برچسب: سيا ما

  • آقای صادقی…

    تعامل و‌اندرکُنش بومیان با عرصه‌های طبیعی متاثر از عوامل گوناگونی است که در مجموع تحتِ سیطره شرایط طبیعی و انسانی است. رابطه میان انسان و محیط در بوم‌سازگان کوهستانی تابع همان قواعدی است که در دیگر جایگاه‌های جغرافیای می‌توان یافت. تنها یکی‌از تفاوت‌های عمده آن‌ها شرایط خاص بوم‌سازگان کوهستانی با ویژگی‌های چون پیچیدگی و شکنندگی است که این رابطه را ظریف‌تر می‌کند.

    در مساله حفظ محیط‌زیست کوهستان و میراث‌های طبیعی همچون جنگل‌های هیرکانی، رابطه و نقش حضور یا حذف انسان به‌عنوانِ یک عامل مضر یا مفید در چند مرحله تاریخی مورد چالش و پرسش بود. در ایران نیز این آزمون و خطا رخ داد. در برهه‌ای با حذف عامل انسانی یا ذی‌نفعان بومی از عرصه‌های طبیعی مانند سیاست طرح خروج دام از جنگل با توجیه ساماندهی زندگی ساکنان جنگل و ارائه خدمات اجتماعی-اقتصادی به اجرا گذاشته شده و در برهه زمانی بعد تعامل و همزیستی بین بومیان به‌عنوانِ پارادایم موردِ قبول، جامعیت یافته و استفاده می‌شود.

    (بیشتر…)
  • شاید نخستین فرهنگ گیلکی

    شاید این چند برگ که تصویر آن را در اینجا آورده‌ام، نخستین فرهنگ گیلکی در تاریخ این زبان باشد!
    گویا به تاریخ پنجم خرداد ۱۳۱۴ (۸۷ سال پیش) قرارداد تالیف واژه‌نامه‌ای بین وزارت اوقاف و صنایع و مستظرفه و میرزامحمدعلی خان راد بازقلعه‌ای (محمدعلی افراشته) تدوین می‌شود، که طی آن افراشته متعهد می‌شود تا پایان دی ماه همان سال، سه هزار لغت گیلکی را با خط خوانا و با اعراب نوشته و معنای هر واژه را به فارسی معمول در کنار آن بیاورد و در ازای این پژوهش، هزار و پانصد ریال دستمزد دریافت کند.
    سال ۱۳۸۹، در نمایشگاه کتاب تهران، مرد میانسالی خودش را از ورودی باریک غرفه کوچکمان به داخل لغزاند و سر کنار گوشم آورد که: «نسخه‌ای خطی دارم که به درد کار شما می‌خورد!» مدعی بود که نسخه‌ای دست‌نویس از یک فرهنگ گیلکی دارد که «محمدعلی افراشته» به خط خودش فراهم کرده.

    (بیشتر…)
  • مي رفئقی، الىۊشا

    مي رفيقى الىۊشا، ىکته داستان-ه کي طنز أجي ىکته ساده ماجرا-ا نقل کأدره ولي اي نقل ٚ مئن، شيمه حقيقت أجي باورؤن-ه أنتريک کؤنه. اي داستان ٚ بنويشتٚکس ارکادي ارکانؤف (Аркадий Михайлович Арканов) ايسسه ؤ مهاپا رۊسي زبؤن أجي وگردؤنه گيلکي. اي داستان پيشتر قاف ٚ مئن چاپ بۊبؤ ؤ بيس دئقه پادکست ٚ مئن أني ضبط بۊبؤ کي تينين ائره بشتؤيين.

    ارکادي ارکانؤف (Аркадий Арканов)

    ونأشتن یکشمبه رۊز-ه راحت بۊخۊسم. تلفؤن بزئه بۊ سیم ٚ آخر! منم تترج گۊشي-ه ویتم ؤ هیتؤ کي نۊدؤنسم کي همرأ گب زئدرم، همه چي همرأ مۊافقت گۊدم! خالي این وأسي کي مأ دس ویگیرن ؤ وأبدئن کي بۊخۊسم. اۊ رۊز تا تینسن هر کار ئبه مي رضایت-ه هأگیرن. اۊ رۊز تا صۊب ٚ سر، مي بیس ٚ سه رۊبل طلب-ه ببخشئم. یک نفر ٚ همرأ کي مأ یاد دننئه کي بۊ، یک جا که هندئه نۊدؤنم کؤره بۊ، قرار بنأم ؤ اي نفر ٚ ضمانت-ه بۊدم ؤ یکته سگ هأیتم سن‌برنار ٚ نژاد، مي اسلاوي شکاف أم بفۊرتم! سراخره تمؤم ٚ اي جریانات ٚ مئن، آمریکا ی ٚ رئيس جؤمۊر ٚ قتل أم گردن بیتم! البته اي آخري فۊخۊس ٚ مئن بۊ. اي ترس أجي گه نکتا مئبه شۊم ٚ داستؤن پیش بأ، مي بالش-ه ویتم بۊشؤم مي پسر ٚ اۊتاق ؤ کاناپه سر وۊلؤأبؤم. ائره دئه تلفؤن ننأ بۊ؛ ألبته هننأبۊ ولي اسباب‌بازي.

    مي سۊ ساله زأک، هیتؤ که خۊ پشم ٚ جۊرافؤن-ه جؤرأکشي، وأپۊرسئه: خأ بۊخۊسي؟

    (بیشتر…)
  • یادداشتی دربارهٔ سرخط، خط گیلکی پیشنهادی انتشاریافته ازسوی پژوهشکدهٔ گیلانشناسی (بخش نخست)

