کۊجدانه سئه ماىي

این هم از کتابی جدید از سری کتابهایی که در ورگ منتشر خواهد شد. پیشتر کتاب «أفتؤو-ه وأ اي ملک زنده بدأريم…» (مجموعه اشعار محمدولی مظفری) منتشر شده بود و حالا نوبت داستان خواندنی و معروف ماهی سیاه کوچولو نوشتهٔ صمد بهرنگی با ترجمهٔ گیلکی و تصویرسازی جدیده.

این کتاب هم مثل قبلی کتاب الکترونیکه به این معنی که شما در فایل پی‌دی‌اف کتاب می‌تونید هم متن رو بخونید و هم داستان رو به صورت صوتی بشنوید و هم هرجا که کلمه‌ای با رنگ قرمز مشخص شده با کلیک روی اون کلمه به بخش لغتنامه خواهید رفت تا معنی اون کلمه رو ببینید.

همچنین این کتاب جوری طراحی شده که قابل چاپ در قطع آ۵ خواهد بود و حتی میتونید از طریق همین وبلاگ ورگ، نسخهٔ کاغذی و چاپيش رو سفارش بدين.

این کتاب و این داستان بهترین هدیه برای کودکان و نوجوانان و حتی جوانانه و برای آموزش زبان گیلکی در سطح متوسط بسیار کاربردیه. کۊجدانه سئه ماىي رو از اینجا دانلود کنین یا زیر همین پست سفارش نسخهٔ چاپیش رو بدین.

نگاهی به نوشتن هادی غلامدوست

بر آستانهٔ چهارمین مجموعهٔ قصه‌های گیلکی‌اش (این متن به عنوان مقدمه در کتاب ولگ چاپ شده است.)

قصهٔ گیلکی یا آن طور که در گفتار رسمی معمول است «داستان کوتاه» گیلکی، گرچه در نشریهٔ دامون و پیش از گیله‌وا شکوفه زد اما رسایی و بلوغش در ارتباطی تنگاتنگ با آن چه در دههٔ هفتاد در مجلهٔ گیله‌وا چاپ شده بود و آن چه در دههٔ هشتاد در گروه داستان گیلکی خانهٔ فرهنگ گیلان تولید می‌شد شکل گرفت و بالاخره در اوایل دههٔ هشتاد در قالب کتاب ارائه شد. از نخستین گام یعنی دو مجموعه داستان چاپ شده از محمدحسن جهری و محمود طیاری تا امروز بدنهٔ داستان گیلکی تجربیات زیادی را از آن خود کرده است و چندین کتاب داستان گیلکی چاپ شده که از این میان می‌توان روی نام‌هایی همچون هادی غلام‌دوست و مسعود پورهادی و علیرضا بشردوست به عنوان نویسندگانی دست گذاشت که توانستند آثاری با کیفیت مطلوب و نگاهی مدرن و غنابخش نسبت به ادبیات بومی بنویسند. البته بررسی نقادانهٔ این نام‌ها و سایر نام‌هایی که این سال‌ها به گیلکی نوشتند و قصهٔ خوب به خواننده رساندند (و نه گزارش و خاطره و جوک و انشا) فرصت و تلاش دیگری می‌خواهد و نام بردن از این سه نفر به معنای رد سایر تلاش‌ها و نوشته‌ها نیست. چه بسا در میان کارهای دیگران هم آثار درخشانی موجود باشد که باید سر فرصت به آنها پرداخت.

ادامه خواندن “نگاهی به نوشتن هادی غلامدوست”

بأین داستؤن بۊخؤنیم ؤ بشتؤییم

پؤستر علیرضا فرهمند ٚٚکاره

پسنیویشت: استقبال محشر بۊ! خئلئن بخأستن کي اۊ چار ته داستان ٚ وؤت ٚ فایل-ه بنئم اینترنت. دسبرسؤنین ؤ ائرأجي جیرأکشین (Download).

