود. در نتیجه، بسیاری از لایههای واژگانی، تعبیرات بومی و ظرافتهای نحوی این زبان در معرض فراموشی قرار گرفتهاند.
کتاب حاضر با هدف توصیف و تحلیل ساختار درونی زبان گیلکی تدوین شده است. در این اثر تلاش شده است با بهرهگیری از رویکردهای توصیفی در زبانشناسی، نظام آوایی، ساختواژهای، صرفی و نحوی این زبان مورد بررسی قرار گیرد و تصویری منسجم از سازمان درونی آن ارائه شود. امید است این پژوهش بتواند، افزون بر ثبت و مستندسازی ویژگیهای این زبان، زمینهای برای مطالعات تطبیقی و پژوهشهای آینده در حوزه زبانهای ایرانی فراهم آورد.
در تدوین این اثر، با توجه به پیشینه گویشوری نویسنده در حوزه گیلکی غربی، بخش قابل توجهی از مثالها و دادههای زبانی بر اساس این گونه ارائه شده است. با این حال، برای دستیابی به تصویری جامعتر از زبان گیلکی، در بررسی ویژگیهای گونههای شرقی و دیگر گونهها از یافتهها و پژوهشهای ارزشمند دیگر محققان از ان جمله:فرهنگ کرمی، امین حسنپور و سیّدحنان میرهاشمی و دیگر عزیزان از مناطق شرقی گیلان ، تا آنجا که در اختیارم بوده، نیز بهره گرفته شده است. بدین وسیله از تلاش این دوستان قدردانی میکنم.
در پایان وظیفه خود میدانم از مهندس فرید فیروزی و هادیجان میرزانژاد موحّد، که با مساعدتهای خود، انتشار این اثر را ممکن ساختند، صمیمانه تشکر کنم.
امید است این کوشش، هرچند اندک، بتواند گامی در جهت شناخت بهتر ساختار زبان گیلکی و پاسداشت میراث زبانی مردم این سرزمین باشد.

دیدگاهتان را بنویسید