    توضیح وبلاگ ورگ: طی تمام این سالها که مشغول تلاش برای سامان دادن به نگارش گیلکی بودیم، مطالب و نظرهای مختلف در وبلاگ ورگ و ذیل برچسب «خط گیلکی» آرشیو شده که به پژوهشگر یا پرسشگر این موضوع کمک خواهد کرد تا دسترسی یکجا به این منابع داشته باشد. اخیرا از سوی پژوهشکدهٔ گیلان‌شناسی، آیین نگارشی جدید با عنوان سرخط منتشر شده که به نظر من باید اين خط را خط حکومتی سرخط نامید چرا که بی توجه به سابقهٔ امر و با انکار و نادیده گرفتن تمامی تلاشهای تاکنون شده و با نگاهی خاص (تایید قیمومیت فارسی بر گیلکی و نگاه گیلان‌شناسانه و بیگانه با فضای زندهٔ فعالان فرهنگی زبان و ادبیات گیلکی) به نوعی سعی شد تا چرخ را از نو اختراع کنند (پیرو تمام طرحهای حکومتی. مثلا سالهاست که میخواهند سیستم عامل ملی بسازند و هر کودکی که اندکی با دنیای نرم افزارهای آزاد و لينوکس آشنا باشد میفهمد که جریان از چه قرار است و داستان چیز دیگری است نه ساختن یک سيستم عامل) و با نگاهی به ترکیب اسامی پشت سرخط میتوان دید که این پروژه در نبود تجربه، دانش، سابقه و آزمون و خطا، صرفا دو برگ برنده برای خود متصور بوده است: مدرک دانشگاهی برخی از اعضای تیم سرخط (مدرک در زبان‌شناسی و در زبان و ادبیات فارسی)که حتی در شکل چینش اسامی هم لحاظ شده و دیگری مهر و امضای رسمی پژوهشکده که در دل برخی از اعضای همین تیم امید تفقد و حمایت از سوی مراجع رسمی آموزش و پرورش را زنده کرده است کما اینکه این عزیزان به موازات این پروژه مشغول مذاکرات و تلاشهایی هستند تا از سوی مراجع رسمی پذیرفته شوند. یکی از دلایل هول و عجلهٔ این عزیزان همین دیگ حلیم بود.
    در کل اما خروجی سرخط، خود نمایندهٔ میزان دانش و توانایی و میزان دلسوزی این عزیزان در مورد گیلکی نویسی است و از طرفی در نخستين روز انتشار سرخط، اختلافات بین طراحان آن هم آغاز شد و چون سرخط صرفا اتحاد سلايق و نظرات گوناگون و گاه متضاد بود که فقط به طناب رسمیت و پدیرفته شدن از سوی حکومت و البته برائت از جریان مستقل و جوان، چنگ زده بود (و تقریبا هیچ یک از اعضای سرخط نه قبلا و نه حالا از آیین نگارش پیشنهادی سرخط استفاده نکرده و نمیکنند) در نتیجه آن تلاش به چیزی جز تکرار اختلافات و حرفهای تکراری چهل پنجاه ساله ختم نشد.
    من که بعد از همان جلسهٔ اول با ديدن سطح و فضای گروه پا پس کشيدم و همین طور دکتر تسلیمی که او هم در همان جلسهٔ اول تصميم به عدم همکاری گرفت و خیلی زود، مدتها پيش از انتشار سرخط، مسعود پورهادی با انتشار متنی (که به محض دسترسی به آن در همین برچسب خط گیلکی آرشیو خواهم کرد) از تیم سرخط بیرون آمد و محمد تقی پوراحمد جکتاجی از اعضای تیم سرخط که خود پيش از این پیشنهاداتی در مورد گیلکی‌نویسی داشت (که اکثر این پیشنهادات در خط گیلکی پیشنهادی ما ادغام و پذیرفته شده) اما در این پروژه ناگهان از آن پیشنهادات صرف نظر کرده بود، در مقاله‌اي که در شمارهٔ ۱۶۳ گیله‌وا چاپ شد آیین‌نامهٔ پیشنهادی سرخط را شديدا نقد کرد. (این مقاله را از اینجا بخوانید.)
    گرچه پروژهٔ سرخط از روز اول با نادیده گرفتن تلاشهای نسل جوان مستقل برای تدارک و تجربهٔ خط گیلکی استارت خورد، خطي که پیش از این هم همیشه مورد بی‌مهری اساتید بود (برخلاف استقبال بی‌نظیر نسل جوان از خط گیلکی) و به ویژه به نظر می‌رسد اینکه تلاشگران این خط همگی جوان و از جاهایی غیر از مرکز استان گیلان هستند و جغرافیای زبان گیلکی را فراتر از استان گیلان می‌بينند بيشتر باعث هراس و شتاب مرکزگرایان و رسمیت‌گرایان و اساتید شد تا هرچه زودتر جلو خطی که چند سال آزمون و خطا و توسعه و پیشرفتهای فنی دیجیتالی را پشت سر گذاشته بود چیزی طرح کنند که قدرت رسمی هم داشته باشد و چنان که از متن سرخط معلوم است خود را اولین و همزمان حرف آخر جا بزند، اما با همهٔ اینها آقای جکتاجی در مقالهٔ مذکور در نقد سرخط بالاخره برای اولین بار خط گیلکی پيشنهادی ما با چند سال سابقه را به عنوان چیزي که وجود دارد و استفاده می‌شود به رسمیت شناخته و از آن نام برد.
    ما که بی‌خبر از جریانات درون سرخط بودیم و صرفا با دیدن مقالهٔ خروجی این پروژه انگشت حیرت به دهان برده بوديم از آن همه اشتباه و سو تفاهم و آن همه بی‌خبری از سنت نوشتاری گیلکی واحکام نادرست، پس از پایان تعطیلات نوروزی با مقاله‌اي از محسن آریاپاد (عوض دیگر گروه سرخط و دبیر اجرایی آن) روبرو شدیم که به صورت سرگشاده در اینترنت پخش شد (این مقاله را می‌توانید در اینجا بخوانید) که جزئيات بيشتری از روند شکل‌گیری این شیوه‌نامه را شرح میداد و به عملکرد دبیر علمی سرخط (جهانگیر سبزعلیپور که به عنوان دبیر علمی سرخط، در جلسات لازم می‌شد با ایشان فارسی گفتگو شود چون گیلک نبوده و گویا در گیلکی حرف زدن و گیلکی نوشتن بسیار کم‌تجربه‌اند) نقدهای شدیدی وارد کرده و انحلال سرخط را اعلام کرد. این متن به نظرم سندی تاریخی است تا آیندگان بدانند چه کسانی با چه انگیزه‌ها و رانه‌هایی در این روزها چگونه عمل کردند.
    خلاصه اینکه دلیل حکومتی نامیدن سرخط با توجه به نحوهٔ اجماع، شکل عملکرد، عاقبت پر از اختلاف و تفرقهٔ پایانی و اصرار دست اندر کاران آن برای انکار یک تجربهٔ غیررسمی اما موفق طی چند سال گذشته و استفاده از چهره‌های سلبریتی (و فاقد کمترین سواد و تجربه در گیلکی نوشتن) و استفاده از هنرمندان وابسته‌ای که دبیر جشنواره‌های ادبی حکومتی بوده یا امتیازهای فراوان برای نشر دارند یا به آموزش و پرورش و صدا و سیما رفت و آمد دارند، تقريبا روشن است. در اين عبارت نه توهینی نهفته است نه تحقیری. صرفا واقعیتی است که گمان نکنم بخش مهمی از پدیدآورندگان سرخط حتی از بابت آن ناراحت باشند. همگی اینها نشان می‌دهد که علاوه بر هراس از جوانان و کوششهای بیرون از مرکز، چراغ سبز بالایی‌ها هم انگیزهٔ مهمی بود تا چنین جمع متضاد و اغلب ناآگاه با گیلکی‌نویسی شکل گرفته و خیلی زود از هم بپاشد.
    ضيا خوش‌سیرت اما بی‌خبر از تمام اینها، اواخر دی ماه سال گذشته و پیش از اینکه از درون سرخط نقدها مطرح شود، از آن طرف سیاره با خواندن متن سرخط شروع به نوشتن متنی کرد که بخش اولش را در اينجا میخوانید. بخش دومش هم به زودی در قاف و ورگ منتشر خواهد شد.

    پیشگفتار
    پیش از آغاز اين یادداشت، به‌نظرم رسید که چند نکته را ذکر کنم. نخست این که مخاطب این یادداشت عموم مردم بوده و لزوما تاکیدی بر فضای بیرون و درون دانشگاهی ندارد، هرچند در ابتدا بر آن بودم که به صورت مقاله آن را ارائه دهم. دوم، تلاش می‌شود که زبان نوشته غیرآکادمیک بوده، و همهٔ مخاطبان احتمالی این متن را درنظر گیرد. سوم، احتمال این که خواننده نیاز به خواندن مطالب دیگر (که ذکر خواهد شد) داشته باشد، وجود دارد. چهارم، جایگاه نویسندهٔ این متن، به‌عنوان الف، یک بومی گیلان، ب، گویشور یکی از گویش‌های گیلکی، پ، دانش‌آموختهٔ زبان‌شناسی و انسان‌شناسی بوده، ولی در نوشته‌ٔ پیش‌ رو تلاش شده که الف و ب بیشتر در نظر گرفته شود. پنجم، با درنظر داشتن این که این یادداشت در کجا هم‌رسانی خواهد شد، متن پیش رو کوتاه خواهد بود و تنها به بخشی کوچک از شیوه‌نامهٔ سرخط می‌پردازد.

    (بیشتر…)
  • پا به پای تو آمده‌ایم…

    این متن به مناسبت صدمین سال زادروز دکتر منوچهر ستوده نوشته شده و پیشتر در مجلهٔ شمیم شمال (شمارهٔ دوم از سال هشتم، ص۵۲، سال ۱۳۹۴) چاپ شده است که حالا با خبر درگذشتش در صد و سه سالگی در ورگ باز منتشر میشود.

     

    منۊچهر ستۊده

    اشاره

    یادداشت پیش‌رو، هم بیان نحوهٔ آشنایی نگارنده با دکتر منوچهر ستوده است که بدون شک تجربه‌ای مشترک در میان بسیاری از هم‌نسلان است و هم جستاری در زمینه‌ٔ تاثیر آثار وی در منابع جغرافیایی، جغرافیای تاریخی و تاریخ سرزمین‌های جنوبی دریای کاسپین به ویژه گیلان. در بخش دوم این یادداشت، نقش وی در زمینهٔ سمت و سو دادن به پژوهش‌های تاریخی و جغرافیایی گیلان مورد بررسی قرار گرفته و نکاتی از اهمیت پژوهش وی، از دیدگاه یکی از مخاطبان آثار وی بیان شده است. تمجید از دکتر ستوده در این نوشتار، آن هم پس از بزرگ‌داشت‌های متعددی که از سوی بزرگان فرهنگی ایران دربارهٔ ایشان در صدمین سال‌ زادروزش صورت گرفته، ناچیز می‌نماید و قصدی هم بر آن نیست. این یادداشت قصد دارد جدا از هیاهوی به وجود آمده در رابطه با گرامیداشت‌های پی‌در‌پی صدمین سال‌ زادروز ایشان، که توسط جامعهٔ فرهنگی ایران هر از چندگاهی و در مکان‌های مختلف برگزار می‌شود، به مقوله‌های ذکر شده بپردازد. اما چه چیزی سبب‌شد گریزی به میراثی که ستوده برای گیلان‌شناسی و گیلان‌شناسان برجای گذاشته، داشته باشیم؟

    (بیشتر…)

  • مردی که از کشته شدنِ دشمنانش در جنگ، آزرده و غمگین می‌شد!

    این متن پیشتر در سایتهای دیگری هم منتشر شده که دکتر عظیمی به دلیل نقصی که در نحوه‌ی انتشارشان وجود داشت، متن را با تغییراتی جدید به ورگ برای انتشار دوباره سپرد، که می‌خوانید.

    تحولات خاورمیانه، رواج خشونت‌های مذهبی، کشتار و برده‌گیری زنان و کودکان و موج نفرت‌پراکنی‌های عقیدتی و مذهبی، سال‌های سیاهی را برای منطقه رقم زده و همه چیز را دستخوش خشونتی بنیادگرایانه کرده و ارزش‌های اومانیستی انسان مدرن را در خطر نابودی قرار داده. در چنین وضعیتی، چهره‌های درخشانی چون میرزا کوچک جنگلی، برای اقوام و ملت‌هایی چون ما می‌تواند الهام‌بخش نوعی دیگر از زیستن و مبارزه و ساختن باشد؛ زیستن و مبارزه و ساختنی به‌دور از مرگ‌اندیشی و بردگی و ویرانی. دکتر ناصر عظیمی، در این متن تلاش کرده تا با برکشیدن دو چهره‌ی تاریخی و روبرو نهادنشان، دست روی اهمیت این مساله بگذارد. گرچه در بخشی از جزئیات این قیاس و چندوچون عملکرد کوچک جنگلی، باید گفت که این متن نظر و رای ورگ نیست اما در کلیت، صدایی‌ست که ورگ هم با آن همراه است و خوشحالم که ناصر عظیمی مثل همیشه ورگ را جایی مطمئن برای انتظار اندیشه‌اش دانسته. با هم این متن را بخوانیم.