این أن یکته عکس اۊ رۊز تا جي

بي حؤرمت پیر ٚزنأک

توضيح کوتاهی دربارهٔ اين داستان: داستان کوتاه بي حؤرمت پيرزناک (Die unwürdige Greisin) اولین بار در سال ۱۹۴۹ در مجموعهٔ قصه های تقویم (Kalendergeschichten) چاپ شد. قصه ای که البته برشت ده سال پيشتر آن را در تبعيد نوشته بود. برخی بر این باورند که اين قصه برای صدمين تولد کارولین برشت، مادربزرگ برتولت برشت نوشته شده است. ساختار زبان و نثر اين قصه جوری است که مناسب چاپ در کتابهای مدارس باشد و به همين دليل ساده و قابل فهم است. اين قصه بعدها در دههٔ هفتاد ميلادی با اوج گرفتن جنبش مبارزات زنان دوباره معروف شد و حتی فيلمی هم بر اساس اين قصه ساخته شده است.
اما آنچه اين قصه را از نظر تکنيک روایت مهم ميکند، اين است که قصه هيچ گره داستانی يا نقطهٔ اوج روایی نداشته و راوی نويسنده (دانای کل) در روايت غايب است. راوی اين قصه، نوهٔ پیرزن است که بدون درگیری مستقيم با ماجرا، با لحنی شوخ و کنجکاو، تنها از طريق مرور نامه های رد و بدل شده بين پدر و عمو و چيزهایی که از اینان شنيده، به روایت دو مرحله از زندگی مادربزرگش می پردازد.
ديدگاه جامعه گرای برتولت برشت در اين قصه اثرخودش را گذاشته و اين فقط در حد اشاره به روابط مادربزرگ با سوسيال دموکرات ها (آن زمان هنوز سوسیال دموکراسی به معنی سازش با سرمايه و چشم دوختن به مجلس و کابينهٔ دولت بورژوایی نبود.) باقی نمانده؛ بلکه قصه اساسا در نقد و هجو نقشهای تعريف شدهٔ جنسيتی برای زنان (به عنوان مادر، دختر، همسر و…) و انتظارات عرفی جامعه از انسان سالمند شکل گرفته و از طرف ديگر به نقد مفهوم مالکيت خصوصی ميپردازد و اينکه در جامعهٔ بورژوایی، حرمت و ارزش انسانها چگونه و بر چه اساسی تعيين ميشود و اين معيارها چه نسبتی با رضايتمندی و سرخوشی واقعی انسانها دارند. حتی نوهٔ پیرزن (راوی) هم از آغاز تا پايان قصه در حال دگردیسی است و به نظر می رسد هرچه به پايان قصه نزديک ميشويم، نوه با مادربزرگ همدلتر شده و در واقع او نيز همچون مادربزرگش، مدرن ميشود.
این قصه پیشتر در بهار ۱۳۸۶ در ضمیمهٔ شمارهٔ ۹۹ مجلهٔ گیله وا (ویژهٔ ادبيات داستانی گیلکی) چاپ شده بود که دوباره با ویرایش دقيقتر و بهتر تقدیم خوانندگان وبلاگ ورگ ميشود.

بنویشتکس: برتؤلت برشت
ترجۊمه: ساسان ورتوان

ادامه خواندن “بي حؤرمت پیر ٚزنأک”

أفتؤو-ه وأ اي ملک زنده بدأريم…

بالاخره این کتاب آماده شد و باري از دوشم برداشته شد. در مقدمه توضيح دادم در مورد اين بار. حالا اما خوشحالم که تمام اين زحمات ثمر داد و اولين کتاب از مجموعه کتابهای گيلکي شئر ورگ منتشر شد.

اين کتاب رو با کليک روی تصویر بالا یا از اینجا در فرمت پی‌دی‌اف دریافت کنید و از خوندن شعرهای محمدولی مظفری لذت ببرید مخصوصا که این کتاب به نوعی چندرسانه‌ایه و توی فهرستش روی هر شعر اگر کلیک کنید به همون بخش خواهید رفت و در بخش شنیدن هم می‌تونید شعرها رو با صدای خود شاعر بشنوید.

و البته میتونید این کتاب رو در قطع A5 چاپ کنيد و از داشتن نسخه‌ کاغذی قطع پالتویی لذت ببرید. کاش عمری باشه تا بقیه کتابها هم منتشر شه. این هدیه ورگ به شماست برای نوروزبل امسال. شمه خؤنابدؤن.