    یادداشتی برای نود و پنجمین سالگرد انقلاب جنگل

    کوچک‌خان نیز به رسم زمانه و در شرایط استبدادِ مطلق قاجاری قدرت را از لوله‌ی تفنگ نشانه رفته بود اما او برخلاف همرزمانش در کشتنِ حتا دشمنانش بس محافظه کار و حتا بیزار بود. این وجه از شخصیت کوچک‌خان همیشه مورد انتقاد بسیاری از همرزمانش هم در جناح راست جنگل و هم در جناح چپ آن قرار داشت و به خاطر آن برخی او را ترسو و غیرانقلابی می‌نامیدند. جالب است که همین وجه از سیمایش تا امروز چندان مورد توجه نبوده و برجستگی این خصیصه‌ی انسانیِ یک انقلابیِ تفنگ به دوش را که بر خلاف معمول عدم خشونت را در متنِ مرگ و زندگی، جایگزین خشونت انقلابی کرده بود، چندان نمایانده نشده است. گویی ما نیز در ناخودآگاهمان برای شخصیت هایی در چنین موقعیتی، این گونه رفتارها را بر نمی تابیم!. اجازه می‌خواهم تا نمونه هایی ارائه کنیم که در کانتکست تاریخی زمانه و حتا در طول انقلاب‌های قرن بیستم کمتر معمول بوده است.
    (بیشتر…)

  • تا یک شاعر با یک زبانی صحبت می‌کند آن زبان نمی‌میرد.

    این گفتگو، پیشتر در مجله‌ی دادگر منتشر شده و ماه‌ها پیش پیمان برنجی فایلش را برایم فرستاده بود تا در ورگ چاپش کنم. بله! من فعل چاپ کردن را در مورد اینترنت هم به کار می‌برم. حال می‌توانید بخوانیدش البته با ویرایشی دوباره که روی متن اعمال کردم و به علاوه‌ی متن کوتاهی در پایان به عنوان نقدی در حاشیه.

    میزگردی با حضور محمد فارسی، مسعود پورهادی و پیمان نوری دربارهٔ زبان و ادبیات گیلکی.
    پیمان برنجی: در شمارهٔ گذشته برای گفتگو با آقای ناصر مسعودی از تیتری گیلکی استفاده کرده بودم که در نگارش درست آن به شک افتادم. با دوستانی تماس گرفتم که همه صاحب نظر در زبان و گویش گیلکی بودند، اما  جالب اینکه نگارش  این تیتر: خدا دانه که… را هر کدام از آقایان متفاوت با دیگری گفت! من که به دلیل شغلم مخاطب حرفه‌ای محسوب می‌شوم درماندم که کدام  یک را انتخاب کنم یا به عبارتی کدام جمله درست است؟  من ِ مخاطب خاص در خوانش شعر و داستان و هر متن گیلکی سختی می‌کشم. از یک جایی خسته می‌شوم و نمی‌توانم ادامه دهم و متن به کناری می‌رود… علت چیست؟
    محمد فارسی: از حرف‌های مورد اشارهٔ شما می‌توان فهمید که دغدغهٔ خاطر دارید که راهی و طریقی پیدا شود که از این مشکل خوانش رها شویم. فکر می‌کنم منظورتان این باشد؟
    برنجی: چرا بعد از این همه مدت رسم الخط واحدی نداریم؟ متاسفانه زبان گیلکی این پتانسیل را دارد که همیشه مورد مناقشه باشد!
    فارسی: خیلی از کسانی که در زمینهٔ ادبیات فارسی صاحب نظر هستند و اگر در این حیطه عرض اندامی داشته باشند کارهای ماندگاری خواهند داشت، آمده‌اند و وقت صرف احیای زبان گیلکی کرده‌اند. مثلن مسعود پورهادی و… اگر با داشته‌های خود در زبان فارسی سرمایه‌گذاری کنند  در سطح استان گیلان اینطور گمنام نمی‌مانند! در حالی  که خودش را برای زبان گیلکی فدا کرده… چرا ما نباید در مورد رسم‌الخط به وحدت برسیم؟ نخواسته باشیم برای آنهایی که طالب و عاشق زبان گیلکی هستند، در موقع خواندن متن و شعر گیلکی کاری بکنیم؟
    برنجی: سوال واضح من هم همین است که چرا این وحدت اتفاق نمی‌افتد؟
    مسعود پورهادی: این مساله فقط مربوط به زبان گیلکی نیست. ما در ارتباط با زبان ِ وزین فارسی (با آن قدمت طولانی خودش) هم مشکلاتی این چنینی داریم. از قضا امروز در حال آمدن به اینجا بودم که کسی در ارتباط با یک دانشجوی خارجی که در ارمنستان زبان فارسی خوانده و به ایران آمده می‌گفت: آن چیزی که در کتاب‌ها خوانده بودم  را در ایران نمی‌شود به آن صورت حرف زد. چرا؟ گفت: آن‌جا به من گفتند قرار است در ایران وقتی که تشنه‌ای بگویی: من را تشنه است… تهرانی‌ها می‌گویند «تشنمه» گیلک‌ها می‌گویند «مرا تشنه‌یه» و این‌ها نشان می‌دهد که در زبان فارسی هم مشکلات جدی وجود دارد. (بیشتر…)

  • تا یک شاعر با یک زبانی صحبت می‌کند آن زبان نمی‌میرد.

    این گفتگو، پیشتر در مجله‌ی دادگر منتشر شده و ماه‌ها پیش پیمان برنجی فایلش را برایم فرستاده بود تا در ورگ چاپش کنم. بله! من فعل چاپ کردن را در مورد اینترنت هم به کار می‌برم. حال می‌توانید بخوانیدش البته با ویرایشی دوباره که روی متن اعمال کردم و به علاوه‌ی متن کوتاهی در پایان به عنوان نقدی در حاشیه.

    میزگردی با حضور محمد فارسی، مسعود پورهادی و پیمان نوری دربارهٔ زبان و ادبیات گیلکی.
    پیمان برنجی: در شمارهٔ گذشته برای گفتگو با آقای ناصر مسعودی از تیتری گیلکی استفاده کرده بودم که در نگارش درست آن به شک افتادم. با دوستانی تماس گرفتم که همه صاحب نظر در زبان و گویش گیلکی بودند، اما  جالب اینکه نگارش  این تیتر: خدا دانه که… را هر کدام از آقایان متفاوت با دیگری گفت! من که به دلیل شغلم مخاطب حرفه‌ای محسوب می‌شوم درماندم که کدام  یک را انتخاب کنم یا به عبارتی کدام جمله درست است؟  من ِ مخاطب خاص در خوانش شعر و داستان و هر متن گیلکی سختی می‌کشم. از یک جایی خسته می‌شوم و نمی‌توانم ادامه دهم و متن به کناری می‌رود… علت چیست؟
    محمد فارسی: از حرف‌های مورد اشارهٔ شما می‌توان فهمید که دغدغهٔ خاطر دارید که راهی و طریقی پیدا شود که از این مشکل خوانش رها شویم. فکر می‌کنم منظورتان این باشد؟
    برنجی: چرا بعد از این همه مدت رسم الخط واحدی نداریم؟ متاسفانه زبان گیلکی این پتانسیل را دارد که همیشه مورد مناقشه باشد!
    فارسی: خیلی از کسانی که در زمینهٔ ادبیات فارسی صاحب نظر هستند و اگر در این حیطه عرض اندامی داشته باشند کارهای ماندگاری خواهند داشت، آمده‌اند و وقت صرف احیای زبان گیلکی کرده‌اند. مثلن مسعود پورهادی و… اگر با داشته‌های خود در زبان فارسی سرمایه‌گذاری کنند  در سطح استان گیلان اینطور گمنام نمی‌مانند! در حالی  که خودش را برای زبان گیلکی فدا کرده… چرا ما نباید در مورد رسم‌الخط به وحدت برسیم؟ نخواسته باشیم برای آنهایی که طالب و عاشق زبان گیلکی هستند، در موقع خواندن متن و شعر گیلکی کاری بکنیم؟
    برنجی: سوال واضح من هم همین است که چرا این وحدت اتفاق نمی‌افتد؟
    مسعود پورهادی: این مساله فقط مربوط به زبان گیلکی نیست. ما در ارتباط با زبان ِ وزین فارسی (با آن قدمت طولانی خودش) هم مشکلاتی این چنینی داریم. از قضا امروز در حال آمدن به اینجا بودم که کسی در ارتباط با یک دانشجوی خارجی که در ارمنستان زبان فارسی خوانده و به ایران آمده می‌گفت: آن چیزی که در کتاب‌ها خوانده بودم  را در ایران نمی‌شود به آن صورت حرف زد. چرا؟ گفت: آن‌جا به من گفتند قرار است در ایران وقتی که تشنه‌ای بگویی: من را تشنه است… تهرانی‌ها می‌گویند «تشنمه» گیلک‌ها می‌گویند «مرا تشنه‌یه» و این‌ها نشان می‌دهد که در زبان فارسی هم مشکلات جدی وجود دارد. (بیشتر…)

  • فعل مرکب گیلکی

    در ارتباط با فعل مرکب گیلکی که از اسم و فعل، یا صفت و فعل، یا قید و فعل، یا جز آن تشکیل می‌شود، عنصر دیگری مابین دوجزء ملاحظه می‌گردد، که برخی از گویش شناسان آن را پیشوند محسوب داشته‌اند.
    در این مقاله نویسنده بر آن است تا با ذکر دلایلی به نقش ساختاری این عنصر در ارتباط با جزء غیرفعلی، به رد نظرات ارائه شده بپردازد.

     

    purhadi2

    فعلهای مرکب فعلهایی هستند که از پیوند یک کلمه (اسم، صفت و… که آن را فعلیار می‌نامند) با یک فعل ساده (که همکرد نامیده می‌شود)ساخته می‌شوند و در مجموع معنای واحدی را می‌رسانند. مانند: لبلأگیفتن (طرفداری کردن|lәbl. â   giftәn).
    فعل مرکب یک واحد معنایی است و جزءِ فعلی آن از محتوای معنایی خود تهی شده است  و بخش اعظم معنا را جزءِ غیر فعلی (اسم، صفت یا قید) حمل می‌کند. (طباطبایی:۱۳۸۴)
    از نظر زبان‌شناسان در فعل مرکب جزءِ فعلی معنی قاموسی خود را از دست می‌دهد. تا مفهوم تازه‌ای بیاید. این مفهوم به طور عمده از «به وقوع پیوستن عمل و یا حالتی» خبر می‌دهد.
    در گیلکی مانند فارسی و دیگر زبان‌های ایرانی نو افعالی مانند: زئن (ze:n | زدن)، دأن (da:n | دادن)، گیفتن (giftәn | گرفتن)، کودن (kudәn | کردن)، بؤن یا بؤستن (buon یا bostәn | شدن) و… با اسم، صفت، قید یا جز آن ترکیب می‌شوند و فعل مرکب می‌سازند:
    مراغأگیفتن (به بی‌شوقی و کراهت دچار شدن | mәrâq.â  giftәn)
    تاشأدأن (لیزاندن، کلاه گذاشتن | tâš.â  dәan)
    ماتأزئن (mâtâ  zәen | مبهوت شدن)
    پیتأبؤن (تاب برداشتن، قُر شدن | pita buon)
    اوزأکودن (خوشه زدن | urәzâ kudәn)
    کاسأبؤستن (زمینگیر شدن انسان و خربزه | kâsâ bostәn)
    (بیشتر…)

  • فعل مرکب گیلکی

    در ارتباط با فعل مرکب گیلکی که از اسم و فعل، یا صفت و فعل، یا قید و فعل، یا جز آن تشکیل می‌شود، عنصر دیگری مابین دوجزء ملاحظه می‌گردد، که برخی از گویش شناسان آن را پیشوند محسوب داشته‌اند.
    در این مقاله نویسنده بر آن است تا با ذکر دلایلی به نقش ساختاری این عنصر در ارتباط با جزء غیرفعلی، به رد نظرات ارائه شده بپردازد.

     

    purhadi2

    فعلهای مرکب فعلهایی هستند که از پیوند یک کلمه (اسم، صفت و… که آن را فعلیار می‌نامند) با یک فعل ساده (که همکرد نامیده می‌شود)ساخته می‌شوند و در مجموع معنای واحدی را می‌رسانند. مانند: لبلأگیفتن (طرفداری کردن|lәbl. â   giftәn).
    فعل مرکب یک واحد معنایی است و جزءِ فعلی آن از محتوای معنایی خود تهی شده است  و بخش اعظم معنا را جزءِ غیر فعلی (اسم، صفت یا قید) حمل می‌کند. (طباطبایی:۱۳۸۴)
    از نظر زبان‌شناسان در فعل مرکب جزءِ فعلی معنی قاموسی خود را از دست می‌دهد. تا مفهوم تازه‌ای بیاید. این مفهوم به طور عمده از «به وقوع پیوستن عمل و یا حالتی» خبر می‌دهد.
    در گیلکی مانند فارسی و دیگر زبان‌های ایرانی نو افعالی مانند: زئن (ze:n | زدن)، دأن (da:n | دادن)، گیفتن (giftәn | گرفتن)، کودن (kudәn | کردن)، بؤن یا بؤستن (buon یا bostәn | شدن) و… با اسم، صفت، قید یا جز آن ترکیب می‌شوند و فعل مرکب می‌سازند:
    مراغأگیفتن (به بی‌شوقی و کراهت دچار شدن | mәrâq.â  giftәn)
    تاشأدأن (لیزاندن، کلاه گذاشتن | tâš.â  dәan)
    ماتأزئن (mâtâ  zәen | مبهوت شدن)
    پیتأبؤن (تاب برداشتن، قُر شدن | pita buon)
    اوزأکودن (خوشه زدن | urәzâ kudәn)
    کاسأبؤستن (زمینگیر شدن انسان و خربزه | kâsâ bostәn)
    (بیشتر…)

  • وقتی مردگان برخیزند

    تأملی کوتاه بر گذشته و اکنون هنر و فرهنگ در گیلان

    با اتکا به تجربه می‌توان دریافت که در اغلب غیرگیلانی‌ها، به خصوص آن‌ها که گرایشی به هنر و فرهنگ دارند، گیلان نوعی حس خوشایند نوستالژیک را برانگیخته می‌کند. حسی که خاطره‌ها و شنیده‌هایی از نهضت جنگل، جنبش سیاهکل، اولین مطبوعات و مجلات، تماشاخانه‌ها و تئاترهای پررونق و نام‌های تأثیرگذاری همچون رادی، محصص‌ها، نجدی، عاشورپور، سایه، لاشایی و… را در بر و از همه‌شان نیرو می‌گیرد. این برانگیختگی توأمان با نگاه افتخارآمیزی به گذشته در اغلب گیلانی‌ها نیز وجود دارد.

    گروه های نمایشی در عصر مشروطه
    گروه های نمایشی در عصر مشروطه

    رواج هنر و فرهنگ در گیلان امری تصادفی نبود و به عوامل چندی بستگی داشت. آغاز روند مدرنیزاسیون و رشد طبقه‌ی متوسط شهری در گیلان -که یکی از قطب‌های اصلیِ انقلاب مشروطه بود- سریع‌تر از بسیاری نقاط دیگرِ ایران نمود پیدا کرد. به علاوه، نزدیکی به روسیه و قفقاز و امکان انتقال وجوه زندگی شهری مدرن از آنجا به گیلان هم در گشودگی فرهنگی و ورود تجهیزات و همچنین سبک زندگی شهری مدرن تأثیر زیادی داشت. امری که خود را بیش از هرچیز در عرصه های فرهنگی همچون رونق مطبوعات و تئاتر نشان داد و گیلان را به یکی از پیشروان تجدد و فرهنگ در ایران بدل کرد.
    پیشگامی فرهنگی گیلان ضمن بازپس‌نگری مختصری به تاریخ، به خوبی قابل پیگیری است. به طور مثال، تئاتر گیلان از اولین روزهای ورود هنر نمایش در فرم مدرن خود به ایران -یعنی حدود دهه ی 1260 ه.ش.- فعالیت خود را آغاز کرد و طولی نکشید که در نخستین دهه‌های قرن شمسی حاضر ده‌ها گروه تئاتر فعال تشکیل شدند و به اجرای نمایش پرداختند. هرچند در ابتدا این گروه‌ها اغلب توسط هنرمندان ارمنی همچون گریگور یقیکیان ساخته و هدایت می‌شدند؛ اما به زودی ورود گیلانیان به حیطه‌ی تئاتر نقش قابل تأملی در قوام و رواج آن بین مردم داشت. برای نمونه می‌توان از جهانگیر سرتیپ‌پور به عنوان فیگوری که وضعیت تئاتر گیلان را در سال‌های نخستین نمایندگی می‌کند یاد کرد. وی -که از جوانی در زمره‌ی مبارزان نهضت جنگل بود و حتا در دوره‌ای به اعدام محکوم شده بود- در اوایل دهه‌ی سی، دو سال شهردار رشت شد و در همین زمان کوتاه با اشتیاق و سابقه‌ی فراوانی که در موسیقی و تئاتر داشت، بین این هنرها و زندگی طبقه‌ی متوسط و حتا فرودست شهری پیوند ایجاد کرد. او نهادهای مدنی و موسسات خیریه‌ای را به نفع مستمندان بنا نهاد و برای تأمین هزینه‌های ایجاد قرائت‌خانه، کلاس‌های اکابر و تأسیس مؤسسات خیریه با نوشتن نمایشنامه‌های «ندای وطن»، «عاقبت وخیم» و «عشق خونین» و به نمایش درآوردن آن‌ها با گروه تئاتر «جمعیت آزاد ایران» درآمد قابل توجهی به دست آورد که بخشی از آن را صرف ایجاد کلاس‌های سالمندان و قرائت‌خانه کرد و نیز بخشی از آن را به خرید زمین ناصریه‌ی رشت برای تأسیس بیمارستان پورسینا اختصاص داد. فعالیت‌های سرتیپ‌پور از چند منظر حائز توجه و اهمیت است: اول از آن جهت که اهمیت نقش یک مقام شهری را در رواج و اعتلای هنر مشخص می کند و دیگر از آن سو که نشان می‌دهد رونق تئاتر در گیلان زمانی آن چنان بوده که این امکان را فراهم م‌ آورد تا با درآمد ناشی از آن به امور خیریه و شهری پرداخته شود. تئاتر گیلان در سال‌های بعد با بسته‌تر شدن فضای سیاسی جامعه، رونق سینما و اختلافات درونی رو به افول گذاشت. این روند نزولی همچنان ادامه داشت تا در سال‌های اخیر با جشنواره‌ای شدن، قوت و جان تئاتر مردمی شهرستان‌ها به تمامی گرفته شد. (بیشتر…)

  • کورقوقو

    کورقوقو

    کورقوقو
    جیگه: لاجؤن، «سرچشمه» دیهاتˇ نسا (جنوب) طرف، شؤپرچالˇ غارˇ دؤرˇور.
    زمت: ۱۳۹۱ ه.ش اسفند ماه، چمالیم‌دم.
    تاتایی (عکس) نیما فرید مجتهدی جی.