مي رفئقی، الىۊشا

مي رفيقى الىۊشا، ىکته داستان-ه کي طنز أجي ىکته ساده ماجرا-ا نقل کأدره ولي اي نقل ٚ مئن، شيمه حقيقت أجي باورؤن-ه أنتريک کؤنه. اي داستان ٚ بنويشتٚکس ارکادي ارکانؤف (Аркадий Михайлович Арканов) ايسسه ؤ مهاپا رۊسي زبؤن أجي وگردؤنه گيلکي. اي داستان پيشتر قاف ٚ مئن چاپ بۊبؤ ؤ بيس دئقه پادکست ٚ مئن أني ضبط بۊبؤ کي تينين ائره بشتؤيين.

ارکادي ارکانؤف (Аркадий Арканов)

ونأشتن یکشمبه رۊز-ه راحت بۊخۊسم. تلفؤن بزئه بۊ سیم ٚ آخر! منم تترج گۊشي-ه ویتم ؤ هیتؤ کي نۊدؤنسم کي همرأ گب زئدرم، همه چي همرأ مۊافقت گۊدم! خالي این وأسي کي مأ دس ویگیرن ؤ وأبدئن کي بۊخۊسم. اۊ رۊز تا تینسن هر کار ئبه مي رضایت-ه هأگیرن. اۊ رۊز تا صۊب ٚ سر، مي بیس ٚ سه رۊبل طلب-ه ببخشئم. یک نفر ٚ همرأ کي مأ یاد دننئه کي بۊ، یک جا که هندئه نۊدؤنم کؤره بۊ، قرار بنأم ؤ اي نفر ٚ ضمانت-ه بۊدم ؤ یکته سگ هأیتم سن‌برنار ٚ نژاد، مي اسلاوي شکاف أم بفۊرتم! سراخره تمؤم ٚ اي جریانات ٚ مئن، آمریکا ی ٚ رئيس جؤمۊر ٚ قتل أم گردن بیتم! البته اي آخري فۊخۊس ٚ مئن بۊ. اي ترس أجي گه نکتا مئبه شۊم ٚ داستؤن پیش بأ، مي بالش-ه ویتم بۊشؤم مي پسر ٚ اۊتاق ؤ کاناپه سر وۊلؤأبؤم. ائره دئه تلفؤن ننأ بۊ؛ ألبته هننأبۊ ولي اسباب‌بازي.

مي سۊ ساله زأک، هیتؤ که خۊ پشم ٚ جۊرافؤن-ه جؤرأکشي، وأپۊرسئه: خأ بۊخۊسي؟

ادامه خواندن “مي رفئقی، الىۊشا”

آتش! آتش! (نگاهي انتقادي به وضعیت شعر گیلکی)

این مقاله که پژوهش و نوشتنش بیش از سه سال طول کشید، اول بار در پنج شمارهٔ مجلهٔ گیلان ٚ اؤجا چاپ شد و حالا با ویرایشي جدید به صورت یکجا در اینجا منتشر میشه. قصد بازگویی حاشیه‌ها و جنجالهای مابعد این مقاله رو ندارم و فقط امیدوارم صداهای فردای این سرزمین، این متن رو با دقتي انتقادی بخونن به این امید که به آجرهایي در دیوار سانسور و استبداد و ابتذال بدل نشیم.

این مقاله رو در شکل پی‌دی‌اف دریافت کنید و بخونید.

پی‌نوشت مهم: متاسفانه چون جمهوری اسلامی، بسیاري خدمات وردپرس رو سانسور کرده، شما برای نوشتن کامنت و نظر لازم دارید که از آنتی‌فیلتر استفاده کنید. حتی با اینکه سرور سایت ورگ در ایرانه!
سرویس وردپرس که ورگ هم با همین سرویس مدیریت میشه، یک نرم افزار مدیریت سایت و وبلاگه و در واقع ابزاریه برای نوشتن و نشر و بخش خدمات رایگانش سالهاست توسط جمهوری اسلامی سانسور میشه، همون طور که هر امکان مستقل و ازادي رو برای نشر حقایق سانسور کرده و میکنند.
وردپرس درواقع یه ابزاره و کساني که دستور به سانسور چنین ابزاري دادن مستقیما با نوشتن و انتشار نظر و آزادی بیان مخالف بودن چون درست مثل ممنوع کردن استفاده از خودکار یا کیبرد یا کاغذه که البته حکومت در مورد کاغذ هم دهه‌هاست همین کلک رو سوار میکنه تا سانسور علیه کتاب رو شدیدتر پیش ببره.