  • بیس دئقه XV

    پانزدهمین برنامه‌ی صوتی بیس دئقه را از این‌جا دریافت کرده و بشنوید. متاسفانه به دلیل مشکلات اینترنت ایران طی روزهای اخیر که ناشی از تشدید سانسور در اینترنت است، به ناچار فایل برنامه دوباره در پیکوفایل آپلود شده.

    موزیک‌هایی که در این برنامه می‌شنوید از China Woman و فریدون پوررضاست.

    برای شنیدن برنامه‌های قدیمی بیس دئقه به این‌جا بروید.

  • رویایی دارم!

    توضیح ورگ: این متنی‌ست که نیما فرید مجتهدی به مناسبت تهیه نقشه‌ی کوه‌های گیلان نوشته است. نیما فرید مجتهدی از سال‌های آغازین فعالیت ورگ، یار و همراهش بوده و مقاله‌های پژوهشی‌اش در حوزه‌ی جغرافیای طبیعی گیلان بی‌شک از اصالت و اهمیت خاصی برخوردار است.

    نیما و ورگ، بر فراز قله‌ی خشه‌چال و کوه بلور (شاسفید کوه) در پشت سر.
    نیما و ورگ، بر فراز قله‌ی خشه‌چال؛ کوه بلور (شاسفید کوه) در پشت سر.

    اتمام کار نقشه‌ی کوه‌های گیلان، یکی از نتایج بیش از یک دهه سفر به محیط کوهستان‌های گیلان و مراودات بسیار با مردمانش بوده، به خوبی می‌دانم که این کار ثمره تلاش‌ها و همیاری‌های افراد زیادی می‌باشد که در صعود به یک قله، گذر از ستیغ کوهساران و فرود از دره‌های ژرف دستم را به یاری فشردند. ماحصل هم‌نشینی با گالش‌ها، چوپانان و افراد بومی می‌باشد، که در جای-جای کوه‌های گیلان اطلاعات خود را ارزانی داشتند و نتیجه همکاری کوه‌نوردانی است که تجربیات خود را در اختیار قرار دادند. هر چند این کار به عنوان اولین نسخه می‌باشد ولی شکی نیست، آخرین نسخه آن نیز نخواهد بود و پرونده این کار بر روی میز همچنان باز خواهد ماند و چشم به راه ندای افراد محلی آشنا به مناطق و کوهنوردان مجربی هستم تا در هرچه بهتر نمودن و ویرایش آن بکوشیم. نقشه کوه‌های گیلان اولین نتیجه مجموعه مطالعاتی بود که در کوهستان پی‌گیری می‌نمودم، کارهای زیاد ناتمامی پیش‌رو هست. در انجام و پایان این مطالعه دو همکار ثابت قدم وجود داشت، کار کارتوگرافیکی آن به عهده مهندس ابراهیم اسعدی وانهاده شد، به یاد ندارم چندین ساعت روی نقشه بحث وکار انجام شده. همدیگر را نقد کردیم، طرح‌اش را عوض کردیم، ابراهیم، سنگ تمام گذاشت تا کار زیباتر شود. دوستی که در شناسائی کوه‌های گیلان یار و یاور بود، مسعود سلیم‌پور است. اگر مسعود سلیم‌پور نبود کار به سرانجام نمی‌رسید، مسعود از کوهنوردانی‌ست که خوب می‌بیند، خوب ارتباط برقرار می‌کند، مطالعه را می‌شناسد و وسواس دارد.
    (بیشتر…)

  • بیس دئقه XIV

    این هم از چهاردهمین بیس دئقه با موضوع… توضیح موضوع کمی سخت است. خودتان بشنوید با همراهی موزیک‌هایی از گروه شوشان.

    فایل ام.پی.تری را از این‌جا (۱۸/۷ مگابایت) دانلود کنید.

    یا از این‌جا بشنوید و دانلود کنید.

    آرشیو برنامه‌های پیشین بیس دئقه هم این‌جا در دسترس است.

    بیس دئقه را بشنوید و شنیدنش را به دوستان خود هم پیشنهاد دهید. فایل برنامه را به دست دیگران هم برسانید.

  • بیس دئقه XIV

    این هم از چهاردهمین بیس دئقه با موضوع… توضیح موضوع کمی سخت است. خودتان بشنوید با همراهی موزیک‌هایی از گروه شوشان.

    فایل ام.پی.تری را از این‌جا (۱۸/۷ مگابایت) دانلود کنید.

    یا از این‌جا بشنوید و دانلود کنید.

    آرشیو برنامه‌های پیشین بیس دئقه هم این‌جا در دسترس است.

    بیس دئقه را بشنوید و شنیدنش را به دوستان خود هم پیشنهاد دهید. فایل برنامه را به دست دیگران هم برسانید.

  • شخصیت در جهان داستانی گیلکی

    به تازگی دومین مجموعه داستان‌کوتاه‌های هادی غلام‌دوست با نام «دِلوَر» توسط نشر ایلیا چاپ شده که اگر رمان ماه‌پری را به دلیل ترجمه بودنش به حساب نیاوریم، پنجمین کتاب از اندوخته‌ی ادبیات داستانی گیلکی‌ست. این کتاب که متاسفانه هنوز به سبب توزیع نامناسب -که دامن‌گیر همه‌ی مجموعه‌داستان‌های گیلکی‌ست- در هیچ کتاب‌فروشی در دسترس نیست شامل بیست و چهار داستان کوتاه و یک واژه‌نامه‌ی انتهایی‌ست.
    در این بخش از گیجیک قرار است به بهانه‌ی انتشار این کتاب، روی دو نکته کمی درنگ کنیم.

    dilvar
    *
    متاسفانه باز هم انتظار منطقی خواننده برای روبه‌رو شدن با یک مقدمه‌ی هرچند مختصر و جمع و جور برای معرفی ادبیات داستانی گیلک و وضعیتش به مخاطب به نتیجه نرسیده است. این کتاب هم، همچون مجموعه‌های پیشین از داشتن مقدمه‌ محروم است و علاوه بر آن، متاسفانه از یک ویراستاری ابتدایی برای یکدست کردن متن گیلکی هم بهره‌ای نبرده.
    خواندن و نوشتن متن گیلکی برخلاف حرف زدن به این زبان، نیاز به آموزش دارد. این قاعده برای هر زبانی وجود دارد. حتا آشنایی و خو کردن به همین چند علامت مختصر قراردادی در نگارش گیلکی که در گیله‌وا و جمع قصه‌نویسان گیلک به کار می‌رود هم نیاز به یک معرفی ابتدایی دارد. از سویی همین قراردادهاست که خواندن متن گیلکی را آسان می‌کند و در برخورد با لهجه‌های مختلف، دست‌کم مرحله‌ی «درست‌خوانی» را به جا می‌آورد. اما اگر قرار باشد از هر قراردادی گریخت و به سبک و سیاق شخصی روی آورد، کار سخت می‌شود. حال اگر آن سبک و سیاق شخصی در درون خودش هم شکلی ثابت و مشخص نداشته باشد یا به تعبیری دیگر متن در خودش و با خودش هم قراردادی مشخص نداشته باشد کار دوچندان سخت می‌شود و سپس اگر در همین وضعیت آشفته، غلط‌نویسی به حدی برسد که ذهن خواننده‌ی متن را منحرف کند، باید گفت کتابی چاپ شده برای نخواندن! متن کتاب دلور متاسفانه این ویژگی را دارد. بنابراین خواننده‌ی کتاب اگر در جایی برای خواندن متن دچار مشکل شد، به هیچ وجه این را به ناآشنایی لهجه‌ی نویسنده نسبت ندهد چرا که نگارنده‌ی این ستون هم با وجود هم‌شهری بودن با نویسنده، برای خواندن متن به جای حروف و علائم الفبایی روی کاغذ از ذهن خود کمک گرفتم. کاری غیر خواندن.
    البته مسئولیت این موضوع به عهده‌ی نویسنده‌ی کتاب نیست بلکه باید ناشر را در این مورد مسئول دانست که چرا چنین کتابی به صورتی که در ادامه خواهید خواند دچار پریشان‌نویسی‌های نگارشی‌ست. (بیشتر…)

  • بیس دئقه XIII


    این هم سیزدهمین برنامه‌ی بیس دئقه که البته با یک هفته تاخیر -به دلیل سرماخوردگی ورگ!- تقدیم می‌شود. این برنامه ویژه‌ی توریسم و گردشگری‌ست با همراهی موزیک‌هایی از Axiom of choice، سعید اُسرا و ادیب پژواک. برای دانلود و شنیدن این برنامه از لینک‌های زیر استفاده کنید. این برنامه را تنهایی نشنوید، فایل بیس دئقه را به دوستان خود نیز برسانید.

    mp3: 18.7 mb

    ogg: 15.8 mb

    بیس دئقه‌ی بعدی سی و یکم فروردین پخش خواهد شد. در ضمن برای شنیدن بیس دئقه‌ی قبلی (ویژه‌ی رپ گیلکی) به این‌جا بروید.

    توضیح: «بیس دئقه» نام برنامه‌ای‌ست که پانزدهم و پایان هر ماه از سایت ورگ پخش می‌شود و شما می‌توانید فایل برنامه‌های مختلف آن را از این‌جا دریافت کنید. بیس‌دئقه یک پادکست است. پادکست نوعی رادیو اینترنتی‌ست که می‌توانید فایلش را دانلود و هروقت و با هر دستگاهی که می‌خواهید و می‌شود بشنوید.

  • بیس دئقه XIII


    این هم سیزدهمین برنامه‌ی بیس دئقه که البته با یک هفته تاخیر -به دلیل سرماخوردگی ورگ!- تقدیم می‌شود. این برنامه ویژه‌ی توریسم و گردشگری‌ست با همراهی موزیک‌هایی از Axiom of choice، سعید اُسرا و ادیب پژواک. برای دانلود و شنیدن این برنامه از لینک‌های زیر استفاده کنید. این برنامه را تنهایی نشنوید، فایل بیس دئقه را به دوستان خود نیز برسانید.

    mp3: 18.7 mb

    ogg: 15.8 mb

    بیس دئقه‌ی بعدی سی و یکم فروردین پخش خواهد شد. در ضمن برای شنیدن بیس دئقه‌ی قبلی (ویژه‌ی رپ گیلکی) به این‌جا بروید.

    توضیح: «بیس دئقه» نام برنامه‌ای‌ست که پانزدهم و پایان هر ماه از سایت ورگ پخش می‌شود و شما می‌توانید فایل برنامه‌های مختلف آن را از این‌جا دریافت کنید. بیس‌دئقه یک پادکست است. پادکست نوعی رادیو اینترنتی‌ست که می‌توانید فایلش را دانلود و هروقت و با هر دستگاهی که می‌خواهید و می‌شود بشنوید.

  • بیس دئقه (آرشیو برنامه‌های یکم تا دوازدهم)

    «بیس دئقه» نام برنامه‌ای‌ست که پانزدهم و پایان هر ماه از سایت ورگ پخش می‌شود و شما می‌توانید فایل برنامه‌های مختلف آن را از این‌جا دریافت کنید. بیس‌دئقه یک پادکست است. پادکست نوعی رادیو اینترنتی‌ست که می‌توانید فایلش را دانلود و هروقت و با هر دستگاهی که می‌خواهید و می‌شود بشنوید.

     

    برنامه دوازدهم (رپ گیلکی): ۱۵۸۶ آول ما ۲۲ (mp3 18.7 mb | ogg 14.5 mb)

    برنامه یازدهم: ۱۵۸۵ سیا ما ۱۲ (قصهٔ “فۊخۊس” به همراه موسیقی دیمیتری شوستاکوویچ و گروه شوشان) (فرمت mp3 حجم ۱۸/۷۵ مگابایت | فرمت ogg حجم ۱۰/۲۸ مگابایت)

    برنامه دهم: ۱۵۸۵ آول ما ۵ (فرمت mp3 حجم ۱۸/۷۵ مگابایت | فرمت ogg حجم ۱۰/۱۴ مگابایت)

    برنامه نهم: ۱۵۸۵ امیر ما ۲۸ (فرمت mp3 حجم ۱۹ مگابایت | فرمت ogg حجم ۱۰ مگابایت)

    برنامه هشتم: ۱۵۸۵ امیر ما ۲۱

    برنامه هفتم (ویژه احمد عاشورپور): ۱۵۸۵ امیر ما ۱۴

    برنامه ششم (در انتقاد از صدا و سیمای گیلان): ۱۵۸۵ شریر ما ۲۳

    برنامه پنجم (ملی‌گرایی در موسیقی سیبلیوس): ۱۵۸۵ شریر ما ۹

    برنامه چهارم (ویژه ملی شدن جنگل‌ها و مراتع): ۱۵۸۵ شریر ما ۲

    برنامه سوم (ویژه زنان مبارز): ۱۵۸۵ موردال ما ۲۵

    برنامه دوم: ۱۵۸۵ موردال ما ۱۸

    برنامه یکم: ۱۵۸۵ موردال ما ۱۱

    گفت‌وگو با م.پ. جکتاجی (بخش یکم | بخش دوم)

  • فقدان شهر، ویژگی اصلی تاریخ قدیم گیلان/ بخش یکم

    یکی از شاخص‌های مهم در بررسی و شناخت تاریخ هر کشور و یا منطقه‌ای، بررسی استعداد پیدایش شهر در آن محدوده است. زیرا چنان که «رابرت پارک» نظریه‌پرداز مکتب شیگاگو با هوشمندی گفته است، «شهر کارگاه تمدن بشر بوده است». بدین ترتیب نبود این کارگاه در هر محدوده‌ای به معنی کند و بطئی شدن فرایند تحول تاریخی و تاخیر در تغییرات تاریخ‌ساز آن محسوب می‌شود. اما منشاء پیدایش این کارگاه تمدن بشر در تاریخ چه بوده است؟و پرسش مهم‌تر این که چه عاملی مانع شکل‌گیری شهر به مفهوم واقعی در گیلان قدیم شده است؟ از چه زمانی گیلان به مفهوم واقعی دارای شهر به مثابه‌ کارگاه تمدن شد؟ پاسخ به این پرسش‌ها در شناخت تاریخ قدیم و جدید گیلان و یافتن الگوی نظری برای تجزیه و تحلیل تاریخ این بخش از ایران بسیار مهم است. ما کوشش می‌کنیم به اجمال به این پرسش‌ها پاسخ دهیم.
    بررسی گوردون چایلد باستان‌شناس استرالیایی نشان داده است که در پیدایش و حیات شهرها، دست‌یابی به مازاد محصول نقش کلیدی داشته است. او در کتاب سیر تاریخ خود می‌نویسد که مهم‌ترین تحول مهم در تمدن بشر، گذار از مرحله‌ی اقتصاد مبتنی بر شکار و گردآوری خوراک به اقتصاد مبتنی بر کشت و دام‌داری یعنی تولید خوراک بود. او این تحول را انقلاب نئولتیکی یا انقلاب نوسنگی نامید. اما به نظر او تحول تاریخ‌ساز دوم در زندگی بشر هنگامی روی داد که انسان موفق به تولید مازاد محصول و در پرتو این تحول موفق به ایجاد شهر شد. مازاد محصول یا مازاد اقتصادی به آن بخش از تولید گفته می‌شود که به روش‌های گوناگون از جریان تقاضاهای جاری موجود یک واحد اجتماعی (یک خانواده، یک موسسه و یا یک جامعه) کنار گذاشته  شده و خارج از نیازهای مصرف بیولوژیکی و اجتماعی فرد و جامعه انباشت می‌شود. به اعتقاد چایلد، تولید مازاد اقتصادی در تاریخ بشر فرصتی فراهم کرد تا گروهی از مردم در نقطه‌ای به جز روستا و با فعالیت‌های کم و بیش متفاوت گرد هم آیند. چایلد برای نخستین بار از این تحول به نام «انقلاب شهری» در تاریخ بشر نام برده است. بعدها پژوهشگران دیگری نظیر پیرسون، ویتلی و آدامز، ضمن پذیرش این نکته‌ی درست، به آن ایرادی وارد کردند و آن این بود که در پیدایش شهرها، مازاد اقتصادی تنها شرط لازم است ونه کافی. به عبارت دیگر شرط کافی برای هستی یافتن شهرها، علاوه بر وجود مازاد اقتصادی، وجود «وسیله‌ی نهادی» برای تمرکز واستخراج مازاد به اشکال گوناگون در یک نقطه‌ی جغرافیایی خواهدبود. بدین ترتیب برای تمرکز جغرافیایی مازاد اقتصادی یک سازمان اجتماعی، سیاسی و یا مذهبی لازم بوده است تا این مازاد را از نظر جغرافیایی در یک نقطه‌ی معین متمرکز نماید (برای بحث تفصیلی‌تر، ن.ک:ناصر عظیمی، پویش شهرنشینی و مبانی نظام شهری، نشر نیکا ۱۳۸۱).

    بنابراین وقتی نطفه‌های شهر در منطقه‌ای شکل می‌گیرد، این بدان معنی‌ست که پیرامون آن در پرتو تغییرات تکنولوژیکی،انسان قادر شده است که بازتولید ساده و خودمصرف را به بازتولید گسترش‌یابنده‌ی دارای مازاد محصول تبدیل نماید. این فرایند همچنین بدین معنی خواهد بود که این مازاد توسط قدرتی متمرکزکننده در یک نقطه‌ی جغرافیایی در حال تحقق است. همین تمرکز جغرافیایی مازاد اقتصادی‌ست که بستر و بنیان کارگاه تمدن بشر یعنی شهر را شکل می‌دهد. از این رو همچنین گفته شده است که بدون مازاد اقتصادی، تمدنی به وجود نمی‌آمد. مازاد محصول، پایه‌گذار بازار محلی و تجارت محلی و در صورت ضرب‌آهنگ رشد سریع‌تر آن، سبب‌ساز بازار منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای و در نتیجه شکل‌گیری تجارت منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای از طریق مراکز شهری خواهد بود. حاصل این فرایند تمرکز جغرافیایی مازاد اقتصادی بیشتر در نقطه‌ای معین و توسعه‌ی مداوم شهرنشینی‌ست.
    گرچه اغلب از متمرکز‌کننده‌ی این مازاد به دلیل استفاده از زور برای استخراج مازاد اقتصادی و تمرکز جغرافیایی آن در یک نقطه‌ی معین از فضای جغرافیایی، انتقاد شده است لیکن این واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت که به رغم دشواری این فرایند، کاری که در راستای پیدایش ناگزیر یک فرایند تمدن‌ساز اتخاذ شده به طور نسبی مترقی وپیش‌برنده‌ی تمدن بوده است و صرف‌نظر از شیوه‌های عمل گریزناپذیر آن، کارکردی در جهت ترقی وپیشرفت تمدن بشر داشته است. بدون طی چنین فرایند دشواری، اساساً شهرنشینی و یا به قول رابرت پارک خلق یک کارگاه تمدن میسر نبوده است. ضمن آن که توسعه‌ی شهرنشینی نه فقط به طور نسبی سبب بهبود زندگی مردم از طرق گوناگون شده بلکه زمینه‌ی تحول و تکامل بشر در عرصه‌های گوناگون تکنولوژیکی، سازمان اجتماعی، فرهنگ و شیوه‌ی زندگی و در مجموع تمدن شده است. این مقدمه از آن نظر در بررسی ما ضروری بوده است که گیلان، شاید بتوان گفت بیش از هر منطقه‌ای در فلات مرکزی ایران، شاهد غیبت شهر در تحولات تاریخی خود بوده است. به عبارت دیگر یکی از ویژگی‌های اصلی تاریخ گیلان فقدان و عیبت طولانی شهر به عنوان کارگاه تمدن بشر است.
    (بیشتر…)

  • تقویم دیلمی

    در نگارش اين مقاله، تلاش شده است که از نتايج تحقيقات و آرای دیگرانی که درباره تقویم باستانی مردمان استان‌های گيلان و مازندران دست به تحقيق و گزارش زده‌اند، جمع‌بندی به دست داده و مجموعه‌ای مدون و یک‌دست زير عنوان «تقویم گیلکی» تقویم دیلمی آماده شود که با رجوع به آن بتوان با این تقویم آشنایی کاربردی به دست آورد.
    من پيش از آن‌که جرات نگارش اين مقاله را به دست آورم، منابع زير را چندين و چندبار مرور کرده‌ام:
    دامون (نشريه)، مديرمسئول: پوراحمد جکتاجی.
    فرهنگ گيل و ديلم (فارسی به گيلکی)، محمود پاينده لنگرودی.
    گيلان‌نامه، مجموعه مقالات گيلان‌شناسی، جلد اول، مقاله‌ای از محمدولی مظفری.
    سومين کنگره تحقيقات ايرانی، جلد اول، مقاله‌ای از عبدالرحمن عمادی.
    گيله‌وا، شماره ۲۲ و ۲۳، تير و مرداد ۱۳۷۳، مقاله‌ای از عبدالرحمن عمادی.
    گاهشماری باستانی مردمان مازندران و گيلان، نصراله هومند.
    در ضمن، پس از گفت‌وگو با برخی از مردان و زنان مناطق کوهستانی، در مرداد ماه ۱۳۸۵ شمسی گفت‌وگويی نيز با جناب عبدالرحمن عمادی (محقق و نويسنده مطالب بسياری در باب گاه شماری دیلمی) داشته‌ام.

    مقدمه و معرفی:
    تقویم رايج، ميان مردم گيلک‌زبان کوهستان‌های گيلان و غرب مازندران، از  بن و ريشه وابسته به تقویم باستانی ايرانی (يزدگردی قديم) بوده است و سال‌شماری يزدگردی قديم، بنابر روايات ايرانی و هم‌چنين براساس محاسبات نجومی، کهن‌ترين سال‌شمار ايرانی محسوب می‌شود. گاهشماری باستانی گیلک‌زبانان، از دوران کهن تا زمان انتخاب يک روز کبيسه با نام  ويشک (višak) و نگه داشتن آن، گاه‌شمار مورد استفاده مردم و حاکمان اين منطقه بوده و سالی «گردان» محسوب می‌شد. يعنی آغاز سال آن که در ابتدای اعتدال بهاری قرار داشت، در هر ۴/۱۳۱۵۰۶۸ سال، يک روز از مبداء (اعتدال بهاری) فاصله می‌گرفت. اين چرخش تا ۹۲۹ سال ادامه داشت و سرِ سال، ۲۲۵ روز از مبداء فاصله گرفت و به نيمه تابستان و زمان خرمن و برداشت فراورده‌های کشاورزی و دامی رسيد. اين هنگام مناسب‌ترين زمان برای پرداخت ماليات و خراج به حاکمان بود. از اين روی با انتخاب يک روز کبيسه به نگاه‌داشت سال مبادرت ورزيدند و انجام اين کار، نخستين تجربه و اقدام در انتخاب سال و مبداء خراجی در گاهشماری‌های ايرانی است.
    با توجه به آن‌چه که گفته شد، مردم کوهستان، وقتی که سر ِ سال (آغاز سال) باستانی به نيمه‌های تابستان رسيده بود، با انتخاب يک روز کبيسه در هر چهار سال با نام «ويشَک» سال را در همان جا که بود نگاه داشتند. و زمان اين اقدام، مبداء جديد سال‌شماری دیلمی گشت. که اين مبداء دقيقا برابر است با:
    روز دوشنبه، هرمزد روز (اولين روز) از سال ۵۴۵۴ باستانی (يزدگردی قديم) و ۷۱۰۸۲ روز پيش از مبداء شمسی هجری. (چگونگی محاسبه و به دست آوردن دقيق اين زمان را آقای هومند در کتاب بسیار ارزشمند گاهشماری باستانی مردم مازندران و گيلان نشان داده‌اند. این کتاب و محاسبات هومند مورد اعتمادترین و مبنای اساسی این مجموعه‌ی گردآوری شده است)
    جدولی که مشاهده می‌کنيد، جدول هم‌زمانی گاه‌شماری‌های مختلف و مقايسه مبداء آغاز هرکدام از آن‌هاست.
    آقای عبدالرحمان عمادی، در گفت‌وگويی که با ايشان داشته‌ام گفته‌اند که در گذشته، در مناطق کوهستانی، تنها تقويم مورد استفاده مردمان آن‌جا، همين تقويم دیلمی بوده است و تنها برای دانستن زمان درست ايام مذهبی، از روحانيان منطقه سوال می‌شده است. (بیشتر…)

  • مسیر بندر انزلی به پیربازار و رشت، اولین و قدیمی‌ترین راه آهن

    پیشینه احداث و بهره‌برداری موفق اولین راه‌آهن در ایران به سال ۱۸۸۶ میلادی با احداث خط راه آهن محمودآباد (سواحل جنوبی دریای کاسپین) به آمل برمی‌گردد. این طرح اگرچه در نظر بود تا تهران ادامه یابد، ولی با کارشکنی‌های پیمانکارهای بلژیکی به شکست انجامید و خطوط آن، برچیده و برای احداث تلگراف استفاده شد. در سال ۱۸۸۸ (میلادی) و ۱۲۶۱ شمسی خط تراموایی بین تهران و شاه عبدالعظیم به طول ۸۷۰۰ متر کشیده شد. عرض این راه آهن یک متر بود و به وسیله مسیو بواتال فرانسوی اجرا شد و بعدها به یک بلژیکی واگذار شد.

    در ۹ نوامبر ۱۸۹۰ ناصرالدین شاه قاجار پیمان‌نامه‌ای با روسیه تزاری امضا کرد که ایران را از ساخت راه‌آهن تا ده سال باز می‌داشت. این محدودیت در دسامبر ۱۸۹۹ برابر با شروط وام شست میلیون فرانکی روسیه با دست‌خط مظفرالدین‌شاه برای ده سال دیگر تمدید شد.

    pirbazar

    مسیر راه آهنی نیز از بندر انزلی و پیر‌بازار به رشت وجود داشته که بعدها جمع آوری شده‌است. تنها بازمانده این مسیر یک لوکوموتیو بخار است که بر روی آخرین قطعه چندمتری ریل، هنوز در داخل محوطه سازمان بنادر انزلی خودنمایی می‌کند و تاریخ ۱۸۴۸ را بر روی خود دارد. ۱۲ کیلومتر ازین مسیر تا اواسط دوره رضا شاه همچنان مورد استفاده بوده‌است. پس اولین و قدیمی‌ترین راه آهن همان مسیر بندر انزلی به پیربازار و رشت است.

    منبع: ویکی‌پدیای فارسی

    منبع عکس لوکوموتیو: صفحه‌ی تاریخ شفاهی انزلی در فیسبوک

  • خانه‌ی میرزا و بررسی یک امکان

    می گوییم معماری هنری کاربردی است. این یعنی در ارتباط با نیازهای روزمره‌ی مردم است و به همین دلیل بازتابی از روابط موجود و آینه‌ای از فرهنگ و سنن حاکم بر زندگی آدمیان است. معماری به اعتبار همین خصلت آینه گونه‌اش در بحث هویت جایگاه خاصی را به خود اختصاص می‌دهد. بسیاری از مردم وقتی حرف از هویت می‌شود، ناخودآگاه آن را به معماری مرتبط می‌کنند و ابراز نارضایتی از شهر و خانه‌ها و‌… شروع می‌شود. وقتی هم سخن از هویت منطقه‌ای به میان می‌آید پای معماری بومی یا محلی در میان است و ارتباط ان با هویت امروز.

    صحبت از رسالت معماری بود و در نوشته ی قبل به صورتی کلی به معماری بومی گیلان پرداختیم. بیایید گستره‌ی بحثمان را این بار به عمد محدود کنیم و روی یک بنای خاص تمرکز کنیم. معماری گیلان و پتانسیل‌های آن را با توجه به همین نمونه می توان تحلیل کرد. این بنای خاص یک «چیز» است که جهان را «می‌چیزد» و آن را بر حسب خود تعریف می‌کند یا آن را گردآوری می کند. هایدگر می‌گوید : «ما مخلوقاتی هستیم منوط به چیزها». و به این ترتیب احراز هویت به معنی دست‌یابی به جهان از خلال وقوف بر چیزها معنی می دهد. سکنی گزیدن، یعنی جهانی از چیزها را به خود اختصاص دادن. ساختن بنا به محیط اطراف آن معنا می‌دهد و آن را به زمینی که بنا بر آن مستقر شده و آسمانی که بنا را در بر می‌گیرد تقسیم می‌کند.«ساختمان‌ها زمین را در قالب دورنمای مسکون به جوار آدمی آورده و در همین حین همجواری‌اش با مسکن همسایه را زیر پهنه‌ی آسمان جای می‌دهند».

    در بحث ما «خانه‌ی میرزا» به عنوان یک نمونه خاص می‌تواند مثال خوبی باشد که با پرداختن به آن کمی درباره‌ی معماری «هویت‌مند» و «هویت‌بخش» دقیق‌تر شویم. این اثر به مثابه یک «چیز» که در عصر سنت ساخته شده و تا کنون مرکز توجه بوده و به عنوان عنصری که معنایی بیش‌تر از یک خانه‌ی مسکونی داشته و دارد مورد توجه قرار می‌گیرد. (بیشتر…)

  • یادداشت‌هایی درباره‌ی گیلکان؛ بخش چهارم: شناخت وضعیت

    خوانندهٔ گرامی پیش از خواندن این مقاله باید توجه داشته باشد که از نوشتن آن سالها می‌گذرد و عقاید و افکار نویسندهٔ آن طی سالیان و تجربیات و مطالعات جدید تغییراتی کرده که می‌توانید آن را در مقالات اینجا مرور کنید. هدف ازباقی گذاشتن مجموعه یادداشت‌هایی درباره‌ی گیلان این است که از سیر فکری نویسنده از ناسیونالیسم به سمت انترناسیونالیسم (که با بی‌وطنی و نفی حق و هویت ملی فرق دارد) باخبر باشید.

    ۱۵۹۶ ديا ما

    «دکترین بازگشت به‌ «اصالت فرهنگی خویش» برای مردمی که‌ جامعه‌شان در بحران عمیق غوطه‌ور است جذابیت و کشش فوق‌العاده‌ای دارد. سرچمشه‌ و منشاء این شیفتگی را نباید صرفا در عِرق مردم به‌ «اصل‌ها» جستجو کرد بلکه‌ باید متوجه‌ بود که‌ فرهنگ در جامعه‌ بحران‌زده‌ مناسب‌ترین عامل سازمانگر و هماهنگ‌کننده‌ در نبرد با بی‌عدالتی‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است.» (1)

     

    شاید این نقل قول به نوعی روشنگر پیوند میان خواسته‌های ما و تلاش‌مان درمسیر آزادی و برابری باشد. مسیری که گیلکان را به عنوان ملتی با ویژگی‌ها و مشکلات خاص خود درکنار دیگر ملت‌ها قرار می‌دهد. برای پیمودن این مسیر، در نخستین گام باید مرزهای خود را با نیروهای دیگری که در راستای هویت‌خواهی گیلکان فعالیت می‌کنند روشن کنیم تا بتوانیم از ورطه‌ی افراط یا تفریط اجتناب ورزیم. این یک واقعیت مسلم است که طیف فعالان هویت‌خواهی گیلک به ویژه در عرصه‌ی فرهنگ، نیروهای مختلف با انگیزه‌ها و مسیرهای متفاوتی را دربرمی‌گیرد. در این‌جا تلاش می‌شود تا حد ممکن تصویری از جریان‌های به ظاهر هم‌سو با ما به دست داده شود؛

    (بیشتر…)

  • زیندگی

    زیندگی، عینˇ تی او ریؤه بمأ زولفؤنه مؤنه

    سر و سامؤن ندأره، می دیلˇ وئیلؤنه مؤنه

    زیندگی تی دسؤنه والیجه پو گوده ببه

    یا بدأری، کوهؤنˇ بادبزأ أبرؤنه مؤنه

    زیندگی تنهایی تاسیئنه، أمو هممه تنأیم

    ولگˇریزی‌ئه بدأری، پئیزˇ دامؤنه مؤنه

    دکته أرسو تی چیوشمه، شمه خؤنه دیوأ جی

    زیندگی دئه الؤنه عینˇ تی چیوشمؤنه مؤنه

    جارو، یته زیبیلأ جی منه خاکه هاروتن

    زیندگی عینˇ شمه خاک‌دبو أیوؤنه مؤنه

    شؤنه یکته دیأ جی، رج منه نأن زؤلفه تی شی

    زیندگی، عینˇ تی او ریؤه بمأ زولفؤنه مؤنه

    مأمولی مظفری

    جیرأکش (دانلود)

  • گرماوری برج (قلعه‌ی گرماور)

    دلیل اصلی تهیه این مطلب برای مخاطبان ورگ، استقبال آنان از مطلب «گنبد پیرمحله» می‌باشد. البته نه از دیدگاه گردشگری که نه رسالت سایت ورگ این مسئله می‌باشد و نه اینکه تهیه‌کننده، علاقه‌ای به این کار دارد. همان‌طور که از کامنت‌های مطلب «گنبد پیر‌محله» بر‌می‌آید، [متاسفانه به دلیل آسیبی که به آرشیو ورگ وارد آمده کامنتهای این مطلب حذف شدند.] اکثر قریب به اتفاق خوانندگان از وجود آن گنبد زیبا و تاریخی در استان گیلان بی‌خبر بودند و در تمامی کامنت‌ها‌، به وجود این اثر تاریخی افتخار نمودند. بنابراین، بر‌ سیاق مطلب قبلی، توضیحات برج گرماور از کتاب «آستارا تا استارباد» نوشته‌ی دکتر منوچهر ستوده اقتباس شده است‌. عکس‌های این مطلب در خرداد ماه 1385 برداشته شده و به مطلب پیوست شده است‌. چهار عکس هم به صورت جدا، از مسیر دسترسی و طبیعت زیبای مسیر برج گرماور، به خوانندگان تقدیم می‌شود.

    نیما فرید مجتهدی

    تصویر 1
    تصویر 1

    (بیشتر…)

  • جيمجيرˇ جيسکؤی، مأ سرده!

    «جيم‌جيرئیْ» (Jimjirey) نقل روزهای کودکی‌ام است. بارها و بارها (که نمی‌دانم چند بار) از مادرم شنيده‌ام‌اش و خوابيده‌ام. و هرگز هم نفهميدم که چرا بايد چنين داستان تلخ و بد-انجامی بشود قصه‌ی محبوب کودکی‌ام.
    باری؛ چندی پيش يوسف عليخانی از من خواسته بود که برای صفحه‌ی فرهنگ و مردم روزنامه‌ی جام جم قصه‌ای فولکلور آماده کنم و من هم متن برگردان شده به فارسی قصه را برای‌اش فرستادم که نمی‌دانم از آن استفاده شد يا نه. ولی همان زمان هم به يوسف يادآور شدم که ترجمه‌ی فارسی قصه به هيچ وجه نمی‌تواند رسايی زبان گيلکی را داشته باشد چه از لحاظ آهنگ قصه و چه به دليل مفاهيم پشت نام‌ها. يا شايد هم من مترجم توانايی نيستم.
    بعدتر اما، متن بازنويسی شده‌ی قصه را به زبان اصلی به هادی غلام‌دوست دادم تا شاید برای مجموعه‌ی قصه‌های فولکلوری که مشغول گردآوری‌اش است به کار آيد.
    اين همه صغرا و کبرا چيدم که بگويم متن حاضر همان متن است که چون به زبان اصلی‌ست، بيش‌تر با آن حال می‌کنم.

     

    (بیشتر…)

  • نوشته‌های گيلکی و تالشی خطی و چاپ‌شده (از سده هشتم تاکنون)

     نوشته‌هايی بدين زبان‌ها به نظم و نثر، به گونه پيوسته و گسسته، جسته و گريخته از سده‌های گذشته و به فراوانی از آغاز مشروطه به بعد وجود دارد. نام و نشان آن‌هايی که تاکنون بدان دست يافته و آگاهی به دست آورديم، در زير نموده می‌شوند. شايد در اينده همانند چنين آثاری از زمان‌های دور پيدا گردند. برخی از اين اثار را نگارنده در يکی از نوشته‌های پيشين خود نام برده است، ولی چون جای شايسته آن‌ها در اين‌جاست، از بازآوردن آن خودداری نمی‌کنيم.

     

    (بیشتر…)